tgindex
اساطیر ایران و جهان

اساطیر ایران و جهان

Статистика
@Persian_Mythologyперсидский

سیری در نمادها و اساطیر ایران و جهان بیان نقد و نظرها: @poodeh 🌺 آغاز به کار کانال: 25 آذر 1395

Последний пост
26 июл.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
38
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 383
0 за 5 дн.
Сутки
+1
+0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 246
38 постов
Вовлечённость
36,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 38
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
560
1/48двое суток
641
1/72трое суток
692

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 26 июл.8201324

    💥 کتابخانه آشور بانیپال، بزرگترین مرکز اسناد جهان باستان در قرن هفتم پیش از میلاد، زمانی که بخش عمده‌ای از‌ جهان باستان هنوز دانش را از طریق حافظه و سنت شفاهی منتقل می‌کرد، آشوربانیپال، پادشاه امپراتوری نئوآشوری، پروژه‌ای خارق‌العاده را آغاز کرد: ساخت یک کتابخانه عظیم در پایتخت خود، نینوا، که اکنون در شمال عراق قرار دارد. کتابخانه آشوربانیپال چیزی بیش از یک مخزن متون است و به عنوان یکی از اولین مجموعه‌های سیستماتیک اسناد در تاریخ بشر شناخته می‌شود. برخلاف کتابخانه‌های مدرن که حاوی کتاب‌های کاغذی هستند، کتابخانه آشوربانیپال ده‌ها هزار لوح خط میخی را در خود جای داده بود. این لوح‌ها متونی را در طیف وسیعی از موضوعات، از جمله اسطوره‌شناسی، دین، پزشکی، نجوم، ریاضیات، حقوق، آیین‌ها و ادبیات، ثبت کرده بودند. دانشمندان آشوری وظیفه جستجو، کپی‌برداری و جمع‌آوری متون نادر از سراسر بین‌النهرین را بر عهده داشتند و نینوا را به مرکز دانش برای جهان باستان تبدیل کردند. یکی از مشهورترین گنجینه‌های کشف‌شده در این کتابخانه، نسخه‌ای تقریباً کامل از حماسه #گیلگمش است - یکی از قدیمی‌ترین آثار ادبی بشر. این اثر شامل داستان سیل بزرگی است که توسط خدایان ایجاد شده و شباهت‌های چشمگیری با داستان #نوح در کتاب مقدس دارد. این لوح‌های گلی به محققان کمک کرده‌اند تا درک عمیق‌تری از افکار، باورها و زندگی تمدن‌های باستانی بین‌النهرین به دست آورند. نکته قابل توجه این است که آشوربانیپال فقط یک پادشاه جنگی نبود. او خود را مردی دانشمند می‌دانست که قادر به خواندن و فهمیدن خط میخی بود - مهارتی نادر برای حاکمان آن زمان. همین اشتیاق به دانش بود که او را به ساختن کتابخانه‌ها به عنوان نمادهای قدرت فرهنگی آشوری سوق داد. با این حال، امپراتوری آشور برای همیشه دوام نیاورد. در سال ۶۱۲ پیش از میلاد، اتحاد بابل و #مادها نینوا را نابود کرد و به حکومت آشور پایان داد. کاخ و کتابخانه آشوربانیپال به طور کامل سوخت، اما لوح‌های گلی در آتش سخت شدند و به آنها اجازه دادند تا هزاره‌ها زنده بمانند. در قرن نوزدهم، باستان‌شناسان ویرانه‌های نینوا را کاوش کردند و ده‌ها هزار لوح گلی را از این کتابخانه کشف کردند. امروزه، این لوح‌ها به منبعی ارزشمند تبدیل شده‌اند که به بشریت در کشف دنیای گمشده کمک می‌کنند. کتابخانه آشوربانیپال نه تنها مخزن کتاب‌های یک پادشاه باستانی است، بلکه گواهی بر این است که میل به حفظ دانش مدت‌ها قبل از عصر اینترنت و کتابخانه‌های دیجیتال وجود داشته است. ➖➖➖➖ برای مطالعه بیشتر، گزینه‌های زیر را در کانال جستجو کنید: #اساطیر_جهان #بین‌_النهرین #گیلگمش @pesian_mythology 🔸

