ادبگاه
Статистикаویدیوها، کتابها، دلنوشتهها، مقالات و اشعار خادمالاسلام خلیل الرحمن خباب ❁ وبلاگ Khademulislam.blog.ir ❁ یوتیوب youtube.com/KhabbabID ❁ واتساپ https://whatsapp.com/channel/0029VbBxq0cHgZWjoXSjYV3J نشر مطالب این کانال، بدون ذکر منبع مجاز نمیباشد!
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 44
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 966
- 1/48двое суток
- 1 107
- 1/72трое суток
- 1 193
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
ما قرآن را بسیار میخوانیم؛ اما هیچ تأثیر و انقلابی در زندگی خویش احساس نمیکنیم! هر هفته سورۀ کهف را تلاوت میکنیم؛ اما آیا ایمان ما همچون اصحاب کهف در برابر آزمونها استوارتر شده است؟ بارها داستان یوسف علیهالسلام را خواندهایم؛ اما آیا از صبر و بردباری یعقوب علیهالسلام، پاکدامنی و استقامت حضرت یوسف علیهالسلام، گذشت او در برابر برادرانش و دوری از حسادت، کینه، دروغ و خیانت، در زندگی خویش بهره گرفتهایم؟ مشکل اینجاست که گاهی به خواندن الفاظ قرآن بسنده میکنیم؛ اما در پیامها، درسها و حقیقتهای آن تدبر نمیکنیم و آن را در رفتار و زندگی خویش جاری نمیسازیم؛ در حالی که قرآن تنها کتاب تلاوت نیست، بلکه کتاب هدایت، تربیت و ساختن انسان است. همه سورۀ کهف را میخوانند؛ اما کمتر کسی به مقام ثبات ایمان اصحاب کهف میرسد. همه داستان یوسف علیهالسلام را میدانند؛ اما کمتر کسی میکوشد یوسفوار زندگی کند. شاید با خود بگویید که چگونه میتوانم یوسفوار زندگی کنم و راه و روش زندگی عملی او را بیاموزم؟ کتاب زیبای «از رؤیا تا رؤیت» اثر ارزشمند استاد سیدمحمد شیرزادی، تلاشی است برای پاسخ دادن به همین نیاز. این کتاب، داستان یوسف علیهالسلام را تنها بهعنوان یک روایت تاریخی مطرح نمیکند؛ بلکه آن را بهعنوان راهنمایی برای زندگی انسان امروز بازخوانی میکند. هنگامی که این کتاب را مطالعه میکنید، احساس میکنید که شما تنها خوانندۀ یک داستان نیستید؛ بلکه خود را در آینۀ این داستان مییابید: گاهی در جایگاه انسانی که باید صبر کند، گاهی در آزمونی که باید پاک بماند، گاهی در موقعیتی که باید ببخشد و گاهی در برابر پرسشی که باید از خویشتن بپرسد: سهم من از این داستان چیست؟ «از رؤیا تا رؤیت» دعوتی است برای عبور از خواندن به فهمیدن، از دانستن به عمل کردن و از شنیدن داستانهای قرآن به زندگی کردن با پیامهای آن. ✍ خلیل الرحمن خباب پینوشت: این نبشته نه از روی احساسات است و نه از روی اهداف و اغراض. بنده استاد شیرزادی بزرگوار را از طریق فعالیتها، نبشتهها و خدمات ارزندهشان میشناسم و تاکنون توفیق دیدار حضوری ایشان نصیبم نگردیده است. در مسابقه نیز اشتراک نکردهام؛ بلکه حس کنجکاویام سبب شد که کتاب را تهیه کنم و در مدت چهار روز، آن را از آغاز تا پایان با دقت مطالعه نمایم و از مطالب ارزندهاش بهره ببرم. الحمدلله فیض بردم و به همه عزیزان هم توصیه میکنم!
