اقتصاد سیاسی بینالملل
Статистикаشبکۀ علمی اقتصاد سیاسی بینالملل یاد بگیریم و به دیگران یاد بدهیم.
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 80
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 644
- 1/48двое суток
- 738
- 1/72трое суток
- 795
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اقتصاد سیاسی بینالملل pinned Deleted message
🌟گفتوگوی دانشجویی «جنگ و ایران»🇮🇷 ▫️تحلیل و بررسی ابعاد جنگ و آثار آن بر کشور از سه منظر اندیشهٔ سیاسی، جامعهشناسی سیاسی و اقتصاد سیاسی، موضوع نخستین گفتوگوی دانشجویی «سیاست بهشتی» است. ◀️با حضور: 🔻آرمان عدالتی | اندیشهٔ سیاسی 🔻محمدصادق دانشجو | جامعهشناسی سیاسی 🔻علیرضا رحمتی | اقتصاد سیاسی 🗓پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ | ساعت ۲۱ 🔻 پخش بهصورت live stream از کانال تلگرام سیاست بهشتی🌍 🔗لینک ورود به جلسه: https://t.me/SBU_PoliticalScience?livestream 🏛 🌹 @SBU_PoliticalScience
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
✍️پاراگراف روز بیاعتمادی بیشازحد به سازوکار اغلب درکنشدهٔ بازار به همان میزان اندک قابلتوجیه است که اعتماد بینهایت به خبرگی سیاستهای اقتصادی دولت. باید توجه داشت که اقتصاد بازار و دموکراسی به یکدیگر وابستهاند. یکی از این دو نظام بدون دیگری قابلیت زیست ندارد. هر دو نظام کامل نیستند، اما نظامهای بهتری نیز وجود ندارد. 📚 از کتاب اقتصاد بازار اجتماعی (تجربهٔ آلمان)، نوشتهٔ دیتر لُش، ترجمهٔ دکتر علیاکبر نیکواقبال، صفحهٔ ۱۲. ✅@Inter_Politics
تنگهٔ هرمز ممکن است تا شش سال آینده بیش از ۷۰٪ از اهمیت کنونی خود در حوزهٔ ترانزیت انرژی را از دست بدهد. شش کشور عربی صادرکنندهٔ نفت عضو شورای همکاری خلیج فارس، در کنار عراق و ترکیه (بهصورت مستقل یا مشترک) درحال اجرای چند ابرپروژهٔ چندمیلیارددلاری برای ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال انرژی (بهصورت انتقال ازطریق لوله) هستند. درصورت تکمیل این پروژهها، بخش قابلتوجهی از صادرات انرژی این کشورها دیگر از تنگهٔ هرمز عبور نخواهد کرد و وابستگی آنها به این گذرگاه راهبردی بهطور چشمگیری کاهش خواهد یافت. حامد پاکطینت یادداشتی دقیق و آماری در این باره منتشر کرده است. من نیز پیشتر یادداشتی در این مورد نوشته بودم. ✅@Inter_Politics
یکی از عواملی که ایالات متحده را قادر میسازد بهآسانی از کشورهای دیگر استقراض کند و کسری بودجۀ خود را برای دورهای طولانی تداوم بخشد، جایگاه دلار بهعنوان مهمترین ارز در مبادلات جهانی است. تا زمانی که کشورها مبادلات تجاری خود را بهجای ارزهای دیگری مانند یورو، ین یا یوان، عمدتاً با دلار انجام دهند، ایالات متحده نیز میتواند فراتر از ظرفیتها و منابع واقعی اقتصادی خود هزینه کند و به روند موجود ادامه دهد. منبع: میلر، ر. س. (۱۴۰۲). اقتصاد سیاسی بینالملل: جهانبینیهای متعارض (م. ع. شیرخانی، س. ا. فاطمینژاد، و ع. خسروی، مترجمان؛ چاپ هفتم). نشر سمت. ✅@Inter_Politics