  • без подписи

  • کتابخانه آشود بانیپال، بزرگترین مرکز اسناد جهان باستان در قرن هفتم پیش از میلاد، زمانی که بخش عمده‌ای از‌ جهان باستان هنوز دانش را از طریق حافظه و سنت شفاهی منتقل می‌کرد، آشوربانیپال، پادشاه امپراتوری نئوآشوری، پروژه‌ای خارق‌العاده را آغاز کرد: ساخت یک کتابخانه عظیم در پایتخت خود، نینوا، که اکنون در شمال عراق قرار دارد. کتابخانه آشوربانیپال چیزی بیش از یک مخزن متون است و به عنوان یکی از اولین مجموعه‌های سیستماتیک اسناد در تاریخ بشر شناخته می‌شود. #persian_mythology

  • 7 июл.713910

    🔹️ کانون جهان ایرانی دانشگاه تهران با همکاری انجمن سرو سایه‌فکن برگزار می‌کند: 🔹️دور سوم شاهنامه‌خوانی ▪️ دکتر حیدر زندی دانش آموخته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی و دبیر انجمن سرو سایه‌فکن ⏳️ زمان: یکشنبه‌ها ساعت ۱۷ نخستین جلسه: ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۵ 📍 مکان: تهران، باغ موزه نگارستان 📎ورود برای عموم آزاد و رایگان اما نیازمند نام نویسی است. به نشانی زیر پیام دهید: @jahaneiraniut کانون جهان ایرانی دانشگاه تهران @jahaneirani_ut

  • без подписи

  • ای شهان کُشتیم ما خصم بُرون ماند خصمی زو بتر در اندرون کشتن این، کار عقل و هوش نیست شیر باطن سُخرهٔ خرگوش نیست دوزخست این نَفس و دوزخ اژدهاست کو به دریاها نگردد کم و کاست هفت دریا را در آشامد، هنوز کم نگردد سوزش آن خلق‌سوز "مولوی"…

