حیدر بیات
Статистикаنوتلار و شعرلر http://heydarbayat.ir/ https://www.facebook.com/heydar.bayat.1 heydarbayat@gmail.com * @harasizlar
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 294
- 1/48двое суток
- 336
- 1/72трое суток
- 363
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دئدی یوخ ایذین وئرمهدی گؤیرچینلر گتیرن کلمهلری ساچینا دوزم اونسوز دا قافیه گتیرن گؤیرچینلر یولدا اوولانمیشدی خیالیم قانادلانیب قافیهلری گتیرمک ایستهییردی یوخ دئییب، باشینی منه ساری اهیدی ساچلاری الیمه دوغرو دالغالانیردی و خیالیم یارالانمیش بیر اوفوقون سون نفسلرینده اؤلموش گؤیرچینلرین دیمدیگینه ایلیشیب قالان قافیهلری آختاریردی .
محبت کلمهسینین کؤکو حُبدیر؛ یعنی سئومک. آنجاق ماراقلی اولان بو کی حَبّ/حَبّه ایله ده کلمهنین ارتباطی وار؛ یعنی چکیردک، هسته، توخوم. یعنی بیر توخوم اکیلیر، بیر شئی بیتیر، بیر آغاج مثلا. یارپاقلاری آچیر، چیچکلَنیر، ثمر وئرير. محبت او زامان حرکت و چیچکلَنمک و گونشه باخیب، ایشیق ایستهییب فتوسنتز ائتمک و یئرین دَرینلَرینه دوغرو یولچولوق ائدیب غذا و سو ایستهمک. فقط بعضی آغاجلاری گؤروبسوز، یالقیز باشلارینا بیر بیاباندا قالارلار... .
آدینی چاغیریرام دؤنوب الینی سسیمین اوستونه قویوب فاتحه اوخویور فاتحه اوخویوب دئیینیر سسینیز چوخدان اؤلوب دئییر سسینیز چوخدان... شاعیر! میلیونلارجا اولسانیز دا سسینیز اؤلدو خیاوانلاردان ائولره یئرلردن گؤیلره هر یئر سسینیزین مزارلیغیدیر قیزلی اوغلانلی قادینلی کیشیلی بو اؤلکه اؤلکه دئییل سسلر مزاریدیر .
اوشاقلار کومود دالیندا گیزلهنر پیشیکلر ده. یاغیلار داغدا و ماغارادا سیاستچیلر ایسه وطن ایله دینین آرخاسیندا گیزلهنرلر آنجاق هامیسینین اورتاق بیر نقطهلری وار آج اولاندا بیر بیر گیزلندیکلری یئرلردن ائشیگه چیخارلار. .
جسدلریمیز سودان تاپیلیر جسدلریمیز تورپاقدان تاپیلیر جسدلریمیز هاوادان جسدلریمیز اوددان آتشدن جسدلریمیز هاردان تاپیلیر جسدلریمیز هاردان تاپیلمیر؟ بیز بیزیم ندهن جیسمیمیمیزی کیمسه تاپماییر تنیمیزی اهینیمیزی گؤوهدهمیزی بدن... ندهن هرکس جسده دؤنوشوب، سونرا تاپیلیر؟ منه دئدین آزالما قبیر قورداقلاری اللرینده شاه عباس دوربینی مزارلیق دووارلاریندان بیزی ایزلهییرلر آزالما شاعیر تنیمیزی جسد گؤرنلری سن ده گؤر باخ بو زنجیرلرین حالقالارینی قارانلیق ایله ایشیغا عینی آندا خیانت ائده بیلن دؤولر توخویوب. آزالما قویما منی ده آزالیم یوخسا اؤز کؤپکلیگینی دانمیش قارا کؤپکلر قورخونون قوخوسونو آلیب اوستوموزه سالدیراجاقلار. سن دانیشیردین من آزالیردیم آز آز دوواردا بیزی گیزلیجه ایزلهین بالاجا گوزگوده جسدلشیردی تنیمیز تنلهشیردی جسدیمیز تنلهشیر جسدلهش جسد تن و مزار قورداقلاری شاه عباس دوربینی اللرینده قاپیمیزا باخیب گؤزلهییردیلر... .