براساس شاخص جهانی زیستپذیری ۲۰۲۶، کپنهاگ در صدر رتبهبندی ۱۷۳ شهر جهان قرار گرفته و وین، ملبورن و سیدنی با امتیاز ۹۷ در جایگاههای بعدی ایستادهاند؛ زوریخ، ژنو، اوساکا، آدلاید، ونکوور و توکیو نیز با امتیاز ۹۶ جمع ۱۰ شهر نخست را تکمیل میکنند. فاصلۀ ناچیز امتیازی میان این شهرها نشان میدهد که برتری آنها نه از یک مزیت منفرد، بلکه از ترکیب ثبات سیاسی، خدمات درمانی و آموزشی باکیفیت، زیرساختهای کارآمد و امکانات فرهنگی ناشی میشود. حضور هفت شهر اروپایی و استرالیایی در میان ۱۰ شهر برتر نیز بیانگر نقش تعیینکنندۀ نهادهای باثبات، سرمایهگذاری مستمر در خدمات عمومی و حکمرانی مؤثر شهری در ارتقای کیفیت زندگی است. در مقابل، قرارگرفتن دمشق در انتهای جدول نشان میدهد که جنگ و بیثباتی سیاسی چگونه با فرسایش زیرساختها، تضعیف خدمات عمومی و افزایش ناامنی، زیستپذیری شهری را بهشدت کاهش میدهند. درمجموع، این رتبهبندی نشان میدهد که زیستن بیش از آنکه تابع وسعت یا قدرت اقتصادی یک شهر باشد، به ظرفیت نهادهای آن برای تأمین امنیت، خدمات عمومی پایدار و محیطی قابلپیشبینی برای زندگی وابسته است. ✅@Inter_Politics
دوستانی که از افزایش قیمت جهانی نفت و گاز خوشحالاند، بد نیست در کنار افول آمریکا، به سه نکته که معمولاً کمتر مورد توجه قرار میگیرد هم، توجه کنند: ۱. افزایش قیمت انرژی و مواد اولیه، هزینۀ تولید، حملونقل و قیمت نهایی کالاها را افزایش میدهد. این موضوع برای ایران اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا بخش قابلتوجهی از نیازهای غذایی، تجهیزات و مواد کشاورزی، دارویی و حتی سوخت ناوگان هوایی خود را ازطریق واردات تأمین میکند. ۲. آمریکا بزرگترین تولیدکنندۀ نفت جهان است. بنابراین، افزایش قیمت نفت تنها به زیان مصرفکنندگان آمریکایی نیست، بلکه درآمد و سود شرکتهای نفتی و انرژی این کشور را نیز افزایش میدهد. ۳. بیشترین آسیب ناشی از افزایش قیمت انرژی، نه متوجه آمریکا، بلکه متوجه کشورهای واردکنندۀ انرژی، بهویژه کشورهای شرق آسیا و اروپا است. این کشورها اگرچه لزوماً خصومتی با ایران ندارند، اما ممکن است برای حفاظت از منافع اقتصادی و امنیت انرژی خود، در برابر ایران و کنار آمریکا موضعگیری کنند. ✅@Inter_Politics
چالش تبدیل دانش به ثروت پیشفروش بازی GTA 6 از ۲۵ ژوئن آغاز شده و مؤسسۀ BTIG تعداد سفارشهای اولیه را بین ۱۵ تا ۲۲ میلیون نسخه برآورد کرده است. با مبنا قراردادن کف این برآورد و قیمت پایۀ ۷۹٫۹۹دلاری بازی، ارزش ناخالص فروش به حدود ۱٫۲ میلیارد دلار میرسد. پشت این محصول، دانش و مهارت برنامهنویسان، مهندسان، طراحان، نویسندگان و دیگر نیروهای متخصصی قرار دارد که بخش بزرگی از آنان در دانشگاهها آموزش دیده و دانش تخصصی کسب کردهاند. بااینحال، اهمیت ماجرا فقط در وجود این نیروی دانشگاهی نیست؛ مسئلۀ مهمتر این است که دانش و تخصص آنان، در پیوند با سرمایه، بنگاه، سازمان تولید و بازار جهانی، به محصولی تبدیل شده