tgindex
امین پورصادقی

امین پورصادقی

Статистика

https://t.me/NEDAYE_IMAN1

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
13
Всего постов
49
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 523
−1 за 6 дн.
Сутки
−1
−0,07%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
270
40 постов
Вовлечённость
17,7%
к подписчикам
Постов в день
1,9
всего 49
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
146
1/48двое суток
167
1/72трое суток
180

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از بزرگترین امتحاناتی که انسان در این دنیا با آن روبرو است، این است که توانایی او در آرزو کردن، از توانایی او در تحقق بخشیدن به آن آرزوها بیشتر است. نقاشان، تابلوهای خیره‌کننده‌ای می‌کشند، آهنگسازان، ملودی‌های زیبا خلق می‌کنند، نویسندگان، داستان‌های افسانه‌ای می‌نویسند، و شاعران، با بال‌های شعر به پرواز در می‌آیند. و همه اینها، آرزوها را بیشتر از آنچه که واقعیت است، افزایش می‌دهد؛ همه اینها، ناشی از تمایل به فراتر رفتن از واقعیت، تجاوز به آن و برتری یافتن بر آن است. این تخیل سوزان در انسان، او را یادآوری می‌کند – در حالی که او در آسمان امکانات محدود واقعیت پرواز می‌کند – که او موجودی است برای مکانی دیگر، مکانی که بیشتر با طبیعت رویاپرداز و آرزومندش همخوانی دارد، و اقامت او در این دنیا، یک امتحان موقت با سرانجامی مشخص است، زیرا این دنیا، همانطور که نامش نشان می‌دهد، "دنیا" است؛ یعنی، آنقدر پست است که نمی‌تواند تخیل سرکش و خواسته‌های بلند روح او را ارضا کند. اگر انسان خود را با حیوان مقایسه کند، متوجه می‌شود که حیوان از رویاپردازی و فراتر رفتن از محدودیت‌های زمینی‌اش ناتوان است، زیرا او موجودی است برای این دنیا، و از امکانات موجود در آن راضی است و به هیچ وجه به فکر فراتر رفتن از آن نیست. چه شگفت‌انگیز است که ناامیدی انسان از واقعیت دنیوی، همان دریچه‌ای از نور است که افق‌های آخرت را برای او می‌گشاید و به جای ترس و پژمردگی، امید و آرامش را به قلب او می‌بخشد!