من ایچینده اولمایان آرابالار من ایچینده اولمایان قاطارلار اوچاقلار هر ساعات دونیانین هر یئرینده حرکته باشلیرلار کیمیسی من اولان یئردن باشقا یئره کیمیسی باشقا یئردن من اولان یئره و کیمیسی من اولمایان یئردن من اولمایان یئره من بوردا بیر داشلاشمیش موجودام داشلار داشلیغیمی اینسانلار اینسانلیغیمی قبول ائتمیرلر. کیم اولدوغومو کپنکلردن سوروشورام جاواب وئرمک ایستهییرلر آنجاق سؤالیمی اونودورلار. سنین اوزاق شهردهکی سولغون گولوشونو آی اؤز دیلینه چئویریب پنجرهمه گؤندریر آرابالارین سسی گلیر هانسیسی گلیر هانسیسی گئدیر بیریسی دایانیر آنجاق بیزیم قاپی چالینمایاجاق. یئریمدن قالخیب قاپییا ساری گئدیرم قاپینی ایچریدن چالیرام بو شهرده و هئچ شهرده کیمسه اؤیرنمهییب کوچه قاپیسینی ائودهکی غریبلرین اوزونه آچا .
یاسمین پهلوی، تجزیهطلب پانتورک ۱ استاد ابوالحسن نجفی یکی از بزرگان ادبیات فارسی و عضو پیوستهی فرهنگستان زبان فارسی بود. من از دو کتاب ایشان در سالهای دور بهره جستهام و از این جهت حس خوبی به ایشان دارم. یکی، کتاب مقدمات زبانشناسی که برای معرفی زبانشناسی در آن زمان کتاب خوبی بود، و دیگری، ترجمهی رمان خانوادهی تیبو که خواندن این کتاب به نوعی در تعمیق مدارا و تکثرگرایی در زندگی من کمک کرد. این اواخر مستندی از زندگی ایشان دیدم که توسط پسر خارج نشینش ساخته شده بود و ایشان در جایی از فیلم به پسرش مطلبی از سعدی نقل میکند و به پسرش توضیح میدهد که سعدی یک شاعر بزرگ ایرانی است که در قرن فلان میزیسته است و... بلی، درست متوجه شدید؛ پسر استاد نجفی، عضو پیوستهی فرهنگستان زبان فارسی، سعدی را نمیشناسد و پدرش نیاز میبیند که به هنگام استناد به مطلبی از سعدی، نخست سعدی را به او بشناساند. حال آنکه از قلب شهرهای بزرگ تا دورترین روستاهای این سرزمین، میلیونها دانشآموز غیرفارس برای روخوانی و حفظکردن و عدم حفظکردن شعر سعدی تشویق و تنبیه شدهاند و چهبسا کسانی به خاطر تنبیه از مدرسه و تحصیل دلزده شدهاند. راستی آقای نجفی، شعر سعدی فقط برای ما بود؟ وقتی فرزندان شما در پاریس سینمای موج نو را دنبال میکنند، ما باید در دل روستای خودمان از زبان و فرهنگ خودمان بزنیم و به اجبار در پشت نیمکت شعر و ادبیات فارسی بخوانیم تا فرهنگستان و زبان شما حفظ بشود و توسعه پیدا کند؟ ۲ یکی از اساتید زبان فرانسهام، روزی در روستاهای دورافتادهی خراسان به خواهرش امر میکرد که حتماً با بچهها در روستا تورکی حرف بزنید که زبانمان از بین نرود. خود استاد در شهر به هیچیک از فرزندان و نوادگانش تورکی یاد نداده بود. این استاد هم دوست داشت وقتی به روستا میرود خاطرات کودکیاش زنده شوند و روستا تا حد امکان در فرم و فرهنگ قدیمیاش باقی بماند. 