tgindex
این گونه شوکران"پوریا اشتری✏"

این گونه شوکران"پوریا اشتری✏"

Статистика
@InGooneShokaranперсидский

شعرهای پوریا اشتری

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
9
Всего постов
73
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
823
−4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
407
40 постов
Вовлечённость
49,5%
к подписчикам
Постов в день
1,3
всего 73
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
185
1/48двое суток
212
1/72трое суток
228

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • 13 авг.177264из InGooneShokaran

    آنچنان شگرف اساطیری قدم میزدی در جنگلی از رنج هات که دستم نمی رسید نه به راه؛ تا گریزش دهم از غبارِ نشسته به انتظارت؛ نه به تو به دست هات شانه ات شاید تا شاید دمی تکیه کنی به درختِ رنجی که منم... سرخ پوشیده بودی؛ که سیاه عجز است بر بخارآلودِ اطمینانِ گام هایت. درد ریشه می زد بالا می رفت از ساق های بی طاقتِ راه غرق می شدی درخت می شدی انگار و این جنگلِ بی باری در این خشک سالِ بی بهار نفرینِ جوانه می رویاند بر نگاهِ بی باورِ تو. دستم نمی رسید حتی آنقدر کوتاه که گلی کنارِ زخم های تو به نومیدی بکارم. سیاه می پوشم گم می شوم در پرسه های دریای غصه هات. #پوریا_اشتری 96/2/26 از کتاب "تمامِ عمر به انکارِ تو مشغولم" @InGooneShokaran

  • تنها یکبار می‌­توانست در آغوش‌اش کشند و می­‌دانست -آن‌گاه- چون بهمنی فرومی­‌ریزد و می­‌خاست به آغوش‌ام پناه آرد؛ نامش برف بود تنش  برفی قلبش از برف و تپشش صدای چکیدن برف بر بامهای کاهگلی… و من او را چون شاخه­‌یی که به زیر بهمن شکسته باشد دوست می­‌داشتم #بیژن_الهی چهارشنبه بیست‌ویکم اَمرداد

  • چه سان شیرین کنم بر خویش تلخی‌های عالم را؟ #صائب‌تبریزی سه‌شنبه، بیستم اَمرداد

  • 10 авг.3533611

    آهسته تر بنواز دف را نه برای رقص که برای وداعی آرام انگشتهایت را ببین هنوز گرمِ ترنم ضربه است هنوز بر پوستِ تنش ردِّ انگشتهای تو جان دارد تو گفتی شعر چیزی نیست جز پناه بردنِ یک زخم به آغوش واژه های مهربان حالا چرا زخمهایت را در بی پناهی رها کرده ای؟ بیدار شو با همان زمزمه ای که بلدی با ضرب آهنگی نرم مثل باران روی برگها دف را دوباره بردار بگذار صدایت نه از گلو که از ترَکهای چوب و پوست برخیزد و شعرهایت لطیف و سنگین مثل غروب روی شانه هایمان بنشینند بخوان آرام: «تمام عمر به انکار تو مشغولم و در این انکار چه لذتِ تلخی ست که مرا زنده نگه می دارد» #افسانه_ ط ( افسون ) زنده یاد دکتر پوریا اشتری🥀 ۴۰۵.۵.۱۸🕊

  • نبودنت، نقشه خانه را عوض کرده است و هر چه می گردم آن گوشه ی دیوانه ی اتاق را پیدا نمی کنم احساس می کنم کسی که نیست کسی که هست را از پای در می آورد! #گروس‌عبدالملکیان

  • تو رفتی از دل و در سینه آرزوت به جاست #فیاض_لاهیجی نوزدهم اَمرداد

  • 9 авг.352372

    هنوز خاک مزارش تازه‌ست مزار ان دو دست سبز جوان را می‌گویم #فروغ_فرخزاد

  • 9 авг.358162

    گفتگو با تو مثل نفس‌های بلند آتش می‌برد چشم خیالم را #منوچهر_آتشی هجدهم اَمرداد

  • 8 авг.426428

    کجاست همنفسی؟ تا به شرح عرضه دَهَم که دل چه می‌کشد از روزگارِ هجرانش #حافظ هفدهم اَمرداد