  • زمانی که هارون‌الرشید به امپراتور روم نامه نوشت: «پاسخ من چیزی است که می‌بینید، نه آنچه می‌شنوید.» در سال 802 میلادی، نقفور اول بر تخت امپراتوری بیزانس نشست، پس از اینکه امپراتریس ایرین را سرنگون کرد. ایرین با خلیفه عباسی، هارون‌الرشید، پیمان بسته بود و موافقت کرده بود که جزیه بپردازد. اما نقفور نه تنها از پرداخت جزیه خودداری کرد، بلکه نامه‌ای به رشید فرستاد و از او خواست که آنچه ایرین پرداخت می‌کرد به او بازگرداند، وگرنه او را با شمشیر مجبور خواهد کرد. به نظر می‌رسید که تغییر حاکم، موازنه قدرت را نیز تغییر داده است. هارون‌الرشید پاسخی داد که در کتاب‌های تاریخ ثبت شده است و لحن آن از شدیدترین نامه‌های سیاسی او بود: «از هارون‌الرشید، امیرالمؤمنین، به نقفور، سگ روم. نامه تو را، ای پسر کافر، خواندم. پاسخ من، آنچه می‌بینید است، نه آنچه می‌شنوید.» سپس رشید، پاسخ خود را فقط به یک نامه محدود نکرد. او ارتش خود را آماده کرد و شخصاً به سرزمین روم رفت. در سال 806 میلادی، هارون یک حمله بزرگ به آسیای صغیر رهبری کرد که یکی از بزرگترین حملات عباسی به امپراتوری بیزانس بود. ارتش‌ها به عمق آناتولی پیشروی کردند و شهرهای مهمی مانند هرقل و طایانه سقوط کردند. توان نقفور برای ادامه درگیری، تحلیل رفت. این صحنه، فراتر از یک نبرد نظامی بود. رشید می‌خواست یک اصل سیاسی روشن را ثابت کند: «عهد و پیمان‌ها با تغییر افراد تغییر نمی‌کنند. کشوری که می‌خواهد موازنه رابطه را تغییر دهد، باید مسئولیت تصمیم خود را بپذیرد.» وقتی نقفور متوجه شد که ادامه جنگ هزینه‌های بیشتری نسبت به آنچه می‌تواند تحمل کند، به او تحمیل می‌کند، فرستادگانی برای درخواست صلح فرستاد. شرایط خلیفه بسیار سخت بودند. امپراتور متعهد شد که جزیه سالیانه بپردازد. گفته می‌شود که جزیه به چهار برابر افزایش یافت. همچنین، او ملزم شد که استحکامات تخریب شده توسط مسلمانان را بازسازی نکند. مهم‌تر از همه، نقفور، پسرش و ولیعهدش، ملزم شدند که یک جزیه شخصی بپردازند. طبق روایت طبری، سهم نقفور چهار دینار و سهم پسرش دو دینار بود. این جزیه باید با یک مهر خاص که نشان دهنده این بود که از نقفور است، مهر و موم می‌شد. همچنین، یک هیئت رسمی از دربار روم باید برای تحویل این جزیه نزد رشید می‌آمد. این کار، به منظور تحقیر پادشاه روم و پسرش و نشان دادن تسلیم آنها در برابر شرایط خلیفه انجام می‌شد. در اینجا، ارزش این داستان آشکار می‌شود. پیام این نبود: «من از شما قوی‌ترم.» بلکه پیام عملی این بود: «اگر می‌خواهید قوانین رابطه را تغییر دهید، این کار را با مسئولیت خود انجام دهید و هزینه آن را خواهید پرداخت.» هارون‌الرشید درک کرد که اعتبار یک دولت فقط با کلمات ساخته نمی‌شود و همچنین با شمشیر حفظ نمی‌شود. بلکه با سه چیز ساخته می‌شود: قدرت که بازدارنده باشد، دیپلماسی که بداند چه زمانی مذاکره کند و رهبری که به دشمن نشان دهد پشت کلمات، توانایی اجرای آنها وجود دارد. به همین دلیل، کلمات او خطاب به نقفور، یکی از مشهورترین نامه‌های سیاسی در تاریخ باقی مانده است: «پاسخ من، آنچه می‌بینید است، نه آنچه می‌شنوید.» سیاستی که با قدرت حمایت نشود، به آرزو تبدیل می‌شود. قدرتی که با سیاست حمایت نشود، به اتلاف کشیده می‌شود. اما کشوری که ترکیبی از تصمیمات قاطع، قدرت بازدارنده و مدیریت خوب جنگ و صلح را داشته باشد، دشمن خود را وادار می‌کند که قبل از برداشتن اولین قدم، مجدداً حساب کند. اینگونه است که اعتبار دولت‌ها ساخته می‌شود... نه با کلمات زیاد، بلکه با توانایی تبدیل کلمات به واقعیت.

  • 🔑 جهاد فقط به جنگیدن محدود نمی‌شود. گفتن حقیقت، دفاع از مظلوم و حمایت از او، و تلاش برای رفع ظلم از او، از بزرگترین انواع جهاد است. حتی اگر کسی به خاطر این کارها کشته شود، شهید محسوب می‌شود.

  • 🔑 اگر فردی را دیدید که به خاطر موقعیتش، حقیقت را نمی‌گوید، بدانید که او شخصیتی حقیر و دارای انگیزه‌ای ضعیف است و شایسته آن موقعیت نیست. اما اگر او را دیدید که به دستورات الهی عمل می‌کند و با صداقت سخن می‌گوید، این نشان‌دهنده صداقت، بلندپروازی و اهمیت ندادن او به موقعیتش است.