3 اما ماجرا زمانی شیرینتر میشود که نوادگان رضاخان پهلوی ترکی نمیدانند و یکی از سلطنتطلبهای منتقد گویا نسخهای برای فرافکنی پیدا کرده و در یک کلیپ میگوید: یاسمین پهلوی پانتورک تجزیهطلب است و به فرزندانش فارسی یاد نداده است. در واقع سه نسل از عروسهای خاندان پهلوی ترک بودهاند. همسر رضا شاه و مادر محمدرضا شاه که اشعار ترکی هم دارد و جایی گلایه کرده که دربار پهلوی اجازهی نشر شعرهای ترکیاش را نداده است. همسر محمدرضا شاه پهلوی، خانم فرح دیبا، که فرزند یکی از خاندانهای مشهور تبریزی است، و یاسمین اعتمادی عروس محمدرضا شاه که از اعتمادیهای زنجان است و شهرک اعیاننشین اعتمادیه در زنجان به خانوادهی ایشان منسوب است و تا جایی که به یاد دارم فارسی حرفزدن زنجانیان از همین شهرک و دو محلهی دیگر شروع شد. یعنی دقیقاً زمانی که ساکنین شهرک اعتمادیهی زنجان — که به احتمال خانوادههای اعتمادی هم در آنجا حضور داشتند — شروع به فارسی حرفزدن کردند، خانم یاسمین اعتمادی پهلوی در آمریکا تصمیم گرفته بود با فرزندانش انگلیسی حرف بزند و فارسی بهعنوان یک میراث خانوادگی به نسلهای بعدی منتقل نشود، و همسرش هم در این امر با ایشان همراهی کرده است. چرا؟ چون بخش بزرگی از رابطهی انسان با زبان مرتبط با قدرت و پیشرفت است. خانوادهی پهلوی که دیگر امیدی برای بازگشت به ایران نداشته است، زبان فارسی را به فرزندانش نیاموخته است. چنانکه بسیاری از خانوادههای مهاجر در آمریکا همین کار را انجام دادهاند. چنانکه استاد زبان من همین کار را انجام داده بود. اما همهی اینها دوست دارند در کشورشان، زادگاهشان زبانی باقی بماند که خاطرات آنها با آن عجین شده است؛ آنها دوست دارند بازماندگان این کار را برایشان انجام بدهند و به هرکسی که مخالف میلشان اندیشید برچسب و تهمت بزنند. .
مکه، نه ریاض؛ شبکه، نه بلوک: یادداشتی دربارهی جایی که یک پیمان امضا شد هفتم اوت، در مکه، سه کشور زیر یک سند دفاعی مشترک را امضا کردند. رسانهها همان روز شروع کردند به شمردن ارقام: ترکیه دومین ارتش ناتو، پاکستان تنها قدرت هستهای جهان اسلام، عربستان بزرگترین اقتصاد عرب. این ارقام درستاند، اما چیزی را جا میاندازند که شاید از خودِ پیمان مهمتر باشد: این سند در ریاض امضا نشد. ریاض پایتخت است. محل طبیعی هر توافق بیندولتی. اگر این پیمان آنجا امضا میشد، خبرش یک خط بود: «سه کشور پیمان دفاعی بستند.» تمام. اما مکه شهری نیست که بشود بیتفاوت از کنارش گذشت. غیرمسلمان حق ورود به آن را ندارد؛ حتی در سیاست خارجی خودِ عربستان، مکه معمولاً غایب است — نه سفارتخانهای آنجاست، نه میزبان دیدارهای رسمی معمول. برای همین، وقتی چیزی آنجا اتفاق میافتد، آن رویداد از قاعدهی همیشگی خارج شده. چیزی که در پوشش خبری گم شد جالب اینجاست که وقتی رسانهها — فارسی، عربی، ترکی، انگلیسی — به این پیمان پرداختند، تقریباً همه به همان چیزهای همیشگی چسبیدند: ایران، اسرائیل، توافقات ابراهیم، نقش آمریکا، رتبهی نظامی هر کشور در فهرستهای جهانی. جایگاه مکه، اگر اصلاً ذکر میشد، یک جمله بود، یک تیتر فرعی، چیزی که رویترز گفته بود و بقیه تکرار کردند: «بار نمادین سیاسی قدرتمندی دارد.» همین. هیچ رسانهای، نه