چه خواهد شد اگر الله متعال در حال فراهمکردن همان چیزی باشد که آرزویش را دارید؟ دعایی که بارها تکرار میکنید، رویایی که چشمبهراهش هستید و خواستهای که در هر سجده با تمام وجود بر آن پافشاری میکنید، همه را میداند. او میداند قلبتان کجا شکسته است و خودش مرهم آن خواهد شد. دردی که در عمق قلبتان میسوزد را میداند و درمانش خواهد کرد. صبر و توان تحملتان را میداند و آسمانِ روحتان را با جبران زیبایی بارانی خواهد کرد. چه خواهد شد اگر آنچه از خدا میخواهید، از همان ابتدا برایتان مقدر شده باشد؟ ✍ د. ادهم شرقاوی 📝 خلیل الرحمن خباب
شیخ موسی ضریر میگوید: «در حالی که سوار بر کشتی در دریا مسافر بودم، ناگهان گرفتار طوفان سهمگینی به نام «اقلابیّه» شدیم؛ طوفانی که کمتر کسی از آن جان سالم به در میبرد و معمولاً باعث غرق شدن کشتیها میشد. در میان درگیری سخت ما با بادهای سرکش و امواج خروشان، خواب بر من چیره شد. در خواب، پیامبر صلیاللهعلیهوسلم را دیدم. ایشان به من فرمودند: «به اهل کشتی بگو این درود را هزار بار بخوانند: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ صَلَاةً تُنْجِينَا بِهَا مِنْ جَمِيعِ الْأَهْوَالِ وَالْآفَاتِ، وَتَقْضِى لَنَا بِهَا جَمِيعَ الْحَاجَاتِ، وَتُطَهِّرُنَا بِهَا مِنْ جَمِيعِ السَّيِّئَاتِ، وَتَرْفَعُنَا بِهَا عِنْدَكَ أَعْلَى الدَّرَجَاتِ، وَتُبَلِّغُنَا بِهَا أَقْصَى الْغَايَاتِ، مِنْ جَمِيعِ الْخَيْرَاتِ، فِي الْحَيَاةِ وَبَعْدَ الْمَمَاتِ». «خدایا! بر مولای ما محمد صلیاللهعلیهوسلم درود بفرست؛ درودی که به برکت آن ما را از همۀ ترسها، بلاها و آفات نجات دهی؛ به وسیلۀ آن همۀ حاجتهای ما را برآورده سازی؛ به وسیلۀ آن ما را از همۀ بدیها و گناهان پاک گردانی؛ به وسیلۀ آن ما را نزد خود به بالاترین درجات برسانی؛ و به وسیلۀ آن ما را به دورترین مقاصد و نهایت همۀ خیرها در زندگی دنیا و پس از مرگ، برسانی!». چون از خواب بیدار شدم، سرنشینان کشتی را از آنچه دیده بودم آگاه کردم. هنوز خواندن درود به ۳۰۰ بار نرسیده بود که به برکت درود بر پیامبر صلیاللهعلیهوسلم، طوفان آرام گرفت». 📚 منبع: القول البدیع في الصلاة علي الحبیب الشفیع، سخاوی (۲۲۰) 📝 ترجمه: خلیل الرحمن خباب
без подписи
از قدیم گفتهاند: هنگامی که انسان بر موضوع یا کاری تمرکز کند و در آن ممارست ورزد، آن کار بهمرور زمان به عادت او تبدیل میشود؛ تا جایی که ترک کردنش برایش آسان نخواهد بود. اگر این عادت، نیکو و پسندیده باشد، زهی سعادت برای صاحبش؛ اما اگر زشت و ناپسند باشد، وای بر حال او! زیرا نه خود بهسادگی میتواند از آن رهایی یابد و نه دیگران از آسیبهایش در امان خواهند ماند. حتی ممکن است با گذشت زمان، گرفتار بیماریهای روحی و روانی ناشناختهای شود که یکی از سادهترین نمونههای آن، سرخوردگی و افسردگی است. دکتر ادهم شرقاوی حفظهالله در کتاب زیبای خود رمان «نطفه» دربارهٔ «حُطَیئه»، شاعر نامدار دوران جاهلیت مینویسد: «او مرد هجوپردازی بود که هیچکس از زبان تندش در امان نماند؛ او پدر و مادرش را هم هجو کرد، و حتی وقتی کسی را برای هجو نیافت، به هجو خود پرداخت!». شاید شما نیز