tgindex
The Clamor Of Being‌

The Clamor Of Being‌

Статистика

«نمی‌توانیم برگردیم نامه‌ها گم می‌شوند و نمی‌فهمیم در این نامه‌ها چه بوده» بایگانی: t.me/hazviatclamorofbeing ویدئوهای آموزش سینما: https://t.me/MovementImage کانال موسیقی: https://t.me/fakhermozik ناشناس: https://t.me/IncogNoteBot?start=_Arsampvs

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 637
+3 за 5 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
727
22 постов
Вовлечённость
27,6%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 24
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
451
1/48двое суток
516
1/72трое суток
557

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آن شکرخنده که پُر نوش دهانی دارد نه دل من که دل خلقِ جهانی دارد به تماشای درخت چمنش حاجت نیست هر که در خانه چُنو سرو روانی دارد کافران از بت بی‌جان چه تمتع دارند؟ باری آن بت بپرستند که جانی دارد ابرویش خم به کمان ماند و قد راست به تیر کس ندیدم که چنین تیر و کمانی دارد علت آنست که وقتی سخنی می‌گوید ور نه معلوم نبودی که دهانی دارد حجت آنست که وقتی کمری می‌بندد ور نه مفهوم نگشتی که میانی دارد ای که گفتی مرو اندر پی خون خواره خویش با کسی گوی که در دست عنانی دارد عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد سعدیا کشتی از این موج به در نتوان برد که نه بحریست محبت که کرانی دارد ____ غزل شماره‌ی ۱۷۴، کلیات سعدی، به تصحیح محمدعلی فروغی؛ صفحهٔ ۹۳ و ۹۴، چاپ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران.

  • 14 авг.1615из MovementImageудалён 15 авг.

    #FilmAnalysis #DirectingStyle #VideoEssay #AlfredHitchcock #StudioBinder @MovementImage https://youtu.be/6K9yi163S4E?si=d0-ZeWegqXWRQir_

  • 14 авг.1524из MovementImageудалён 15 авг.

    #FilmAnalysis #DirectingStyle #VideoEssay #AlfredHitchcock #StudioBinder @MovementImage https://youtu.be/6K9yi163S4E?si=d0-ZeWegqXWRQir_

  • 14 авг.30011удалён 15 авг.

    آن‌چه در پی‌اش می‌‌آید شاید وحشتناک‌ترین چرخش ناگهانی رویدادی نمایشی باشد که تاکنون فیلم‌برداری شده است، اگر چشم‌و‌گوش بسته به سراغ فیلم برویم، قربانیِ مضحکه‌ای ظالمانه می‌شویم، ترفندی آن‌چنان ناگوار که به خاطر امتنان از آن احساس گناه می‌کنیم. مات‌ومبهوت مانده‌ایم،…

  • گرمایش جهانی و تغییرات اقلیمی تقریباً همه‌ی جوانب سامانه‌ی زمین را تحت تأثیر قرار می‌دهد: جوّ، اقیانوس‌ها، زیست‌بوم‌ها، اقتصادها و جوامع. این عوامل باعث تغییر شدید آب‌وهوا مانند افزایش دما می‌شود که منجر به طوفان‌های شدیدتر، خشکسالی‌ها و بارش‌های شدید می‌گردد. همچنین این عوامل باعث اختلال در زیست‌بوم‌ها می‌شوند: تغییرات اقلیمی بر تنوع زیستی تأثیر می‌گذارد و منجر به تغییرات در پراکندگی گونه‌ها و ازدست‌رفتن زیست‌گاه می‌شود. این امر بحران زیست‌بومی وجودی دیگری را تغذیه می‌کند: انقراض ششم. نرخ فعلی انقراض گونه‌ها حدود ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ برابر بیشتر از انقراض پس‌زمینه‌ی طبیعی تخمین زده می‌شود که بخشی از آن به دلیل بحران اقلیمی است (Ceballos و همکاران، ۲۰۱۸؛ Cowie و همکاران، ۲۰۲۲؛ De Vos et.al، ۲۰۱۴). این امر همچنین باعث افزایش سطح آب‌ها در دریا می‌شود: ذوب شدن یخ‌های قطبی که جوامع ساحلی را تهدید می‌کند و افزایش گرمای سطح دریا که انواع زیست‌بوم‌های دریایی و گونه‌ها را به خطر می‌اندازد. ____ گرمایش جهانی و تغییرات اقلیمی فاجعه‌بار، کامران نیری.

  • ژان‌لوک گدار در حالِ گرفتنِ آخرین نسخه‌ی دست‌نویسِ کتابِ سینمای ایران: سینمایی ملّی زیر سایه‌ی تأثیرات از جواد زینی، می ۲۰۱۵، رُل سوییس.

  • ژان‌لوک گدار در حالِ گرفتنِ آخرین نسخه‌ی دست‌نویسِ کتابِ سینمای ایران: سینمایی ملّی زیر سایه‌ی تأثیرات از جواد زینی، می ۲۰۱۵، رُل سوییس.

