tgindex
انجمن اقتصاد ایران

انجمن اقتصاد ایران

Статистика

Iranian Economic Association کانال رسمی انجمن اقتصاد ایران (انجمن اقتصاددانان ایران) www.iea.org.ir - وب‌سایت ارتباط با ما: @bagheriisaeed ایمیل: ir.economists.a@gmail.com

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Экономика
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
4 699
+4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
3 289
20 постов
Вовлечённость
70,0%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
568
1/48двое суток
650
1/72трое суток
702

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • تورم پایدار در ایران: مسئله ای ساختاری مالیه ای و نه پولی دکتر مهراب کیارسی نرخ‌های بهره و محدودیت‌های سیاست پولی در یادداشت قبلی درباره پیشینه تئوریک اجرای سیاست پولی از طریق تغییرات در چیزی که اصطلاحاً «نرخ بهره» نامیده می‌شود صحبت کردم؛ نرخی که در واقع همان نرخ سیاستی در اختیار بانک‌های مرکزی است. این نرخ در اقتصادهای پیشرفته نام‌های متفاوتی دارد؛ برای مثال، در ایالات متحده به آن نرخ وجوه فدرال (federal funds rate) و در کانادا نرخ بهره یک‌شبه (overnight rate) گفته می‌شود و در اصل همان نرخ بهره‌ای است که مؤسسات مالی بزرگ برای وام‌های یک‌روزه یا یک‌شبه به یکدیگر دریافت می‌کنند. هدف، یا بهتر بگوییم امید، این است که از طریق این نرخ بر نرخ بهره واقعی بلندمدت اثر گذاشته شود؛ نرخی که در مدل‌های متعارف اقتصاد کلان مهم‌ترین قیمت در اقتصاد محسوب می‌شود، و از این طریق بر تقاضای کل، اشتغال، سرمایه‌گذاری و غیره اثر گذاشته شود و در نهایت بتوان تغییرات سطح عمومی قیمت‌ها را تثبیت کرد. ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید https://mkiarsi.substack.com/p/27c ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 3 авг.1 364425

    نرخ بهره و قیمت‌ها: چگونگی تاثیر تغییرات نرخ بهره بر قیمت‌ها و اقتصاد کلان — یک سیر تاریخی فکری کوتاه ✍دکتر مهراب کیارسی در طی ۶ -۷ سال گذشته که بحث‌ها و مناظره‌های اقتصاددانان ایران را سعی کرده ام دنبال کنم، بنظرم آمد که یک اختلاف نظر جدی میان آنها درباره این‌که سیاست پولی چگونه باید اجرا شود تا تورم به سطحی پایین، پایدار و معقول برسد و همین طور چگونه این تغییرات بر اقتصاد کلان تاثیر خواهند گذاشت وجود دارد. برخی معتقدند بانک مرکزی باید نرخ بهره سیاستی خود را—هر نامی که داشته باشد—افزایش دهد، چون نرخ بهره واقعی که ظاهراً منظورشان نرخ بهره اسمی منهای تورم موجود (و نه تورم انتظاری) است، منفی است. استدلال آن‌ها این است که در سایر کشورها هم بانک‌های مرکزی همین کار را انجام می‌دهند. در مقابل، گروهی دیگر می‌گویند دولت مرکزی باید برای تأمین مخارج خود بدهی منتشر کند، و بسیاری نیز تأکید دارند که کسری بودجه دولت ریشه اصلی مشکل است. جالب اینجاست که برخی از همین افراد که کسری بودجه را مشکل اصلی می‌دانند، هم‌زمان از بانک مرکزی می‌خواهند نرخ بهره سیاستی را افزایش دهد—دو دیدگاهی که در شرایط کلان اقتصاد ایران از نظر نظری تا حد زیادی متناقض هستند و به نتایجی برعکس آنچه آنها از آن دفاع می کنند بر اساس تیورهای موجود اقتصاد کلان خواهند رسید. امروز می‌خواهم درباره این موضوع مهم و جذاب در اقتصاد کلان صحبت کنم؛ موضوعی که خودم هم حدود ۲۰ سال است روی آن کار پژوهشی انجام می‌دهم. ادامه مطلب در لینک زیر https://mkiarsi.substack.com/p/2e4 ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 10 июл.2 399810

    مرتضی افقه، اقتصاددان: 🔹کاهش تورم مساوی کاهش قیمت ها نیست/ سود بانکی در برابر تورم ارزشی ندارد/ نمی توانیم انتظار ایجاد کنیم که با توافق قیمت ها کاهش پیدا کند. لینک ویدئو کامل: https://fararu.com/fa/news/983646 ✅ انجمن اقتصاد ایران @IR_Economists_A

  • 2 июл.2 625101

    ۱۲ تیر، روز حمایت از تولید ملی و مبارزه با قاچاق کالا 🔹انجمن اقتصاد ایران @ir_economists_a

  • 4 июн.3 251439

    بررسی اجمالی دیدگاه‌های هفت مکتب فکری موجود در مورد واگرایی بزرگ مهراب کیارسی اصطلاح «واگرایی بزرگ» (The Great Divergence) به شکاف پایدار و رو به گسترشی در عملکرد اقتصادی و سطح استاندارد زندگی اشاره دارد که میان اروپای غربی و بخش اعظم سایر نقاط جهان، به‌خصوص چین، هند و دیگر مناطق پیشرفته آن زمان در آسیا، شکل گرفت. عموماً گفته می‌شود که آغاز این واگرایی در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم بوده و روند آن در طول قرن نوزدهم شتاب یافته؛ امری که در نهایت، توزیع نابرابر درآمد و بهره‌وری در جهان معاصر را رقم زد. این مفهوم با کتاب مشهور تاریخ نگار برجسته امریکایی دانشگاه شیکاگو کنث پومرانز در سال ۲۰۰۰ تحت عنوان «واگرایی بزرگ: چین، اروپا و ساخت اقتصاد جهان مدرن»، به طور جدی وارد ادبیات تاریخ اندیشه اقتصادی در مورد ریشه های انقلاب صنعتی شده و توسط بزرگان این ادبیات همچون جوول موکی یر مورد کند و کاو قرار گرفته (موکی یر نوبل امسال اقتصاد را به خاطر کارهایش در زمینه دلایل تاریخی و ریشه ای انقلاب صنعتی دریافت کرد.)   چرا انقلاب صنعتی آغاز شد و چرا این رویداد به‌جای چین، در اروپای غربی رخ داد؟ @IR_Economists_A