متوجه شده باشید که برخی افراد به بیماری عیبجویی از مردم گرفتار شدهاند؛ گویا تنها کاری که از آنان ساخته است، پیدا کردن ایراد در رفتار، گفتار و زندگی دیگران است. هیچکس از زبان تند و زهرآگین آنان در امان نمیماند؛ برای هرکسی نقصی مییابند و به هر بهانهای بر آن خرده میگیرند. با کمال تأسف، حتی برخی از نویسندگان و دعوتگران نیز گرفتار این آفت شدهاند؛ بهگونهای که هر نوشتهای که مینگارند، رنگی از سرزنش دیگران، خردهگیری و تمسخر در آن دیده میشود. یا هنگامی که بر منبر میروند، گویا هر سخنشان تیر زهرآلودی است که بر دل یک مسلمان فرود میآید و آن را جریحهدار میکند. این عادت ناپسند و رفتارهای کودکانه سبب شده است که برخی به سرخوردگی و افسردگی گرفتار شوند و برخی دیگر مانند انسانهای پریشان و از خود بیخبر، ندانند چه میگویند، چه مینویسند و آبروی چه کسی را هدف قرار میدهند. نه خود از زندگی بهرهای میبرند و نه اجازه میدهند دیگران با آرامش و آسودگی به زندگی خویش ادامه دهند. گویا خود را قاضی و حاکم زندگی مردم پنداشتهاند؛ هم داوری میکنند و هم حکم صادر مینمایند. اما انسان خردمند باید بداند که اصلاح دیگران، از اصلاح خویشتن آغاز میشود. کسی که همیشه در جستوجوی عیبهای مردم است، گاهی از عیبهای خودش غافل میماند. نقد اگر از روی خیرخواهی باشد، سازنده است؛ اما اگر به عادتِ تحقیر و آزردن دیگران تبدیل شود، جز دوری دلها و تلخی زندگی نتیجهای نخواهد داشت. ✍ خلیل الرحمن خباب
«و من تو را برگزیدم!» عمر انسانها با شمارش سالها سنجیده نمیشود؛ بلکه با اثری سنجیده میشود که در قلب ما بر جای میگذارند! چه بسیار ده سالی که همچون سایهای گذرا سپری میشود و چه بسیار ده سال دیگری که شخصیت انسان را از نو میسازد. سالهای اقامت موسی علیهالسلام در مَدیَن نیز از همین جنس بود! و هنگامی که آن دوران به پایان رسید، کسی که بازمیگشت، دیگر آن جوانی نبود که روزی مصر را ترک کرده بود؛ او بازمیگشت، در حالی که تجربه، وجودش را صیقل داده و خلوت و عزلت، آرامش عمیقی به جانش بخشیده بود! موسی علیهالسلام بار سفر بست و شبانه همراه خانوادهاش به راه افتاد. در تاریکیای گام برمیداشت که سپیدهدمی را در دل خود پنهان داشت؛ سپیدهدمی که زمان دمیدنش فرا رسیده بود! در همان تاریکی، از دور آتشی دید؛ آتشی که گمان میکرد گرمای کوتاهی است برای مسافری خسته و از راهمانده، یا شعلهای که او را از سرمای شب برهاند. پس بهسوی آن رفت تا از آن بهرهای ببرد؛ رفت، در حالی که تنها دغدغهاش اندکی گرما در یک شب سرد بود؛ اما در حالی بازگشت که دغدغهٔ تمام زمین را بر دوش میکشید! رفت تا پارهای آتش بیاورد و خانوادهاش را گرم کند، اما با نوری بازگشت که جهان را روشن میساخت. هرگز گمان نمیبرد گامی که بهسوی آتشی در دل بیابان برمیدارد، گامی بهسوی آسمان باشد؛ و دستی که برای برداشتن شعلهای دراز شده بود، لحظاتی بعد برای حمل سنگینترین امانت عالم دراز خواهد شد. در لحظهای که ساده و گذرا به نظر میرسید، بزرگترین مأموریت آغاز شد و سفری شکل گرفت که جهان را دگرگون میکرد. موسی علیهالسلام نیز دگرگون گشت؛ از مردی که در یک شب سرد راه میپیمود، به پیامبری که با نور آسمان گام برمیداشت؛ و از کسی که دنبال گرمای زودگذری بود، به حامل رسالتی که چهرهٔ تاریخ را برای همیشه تغییر داد. 📚 عصایت را بینداز! ✍ نویسنده: د. ادهم شرقاوی 📝 مترجم: خلیل الرحمن خباب
