مجلهی نوابت
Статистикаطنینِ اندیشه در اهواز (فارسی - عربي) تماس با ما: @Emad_mazarawi @AhmadEfradi @Mohammad_Marei94 @AbdullahMohaysen Instagram: https://instagram.com/nawabet.magazine
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 256
- 1/48двое суток
- 293
- 1/72трое суток
- 316
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مجلهی نوابت pinned «عربي دعوة للمشاركة في العدد القادم (۱۱) من مجلة النوابت الفكرية عنوان العدد: الترجمة بوصفها إشكالية حين نسمع كلمة «الترجمة»، يتبادر إلى الذهن انتقالُ نصٍّ من لغة إلى أخرى. غير أن الترجمة، في معناها الأوسع، تتجاوز ذلك بكثير؛ فهي إحدى الوسائل التي يعيد بها…»
فارسی فراخوان به نویسندگان و مترجمان برای مشارکت در شمارهی یازدهم مجلهی نوابت موضوعِ این شماره: «ترجمه به منزلهی یک مسئله» زمانی که با واژهی «ترجمه» مواجه میشویم، معمولاً نخستین امری که به ذهن خطور میکند انتقال یک متن از زبانی به زبان دیگر است. اما ترجمه در معنای گستردهترِ آن بسیار فراتر از این امر است؛ ترجمه یکی از شیوههایی است که انسان از طریقِ آن جهان را دوباره میفهمد، تفسیر میکند و معانی آن را از نو بازتولید میکند. بر این اساس آنچه میانِ زبانها منتقل میشود تنها واژهها نیست، بلکه مفاهیم، حافظه، تصاویرِ ذهنی، شیوههای اندیشیدن و حتی شیوههای زیستن و هستیداشتن نیز در این فرایند جابهجا میشوند. از این منظر، مجلهی «نوابت» در شمارهی آیندهی خود میکوشد ترجمه را نه صرفاً بهعنوان یک فعالیتِ زبانی، بلکه بهمنزلهی یک مسئلهی اندیشگانی، هستیشناختی و فرهنگی موردِ پرسش قرار دهد،. ترجمه همواره یکی از مهمترین مسیرهای شکلگیریِ تمدنها، انتقالِ دانش و شکلگیریِ هویتها بوده است؛ همچنین برای وضعیتهای مشابه با وضعیتِ عربهای اهوازی تجربهای روزمره است که در آن انسان هر بار در میانِ دو زبان، دو فرهنگ یا دو نظامِ متفاوت برای فهمِ جهان جابهجا میشود. این مسئله در بسترِ تجربهی عربهای اقلیمِ اهواز، بهعنوان بخشی از فضای چندزبانه و چندفرهنگیِ ایران، اهمیتِ ویژهای پیدا میکند؛ جایی که تعامل میانِ عربی و فارسی صرفاً به مرزهای کاربردِ زبانی محدود نمیشود، بلکه به مفاهیم، شیوههای بیان، الگوهای اندیشیدن و نحوهی صورتبندیِ رابطه با «خود» و «دیگری» نیز امتداد مییابد. از این رو، پرسش از ترجمه همزمان پرسشی دربارهی زبان، اندیشه، هویت و فرهنگ و در سطحی عمیقتر دربارهی شیوهی بودن در جهان است. بر اساسِ این نگاه، مجلهی «نوابت» از پژوهشگران، نویسندگان، ادیبان، مترجمان و همهی علاقهمندان دعوت میکند تا با مقالات، پژوهشها، ترجمهها، خوانشهای انتقادی و تأملاتِ فکری خود در این شماره مشارکت کنند و به گسترشِ گفتوگو دربارهی ترجمه و مسائل پیرامونِ آن از چشماندازِ روندِ مطالعات و دغدغههای خودشان یاری رسانند و افقهای تازهای برای اندیشیدن به ترجمه بگشایند. محورهای پیشنهادی برای ارائهی مطالب و مقالات ۱. ترجمه بهمثابهی کنشی فلسفی این محور به رابطهی میان زبان و اندیشه، امکان و حدود ترجمه، ترجمه بهمثابهی تفسیر و بازتولیدِ معنا و جایگاهِ مترجم در ساختن و بازآفرینیِ متن میپردازد. ۲. ترجمه و پردازشِ آگاهی این محور به تأثیرِ ترجمه بر شکلگیری شیوههای اندیشیدن و آگاهیِ فردی و جمعی، و همچنین نقشِ دوزبانگی در ساختنِ تصورات و دانش و بازآفرینیِ هویت میپردازد. ۳. ترجمه بهمثابهی تجربهای زیسته این محور ترجمه را بهعنوان یک کنشِ روزمره بررسی میکند که از متنها فراتر رفته و تا خودِ زندگیِ فرد امتداد مییابد؛ همچنین در آن به این پرسش پرداخته میشود که زیستن میانِ زبانها و فرهنگهای مختلف چگونه بر شیوههای بیان، شکلگیریِ «خود» و ادراکِ «دیگری» و «جهان» تأثیر میگذارد. ۴. ترجمهی مفاهیم این محور به انتقالِ مفاهیم میانِ زبانها، دگرگونیِ معنا و تأثیرِ زمینهی تاریخی و فرهنگی بر آنها، مسائلِ ناشی شده از ترجمهی مفاهیم و اصطلاحاتِ فلسفی، سیاسی و اجتماعی و تأثیرِ این فرایند بر تولیدِ دانش میپردازد. ۵. ترجمه و قدرت این محور رابطهی میان ترجمه و قدرت، نقشِ ترجمه در انتقالِ دانش، تولیدِ گفتمانها، سانسور و بازآراییِ عرصهی فرهنگی را بررسی میکند. ۶. ترجمه و تاریخِ تمدن این محور نقشِ ترجمه در انتقالِ علوم و اندیشهها میانِ تمدنها، در شکلگیریِ نهضتهای فکری و گسترشِ گفتوگوی تمدنها در طولِ تاریخ را بررسی میکند. ۷. ترجمه در عصرِ دیجیتال این محور به تحولاتی میپردازد که فناوریهای دیجیتال و هوشِ مصنوعی در مفهومِ ترجمه ایجاد کردهاند؛ از جمله آیندهی حرفهی مترجمی و مسائلِ مربوط به معنا، دقت و اخلاق در ترجمهی ماشینی. هیئت تحریریهی مجلهی نوابت از رویکردهایی که از این محورهای پیشنهادی فراتر میروند نیز استقبال میکند، مشروط بر آنکه در مدارِ ایدهی کلی موضوعِ این شماره حرکت کنند و به گسترشِ افقهای موردِ بحث دربارهی ترجمه بهمثابهی یک مسئلهی فکری و فرهنگی یاری رسانند. راهنمای همکاری - مطالب به دو زبان عربی و فارسی پذیرفته میشوند. - آخرین مهلت دریافت مطالب: تا پایانِ آبانِ ۱۴۰۵ - مطالب باید در قالب فایل Word به نشانیهای زیر ارسال شوند: 📧 ➡️ Gmail: abdullah.mohaysen@gmail.com 📞 ➡️ WhatsApp: 09395735646 📱 ➡️ Instagram: @nawabet.magazine 🔔 ➡️ Telegram: @Nawabet / @AbdullahMohaysen @Nawabet
