💱 اخلاق حرفهای 💱
Статистикаهمواره ماندگارترین کسب و کارها، اخلاقیترین نیز بودهاند... ارتباط مستقیم با ادمین👈 @arashshariatii
- Последний пост
- 1 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 117
- 1/48двое суток
- 134
- 1/72трое суток
- 144
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
⭕️ هفت عادت مدیران غیر موثر 🔸دائما گفتههای خودشان را نقض میکنند. 🔸تذکر دادن به اشخاص در فضای عمومی. 🔸شهامت منظم و قانونمند بودن را ندارند. 🔸مدعی دانستن همه چیز بهتر از همه. 🔸دخالت در جزییات تمامی کارها. 🔸عدم تایید و تحسین کار دیگران. 🔸پیش از شنیدن، صحبت میکنند. @professional_ethics ⬅️
⭕️جملات به یادماندنی از جیم ران اسطوره رشد شخصی ▪️آرزو نکن شرایط سادهتر بود، آرزو کن تو قویتر بودی. آرزوی مشکلات کمتر نکن، آرزو کن مهارتهای بیشتری داشتی. آرزوی چالشهای کمتر نکن، آرزو كن دانایی بیشتر را. ▪️چالش رهبری در این است که قوی باشی، اما نه گستاخ، مهربان باشی، اما نه ضعیف، جسور باشی، اما نه موجب آزار دیگران، متفکر باشی، اما نه تنبل، افتاده باشی، اما نه کمرو ،سربلند باشی، اما نه مغرور، شوخ طبع باشی اما نه بدون ملاحظه. ▪️بر هر حال باید رنج یکی از این دو را تحمل کنیم: درد منظم بودن یا درد تاسف ▪️روزها گران قیمت هستند. زمانیکه یک روز را خرج میکنید، یک روز کمتر برای خرج کردن دارید. پس مطمئن شوید که روزهایتان را به درستی خرج میکنید. ▪️انضباط پل بین اهداف و دستاوردها هستند. ▪️موفقیت چیزی جز تمرین روزمره چند نظم ساده نیست. ▪️به جمعهای ساده نپیوندید، رشد نخواهید کرد، جایی بروید که انتظارات و خواستهای عملکردی بالا است. ▪️یاد بگیرید با چیزی که دارید خوشحال باشید و همزمان به دنبال تمام چیزهایی که میخواهید بروید. 👤 #جیم_ران @professional_ethics ⬅️
⭕️نکاتی مهم از نگاه بزرگان مدیریت 1⃣ فراموش نكنید بزرگترین آتشسوزی جهان را در ابتدا میتوان با یك فنجان آب خاموش كرد (درایت، مدیریت بحران) 2⃣ توان یك زنجیر به اندازه ضعیفترین حلقه آن است.( مشارکت) 3⃣ مداد هر رئیس باید پاككن داشته باشد (گذشت) 4⃣ به خاطر داشته باشید كشتیها در لنگرگاهها امنیت بیشتری دارند اما هیچگاه برای چنین هدفی ساخته نشدهاند. (تلاش در رفع موانع) 5⃣ ذهن انسان مانند چتر نجات است كه تنها زمانی كار میكند كه باز باشد. (ذهن باز) 6⃣ با دو گوش و یك زبان كه داریم، باید دو برابر آنچه كه میگوییم، بشنویم. (خوب شنیدن) 7⃣ نسبت سطح بال زنبور به بدن او ، بسیار کم است با توجه به قوانین آیرودینامیک، پرواز ممکن نیست اما زنبور این را نمیداند و پرواز میکند. @professional_ethics ⬅️
⭕️ قانون دو پیتزای بزوز 🔴این قانون مبتنی بر این اصل است که اجزای سازنده سازمانها باید گروههای کوچکی باشند. 🔴این قانون گروهها را ملزم میکند که آنقدر کوچک باشند تا همه اعضای آن بتوانند با خوردن دو عدد پیتزا سیر شوند. او میگوید اگر شما نمیتوانید یک تیم را صرفاً با دو پیتزا سیر کنید پس قطعاً این تیم بزرگتر از اندازه مفید آن است. 🔴گروههای کوچک بیشتر از گروههای بزرگ کار انجام میدهند زیرا ارتباطات در گروههای کوچک بسیار سریعتر شکل میگیرد. 🔴در تیمهای دو پیتزایی کار تیمی بر پایبندی به دستورالعملها و روشهای خشک سازمانی ارجحیت دارد. در این تیمها مدیر تیم معنی خود را از دست میدهند و تعاملات در درون تیم جولان میدهد. 🔴تیم های دو پیتزایی شبیه خانواده هستند؛ آنها مشاجره میکنند یا حتی بطور کامل از هم پاشیده میشوند. اما میتوانند در زمان شکنندگی خود را جمع و جور کنند و بخود بیایند. یک شرکت در حال رشد به تیمهای دو پیتزایی بیشتر از گروههای بزرگ نیاز دارد. @professional_ethics ⬅️