که میلیاردها دلار ارزش اقتصادی خلق میکند. مسئله برای ما دقیقاً از همینجا آغاز میشود. ایران نیز دانشگاه، دانشآموخته و نیروی انسانی مستعد کم ندارد؛ آنچه در مقیاسی متناسب با این ظرفیت شکل نگرفته، سازوکاری است که دانش و تخصص دانشگاهی را به مهارت مولد، محصول رقابتپذیر و ارزش اقتصادی تبدیل کند. برای درک ابعاد این شکاف، کافی است ظرفیت خلق ارزش در نمونۀ بالا را کنار وضعیت کشوری قرار دهیم که رئیسجمهورش گفته است: «ما الان لنگ یک میلیارد دلار پولیم». در همین کشور، مجموع اعتبارات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و دستگاههای وابسته به آن در لایحۀ بودجۀ ۱۴۰۵ نزدیک به ۱۴۹ همت پیشبینی شده بود. با دلار حدود ۱۸۰ هزار تومانی امروز، این رقم به حدود ۸۲۸ میلیون دلار میرسد؛ یعنی حتی کف برآورد فروش اولیۀ یک بازی از مجموع این اعتبارات بیشتر است. البته این دو رقم ازنظر حسابداری همسنخ نیستند. مقایسه بر سر بودجه و فروش نیست؛ بلکه بر سر تفاوت در ظرفیت تبدیل دانش و نیروی انسانی به ارزش اقتصادی است. بهعبارتدیگر، پرسش اصلی این نیست که چرا درآمد یک بازی از بودجۀ یک وزارتخانه بیشتر است؛ پرسش این است که چرا در یک نظام اقتصادی، دانش میتواند در زنجیرهای سازمانیافته به محصولی میلیارددلاری تبدیل شود، اما در نظامی دیگر، بخش بزرگی از ظرفیت علمی و انسانی از پیوند مؤثر با تولید و بازار بازمیماند. در اقتصاد امروز، داشتن دانشگاه و نیروی انسانی مستعد بهخودیخود ثروت تولید نمیکند. دانش زمانی به ظرفیت اقتصادی تبدیل میشود که در زنجیرهای کارآمد از آموزش، مهارت، سرمایه، بنگاه و بازار قرار گیرد. بحران دانشگاه ایران را نیز باید در گسست از همین زنجیره جستوجو کرد: دانشگاه مدرک تولید میکند، اما دانش بهاندازۀ کافی به مهارت حرفهای تبدیل نمیشود؛ پژوهش انجام میشود، اما اغلب راهی به حل مسئله و تولید پیدا نمیکند؛ و ایده نیز بهسختی به سرمایه و بازار میرسد. یکی از آشکارترین نمودهای این گسست را میتوان در بازار کار دید. در تابستان ۱۴۰۴، دانشآموختگان آموزش عالی ۴۰٫۳٪ از کل بیکاران کشور را تشکیل میدادند و در زمستان همان سال نیز سهم آنان ۳۶٫۶٪ بود. البته این وضعیت را نمیتوان فقط به دانشگاه نسبت داد؛ ضعف سرمایهگذاری، اقتصاد کمرمق و محدودبودن تقاضا برای نیروی متخصص نیز در آن نقش دارند. بااینحال، این عوامل از مسئولیت نظام آموزش عالی نمیکاهند؛ نظامی که در ایفای نقش خود در زنجیرۀ تبدیل دانش به ظرفیت اقتصادی بسیار ناکام مانده است. بخشی از این ناکامی نیز به شیوۀ حکمرانی دانشگاه در ایران بازمیگردد. برخی رؤسای دانشگاهها و مدیران دانشکدهها در عرصههایی پررنگ ظاهر میشوند که اصلاً ارتباطی با مأموریت اصلی آنان ندارد؛ از موضعگیریهای سیاسی و رجزخوانی گرفته تا فعالیتهای مناسکی و رسانهای و حتی عربدهکشیهای عجیب... مسئله حق اظهارنظر سیاسی نیست؛ بلکه جابهجایی اولویتهاست. رئیس دانشگاه باید پیش از هرچیز دربارۀ کیفیت آموزش، عملکرد پژوهشی، مهارت دانشجویان، آیندۀ حرفهای دانشآموختگان و پیوند دانشگاه با نیازهای استانی و کشوری پاسخگو باشد. اما چند رئیس دانشگاه در ایران براساس چنین شاخصهایی ارزیابی میشوند؟ بنابراین، قهقرای دانشگاههای ایران را باید در فرسایش تدریجی کارکرد اصلی آنها بررسی کرد. معضل فعلی این است که دانش و استعداد موجود، در مقیاسی متناسب با ظرفیت کشور، به مهارت، محصول و ارزش اقتصادی تبدیل نمیشود. کشوری میتواند نفت و گاز، دانشگاه و میلیونها دانشآموخته داشته باشد و بهقول رئیسجمهورش همچنان «لنگ یک میلیارد دلار» بماند. کاستی فقط در میزان منابع نیست؛ مسئلۀ بنیادیتر، کیفیت نهادها و توان آنها برای تبدیل دانش و تخصص به مهارت، محصول و ارزش است. ✅@Inter_Politics
🏅محمود سریعالقلم: دوستان هر کشوری باعث توسعه یا عدم توسعه میشوند. مثلاً اردوغان با ایلان ماسک و بیل گیتس معاشرت میکند، ولی ایران با حوثیها و حشدالشعبی. اینکه ما با چه کسی معاشرت میکنیم، نشاندهندۀ سطح فکر ماست. ✅@Inter_Politics
اقتصاد سیاسی بینالملل (IPE) و اقتصاد سیاسی جهانی (GPE) اگرچه این دو حوزه در بسیاری از موضوعات با یکدیگر همپوشانی دارند، اما ازنظر سطح تحلیل و دامنۀ مفهومی یکسان نیستند. اقتصاد سیاسی بینالملل بیشتر بر رابطۀ متقابل اقتصاد و سیاست در مناسبات میان دولتها تمرکز دارد؛ یعنی تجارت، نظام پولی و مالی، سرمایهگذاری خارجی، تحریمها، رژیمهای بینالمللی و رقابت قدرتهای بزرگ را عمدتاً در چارچوب روابط دولتمحور بررسی میکند. در این نگاه، دولت همچنان بازیگر اصلی و نقطۀ عزیمت تحلیل است. در مقابل، اقتصاد سیاسی جهانی افق گستردهتری دارد و فقط به روابط میان دولتها محدود نمیشود. این حوزه، اقتصاد جهانی را بهمثابۀ شبکهای پیچیده از دولتها، شرکتهای چندملیتی، نهادهای مالی، زنجیرههای ارزش، بازارهای داده، فناوریهای دیجیتال، پلتفرمها، جریانهای سرمایه، انرژی، اقلیم، مهاجرت و کنشگران غیردولتی تحلیل میکند. ازاینرو، موضوعاتی مانند جهانیشدن و جهانیزدایی، ژئواکونومی، وابستگی متقابل تسلیحشده، امنیت اقتصادی، حکمرانی داده، هوش مصنوعی، رمزارزها، گذار انرژی، زنجیرههای تأمین راهبردی، تحریمهای مالی، دوستسپاری، نزدیکسپاری و چندپارگی اقتصاد جهانی، بیش از آنکه صرفاً در چارچوب اقتصاد سیاسی بینالملل قابلفهم باشند، در قلمرو اقتصاد سیاسی جهانی معنا پیدا میکنند. به بیان دقیقتر، اقتصاد سیاسی بینالملل عمدتاً میپرسد دولتها چگونه از ابزارهای اقتصادی در روابط خارجی خود استفاده میکنند و چگونه قواعد اقتصاد بینالملل را شکل میدهند؛ اما اقتصاد سیاسی جهانی میپرسد قدرت، ثروت، تولید، فناوری و حکمرانی در مقیاس جهانی چگونه توزیع، بازتولید و بازآرایی میشوند. ✅@Inter_Politics