  • 4 июн.2 304315

    بحث درباره شکاف بهره‌وری میان اروپا و آمریکا   4⃣  مهراب کیارسی از این رو، می‌توان دیدگاه دلانگ را تلاشی برای ایجاد پل میان دو طرف دانست. او هم با کروگمن موافق است که سطح زندگی در اروپا همچنان بالاست و روایت‌های افول اغراق‌آمیز هستند، و هم نگرانی ABG درباره اهمیت نوآوری، رهبری فناوری و ظرفیت رشد آینده را جدی می‌گیرد. از نظر او، مسئله اصلی درک پیامدهای بلندمدت جایگاه ضعیف‌تر اروپا در مرز فناوری است، نه این فرض که اروپا یا کاملاً موفق است یا در مسیری برگشت‌ناپذیر از افول قرار دارد.   در مجموع، این بحث را می‌توان اختلافی بر سر این دانست که چه چیزهایی باید اندازه‌گیری و ارزش‌گذاری شوند. کروگمن بر رفاه، مصرف و کیفیت زندگی تأکید می‌کند و بنابراین ادعاهای مربوط به افول شدید اروپا را رد می‌کند. آغیون و همکارانش بر نوآوری، رشد بهره‌وری و عملکرد اقتصادی در مرز فناوری تأکید دارند و نتیجه می‌گیرند که اروپا واقعاً از آمریکا عقب افتاده است. دلانگ نیز این دو دیدگاه را مکمل یکدیگر می‌داند و معتقد است ارزیابی کامل جایگاه اقتصادی اروپا مستلزم توجه هم به سطح زندگی کنونی و هم به ظرفیت نوآوری آینده است. ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 4 июн.1 653114

    بحث درباره شکاف بهره‌وری میان اروپا و آمریکا   3⃣  مهراب کیارسی کروگمن در پاسخ خود اهمیت نوآوری یا موفقیت چشمگیر شرکت‌های فناوری آمریکایی را انکار نمی‌کند. بلکه استدلال می‌کند که منتقدانش در واقع موضوع بحث را تغییر داده‌اند. به نظر او، خودش درباره سطح زندگی و رفاه اقتصادی صحبت می‌کرد، در حالی که آغیون و همکارانش عمدتاً درباره نوآوری و رهبری فناوری بحث می‌کنند. این دو موضوع به هم مرتبط‌اند، اما یکسان نیستند. کروگمن همچنان معتقد است که اگر پرسش اصلی این باشد که شهروندان عادی چگونه زندگی می‌کنند، PPP مناسب‌ترین معیار است. از آنجا که اروپایی‌ها کالاها و خدمات را در بازارهای اروپایی و با قیمت‌های اروپایی خریداری می‌کنند، شاخص‌های تعدیل‌شده با PPP تصویر بهتری از امکانات مصرفی و رفاه مادی ارائه می‌دهند. از این منظر، اروپا بسیار نزدیک‌تر از آن چیزی است که بسیاری ادعا می‌کنند. او همچنین استدلال می‌کند که سودآوری فوق‌العاده برخی شرکت‌های فناوری آمریکایی لزوماً به بهبود متناسب سطح زندگی مردم عادی منجر نمی‌شود. ممکن است منافع نوآوری عمدتاً نصیب سهامداران، بنیان‌گذاران و نیروی کار بسیار ماهر شود، در حالی که شاخص‌های گسترده‌تر رفاه تنها تفاوتی محدود میان آمریکا و اروپا نشان می‌دهند.   بنابراین، کروگمن این ایده را رد می‌کند که موفقیت اروپا باید صرفاً بر اساس توانایی آن در ایجاد شرکت‌هایی مشابه اپل، مایکروسافت، انویدیا یا گوگل سنجیده شود. او معتقد است یک جامعه می‌تواند بدون سلطه بر فناوری‌های مرزی نیز از سطح زندگی بالایی برخوردار باشد. به نظر او، بسیاری از بحث‌ها درباره افول اروپا به‌طور ضمنی فرض می‌کنند که رهبری نوآوری و رفاه اجتماعی یک چیز هستند، در حالی که چنین نیست. با این حال، کروگمن ادعا نمی‌کند که اروپا هیچ چالش اقتصادی ندارد. او صرفاً معتقد است که ابعاد مشکل بزرگ‌تر از واقعیت جلوه داده شده و باید میان رهبری فناوری، بهره‌وری اندازه‌گیری‌شده، GDP و سطح زندگی تمایز قائل شد. در هسته اصلی، اختلاف میان دو طرف صرفاً تجربی نیست، بلکه مفهومی است.   کروگمن می‌پرسد: «شهروندان عادی اروپا در مقایسه با شهروندان عادی آمریکا تا چه اندازه وضعیت بهتری یا بدتری دارند؟» برای پاسخ به این پرسش، او بر قدرت خرید، امکانات مصرفی، اوقات فراغت، نابرابری و پیامدهای اجتماعی تأکید می‌کند و نتیجه می‌گیرد که اروپا بسیار نزدیک‌تر از آن چیزی است که روایت‌های رایج بیان می‌کنند. در مقابل، آغیون، برژو و گاریکانو می‌پرسند: «اروپا تا چه اندازه در ایجاد نوآوری، رشد بهره‌وری و فعالیت‌های اقتصادی مرزی موفق بوده است؟» برای پاسخ به این پرسش، آن‌ها بر شاخص‌های بهره‌وری مبتنی بر تولید، رهبری فناوری، ایجاد شرکت‌های جدید و ظرفیت رشد بلندمدت تمرکز می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که اروپا به‌طور قابل‌توجهی از آمریکا عقب افتاده است. بنابراین، این بحث تا حدی درباره واقعیت‌ها و نحوه اندازه‌گیری آن‌هاست، اما در عین حال درباره این نیز هست که اقتصاددانان هنگام ارزیابی موفقیت اقتصادی باید چه چیزهایی را مهم بدانند.   مداخله برد دلانگ دیدگاه برد دلانگ (Brad DeLong) قابل توجه است، زیرا او در مجموع با تردید کروگمن نسبت به روایت‌های ساده‌انگارانه افول اروپا همدلی دارد (که چیز عجیبی نیست او در ۹۹.۹۹٪ مواقع با کروگمن موافق است!)، اما در عین حال بخشی از نگرانی‌های ABG را نیز معتبر می‌داند.   دلانگ استدلال می‌کند که پرسش اصلی صرفاً این نیست که آیا اروپا امروز از سطح زندگی بالایی برخوردار است یا نه. اروپا بدون تردید همچنان ثروتمند است. پرسش مهم‌تر این است که چه کسانی از انقلاب‌های فناوری آینده بهره خواهند برد و منافع ناشی از نوآوری در کجا متمرکز خواهد شد. اگر نسل‌های بعدی فناوری‌های تحول‌آفرین عمدتاً در آمریکا شکل بگیرند، آمریکا ممکن است سهم بیشتری از سودها، قدرت بازار و مزیت‌های راهبردی ناشی از آن‌ها را به دست آورد. این موضوع می‌تواند در نهایت پیامدهای مهمی برای قدرت اقتصادی نسبی و رشد اقتصادی داشته باشد.   در عین حال، دلانگ هشدار می‌دهد که نباید سلطه فناوری را با موفقیت اجتماعی یکسان دانست. او همانند کروگمن می‌پذیرد که جوامع مختلف می‌توانند انتخاب‌های متفاوتی درباره اوقات فراغت، تأمین اجتماعی، نابرابری و کالاهای عمومی داشته باشند. مدل اروپایی ممکن است شامل مبادله‌هایی (trade-offs) باشد که بسیاری از شهروندان آن را آگاهانه می‌پذیرند. بنابراین GDP پایین‌تر یا تعداد کمتر شرکت‌های فناوری بزرگ لزوماً به معنای شکست سیاستی نیست. ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 4 июн.1 083215