  • 21 июн.1 2291410

    ای شهان کُشتیم ما خصم بُرون ماند خصمی زو بتر در اندرون کشتن این، کار عقل و هوش نیست شیر باطن سُخرهٔ خرگوش نیست دوزخست این نَفس و دوزخ اژدهاست کو به دریاها نگردد کم و کاست هفت دریا را در آشامد، هنوز کم نگردد سوزش آن خلق‌سوز "مولوی" آن نبرد بین خیر و شر، نور و تاریکی و اهریمن و اهورامزدا را که زرتشت در عرصه‌ی کیهان به تصویر می‌کشد، کارل گوستاو یونگ، روانشناس سوئیسی، در روان و ضمیر انسان جاری می‌بیند. تقابل خیر و شر، سازندگی و ویرانگری، و نور و تاریکی، از کهن‌الگوهای بنیادین ذهن بشر است. همانگونه که دیدیدم در فلسفه زرتشتی، این دو نیرو در قالب «سپنتا مینو» (اهورامزدا) و «انگره مینو» (اهریمن) در کل هستی حضور دارند. در روان‌شناسی یونگ، این دو نیرو به شکل «لیبیدو» (نیروی زندگی) و «تاناتوس» (نیروی مرگ، ویرانگری) در ساحت روان فردی نمود می‌یابند که به عنوان دو نیروی بنیادین و متضاد در روان انسان رفتار، رشد و تکامل فرد را هدایت می‌کنند. ۱. انرژی زندگی(Iibido)؛ این نیرو که یونگ آن را “لیبیدو” می‌نامد، صرفاً به معنای انرژی جنسی نیست آنگونه که در ديدگاه فرويد مطرح بود، بلکه شامل تمام انرژی روانی است که فرد را به سمت رشد، سازندگی، خلاقیت، عشق، پیوند و بقا سوق می‌دهد. لیبیدو در این معنا نیروی محرکه اساسی در زندگی است که باعث می‌شود فرد به سمت شکوفایی، تحقق پتانسیل‌ها و ارتباط با جهان پیرامون خود حرکت کند. سازندگی و شکوفایی، تمایل به خلق کردن، رشد کردن، یادگیری و پیشرفت، ایجاد روابط سالم، عشق ورزیدن و تعلق داشتن، تلاش برای رسیدن به تمامیت و یکپارچگی درونی از ویژگی‌های نیروی زندگی بخش لیبیدو به شمار می‌روند. ۲. انرژی‌مرگ(Antilibido ،Thanatos)؛ در مقابل نیروی زندگی، یونگ از “آنتی‌لیبیدو ” یا به تعبیر فرويد "تاناتوس" سخن می‌گوید که نمایانگر گرایش به سمت سکون، انحلال، ویرانی و بازگشت به حالت اولیه است. این نیرو لزوماً به معنای خودکشی یا خشونت فعال نیست، بلکه می‌تواند به صورت تمایل به رکود، انفعال، از دست دادن انرژی یا حتی درونی‌سازی پرخاشگری ظاهر شود. ویرانگری و تباهی، گرایش به تخریب، حتی خودتخریبی، انفعال، ناامیدی،پرخاشگری و... تجلی‌های گوناگون اما همجنس این نیرو است که می‌تواند به صورت پرخاشگری نسبت به خود یا دیگران بروز کند. اهورامزدای زرتشت و لیبیدوی یونگ به عنوان سرچشمه‌های نور، راستی، زندگی و سازندگی در بیرون و درون انسان از یکسو و اهریمن و تاناتوس به عنوان منشأ تاریکی، دروغ، مرگ و ویرانی از دیگر سو، نظام فکری زرتشتی و نظريه‌‌ی روانشناسی تحلیلی یونگ را به هم نزدیک می‌کند اما کلیدی ترین مفهوم مشترک بین این دو دیدگاه اصطلاح "سایه" در روانشناسی یونگ است. سایه، بخش‌های طرد شده، تاریک و پذیرفته نشده‌ی شخصیت است که اگر شناخته نشود، مانند اهریمن، کنش‌های ویرانگر خود را به صورت ناآگاهانه بر زندگی فرد تحمیل می‌کند، سایه‌ی یونگ می‌تواند اهریمن درونی شده‌ی زرتشت قلمداد شود. همان دیو ویرانی و تباهی. یونگ می‌گوید: سایه‌ی ما آن کسی است که ترجیح می‌دهیم مانند او نباشیم. می‌توانیم سایه را در یکی از اعضای خانواده‌مان مشاهده کنیم. اگر این موضوع را به درستی درک کنیم و متوجه شویم که سایه‌ی ما، تمام چیزهای آزاردهنده، ترسناک و منزجرکننده‌ی دیگران و خودمان است، یکه می‌خوریم و بر این حقیقت هوشیار می‌شویم که هر چیزی که سعی داریم از افراد مورد علاقه‌مان پنهان کنیم و همه‌ی آن چیزهایی که نمی‌خواهیم دیگران درباره‌ی ما بدانند، سایه‌ی ماست. در جهان‌نگری زرتشت، انسان با انتخاب‌های روزانه خود (اندیشه، گفتار و کردار نیک) در پیروزی بر اهریمن سهیم است. در روان‌شناسی یونگ نیز فرد با "آگاه‌سازی سایه" و یکپارچه‌سازی آن در خودآگاه به یکپارچگی روان(تفرد) می‌رسد. تأمل در نبرد کیهانی زرتشت تا تفرد فردی یونگ نشان می‌دهد که خیر و شر (زندگی و مرگ) نه مفاهیمی انتزاعی، بلکه واقعیت‌های جاری در زندگی ما هستند. زرتشت به ما «مسئولیت اخلاقی» در نبرد با اهریمن را می‌آموزد و یونگ به ما «مسئولیت روانی» در شناخت سایه را یادآور می‌شود. هر دو نظام بر این باورند که پیروزی نهایی، نه با نابودیِ بخش تاریک، بلکه با اشراف بر وجود شر و تاریکی و کنترل آن حاصل می‌شود. ◀️بخش پایانی https://t.me/Persian_Mythology

