tgindex
هیتلر از پنجره‌اش کسی را بغل کرده بود

هیتلر از پنجره‌اش کسی را بغل کرده بود

Статистика
@LettuceTacoКнигиперсидский

آنتی‌ناتالیسم: مکتبی فلسفی‌ که تولد را ورود ناخواسته به چرخه‌ای از رنج، درد و زوال می‌داند. بر پایه‌ی این نگرش، نیاوردن یک انسان به هستی اخلاقاً برتر از آفرینش اوست؛ چرا که نبودن، رنج نمی‌زاید. https://t.me/BChatBot?start=sc-cb42678ad7

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 097
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
397
24 постов
Вовлечённость
36,2%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 24
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
77
1/48двое суток
88
1/72трое суток
95

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • A lotus in bloom With roots in troubled ground From the EP "in a fever dream" released in 2026 by Haken | @lettucetaco

  • کمال‌گرایی و وسواس با شدت و حدتی در وجودم همدیگه‌ رو تغذیه می‌کنن که دیگه اینجور نیست که «من اختلال دارم»؛ اختلال من رو داره. من مختل هستم.

  • او در جریان فرایند انتقال به محل اعدام دچار سکته قلبی شده بود.

  • من تمام غربت‌های جهان‌ام و تو همهٔ خانه‌ها و پناه‌ها -محمد مختاری

  • -لیانید آندری‌یِف، خندهٔ سرخ (برگردان حمیدرضا آتش‌برآب-نشر کتاب پارسه)

  • یه قسمتی توی فرندز هست که چندلر و مانیکا تصمیم گرفتن از خونه‌شون، از همسایگی با جویی، از نزدیک بودن به باقی دوستاشون دل بکنن و برن خارج از شهر زندگی کنن. وقتی دارن این تصمیمشون رو به اعضای اکیپ که خیلی باهم صمیمی‌ان و هرروز همو می‌بینن، توی خونه‌ی هم وقت می‌گذرونن، به هم کمک می‌کنن، به شکلی با همراهی هم زندگی رو پیش می‌برن و… می‌گن، جویی برمی‌گرده می‌گه (نقل به مضمون) «به نظرتون نباید تو اینجور تصمیم‌گیری‌های مهم همه‌مون حق رای داشته باشیم بعد تصمیم نهایی گرفته شه؟» و داشتم فکر می‌کردم چه‌قدر این صحنه حالا چه نویسنده‌ها قصدشون بوده چه نه، اعتقادات آدم راجع‌به روابط انسانی رو به چالش می‌کشه. و واضحه ها اما خب همیشه با خودم فکر می‌کنم حرف زدن راجع‌به چیزهای واضح گاهی خیلی جالب‌تر از سناریوهای عجیب غریبه چون دقیقا به خاطر وضوحشون کم‌تر ازشون حرف زده می‌شه. توی این دنیا تهش همیشه قراره آدم ارتباطاتی بسازه که در بهترین حالت ۵۰٪ احتمال و ۱۰۰٪ امکان این وجود داره که به نوعی به پایان برسن هرچند هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه. قراره آدمی تصمیم بگیره بره، و بره، بی‌این‌که ما حق رای داشته باشیم بر رفتن یا نرفتنش، حتی اگر رفتنش برابر با تغییر بنیادین حداقل تیکه‌ای یا حداکثر کل زندگی ما باشه؛ اگر بخوایم عمیق‌تر شیم، اتفاقاً اگر رفتنش تاثیر مهمی بر ما و زندگیمون بگذاره باید تموم تلاشمونو کنیم که اون آدم رو در تصمیم‌گیریش آزاد و رها بگذاریم. و می‌دونم تقریباً هر کسی که الان این رو بخونه، مثل من، مثل خیلی‌هامون، دوستی داره (داشته!؟) که رفت و با رفتنش خیلی چیزها برد و الان هروقت آهنگ جدید خوبی پیدا می‌کنه یاد اون میفته اما دیگه هیچ‌چیز مثل قبل نیست پس نمی‌تونن باهم گوشش بدن؛ دوستی که هروقت خبر خوبی می‌شنوه دلش می‌خواد به اون زنگ بزنه و بگه اما اول باید حساب کنه ببینه اختلاف ساعت چه‌قدره و بعد بفهمه که دوستش الان احتمالاً خوابه پس اشتراک اون ذوق ممکن نیست؛ دوستی که فیلم‌های جدید رو با اون دیدن شوق دیگه‌ای داشت اما خب… همراهی بود که کنارش بشینه و هرکس به کار خودش مشغول باشه اما به طریقی حضور اون آدم همه‌چیز و زندگی رو آسون‌تر یا بهتر می‌کرد. من هنوز اون دوستی رو دارم که باهم می‌رفتیم خرید خونه، می‌رفتیم اتاق همو باهم مرتب می‌کردیم، همدیگه رو برای مصاحبه‌ی کاری آماده می‌کردیم، قرارهامون به جای نشستن توی رستوران یا کافه یا هرچی این بود که زنگ بزنیم بگیم «چای بذار دارم میام.» و یه ربع بعدش بخار چای داشت می‌خورد به بینی‌هامون. هنوز اون دوستی رو دارم که باهاش حرف زدن از موسیقی اندازه‌ی (شاید بیشتر از) حرف زدن با بهترین نویسنده‌ی دنیا لذت‌بخش‌ بود. یا اون دوستی که شب می‌رفتیم بخوابیم اما تا طلوع خورشید حرف‌هامون تموم نمی‌شدن و بعدش هم حتی. غیاب‌شون از هزار حضور عزیزتره و خب به قول مولوی: «-دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صدهزار درمان ندهم» امّا خب در نهایت، دلمون می‌خواست ولی حق رای بر تصمیم رفتن‌شون نداشتیم، این هم از این واقعیت مسخره‌ی زندگی:)