    بحث درباره شکاف بهره‌وری میان اروپا و آمریکا   2⃣  مهراب کیارسی کروگمن همچنین تأکید می‌کند که بسیاری از شاخص‌های رفاه در اروپا وضعیت مطلوبی دارند. اروپایی‌ها به‌طور متوسط امید به زندگی بالاتر، نظام‌های تأمین اجتماعی گسترده‌تر، نابرابری کمتر، تعادل بهتر میان کار و زندگی، و اوقات فراغت بیشتری دارند. بنابراین تمرکز صرف بر GDP می‌تواند تصویری گمراه‌کننده از عملکرد اروپا ارائه دهد. نتیجه کلی او این نیست که اروپا از آمریکا بهتر عمل کرده است، بلکه این است که ادعاهای مربوط به افول شدید اروپا به میزان زیادی اغراق‌آمیز هستند. مقاله دوم کروگمن: بهره‌وری واقعاً به چه معناست؟ در مقالات بعدی خود، کروگمن نقدی مفهومی‌تر ارائه می‌کند. او استدلال می‌کند که بسیاری از تحلیلگران آمارهای بهره‌وری را چنان تفسیر می‌کنند که گویی مستقیماً رفاه اقتصادی را اندازه‌گیری می‌کنند، در حالی که شاخص‌های بهره‌وری در واقع سازه‌های حسابداری هستند و تفسیر آن‌ها به نحوه ارزش‌گذاری و اندازه‌گیری تولید بستگی دارد. او تأکید می‌کند که هنگام مقایسه کشورها در طول زمان، اقتصاددانان با مسائل دشواری مانند نرخ ارز، تعدیلات PPP و تغییر قیمت‌های نسبی روبه‌رو هستند. روش‌های مختلف اندازه‌گیری می‌توانند به نتایج کاملاً متفاوتی منجر شوند. از این رو، نباید صرفاً از افزایش شکاف اندازه‌گیری‌شده بهره‌وری نتیجه گرفت که یک جامعه نسبت به جامعه دیگر به‌طور چشمگیری فقیرتر شده است. کروگمن همچنین معتقد است که بخش مهمی از مزیت بهره‌وری آمریکا ناشی از موفقیت در تعداد محدودی از بخش‌ها، به‌ویژه فناوری اطلاعات (IT)، است. هرچند این بخش‌ها اهمیت زیادی دارند، اما او تردید دارد که عملکرد آن‌ها باید معیار اصلی ارزیابی موفقیت اقتصادی کل جامعه باشد. به نظر او بسیاری از تحلیلگران خیلی سریع از موفقیت‌های سیلیکون‌ولی به نتیجه‌گیری‌های کلی درباره برتری مدل اقتصادی آمریکا می‌رسند. آگیون و همکاران: بهره‌وری پایین اروپا آگیون و همکارانش با تفسیر کروگمن به‌شدت مخالف‌اند. آن‌ها استدلال خود را با این ادعا آغاز می‌کنند که کروگمن معیار نامناسبی برای ارزیابی عملکرد بهره‌وری انتخاب کرده است. از نظر آنان، PPP برای مقایسه قدرت خرید و سطح زندگی مفید است، اما ابزار مناسبی برای سنجش رشد بهره‌وری و عملکرد فناوری نیست. ادعای اصلی آن‌ها این است که بهره‌وری باید با استفاده از قیمت‌های داخلی تولید و شاخص تعدیل‌کننده GDP (GDP deflator) اندازه‌گیری شود، نه با تعدیلات مبتنی بر مصرف. از این منظر، شکاف بهره‌وری میان اروپا و آمریکا طی دو دهه گذشته به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته است. آن‌ها معتقدند که معیار مورد علاقه کروگمن در واقع ابعاد واقعی عقب‌ماندگی اروپا را پنهان می‌کند.   یکی از عناصر کلیدی استدلال آنان به نوآوری مربوط می‌شود. آن‌ها معتقدند آمریکا به‌طور مستمر فناوری‌های مرزی بیشتر، شرکت‌های جهانی مسلط بیشتر و نوآوری‌های بنیادین بیشتری نسبت به اروپا ایجاد کرده است. از نظر آنان، ظهور شرکت‌های بزرگ فناوری آمریکایی یک توهم آماری نیست، بلکه شواهد مستقیم رشد بالاتر بهره‌وری و پویایی فناوری است. افزایش ارزش بازار و سودآوری این شرکت‌ها منعکس‌کننده دستاوردهای واقعی اقتصادی است.   آگیون و همکاران همچنین تأکید می‌کنند که بهره‌وری اساساً درباره توانایی یک کشور در خلق ارزش است، نه صرفاً آنچه مصرف‌کنندگان می‌توانند با درآمد خود خریداری کنند. از دیدگاه آنان، رهبری فناوری، نوآوری و توانایی ایجاد شرکت‌های با ارزش افزوده بالا از عوامل اصلی رفاه بلندمدت هستند. اگر اروپا نوآوری‌های مرزی و شرکت‌های جهانی کمتری تولید می‌کند، این یک ضعف واقعی اقتصادی محسوب می‌شود، حتی اگر سطح زندگی فعلی همچنان بالا باشد.   بخش مهم دیگری از نقد آنان به سیاست‌گذاری مربوط می‌شود. آن‌ها نگران‌اند که تفسیر کروگمن موجب رضایت خاطر بیش از حد در میان سیاست‌گذاران اروپایی شود. اگر اروپایی‌ها خود را متقاعد کنند که مشکل چندانی وجود ندارد، ممکن است اصلاحات لازم برای بهبود نوآوری، کارآفرینی، بازارهای سرمایه، کارایی مقررات و پذیرش فناوری را انجام ندهند. از نظر آنان، شناسایی شکاف بهره‌وری ضروری است، زیرا اروپا هنوز فرصت رفع آن را دارد. در پس این استدلال، تمایزی میان رفاه کنونی و ظرفیت رشد آینده وجود دارد. اروپا ممکن است امروز همچنان ثروتمند باشد، اما آنان نگران‌اند که ضعف در نوآوری، توانایی آینده اروپا برای تأمین مالی برنامه‌های اجتماعی، رقابت فناوری و حفظ سطح زندگی را تهدید کند. پاسخ کروگمن به آگیون و همکاران ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 4 июн.1 523617