  • 20 июн.1 4831316

    اسطوره های سراسر جهان، رهیافت های تخیلی انسان برای خروج از بن بست های ملال آور جهان واقعی است.در حالی که نه از دست واقعیت امکان رهایی است و نه از دست برساخت های اسطوره ای .تمام انسان ها در وضعیت عبور از این دو دست و پا می زنند و در حقیقت از این پهلو به آن پهلو می غلطند و همین غلطیدنها انواع متون شعری و داستانی و تاریخی و عرفانی را در سراسر فرهنگ بشری آفریده است به امید آنکه حقیقتی ورای واقعیت سخت و صلب جهان بجویند و بر حس میرایی و فنای جاودانه غلبه کنند. پرومته چه کرد و چه نقشی در زندگی واقعی بشر داشت ؟ به باور یونانیان آتش را از خدایان گرفت به انسان هدیه کرد. آرش کمانگیر جانش را در کمان نهاد تا با دورترین نقطه ی پرتاب تیر. قلمرو جغرافیایی یا فرهنگی ایران را مشخص کند. فاصله ی این دو رهیافت اسطوره ای از زمین تا آسمان است به راستی اگر تخیل ورزی درزبان انسان رخ نمی داد آدمیان از وحشت گریزناپذیر واقعیت منجمد می شدند و تمدنی باقی نمی ماند .به تعبیر حافظ: گفتگوهاست در این راه که جان بگدازد هرکسی عربده ای این که مبین آن که مپرس

  • زنده بادا زندگانی مرگ بر مرگ 🔹خدای زندگی ناخدای مرگ از زرتشت تا یونگ به دو عبارت زیر که از کتاب یشت‌ها انتخاب شده‌اند توجه کنید: ۱. او را بستود جمشید دارنده‌ی گله و رمه‌ی خوب در بالای کوه هُکرِ بلندِ سراسر درخشان و زرین، در روی تخت زرین در روی بالش زرین در روی فرش زرین نزد بَرسَم گسترده با کف دست سرشار. از او درخواست این کامیابی را به من ده تو ای اَندروایِ زبردست که من در میان تولدیافتگان(نوع بشر) فرهمندترین گردم، در میان مردمان، خورشیدسان باشم، که من در سلطنت خود چهارپایان و انسان را فناناپذیر کنم، آب‌ها و گیاه‌ها را خشک‌نشدنی سازم و اغذیه‌ی زیان‌ناپذیر خورند. ص ۱۴۸ ۲. او را بستود اژی‌دهاک (ضحاک) سه‌پوزه‌ در کرندِ سخت‌راه در روی تخت زرین در روی بالش زرین در روی فرش زرین نزد بَرسَم گسترده با کف دست سرشار. از او درخواست این کامیابی را به من ده تو ای اندروای زبردست که همه‌ی هفت‌کشور را از آدمی تهی کنم.