- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 220
- 1/48двое суток
- 252
- 1/72трое суток
- 271
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کسی که تمایل دارد برنده به نظر برسد نیاز به یک بازنده دارد تا بتواند بر او سوار شود و احساس پیروزی کند. احتمالاً شما هم کسی را میشناسید که در طول مکالمه میخواهد هرطور شده راهی پیدا کند تا به شما بفهماند چقدر پول درمیآورد (و قطعاً درآمدش بیشتر از شماست)، یا مثلاً با فلان کلهگنده ارتباط دارد (که البته شما از این نعمت برخوردار نیستید)، یا به فلان سفر هیجانانگیز و پرهزینه رفته (که شما خودتان را هم بُکشید نمیتوانید چنین هزینهای کنید)، یا چقدر دیگران از دیدن او تحتتأثیر قرار میگیرند، چه ماشین جدیدی خریده، به چه مهمانی باشکوهی رفته و.... احتمالاً از این شخص خوشتان نمیآید. فکر میکنید افادهای و فخرفروش است. هروقت با او دمخور میشوید، بعدش احساس ناراحتی میکنید و کامتان تا مدتی تلخ میشود. افرادی که خودشان را آرمانی میکنند و برتریشان را به رخ دیگران میکشند هدفشان این است که شما احساس بدی نسبتبه خودتان پیدا کنید. گاهی اوقات، این اتفاق عمدی است، اما در اغلب موارد، آنها در سطح ناهشیار تلاش میکنند که عزتنفس شما را پایین بیاورند و شما را پایینتر از خودشان بکشانند. طبیعی است: کسی که تمایل شدیدی دارد بَرنده به نظر برسد نیاز به یک بازنده دارد تا بتواند بر او سوار شود و احساس پیروزی کند. گاهی این افراد کاری میکنند که شما به آنها غبطه بخورید و وجودتان را پر از رشک میکنند. بعد این تمایل در شما ایجاد میشود که آنها را جلو همه مسخره کنید یا خُردشان کنید. گاهی واژۀ «نفرت» برای توصیف حالی که آنها در شما ایجاد میکنند کم است. ای کاش واژۀ دیگری داشتیم که چند درجه از نفرت بالاتر بود. 🖊️#حامد_حکیمی @Hozanem
آدمیزاد گاهی از ندانستن نابود میشه اما گاهی اوضاع پیچیدهتره: ممکنه بدونه درست و غلط چیه، خطا چیه و بدی و خوبی چیه و حتی بدونه که چی براش مفیده و چی مضره، چه کار باید بکنه و چه نباید بکنه، با این حال به سمت تاریکیای که کاملا ازش آگاهه کشیده بشه و نتونه جلوی خودش رو بگیره! چطور چنین وضعی ممکن میشه؟ میگه «نجاتم بده، دارم سقوط میکنم.» اما کی از چی نجاتت بده دقیقا؟! چه بهت بگن که خودت نمیدونی؟ 📚#شیطان 🖊️#لئو_تولستوی @Hozanem
گاهی که صبح از رختخواب بیرون میآیی با خود میاندیشی که دیگر طاقتش را نداری؛ اما از درون خندهات میگیرد، چون تمام دفعات دیگری که این حس را داشتهای به یاد میآوری! #بوکوفسکی @Hozanem
فروغ فرخزاد @Hozanem
من خودم به قدر کافی انسان شناس هستم تا این را بفهمم که طی پنجاه سال آتی قضاوت دربارهی من از این رو به آن رو می شود و بعداً نام پسرت در شکوه و عظمتی توأم با احترام واقعی خواهد درخشید، به خاطر همان چیزی که تاکنون با من آنها به سهم خود بدرفتاری کرده اند و به خاطرش فحش و ناسزا خورده ام. نامه ی #فردریش_نیچه به مادرش، سال 1887 در ونیز @Hozanem
@Hozanem
حتماً میگویی مُرده کسی است که قلبش از کار افتاده باشد، بله اما این فقط یک قرارداد است. بسیاری از مردم جنازههای متحرکاند و فقط قسمتهایی از بدن آنها به کارشان ادامه میدهند! ولی وقتی کسی حتی نتواند عقاید تازه را درک کند مرده به حساب میآید. 🖊️ #جورج_اورول @Hozanem