    بحث درباره شکاف بهره‌وری میان اروپا و آمریکا 1⃣  مهراب کیارسی اخیراً بحث جالبی میان پل کروگمن از یک سو و فیلیپ آگیون  (Philippe Aghion)، آنتونن برژو (Antonin Bergeaud) و لوئیس گاریکانو (Luis Garicano) از سوی دیگر شکل گرفته است (آگیون ۲۵ درصد نوبل اقتصاد امسال را به‌خاطر مقاله مشهور سال ۱۹۹۲ خود با اقتصاددان کانادایی پیتر هویت، که او نیز ۲۵ درصد از جایزه را دریافت کرد، به دست آورد. نیمه دیگر جایزه به جوئل موکی یر رسید که در اینجا و اینجا درباره او نوشته‌ام.). موضوع این بحث آن است که آیا شکاف بهره‌وری میان آمریکا و اقتصادهای پیشرفته اروپایی در حال افزایش است یا نه، و این شکاف چگونه باید اندازه‌گیری و تفسیر شود. (در این زمینه، و در رابطه با اهمیت رشد بهره‌وری ــ که به قول خود کروگمن در بلندمدت تقریباً همه‌چیز است ــ و نیز در رابطه با اقتصاد کانادا و آمریکا، لینک دو مقاله اخیر خودم را هم برای علاقمندان به رشد و توسعه می‌گذارم!)  کروگمن در یادداشت‌های خود در طول ماه می امسال این برداشت رایج را به چالش می‌کشد؛ برداشتی که در گزارش رقابت‌پذیری اتحادیه اروپا توسط ماریو دراگی (Mario Draghi) و همچنین در رسانه‌هایی مانند وال استریت حورنال مطرح شده است و بر اساس آن، اروپا از نظر اقتصادی به‌طور فزاینده‌ای از آمریکا عقب افتاده، پویایی خود را از دست داده و در حال فقیرتر شدن است. این باور عمده اقتصاددانان کنونی رشد نیز به نوعی می باشد.   اختلاف میان کروگمن و ABG اساساً درباره این نیست که آیا اقتصاد آمریکا عملکرد خوبی داشته است یا نه. همه طرف‌ها توافق دارند که آمریکا، به‌ویژه در حوزه فناوری‌های دیجیتال و نوآوری‌های مرزی (frontier innovation)، بسیار موفق بوده است. اختلاف اصلی بر سر این است که عملکرد اقتصادی چگونه باید سنجیده شود، آیا اروپا واقعاً فاصله زیادی با آمریکا پیدا کرده است یا نه، و سیاست‌گذاران چه نتیجه‌ای باید از شواهد موجود بگیرند. بنابراین، این بحث به همان اندازه که درباره واقعیت اقتصادی است، درباره اندازه‌گیری اقتصادی نیز هست.   استدلال اولیه کروگمن: زیر سؤال بردن روایت افول اروپا کروگمن بحث خود را با نقد این روایت آغاز می‌کند که اروپا در مقایسه با آمریکا در یک روند بلندمدت افول اقتصادی قرار دارد. بر اساس این دیدگاه متعارف، اروپا اقتصادی راکد، از نظر فناوری عقب‌مانده و ناتوان از ایجاد رشد و نوآوری مشابه آمریکا شده است. کروگمن معتقد است که این تصویر تا حد زیادی اغراق‌آمیز بوده و بر تفسیرهای گمراه‌کننده از آمارهای اقتصادی استوار است.   نخستین استدلال او این است که مقایسه صرف بر اساس تولید ناخالص داخلی سرانه (GDP per capita) می‌تواند گمراه‌کننده باشد، زیرا اروپایی‌ها معمولاً ساعات کمتری نسبت به آمریکایی‌ها کار می‌کنند. آن‌ها تعطیلات طولانی‌تر دارند، کمی زودتر بازنشسته می‌شوند و به‌طور متوسط هفته کاری کوتاه‌تری دارند. بنابراین، پایین‌تر بودن GDP سرانه لزوماً به معنای بهره‌وری کمتر یا استاندارد زندگی پایین‌تر نیست. بخش مهمی از این شکاف ناشی از تفاوت در عرضه نیروی کار و ترجیحات اجتماعی است، نه ناکارآمدی اقتصادی.   سپس کروگمن به موضوع بهره‌وری می‌پردازد. او استدلال می‌کند که بسیاری از مقایسه‌های رایج از روش‌هایی استفاده می‌کنند که تولید اروپا را با استفاده از برابری قدرت خرید یا PPP) ثابت به دلار) تبدیل می‌کنند. به نظر او این روش‌ها تغییرات قیمت‌های نسبی در طول زمان را به‌درستی منعکس نمی‌کنند. هنگامی که از PPP جاری استفاده شود، تولید به ازای هر ساعت کار در اروپا بسیار نزدیک‌تر به سطح آمریکا به نظر می‌رسد و کاهش چشمگیری که معمولاً ادعا می‌شود مشاهده نمی‌شود. از این رو، عملکرد بهره‌وری اروپا بسیار بهتر از آن چیزی است که روایت متعارف القا می‌کند.   بخش مهم دیگری از استدلال کروگمن به نقش بخش فناوری مربوط می‌شود. او اشاره می‌کند که بخش بزرگی از واگرایی مشاهده‌شده میان آمریکا و اروپا ناشی از تعداد محدودی از شرکت‌های بسیار موفق فناوری در آمریکا است. این شرکت‌ها ارزش بازار عظیمی ایجاد کرده‌اند و سهم قابل‌توجهی در GDP دارند. با این حال، کروگمن تردید دارد که این موفقیت‌ها به همان نسبت به بهبود سطح زندگی شهروندان عادی آمریکایی منجر شده باشد. بسیاری از نوآوری‌های دیجیتال در سراسر جهان مورد استفاده قرار می‌گیرند و اروپایی‌ها نیز از همان فناوری‌ها بهره می‌برند. بنابراین GDP اندازه‌گیری‌شده ممکن است میزان بهبود واقعی رفاه آمریکایی‌ها نسبت به اروپایی‌ها را بیش از حد نشان دهد. ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 26 февр.3 189417