ص ۱۴۹ چنانچه ملاحظه می‌کنید هر یک از این دو عبارت حاوی دعا یا درخواست جمشید و ضحاک از ایزد اندروای است. جمشید که در صورت‌بندی شخصیت‌های اسطوره‌های ایرانی شخصیتی اهورایی دارد از ایزد مورد ستایش، فرهمندی، روشنایی، جاودانگی(انسان و حیوان)، برکت و شکوفایی، رفاه و آسايش درخواست می‌کند حال آنکه ضحاک که از پیشکاران اهریمن است درخواست نابودی و تباهی بشریت را دارد. سپنت مینو که خود جلوه‌ای از اهورامزداست و سرسلسله‌ی امشاسپندان هفتگانه محسوب می‌شود وجودش و کارویژه‌اش سرتاسر اهورایی است و سرچشمه‌ی آفرینش، نظم(اشا)، زندگی، شادی، سازندگی،  شکوفایی، مهر و مهربانی، دوستی و دوستکامی است. حال آنکه انگره مینو که همان اهریمن است و همزاد اهورامزدا، نماد مرگ، آشوب، غم، ویرانی، تباهی، خشم و آز، دشمنی و دشمن‌کامی است. هر یک از این دو برای پیشبرد اهداف خود ابزارهایی در اختیار دارند، راستی، عشق و محبت ابزار اهورامزدا و دروغ، خشم و آز دست‌افزار اهریمن است. در نظام فکری زرتشتی که بر ثنویت استوار است کشاکش خیر و شر، نور و تاریکی، راستی و دروغ تا پیروزی نهایی نور بر تاریکی ادامه دارد. در جهان‌بینی گیتیانه (ماده‌گرایانه‌)ی زرتشت که بر تقدس عناصر چهارگانه طبیعت(آب، باد، آتش،خاک) استوار است هرآنچه به تقویت این چهار عنصر منتهی شود دارای ارزش اهورایی است و هرآنچه طبیعت و ماده را تضعیف کند اهریمنی است. در این دیدگاه  اهورامزدا نسبت به اهریمن دو امتیاز بزرگ دارد نخست آنکه عمل آفرینش، خلق و ابداع مختص اهورامزداست و اهریمن از این امتیاز بی‌بهره است و تنها می‌تواند در واکنش به آفریده‌های اهورامزدا موجوداتی زیان‌رسان(خرفستر) خلق کند و به وسیله‌ی آنها به آفریده‌های اهورامزدا حمله کند و به آنها آسیب بزند و یا آنها را دچار تباهی سازد به بیان دیگر کنش اهورامزدا ایجابی است درحالیکه عملکرد اهریمن ماهیتی پسینی و سایه‌سان دارد. به قول مولوی : تا نباشد راست کی باشد دروغ آن دروغ از راست می‌گیرد فروغ مزیت دیگر اهورامزدا نسبت به اهریمن آگاهی است. اهورامزدا نسبت به فرجام کشمکش بین خود و اهریمن آگاهی دارد درحالیکه اهریمن پایان کار را نمی‌داند و از آگاهی‌ برخوردار نیست. در اوستا از این آگاهی اهورامزدا با اصطلاح "همه‌آگاهی" یاد شده است که شاید معنایی نظیر آگاهی مطلق و همه‌جانبه داشته باشد. ◀️بخش نخست ✔️ادامه دارد... https://t.me/Persian_Mythology