⭕️اگر میخواهید خیانت بزرگ شود خطاهای کوچک را علنی کنید!! یه سبد خوراکی همیشه در آشپرخونه اداره وجود داشت. اگر کسی دلش میان وعده میخواست برمیداشت و پولش رو میانداخت داخل جعبه. ماه به ماه میاومدند پولها رو بر میداشتند و جعبه رو پر از خوراکی جدید میکردند. گاهی مثلا دو سه دلار پول کم میاومد، کسی خوراکی برداشته بود و پول خرد همراه نداشت و فراموش کرده بود که بعدا پول رو بده. رییس قبلی بدون سر و صدا این پول رو از جیبش میداد و هیچ وقت هم اعلام نمیکرد که پول کم اومده و کسری همیشه در حد همین دو سه دلار بود. گاهی هم پول زیاد میاومد که معلوم بود کسی قرضش را پس داده. رییس جدید، در پایان اولین ماه کاری وقتی متوجه شد که چند دلار پول کم اومده، به منشی گفت که به همه ایمیل بزنه که چند دلار پول کم اومده و تا فردا هر کسی که خوراکی برداشته و پولش را فراموش کرده بده، پول رو بگذاره سر جاش و گرنه ما باید از جیبمون بدیم. نتیجه؟ ماه بعدی کسری پول شد 10 دلار. ماه بعد 20 دلار. و ماه بعد 25 دلار. در نهایت تصمیم گرفتند کلا جعبه رو بردارند. حالا بقیه هم فهمیده بودند که عدهای هستند که خوراکی برمی دارند و پول نمیدند. حالا آدمهای بیشتری اینکار را میکردند. پل اعتماد به همین راحتی با انگشت اتهام به سمت یکدیگر گرفتن شکست و از بین رفت. ✅گاهی وقتها همین اینکه عدهای بفهمند جمعی (هر چند کوچک ) هستند که قانون را رعایت نمی کنند و از شرایط سوءاستفاده میکنند باعث میشه اونها هم قانون را رعایت نکنند و اونها هم یاد بگیرند که میشه از اعتماد سوءاستفاده کرد. @professional_ethics ⬅️
⭕️ جملاتی که نشان دهنده کمبود اعتماد به نفس است. 1⃣ تکرار کلمه ببخشید بعضی افراد باورشان این است که هر مشکل و اشتباهی که پیش بیاید مقصر آن ها هستند و باید عذرخواهی کنند. به عنوان مثال اگر عابری به آن ها برخورد کند عذرخواهی می کنند. 🔹 راه حل: اگر شما همچین باوری دارید قبل از عذرخواهی موقعیت را ارزیابی کنید و ببینید آیا واقعا کار بدی کرده اید که مجبور به عذرخواهی هستید؟ 2⃣ فقط یه شانس بود بعضی ها در زندگی به موفقیت هایی می رسند اما در جواب تبریک دیگران می گویند: شانس آوردم یا یهویی اتفاق افتاد. آن ها تلاش هایی که برای آن موفقیت کرده اند را فراموش می کنند و ادعا می کنند که تنها شانس باعث این موفقیت شده 🔹راه حل: اعتراف کنید که عالی هستید و وقتی دیگران تبریک می گویند به جای بهانه آوردن کافی است بگویید: متشکرم. 3⃣ دوست دارم بدونم چه فکری درباره من میکنن معمولا کسانی که اعتماد به نفس پایینی دارند روی دیدگاه و نظرات دیگران متمرکز می شوند و ناسازگاری ها را نمی توانند تحمل کنند. آن ها ترجیح می دهند با انسان های منفی و ناراضی ارتباط برقرار کنند. 