روایت Data Explained نشان میدهد جنگ ایران🇮🇷 برای آمریکا🇺🇸 نمونۀ روشنی از منطق جنگهای فناورانۀ جدید بود. هرچه دقت، پیچیدگی و سطح فناوری سلاحها بالاتر میرود، هزینۀ عملیاتی جنگ هم افزایش پیدا میکند. در این چارچوب، موشکهای دقیق، سامانههای پدافندی پیشرفته، عملیات دریایی، لجستیک گسترده و پشتیبانی اطلاعاتی، جنگ را ازنظر نظامی و شدت ضربه مؤثرتر، اما بهلحاظ مالی سنگینتر میکند. به همین دلیل، درحالیکه پنتاگون هزینهٔ رسمی را ۲۵ میلیارد دلار اعلام کرده، برآورد مستقل رقم را بیش از ۴۵.۳ میلیارد دلار میداند. معنای تحلیلی این داده روشن است: جنگ مدرن الزاماً کوتاهتر یا ارزانتر نیست؛ دقیقتر، پیچیدهتر و پرهزینهتر است. ✅@Inter_Politics
یک اندرز مشهور انگلیسی میگوید: «به بهترینها امیدوار باش، اما برای بدترینها برنامهریزی کن». اگر توافق ایران و آمریکا و پایان جنگ واقعاً بتواند از فشارهای اقتصادی، سیاسی و روانی بر کشور بکاهد، طبعاً باید از آن استقبال کرد؛ اما استقبال از یک امکان، با سپردن سرنوشت کشور به خوشبینی بیمحاسبه تفاوت دارد. مسئلۀ اصلی این است که فضای تحلیلی در کشور بار دیگر بهجای سنجش دقیق واقعیت، گرفتار همان منطق سادهساز و خطرناکی شده است که پیشاز جنگ نیز دیده میشد: آن زمان، عدهای میگفتند با جنگ «همهچیز تمام میشود» و امروز دستهای دیگر میگویند با توافق «همهچیز درست خواهد شد». تا دیروز میگفتند با پیوستن به «شانگهای» و «بریکس»، کار آمریکا را یکسره میکنیم؛ اکنون میگویند با پولی که قرار است با چراغ سبز آمریکا آزاد شود، مشکلات کشور حل خواهد شد. این رفتوبرگشت شتابزده از خیالِ «بینیازی کامل از آمریکا» به انتظار برای «منابعی که آزادسازی آن همچنان به ارادۀ آمریکا وابسته است»، بیشاز آنکه نشانۀ چرخش راهبردی باشد، علامت ضعف محاسبه، فقدان حافظۀ تحلیلی و نبود برنامهریزی نهادی است. کشور را نمیتوان با شعار، آرزو و عددهای بیصاحب اداره کرد. هنوز حتی معلوم نیست ایران دقیقاً چه میزان دارایی مسدودشده در کشورهای مختلف دارد. وقتی گفته میشود داراییهای ایران در چین «بین ۲۰ تا ۵۰ میلیارد دلار» است، برخی ظاهراً درک نمیکنند که دربارۀ شکافی سیمیلیارددلاری سخن میگویند و گویی بحث بر سر ۳۰ هزار تومان است، نه رقمی که میتواند بر بودجه، بازار ارز، واردات کالاهای اساسی، تجارت خارجی، انتظارات تورمی و حتی روان جامعه اثر بگذارد. پرسش حیاتی این است که وقتی هنوز نمیدانیم دقیقاً چه مقدار دارایی مسدودشده داریم، این منابع در کدام کشورها قرار دارند، چه بخشی از آنها واقعاً قابلآزادسازی است، مسیر حقوقی و بانکی بازگشت آنها چیست و کدام نهاد مسئول ثبت، پیگیری و راستیآزمایی آنهاست، چگونه میتوان برای حل مشکلات اساسی کشور برنامهریزی کرد؟ سیاستگذاری اقتصادی با عددهای شناور ممکن نیست؛ بودجه، واردات، تأمین ارز، حمایت معیشتی و بازسازی زیرساختها همگی به دادۀ روشن، زمانبندی مشخص و ضمانت اجرایی نیاز دارند. تا زمانی که تا ریالِ آخِرِ داراییهای بلوکهشدۀ ایران در همۀ کشورها ثبت، حسابرسی و راستیآزمایی نشود، هر گشایش احتمالیْ شکننده خواهد بود. پولی که محل نگهداری، امکان دسترسی، محدودیت مصرف، مسیر انتقال و ضمانت آزادسازی آن روشن نیست، نمیتواند مبنای برنامهریزی ملی قرار گیرد. اگر این منابع صرفاً در سطح خبر، وعده یا