  • کتاب الخراج اثر قاضی ابویوسف: زمانی که فقه به قانون اداره کشور تبدیل شد یکی از بزرگترین دستاوردهای دوران عباسی، در زمان خلیفه هارون‌الرشید، ایجاد یک نظام مالی و قضایی مبتنی بر عدالت بود. از برجسته‌ترین نمونه‌های این نظام، کتاب "الخراج" است که توسط قاضی القضات، امام ابویوسف، یعقوب بن ابراهیم انصاری، شاگرد امام ابوحنیفه تألیف شد. ابویوسف این کتاب را به درخواست خلیفه هارون‌الرشید نوشت تا به عنوان مرجعی برای دولت در مدیریت امور مالی عمومی و خراج باشد. او تألیف این کتاب را در سال 182 هجری قمری به پایان رساند، سالی که خود ابویوسف نیز در آن فوت کرد. این کتاب، آخرین و مهم‌ترین اثر او برای امت بود، به طوری که به عنوان یکی از اولین آثار شناخته می‌شود که فقه، سیاست مالی و اداره کشور را در یکجا گردآوری کرده است. اهمیت این کتاب در انتشار گسترده آن و حفظ نسخه‌های خطی آن در کتابخانه‌های جهان نمایان است. نسخه‌هایی از این کتاب در کتابخانه چستر بیتی در دوبلین، دارالکتب مصری در قاهره و کتابخانه سلیمانیه در استانبول (که دارای قدیمی‌ترین نسخه‌های خطی شناخته شده است) وجود دارد. همچنین، نسخه‌ای به زبان فرانسه در کتابخانه ملی فرانسه در پاریس و نسخه‌ای در موزه بریتانیا در لندن نگهداری می‌شود. این پراکندگی، نشان‌دهنده ارزش علمی و تاریخی این کتاب در شرق و غرب است. یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که کتاب الخراج به آن پرداخت، اصلاح نظام مالیات بر زمین بود تا عدالت بین مردم برقرار شود. ابویوسف، نظام مساحت (محاسبه مالیات بر اساس مساحت زمین، صرف نظر از اینکه کشت شده باشد یا نه) را مورد انتقاد قرار داد، زیرا این نظام، صاحبان زمین را در سال‌های خشکسالی یا کاهش تولید، تحت فشار قرار می‌داد. در مقابل، امام ابویوسف، نظام مقاسمه (دریافت مالیات بر اساس درصد مشخصی از محصول واقعی) را تأیید کرد. بر اساس این نظام، کشاورز تنها در صورتی مالیات پرداخت می‌کند که زمینش محصول داشته باشد و میزان مالیات پرداختی، به حجم تولید بستگی دارد، نه صرفاً به مالکیت زمین. با این رویکرد، نظام مالی از جمع‌آوری مالیات ثابت به سمت عدالت مبتنی بر توان و تولید حرکت کرد که به نوبه خود، به تشویق کشاورزی و ایجاد تعادل بین حقوق دولت و حقوق کشاورزان کمک کرد. کتاب الخراج، تنها به تنظیم مالیات محدود نشد، بلکه یک اصل اساسی را تعیین کرد. ابویوسف تأکید کرد که اموال بیت‌المال، متعلق به خلیفه نیست، بلکه متعلق به امت است، و خلیفه تنها می‌تواند با رعایت حق، از آن برداشت کند. این، مبنایی روشن برای تفکیک بین دارایی‌های مالی دولت و دارایی‌های مالی حاکم ایجاد کرد، اصولی که پیش از بسیاری از نظام‌های سیاسی مدرن، این تفکیک را مورد توجه قرار دادند و دارایی‌های عمومی را از دارایی‌های حاکمان جدا کردند. کتاب الخراج، صرفاً یک اثر فقهی نیست، بلکه یک سند قانونی و اداری است که نشان می‌دهد دولت اسلامی در دوران هارون‌الرشید، بر اساس اجتهادات فردی یا سلیقه‌ها اداره نمی‌شد، بلکه بر اساس نهادها و قواعد شرعی بنا شده بود که دارایی‌های عمومی را تنظیم می‌کرد، حقوق رعیت را حفظ می‌کرد و خود حاکم را نیز مشمول احکام شریعت قرار می‌داد. این موضوع نشان می‌دهد که قدرت دولت عباسی، نه تنها از وسعت قلمرو یا تعداد ارتش‌هایش ناشی می‌شد، بلکه از استقرار اصول عدالت، مدیریت صحیح دارایی‌های عمومی و حاکمیت احکام شریعت اسلامی بر همه چیز، سرچشمه می‌گرفت. این اصول، همواره مبنایی برای پیشرفت هر کشوری در هر زمان بوده‌اند.

  • شیخ شهاب‌الدین احمد بن سلیمان زاهد (درگذشته سال ۸۱۹ هجری قمری) به زنان در مساجد وعظ و نصیحت می‌کرد و به طور خاص به آن‌ها توجه داشت، نه به مردان، و به آن‌ها احکام دین و حقوقی که در رابطه با همسر و همسایه دارند آموزش می‌داد. او می‌گفت: این زنان در کلاس‌های درس علما شرکت نمی‌کنند و هیچ‌کدام از همسرانشان آن‌ها را آموزش نمی‌دهند.

  • «دجال ظهور پیدا نخواهد کرد، مگر اینکه مردم از یاد او غافل شوند و اینکه امامان، ذکر او را از منبرها کنار بگذارند.» مسند امام احمد.