عربي دعوة للمشاركة في العدد القادم (۱۱) من مجلة النوابت الفكرية عنوان العدد: الترجمة بوصفها إشكالية حين نسمع كلمة «الترجمة»، يتبادر إلى الذهن انتقالُ نصٍّ من لغة إلى أخرى. غير أن الترجمة، في معناها الأوسع، تتجاوز ذلك بكثير؛ فهي إحدى الوسائل التي يعيد بها الإنسان فهم العالم، وتأويله، وإعادة إنتاج معانيه. فما ينتقل بين اللغات ليس الكلمات وحدها، بل المفاهيم، والذاكرة، والصور الذهنية، وأنماط التفكير، بل وحتى طرق العيش. من هذا المنظور، تسعى مجلة النوابت الفكرية في عددها القادم إلى مساءلة الترجمة بوصفها إشكالية فكرية وثقافية، لا باعتبارها ممارسة لغوية فحسب. فالترجمة كانت، ولا تزال، أحد أهم مسارات تشكّل الحضارات، وانتقال المعارف، وتكوين الهويات، كما أنها تجربة يومية يعيشها الإنسان كلما انتقل بين لغتين، أو ثقافتين، أو منظومتين مختلفتين في فهم العالم. وتكتسب هذه الإشكالية أهمية خاصة في سياق التجربة العربية في الأهواز، بوصفها جزءًا من الفضاء الإيراني المتعدد اللغات والثقافات؛ حيث لا يقتصر التفاعل بين العربية والفارسية على حدود الاستعمال اللغوي، بل يمتد إلى المفاهيم، وأساليب التعبير، وأنماط التفكير، وصياغة العلاقة بالذات والآخر. ومن هنا، يصبح السؤال عن الترجمة سؤالًا عن اللغة، والفكر، والهوية، والثقافة في آنٍ واحد. وانطلاقًا من هذه الرؤية، تدعو مجلة النوابت الباحثين، والكتّاب، والأدباء، والمترجمين، وسائر المهتمين، إلى المشاركة في هذا العدد بمقالات ودراسات وترجمات وقراءات نقدية وشهادات فكرية، تُسهم في توسيع النقاش حول الترجمة وإشكالاتها، وتفتح آفاقًا جديدة للتفكير فيها. المسارات المقترحة: ١. الترجمة بوصفها فعلًا فلسفيًا: يتناول هذا المحور العلاقة بين اللغة والفكر، وإمكان الترجمة وحدودها، والترجمة بوصفها تأويلًا وإعادة إنتاج للمعنى، وموقع المترجم في بناء النص وإعادة تشكيله. ٢. الترجمة وصناعة الوعي: يهتم هذا المحور بأثر الترجمة في تشكيل أنماط التفكير والوعي الفردي والجماعي، ودور الثنائية اللغوية في بناء التصورات والمعارف وإعادة تشكيل الهوية. ٣. الترجمة بوصفها تجربة معيشة: يعالج هذا المحور الترجمة بوصفها ممارسة يومية تتجاوز النصوص إلى الحياة نفسها، وكيف يؤثر العيش بين اللغات والثقافات في أساليب التعبير، وبناء الذات، وإدراك العالم. ٤. ترجمة المفاهيم: يتناول انتقال المفاهيم بين اللغات، وتحول دلالاتها وسياقاتها، وإشكالات ترجمة المصطلحات الفلسفية والسياسية والاجتماعية، وأثر ذلك في إنتاج المعرفة. ٥. الترجمة والسلطة: يناقش هذا المحور العلاقة بين الترجمة والسلطة، ودورها في انتقال المعرفة، وصناعة الخطابات، والرقابة، وإعادة تشكيل المجال الثقافي. ٦. الترجمة والإبداع: يتناول العلاقة المتبادلة بين الترجمة والإبداع الأدبي والفني، وحدود الترجمة الأدبية، ودور المترجم في إنتاج النص، وأثر الترجمة في تطور الآداب والثقافات. ٧. الترجمة والتاريخ الحضاري: يعالج دور الترجمة في انتقال العلوم والأفكار بين الحضارات، وفي بناء النهضات الفكرية، وإسهامها في الحوار الحضاري عبر التاريخ. ٨. الترجمة في العصر الرقمي: يتناول التحولات التي أحدثتها التقنيات الرقمية والذكاء الاصطناعي في مفهوم الترجمة، ومستقبل المترجم، وإشكالات المعنى والدقة والأخلاقيات في الترجمة الآلية. وترحب هيئة التحرير بالمقاربات التي تتجاوز هذه الإشكاليات، شريطة أن تنطلق من الفكرة العامة لموضوع العدد وتسهم في توسيع آفاق النقاش حول الترجمة بوصفها قضية فكرية وثقافية. إرشادات المشاركة: ـ تُقبل المشاركات باللغتين العربية والفارسية. ـ آخر موعد لاستقبال المشاركات ١٥ نوفمبر/ تشرين الثاني ٢٠٢٦ ـ تُرسل المشاركات بصيغة (Word) إلى: 📧 ➡️ Gmail: abdullah.mohaysen@gmail.com 📞 ➡️ WhatsApp: 09395735646 📱 ➡️ Instagram: @nawabet.magazine 🔔 ➡️ Telegram: @Nawabet / @AbdullahMohayen @Nawabet
مجلهی نوابت، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ۲۸ مارس ۲۰۲۵ طعمِ طرد از ولنجک تهران تا ملاشیهی اهواز نقش زبان در بودن یا نبودن عماد مزرعاوی مقدمه به عنوان یک مرد همواره تلاش کردهام با گفتهها و تجربیات زنان از طرد، سرکوب و فرودستی همذاتپنداری کنم. همواره به دنبال…
قاب دوم: سخنوری یا خشونت؛ دو سر طیف ابراز وجود در همان هفتهی مناظرههای ریاست جمهوری سوءاستفاده از زبانبازی به شکل فجیعتر، مستبدانهتر، و غیر اخلاقیتر از حد انتظار در رسانهی رسمی کشور به نمایش گذاشته شد؛ دامی که تمامیتخواهان پهن کرده بودند این بار دامنگیر «دکتر محمد فاضلی» شد،که اتفاقاً سخنوری ماهر بود. مستبدان این بار ماهرانه از ابزار صدارسانی برای خاموشکردن صدا استفاده کردند. میکروفن که تکنولوژی و ابزاری به منظور "ارسال" و "تکثر" صدا به فضاهای بیشتر و وسیعتر اختراع شده، به عنوان ابزار ساکتکردن مورد سوءاستفاده قرار گرفت. در مقابل، دکتر فاضلی نیز دقیقاً آن ابزاری را زمین انداخت که به امید و استمداد آن در پی رساندن گفتمان و صدایش پا به عرصهی انتخابات گذاشته بود؛ پرتاب میکروفون که نماد سخن گفتن و ابزار تقویت صداهای ضعیف است، آیا نمایی تمام قد از عاقبت حذف زبان به عنوان ابزار گفتوگو و ارتباط نیست؟ آیا رقم-خوردن چنین نمایشی آن هم در بزرگترین پایگاه و نماد تکصدایی در ایران (صدا و سیما) پیامی را مخابره نمیکند؟ به نظرم هر اندازه برای رساندن پیام خود به عنوان زبان حذف شده مطلب مینوشتم باز هم نمیتوانستم احساس و تجربهی خود را آن طور که در شبکه صداوسیما اتفاق افتاد نشان دهم.آیا پرتاب میکروفون آن هم از سوی فردی با متانت و بردباری دکتر فاضلی، تهدید و نشانی از عواقب قهر انفجاری و به یکبارهی حذفشدگان و به حاشیه راندهشدگان این مرز و بوم نیست؟ آیا پرتاب میکروفون عاقبت احتمالی قطع امید از گفتوگو و اصلاح در آینده نیست؟ قاب سوم: حلول کودکی از ملاشیه در دکتری از ولنجک وقتی محمد فاضلی با صدای بدون میکروفون فریاد زد: «در رسانهای که اجازهی حرفزدن داده نمیشود نمیمانم» مرا به یاد جملهی کودک ۸ سالهای از منطقهی ملاشیهی اهواز انداخت. او نیز فریاد زده بود: «در مدرسهای که نمیتوانم با تنها زبانی که بلدم سخن بگویم نمیمانم.» سالانه هزاران کودک در خلوت و گریهکنان در برابر فشار خانواده چنین جملهای را فریاد میزنند؛ گویی کائنات دست در دست هم داده¬اند تا داستانهای غمگینانهی کودکان ملاشیه در گامهایی تجلی یابند، که فاضلی برمیداشت؛ برخاستن فاضلی از جایگاه یک سخنور، دقیقاً مشابه همان ترک تحصیلی است که سالانه هزاران کودک عرب در خوزستان تجربه میکنند. گامهای دکتر محمد فاضلی تجلی گامهای خروج بیش از ۷۰ هزار دانش آموز از مدارس است که در پایان متوسطه اول در مهرماه سال ۱۴۰۳ مدرسه را ترک کردند. چه بسا آن ۸۲ هزار کودک و نوجوان خوزستانی نیز به دلیل ترس از مواجه با زبان فارسی از تحصیل بازمانده اند. من اگر تعبیر خواب میدانستم و یا برنامهریزی دولتی میبودم گامهای دکتر فاضلی از جایگاه تا لحظهی پرتاب میکروفون را میشمردم. چهبسا شمار آن گامها تعداد سالهایی است که طردشدگان از جایگاه سخنوری و مدرسه برای تلافی، اعتراض و قهرکردن بدان نیاز دارند. چهبسا فرد ترک تحصیل کرده به اندازهی گامهای دکتر فاضلی مسافت یا زمان نیاز دارد تا آتش بزند، تغییر مذهب بدهد، اموال عمومی را تخریب کند، مهاجرت کند و ... @Nawabet