✅ این بحث هیچ وقت دربارهی فوتبال نبود 1️⃣ خیلی وقت است به این فکر میکنم که طرفداری از مسی یا رونالدو فقط یک سلیقهی فوتبالی نیست؛ انگار این دو نفر بیش از آنکه دو فوتبالیست باشند، نمایندهی دو نوع نگاه به زندگیاند. 2️⃣ اگر کسی رونالدو را دوست داشته باشد، احتمالاً بیش از هر چیز شیفتهی اراده است. شیفتهی آدمی که هر روز خودش را از نو میسازد، با بدنش مثل یک پروژه رفتار میکند، به رکوردها اهمیت میدهد و موفقیت را چیزی میداند که باید با انضباط و سختکوشی فتحش کرد. از دید او، در این جهان، استعداد نقطهی شروع است، نه پایان. آنچه اهمیت دارد، درهمشکستن محدودیتهاست. برای چنین نگاهی، رونالدو تجسم این باور است که انسان میتواند با خواستن و تلاش کردن، از خودش چیزی فراتر بسازد. 3️⃣ اما اگر کسی مجذوب مسی باشد، احتمالاً مجذوبِ چیزهای دیگریست. مجذوبِ طبیعی بودن. در اعماق وجودش این حس غلبه دارد که بعضی چیزها نباید بیش از حد ساخته و پرداخته شوند. بعضی وقتها وسوسه میشوی بگویی انگار فوتبال را نه برای پول میخواهد نه برای موفقیت حرفهای. فوتبال را حتی زندگی نمیکند. زندگی در او فوتبال بازی میکند. حرکاتش هیچ شباهتی به اجرای یک برنامهی از پیش طراحیشده و تمرینشده ندارد؛ بیشتر شبیه جاری شدنِ چیزیست که از لحظهی بستهشدن نطفهاش به نحوی برگشتناپذیر در او شکل گرفته است. فوتبال برای او عرصهی «اثبات خود» نیست؛ انگار فقط مشغول تندادن به جبر وجود خودش است؛ خشوع مسی در برابر مسی. 4️⃣ شاید به همین دلیل است که در زمین هم تفاوتشان فقط فنی نیست. رونالدو بیشتر به چشم میآید. گل، رکورد، و جشن گلی که امضای خودش است. اما کاری که از مسی برمیآید چیز دیگریست: اینکه «جریان» بازی را تغییر دهد (جوری که حتی کارشناسان هم تازه بعد از تماشای تکرار بازی بفهمند چه اتفاقی افتاد)؛ حرکتی که دیده نمیشود، فضایی که باز میشود، دریبلی که مطابق با هیچ آموزش فوتبالی نیست، هماهنگیای که تیم را بهتر از مجموع نفراتش میکند. یکی بیشتر نماد دستاورد است و دیگری نماد خودانگیختگی. 5️⃣ حتی واکنشهایشان به موفقیت و شکست هم این تصویر را تقویت میکند. رونالدو همیشه عمیقاً دلمشغولِ گل زدن، رکورد شکستن، و موفقیت فردیست؛ انگار هر مسابقه فرصتی است برای اثبات دوبارهی خودش. مسی، دستکم در تصویر عمومیاش، کمتر درگیر نمایش این نیاز است و بیشتر به خود بازی و به تیم تعلق دارد. حرف از «نیاز» شد. فکر کنم یکی از جاذبههایی که خیلیها، از جمله من، را شیفتهی مسی میکند همین «استغنا»ست، دستکم در مقایسه با رونالدو. 6️⃣ برای همین فکر میکنم بیربط نیست اگر انتخاب میان این دو را انتخاب میان دو نظام ارزشی بدانیم. انتخاب میان کسی که جهان را میدان رقابت میبیند و کسی که جهان را صحنهی آفرینش میبیند. میان خودپروری و خودانگیختگی. میان انضباط و شهود. میان فتح قله و لذت بردن از مسیر. میان کوششی پولادین و پرسروصدا، و خونسردیای خانهکرده در اعماق وجود. 7️⃣ گفتن ندارد که هیچکدام از این دو تصویر، تمام حقیقت نیست. مسی بدون انضباط افسانه نمیشد و رونالدو بدون استعداد هرگز به این جایگاه نمیرسید. اما فوتبال یکی از جاهاییست که آدمها با خیال راحت به خودشان اجازه میدهند عاشق روایت باشند، نه حقیقتِ کامل. 9️⃣ بله. بحث مسی و رونالدو هیچوقت فقط دربارهی فوتبال نبوده است. 0️⃣1️⃣ کاش فوتبال فقط فوتبال بود تا بشود بدون احساس شرمندگی دوستش داشت و دربارهاش نوشت. ✍🏻 کاوه خسروانی 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
پفیوز کیست؟ @Hozanem