  • 3 июн.1 4512226

    🔰 «نوبارانی» ✍️ کتایون مزداپور مجله چیستا خرداد ۱۳۶۵، شماره ۲۹، ص ۶۷۵. افراسیاب تورانی (اوستا: Frarǝrasyan)، شهریارِ اساطیریِ توران است که با ایرانیان می‌جنگد و نام وی در ردیف ضحّاک می‌آید. افراسیاب بر ایران فرمانروایی هم می‌یابد و در زمان سلطه‌ی وی، در ایران باران نمی‌بارد؛ یا آن‌که وی به جادویی، باران را از ایرانشهر بازمی‌دارد. او با آب و آبادانی نسبتی منفی دارد و این رابطه، در ادوار مختلف ادبیات، به انحای گوناگون پدیدار می‌گردد. افراسیاب سه بار به دریای فراخکرد می‌جهد، وی می‌کوشد تا فرّه ایرانی را بدست آورد. اما فرّه شناور در آب از وی می‌گریزد. از این سه گریز، سه دریاچه پدید می‌آید (زامیاد یشت، بندهای ۵۶ تا ۶۴، ترجمه ابراهیم پورداود در یشت‌ها). از جمله ویژگی‌های فرّه یکی آن است که آبادانی، و نیز آب و بارندگی پدید می‌آورد و افراسیاب که از فرّه بهره ندارد و «دُشفره» است، وجودش مایه‌ی بی‌آبی و بی‌بارانی و ویرانی می‌شود. افراسیاب برادر اغریرث یا «گوبد شاه» است. اغریرث ایرانیان را در نبرد یاری می‌کند و به این بهانه، به دست افراسیاب کشته می‌شود. اغریرث در روایت بُندهش از جاویدانان است و گوبدشاه خوانده می‌شود. بنابر روایت مینوی خرد، گوبدشاه همواره بر ساحل می‌نشیند و ستایش و پرستش می‌کند تا آبها را از جانوران موذی پاک سازد. افراسیاب که در برخی از روایات، اغریرث را می‌کشد و با توجه به پیوند اغریرث با آبها، با آب دشمنی می‌ورزد؛ گناه بزرگ دیگری نیز دارد و آن کشتن #سیاوش است. سیاوش در اصل، خدایی نباتی و نماد رستن و رشد گیاه و خرّمی و سبزی جهان است و «کَنگدژ» که شهر ساخته‌ی او است، سرسبزی جاویدان دارد. افراسیاب سیاوش را سر می‌بُرد و بر کنگدژ نیز تسلط می‌یابد، یعنی خرّمی و سرسبزی نباتی را در کام خشکی و ویرانی خویش فرو می‌برد. پس، افراسیاب که در اصل با آب دشمن است، با گیاه نیز دشمنی می‌کند. چون سیاوش کشته شد، رستم به کین‌خواهی او، به توران لشکر می‌کشد و پس از هفت سال، به ایران بازمی‌گردد. در پی بازگشت او، افراسیاب پیاپی به ایران هجوم می‌آورد و ویرانیِ سختِ تاخت و تازش، با خشکی و بی‌آبی هم همراه است. آن‌گاه سروش در رویا بر گودرز پدیدار می‌شود و به پهلوان فرمان می‌دهد که فرزند خود، گیو را به توران بفرستد تا کیخسرو جوان را به ایران آورد و وی کین سیاوش را بازستاند. در این رویای صادق، سروش بر ابر بارانی نشسته است: چُنان دید گودرز یَک شب به خواب که ابری برآمد ز ایران پُر آب بر آن ابرِ باران خجسته‌سروش به گودرز گفتی که «بگشای گوش: ز تنگی بخواهی که یابی رها وُ زین نامورترکِ نراَژدَها، به توران یَکی شهرْیاری نوست کجا نام آن شاه، کیخسروست... به دریای قُلزُم به جوش آرد آب نخارد سر از کینِ افراسیاب...» سرانجام، #افراسیاب به گناه کشتن سیاوش و نیز اغریرث و نوذر و دیگر کردارهای بد خویش، به دست کیخسرو به قتل می‌رسد. با این همه پیش از این، در گریزهای خویش، در بُن دریاچه خُنجست یا چیچَست، پناه می‌گزیند و به نحوی در آب دریا نهان می‌گردد و از تاثیر تنِ او، آب تیره می‌شود. افراسیاب را #هوم اسیر می‌کند و به دست کیخسرو می‌سپارد. هوم که در اوستا نام ایزد و نیز گیاهی است، در شاهنامه به صورت مردی عابد تجلّی می‌نماید. هوم در اساطیر هندوایرانی، از یاوران خدای تندر و باران است. وی که در اساطیر هندی، سومه (soma) نام دارد، ایندره (indra)، خدای تندر و باران را، در جنگ با ورتره (vrtra) یاری می‌دهد. ورتره «گاوهای ابرباران» را محبوس می‌سازد و ایندره با یاری سومه‌، او را می‌کشد و ابرهای باران را رها می‌کند. چنین است که از نبردی اساطیری برای آوردن باران و آزادساختن ابرهای بارانی از چنگ دیو خشکی، بهری نیز به افراسیاب بازمی‌گردد و او در هیات شخصیتی اساطیری که بازدارنده‌ی باران و آورنده‌ی خشکی و ویرانی است، جلوه می‌کند. #اساطیر_ایرانی #باران #آب #هوم . @ThoughtAboutIRAN @persian_mythology 🌷

  • 27 мая1 244253

    🌺🌺🌺 سلام به همه همراهان عزیز کانال اساطیر ایران و جهان. امیدوارم شاداب و پایدار و کامکار باشید. از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ‌ نسترنی! @persian_mythology 🌺🌺🌺

