Night Rhythms
Статистикаمن چگونه از آن شب گذشتم کانال اصلی: @the_lastnote @MajidNova
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- ещё не заходили
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- английский
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 123
- 1/48двое суток
- 140
- 1/72трое суток
- 152
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شکلی نداری، رنگی نداری؛ نه از آن رنگها که چشمها به خاطر بسپارند آمدنت را کسی ندید و رفتنت شاید حتی سایهای بر دیوار نیندازد. کجا میروی ای خیال زودگذر؟ اندکی بمان، پیش از آنکه راه، نامت را از حافظهی خویش پاک کند، پیش از آنکه در ازدحام رفتنها خودت را جا بگذاری. تشنهای؛ این را میتوان از سکوتت خواند، از لبهایی که مدتهاست هیچ آبی را به یاد نیاوردهاند. مدتهاست چیزی به تو نرسیده؛ نه دستی، نه آغوشی، نه صدایی که در ناگهان بگوید: «من دیدمت.» و اگر روزی زبان به سخن باز کنی، چه خواهی گفت؟ از خانهای که سالهاست دیگر خانه نیست؟ از شهری که تو را پذیرفت اما هرگز نشناخت؟ یا شاید فقط بگویی: «من هنوز اینجا هستم.» هنوز، با این رنگ رفته، با این صدای دور، با این چهرهی زرد و محو. پس بمان، امشب را بمان. بگذار این شب بیاعتنا، برای یک بار هم که شده اندکی درنگ کند. بگذار دنیا، اگر تنها برای یک لحظه، به یاد بیاورد که تو روزی از جایی دور آمده بودی و هنوز اینجایی بیرنگ، بیصدا، اما زنده. @Night_Rhythms
@Night_Rhythms
Khayal Kazdoura
بخواب... باد، تمام نامهای جهان را زیر شنها دفن کرده است. بخواب... امشب ماه، مثل کاسهای ترکخورده بر دهان کویر وارونه مانده است. چیزی نگو... سکوت، تنها پرندهایست که هنوز راه خانه را میداند. بخواب... اگر خارها در خوابت روییدند، نگران نباش، صبح، هیچ گلی از این خاک انتظار ندارد. بخواب... باد است که آهسته از روی استخوان سنگها عبور میکند، انگار کسی را به خاطر میآورد. چشمهایت را ببند. ستارهها یکییکی چراغهایشان را خاموش کردهاند. امشب آسمان هم خستهتر از آن است که شونده باشد. بخواب... در دوردست، تپهای از شن و خاطره اندکی جابهجا میشود؛ انگار کسی در خواب پهلویش را عوض کرده باشد. هیچ رد پایی تا صبح دوام نمیآورد. زمین، هر آنچه را دوست داشته، از یاد میبرد. بخواب... از دهان چاههای خشک تنها اندکی باد بالا میآید، مثل آهی که سالها منتظر مانده باشد. گوش کن... صدایی نیست، و همین، تمام آواز این سرزمین است. بخواب... اگر خواب دیدی باران میبارد، بیدار نشو. باران در بیداری راه اینجا را گم کرده است. بگذار ابرها در خواب تو آرام بگیرند. بگذار رودها در خواب تو نامی داشته باشند. بخواب... امشب، کویر لحاف سپیدش را تا روی چشمهایش کشیده است. کودکی نیست که گریه کند. مادری نیست که چراغی روشن بگذارد. این صدا فقط باد است، که لالایی قدیمیاش را برای سنگها تکرار میکند. بخواب... زمان اینجا راه نمیرود. مثل ماری زیر آفتاب حلقه زده و به خواب رفته است. سالها از کنار هم عبور نمیکنند؛ فقط روی هم مینشینند، مثل لایههای غبار بر پنجرهای که دیگر کسی از آن به بیرون نگاه نمیکند. بخواب... اگر سپیده رسید، هیچکس را بیدار نکن. شاید خورشید هم از این همه سکوت خسته شده باشد. شاید صبح، فقط نام دیگری باشد برای ادامه شب. بگذار شنها آخرین قصهشان را در گوش شب زمزمه کنند. بگذار کویر، کودک مغموم خویش را در آغوش بگیرد. و اگر کسی از دور نامت را صدا زد، پاسخ نده. در این برهوت، نامها زودتر از آدمها میمیرند. بخواب... شاید تنها جایی که هنوز آب در آن جاریست، همین خواب باشد. @Night_Rhythms