موفقیتهای بیرونی ما را به آرامش ذهنی نمیرساند... ملانی کلاین در مقالۀ «در باب سلامت روان» میگوید که شخصیتهای قوی برای رسیدن به موفقیتهای بیرونی (مثل پول، موفقیت، شهرت، جایگاه اجتماعی) تلاش میکنند، اما این تلاشها نباید به تنها سرچشمۀ ارضا و لذت در زندگی فرد تبدیل شوند. اگر این تلاشها تنها هدف فرد در زندگی باشد و او نگرشهای دیگری، مثل بلوغ هیجانی، استحکام شخصیت، توانایی کنارآمدن با هیجانهای متعارض، و تعادل بین دنیای درونی و بیرونی را در خودش پرورش ندهد، تعادل روانی او ناامن و شکننده خواهد بود. موفقیتهای بیرونی فقدان آرامش ذهنی را جبران نمیکنند. آرامش ذهنی فقط زمانی حاصل میشود که تعارضات درونی کاهش یابد و درنتیجه، اعتماد به خود و دیگران در فرد نهادینه شود. اگر فرد آرامش ذهنی نداشته باشد، مستعد این است که درمقابل هر بدبیاری بیرونی بهشدت احساس آزاردیدن و محرومشدن کند. @Hozanem
@Hozanem
https://t.me/KhatBeKhatpodcast
یه پادکستی زدم توضیح میدم کتاب هارو به شکل خلاصه! همونجوری که همیشه لطف داشتین و دارین، با وجود اینکه من اینجا شبیه بابا بزرگا رفتار میکنم ولی بازم هستین؛ اینجا هم گوش بدین خوشتون میاد حتما شک نکنین بعد بفرستین برای بقیه تا من یواش یواش برم تو کست باکس و اینا @KhatBeKhatpodcast
سلام چخبر
میگویند زیاد فحش میدهی! یعنی چه؟ برای آنهایی که زندگیم را به گوه کشیدهاند، شعر بنویسم؟ #چارلز_بوکوفسکی @Hozanem
انسانها خود سرنوشت خود را میسازند ولی حاصل کار آنان با آنچه در سر داشتند؛ متفاوت میشود. #کارل_مارکس @Hozanem
https://t.me/Bozhanem
سلام من یه کانال زدم برای علاقه مندان به کتاب، یه سری اهنگ توشه بیکلام که من حین خوندن کتاب ازشون استفاده میکنم، میخوام راجب کتاب ها، چیزای جالب داخل کتاب ها صحبت کنم، یهویی به ذهنم خطور کرد و حس میکنم شماهم خوشتون میاد، چون بعضیاتون دوست دارین داخل گروه کتابخونی باشین و وقت ندارین اینجا جای خوبیه برای شما؛ صحبتایی که چالش برانگیزه یا تو گروه کتابخونی چیزی مناسب باشه فوروارد میکنم اونجا شماهم بتونین بخونین! خلاصه نمیدونم میخوام چه گوهی بخورم فقط تجربه م میگه ایده خوبیه…
امروز امید بخش است، هر کجا میروم، هر کاری که میکنم، هر چیز که چشمم میبیند و گوشم میشنود خوب است. میروم که مادرم را ببینم، دارم پرواز میکنم، پرواز؛ میخواهم قدری از این درخشش را به او بدهم و شعف فراوانم از زنده بودن را به او منتقل کنم، چون او قدیمیترین محبوب من است و در این لحظه من عاشق همه هستم حتی او! من میگویم: «وای مامان اگه بدونی چه روز فوق العادهای داشتم.» او میگوید: «اجارهی این ماه رو دادی؟» من میگویم: «مامان گوش کن» او میگوید: « بابت این چیزایی که مینویسی پولم بهت میدن؟» من میگویم: «مامان بسه، بذا بهت بگم چه احساسی دارم» او غر میزند: «چرا یه چیز گرمتر نپوشیدی، تقریبا زمستونه» فضای درونم کم کم به لرزه میافتد، دیوارهایش کم کم فرو میریزد، احساس نفس تنگی میکنم، حرف هایم را میخورم، به مادرم میگویم: «تو دقیقا میدونی چطور چیزای درست رو تو زمان درست بگی، این استعداد تو عالیه، باعث میشه نفس تو سینم حبس شه!» اما او نمیفهمد، حتی نمیفهمد که دارم طعنه میزنم و نمیداند که مرا نابود میکند. او نمیداند که من از اضطراب او چقدر مضطرب میشوم، و از افسردگی او چقدر احساس پوچی میکنم، چطور میتواند اینها را بفهمد، او حتی نمیداند من اینجا هستم! اگر به او بگویم که برایم مثل مرگ و زندگیست که او بداند من اینجا هستم که ببیند او؛ هاج و واج و پریشان به من خیره میشود! مادرم این دختربچهی کوچک ۷۷ ساله! 🖊️#ویویان_گورنیک 📚#وابستگیهای_شدید @Hozanem