  • خشت و آینه به‌جای آن‌که با ایجاد محیط‌های مصنوعی، لذت یک خواب مصنوعی را به توده‌ی تماشاچی هدیه کند، سیمای این توده را، با تمام خشونت، زشتی و بطالتش در برابر او ترسیم می‌کند. و وادارش می‌کند که به این سیما خیره شود. حاصل این خیرگی، چیزی به‌جز احساس شرم از داشتن یک چنین سیمایی نیست. توده‌ی تماشاچی، به‌طور ناخودآگاه و برای تبرئه‌ی خود، این حس را به سنگین بودن فیلم تعبیر می‌کند، نه به زشتی آن سیما. من فیلمِ خشت و آینه را، به‌علت آن‌که ناظر ساخته شدنش بودم، بیش از هر فیلم دیگری دیده‌ام و می‌شناسم. من این فیلم را هم بر پرده‌ی یک استودیوی خصوصی و در محیطی ساکت، و هم بر پرده‌ی یک سینمای عمومی و در محیطی متشنج، تماشا کرده‌ام. لحظاتی در این فیلم وجود دارد که برای من، هنوز هم بعد از صدها بار تماشا کردن، تکان‌دهنده است. وقتی در جریان این لحظه‌ها قرار می‌گیرم، تنم یخ می‌کند و قلبم می‌گیرد. اما عکس‌العملِ توده‌ی تماشاچی در مقابل این لحظه‌ها، حرکتی عصبی و منتقل‌شونده از یک تماشاچی به همسایه‌اش است. چرا؟ من فکر می‌کنم به این علت که آسان‌ترین راهِ شانه خالی کردن از زیر بار یک واقعیت، غامض شمردن آن واقعیت است و این خاصیت، خاصیت اصلی همان سیمایی‌ست که خشت و آینه، در طول دو ساعت و چند دقیقه فشار عصبی که بر توده‌ی تماشاچی وارد می‌سازد، برای او ترسیم می‌کند. خشت و آینه، در سطح فکری‌اش، رساله‌ای‌ست مصوّر درباره‌ی مسئله‌ی رد مسئولیت در جامعه و این همان بیماری نفرت‌انگیزی‌ست که جامعه، از دیرباز، به آن مبتلاست. خشت و آینه به‌وسیله‌ی حرکت دادن طفلی شیرخوار (که سمبل مسئولیتی‌ست [که] رها شده است) از میان قشرها و طبقات مختلف جامعه، به تجزیه و تحلیل دقیق احوال جامعه می‌پردازد، و با دیدی پانورامیک همه‌ی زوایای آن را روشن می‌سازد و نشان می‌دهد که چگونه هر یک از این قشرها و طبقات به کمکِ منطقی که از خودپرستی، راحت‌طلبی، ترس و تنبلی مایه می‌گیرد، از قبول آن مسئولیت شانه خالی می‌کند. خشت و آینه خصوصیات این جامعه را نقاشی می‌کند، اما این حس را دارد که درباره‌ی آن‌ها قضاوت نمی‌کند، بلکه وظیفه‌ی قضاوت کردن را به عهده‌ی تماشاچی می‌گذارد. اصلاً هدف خشت و آینه این است که به تماشاچی بفهماند که باید درباره‌ی محیط زندگیِ خود و قوانین و افکار حاکم بر این محیط، قضاوت کند. خشت و آینه، در سطح ساختمان سینمایی‌اش و فرم حسی این ساختمان، اثری‌ست بی‌نقص و درخشان. از شب که نیروی حاکم بر محیط‌های فکری اجتماع و پنهان‌کننده‌ی فقر و ویرانگی این محیط‌هاست شروع می‌شود و پایانش باز هم ادامه‌ای‌ست در شب و در فاصله‌ی این آغاز و پایان، زندگی را در قالبی به فشردگی و خلق همان زندگی، و با ریتمی به کُندیِ ریتم حرکت این زندگی ترسیم می‌کند. ___ خشت و آینه به روایت فروغ فرخ‌زاد، مجله‌ی زن روز، شماره‌ی ۴۹، ۹ بهمن ۱۳۴۴، اصلِ این نوشته در کانال تلگرامی کتاب‌نما منتشر شده.

  • 11 авг.51627из MovementImage

    مستند آقای تاورنیه درباره‌ی تاریخ سینمای فرانسه، با زیرنویس فارسی. لینک‌های قسمت اول، دوم، سوم، چهارم، پنجم، شیشم، هفتم و آخر. #HistoryOfCinema #Documentary #Directors #FilmStudies #BertrandTavernier #Pishgum @MovementImage https://youtu.be/QxHpQUydn_Y?si=aRxY2E1yqBLsjwS1

  • نود و چهارسالگی.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • تکمله‌ای بر «زوالِ سینما»؟ پاسخ سوزان سانتاگ به پرسشِ بهترین فیلم‌های دهه‌ی نود، ترجمه‌ی وحید مرتضوی. حلقه‌ی دوم (الکساندر ساکوروف) امروز هیچ فیلمسازِ حاضرِ دیگری نیست که فیلم‌هایش را تا این حد ستایش کنم. فکر می‌کنم روزهای کسوف (۱۹۸۸) بزرگترین فیلمش است.…