    ادامه او تأکید می‌کند سهم آمریکا از تولید ناخالص داخلی جهان، بر اساس نرخ ارز بازار، از جنگ جهانی دوم تاکنون حدود ۲۵ درصد باقی مانده، برخلاف پیش‌بینی‌های افول. در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بسیاری فکر می‌کردند شوروی پیشی خواهد گرفت. اقتصاددانانی مانند پل ساموئلسون چنین پیش‌بینی‌هایی داشتند و تاریخ‌نگارانی مانند آنگوس مدیسون برآورد می‌کردند تولید شوروی به نصف یا دو سوم آمریکا برسد، اما ناکارآمدی‌های داخلی در نهایت به فروپاشی ۱۹۹۱ انجامید. ژاپن در دهه ۱۹۸۰ رقیب جدی‌تری به نظر می‌رسید؛ ارزش بازار سهام و املاک آن از آمریکا بیشتر شد. توافق پلازا برای کاهش مازاد تجاری ژاپن انجام شد، اما به حباب دارایی و رکود طولانی منجر شد. روگف این موارد را نمونه‌ای از خطر پیش‌بینی‌های خطی می‌داند. یورو که در سال ۱۹۹۹ معرفی شد، جایگاه دوم را به دست آورد، اما بحران بدهی دهه ۲۰۱۰ ضعف‌های ساختاری آن—از جمله نبود یکپارچگی مالی و سازوکار ورشکستگی مشترک—را آشکار کرد. پذیرش زودهنگام یونان بحران را تشدید کرد. اروپا هنوز قدرت ارزی مهمی است، اما کامل نیست. او اعتقاد دارد چین جدی‌ترین رقیب بلندمدت است. حدود نیمی از تجارت چین اکنون با یوان انجام می‌شود، در حالی که در ۲۰۱۰ تقریباً صفر بود. اما برای تبدیل شدن به ارز ذخیره کامل، بازار اوراق عمیق، حساب سرمایه باز و قابلیت تبدیل کامل لازم است. ساخت‌وساز گسترده مسکن در چین—حتی بیشتر از بسیاری کشورهای غربی به ازای هر نفر—ریسک‌های مشابه ژاپن دهه ۱۹۹۰ ایجاد کرده است. کمبود شفافیت داده‌ها این نگرانی را بیشتر می‌کند. روگف تأکید زیادی بر «سلاحی‌سازی» دلار از طریق تحریم‌ها دارد. تحریم‌های گسترده علیه روسیه و ایران و مسدود کردن ذخایر روسیه پس از حمله ۲۰۲۲ به اوکراین نشان داد که آمریکا چگونه از زیرساخت مالی جهانی بهره می‌برد. اما این اقدامات انگیزه کشورها برای ایجاد سیستم‌های جایگزین را تقویت می‌کند. روسیه پس از ۲۰۲۲ به یوان و طلا روی آورد. کشورهای بریکس درباره جایگزین‌ها صحبت می‌کنند، هرچند هنوز رقیبی با نقدشوندگی و اعتماد دلار وجود ندارد. مزیت اصلی دلار «امتیاز گزاف» است—اصطلاحی که والری ژیسکار دستن وزیر خارجه وقت و رییس جمهور بعد فرانسه در دهه ۱۹۶۰ به کار برد—به معنای توانایی آمریکا برای تأمین مالی کسری‌ها با انتشار دلار کم‌بازده که دیگران نگه می‌دارند، در حالی که خود در خارج بازده بالاتری کسب می‌کند. روگاف تخمین می‌زند این وضعیت حدود یک واحد درصد هزینه استقراض آمریکا را کاهش می‌دهد. او می گوید در مورد بدهی، نرخ‌های بهره واقعی نزدیک صفر در دهه ۲۰۱۰ این تصور را ایجاد کرد که بدهی مشکلی ایجاد نمی‌کند. اما با افزایش نرخ‌ها، پرداخت بهره فدرال از اوایل دهه ۲۰۲۰ سه برابر شده و به دومین قلم بزرگ بودجه تبدیل شده است. کسری‌های پایدار حدود سه درصد تولید ناخالص داخلی می‌تواند سرمایه‌گذاری را محدود و هزینه استقراض را بالا ببرد. او اعتقاد دارد هوش مصنوعی می‌تواند رشد را تقویت کند، اما ممکن است نابرابری، بیکاری فناورانه، تمرکز انحصاری و آسیب‌های زیست‌محیطی ایجاد کند. روگاف آن را راه‌حلی می‌داند که مشکلات جدید هم ایجاد می‌کند. ارزهای دیجیتال و استیبل‌کوین‌ها نیز چالش‌اند. اقتصاد زیرزمینی جهان حدود ۲۰ تریلیون دلار یا ۱۱ تا ۱۲ درصد تولید ناخالص داخلی جهان برآورد می‌شود. دلار در این حوزه مسلط بوده، اما اکنون بیت‌کوین و استیبل‌کوین‌ها در حال گسترش‌اند. روگاف می‌گوید باید واسطه‌های مالی اطراف این شبکه‌ها تنظیم شوند، وگرنه شفافیت مالی و وصول مالیات تضعیف می‌شود. او احتمال شکل‌گیری نظام چندقطبی ارزی را مطرح می‌کند. نظریه اقتصادی می‌گوید اثرات شبکه‌ای به نفع یک ارز غالب است، اما بی‌اعتمادی ناشی از تحریم‌ها و اقدامات یک‌جانبه باعث تنوع‌بخشی می‌شود. نتیجه احتمالاً سقوط ناگهانی دلار نیست، بلکه فرسایش تدریجی سهم آن است. روگف می‌گوید حتی اگر رهبری میانه‌رو و تکنوکرات بازگردد، بازسازی اعتماد دهه‌ها زمان می‌برد. او معتقد است اوج سلطه دلار احتمالاً حوالی میانه دهه ۲۰۱۰ بوده است. فرسایش آن می‌تواند هزینه استقراض آمریکا را بالا ببرد و اثربخشی تحریم‌ها را کاهش دهد. هشدار او این نیست که دلار فردا سقوط می‌کند، بلکه این است که تضعیف هم‌زمان استقلال بانک مرکزی، انضباط مالی، اعتبار نهادی، اتحادهای نظامی و رهبری فناورانه احتمال افول بلندمدت را افزایش می‌دهد. ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 26 февр.2 857517