مجلهی نوابت، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ۲۸ مارس ۲۰۲۵ طعمِ طرد از ولنجک تهران تا ملاشیهی اهواز نقش زبان در بودن یا نبودن عماد مزرعاوی مقدمه به عنوان یک مرد همواره تلاش کردهام با گفتهها و تجربیات زنان از طرد، سرکوب و فرودستی همذاتپنداری کنم. همواره به دنبال یافتن این سرنخ بودم که یک زن باید با چه زبان و ادبیاتی سخن بگوید تا مرد تجربهی دیگربودگی و احساس طرد او را درک کند؟ یک روایت زنانه باید چه واقعیتها و جزئیاتی داشته باشد تا مرد احساس محرومیت او را لمس کند؟ به عنوان یک دانشآموز عرب در نظام آموزشی تکزبانی در ایران، با نوع دیگری از تجربهی فرودستی و طرد سروکله زدهام، اما به اشتراک گذاشتن و به تصویر در آوردن چنین تجربهای همواره برایم مشکل بوده است تا اینکه رویدادی جالب در کشاکش مناظرات انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۳ چنین مجالی را مهیا کرد، که در ادامه برای تشریح بحث از آن سود خواهم جست. این انتخابات، کلکسیونی از تأثیر و بهکارگیری زبان در برد و باختهای روزمره، کلنجارها و تجربههای طرد را به شکل مستقیم پیش روی نود میلیون ایرانی گذاشت. امروز و بعد از گذشت چندین ماه از انتخابات ریاست جمهوری، خبر تکراری میزان زیاد ترک تحصیل و مخالفت مجلس با طرح تدریس زبان های قومی در مدارس، مرا بر آن داشت تا از انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ برای تقریب معنا و سرنخی برای به تصویر کشیدن و ملموس کردن تجربههایم از طرد زبان مادری و تصور پیامدهای آن بهره ببرم. قاب اول: سایهی زبان فارسی بر انتخابات ریاست جمهوری «دکتر یداله کریمی پور»، استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی تهران، در یادداشتی که چند روز پیش از مناظرهی ریاست جمهوری در کانال تلگرامی خود منتشر کرده بود اشاره داشت که «دکتر پزشکیان از هر لحاظ برتر و سزاوارتر از سایر کاندیداهای ریاست جمهوری است جز در یک مورد: "حرافی و زبان بازی!" نقطهی ضعف! دکتر پزشکیان این است که زبان فارسی، زبان دوم وی میباشد». به نظر دکتر کریمی این ویژگی از سوی دیگر کاندیداها که تکزبان هستند و زبان فارسی تنها زبان آنهاست، بدون شک مورد سوء استفاده قرار گرفته میشود. در یادداشت مذکور مینویسد: آنها از این روشِ «تجربهشده» برای غلبه بر پزشکیان برنامهریزی کرده و بیشترین بهره را خواهند برد. گذشته از صحت و سقم این پیشبینی، دو امر برایم قابل تأمل بود: اول: استفاده از «زبان بازی» و سوء استفاده از زبان رسمی، برای غلبه بر دیگران ـ حتی در بالاترین سطح مسئولیتهای جامعه (ریاست جمهوری)، و دوم، «بدیهیانگاری» نسبت به استعمال زبان به عنوان سلاح و ابزار برای غلبه بر رقبا. بدیهیانگاشتن چنین امر غیر اخلاقی و عاری از انسانیت و مطرحشدنش آنهم در محیط آکادمیک و به اصطلاح علمی دانشگاه، بسیار اندوهبار و ترسناک است؛ چرا که بدیهیانگاری در برابر سوء استفاده از قدرت، دقیقاً نقطهی مقابل فلسفهی وجودی دانشگاه است. کمااینکه اذعان به استفاده از زبان(در تعبیر تجربه شده) به عنوان سلاح قدرت و نه ابزار ارتباط در دانشگاه، عمق فاجعهی حاکم بر روابط انسانی کشور را نشان میدهد. آیا نبود صدها مقاله و کتاب در باب امکان سوء استفاده از زبان فارسی از سوی برخی کارشناسان، اغماض و توجیه چنین امری نیست؟ @Nawabet
هو متأرجح بين خريف اليأس واختفاء فصول الأمل وخوف ورجاء ويشير بالحالة الأزلية للإنسان الأهوازي كأن لاوجود لفصل آخر ومعاناته التي قد ترى كأوراق الخريف وقد لا ترى كالحزن الذي تحمله تلك الأوراق معها وفي لحظة يشرك القارئ معه ويتذكر فجأة " أمي لم تتصل بعد" وهذا هو الأمل الوحيدو الأخير؛ الأم ، الملاذ و الدفء وربما الأرض... لكنه يعود ليسلب التفاؤل من بين يديك ليعلن عن كسل الرب ونسيانه للإنسان الأهوازي في خريف يحيط بالوقت والمكان... ورغم التنفس الإصطناعي من خلال لغة الشعر، الا أن للشاعر هدف اكبر وأسمى وهو الإنفراد بكيان ولسان اثني(ethnic)(عرقي) مستقل ... فنرى التشبث بعناصر طبيعية لمدينته كآخر رمزية يتمسك بها الشاعر العربي للبقاء على تلك الهوية و ذاك اللسان، لنقرأ عن لسان سعيد خجسته: (كارون! أيها النبي الراقص ... يأكلون من لحمك و أنت تحتضر إهطل سمرتك على بشرة الأرض أراك من ثقب الباب تحوك جوربك الصوفي والبسمة الخضراء على شفتيك العاريتين...) يتلألأ الحزن والياس ببريق الأمل فنلاحظ القلق الناتج من جفاف كارون بصفته شريان هذه الأرض من جانب وتفاؤل الشاعر الأهوازي "ببسمة خضراء من كارون" ... من جانب آخر وإعطاءه صفاتا كالسُمرة ليكون حبيبا وتقع أنسنته ليرتقي لمقام الحبيبة ذات ملامح وشفاه عربية معروفة وملموسة للقارئ ويظل الشاعر العربي الأهوازي يبحث عن ما أضاع منه في خضم الإمتزاج الثقافي بعد ثورة النفط ليبقى على عروبته وعربية لسانه إلى جانب التعايش السلمي مع كل الثقافات من منطلق النظر لكل فرد على أنه إنسان يستحق العيش والإحترام مادام يحترم الأرض وأهلها وهذا ما قد تربى وترعرع عليه الإنسان العربي مهما أحاطت به المحن والمصاعب. ويأخذ الصراع الماهوي هذا بألشاعر للمواجهة الصريحة مع ذاته ومع بنوجلدته وحتى مع "لسانه" الذي قد تخلق التقاليد منه عائقا في حال عجزت التلميحات عن ايصال مايقصد ولذلك يتصدى" ماجد التميمي" على سبيل المثال، للأغلال الوهمية كقواعد اللغة مثلا مما يعطيه دافعا للعدول عن طريق لا يُرتجی وقديجبره أن يختار لنفسه فكرة التعايش مع الأمَرّین --- تقالید الشارع وهويته المتناثرة بين الأنا كشاعر والقبيلة كمجتمع محافظ -- ليثور عليها حتى لو كلفه ذلك الطرد أو الخروج الطوعي منها ليقول ويسأل: (كيف تمكنت ان تكون هو .. أنا لست هو.. الهوية ضد المكان .. لأخرج من لغتي .. لتطردني القبيلة من صرفها ونحوها ..) و يمضي التميمي لزوايا أبعد وأشد ليكتب: (الخيانة صرف ونحو ...) وهذا التناغم البارادوكسيكال يبدو انه هو المحرك الأصلي للنثري الأهوازي عاطفيا وأدبيا في طريق صعب غير مفروش بالسجادة الحمراء والزهور، ليعيش أويتعايش، مع مجتمع يميل بعضه للخلف ويشده قلق البعض الآخر للأمام ...! المصادر: --ديراوي/ ابراهيم / قلق بين ضحكتين/ دارنشر هرمنوطيقيا/ 2017/ عبادان --/خجسته سعيد / عد يامطر، دارهرمنوطيقيا للنشر2017/ عبادان --غاوي نصاري سعيد، سقوط نحو السماء/ دار هرمنوطيقيا للنشر2018 /عبادان --مجلة حبر ابيض العدد 7 --مجلة حبر ابيض العدد13 --نصاري، جمال/ قراءات سايكولوجية / دار هرمنوطيقيا للنشر 2016/ عبادان @Nawabet