  • видео или голосовое, без подписи

  • “Game of Thrones (The Climb)” dir. Alik Sakharov Co-created by David Benioff and D. B. Weiss [HBO] 2013, U.S.A 53 minutes (S03, E06) #series | @lettucetaco

  • They were crying when their sons left, God is wearing black He's gone so far to find no hope, he's never coming back They were crying when their sons left, all young men must go He's come so far to find the truth, he's never going home From the album "Mezmerize" released in 2005 by System of a Down | @lettucetaco

  • 27 мая5162из vpn_nv_ir

    خرید از بات 😎 @Kargadanvpn_bot

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • “You pick.” Dude I’m literally a non-binary pansexual, panromantic, multi-lingual biped animal (not to mention a bi-tch); do I look like I can make decisions?

  • «بر او ببخش که سرگردان است و درد دارد و باید که چاره‌اش کند.»

  • For agеs, I've torn myself apart For reasons I could never grasp in the dark But I'm giving in, oh, I'm giving in I'm only here to play my part No longer lost beneath the weight of expectations I'm strangling old habits to let new life begin I've battled with the voices in my head With echoes of words I've left unsaid But I'm giving in, oh, I'm giving in I'm only here to play my part From the album "Vox Occulta" released in 2026 by Einar Solberg | @lettucetaco

  • видео или голосовое, без подписи

  • برام جالبه که معمولاً کسی نمی‌گه که انجام دادن کار درست گاهی چه‌قدر سخته، که بیش‌تر اوقات انجامش (دست کم برای مدتی) شاید اصلاً احساس خوبی بهمون نده، که این که می‌دونیم کاری درسته لزوماً باعث نمی‌شه بتونیم انجامش بدیم. اکثر اوقات درست‌ترین و سخت‌ترین کار یکی‌ان. حتی (مخصوصاً!؟) وقتی دلمون اون درسته رو شاید نمی‌خواد… این هم از این‌یکی مسخره‌بازی زندگی.

هیتلر از پنجره‌اش کسی را بغل کرده بود — tgindex