فارسی و نه ترکی، این را به موضوع اصلی تحلیلش تبدیل نکرد. این غیبت، خودش گویاست. یعنی چارچوب غالب تحلیل بینالمللی — چه در تهران، چه در آنکارا، چه در تلآویو — هنوز عادت دارد پیمانها را با معیار قدرت سخت بسنجد: چه کسی چند تانک دارد، چه کسی بمب اتم دارد، کدام محور در برابر کدام محور. جایی که سند امضا شده، در این چارچوب، جزئیات تشریفاتی بهحساب میآید. اما شاید همین کوری نسبت به مکان، خودش نشانهای از یک تحول باشد که هنوز زبان تحلیل رایج آمادهی دیدنش نیست. حلفالفضول و حدیبیه مکه، در حافظهی اسلامی، فقط قبله نیست؛ مکه در حافظهی جمعی مسلمانان از قبل جایگاه «جغرافیای عهد» را داشته، به انتخاب امروز وزنی میدهد که ریاض هرگز نمیتوانست داشته باشد. کسی که این پیمان را طراحی کرده، چه آگاهانه چه غریزی، از یک رسوبِ تاریخی بهره برده که پیش از او آنجا بود. شبکه، نه بلوک نکتهی دیگری که در این پیمان قابل ردیابی است، شکل رابطهی کشورهاست. ترکیه، عربستان، پاکستان هستهی رسمیاند، اما آذربایجان، امارات، قطر، مصر — هرکدام به یک یا چند ضلع این مثلث با پیوندهای اقتصادی، امنیتی یا سیاسی وصلاند، بیآنکه لزوماً عضو رسمی چیزی باشند. این الگو یادآور چیزی است که سالهاست در رفتار آذربایجان دیده میشود: مدلی که حیدر علیاف بنیانش را گذاشت — نه ورود به یک بلوک سفتوسخت، بلکه همزمانداری با چند قدرت، بدون تسلیم کامل به هیچکدام. حفظ رابطه با روسیه و ایران، تعمیق رابطه با ترکیه، گشایش بهسوی غرب، تکیه بر انرژی و ترانزیت. و در این میان، پاکستان جایگاهی دارد که معمولاً کمتر دیده میشود: اسلامآباد از معدود کشورهایی است که هرگز ارمنستان را به رسمیت نشناخته، و در جنگ ۲۰۲۰ در کنار باکو ایستاد — نقشی که در روایتهای رایج غالباً زیر سایهی حضور پررنگتر ترکیه پنهان میماند. باکو بازپسگیری قرهباغ را از دل همین شبکهی چندضلعی — روسیه، ترکیه، پاکستان، غرب — بیرون کشید، نه از دل یک اتحاد رسمی واحد. و همین پیوند قدیمی و کمگفتهشده با پاکستان، خودش یکی از رشتههای نامرئیای است که امروز آذربایجان را به همان شبکهای وصل میکند که پیمان مکه در مرکز آن نشسته. اگر این الگو — همگرایی بدون ادغام — واقعاً در حال گسترش به مقیاس منطقهای بزرگتر باشد، آنوقت شاید سؤال درست این نباشد که پیمان مکه چند عضو رسمی دارد، بلکه این باشد که چه شبکهای دورش شکل میگیرد و کدام کشورها، بیآنکه رسماً بپیوندند، خودشان را در مدارش تعریف میکنند. .
تورپاقدان یارانان سؤزجوکلرلهمی یازیرام یوخسا سؤزجوکده یارانان تورپاق اوسته سئویشیرم؟ سن بیلیرسن اوشاقلیقدا اوینادیغیم تورپاقلیقلار بئله ایندی شعریمین ایچینده یاشاییر و سنله گزدیگیم کوچهلرین هر بیریسی شعریمین بیرهر صحیفهسیدیر من سؤزجوکسوز ائله سورگونم کی گؤزلرینین آیناسی اولمادان وطنین تصویری اولوشماییر منه من ائله وطنسیزم کی گؤزلرینی یومسان بوتون کیملیکلریم ابطال اولوناجاق و گؤزلرین شعریمده بیر سؤزجوکدور. .