قصيدة النثر الأهوازية؛ بين مطرقة الكيان وسندان اللسان (قراءة سوسيو _ سايكولوجية) سعيدغاوي أن يسأل شاعر قصيدة النثر عن مدى تمسكه بهويته أو إنتمائه للوطن قد يكون سؤالا مبرر/غير مبرر بطياته، فلا شك بأن شعراء النثر في الأهواز وشاعراتها (لنسميهم النثريون) ينتمون لأرضهم وبلدهم كباق الناس، والوفاء للتراب جزء لا يتجزأ من كتاباتهم ، لو كان المراد من الهوية والإنتماء هو اللسان والعرق طبعا ... ما يشغل بال النخب الأهوازية عامة والشاعر خاصة إنما، هو كيفية الحفاظ على العربية كلسان والعروبة ككيان. فشّكل هذا الهاجس قلقا وتواردا في الأفكار عن هويته وكينونته كمواطن ايراني يحمل الجنسية والجواز الإيراني وكعربي ذات هوية وكيان مستقل شأنه شأن الأتراك و الأكراد والبلوش وسائر الإثنيات العرقية في إيران. هو/هی في تساؤل دائم وصراع مع النفس وفي حوار ازلي/ابدي مع ذاته عن كيفية الإحتفاظ بهويته ولسانه والحفاظ على ثغورها إلى جانب الإنفتاح والتواصل مع باقي الثقافات الإيرانية. يتجلى هذا الإضطراب الفكري في قصائد الشعراء من قصيدة النثر على وجه التحديد؛ يقول الدكتور جمال نصاري مثلا: عندما أموت ستفتح السماء أحضانها لي فعندئذ سأترك أسئلتي مفتوحة على وجه الأرض لجيل رمادي يعيش بلابطل.. يشير نصاري لأسئلة مفتوحة أي أنها لا تخاطب شخصا ما ولا تحتاج لجواب آني بل تترك لجيل رمادي لا یتسم بلون خاص لا اسود ولا ابيض بل مزيج من اللونين ليجيب على الأسئلة هذه بعد سنين من موت الشاعر مما يدل على ثقة الشاعر في عدم وجود اجابات فورية لأسئلته. ويستمر هذا النزاع الماهوي وهو صراع إنساني بشكل عام وصراع نخبوي بشكل خاص يستمر في هبوط وصعود حتى يصل بالشاعر الأهوازي لمراجعة افكاره في برزخ فكري، لتقول الشاعرة مريم كعبي: (كان بإمكاني ان أجتاز السوال بلا جلبة وأنعم في شفتي الكون دون ان أحرك الريح او اخدش ترددات المشاة) لكن سرعان ماتعود لحيرتها التي تلعب دور المحرك في كيانها الشعري لتقول: (غير أني أعرضت عن الصراط و ظللت واقفة في البرزخ...) فبقاء شاعر قصيدة النثر الأهوازي بين مثلث نفسه و انتماءه وهويته يشكل برمودا ثلاثي الأضلاع يبتلع الأفق الذي ينظر من خلاله الى المستقبل وقد يجد عوائق بينه وبين إنتماءه لنرى سعيد غاوي يقول: (کنت انثر هویتي فوق رفات التاريخ ككل يوم حين اكتشفت انك تحولين بين إنتمائي وبيني ... كل شاعر في مديتني يحمل جزءا مني.. حتى إمتلأت أغصان القواميس من مفردات لم أكتشف يوما انك تسكنين فيها) وهذا مؤشر على صراع يومي بين الشاعر و نفسه فهو يعيش في مجتمع متعدد الموزائيكات ومدن شبه متروبولية كألاهواز وعبادان ومعشور، تتسم بتعدد الثقافات والأعراق ، كل عنصر ثقافي يمكن أن يقف بين المرء ونفسه حتى عاطفته وأحاسيسه ليبحث عن ما أضاعه بين قصائد الآخرين الذينهم في بحث وجدل نفساني مشابه والوصول الإبتعادي عن كل ما يحول بينه وبين إنتماءه .. و يعبر ابراهيم ديراوي أيضا عن متاهات الروح لشاعر قصيدة النثر الأهوازي بعبارات اليأس فيكتب: (أشعر بالفراغ برغبة شديدة بالبكاء وبالموت المكثف بالرياح الحزينة إنه الخريف موسم الغيمات المثلومة وكسل الرب موسم متاهات الروح والمعاطف الخائنة أمي لم تتصل بعد من يدفع هذه الرصاصة المحتملة عن نوافذ روحي؟) @Nawabet
گاع تحطهم وگاع تزمهم سامي حزباوي تتداول اغلب الناس قصص وحکايات من التراث الأدبي الخاص بهم ويتضمن هذا المثل(العنوان) إحدى تلك القصص. فحسب آراء الکثير من القاصّين والحکَّائين تدل قصة هذا المثل علی بعد المسافة والمكان وعبّر حمادي عنها بشكل عام ب"الرموز الشعبية". ولكن يبدو أنها تحمل فی طياتها معنی آخر أو بتعبير أدق جهة أخری إضافة علی المعنی الأول. وقبل أن أشرح هذه الجهة یجب أن نعرّف هذه الكلمات: «الگاع» و«الحَط» و«الزَمّ». تعرف اکثر العرب معنى هذه الکلمات وتأتي ضمن ما يسمّى باللغة البيضاء أو اللهجة وهي لغة ليس بعيدة عن العربية الفصحى. الگاع أو القاع، ونعرف القاع هي الأرض (الأرض المستوية) (٢)، و الحط، هو النزل (ینزِل أو يسکن لفترة معينة وثم يرحل)، وأمّا الزم، فلها معاني كثيرة: زَمَّ السَّائِرُ: تَقَدَّمَ في السَّيْرِ زَمَّ الطِّفْلُ: تَكَلَّمَ زَمَّ بأَنْفِه: شَمَخَ وتكبَّر زَمَّتْ صُرَّتها أوحَقِيبَتها: شَدَّتْها وَرَبَطَتْها زَمَّ شَفَتَيْهِ دَهْشَةً: عَضَّ عَلَيْها زَمَّ الجَمَلَ: جَعَلَ لَهُ زِمامًا زَمَّ زِمامَ حِذائِهِ: رَبَطَهُ، عَقَدَهُ زَمَّ الرَّجُلُ بِأَنْفِهِ أَوْ بِرَأْسِهِ: رَفَعَ رَأْسَهُ كِبْرِياءً وَتَكَبُّراً، زَمَّ رَأْسَهُ زَمَّ القَوْمَ: تَقَدَّمَهُمْ. يبدو صعود الأرض تارةً ونزولها تارة أخرى، هو استعارة لصروف الدهر أو ما نعبّر عنه بعذاب الغربة أو مأساتها والبعد عن الأهل والأحبة، ولذلک تصوَّر القدماء بأن الأرض أو الکون يصعد بهم وينزل. لکن حسب ما يقصد الحکَّاء هنا تبدو أن الأرض(القاع) عندما تزمّهم وتَحِطّهم أي عندما نقول "تَزِمُّهم" بمعنی تدفعهم ولا تجذبهم، أو تضع بيدها زمام الإمور.. ويبدو أيضًا أن للأرض ذکاء خاص، ذکاء کوني ووجودي، ولربما هنالك علاقة عضوية ما بين الناس والکون. فقد تعطي هذه العبارة حالة خاصة للحکي وأنَّها تنظر لشخصيات الحكاية من الأعلى ولذلك عند الإصغاء ننظر لأحداث من الأعلى، کما تفعل التقنية في وقتنا الحاضر، مثل الرسومات المتحركة أو أجهزة التصوير من أعلى (ما تسمى بهليشات). وعندما ننظر إلى هذه العلاقة الغريبة والعضوية يصبح هذا السؤال وجيهًا واساسيًا؛ كيف كان ينظر مُبدِع هذه العبارة للعالم؟ هل يجب علينا أن نستغرب من نظرته الدقیقة للوجود؟ أم من نظرته الشاملة الیه؟ البحث عن حقيقة هذا الأمر يطرح إشكاليات كثيرة ولكن نستطيع القول بأن من أجل العضوية الكونية أو بالأحرى الوجودية فنظرته كانت عفوية، بمعنى أخر يرى ويدرك الوجود حسب ما يظهر نفسه لنفسه كما ما يقول شلینغ(٣) وتَعقَّبَه هایدغر عندما قال أنَّ الکون يخفي نفسه تارة ويظهرها تارة أخری(٤). ومن جهة أخرى عندما یذکر الراوي هذه العبارة، وکأنه یترک الشخصيات للکون أو صروف الدهر أو لا يستطيع أن يعدِّل في الحکاية أو القصة أو السرد. كمثل ما قاله عبدالمطلب "للبيت ربٌّ يحميه"، وفي اللهجة الأهوازية نقول "کل شيء اليجي من السما تتلگاه الگاع". وحسب عفوية تجلي الوجود، يبدو كان للقدماء فهمًا أوسع للوجود. بالطبع هناک تفاصيل ونقاشات طويلة وعميقة في ما جاء عن الحکماء والقدماء، مثل کنفوسیوس، ولا يسع هذا المقام الولوج فيها، فنختم الكلام ونذکر بعض العبارات. يذکر حمادي البعض من هذه المصطلحات والرموز الشعبية في کتابه "الحکایة الشعبية في الأهواز": ١- ما بين ترحيل وتنزيل: قطع مسافات طويلة ٢- لِهـــنَاک: مرور الوقت علی موقف من أحداث وبعدها يتابع الحدث الجديد. ٣- طِبگو البيت على البيت وانا خليتهم وإجيت. وللقَسَم: ٤- وحگ مَن خَضَّر العود ویَبَسِّه ٥- والعود وربّ المعبود (للقَسَم عند أهل البادية) ٦- وهناک رموز للأرقام أيضًا، مثلًا رقم ٧ : سبعة أيام، والسلطان ابو سبع نسوان، والحطاب عنده سبع بنات وسبع سنابل والخ. وفي مجال أخر نبحث في هذا الرقم، فقد تداول هذا الرقم وأشبع من البحث من قبل الاخصائين في مجال الأدب والأنثربولوجيا والميثولوجيا ضمن قضية رمزية الأرقام. الهوامش: ١- عبدالعزيز حمادي. الحکایة الشعبية الأهوازية، صفحة ٤٦. (گاع تزمهم و گاع تحطهم: يستخدم عندما يريد الراوي أن يعبّر عن بعد المسافة التي تطويها شخصيات الحکاية ويصف حلولهم بمکان ما والعودة مرة ثانية بمتابعة الطريق) ٢- معجم المعاني ٣- برايان مغي. قصة الفلسفة ٤- مارتن هايدغر. السؤال عن الوجود (حسب الحوار الذي دار بيني وعبدالله محيسن وقرائته من فلسفة هايدغر) @Nawabet
مجلهی نوابت pinned a file
انتشار شمارهی دهم مجلهی نوابت با محوریت «زبان مادری و آموزش» العدد العاشر لمجلة النوابت حول "اللغة الأم والتعليم" اهواز، بهمن ١٤٠٣ / يناير 2025 سردبیر: عبدالله محیسن هیئت تحریریه: احمد فرادی اهوازی، عماد مزرعاوی، محمد مرعی، مائده ساکی، عبدالله محیسن نقاشی روی جلد: عبدالقهار عامریان نویسندگان (الکتّاب): عربي عبدالله نیسی، سعيد بوسامر، عاشور صیاحي، حسین عباسي فارسی عبدالرضا نواصری، حسین عباسی، مرتضی حافظی، حمید حمیدینسب، سمیرا پروین، محمود شورچه، رسول عطائیان، زین قسام (ترجمهی مریمالسادات سیاهپوش)، آزاده پورصدامی، احمد فرادی اهوازی، عماد مزرعاوی، عبدالله لشکرزاده، رابرت گیوری و فرنس گیورس (ترجمهی آفاق باوی)، عدالت عابدینی صفحهآرایی: مرضیه معاویان @Nawabet
انتشار شمارهی دهم مجلهی نوابت با محوریت «زبان مادری و آموزش» العدد العاشر لمجلة النوابت حول "اللغة الأم والتعليم" اهواز، بهمن ١٤٠٣ / يناير 2025 سردبیر: عبدالله محیسن هیئت تحریریه: احمد فرادی اهوازی، عماد مزرعاوی، محمد مرعی، مائده ساکی، عبدالله محیسن نقاشی روی جلد: عبدالقهار عامریان نویسندگان (الکتّاب): عربي عبدالله نیسی، سعيد بوسامر، عاشور صیاحي، حسین عباسي فارسی عبدالرضا نواصری، حسین عباسی، مرتضی حافظی، حمید حمیدینسب، سمیرا پروین، محمود شورچه، رسول عطائیان، زین قسام (ترجمهی مریمالسادات سیاهپوش)، آزاده پورصدامی، احمد فرادی اهوازی، عماد مزرعاوی، عبدالله لشکرزاده، رابرت گیوری و فرنس گیورس (ترجمهی آفاق باوی)، عدالت عابدینی صفحهآرایی: مرضیه معاویان @Nawabet
به زودی: در پنجمین سالگرد شروع به کار مجلهی نوابت و در آستانهی انتشار شمارهی دهم، بر آن هستیم تا با گردآوری مقالاتی ارزشمند و تأثیرگذار، فراسوی مرزهای زبان و فرهنگ، به جهانی چالشبرانگیز و سرشار از معانیِ تکهتکهشده پا بگذاریم. در این شماره، با در اختیار گذاشتن مجموعهای از مقالات مسئلهمحور و عمیق در برابر مخاطبانِ عزیزمان، در پی آن هستیم تا حتیالمقدور روشناهایی بر زوایای پنهانِ زبانِ مادری، نظامهای آموزشی و همچنین تأثیرات فرهنگی و سیاسی با غلبهی ذائقه و چشماندازهای گونهی خاصِ اندیشه در اهواز بر هویتِ فردی و جمعی در ایران برافروزیم. مقالات و مطالبی که در صددِ انتشارشان هستیم، ترکیبی از نگرشها و رویکردهای مختلف و شاید نادیدهگرفتهشده نشأت گرفتهاند. چنانکه مضامینِ آنها به بررسی عمیق چالشها و فرصتهای نهفته در زبانهای مادری و نظامهای آموزشی میپردازند و تلاش دارند تا به حقایق و واقعیتهای متکثری که جوامعِ دوزبانه و چندفرهنگی با آن مواجهاند، پرداخته و زوایای مختلفشان را تحلیل کنند. نویسندگانِ این مقالات با نگاهی ژرف و کاوشگر، از تجربیات و یافتههای خود برای گسترشِ افقهای تفکر استفاده میکنند و مخاطبِ نکتهبین را به غور در درونمایههای انسانی و اجتماعی فرا میخوانند. از اینرو، انتشار این مقالات در مجلهی "نوابت" صرفاً به معنی ارائهی دانشی تازه نیست، بلکه در نهانِ خود دعوتنامهایست به یک گفتوگوی زنده، سازنده و عمیق در خصوصِ روابطِ پیچیدهی میانِ زبان و فرهنگ، و تأثیرات آنها بر زندگی اجتماعی و سیاسی. با امید به آنکه این آثار، به اندیشیدن در بابِ ریشهها و پیوستگیهای فرهنگی کمک کرده و در نهایت، درکی عمیقتر از دنیای متنوع و غنی اطرافمان برای خوانندگان به ارمغان آورد. فهرستِ عناوینِ مطالبِ این شماره که در آغازِ سالِ میلادیِ پیشِ رو انتشار خواهند یافت: بخشِ عربی: إلى مزدوجي اللغة / عبدالله النیسی التعليم باللغة الأم: حلمٌ أم حقيقة؟ / سعيد بوسامر نقد قصيدة «ما زلنا نتذكر» للشاعرة مريم الكعبي: دراسة نظرية وتطبيقة / عاشور الصیاحي من طوكیو إلی الأهواز.. البوفة تزدحم باللغة الأم / حسین العبّاسی بخش فارسی: آنچه همیشه میماند، زبان مادری است. / عبدالرضا نواصری زبانِ مادری! و زبانِ نامادری! / حسین عبّاسی دفاع از زبان مادری؛ نبردی برای نجابت؟ / مرتضی حافظی زبان رسمی، قبیله و بن بست توسعه / حمید حمیدینسب فرصتها و چالش ها در آموزش به زبان غیرمادری / سمیرا پروین زبان، قدرت و تفاوت؛ هندسههای متکثر در رویداد فضا، تأملی بر اندیشه دورین مسی (١٩٤٤- ٢٠١٦) / محمود شورچه ديوار حائل / رسول عطاییان چالشهای اصلاحات جنسیتی در جهان اسلام / زین قسام، ترجمهی مریم السادات سیاهپوش جودیت و جلیله / آزاده پورصدامی (شیرین) نسبت دولت-ملت ایرانی با عربِ قلمرو ایران / احمد فرادی اهوازی ایرانِ مطلوب / منفور؛ پیوند نامیمون زبان و فضا / عماد مزرعاوی ملتسازی در ستیز با فرهنگ و زبان / عبدالله لشکرزاده دانش و قدرت در جغرافیای مجارستانِ تحت سلطه شوروی / رابرت گیوری و فرنس گیوریس، ترجمهی آفاق باوی ماجراجویی بدون مرز: تجربههای ارتباطی در سفر / عدالت عابدینی هیئت تحریریهی مجلهی نوابت @Nawabet