جامعه رو که نگاه میکنی داد و بیداد یه چیزی گوش رو کر میکنه، اونم بحران هویته؛ هیچکس نمیدونه چیه، نمیدونه کیه، به چه دردی میخوره، گمن همه؛ بذار ساده تر صحبت کنیم، جامعه به سمتی رفته که آدما در انتخاب اینکه کی باشن و چیکار کنن دچار تردیدهای شدیدی هستن، همه کس هستن و هیچکس نیستن، بدون قصهن، تجربه های واقعی زندگی کم شده و هیاهوهای زندگی شهری جاشو گرفته، دیگه آدما درست و حسابی نمیشنون، شما برو سوهانک به صدای تهران گوش بده، برو آبیدر به صدای سنندج گوش بده، برو دروازه قرآن به صدای شیراز گوش بده، برو سبزه میدون بشین به صدای مردم و ماشینای رشت گوش بده، صدای اژدها میاد، صدای ناله میدن، برو اصفهان وسط چهارباغ بشین گوش بده، ررررررررررررغغغغغغغغ، ترکیب صداها مغز رو منفجر میکنه، حالا بیا بو کن، تهران که بو گوه میده، بقیه شهرهام بو گازووییل میدن. حالا بیا «نگاه کن» چی هست ببینی؟ در و داف، مغازه های پر زرق و برق، چراغ، چراغ های جورواجور و زیاد، پسرهایی با موتور دختر و دخترهایی با موتور پسرونه؛ چه اتفاقی میوفته وقتی دیدن و شنیدن و بوییدن حتی از کیفیت افتاده؟ ورودی های حسی قطع میشه، دیگه نمیشنوی، دیگه نمیبینی، دیگه بو نمیکنی! بعد اروم اروم این محرک های حسی زیاد باعث میشه گمتر بشی، انگار تو مغزت لای چندتا ابر زندگی میکنی، بعضی وقتا بعضی چیزا میان، تا میای بگیریشون گم شدن… تکلیف؟ باید یاد بگیریم چیزایی رو رد کنیم، اگه هیچ چیزی برای من، (فقط و فقط من) خواستنی تر نباشه، اونوقت تو خالی میشیم، زندگیمون بیمعنا و خودمون بیهویت میشیم! اینکه از رد کردن یه سری چیزها طفره بریم شاید حس خوبی بهمون بده، و این همون چیزیه که دنیای بیرون سعی میکنه به ما قالب کنه، بهمون سرخوشی کوتاه مدت میده، ولی در بلند مدت بی سمت و سو میکنه! برای اینکه از این بی هویتی بیرون بیایم و قدر چیزی رو بدونیم باید خودمون رو بهش متعهد کنیم، اینکه سالها از زندگیت رو وقف یک رابطه، یک اثر، یک مسیر شغلی بکنی لذت و معنا و رضایت زیادی داره، و این نیازمند اینه که دست رد به ارزشهای دیگه بزنی، مثلا اگه بخوای به یک شغل پایبند باشی یا به یک رابطه بلند مدت تن بدی دیگه باید بیخیال پارتی بازی های شبانه روی ویسکی و داف ها و چت کردنهای شبانه و لاس زدنهای هفته تخمک گذاریت بشی! اگه فکر میکنی اینطوری محدود میشی و نمیتونی بخاطر ارزشی بقیه چیزها رو پس بزنی، تبریک میگم تو یه بی هویت خودشیفتهای، آدمهای خودشیفته از اونجایی که فکر میکنن استحقاق اینو دارن همه چیزو باهم داشته باشن، چون در تجربه زندگیشون تحقیرهای شدیدی رو از سر گذروندن و الان دنبال اثبات و انتقامن، به هیچ چیزی دست رد نمیزنن! وانمود میکنن رنج در زندگیشون وجود نداره و از اونجایی که نمیخوان حس بد به خودشون و دیگران دست بده، یک زندگی سرخوشی محور رو در پیش میگیرن، و میرن تو اینستا بیشمار ادم میبینن که همه چیزو باهم دارن و حتی دقت نمیکنن و توجه ندارن خود اینستا زندگی کردن رو ازشون دزدیده، لحظه حالی براشون نذاشته! پس زدن مهارت حیاتی زندگیه، برای شغلی که نباید توش بمونی، برای رابطه ای که هیچ احساس رضایتی ازش نداری؛ هیچ کس نمیخواد اینارو، ولی با وجود اینا ادما اولویتشون شده، «کنار اومدن و تحمل کردن»؛ اینه که آدما روز به روز بی هویت تر، کم هویت تر و کم نظر تر میشن! #معید_زاهدی @Hozanem