اگر امروزه مردم از اتفاقات و حوادث تاریخ متأثر و شگفتزده میشوند، عمر رضیاللهعنه همان قهرمانی بود که تاریخ را شگفتزده ساخت! آدرس فروشات در ولایت کابل: سینمای پامیر – دکان نمبر ۱۵، انتشارات مستقبل 📞 0771267835 🏪 آدرس فروشات در ولایت فاریاب: شهر میمنه، روبهروی مسجد جامع حضرت عمر رضیاللهعنه (مشهور به مسجد خشتی)، عطریات بوی بهشت. شمارههای تماس: 0765504190 0799272116
در کاخ فرعون! شگفتا از شگفتیهای تقدیر! فرعون کودکان را به قتل میرسانْد تا از تولد موسی علیهالسلام جلوگیری کند؛ اما الله متعال جز این نخواست که او در همان کاخ فرعون پرورش یابد! فرعون فرمان صادر کرد و شمشیرها به حرکت درآمدند تا در جستوجوی کودک شیرخواری باشند که هنوز پا به دنیا نگذاشته بود. قابلهها، به جاسوس تبدیل شدند و سربازان، نگهبانِ رحمها گشتند. گریهٔ نوزادان گناه شد و لبخند مادران جرم! خانهها را بازرسی میکردند، گهوارهها را زیر و رو مینمودند و شیرخواران را از آغوش و سینهٔ مادرانشان چنان جدا میکردند که گویا قلب را از سینه بیرون میکشند. خونهای بسیاری در کوچهها جاری شد و زمین از فریاد مادران آکنده گشت؛ و همهٔ اینها فقط برای آن بود که فرعون نور یک کودک را خاموش کند! اما ستمگران همواره فراموش میکنند که آنها با تقدیر میجنگند، نه با مردم. چه بسیار کودکانی که در آن سالها سر بریده شدند، در حالی که تقدیر، در نهایتِ آرامش، لبخند میزد و میگفت: «هرچه میخواهی بکُش؛ زیرا آن کسی که از او هراس داری، از خانهٔ خودت بیرون خواهد شد!». آن نوزاد ناتوان به دریا افکنده خواهد شد، اما سالم و بیگزند به کاخ تو خواهد رسید. در صندوق کوچکی حمل خواهد شد تا درهای کاخ بزرگ به رویش گشوده شود. مردم برایش در جستوجوی دایه خواهند بود، اما او هیچ آغوش و سینهای را جز سینهٔ مادرش نخواهد پذیرفت! و اینگونه، در حالی که فرعون از بیم موسی علیهالسلام هزاران کودک را سر میبرید، موسی علیهالسلام آرام و آسوده، زیر سقف کاخ او و در برابر چشمان خودش، رشد میکرد! این همان حقیقتی است که ستمگران، زمانی درمییابند و درک میکنند که بسیار دیر شده و کار از کار گذشته است: آنچه خداوند در آسمان مقدر کرده باشد، همهٔ شمشیرهای روی زمین نیز توان جلوگیری از تحقق آن را ندارند. 📚 عصایت را بینداز! ✍ نویسنده: د. ادهم شرقاوی 📝 مترجم: خلیل الرحمن خباب
عاشق شدن مانند پریدن از مکان بلندی است... عقلتان میگوید: «این کار را نکن، خواهی مُرد...». اما قلبتان میگوید: «نگران نباش، تو میتوانی پرواز کنی». ✍ د. ادهم شرقاوی 📝 خلیل الرحمن خباب
📝عنوان کتاب: چگونه با ملحدین مناظره کنیم؟ (۱۵۰ قاعده و مغالطه در مناظره با ملحدین) 🎤درسگفتارهای استاد عتیق الله افندی 📜ویراستاری و صفحه آرایی: محمد نعمتی 🔶تهیهونشر: مرکز هدایت؛ رد اسلامستیزان 📌 لینک کانالهای درسی ما: https://t.me/addlist/pJHefUllQYk3Y2M1