پیامدهای دخالت در نظمهای خودجوش هایک هشدار میدهد که دخالت در نظمهای خودجوش، چه از سوی دولتها و چه از سوی روشنفکران، میتواند پیامدهای منفی قابل توجهی به همراه داشته باشد. او معتقد است که این دخالتها، بهویژه اگر ناگهانی یا بدون درک کافی از پیچیدگیهای نظمهای خودجوش باشند، میتوانند اثرات منفی زیادی بهدنبال داشته باشند. اولین پیامد این دخالتها از بین رفتن تطبیقپذیری نظم خودجوش است. نظمهای خودجوش بهطور طبیعی و تدریجی با شرایط و نیازهای جامعه سازگار میشوند. دخالتهای غیرمنتظره، این فرایند تطبیقی را مختل کرده و نظم را از توانایی خود برای واکنش به تغییرات محیطی و اجتماعی محروم میسازد. دومین پیامد، کاهش کارایی است. نظمهای خودجوش مانند بازارها و سنتها، بهدلیل ساختار غیرمتمرکز و تجربی خود، در حل مسائل پیچیده اجتماعی بسیار کارآمد هستند. اما دخالتهای نابجا میتواند این کارایی را کاهش دهد، زیرا دخالتهای بیرونی به تغییرات غیرضروری میانجامند که ممکن است اثربخشی سیستم را مختل کنند. سومین پیامد، ایجاد ناهماهنگی اجتماعی است. وقتی تلاش میشود نظم خودجوش جای خود را به سیستمهای طراحیشده بدهد، معمولاً موجب ایجاد تضادهای اجتماعی میشود. افراد یا گروهها ممکن است با تغییرات ناگهانی در نظمهای اجتماعی که بهطور طبیعی با آنها هماهنگ بودهاند، مخالفت کنند، که این امر منجر به تضعیف انسجام اجتماعی و ایجاد نارضایتی میشود. چهارمین پیامد نیز افزایش بیثباتی است. تغییرات ناگهانی در نظمهای خودجوش میتواند منجر به بیثباتی اجتماعی و حتی بحرانهایی شود که بهآسانی قابل پیشبینی نیستند. نظمهای خودجوش، بهویژه در جوامع پیچیده، بهطور طبیعی شرایط را برای حفظ ثبات و هماهنگی فراهم میکنند، اما دخالت در آنها میتواند موجب از هم گسیختگی این ثبات و افزایش احتمال وقوع آشوب شود. هایک تأکید دارد که این پیامدها نشاندهنده خطرات جدی دخالت در نظمهای خودجوش است و میطلبد که این نظمها با دقت و احترام بهطور طبیعی و بدون مداخله نابجا حفظ شوند. توصیه به عدم دخالت و احترام به تکامل تدریجی هایک تأکید میکند که باید به نظمهای خودجوش اجازه داده شود تا از طریق فرآیندهای طبیعی خود، تکامل یابند. این تکامل تدریجی تضمین میکند که این نظمها با نیازهای انسانی و شرایط محیطی سازگار باقی بمانند. اصلاحات و تغییرات باید با درک عمیق از سازوکارهای تاریخی و اجتماعی این نظمها و بهصورت تدریجی انجام شوند. نتیجهگیری در تحلیل قبیله بهعنوان یک نظم خودجوش با توجه به نظریات فریدریش هایک و مفهوم "غرور کشنده"، میتوان نتیجهگیری کرد که هرچند نظمهای خودجوش مانند قبیله ممکن است با معیارهای مدرن ناکارآمد و در ظاهر عدم تطابق داشته باشند، اما ناکارآمدی آنها در حقیقت ناشی از تلاش برای مداخله در فرآیندهای تکاملی و انطباقی است که در طول زمان شکل گرفتهاند. قبیله بهعنوان یک نظم خودجوش، با تعاملات فردی و اجتماعی، بهطور طبیعی تکامل مییابد و نیازهای مختلف جامعه را بر اساس عرفها و سنتهای تاریخی خود تنظیم میکند. دخالتهای اجباری و عجولانه در این نظمها، همانطور که هایک در نظریه "غرور کشنده" توضیح میدهد، ممکن است منجر به تضعیف یا نابودی این فرآیندهای طبیعی و بهطور کلی اختلال در کارایی آنها شود. در مورد قبیلهها، این دخالتها میتوانند باعث ایجاد بحرانهای اجتماعی و فرهنگی شوند، چرا که نظمهای خودجوش قادر به انطباق تدریجی با تغییرات محیطی هستند. بنابراین، عدم احترام به این فرآیندهای تدریجی و تلاش برای ایجاد تغییرات سریع و اجباری ممکن است به آشوب و ناهماهنگی منجر شود. با این حال، همانطور که هایک تأکید دارد، اگر به این نظمهای خودجوش اجازه داده شود که در چارچوب تکامل طبیعی خود حرکت کنند، قادر به سازگاری با شرایط جدید خواهند بود و در طول زمان میتوانند بهطور مؤثرتر و کارآمدتری به مسائل اجتماعی و اقتصادی پاسخ دهند. بنابراین، مشکلات و ناهماهنگیهایی که در نظمهای قبیلهای مشاهده میشود، حاصل دخالتهای خارجی و عدم توانایی در درک و پذیرش فرآیندهای طبیعی تکامل این نظمهاست. در نتیجه، برای رسیدن به یک نظم اجتماعی پایدار و کارآمد، باید به این نظمهای خودجوش احترام گذاشته و از هرگونه مداخله نابجا و عجولانه اجتناب شود. پایان. @Nawabet
غرور کشنده و نظمهای خودجوش: تحلیل قبیله بهعنوان یک سنت اجتماعی و پیامدهای دخالت در تغییرات تدریجی آن مبتنی بر نظریه «غرور کشنده» عارف شجراتی (قسمت سوم و آخر) سنت، عرف، و فرهنگ در نظم خودجوش هایک بر این باور است که سنتها، عرف و فرهنگ، بهعنوان نظمهایی خودجوش، نقشی واسطهای میان غریزه و عقل انسان ایفا میکنند. هایک این نظمها را زیرساختهای رفتاری میداند که به انسانها کمک میکنند در محیطهای پیچیده اجتماعی زندگی کنند و بدون نیاز به آگاهی کامل از همه جزئیات، به شکلی هماهنگ با یکدیگر تعامل داشته باشند. سنتها و عرفها با ارائه قواعد نانوشته و شیوههای رفتاری آزمودهشده، راهحلهایی عملی برای مسائل اجتماعی فراهم میکنند و به جامعه اجازه میدهند بدون نیاز به مداخله مداوم، انسجام خود را حفظ کند. این نظمهای خودجوش، از سویی غریزههای اولیه انسان را کنترل و هدایت میکنند و از سوی دیگر به عقل انسان امکان میدهند تا در چارچوبی جمعی و هماهنگ عمل کند. آنها نوعی «دانش ضمنی» هستند که در فرهنگ و رفتارهای اجتماعی نهفته است و افراد، بدون درک آگاهانه از منشأ آن، از آن تبعیت میکنند. هایک معتقد است که تخریب یا دخالت در این نظمهای خودجوش، به دلیل پیچیدگی ذاتی و تاریخ طولانی شکلگیری آنها، میتواند پیامدهای غیرمنتظره و زیانباری داشته باشد. از این رو، او تأکید میکند که سنتها