  • без подписи

  • 🔑 از مهم‌ترین دلایل استقامت در این دوران، پس از توفیق و تثبیت الهی، این است که خود را با همراهانی نیکو و افراد خیرخواه احاطه کنید، کسانی که در صورت اشتباه، با شما مدارا نکنند و در صورت لغزش، شما را رها نکنند. به خدا قسم، این یک نعمت بزرگ است؛ چه کلمات صادقانه ای که صاحب خود را از فتنه دور کرده اند و چه برادران خیرخواهی که بین برادر خود و مسیری که اول آن لغزش و آخر آن گمراهی است، مانع شده اند. اغلب انحراف از همین جا آغاز می شود: انزوا، سپس دوری از صالحان، سپس سنگین شمردن نصیحت، سپس خودپسندی و تکبر در نظر و عقیده، تا جایی که انسان فقط پژواک صدای خود را بشنود. افرادی دچار انحطاط شده اند، برخی در دام افراط و تفریط افتاده اند و برخی دیگر به سمت سهل انگاری گرایش پیدا کرده اند؛ و از جمله مواردی که بین آنها مشترک بود: انزوا، دوری از صالحان، قطع ارتباط با نصیحت، سپس سوء ظن به مردم، دشمن دانستن آنها، و تصور اینکه همه در حال توطئه علیه آنها هستند یا آنها را درک نمی کنند، تا جایی که انسان تمام درهایی را که ممکن است از آنها اصلاح یا بازنگری حاصل شود، بر روی خود می‌بندد. اینجا خطر نهفته است؛ اینکه نصیحت کننده در نظر شما به یک دشمن تبدیل شود، مخالف به یک دشمن و انتقاد به یک توطئه و در نهایت، فقط کسانی در اطراف شما باقی بمانند که از شما حمایت کنند یا آنچه را که شما می گویید، تکرار کنند. پس فریب دانش خود، عقل خود، یا طول مدت استقامت خود را نخورید؛ بلکه با کسانی باشید که اگر لغزش کنید، شما را اصلاح کنند، اگر غفلت کنید، شما را بیدار کنند و اگر اشتباه کنید، به شما بگویند: "تو اشتباه کردی." همراهی نیکو، سپری است که خداوند با آن، قلب و دین شما را حفظ می کند.

  • 🔑 بلا (محنت) امری اجتناب‌ناپذیر است و هیچ‌کس از آن مصون نیست. خداوند متعال را با صبر و تحمل در برابر آن، بدون نارضایتی و همچنین تلاش برای رفع، مبارزه و کاهش آن، تا حد امکان، عبادت می‌کنیم.

  • 🔑 افراد، در مواجهه با اسباب، به دو دسته تقسیم می‌شوند: یک دسته آن‌ها را به عنوان "همه چیز" در نظر می‌گیرند، و دسته دیگر آن‌ها را به عنوان "هیچ" می‌دانند... اما حقیقت، در میانه این دو دیدگاه قرار دارد.

  • 🔑 بسیاری از سیاستمداران، برای دلایل و عوامل مختلف، محاسبات فراوانی انجام می‌دهند، اما از خالق، تقدیرکننده و تنظیم‌کننده این عوامل غافل می‌شوند!