شهرین آلت قاتی تام هاردادیر؟ هاردان باشلانار؟ باشلاناندا نهلر اولار؟ یعنی نهلرینی اودوزسان او قاتین بیر بؤلومونون کیلیدینی سنه وئررلر؟ او قات تانیماغا دهیرمی؟ اورانین قوردلاری اوستقاتین دا قوردلاری دئییللرمی؟ او قوردلار دا بیر شئیی اودوزوب اورانین کیلیدینی اللرینه کئچیریبلر؟ اورانی هئچ تانیمادان اوست قاتدا سویوق قانلیجا علامه دهر فیگورو توتانلار دونیادان بیر شئی بیلیرلرمی؟ اعراف دئدیگیمیز بو ایکی قاتین آراسیندا بیر یئرلرده سورگون یاشاماقدان باشقا بیر شئی می؟ شهرین آلت قاتینین اوست قاتیندا یئرلشدیگی و بالعکس و هر قاتدا ایچ ایچه عوالیمین اولدوغو، وحدت وجود تئوریسینین دوغرو اولدوغونا دائر ان بؤیوک بورهان دئییلمی؟! .
مقدمهای بر مقدمه تفتازانی در کتاب مختصر المعانی اشاره میکند که اصطلاح «مقدمه» که در آغاز کتابها میآید، از «مقدّمة الجیش» گرفته شده است — همان بخشی از سپاه که پیشاپیش لشکر حرکت میکند، مسیر را میکاود و راه را برای بقیه میگشاید. این نامگذاری از آنجا به کتابها راه یافته: مقدمه هم پیشاپیش متن اصلی میآید و راه را برای خواننده باز میکند. آیا معنای این سخن چیزی غیر از تأثیر نظامیان و نظامیگری بر حوزهٔ علم و دانش و ادبیات است؟ بعد از خواندن این جمله، عدهای ممکن است فورا نتیجه بگیرند که «فرهنگ اسلامی از اول همزاد شمشیر و لشکرکشی بوده». اما جالب اینجاست که این الگو مختص یک زبان یا یک تمدن نیست. کلمهٔ «آوانگارد» (avant-garde) به معنای پیشرو یا پیشقراول، که از فرانسوی وارد بسیاری از زبانها شده و روزگاری در هنر و ادبیات و سینما کاربرد گسترده داشت، از یک اصطلاح نظامی فرانسوی گرفته شده است — همان مفهومی که در «مقدّمة الجیش» عربی هم هست. کاربرد هنری آن را معمولاً به هانری دو سنسیمون، نظریهپرداز اجتماعی فرانسوی، نسبت میدهند که در سال ۱۸۲۵ نوشت هنرمندان باید همچون پیشقراولِ جامعه عمل کنند؛ و ورود گستردهترش بهعنوان اصطلاح هنری در زبان انگلیسی به حدود سال ۱۹۱۰ برمیگردد. پس در دو زبان و دو سنت فکری کاملاً متفاوت — عربی-اسلامی و فرانسوی-مدرن — یک استعارهٔ یکسان بهطور مستقل شکل گرفته: آنچه پیشاپیش میرود و راه میگشاید، از دل صف مقدم سپاه استعاره گرفته شده است. این تشابه نشان میدهد که استعارههای نظامی در بسیاری زبانها به حوزههای غیرنظامی راه مییابند، و بازتاب اهمیت تاریخی نهاد جنگ در شکلگیری زبان روزمرهٔ همهٔ تمدنهاست. مسئله به این دو اصطلاح ختم نمیشود؛ در غزلیات و تشبیب شعر کلاسیک، واژههای نظامی مثل کمانابرو، تیر مژگان و کمند زلف و لشگر غم و فتح دل و ... به وفور دیده میشوند. نهاد نظامی بهخاطر فوریت، بودجه و انگیزهٔ بقا، در بسیاری حوزهها پیشگام بوده — رادار، اینترنت (ARPANET)، جراحی میدانی و طب اورژانس، ساعتهای دقیق برای ناوبری، حتی کنسرو غذا و حتی به روایتی کاپوچینو! واژهسازی هم یکی دیگر از این حوزههاست: چون ارتش همیشه به مفاهیم تازه (برای سازماندهی، مراتب، حرکت) نیاز فوری داشته است. با این حال در دورههایی نفوذ واژههای نظامی به زبان روزمره به حد غیرمجاز میرسد؛ در دو دههٔ گذشته گاه این حس را داشتهام. کاش روزی روزگاری سهم نظامیان در تولید واژههای زبانهای بشری به صفر برسد. میدانم این آرزو بسیار رمانتیک و شاعرانه است. . .