و فرهنگ بهعنوان عناصر تکاملیافته باید مورد احترام قرار گیرند و درک عمیقتری از نقش آنها در هماهنگی و پایداری اجتماعی به دست آورده شود. این سنتها همچون راهنماهایی عمل میکنند که رفتارهای فردی را در مسیری هماهنگ با رفتارهای دیگران قرار میدهند و نظم اجتماعی پایداری ایجاد میکنند. درواقع، آنها نوعی نظم خودجوش هستند که به افراد امکان میدهند در قالب شبکهای از تعاملات اجتماعی عمل کنند، حتی اگر خودشان بهطور کامل به منطق یا کارکرد این قواعد آگاه نباشند. هایک باور دارد که این سازوکارهای اجتماعی نهتنها به انسانها کمک میکنند تا از غریزههای اولیه عبور کنند، بلکه زمینهای برای رشد عقلانیت فراهم میآورند. به عبارت دیگر، سنتها مسیری برای توسعه رفتارهای پیچیدهتر و هماهنگتر هستند که در غیاب آنها ممکن است جامعه دچار هرجومرج یا سردرگمی شود. او تأکید میکند که این سنتها نباید صرفاً بهدلیل عدم تطابق ظاهری با معیارهای مدرن رد شوند، زیرا آنها بخشی از فرایند تکاملی انسان و جامعه هستند و نقشی اساسی در ایجاد و حفظ نظم اجتماعی ایفا میکنند. قبیله بهعنوان یک سنت، مصداقی از یک نظم خودجوش قبیله بهعنوان یک سنت، نمونهای بارز از نظم خودجوش به شمار میآید که در طول تاریخ بر اساس نیازهای انسانی و تعاملات اجتماعی شکل گرفته است. قبیلهها حافظ هویت فرهنگی و اجتماعی افراد بودهاند و چارچوبهایی برای تعلقخاطر و همبستگی فراهم کردهاند. این نظمها توانستهاند با تکیه بر قواعد نانوشته و سنتهای تاریخی خود، انسجام و پایداری اجتماعی را تضمین کنند. علاوه بر این، قبیلهها در مواجهه با چالشهای محیطی و اجتماعی، از طریق سازوکارهای تطبیقی و تکامل تدریجی، بقای خود را حفظ کردهاند. عملکرد قبیلهها عمدتاً بر اساس سنتها و عرفهایی بوده که بهصورت غیررسمی توسعه یافتهاند. این قواعد، بهعنوان دستورالعملهای رفتاری، افراد را در تعاملات روزمره و تصمیمگیریهای جمعی هدایت میکنند. قبیلهها از طریق این نظم خودجوش توانستهاند ساختاری انعطافپذیر ایجاد کنند که امکان تطبیق با شرایط متغیر را برای اعضای خود فراهم میسازد. از منظر هایک، قبیلهها نمونهای از نظمهایی هستند که بدون دخالت طراحی آگاهانه شکل گرفته و بقای خود را مدیون توانایی در پاسخگویی به نیازهای اجتماعی و حفظ تعادل درونگروهی هستند. هرگونه دخالت ناگهانی یا تلاش برای تغییر ساختار این نظمها میتواند سازوکارهای تطبیقی آنها را مختل کرده و به از بین رفتن ویژگیهای مثبت آنها منجر شود. @Nawabet
غرور کشنده: توهم شناخت کامل فریدریش هایک در نظریه «غرور کشنده» (The Fatal Conceit) تأکید میکند که انسانها، بهویژه روشنفکران و دولتها، اغلب دچار این توهم میشوند که میتوانند سنتهای پیچیده اجتماعی را با طراحی و دخالت مستقیم بهبود دهند یا جایگزین کنند. او معتقد است که سنتهای اجتماعی، برخلاف آنچه که ممکن است در نگاه اول به نظر برسد، حاصل هزاران سال تکامل تدریجی و تعاملات غیرمتمرکز میان افراد جامعه هستند. این سنتها در طول زمان شکل گرفتهاند تا رفتارها و روابط انسانی را هماهنگ کنند و نظم پایداری در جوامع ایجاد کنند. هایک بر این باور است که دانش انسان درباره این سنتها ناقص است و این سنتها اغلب شامل دانشی ضمنی و پراکندهاند که از طریق تجربهها و عادتها بهطور ناخودآگاه منتقل شدهاند. دخالتهای مستقیم برای تغییر یا حذف این سنتها، که بر پایه نگاهی تقلیلگرایانه و اعتماد بیشازحد به دانش انسانی استوار است، میتواند تعادل اجتماعی را مختل کند و پیامدهای غیرقابل پیشبینی و مخربی به همراه داشته باشد. به عنوان مثال، تلاش برای جایگزینی سنتهای دیرپای خانوادگی مثل نظام قبیله، نظامهای عرفی یا قواعد اخلاقی با قوانینی متمرکز و طراحیشده، ممکن است منجر به کاهش همبستگی اجتماعی، افزایش نارضایتی و آسیبهای اجتماعی یا بحرانهای فرهنگی شود. هایک تأکید دارد که سنتها، هرچند ممکن است در نگاه اول غیرمنطقی یا ناکارآمد به نظر برسند، نقشی بنیادین در شکلدهی به نظم اجتماعی و حفظ ثبات آن دارند. او هشدار میدهد که هرگونه دخالت غیرطبیعی در این نظمهای خودجوش، بدون درک عمق و پیچیدگی آنها، به معنای نادیده گرفتن تاریخی طولانی از سازگاریها و آزمونهای اجتماعی است. به جای تلاش برای بازنویسی این سنتها، باید به آنها بهعنوان بخشی از میراث جمعی احترام گذاشت و اجازه داد که از طریق تکامل طبیعی خودشان، به تطبیق و تغییر ادامه دهند. نظمی که هدف این نظریه است: غرور کشنده بهویژه نظمهای خودجوش را هدف قرار میدهد، زیرا این نظمها بر اساس تعاملات غیرمتمرکز و تجربیات تاریخی شکل گرفتهاند و دخالت در آنها باعث از بین رفتن کارایی طبیعی آنها میشود. ادامه دارد ... @Nawabet
غرور کشنده و نظمهای خودجوش: تحلیل قبیله بهعنوان یک سنت اجتماعی و پیامدهای دخالت در تغییرات تدریجی آن مبتنی بر نظریه «غرور کشنده» عارف شجراتی (قسمت دوم) تفاوتهای کلیدی در شکل گیری نظمهای سازمانیافته و نظمهای خودجوش تفاوت اصلی میان این دو نوع نظم، در نحوه شکلگیری و هدایت آنهاست. در نظمهای سازمانیافته، انسانها بهطور آگاهانه و متمرکز، ساختار و عملکرد آن را طراحی میکنند. این نوع نظمها بیشتر برای مدیریت امور خاص و محدود کاربرد دارند و در آنها کنترل متمرکز و نظارت دائمی مورد نیاز است. در مقابل، نظمهای خودجوش از طریق تعاملات طبیعی میان افراد ایجاد میشوند و هیچ برنامهریزی مرکزی در آنها وجود ندارد. این نوع نظمها بهطور خودکار و بدون دخالت بیرونی بهوجود میآیند و قادر به تطبیق و تکامل تدریجی هستند. تفاوتِ روشِ تغییر در نظمها ۱) تغییر در نظم سازمانیافته: تغییر در نظم سازمانیافته به دلیل ویژگیهای ذاتی آن بهصورت سریع و هدفمند انجام میشود. این نظمها که بر اساس طراحی و برنامهریزی قبلی شکل گرفتهاند، دارای ساختاری شفاف و قواعد از پیش تعیینشده هستند که امکان اصلاح یا تغییر آنها را بهراحتی فراهم میکند. دولتها، سازمانها یا مدیران و دستاندرکاران بنگاههای اقتصادی، نقش کلیدی در ایجاد این تغییرات دارند و میتوانند با استفاده از ابزارهایی مانند وضع قوانین جدید، اصلاح سیاستها یا انجام تغییرات ساختاری، این نظمها را متناسب با اهداف خود تنظیم کنند. به عنوان مثال، مدیران یک