  • عواصم: تصمیمی نظامی که از دولت عباسی و جایگاه هارون الرشید محافظت کرد. یکی از بزرگترین دستاوردهای هارون الرشید که شایسته توجه بیشتری است، تصمیم نظامی و استراتژیک او برای ایجاد منطقه عواصم بود. این تصمیمی است که نشان‌دهنده تفکر یک رهبر است که با ذهنیت یک دولت فکر می‌کند، نه با ذهنیت واکنش‌های آنی. هارون الرشید در سال‌های اولیه حکومت خود درک کرد که خطرناک‌ترین تهدید برای دولت عباسی، جبهه شمالی با امپراتوری بیزانس است. شهرهای مرزی اسلامی به طور مداوم مورد حمله قرار می‌گرفتنددکه این امر ضرورت ایجاد یک سیستم دفاعی کارآمدتر و قوی‌تر را ایجاب می‌کرد. از این رو تصمیمی تاریخی برای بازسازی منطقه گسترده در شمال شام گرفت که شامل مناطقی در حومه حلب، قنسرین، معره النعمان و اطراف آن بود و یک منطقه نظامی مستقل با نام عواصم ایجاد کرد. انتخاب این نام تصادفی نبود، بلکه به این منظور بود که این منطقه به عنوان یک "حامی" برای دولت عمل کند، یعنی یک مانع که از آن محافظت کند و از رسیدن خطرات به عمق آن جلوگیری کند. این فقط به ایجاد یک منطقه جدید محدود نشد، بلکه هارون الرشید ساختار فرماندهی نظامی را نیز بازسازی کرد، به طوری که اداره نظامی از اداره مدنی جدا شد و فرماندهان ارتش دیگر تحت دستورات والیان قرار نمی‌گرفتند، بلکه مستقیماً با بالاترین سطوح دولت در ارتباط بودند. این سازماندهی تأثیر بسزایی در سرعت تصمیم‌گیری نظامی، وحدت فرماندهی و افزایش آمادگی در مرزها داشت. منطقه عواصم به عنوان یک پایگاه نظامی پیشرفته در پشت شهرهای مرزی قرار داشت، که تأمین تدارکات، بسیج نیروها، جذب نیروهای کمکی و ایجاد یک عمق دفاعی را فراهم می‌کرد که از نفوذ دشمن به خاک کشور به آسانی جلوگیری می‌کرد. به این ترتیب، مرزها دیگر فقط یک خط تماس نبودند، بلکه به یک سیستم دفاعی یکپارچه و چند لایه تبدیل شدند، همانطور که در علوم نظامی مدرن شناخته شده است. بیزانسی‌ها از این تحول بزرگ در ساختار دفاعی عباسی شگفت‌زده شدند، زیرا با ارتشی سازمان‌یافته‌تر، فرماندهی سریع‌تر و استحکامات قوی‌تر روبرو شدند که این امر جایگاه دولت عباسی را تقویت کرد و موازنه بازدارندگی را در مرزهای شمالی مستحکم نمود. به همین دلیل، بسیاری از مورخان معتقدند که ایجاد منطقه عواصم یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت نظامی در دوران هارون الرشید بود، زیرا نه تنها بر شجاعت تکیه داشت، بلکه بر سازماندهی خوب، ایجاد نهادهای نظامی و آمادگی دائمی قبل از وقوع خطر نیز استوار بود. این درس تاریخی تأیید می‌کند که کشورهای قدرتمند منتظر حمله نمی‌مانند، بلکه سیستم‌های دفاعی خود را از قبل ایجاد می‌کنند و به نهادهای نظامی خود استقلال سازمانی و کارآمدی رهبری لازم را می‌دهند، زیرا امنیت کشور از برنامه‌ریزی دقیق آغاز می‌شود، نه از قدرت سلاح. به این ترتیب، هارون الرشید ثابت کرد که رهبری موفق، رهبری نیست که فقط نبردها را ببرد، بلکه رهبری است که نهادهایی را ایجاد می‌کند که قادر به محافظت از کشور برای دهه‌ها هستند. به همین دلیل، تصمیم ایجاد منطقه عواصم یکی از بزرگترین تصمیمات نظامی در تاریخ اسلام بود.

  • اگر یکی از علمای ما اشتباه کند یا مرتکب خطایی شود، ما او را تقدیس نکرده و اشتباهش را توجیه نمی‌کنیم، بلکه با حق و استدلال با او برخورد می‌کنیم، در حالی که به جایگاه علم احترام می‌گذاریم و از بی‌عدالتی اجتناب می‌کنیم. ما نمی‌گوییم که علما معصوم هستند، زیرا عصمت مختص پیامبران است در آنچه از جانب خدا به مردم منتقل می‌کنند، اما همچنین اشتباه برخی از کسانی که خود را به علم منتسب می‌کنند بهانه‌ای برای حمله به تمام علما قرار نمی‌دهیم و حدس و گمان و اتهامات را به عنوان روش خود قرار نمی‌دهیم. عالم با دانش و استدلال شناخته می‌شود. اگر درست بگوید، گفته‌هایش پذیرفته می‌شود و اگر اشتباه کند، اشتباهاتش با عدالت و ادب اصلاح می‌شود، نه با توهین، افترا و انتقام‌جویی. حق برای ما از افراد مهم‌تر است و عدالت باید حتی با کسانی که با آنها اختلاف نظر داریم، رعایت شود.

  • محاسبه علما و اصلاح‌گران از حاکمان به خاطر تضییع دارایی‌های عمومی و استفاده نادرست از آن‌ها، موضوعی است که در مشروعیت آن اختلاف وجود ندارد. حاکم، نماینده‌ای است که در جایگاه یکی از شرکا قرار دارد و شریک، شریک خود را در مورد غفلت و سوء استفاده از امانت، مورد محاسبه قرار می‌دهد.