دئدی گئجهلر تبریز اویاقدیر فقط قورخموش اوشاق کیمی یورغانی باشینا چکیب اؤزونو یوخویا وورور، چوخداندیر گئجهلر یوخو گیرمیر تبریزین گوزونه. دئدی: گوندوزلر تبریز اویاق دئییل یوخودا یول یئریر آلدادیر هامیمیزی. هامیمیز تبریزیک آینایا باخیب اؤزوموزه یالان سؤیلهییریک. دئدی، یانی ایستهدی دئیه سؤزون قالانینی بیر آیاق سسی گلدی یورغانینی باشینا چکیب اؤزونو یوخویا ووردو. .
باغچامیزدا بیر آغاج وار سایین شاعیریمیز کریم ماماقانلییا باغچامیزدا بیر آغاج وار دئییرلر کی کسیلیبدیر دئییرلرکی قورویوبدور من هر دؤنه کؤلکهسینده دایانارام اوخشایارام یارپاقلارین بوداقلارین سیغینارام گؤوودهسینه دئسهلر ده قورویوبدور کؤلکهسینده دایاناندا گونش گئدیب دالدالانار بولودلارین آرخاسیندا اوزهریمه کؤلگه دوشر باغین روحو یارپاقلارلا اوخشار منیم اوزـگؤزومو چیچکلهنر یارپاقلارین آراسیندا اساطیرین آلمالاری باغچامیزدا بیر آغاج وار...
داوود اوغلو از سیاست خداحافظی کرد. آیا تصمیم او صرفا مبتنی بر مسائل داخلی ترکیه بود یا روند جهانی دیگر اجازه نمیدهد سیاستمدارانی از جنس او چشم اندازی برای سیاستورزی در آینده برای خود ترسیم کنند؟ آیا تغییرات اخیر خاورمیانه امر سیاسی در منطقه ما را به بن بست کشانده است یا این مسئله فراتر از مرزهای ماست و اروپا و جهان را هم شامل میشود؟ .
تجزیه بدون قومگرایی: درسهایی از تجربه تایوان و کره در تحلیلهای ژئوپلیتیکی، گاهی مهمترین پرسشها نه درباره آنچه امروز رخ داده، بلکه درباره سناریوهایی است که در شرایط بحرانی ممکن است شکل بگیرند. یکی از این سناریوها این است: اگر در آینده یک جریان سیاسی مخالف حکومت ایران با حمایت قدرتهای خارجی بتواند کنترل بخشی از سرزمین ایران را به دست گیرد و هیچکدام از طرفین نیز قادر به پیروزی کامل نباشند، چه سرنوشتی برای آن منطقه رقم خواهد خورد؟ این پرسش زمانی حساستر میشود که به برخی روایتهای تاریخی درباره پیشنهادهایی به خاندان پهلوی اشاره شود؛ روایتهایی که بر اساس آنها، در دورههایی به استفاده از جزیره کیش یا مناطق جنوبی ایران بهعنوان پایگاهی برای عملیات علیه حکومت مرکزی فکر شده بود. فارغ از صحت یا عدم صحت این روایتها، طرح چنین سناریویی یک پرسش ژئوپلیتیکی مهم ایجاد میکند: اگر یک نیروی سیاسی با تکیه بر حمایت خارجی بخشی از خاک کشور را در اختیار بگیرد و جنگ به بنبست برسد، آیا آن منطقه صرفاً یک پایگاه موقت باقی میماند یا ممکن است به یک موجودیت سیاسیِ بالفعل تبدیل شود؟ تجربههای تاریخی نشان دادهاند که در شرایط خاص، یک وضعیت موقت نظامی میتواند به واقعیتی سیاسی تبدیل شود. اما این روند تنها به حمایت خارجی وابسته نیست؛ عواملی مانند توان اداره منطقه، مشروعیت داخلی، وضعیت اجتماعی، توازن نیروها و شرایط بینالمللی نیز نقش تعیینکننده دارند. پرسش اساسی این است: اگر جریانی با شعار حفظ ایران، برای تغییر قدرت به مداخله خارجی متکی شود، آیا ممکن است نتیجهای برخلاف هدف اعلامی خود رقم بخورد؟ آیا ممکن است تلاش برای بازسازی یک نظم سیاسی، به ایجاد یک شکاف سرزمینی جدید منجر شود؟ نگاهی به تاریخ معاصر نشان میدهد که شکافهای سرزمینی همیشه حاصل تمایلات قومی نیستند؛ بلکه اغلب زاییده رقابتهای ایدئولوژیک و اتکا به بلوکهای قدرت خارجی هستند. تایوان را نه تبتیها، نه اویغوریها، نه مغولها و نه هیچ یک از اقوام غیر هان تجزیه نکردند؛ بلکه ملیگرایان چینی (کومینتانگ) تجزیه کردند—همانهایی که خود را وارثان اصلی و اصیل فرهنگ و حکومت چین میدانستند اما پس از شکست، با عقبنشینی به جزیره و تکیه بر چتر حمایتی آمریکا، جغرافیا و ملت چین را دوپاره ساختند. شبهجزیره کره نیز نمونه دیگری است؛ یک قوم واحد، با زبان و تاریخ مشترک، که قربانی بازی قدرتهای بزرگ (شوروی و آمریکا) و رقابت جریانهای مدعیِ تمامیت کره شدند و دهههاست در قالب دو کشور متخاصم زندگی میکنند. این یادداشت یک پیشبینی قطعی نیست، بلکه بررسی یک امکان ژئوپلیتیکی است؛ امکانی که نشان میدهد در دورههای بحران، تصمیمات سیاسی ممکن است پیامدهایی فراتر از اهداف اولیه بازیگران داشته باشند و کسانی که با ادعای «نجات کل کشور» پای قدرتهای خارجی را به منازعات داخلی باز میکنند، ناخواسته جادهصافکنِ «شکاف دائمی سرزمینی» شوند. .
ایرانیِ ثبوتی و ایرانیِ اثباتی در جوامع چندقومیتی، همه شهروندان هویت ملی را به یک شکل تجربه نمیکنند. برای توصیف این تفاوت، میتوان از دو مفهوم «ایرانیِ ثبوتی» و «ایرانیِ اثباتی» استفاده کرد. «ایرانیِ ثبوتی» کسی است که ایرانی بودنش در ذهنیت عمومی امری بدیهی و بینیاز از اثبات تلقی میشود. در مقابل، «ایرانیِ اثباتی» کسی است که به دلایل قومی یا زبانی، گاه احساس میکند باید پیوسته وفاداری خود به ایران را نشان دهد تا مورد تردید قرار نگیرد. این دو مفهوم، که نخست در تلاشی برای توضیح مسئله هویت تورکها در ایران و با الهام از منطق صوری کلاسیک و اصول فقه در ذهنم صورتبندی شد، نه درباره ذات اقوام، بلکه درباره نحوه توزیع مشروعیت هویتی در یک جامعه سخن میگویند. جامعهای که همه شهروندان در آن از مشروعیت برابر برای هویت ملی خود برخوردار باشند، جامعهای است که در آن هیچکس مجبور نیست ایرانی بودنش را اثبات کند. .