سپس موسی علیهالسلام آمد! تقدیرهای خداوند ستیزناپذیرند؛ و آنچه در آسمان نوشته شده، قطعاً در زمین تحقق خواهد یافت! انسان گاهی چنین میپندارد که همۀ رشتههای زندگیاش را در دست دارد و میتواند با تدبیری هوشمندانه و برنامهای استوار، هر آنچه را میخواهد برای خویش رقم بزند. ازاینرو اسباب و وسایل را فراهم میکند، محاسباتش را دقیق انجام میدهد و گمان میکند که فردا، تنها زاده و نتیجۀ اراده و تصمیم او خواهد بود. اما حقیقت بسیار ژرفتر از این است؛ هیچ گامی برنمیدارد، مگر اینکه ارادهای در آسمان بر آن پیشی گرفته است، و در هیچ مسیری قدم نمیگذارد، مگر اینکه آن مسیر در کتابی که پیش از آفرینش آسمانها و زمین نوشته شده، ثبت گردیده است. چیزی که مایۀ شگفتی است این است که انسان درست در همان زمانی که میپندارد بر تقدیر چیره شده، در حقیقت بهسوی همان تقدیری گام برمیدارد که برای او رقم خورده است. چهبسا از ترس چیزی از جایی میگریزد؛ اما همین گریختن، او را بهسوی همان چیزی میبرد که از آن بیم داشت؛ و چهبسا برای رسیدن به چیزی تلاش میکند که آن را مایۀ نجات خویش میداند، اما همان چیز سرانجام سبب نابودی او میشود. مردم اینگونه در میان اسباب و علل حرکت میکنند، بیآنکه بدانند خودِ همین اسباب نیز بخشی از تقدیر الهی هستند. آنان گمان میکنند که خودشان نویسندگان حوادث زندگیاند، در حالی که بیآنکه آگاه باشند، تنها بر سطرهایی قدم میگذارند که خداوند متعال از ازل نگاشته است. {وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ} [القصص: ۷]. «و به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او بیمناک شدی، او را در دریا (رود نیل) بیفکن و نترس و اندوهگین نباش؛ زیرا ما او را به تو بازمیگردانیم و او را از پیامبران قرار میدهیم». {إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّكَ مَا يُوحَىٰ (۳۸) أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِي (۳۹)} [طه: ۳۸ - ۳۹]. «آنگاه که به مادرت آنچه را که باید وحی میشد، وحی کردیم که او را در صندوقی بگذار و آن را به دریا بیفکن، تا دریا او را به ساحل افکند و دشمن من و دشمن او، وی را برگیرد؛ و من محبتی از جانب خود بر تو افکندم تا زیر نظر من پرورش یابی». 📚 عصایت را بینداز! ✍ نویسنده: د. ادهم شرقاوی 📝 مترجم: خلیل الرحمن خباب
کاخ در جستوجوی دایهای برای کودکی بود که او را از آب گرفته بودند. زنان، یکی پس از دیگری، نزد او میآمدند تا گرسنگیاش را برطرف کنند، اما کودک از همه روی برمیگرداند؛ گویا دلش راه خود را میشناخت. از هیچ سینهای شیر نمینوشید، زیرا در وجودش پیمانی ناگسستنی بود؛ اینکه فقط از مادرش شیر بنوشد. در یکی از شگفتانگیزترین صحنههای تقدیر، مادر به همان کاخی فراخوانده میشود که کودکان قومش را سر میبرید. او نه هراسان و نه گریزان، بلکه با احترام و دعوت وارد کاخ میشود تا کودکی را در آغوش بگیرد که روزی از بیم جانش، او را به آب سپرده بود. چه فاصلۀ شگفتانگیزی است میان این دو لحظه: لحظهای که فرزندش را در صندوقی گذاشت، بیآنکه بداند موجها او را به کجا خواهند برد، و لحظهای که همان کودک را در دل کاخ همان فرمانروای سرکش، در آغوش فشرد. خداوند او را پنهانی از خانهاش بیرون برد و سپس آشکارا به آغوشش بازگرداند؛ نه فقط بهعنوان کودکی نجاتیافته، بلکه در حالی که خودِ کاخ نگهبان و پاسدار او شده بود. این قانونی است همیشگی و تغییرناپذیر: آنچه را برای خدا از دست بدهید، خداوند آن را به زیباترین شکل به شما بازمیگرداند! 📚 عصایت را بینداز! ✍ نویسنده: د. ادهم شرقاوی 📝 مترجم: خلیل الرحمن خباب