  • #کریسمس

  • 25 дек.2 32635

    عید کریسمس را ه همه دوستداران صلح و دوستی در ایران و جهان تبریک می‌گویم. امیدوارم سال آینده میلادی (2026) سالی با آرامش بیشتر، توجه برابر به همگان و حرکت انسان در مسیر شکوفایی اخلاقی باشد. @persian_mythology

  • 18 дек.2 1891120

    نگاهی به  کتاب اسپان دشت نیسایه مریم دشتی اردستانی.کلن آلمان رمان اسپان دشت نیسایه رمانی عاشقانه، جذاب و تاریخی در مورد عشقی در ایران باستان به قلم فرزاد  کدخدایی است که داستانی ناب را بدون اینکه حتی یک واژه‌ی عربی (تازی) در برداشته باشد بازگو می‌کند. موضوع کتاب اسپان دشت نیسایه چیست؟ پسر جوانمردی به نام اِسپادا و دختر شیرزنی به نام مَشیانا عاشق یکدیگرند، اما طبق آداب و رسوم، این دو برای هم مناسب نیستند؛ چون اسپادا از پیش‌یاران و مشیانا از موگان است، اما آن دو چنین نمی‌خواهند و... رخدادهای داستان به زمان افروتیش پسر دیاکو (در قرن هشت پیش از میلاد) برمی‌گردد که بنیان‌گذار ماد بوده است. در آن زمان، هنوز ادیان یکتاپرست ابراهیمی و زرتشت در اقلیت بوده و چندخدایی میان‌رودان بر زاگرس حاکم بوده است. در بین این خدایان، آتو و مردوک و ایشتر بابلی بیشتر معروف بوده‌اند و آشوری‌ها برای گسترش سلطه‌ی خود، به هر جایی که می‌رسیدند نیایشگاه‌های ایشتر و مردوک را بر پا می‌کردند که در برابر خدایان ایرانی همچون زروان و آناهیتا قرار گیرند. هرچند بعدها آیین‌های یگانه‌پرستی ابراهیمی و زرتشت، آرام‌آرام جای آیین‌های کهنه را گرفت. فضای داستان به قدری ملموس و زیبا است، که گویی شما در دوران ماد سوار بر اسب در دشت‌های فراخ می‌تازید. خواندن کتاب اسپان دشت نیسایه به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟ خواندن این داستان برای هر ایرانی لازم و ضروری است؛ زیرا علاوه بر داستان عاشقانه‌ی جذابش، ما را با اشو زرتشت و آداب و رسوم زرتشتی و تاریخ مادها و نام‌ها و مکان‌های زیبای ایرانی آن زمان آشنا می‌کند و به نوعی مطالعه‌ی تاریخ ایران و ایرانیان و مطالعه‌ی ادیان ایران و آداب و رسوم آنان نیز است. داستانی که همچون «ملت عشق»، ما را با ارزش‌های بزرگی آشتی خواهد داد که برای یک ایرانی اصیل ضروری‌تر می‌نماید. در بخشی از کتاب اسپان دشت نیسایه می‌خوانیم: مشیانا پس از خوردن ناشتایی، سوار بر کژال از آتشکده بیرون رفت. هنگامی‌که به کنار رود کهمان رسید، پیاده شد و گیوه‌های پشمینش را بیرون آورد و روی برگ‌های خیس کنار رود راه افتاد و خرامان‌خرامان به بالای چشمه رفت. نشست و انگشتانش را آهسته بر تارهای چنگ کشید. نوای دلنواز چنگ، همراه با شُرهِ بارش نرم باران، در لابلای درخت‌ها پیچید. پس از چندی رِم رَم سُمپ اسپی را شنید. دست از نواختن کشید. بانگ سمپ نزدیک‌تر شد. او به برگ‌های نیمه ‌زرد درختان گردو خیره شد و تارهای چنگ را دوباره به لرزه درآورد. به‌ناگاه، هناسه زدنی را در پشت سرش سهید. تا خواست برگردد، اسپادا او را از پشت گرفت. از گرمی دستان اسپادا، تنش مور‌مور شد... . باران می‌بارید و آن دو دلداده بی‌آنکه به خیس ‌شدن خود بیاوسیتند، رو در روی هم ایستاده و زل زده بودند به هم. مشیانا دوست داشت خود را در آغوش اسپادا رها کند، ولی به یاد سخنان پدرش افتاد و گفت: «بهتر است دمی زیر درخت بنشینیم.» همین‌که نشستند، مشیانا سرش را روی پاهای اسپادا گذاشت. گیسوانش روی زانوهای اسپادا ریخت. او انگشتانش را در گیسوان مشیانا فرو کرد و آن را چندبار مانند یک شانه بالا و پایین برد، آنگاه موهای خرمایی‌اش را چند دسته کرد و آن‌ها را بافت. مشیانا در آن هوای پاییزی که پر بود از خروشِ رودخانه‌ی کهمان و بارش آهسته و نرم باران، شورمست شد. هر زمان دستان اسپادا لای گیسوانش کشیده می‌شد، چشمانش را می‌بست و به بهار و پندارهای شیرین پس از نوروز می‌اندیشید و با آنکه بافتن موهایش به پایان رسیده بود، ولی دوست نداشت برخیزد. با خود گفت: «ای کاش گیسوانم آنقدر بلند بودند که دست‌چین کردن اسپادا، دو شبانه‌روز به درازا می‌کشید.» @persian_mythiligy