  • 7 авг.7384810

    ‍ این شعر از مجموعه‌ی "گم‌شده در حزنِ صدایی" را بسیار دوست دارم. باشد که ... . . . قسم داده بودم‌اش خاک را به جراحتِ فراقِ ابر بر صورتِ مغمومِ باران، قول داده بود ام خاک که اول خواب از انگشت‌هام بالا بیاید و لهیبِ زبانم از نخستین شب آرام بگیرد بی‌سایه بی‌تصویر در گریز از آب و آیینه رو گردان از تمامِ آدمیان در گودالِ تاریکِ خویش جمع می‌شدم و بیهوده نبود که از درهای بسته از ترانه‌های پشت در می‌هراسیدم خودِ تو تو صدایم کردی در اوجِ بیداری من که خواب نداشتم که رویا نداشتم هیچ. تنفسِ نشئه‌ی ظلمات بود که می‌خزید زیر پوستِ ملتهبم افیونِ لحافِ شب بر روی شب بود و مردمکانم درشت می‌شدند از دیدارِ خویش در خویش خو کرده بودم به تنهایی‌م و تمامی واژه‌هایم را سطر به سطر شکافته بودم از سازها آوازها بخشیده بودم‌شان به شاعری مسافر از دیاری دور که با حروفی بیگانه دوره می‌گشت کلمه می‌خرید و شعر می‌فروخت و از خاک قول گرفته بودم... چه می‌دانستم من که دخترکانِ غمگین شهر در کمد ترانه می‌خوانند و بیهوده می‌هراسیدم باز چه می‌دانستم من که پریانِ عورِ لخت میانِ ملحفه‌های سپید آفتابِ تابانند در تاریک‌ترین ساعتِ شب تو بودی تو خودِ تو صدایم کردی که من ناگاه گم شدم از خویش و پدیدار گشتم در آیینه که ناگاه تمامِ پری‌خوانانِ قریه هم‌نوا با هم به انگشت نشان‌ام دادند بشارتم دادند به شفای مدام تو بودی صدای خودِ تو بود که دری گشود به اعجاز دری دو سویش دیدار ¤ نه وقتِ خاموشی‌ات اینک ای صدای اثیری بگو چه شد ناگاه حالا که من تمامی تاریکی خویش را به موهای تو سپرده‌ام حالا که حرف به حرف از آفتابِ پستانِ تو زندگی را مکیده‌ام چه شد حالا؟ نه گاهِ رفتنت بود این همه زود نه وقتِ مردنم بود این همه دیر.... #پوریا_اشتری شانزدهم اَمرداد @InGooneShokaran

  • 6 авг.521432

    دورت بگردم من. کاش من مرده بودم و همچین روزی رو‌نمی‌دیدم

  • 6 авг.532401

    دوستون دارم. مواظب خودتون باشید❤️

  • 6 авг.565215

    بی تو  نه بوی خاک نجاتم داد  نه شمارش ستاره ها تسکینم  چرا صدایم کردی چرا ؟ #حسین‌پناهی پانزدهم اَمرداد

  • 5 авг.1 0056630

    «شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و برفت...» بعضی آدم‌ها، با رفتنشان فقط یک خانواده داغدار نمی‌شود؛ گوشه‌ای از جهان، آرام‌تر، ساکت‌تر و غمگین‌تر می‌شود. پوریا اشتری از همان آدم‌ها بود؛ شاعری که با واژه‌ها زندگی می‌کرد، مترجمی که صدای انسان را از زبان‌های دیگر به فارسی می‌رساند، هنرمندی که با نوای دف، احساس را روایت می‌کرد و انسانی که مهربانی، ساده‌ترین و صادقانه‌ترین تعریف او بود. او رفت؛ اما نه آن‌گونه که از میان برود. در شعرهایش خواهد ماند، در کتاب‌هایی که با عشق ترجمه کرد، در نوای دفی که به سکوت سپرد و در دل همه آنان که افتخار دوستی و هم‌صحبتی‌اش را داشتند. شاید حافظ، قرن‌ها پیش، اندوه امروز را چنین سروده بود: «کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت...» یادش، روشن‌تر از واژه‌ها، در دل‌ها خواهد ماند.

  • 5 авг.578222

    به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی ؟ مادرش پرسید دعوا کردی باز؟ پدرش گفت و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود "حسین پناهی"…

  • 5 авг.591311

    پارسال همین روز پوریا این پست‌ها رو توی کانالش گذاشته بود. 🥺🖤 پوریا …

  • 5 авг.578248из InGooneShokaran

    به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی ؟ مادرش پرسید دعوا کردی باز؟ پدرش گفت و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود "حسین پناهی" + امروز سالروز کوچ شاعر است. یادش جاوید🌹 @InGooneShokaran

این گونه شوکران"پوریا اشتری✏" — tgindex