خوب دقت کنید که یک شخص چگونه با شما دربارۀ دیگران صحبت میکند؛ چرا که این دقیقاً همان روشی است که بعدها با دیگران دربارۀ شما صحبت خواهد کرد. ✍ د. ادهم شرقاوی 📝 خلیل الرحمن خباب
تقدیمنامه به کسانی که از الله متعال یقینی همچون یقین مادر موسی علیهالسلام میطلبند؛ آنگاه که فرزندش را به دریا سپرد و سراسر وجودش سرشار از یقین بود که الله او را دوباره به آغوشش بازخواهد گرداند! به ایستادگان بر ساحل رویدادهای سهمگین که پیش روی خود جز دریایی بسته و پشت سرشان جز دشمنی [کینهتوز و طغیانگر] نمیبینند؛ اما زبانِ حالشان این است: «هرگز چنین نیست! همانا پروردگارم با من است و بهزودی مرا راهنمایی خواهد کرد!». به مرزبانانی که از مرزهای دل خود پاسداری میکنند، تا مبادا ناامیدی به آن رخنه کند! به شما، این کتاب را تقدیم میکنم! ✍ د. ادهم شرقاوی 📝 خلیل الرحمن خباب
چرا موسی علیهالسلام؟! گاهی ممکن است کسی بپرسد: «چرا موسی علیهالسلام؟!». در جواب باید گفت که چرا موسی علیهالسلام نباشد، در حالی که هر لحظه از لحظات زندگی او فراتر از مرزهای منطق بشری بوده است؟! کودکی که متولد شدنش با حکم مرگ همراه بود؛ چون فرعون در خواب رؤیایی دید و خوابگزاران آن را به تولد کودکی در بنیاسرائیل تعبیر کردند که نابودی پادشاهی فرعون به دست او رقم خواهد خورد. رؤیایی گذرا در شبِ یک طاغوت، به یک قتلعام بدل شد! فرعون وحشتزده از خواب پرید؛ او در آن رؤیا، خوابی ندید که با سپیدۀ صبح فراموش شود، بلکه خطری دید که تاج و تختش را تهدید میکرد. و به محض آنکه تعبیر این خواب در قصر پیچید، ترس به تصمیم، و تصمیم به جوی خون تبدیل شد! در یک لحظه، نوزادان تبدیل به دشمنان حکومت شدند، گهوارهها به میدان جنگ بدل گشتند و شمشیرها به دنبال یافتن شیرخوارگانی رفتند که گفته شده بود پایههای تخت حکومتش را به لرزه درخواهند آورد! جاسوسان در کوچهپسکوچهها پخش شدند و قابلهها به جاسوسانی بدل گشتند که از هر خطر احتمالی در رحم مادران خبر میدادند! با این همه، دست تقدیر بر صحنه چیره بود؛ چرا که آنچه در آسمان نوشته شده، ناگزیر بر زمین محقق خواهد شد! و در لحظهای سرنوشتساز از تاریخ که همهچیز را دگرگون کرد، خداوند بر قلب مادری که تازه وضع حمل کرده بود، آرامش و استواری بخشید تا نوزادش را در صندوقی بگذارد که امواج نیل آن را به بازی میگرفت، تا او را به خانۀ دشمنش بیفکند. آن، لحظهای بود که منطق بشری در برابر حکمت آسمانی ترک میخورد. مادر ذاتاً فرزندش را در آغوش خود پنهان میکند و درها را به روی او میبندد تا از نسیمی سرد آزار نبیند؛ پس چگونه خواهد بود اگر آن خطر، شمشیرهایی باشد که به دنبال خون او میگردند؟! مادر میان دو ترس ایستاده بود: ترس نگهداشتن و ترس رها کردن! اگر کودک در خانه