  • 18 дек.1 1795

    رمانی بر پایه اساطیر و بازآفرینی اسطوره. 🌺🌺🌺

  • 18 дек.1 507211из Farzad k. rad

    без подписи

  • 15 дек.1 2295

    🔴 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به مناسبت شب یلدا برگزار می‌کند: 🔸️ داستان‌خوانی استاد محمود دولت‌آبادی ⏳️ زمان: روز یکشنبه ۳۰ آذرماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ 📍 مکان: دانشگاه تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تالار فردوسی. 📎ورود برای عموم آزاد و رایگان است. دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران @literaturefaculty

  • 15 дек.1 2922из افسانه حنائی

    سلام و عرض ادب. امکان نشر این جشنواره دانشجویی و رایگان ما در کانالتون هست؟ از لطفتون خیلی ممنون میشیم. https://t.me/jahaneirani_ut/876?single

  • 7 дек.1 2432131

    #درفش #کاویانی کهن‌ترین و ملّی‌ترین نماد ایرانی درمیانِ تمامی نمادهای ایرانی‌ست که در دو دورهٔ پرچمِ ایران بوده‌؛ یکی در دورهٔ اساطیریِ کیانیان، و دیگری در دورهٔ تاریخیِ #ساسانیان این‌#پرچم در اساطیر ایرانی، زاده‌از عصری‌ست که کاوه آهنگر علیه ضحاکِ تازی برخاست و مُلکِ ایران را از او ستاند؛ همچنین باتوجه‌به این‌که کاوه دوشادوش فریدون قیام‌کرده و او را به تخت پادشاهی بازگرداند، نمادِ «شهریاریِ ایرانی» است. ازسویی، درفش کاویانی همان خورشید و گردونهٔ مهرِ آریایی است؛ که نه‌تنها کهن‌ترین نمادِ تاریخیِ قومِ آریاست؛ و گردونهٔ مهر نمادِ پویاییِ «تمدنِ ایران» است. گر‌دونهٔ مهر نماد چهار عنصر سازندهٔ طبیعت در آئین زرتشتی — یعنی آب، باد، خاک و آتش — است. گردونهٔ مهر(خورشید) پیام‌آورِ درخشش، روز، شید(نور) و امرداد (بی‌مرگی و جاودانگی) است. رنگ‌های درفش کاویانی (سرخ، بنفش یا آبیِ ایرانی، زرد) رنگ‌های کهن آریایی اند؛ و به سه رنگِ آسمان درطول روز و شب، و فلسفهٔ «شب‌وروز» اشاره‌دارند. رنگ‌های زرد و سرخِ آن رنگ‌های خورشیدِ درحال‌طلوع، و رنگ کبودِ آن رنگِ آسمان به‌گاهِ برآمدنِ خورشید است.

  • 7 дек.1 087

    #درفش