    دلار ما، مشکل شما! مهراب کیارسی کنت روگف اقتصاد مشهور امریکایی هاروارد و استاد بزرگ سابق شطرنج در کتاب اخیرش “دلار ما، مشکل شما” ناآرامی‌های کنونی در نظام مالی جهانی را در چارچوب هفتاد سال نظم پولی پس از جنگ جهانی دوم و تا حدودی در بستر چند قرن تاریخ پولی بررسی می‌کند. روگف که همراه با کارمن راینهارت نویسنده کتاب معروف سال ۲۰۰۹ “اینبار متفاوت است”هم هست—کتابی که الگوهای تکرارشونده نکول‌های دولتی، بحران‌های بانکی و تورم را در طول قرن‌ها بررسی می‌کند—جایگاه امروز دلار را در یک مسیر تاریخی بلندمدت از بی‌ثباتی‌های مالی و اعتمادبه‌نفس‌های بیش‌ازحد قرار می‌دهد. استدلال اصلی او این است که سلطه دلار نه تصادفی است و نه تضمین‌شده. این سلطه بر اعتبار نهادی، قدرت نظامی، عمق بازارهای مالی و اثرات شبکه‌ای استوار است. هرچند این پایه‌ها هنوز قوی‌اند، اما به شکل فزاینده‌ای زیر فشار تکه‌تکه‌شدن ژئوپلیتیکی و تحولات سیاسی داخلی آمریکا قرار گرفته‌اند. او فکر می کند دوره‌های ثبات ظاهری—مثل نرخ‌های بهره واقعی بسیار پایین و نوسان اندک نرخ ارز در دهه ۲۰۱۰—اغلب توهمی موقتی هستند. روگف بحث را با تحول تاریخی نظام پولی بین‌المللی شروع می‌کند. استاندارد کلاسیک طلا که پیش از جنگ جهانی اول و تا حدی در دوره بین دو جنگ برقرار بود، ارزها را به قابلیت تبدیل به طلا متصل می‌کرد. در سال‌های ۱۹۳۳–۱۹۳۴، فرانکلین روزولت رئیس‌جمهورامریکا با بالا بردن قیمت طلا از ۲۰ دلار به ۳۵ دلار در هر اونس، ارزش دلار را کاهش داد. روگف این اقدام را نوعی نکول حاکمیتی می‌داند و یادآوری می‌کند که حتی دموکراسی‌های پیشرفته هم وقتی فشارهای داخلی شدت می‌گیرد، تعهدات پولی خود را تغییر می‌دهند. این ماجرا به رأی دیوان عالی آمریکا در سال ۱۹۳۵ انجامید که لغو بندهای طلا در قراردادهای دولتی و خصوصی را تأیید کرد و تثبیت اقتصاد را بر حقوق بستانکاران در دوران رکود بزرگ ترجیح داد—(سباستین ادواردز اقتصاددان پولی درجه اول شیلیایی که اکثریت کارها و نوشته هایش بدرد فهم اقتصاد ایران می خورد در کتاب ۲۰۱۸ خود توضیح میدهد چگونه دولت امریکا در زمان FDR یکبار ورشکسته شد و اینکه بسیاری فکر می کنند امریکا هرگز ورشکسته نشده نادرست است و بر خلاف واقعیت) پس از جنگ جهانی دوم، نظام برتون وودز که در سال ۱۹۴۴ در نیوهمپشایر با حضور ۴۴ کشور شکل گرفت، یک لنگر طلا–دلار ایجاد کرد: دلار با نرخ ۳۵ دلار در هر اونس برای بانک‌های مرکزی خارجی قابل تبدیل به طلا بود و سایر کشورها ارزهای خود را به دلار میخکوب کردند. این چارچوب با هدف ایجاد ثبات پس از فروپاشی استاندارد طلای بین دو جنگ در دوران رکود بزرگ طراحی شد و به آن «استاندارد مبادله طلا» گفته می‌شد. اما رابرت تریفن، اقتصاددان بلژیکی-آمریکایی، در دهه ۱۹۶۰ معضل معروف تریفن را مطرح کرد: کشوری که ارز ذخیره جهانی را منتشر می‌کند باید برای تأمین نقدینگی جهانی دچار کسری شود، اما همین کسری‌ها در نهایت اعتماد به آن ارز را تضعیف می‌کند. در اوت ۱۹۷۱، در شرایطی که تورم به دلیل هزینه‌های جنگ ویتنام و برنامه‌های داخلی بالا رفته بود، ریچارد نیکسون تبدیل‌پذیری دلار به طلا را تعلیق کرد. وزیر خزانه‌داری او، جان کانالی، به اروپایی‌ها گفت: «دلار پول ماست، اما مشکل شماست.» روگف این جمله را هم نشانه صراحت ژئوپلیتیکی و هم کوته‌بینی و گستاخی امریکایی ها می‌داند. بحران تورمی دهه ۱۹۷۰ نشان داد که کنار گذاشتن قیود خارجی بدون ایجاد انضباط کلان داخلی، بی‌ثباتی ایجاد می‌کند. نظام برتون وودز نهایتاً با توافق جامائیکا در سال ۱۹۷۶ که نرخ‌های ارز شناور را رسمی کرد، پایان یافت. از آن زمان، لنگر نظام پولی از طلا به نهادها منتقل شد—به‌ویژه استقلال بانک مرکزی. اعتبار پولی مدرن به دور نگه داشتن بانک مرکزی از فشارهای کوتاه‌مدت سیاسی وابسته است؛ اصلی که در ادبیات «ناسازگاری زمانی» دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ صورت‌بندی شد. روگف میان سطح نرخ ارز دلار و نقش سیستمی آن تمایز قائل می‌شود. دلار بارها دچار افزایش یا کاهش شدید ارزش واقعی شده—مثلاً پس از توافق پلازا در سال ۱۹۸۵، توافقی میان آمریکا، ژاپن، آلمان غربی، فرانسه و بریتانیا در هتل پلازای نیویورک که طی آن ین حدود ۵۰ درصد در کمتر از یک سال تقویت شد—اما جایگاه جهانی خود را از دست نداد. آنچه مهم‌تر است، نقش دلار در صدور فاکتورهای تجاری، ذخایر ارزی، قراردادهای مالی و لنگر نرخ ارز کشورهاست. روگاف در پژوهش مشترک با ایتن ایلتزکی و کارمن راینهارت نشان می‌دهد که حتی تا میانه دهه ۲۰۱۰ دلار ارز لنگر غالب در بخش بزرگی از اقتصاد جهان بوده است. ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 24 дек.4 33612114