Phone Recorded in Tehran 9 January 2026 @Night_Rhythms
Wasteland Lullaby Farhad Sanayi
جنگی که آغاز میشود هرگز تمام نمیشود؛ تنها یاد میگیرد شبیه زندگی به نظر برسد. با نخستین گلوله آغاز نمیشود و با آخرین آتشبس هم پایان نمییابد. چیزی از آن همیشه زنده میماند؛ در خیابانی که دیگر صدای انفجار ندارد، در دستی که هنوز از لرزش نیفتاده، در سکوتی که هر شب از نو به زبان میآید. جنگ، تنها شکلش را عوض میکند. احساس میکنم همهی جنگها هنوز در جریاناند. بعضی زیر خاک نفس میکشند، بعضی زیر پوست. گاهی از میان دیوارهای فروریخته عبور میکنند و گاهی از میان خاطرهای که بیهشدار بازمیگردد. هیچ پرچمی آنها را تسلیم نمیکند؛ بلدند چگونه بیصدا ادامه پیدا کنند. شاید پایان هر جنگ، فقط لحظهای باشد که دیگر کسی نامش را بر زبان نمیآورد. اما خاموشی، صلح نیست. آنچه آغاز شده، راه خودش را در زمان پیدا میکند؛ از نسلی به نسل دیگر، از چشمی به چشم دیگر، از سالی به سال دیگر. @Night_Rhythms
@Night_Rhythms
Frustration, Rage, Freedom A Shelter in the Desert
به فقر نفسگیر خود در این لحظهها بسیار اندیشیدهام... @Night_Rhythms
By the Grave Anton Belov
We'll never get used to the Lord's rough ways @Night_Rhythms
Drafted (live recording) Andrew Latimer
تاریک و نزدیک به صبح بود. تنم از خستگی روی خودش تا شده بود و بیخوابی دلشت آخرین چراغهای ذهنم را خاموش میکرد. دلم اما هنوز صدایی میخواست. دنبال چیزی نمیگشتم؛ انگار چیزی دنبال من میگشت. وقتی شروع شد، دیگر مطمئن نبودم چشمهایم رو به خواب بسته میشوند یا رو به بیداری باز. بین دو دنیا گیر کرده بودم. یکی از من میخواست بماند و آرام بگیرد. من دیگرم میخواست برود، شاید به دنبال جاماندهای، گمشدهای. با خودم چیزهایی را زمزمه میکردم. چیزهایی مثل: من فقط آمدهام آن تکه گم شدهی خودم را از میان خرابهها بردارم. همان چیزی که در شتاب زنده ماندن جا گذاشتم. اگر روزی مرا دیدی که رو به آینه قدم برمیدارم بدان دلیلش این نیست که گذشته را فراموش کردهام بلکه بلاخره آنچه را سالها پیش در تاریکی جا گذاشته بودم را با خود آوردهام. حالا آینه برای من چیزی نیست که صورتم را نشانم بدهد. درگاهی است که از آن عبور میکنم. کسی از تاریکی به سمتم میآید و چیزی را در دستم میگذارد. @Night_Rhythms
@Night_Rhythms
Going Backwards to Recover That Which Was Left Behind Christina Vantzou
هر صبح به باغ میآمد. روی نیمکت مینشست و به درخت گیلاس نگاه میکرد. یک روز، درخت شکوفه داد. مرد لبخند زد. روز بعد، چند گلبرگ روی خاک افتاده بود. گفت: «کار باد بوده» روز سوم، کلاغی روی شاخه نشست. مرد چیزی نگفت. روز چهارم، شاخهای شکست. روز پنجم، باران آمد؛ نه آنقدر که باغ را زنده کند، فقط آنقدر که درخت نفسی بکشد. روز ششم، مرد دیگر نیامد. صبح روز بعد، درخت هنوز منتظر ایستاده بود. چند شکوفه برای کسی که نبود، آرام روی زمین ریختند. آن سال، بهار خیلی زیبا بود. @Night_Rhythms
Margit Hjukse Bugge Wesseltoft, Henning Kraggerud
3:51 وقتی رویاها آب میروند... @Night_Rhythms
Song For Andrew No. 1 (live) Bill Frisell, Thomas Morgan