🔹راه حل: ابتدا این را درک کنید که همه آدم ها به فکر خودشان هستند و کسی به شما فکر نمی کند. آدم های ناسازگار و متناقض را که دائم نسبت به شما نظر منفی دارند از زندگی خود دور کنید. 4⃣ دوست دارم چرت بزنم اعتماد به نفس پایین تنها بازخورد رفتاری ندارد بلکه عوارض جسمی هم دارد. مثل خستگی و خواب آلودگی بی دلیل. این افراد در چنین شرایطی از مشکلات و نگرانی ها دوری می کنند. 5⃣ نمیدونم چی انتخاب کنم اگر دائم از پیشخدمت رستوران برای انتخاب غذا وقت می خواهید باید به اعتماد به نفس خود شک کنید. کسانی که اعتماد به نفس پایینی دارند نمی تواند تصمیمات ساده را سریع بگیرند و یا این که حتی نظرشان را تغییر دهند. جملات ناخوشایند درباره خود کسانی که اعتماد به نفس پایینی دارند دائم خودشان را مسخره می کنند و هنگامی که درباره خودشان حرف می زنند جملات ناخوشایندی را به کارمی برند. آن ها تصور می کنند که دیگران فقط نقص های شان را می بینند پس بهتر است که خودشان این نقص ها را تمسخر کنند تا دیگران. 🔹راه حل: اگر شما توجه دیگران را به نقص های تان جلب نکنید دیگران هرگز متوجه آن ها نخواهند شد. 6⃣ جملاتی مثل: شاید، اگه اشتباه نکنم، یه جورایی و… بهانه هایی هستند برای این که شاید چیزی که می گویند اشتباه باشد. 🔹 راه حل: جملاتی که به زبان می آورید را کنترل کنید و این را بدانید که همه آدم ها حرف هایشان ۱۰۰ درصد درست نیست. 7⃣ همه اینو میگن بیشتر مردم اینجوری فکر میکنن، بیشتر مردم چنین چیزی رو میخوان و مواردی از این قبیل نشان می دهد که نمی خواهید عقیده خودتان را به زبان بیاورید. 🔹 راه حل: این را بدانید که تنها نظر شخصی شکل گرفته شماست که به شما شخصیت می دهد. 8⃣ نظرم متفاوت بود اما موافقم آیا تا به حال با افرادی رو به رو شده اید که حتی در زمینه های حرفه ای خودشان هم با نظرات افرادی که شخصیتی کاریزماتیک دارند موافق هستند؟ آن ها هیچوقت بحث نمی کنند و همیشه موافق هستند. آن ها افراد آسان گیری نیستند بلکه ترس از اشتباه و شکست دارند. 🔹راه حل: این را درک کنید که غریبه ها هرگز نمی توانند تشخیص دهند که چه چیزی برای شما بهتر است و چه نظری باید داشته باشید. @professional_ethics ⬅️
⭕️تحلیل مدیریتی سکانسی از فیلم پاپیون: ✅ فیلم پاپیون یکی از شاهکارهای سینمایی است. داستان تفاوت دو زندانی و فرار آن ها از زندان. یکی از سکانس های تاریخی این فیلم لحظه ای است که متهم به قاضی می گوید من گناهکار نیستم و او را نکشتم. جمله ای که قاضی در پاسخ می گوید یکی از ماندگارترین جملات تاریخ سینماست: اتهام تو قتل کسی نیست. جرم تو بدترین جرمی است که یک انسان می تواند مرتکب شود.... ✅ تجزیه و تحلیل مدیریتی: این سکانس مشهور از فیلم «پاپیون» (Papillon - 1973) یکی از تاثیرگذارترین استعارهها برای خودارزیابی و مدیریت زندگی و کسبوکار است. ⚖ اتهام: اتلاف عمر! (تحلیلی بر سکانس ماندگار پاپیون) در این سکانس، «پاپیون» در رویای خود در مقابل دادگاهی قرار میگیرد. او فریاد میزند که بیگناه است و کسی را نکشته، اما قاضی جملهای میگوید که تمام وجود او را میلرزاند: «تو به خاطر اتلاف زندگیت مجرمی... و مجازات آن مرگ است!» این دیالوگ، از منظر مدیریت، درسهای بزرگی برای ما دارد: ✅ مدیریت استراتژیک: «فرصتسوزی» بزرگترین جرم است. در دنیای مدیریت، اشتباهات اجرایی قابل جبران هستند، اما «هزینه فرصت» (Opportunity Cost) خیر. بسیاری از سازمانها و مدیران، غرق در