    لایحه بودجه 1405 ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 6 дек.3 903276

    در فاصله کوتاهی استاد عزیز دیگری از میان ما رفت انجمن اقتصاد ایران ضایعه تاسف بار درگذشت استاد ارجمند و پیشکسوت گروه اقتصاد دانشگاه شهید چمران اهواز و دانشگاه آزاد اسلامی اهواز و واحد علوم تحقیقات تهران،  دکتر علی‌اصغر اسفندیاری  را خدمت همکاران، دانشجویان، جامعه علمی و خانواده آن استاد فقید تسلیت عرض می‌کند. روحشان شاد و یادشان گرامی. ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 13 нояб.6 6503518

    انجمن اقتصاد ایران ضایعه تاسف بار درگذشت استاد ارجمند و پیشکسوت گروه اقتصاد دانشگاه تهران،  دکتر ابراهیم رزاقی  را خدمت همکاران، دانشجویان، جامعه علمی و خانواده آن استاد فقید تسلیت عرض می‌کند. ✅ انجمن اقتصاددانان ایران @IR_Economists_A

  • 26 окт.10,1 тыс6226

    فایل کتاب توسعه صنعتی ایران در دوره جهانی شدن اثری جدید از استاد گرامی دکتر بهروز هادی زنوز که به همت مرکز پژوهش های اتاق بازرگانی ایران در دسترس عموم قرار گرفته است 🔴 معرفی کتاب: 🔹 با توجه به اهمیت بازآفرینی سیاست صنعتی و ترسیم مسیرهای نوین توسعه اقتصادی در کشور، کتاب «توسعه صنعتی ایران در دوره جهانی‌شدن» به همت مرکز پژوهش‌های اتاق ایران و به قلم "دکتر بهروز هادی زنوز" تهیه و منتشر شده است. این اثر، با نگاهی تحلیلی و تطبیقی، مسیر صنعتی‌شدن ایران را در مقایسه با کشورهایی چون ژاپن و کره‌جنوبی بازخوانی می‌کند؛ کشورهایی که با اتکا به سیاست‌های هوشمندانه صنعتی و سرمایه‌گذاری در فناوری، از دل بحران و جنگ، به جایگاهی پیشرو در اقتصاد جهانی دست یافتند. 🔹کتاب حاضر، ضمن تبیین مبانی نظری وکارکردی سیاست صنعتی، راهبردهایی عملی برای بازطراحی سیاست صنعتی ایران در عصر اقتصاددیجیتال و دانش‌بنیان ارائه می‌دهد؛عصری که درآن، توسعه صنعتی تنهابا پیوند مؤثر میان نوآوری، فناوری و سرمایه انسانی معنا می‌یابد. ✅ انجمن اقتصاد ایران @IR_Economists_A

  • 20 окт.4 175726

    فایل صوتی تجارت ایالت کرمانشاهیان در دوره قاجار سخنران: دکتر سیاوش قلی‌پور (دانشیار جامعه‌شناسی دانشگاه رازی) مدیر نشست: دکتر سهراب دل‌انگیزان (استاد اقتصاد دانشگاه رازی) به همت انجمن اقتصاد ایران، گروه منطقه ای کرمانشاه، با همکاری معاونت پژوهشی دانشکده اقتصاد دانشگاه رازی و معاونت فرهنگی دانشگاه رازی دوشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۴ ✅ انجمن اقتصاد ایران @IR_Economists_A