  • با قلب‌هایی سرشار از خشوع و اشک‌هایی که از شادی و تأثر جاری می‌شوند، این دختر جوان حفظ کل قرآن کریم را به پایان رساند. ما می‌خواهیم نسل‌هایمان نیز این‌گونه باشند: به هدایت‌های آن پایبند، حافظ آیاتش و عمل‌گر به احکامش. پروردگارا، قرآن کریم را بهاری برای قلب‌هایشان، نوری برای سینه‌هایشان و درمانی برای غم‌هایشان قرار بده. آن را حجتی برایشان قرار بده، نه علیه آنها، و آنها را موفق به عمل به آنچه حفظ کرده‌اند، ساز.

  • هارون الرشید و استقلال قوه قضائیه: زمانی که خلیفه در برابر عدالت تسلیم شد هنگامی که از خلیفه هارون الرشید نام برده می‌شود، معمولاً ذهن به دورانی از قدرت، شکوفایی علمی و معماری که دولت عباسی به آن دست یافته بود، معطوف می‌شود. اما یکی از بزرگترین دستاوردهای آن دوران که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، ایجاد یک نهاد قضایی مستقل بود که یک تحول اساسی در تاریخ دولت اسلامی به شمار می‌رفت. در دوران هارون الرشید، تعیین قضات دیگر از اختیارات والیان در مناطق مختلف نبود، همانطور که در بسیاری از دوره‌های قبل رایج بود. در آن زمان، والی همزمان از هر دو قدرت اجرایی و قضایی برخوردار بود که این امر راه را برای دخالت در احکام و تأثیرگذاری بر قوه قضائیه باز می‌کرد. به همین دلیل، هارون الرشید گام اصلاحی بزرگی برداشت و منصب قاضی القضات را ایجاد کرد، تا به عنوان مرجع قضایی عالی‌رتبه در کشور، بر قوه قضائیه نظارت داشته باشد و قضات را در مناطق مختلف تعیین کند. این امر به تقویت استقلال قوه قضائیه از نفوذ والیان و مقامات اجرایی کمک می‌کرد. اولین فردی که این منصب را بر عهده گرفت، امام یعقوب بن ابراهیم انصاری (ابو یوسف)، شاگرد امام ابو حنیفه نعمان بود. او در تاریخ با لقب قاضی القضات شناخته شد، لقبی که از آن زمان به بعد به بالاترین مقام قضایی در دولت اسلامی اطلاق می‌شد. هارون الرشید نه تنها به بازسازی قوه قضائیه اکتفا نکرد، بلکه از ابو یوسف خواست تا کتابی بنویسد که اصول شرعی مدیریت امور مالی عمومی، مالیات و رابطه مالی بین دولت و مردم را بیان کند. این کتاب، کتاب الخراج نام داشت و یکی از اولین آثار تخصصی در زمینه مدیریت مالی دولت اسلامی بود و به عنوان یک مرجع مهم برای تنظیم مسائل مالیات و حقوق بر اساس احکام شریعت، مورد استفاده قرار می‌گرفت. ابو یوسف درک می‌کرد که وظیفه قاضی، خشنود کردن سلطان نیست، بلکه برقراری عدالت است. به همین دلیل، با خلیفه به این صورت صحبت می‌کرد: "شما فقط یک چوپان هستید و چوپان نباید گوسفندان خود را به گرگ‌ها بسپارد." این عبارت، فلسفه حکومت در اسلام را خلاصه می‌کند. قدرت، یک امتیاز نیست، بلکه یک مسئولیت و امانت است. یکی از شگفت‌انگیزترین نمونه‌ها از استقلال قوه قضائیه در آن دوران، این بود که خلیفه هارون الرشید یک بار در یک نزاع بر سر یک قطعه زمین با یکی از مخالفان خود، به دادگاه مراجعه کرد و یکی از مقامات ارشد دولت، به نام فضل بن الربیع را برای شهادت به نفع خود فراخواند. اما قاضی ابو یوسف، با استناد به احکام قضایی، از پذیرش شهادت او خودداری کرد، بدون اینکه به جایگاه شاهد یا اینکه طرف مقابل، خود خلیفه مسلمانان بود، توجهی کند. این، تصویری شگفت‌انگیز از دولتی بود که در آن، خلیفه برای اثبات حق خود به دادگاه مراجعه می‌کرد و در برابر قاضی، به عنوان یک طرف دعوا، حضور می‌یافت. در حالی که قاضی از استقلال و اقتدار کافی برخوردار بود تا در صورت عدم تطابق شهادت با شرایط شرعی، شهادت یکی از مقامات ارشد دربار را رد کند. هارون الرشید درک کرد که قدرت یک کشور، فقط بر اساس اقتدار سلطان نیست، بلکه بر اساس برجسته کردن جایگاه شریعت، پذیرش حاکمیت آن در عمل و نه فقط در گفتار و همچنین عدالت قوه قضائیه است. به همین دلیل، دوران او، نمونه‌ای از این بود که تمدن واقعی، فقط با افزایش ارتش‌ها و گسترش فتوحات حاصل نمی‌شود، بلکه با ایجاد نهادهای عادلانه‌ای امکان‌پذیر است که همه را، از مردم عادی گرفته تا خود خلیفه، در برابر سلطه حق قرار می‌دهند. این یکی از مهم‌ترین پیام‌هایی است که تاریخ اسلام به ملت امروز می‌دهد: یک دولت قوی، دولتی نیست که در آن حاکم، فراتر از قوه قضائیه باشد، بلکه کشوری است که در آن همه، در برابر احکام شریعت تسلیم هستند و عدالت، بالاترین مقام است که هیچ‌کس بالاتر از آن نیست.

