- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- ur
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 150
- 1/48двое суток
- 171
- 1/72трое суток
- 185
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🪄 گر من سخن نڪَویم، در وصفِ روے و مویت آیینهات بڪَــوید، پنهـــان ڪـــه بـــےنظیرے! #سعدی -ِ جان 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
🪄 نڪَران نباش؛ اڪَر چیزی برای تو باشد، از هفت آسمان عبور خواهد ڪرد تا به تو برسد! 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
چه جُرم رفت ڪه با ما سخن نمیڪَویی؟ چه دشمنیست ڪه با دوستان نمیسازی؟ من از فراق تو بیچاره سیل میرانم مثال ابر بهار و تو خیل میتازی هنوز با همه بدعهدیات دعاڪَویم ڪه ڪَر به قهر برانی به لطف بنوازی تو همچو صاحب دیوان مڪن ڪه #سعدی را به یڪ ره از نظر خویشتن بیندازی 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
احمد شاملو میڪَه : ڪیستی ڪه من جز او نمیبینم و نمییابم دریای پشت ڪدام پنجرهای؟ ڪه اینڪَونه شایدهایم را ڪَرفتهای زندڪَی را دوباره جاری نمودهای پُرشور، زیبا و روان… 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
تو خود به صحبت امثال ما نپردازی نظر بهحال پریشان ما نیندازی وصال ما و شما دیر متّفق ڪَردد ڪه من اسیر نیازم، تو صاحب نازی ڪجا به صید ملخ همّتت فرو آید؟ بدین صفت ڪه تو بازِ بلندپروازی بهراستی ڪه نه همبازی تو بودم من تو شوخدیده مڪَس بین ڪه میڪند بازی ز دست ترڪ ختایی ڪسی جفا چندان نمیبرد ڪه من از دست ترڪ شیرازی 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
غمها را نمےتوان ڪم ڪرد باید خودت را زیاد ڪنی 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
اڪَر رفیق شفیق است، چه غم از دشمن دارد چو شمع، خنده زنان سوختن از خویش دارد 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
اهدافتو مشخص ڪن اونارو به ڪسے نڪَو بهشون برس خودتو بلـند تشویق ڪن 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
هر ڪَاه چیزے را رها ڪردیم، به سمتمان بازڪَشت و دیر شد مثل دریا ڪه جسدے را پس مےزند 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
💓ـ 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
زندڪَے ڪَر هزار باره بود، باره دیڪَر تو، بار دیڪَر تو... 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
"تا ميل نباشد به وصال از طرف دوست سودے نڪند حرص و تمنا ڪه تو دارے" 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
شازده ڪوچولو پرسید چرا آدما وقتے میفهمن بودنشون باعث دلڪَرمیه خودشونو ازت دریغ میڪنن؟ روباه ڪَفت خب بالاخره یجایـے باید معلوم بشه ڪه آدم نیستن دیڪَه 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
چنانت دوست مےدارم ڪه ڪَر روزے فراق اُفتد تو صبر از من توانے ڪرد و من صبر از تو نتوانم 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
غافل است از جُنبشِ بی اختیار نبض خویش آن ڪه پندارد در دست اختیاری داشته است 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
دو تا قهوه ڪَذاشت رو میز ڪَفت: بیا بشین اینجا با هم غصهی تو رو بخوریم! نڪَفت ڪَریه نڪن، نڪَفت حالا پیش اومده دیڪَه چیڪار میشه ڪرد، «آدم باید یڪیو داشته باشه باهاش بشینه غصه بخوره، قشنڪَ فقط خنده و شادی نیست قشنڪَ اینه ڪه بشینید با هم غصه همو بخورید...»
توجه نخواست ولی توجه ڪرد، فداڪاری ڪرد، اسمش مـادࢪ بود🫀 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
به خاطر يڪ مُشت دلتنڪَے به خاطر چند سطر جاے خالے تو به خاطر قرارے ڪه در من ڪَذاشتے و ديڪَر سر جاے خودش نيست مثل ساعت شنے، از تو پُرم؛ از تو خالے⌛️ 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
اندوه ڪَم نمیشود! تو آنقدر وسیع میشوی؛ ڪه اندوه در تــو ڪَم میشود. 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶
از هرزه دلان عشق تمنا شدنے نیست هر میوه ے شیرین ڪه مربا شدنے نیست ڪَردو، نتوان ڪَفت به هر ڪَِردے و دوّار بر هر ڪه سبیل هست ڪه بابا شدنے نیست 𝒫𝒶𝓇𝒾𝓈𝒶