میماند، شمشیرها به او میرسیدند و اگر در رودخانه افکنده میشد، خطرات آب او را در بر میگرفت. پس صندوقچهای کوچک آماده کرد و کودکی را که از دنیا جز گرمای آغوش مادرش چیزی نمیشناخت، در آن نهاد. شاید دستانش هنگام بستن درِ صندوق میلرزید و شاید قلبش هنگامی که او را بهسوی آب میبرد، مضطرب بود؛ اما ایمان وقتی در قلب جای میگیرد، ترس را به آرامش بدل میکند. صندوق را به رود نیل سپرد و آب پیش رفت، بیآنکه بداند در دل خود داستانی را حمل میکند که تا تاریخ باقی است، زنده خواهد ماند! صندوق میان کرانهها میگذشت و راه را گم نمیکرد؛ دست تقدیر بود که او را قدم به قدم به همان جایی هدایت میکرد که از آغاز برایش مقدر شده بود. بهسوی قصر، بهسوی خانۀ همان طاغوت! و اینگونه است که خداوند تقدیرش را جاری میسازد؛ کودک را از شمشیرهای طغیان نجات میدهد و سپس او را در قلب قصری مینهد که دستور قتل از همانجا صادر شده بود! زندگی او، سرگذشت مردی نبود که حوادثی عادی را پشت سر گذاشته باشد، بلکه سرگذشت تقدیری بود که عنایت الهی در هر پیچوخم آن، به طرز شگفتانگیزی دخالت میکرد! موسی علیهالسلام داستان و سرگذشتی بود که بر لبۀ معجزات گام برمیداشت؛ زندگیای که در آن تقدیرهای شگفتانگیز چنان پیدرپی رخ میداد که گویا خداوند میخواست از زبان داستان او به بشریت بگوید: «آنچه در محاسبات زمین ناممکن است، چهبسا آسانترینِ چیزها در تدبیرِ آسمان باشد!». و چقدر نیازمندیم در روزگاری که مادیگرایی طغیان کرده و انگشتانش را بر گلوی ایمان فشرده تا آن را خفه کند، در محضر موسی علیهالسلام بنشینیم؛ نه برای اینکه حوادث را بهعنوان وقایع تاریخی یا مادهای داستانی بازگو کنیم؛ بلکه تا آن را با چشم واقعیت بخوانیم، بر احوال [امروزمان] پیاده کنیم و با آن بر قلبهایمان دست نوازش بکشیم! پروردگارا، تنها به پشتوانۀ تو آغاز میکنم، به اتکای تو گام برمیدارم و به یاری تو تلاش میکنم! ✍ د. ادهم شرقاوی 📝 خلیل الرحمن خباب
без подписи
اجازه ندهید آشفتگیهای زندگی شما را نگران کند؛ زیرا الله متعال آنها را به زیباترین و شگفتانگیزترین شکل سامان میدهد. ✍ د. ادهم شرقاوی 📝 خلیل الرحمن خباب
ای پدر، ای مظهرِ صبر و وقار در دل ما ماندهای تا روزگار ای بهار عمر من، ای تکیهگاه سایهات بر سر بماند برقرار گرچه مویت گشته از پیری سپید مهر تو در قلب من هر دم جدید سایهات پاینده باشد بر سرم داغ تو هرگز نبینم سرورم خار بر پای تو، زهر جان من ای تمام شوکت و ایمان من خاک پای تو به چشمم توتیاست مهر تو در جان من بیانتهاست دستهای خستهات بوی بهشت سرنوشتم را به نامت خوش نوشت تو تمام هستی و دنیای من روشنایِ امروز و فردای من سایهات کم نگردد یک نفس بیتو من تنها بمانم در قفس دست تو دستگیر روز سخت من رویِ تو خورشید بند بخت من تا ابد در قلب من پایندهای در شب تارم چو ماه تابندهای بارالها، درد را از او بگیر دست این مرد رشید و دستگیر جامِ صحت را به کامش زنده دار سایهٔ مهرش به سر پاینده دار تندرستی هدیه کن بر قامتش نورِ رحمت بار بر طاعتش حزن و غم را ز جانش دور کن قلبِ ما را از رخش مسرور کن سروده: خلیل الرحمن خباب فاریاب، افغانستان، سرطان ۱۴۰۵