  • ویلیام شاکین، یک یهودی آمریکایی که در شهر نیویورک زندگی می‌کرد، پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به "اسرائیل" رفت تا در نبردها در غزه شرکت کند. او از طریق برنامه "ماحال" که برای داوطلبان خارجی طراحی شده بود، به ارتش اشغالگر پیوست و در گردان ۱۳ وابسته به تیپ گولانی خدمت کرد و در عملیات‌های نظامی در داخل نوار غزه شرکت داشت. او در آگوست ۲۰۲۶ در نیویورک به دلیل وخامت وضعیت روحی ناشی از شوک‌های جنگ و کشته شدن تعدادی از هم‌رزمانش، خودکشی کرد. موارد مشابه این بسیار زیاد هستند.

  • حقوق زن و مرد، یک حق واحد و به هم پیوسته هستند؛ اگر یکی از آنها از بین برود، دیگری نیز از بین می‌رود! چگونه ممکن است مردی از حقی که به او تعلق دارد، خوشحال شود، در حالی که حق زن از بین رفته است؟ زنی که مادر، همسر، خواهر و دختر اوست. و چگونه ممکن است زنی از حقی که به او تعلق دارد، خوشحال شود، در حالی که حق مرد از بین رفته است؟ مردی که پدر، همسر، برادر و پسر اوست؟