در یک دوره کوتاه بین ۱۶ تا ۲۲ سالگی شاید شریعتی را خیلی دوست داشتم. اما این دوست داشتن کم کم رنگ باخت. و بعدها هر وقت خواستم به او برگردم کششی برایم نداشت. یکبار مجله ایران فردا با آب و تاب و گرافیک جملهای از او را نوشته بود با این مضمون که استقلال اقتصادی مهم است و ما وقتی محتاج یک سوزن باشیم چگونه میتوانیم دم از استقلال سیاسی بزنیم. شعری از معجز شبستری یادم افتاد: گر ایینه وئرمهسه کافر قیچیم قالار عوریان الهی ساخلا بلادن نه قدری کافر وار... بعدها دیدم اتفاقا بیشتر انتقادات او به اسلام و روحانیت بسیار رساتر از او در دیوان معجز شبستری و سایر شاعران آذربایجانی مطرح شده است. * صورتبندی حادثه کربلا در چارچوب مفهوم «ثار» هم که کلا با سیره خود امامان شیعه هم امام دوم هم امام چهارم در تضاد است و ریشه زیدی دارد. * اینکه واقعا در یک دوره چه اتفاقی میافتد که شخصی مثل شریعتی به ستاره آسمان فرهنگ یک کشور تبدیل میشود، شاید جوابش همان همزمانیاش با دیده شدن عکس آن رهبر مذهبی دیگر در ماه باشد. * اما عطشی که جهان عرب و ترکیه برای آثار شریعتی نشان داد، نشان دهنده یک کمبود مهم در جهان اسلام است که شاید رتوریک شریعتی میتوانست سرابی از آن را شکل دهد و تشنگان را به سویش بکشاند. شاید هم این نظر بسیار بیرحمانه است. اما به خودم اجازه نوشتن این جمله را دادم چون خودم همان عطش را زمانی داشتهام و بدون سیراب شدن برگشتهام. شریعتی آیا شیاد بود یا حریص؟ هر چی بود جامعه ما و فرهنگ ما اجازه داد او این جایگاه را برای دههها تصاحب کند و در نهایت مسئول آن خود جامعه و حکومت است نه شریعتی. فقط مواظب باشیم شریعتی ستیزی ما را به راهی نبرد که شریعتی ستایی برده بود. .
هئچ بیلمهدیم شاعیرلرمی کلمه اووچوسو کلمهلر می شاعیر اووچوسو؟ اورهییمین جئیران دیرناغی آلتیندا ازیلن بیر داش اولدوغونو گؤرن قوراقلیق ایللرین قیسیر بولودلاری، چیچک دئیه سوندولار گؤی تانریلارینا ازیلمیش اورهییمی. آی، جئيرانلار اوزولمهسین دئیه ایشیغیندا سئزدیرمهدی بو حیکایهنی. باخ! ایندی یالانچی بولودلار دا گئدیب و ازیلمیش اورهییمه حتی یالان بیر ریوایت بئله اویدورولماییر. .
آراسیرا اؤزلهییب دینلهدیکلریمین آراسیندا بیر ده بختیار واهابزادهنین اؤز سسی ایله شعرلری وار. اما بیر فرقله. بوتون دینلهدیکلریمی تک باشیما دینلرم، واهابزادهنی دینلهینده ایسه سانکی رحمتلیک بؤیوک ننهم بیر بوجاقدا اوتوروب او دا منیمله قولاق آسیر. بختیار معلم اوخورکن بؤیوک ننمد ه دئیینیر: یاناسان کیشی، بیر بئله سؤزو هاردان تاپیب بیر یئره ییغیرسان؟ هه اوخو اوخو، بوندان سنه چؤرک اولاجاق، ائو اولاجاق، باخ بو سئیید اوشاغینی دا سیز بدعمل ائلهدیز، هایلایانلار سیزه هایلیر... دئیینیر، سوسور، لذتله دینلیر، یئنه دئیینیر... .
سون آلتی آیدا بیر چوخ یازار، آراشدیرماجی، آکتیویست بیزی ابدیته دوغرو ترک ائتدیلر. بونلارین یاش اورتالاماسینی گؤز اؤنونه آلساق، بو دوروم هئچ ده عادی دئییل. ایچیمیزه سانکی بیر قیرغین دوشوبدور. اوستهلیک سادهجه آرامیزدان گئدن بونلار دئییل، بو اینسانلارین آدسانلارینی بیلدیگیمیز اوچون اؤلوم خبرلرینی ائشیده بیلریک. بیر سسسیز اؤلوم یاریشی وار توپلوموموزدا. یاشام اومودو آزالیب اقتصادی، اجتماعی سورونلار چوخالدیقجا بئله اولور. تایماز اورمولولار آمریکا کیمی اؤلکهلرده یاشاسالار دا اونلارین اومود ساعاتلاری ایچریده قورولور. چون اونلارین روحو بو توپلومدان آیریلماییب، آیریلا بیلمز ده. اونلار بورانی گؤزللشدیرمک اوچون، کئچیجی اولاراق بوردان آیریلمیشدیلار. باشیمیز ساغ اولسون. .