  • 20 окт.4 111752

    ۵ اصل محوری اجماع لندن مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن اخیراً از کتاب «اجماع لندن: اصول اقتصادی برای قرن بیست‌ و یکم» رونمایی کرده است که تلاشی برای بازنگری در اندیشه‌های اقتصادی در دوران پس از اجماع واشنگتن بوده است. این اثر به‌سرپرستی تیم بزلی و آندرس ولاسکو و با مشارکت اقتصاددانان برجسته‌ای چون فیلیپ آگیون، دنی رودریک، ریکاردو هاوسمن، اولیویه بلانشار، هلن ری، کریستوفر پیساریدس و دیگران نوشته شده است. اجماع لندن پنج اصل محوری دارد. نخستین اصل تأکید می‌کند که هدف اقتصاد تنها افزایش درآمد و تولید نیست، بلکه بهبود رفاه و کیفیت زندگی انسان‌ها است. رفاه تنها در پول خلاصه نمی‌شود، بلکه شامل کرامت، منزلت اجتماعی، امنیت و فرصت‌های برابر است. از این منظر، سیاست‌های اقتصادی نباید فقط پس از تولید و از طریق بازتوزیع مالی نابرابری را اصلاح کنند، بلکه باید به سراغ ساختارهای تولید، اشتغال و نظام پاداش بروند و نابرابری را در مرحله‌ی شکل‌گیری مهار کنند؛ آنچه امروزه از آن با عنوان «پیش‌توزیع» یاد می‌شود. اصل دوم بر اهمیت رشد و مکان تأکید دارد. رشد اقتصادی همچنان شرط لازم برای پیشرفت انسانی است، اما کیفیت و توزیع جغرافیایی آن اهمیت بیشتری یافته است. سیاست‌گذاری باید به گونه‌ای باشد که رشد نه فقط در اعداد و میانگین‌ها، بلکه در همه‌ی مناطق و میان همه‌ی اقشار جامعه دیده شود. دولت باید محیطی بسازد که نوآوری، یادگیری و فناوری را در خدمت ارتقای بهره‌وری و عدالت منطقه‌ای قرار دهد؛ زیرا توسعه‌ای که فقط به چند شهر بزرگ یا بخش خاصی از جامعه محدود شود، پایدار نخواهد بود. سومین اصل بر نقش دولت به‌عنوان بیمه‌گر نهایی تأکید دارد. دولت تنها مسئول تثبیت کلان و کنترل تورم نیست؛ بلکه باید از شهروندان در برابر نوسانات اقتصادی، بیماری‌ها، بیکاری، بحران‌های مالی و اقلیمی حمایت کند. در جهانی که پر از شوک‌های پیش‌بینی‌ناپذیر است، دولت باید تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی را تقویت کرده و نظام‌های بیمه‌ای، مالی و زیرساختی خود را برای مقابله با بحران‌ها بازسازی کند. هدف، اقتصادی است که در برابر نوسان مقاوم باشد و شهروندان در آن احساس امنیت کنند. چهارمین اصل می‌گوید اقتصاد بدون سیاست خوب ممکن نیست. تجربه نشان داده است که سیاست‌های اقتصادی—ولو اگر از نظر فنی درست باشند—بدون مشروعیت سیاسی، شفافیت و اعتماد اجتماعی دوام ندارند. بنابراین، سیاست‌گذاری اقتصادی باید در چارچوبی دموکراتیک، پاسخ‌گو و مشارکتی انجام شود. سیاست خوب به معنای سیاستی است که مردم در آن سهیم باشند، از آن احساس مالکیت کنند و بدانند که تصمیم‌ها در خدمت منافع عمومی است. تنها در این صورت است که اصلاحات اقتصادی می‌تواند پایدار بماند و به انسجام اجتماعی بینجامد. پنجمین و آخرین اصل بر ظرفیت و توانمندی دولت تکیه دارد. اجرای موفق هر سیاست، چه در عرصه‌ی مالی و صنعتی و چه در زمینه‌ی اجتماعی و زیست‌محیطی، نیازمند دولتی کارآمد، شفاف و توان‌مند است. دولت باید بتواند منابع را گردآوری کند، قوانین را اجرا نماید و خدمات عمومی را با کیفیت و عدالت ارائه دهد. ضعف نهادی و اداری، ریشه‌ی بسیاری از ناکامی‌های توسعه است. بنابراین، سرمایه‌گذاری در ساختار، مهارت و مشروعیت دولت، خود نوعی سرمایه‌گذاری زیربنایی است. ✅ انجمن اقتصاد ایران @IR_Economists_A

  • انجمن اقتصاد ایران گروه منطقه‌ای کرمانشاه برگزار می‌کند: تجارت ایالت کرمانشاهیان در دوره قاجار سخنران: دکتر سیاوش قلی پور مدیر جلسه: دکتر سهراب دل انگیزان ✅ انجمن اقتصاد ایران @IR_Economists_A

  • 🔰 «دستورالعمل استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی» در پژوهش‌های علمی 🔻بنیاد ملی علم ایران با هدف صیانت از اخلاق علمی و ساماندهی استفاده از فناوری‌های نوین، دستورالعملی جامع در حوزه بهره‌گیری از ابزارهای هوش مصنوعی در پژوهش را تدوین و در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۴۰۴ به تصویب شورای علمی رساند. 🔸 این دستورالعمل که با همکاری پژوهشگران و نهادهای مرتبط تدوین شده و استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی را در تمامی مراحل پژوهش ـ از طراحی و تدوین پروپوزال گرفته تا اجرای طرح، تحلیل داده‌ها، نگارش گزارش و حتی فرآیند داوری ـ بلامانع دانسته است، مشروط بر آنکه ضوابط اخلاقی و اصول شفافیت رعایت شوند. 🔹 📎فایل «دستورالعمل استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی» ✅ انجمن اقتصاد ایران @IR_Economists_A

  • 🎬 گفتار صنعت پنجم با دکتر سعید میرزا محمدی، اقتصاددان و استاد دانشگاه 📌 موضوع: توسعه انسانی، دولت مدرن، و حکمرانی خوب در ایران امروز در این گفتار، از توسعه به‌عنوان مفهومی فراتر از رشد اقتصادی سخن می‌گوییم—توسعه‌ای که شرط لازم آن سرمایه انسانی است و شرط کافی‌اش نهادهای توانمند و حکمرانی خوب. 🧠 اگر به دنبال فهمی عمیق‌تر از اقتصاد کلان و مسیر تعالی ایران هستید، این گفتار را از دست ندهید. 📺 همین الان تماشا کنید: https://youtu.be/t1hjzKQUpSU #صنعت_پنجم #توسعه_انسانی #اقتصاد_کلان #حکمرانی_خوب #دولت_مدرن #تعالی                  https://www.instagram.com/reel/DORGukBAtkB/?igsh=ZDgyYmpuczlsd2g=

انجمن اقتصاد ایران — tgindex