  • هارون الرشید: زمانی که تمدن اسلامی به اوج شکوه خود رسید. وقتی نام خلیفه عباسی، هارون الرشید، مطرح می‌شود، ذهن بسیاری از افراد به داستان‌ها و افسانه‌هایی که برخی از آثار ادبی ساخته‌اند، معطوف می‌شود. در حالی که این واقعیت را فراموش می‌کنند که این مرد، یکی از بزرگترین دوره‌ها را در تاریخ تمدن اسلامی رهبری کرد، به طوری که در دوران او، حکومت عباسی به قدرتمندترین دولت جهان تبدیل شد و به چنان شکوه و اقتداری دست یافت که مورخان، دوران او را عصر طلایی حکومت عباسی می‌دانند. هارون الرشید، دولتی قدرتمند را به ارث برد که توسط منصور تأسیس شده بود و در دوران والدش المهدی، رونق یافته بود. اما او توانست این دولت را به مرحله‌ای جدید ارتقا دهد، به طوری که خلافت اسلامی به مرکز اصلی سیاسی، اقتصادی و علمی جهان تبدیل شد. در دوران او، عظمت سرزمین اسلامی از مرزهای چین در شرق تا اقیانوس اطلس در غرب گسترش یافت و ده‌ها ملت و منطقه تحت سلطه آن قرار گرفتند. بغداد به پایتخت جهان تبدیل شد و دانشمندان، تجار و نمایندگانی از سراسر جهان به آنجا هجوم می‌آوردند. این جایگاه، نتیجه قدرت نظامی صرف نبود، بلکه نتیجه یک مدیریت موفق، اقتصاد پر رونق، نهادهای مستحکم و عدالت بود که ثبات کشور را حفظ می‌کرد. از نظر نظامی، هارون الرشید، عظمت کشور اسلامی را حفظ کرد و شخصاً در تعدادی از حملات شرکت کرد. حملات و درگیری‌ها در مرزهای امپراتوری بیزانس ادامه داشت، به طوری که امپراتوری بیزانس متوجه شد که ورود به یک رویارویی مستقیم با حکومت عباسی، هزینه‌های سنگینی خواهد داشت. یکی از برجسته‌ترین مواردی که جایگاه دولت را در دوران او نشان می‌دهد، نامه‌ای بود که او به امپراتور بیزانس، نقفور، نوشت. نقفور، که تعهدات گذشتگانش را نقض کرد. هارون الرشید به او نوشت: "از هارون، امیر مومنان، به نقفور، سگ رومی‌ها... پاسخ چنان خواهد بود که می‌بینید، نه آنطور که می‌شنوید." سپس، شخصاً در رأس ارتش به میدان جنگ رفت و عظمت دولت را دوباره احیا کرد و نقفور را مجبور به صلح و پرداخت جزیه کرد. هارون الرشید، نه تنها یک رهبر نظامی بود، بلکه یک شخصیت سیاسی بود که درک می‌کرد تمدن، فقط بر اساس زور و قدرت نظامی بنا نمی‌شود، بلکه بر اساس علم، اقتصاد و مدیریت است. دوران او شاهد رونق علمی بزرگی بود. فعالیت‌های تألیف و ترجمه گسترش یافت و دانشمندان، فقها، پزشکان و زبان‌شناسان برجسته در بغداد گرد هم آمدند که این امر، زمینه را برای جنبش علمی فراهم کرد که در دهه‌های بعدی به اوج خود رسید. همچنین، تجارت در دوران او به شکلی بی‌سابقه رونق یافت، به لطف امنیت راه‌ها، ثبات کشور و گسترش بازارهای آن. بغداد به محل تلاقی کاروان‌هایی تبدیل شد که از شرق و غرب می‌آمدند و حکومت عباسی به قلب اقتصاد جهانی در آن دوران تبدیل شد. هارون الرشید، از خدمت به حرمین شریفین و حجاج نیز غافل نشد. همسرش، زبیده بنت جعفر با پروژه چشمه زبیده نام خود را در تاریخ جاودانه کرد. این پروژه مهندسی بزرگ، که او از دارایی شخصی خود برای آن هزینه کرد، آب را به مکه و سرزمین‌های مقدس رساند و قرن‌ها به حجاج و ساکنان منطقه خدمت کرد. این پروژه، یک عمل فردی و جداگانه نبود، بلکه نتیجه یک محیط تمدنی بود که در آن، خدمت به ملت و تأمین منافع آن، از بزرگترین راه‌های نزدیکی به خداوند تلقی می‌شد. هر کس که زندگی نامه هارون الرشید را مطالعه کند، متوجه می‌شود که او فردی بسیار عابد بود. مورخان می‌گویند که او هر سال به حج می‌رفت و هر سال به جنگ می‌رفت و به این ترتیب، هم به عبادت خداوند می‌پرداخت و هم از سرزمین محافظت نموده و از منافع مسلمانان مراقبت می‌کرد. این تعادل بین ایمان، رهبری و عمل، یکی از رازهای موفقیت تمدن اسلامی در آن دوران بود. دوران هارون الرشید، شاهد یک واقعیت مهم در ساخت ملت‌ها بود: تمدن، زمانی شکل نمی‌گیرد که ثروت به تنهایی جمع شود، یا زمانی که یک کشور فقط دارای یک ارتش قوی باشد، بلکه زمانی که ترکیبی از رهبری خردمند، نهادهای قوی، اقتصاد پر رونق، عدالت، علم و ایمان به رسالت ملت وجود داشته باشد. در آن زمان، یک دولت از یک قدرت سیاسی صرف، به یک الگوی تمدنی تبدیل می‌شود که اثر خود را در تاریخ باقی می‌گذارد. هارون الرشید، دولتی قدرتمند را تحویل گرفت و آن را در اوج شکوه خود به دیگران سپرد. به همین دلیل، دوران او به عنوان نمادی از شکوفایی تمدن اسلامی شناخته می‌شود و نشان می‌دهد که ملت‌هایی که می‌توانند تعادلی بین قدرت، عدالت و علم برقرار کنند، می‌توانند جهان را رهبری کنند، نه اینکه فقط به دنبال تقلید از دیگران باشند.

امین پورصادقی — tgindex