بنگاه اقتصادی، میتوانند با بازنگری در ساختارهای مدیریتی و اجرایی، بهرهوری سازمان یا بنگاه متبوع خود را بهبود بخشند. اگرچه این تغییرات به دلیل سرعت و شفافیت خود امکان پاسخگویی سریع به نیازها را فراهم میکنند، اما در صورت عدم برنامهریزی دقیق، ممکن است به ناکارآمدی یا بحرانهای مدیریتی منجر شوند. بنابراین، تغییر در نظم سازمانیافته مستلزم تحلیل و برنامهریزی اصولی است تا بتواند به شکلی مؤثر و پایدار اجرا شود. ۲) تغییر در نظم خودجوش: نظمهای خودجوش بهصورت تدریجی و از طریق فرآیندهای تکاملی طبیعی تغییر میکنند. این نوع نظمها که بر پایه تعاملات غیرمتمرکز و سازوکارهای پیچیده اجتماعی یا اقتصادی شکل میگیرند، قابلیتِ انطباقِ تدریجی با شرایط محیطی و تغییرات را دارند. تغییرات در این نظمها معمولاً از طریق سازگاریهای کوچک و مستمر به وجود میآید و همین ویژگی، پایداری و انعطافپذیری آنها را تضمین میکند. دخالت ناگهانی یا اجباری در این نوع نظمها میتواند باعث اختلال در سازوکارهای تطبیقی آنها شود و فرآیندهای طبیعی را مختل کند. به عنوان مثال، تلاش برای اعمال قوانین یا تغییرات ساختاری شدید و ناگهانی در یک بازار آزاد که بر مبنای تعاملات خودجوش بین عوامل تأثیرگذار بر آن عمل میکند، ممکن است به بیثباتی اقتصادی یا ایجاد اختلال در تعادل بازار منجر شود. بنابراین، تغییر در نظمهای خودجوش نیازمند درک دقیق از ساختارهای آن و احترام به فرآیندهای طبیعی و تدریجی آنهاست تا تعادل موجود حفظ شود و روند تکاملی آن دچار آسیب نگردد. @Nawabet
مجلهی نوابت pinned «غرور کشنده و نظمهای خودجوش: تحلیل قبیله بهعنوان یک سنت اجتماعی و پیامدهای دخالت در تغییرات تدریجی آن مبتنی بر نظریه «غرور کشنده» عارف شجراتی (قسمت اول) مقدمه در دنیای پیچیده و چندلایه اجتماعی، انسانها در تعامل با نظمهایی زندگی میکنند که ویژگیهای خاص…»
غرور کشنده و نظمهای خودجوش: تحلیل قبیله بهعنوان یک سنت اجتماعی و پیامدهای دخالت در تغییرات تدریجی آن مبتنی بر نظریه «غرور کشنده» عارف شجراتی (قسمت اول) مقدمه در دنیای پیچیده و چندلایه اجتماعی، انسانها در تعامل با نظمهایی زندگی میکنند که ویژگیهای خاص خود را دارند. این نظمها میتوانند از نوع سازمانیافته یا خودجوش باشند. نظمهای سازمانیافته، تحت هدایت و برنامهریزی نیروهای مرکزی قرار دارند، در حالی که نظمهای خودجوش به طور طبیعی و بدون دخالت مستقیم، از تعاملات فردی و اجتماعی شکل میگیرند. فریدریش هایک، یکی از برجستهترین فیلسوفان و اقتصاددانان قرن بیستم، به تفصیل به تفاوتهای اساسی میان این دو نوع نظم پرداخته است. یکی از مهمترین مفاهیم در نظریات هایک، "غرور کشنده" است؛ مفهومی که به خطرات و پیامدهای دخالتهای نابجا در نظمهای خودجوش اشاره دارد. هایک معتقد است که دخالتهای آمرانه و اجباری دولتها و روشنفکران در این نظمها میتواند منجر به نابودی آنها و تبعات خطرناکی شود. این مقاله به تحلیل نظریه غرور کشنده هایک و تأثیرات آن بر نظمهای خودجوش مانند قبیله پرداخته و بر اهمیت عدم دخالتهای اجباری در این نظمها و اجازه دادن به فرآیند تکامل تدریجی آنها تأکید میکند. انواع نظمهای اجتماعی از دیدگاه هایک فریدریش هایک در نظریات خود، نظمهای اجتماعی را به دو دسته عمده تقسیم میکند: نظمهای سازمانیافته و نظمهای خودجوش. این تقسیمبندی بهویژه در درک چگونگی شکلگیری و تحول جوامع انسانی و پیامدهای مختلف دخالتهای بیرونی در این نظمها اهمیت دارد. ۱) نظم سازمانیافته (Order Made) نظمهای سازمانیافته، نظمهایی هستند که بر اساس طرح و برنامهریزی آگاهانه و متمرکز ایجاد میشوند. در این نوع نظمها، فرد یا گروهی خاص مسئول طراحی، ساختاردهی، و نظارت بر روند اجرایی آن است. این نظمها بهطور مستقیم هدایت میشوند و هدفهای خاصی را دنبال میکنند. بهعنوان مثال، در یک شرکت تجاری یا سازمان دولتی، تصمیمات استراتژیک توسط افراد یا گروههایی در رأس هرم مدیریتی اتخاذ میشود و ساختارهای از پیش تعیینشده برای تحقق اهداف مشخص شکل میگیرد. در نظمهای سازمانیافته، اهداف مشخص و منابع محدود برای دستیابی به این اهداف مشخص شدهاند. این نوع نظمها معمولاً در مواقعی کاربرد دارند که اهداف معین و کاملاً شفاف وجود دارند و نیاز به برنامهریزی و هماهنگی دقیق بین اجزاء مختلف سازمان باشد. ۲) نظم خودجوش (Spontaneous Order) در مقابل، نظمهای خودجوش بهطور طبیعی و بدون نیاز به طراحی یا هدایت متمرکز شکل میگیرند. این نوع نظمها نتیجه تعاملات غیرمتمرکز انسانها در طول زمان است. در این نظمها، هیچگونه برنامهریزی مرکزی وجود ندارد و افراد بهطور مستقل و بر اساس نیازهای خود، از طریق تعاملات روزمره، قواعد و رفتارهای مشترکی را ایجاد میکنند که به شکل یک نظم اجتماعی پایدار در میآید. مثالی از این نوع نظمها، پول، زبان، سنتها، عرف و فرهنگ میباشد.. همچنین بازار آزاد یک نمونه بارز از نظم خودجوش است. در بازار، افراد بر اساس تقاضا و عرضه، تصمیمات اقتصادی خود را اتخاذ میکنند، بدون اینکه هیچگونه برنامهریزی یا نظارت مرکزی وجود داشته باشد. قیمتها بهطور خودکار بر اساس تعاملات میان عرضهکنندگان و مصرفکنندگان تعیین میشوند و این فرآیند بهطور مداوم در حال تکامل است. همچنین، زبان نیز بهعنوان یک نظم خودجوش شناخته میشود؛ هیچ نهادی از پیش زبان را طراحی نمیکند، بلکه زبان بهطور طبیعی و از طریق تعاملات اجتماعی توسعه مییابد. نظمهای خودجوش بهویژه در جوامع پیچیده و گسترده اهمیت دارند، چرا که این نوع نظمها قادر به تنظیم و هماهنگسازی فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی افراد بدون نیاز به نظارت متمرکز هستند. در این نظمها، دانشِ ضمنیِ افراد نقش محوری دارد و فرآیندهای طبیعی، برخلاف نظمهای سازمانیافته، میتوانند در پاسخ به تغییرات سریع و شرایط پیچیده بهطور انعطافپذیر عمل کنند. @Nawabet
مجلهی نوابت pinned «سجاد ماهی فروش؛ جامعهپذیری مسموم عماد مزرعاوی قسمت چهارم سجاد اول داستان ما برای افراد معدودی قابل شناسایی است. سجاد دوم را اما میلیونها انسان در سراسر جهان میشناسند. همان پسرک ماهیفروشی است که با یک دست چاقو و با دست دوم سر بریدهی خانمی را در خیابانهای…»