تخمینهای مبهم باقی بمانند، هر آرامشی که ایجاد کنند بیشتر شبیه مُسکن خواهد بود تا درمان. زخمی که با ابهام و وعده پوشانده شود، بسته نمیشود؛ فقط برای مدتی پنهان میماند و بعد، عمیقتر و پرهزینهتر، دوباره سر باز میکند. حتی باید سناریوی بدبینانه را نیز جدی گرفت؛ نه از سر بدبینی کور، بلکه بهعنوان بخشی از عقلانیت حکمرانی. ممکن است ترامپ، بهویژه تا پساز انتخابات میاندورهای، چنان صحنهآرایی کند که گویی روند توافق، آزادسازی داراییها و کاهش فشارها واقعاً در مسیر تثبیت قرار دارد. در همین فاصله، بخشی از منابع نیز شاید بهصورت محدود آزاد شود، فضای روانی کشور آرامتر گردد و دولت و مجلس در ایران بودجۀ سال آینده را با اتکا به همین انتظار تنظیم کنند؛ بودجهای که ممکن است برپایۀ درآمدهایی بسته شود که هنوز نه کامل وصول شدهاند، نه مسیر بازگشت آنها تضمین شده و نه روشن است در چه حوزههایی قابلمصرفاند. آنگاه، پساز عبور از این مقطع، با بازگشت تنش یا حتی ازسرگیری جنگ، روند آزادسازی میتواند متوقف شود، بخش اصلی داراییها بازنگردد و ایران با تعهدات بودجهای سنگینتر، کسری مالی گستردهتر و فشار روانی شدیدتر روبهرو شود. چنین احتمالی شاید بدبینانه بهنظر برسد، اما برنامهریزی ملی دقیقاً برای مواجهه با همین احتمالهاست. امیدواری به بهترین حالت، بدون آمادگی برای بدترین حالت، سیاستورزی نیست؛ قمار با سرنوشت کشور است. بنابراین، مسئله نه خوشحالی سادهانگارانه از توافق است و نه مخالفت غریزی با آن. توافق اگر قرار است بخشی از راهحل باشد، باید به سازوکاری دقیق برای شناسایی، ثبت، آزادسازی، انتقال و مصرف داراییهای ایران متصل شود. بدون دادۀ روشن، ضمانت حقوقی، حسابرسی مستقل، زمانبندی اجرایی، اولویتبندی بودجهای و بدبینی راهبردی، هر توافقی میتواند از فرصت به دام تبدیل شود. خطر بزرگ این است که همان خطای محاسباتیای که پیشاز جنگ فهم واقعیت را مختل کرد، پساز تفاهم نیز تصمیمگیری ملی را ـ اینبار توسط افرادی دیگر ـ از واقعیت جدا کند. ✍️علیرضا رحمتی ✅@Inter_Politics
✍️ژئوپلیتیک، ژئواکونومی و ژئواستراتژی درک سه ستونِ قدرت، نفوذ و راهبرد ملی ✅@Inter_Politics
براساس گزارش و پیشبینیهای صندوق بینالمللی پول، هند🇮🇳 با رشد ۶٫۶٪ در سال ۲۰۲۵ و ۶٫۲٪ در سال ۲۰۲۶، همچنان سریعترین اقتصاد بزرگ جهان بهشمار میرود و با شتابی بیشاز سهبرابر اقتصادهای توسعهیافته رشد میکند. اندونزی🇮🇩 با رشد ثابت ۴٫۹٪ و چین🇨🇳 با رشد ۴٫۸٪ در سال ۲۰۲۵ و ۴٫۲٪ در سال ۲۰۲۶، دیگر موتورهای اصلی بازارهای نوظهور محسوب میشوند. درمقابل، اقتصادهای پیشرفته آشکارا عقبترند: آمریکا🇺🇸 حدود ۲٪، بریتانیا🇬🇧 ۱٫۳٪ و ژاپن🇯🇵، فرانسه🇫🇷 و آلمان🇩🇪 همگی کمتر از ۱٪ رشد خواهند داشت؛ چنانکه رشد اقتصادی آلمان در سال ۲۰۲۵ تنها ۰٫۲٪ پیشبینی شده است. این دادهها، که در نموداری دایرهای از گزارش تفصیلی «محاسبۀ هند: چگونه ژئوپلیتیک و تجارت، راهبرد توسعۀ هند را میآزمایند» ارائه شدهاند، شکاف فزایندۀ رشد میان اقتصادهای نوظهور و توسعهیافته را نشان میدهند و از بازتوزیع تدریجی قدرت و فرصتهای اقتصادی در سالهای پیشرو حکایت دارند. 🌐منبع ✅@Inter_Politics
فیلم Mr. Jones اثری درام و تاریخی است که برپایهٔ رویدادهای واقعی ساخته شده و داستان یک خبرنگار ولزی را روایت میکند که در دههٔ ۱۹۳۰ به اتحاد جماهیر شوروی☭ سفر میکند و به کشف یکی از پنهانکارانهترین فجایع قرن بیستم نزدیک میشود. این فیلم تصویری تلخ از هزینه افشای حقیقت در نظامهای اقتدارگرا ارائه میدهد. 🎥 نسخهٔ زیرنویس چسبیده 📀 کیفیت: BluRay-1080p ✅@Inter_Politics
اقتصاد سیاسی بینالملل pinned «✍️پوراحمدی میبدی، حسین؛ و رحمتی، علیرضا (۱۴۰۴). «چالشهای ساختاری توسعۀ اقتصاد دیجیتال ایران». دوفصلنامۀ مطالعات اقتصاد سیاسی بینالملل، ۸(۲)، ۱۸۷-۲۱۰. https://doi.org/10.22126/ipes.2026.12171.1747 یافتههای پژوهش نشان میدهد که تداوم مداخلات دولتمحور،…»
🔻پیشدرآمدی بر لیبرالیسم 🔻فاطمه نصیری 🔻پرونده لیبرالیسم یک سفرنامه فکری و تاریخی است که چگونگی شکلگیری دنیای مدرن و ریشههای«لیبرالیسم» و «آزادی اقتصادی» را روایت میکند. در این سلسله اپیزودها، ابتدا به کاوش ریشههای فکری این مکتب فکری، فلسفی و اقتصادی میپردازیم. این ریشهها در بستر یونان باستان شکل گرفتند و سپس در دوران رنسانس و روشنگری تکوین پیدا کردند. جایی که مفاهیم آزادی فردی و اقتصادی به عنوان ستونهای اصلی جامعه مدرن ظهور کردند. سپس به سراغ اندیشه پیامبران لیبرالیسم مانند جان لاک خواهیم رفت و این روند را تا پایان قرن بیستم ادامه خواهیم داد. 🕊️ 🌹 @SBU_PoliticalScience
✍رشد فقیرکننده نظریۀ «رشد فقیرکننده» نشان میدهد که افزایش تولید یا صادرات، همیشه به بهبود رفاه عمومی منجر نمیشود. در این وضعیت، اقتصاد از نظر کمّی بزرگتر میشود، اما بهدلیل افت رابطۀ مبادله، وابستگی به صادرات خام، افزایش بهای واردات، تورم داخلی و کاهش قدرت خرید، جامعه الزاماً ثروتمندتر نمیشود. برای نمونه، دولتی ممکن است اعلام کند صادرات نفت افزایش یافته یا درآمد ارزی کشور بالا رفته است؛ اما اگر همزمان قیمت کالاهای وارداتی افزایش یابد، ارزش پول ملی کاهش پیدا کند، تورم معیشت خانوارها را فرسوده سازد و درآمدهای حاصل از صادرات در مسیر تقویت تولید، رفاه عمومی و خدمات اجتماعی بهکار گرفته نشود، رشد صادراتی به بهبود زندگی مردم تبدیل نخواهد شد. اهمیت سیاسی این مفهوم در آن است که دولتهای پوپولیستی یا بحرانزده معمولاً از آمارهای خام رشد، تولید و صادرات برای عادی نشاندادن شرایط استفاده میکنند. آنها بر «افزایش عددها» تأکید میگذارند، اما پرسش اصلی را کنار میزنند: این رشد چه اثری بر قدرت خرید، کیفیت اشتغال، توزیع درآمد، دسترسی به آموزش و درمان، و امنیت معیشتی مردم داشته است؟ ازاینمنظر، رشد فقیرکننده فقط یک بحث اقتصادی نیست؛ نقدی بر شیوۀ حکمرانیای است که با برجستهکردن شاخصهای گزینشی، کاهش رفاه واقعی را پنهان میکند و میان «بزرگتر شدن اقتصاد» و «بهتر شدن زندگی» پیوندی کاذب میسازد. ✅@Inter_Politics