کارهای روزمره (مثل پاپین که میخواست ثابت کند قاتل نیست) میشوند و هدف اصلی و پتانسیل واقعی خود را فراموش میکنند. ✅ مدیریت فردی: تلهی «بیگناهیِ کاذب» پاپیون اصرار دارد که بیگناه است چون «کار بدی» انجام نداده. اما قاضی او را به خاطر «کارهای خوبی که انجام نداده» محکوم میکند. در مسیر حرفهای، صرفاً «خطا نکردن» کافی نیست. اگر شما پتانسیل رشد داشته باشید و به خاطر ترس یا تنبلی در جا بزنید، در حق برند شخصی خود مرتکب جرم شدهاید. سوال برای تامل: آیا شما به این دلیل که «مشکلی ایجاد نمیکنید» خود را مدیر موفقی میدانید، یا به این دلیل که «تغییری مثبت» ایجاد میکنید؟ ❇️بهرهوری: سختکوشی در مسیر غلط پاپیون برای فرار و بقا به شدت تلاش میکند، اما این دادگاه درونی به او یادآوری میکند که سختکوشی بدون هدف متعالی، فرقی با مرگ تدریجی ندارد. یک مدیر موفق میداند که اثربخشی (Effectiveness) یعنی انجام کارهای درست، و کارایی (Efficiency) یعنی درست انجام دادن کارها. مجازات پاپیون به ما میگوید: اگر کارایی بالایی داشته باشید اما در مسیر غلط (اتلاف عمر) حرکت کنید، خروجی نهایی صفر خواهد بود. @professional_ethics ⬅️
без подписи
⭕️ داستان صد رحمت به قبلیها! ✅ آوردهاند که کفندزدی در بستر مرگ افتاده بود. پسرِ خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت و گفت: ای پدر، امرت چیست؟ پدر گفت: پسرم، من تمام عمر به کفندزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی به دنبالم بود، اکنون که در بستر مرگ هستم و فرشته مرگ را نزدیک حس میکنم، بار این نفرین بیش از پیش بر دوشم سنگینی میکند. از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند... ✅ پسر گفت: ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس، مرد و زن را به دعایت مشغول سازم... پدر همان دم، جان به جانآفرین تسلیم کرد. از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد، با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق میدزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو مینمود و از آن پس خلایق میگفتند: "خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط میدزدید وچنین بر مردگان ما روا نمیداشت!" * حکایتی آشنا در نحوه مدیریت سازمانهای ما @professional_ethics ⬅️
⭕️ اثر متیو (MATTHEW EFFECT) چیست؟ ✅در جامعهشناسی، اثر متیو پدیدهای است که در آن «ثروتمندان ثروتمندتر و فقرا فقیرترمی شوند». این اصطلاح برای اولین بار توسط روبرت مرتون، جامعه شناس در سال ۱۹۶۸ ابداع شد. ✅روبرت کی. مرتون دریافته بود که در علم، اعتبار یک اکتشاف به شهرت محقق آن بستگی دارد تا شایستگی او !. از این رو وی با الهام از آیه ۲۹ از فصل ۲۵ انجیل متی، شاخص "اثر متیو" را ارائه کرد؛ در این آیه آمده است (گویا): "آن کس که دارد، به اوبیشتر داده خواهد شد تا به فراوانی داشته باشد و آن کس که ندارد حتی آنچه را هم که دارد از دست خواهد داد. ✅در جامعهشناسی علم "اثر متیو"، اصطلاحی ابداع شده است که توصیف میکند چگونه دانشمندان برجسته، اغلب اوقات اعتباری بیشتر از یک محقق نسبتاً ناشناخته بدست خواهند آورد؛ حتی اگر کار آنها کاملاً مشابه هم باشد. ✅بعبارتی دیگر چنین معنی میدهد که اعتبار معمولاً زمانی بدست خواهد آمد که محقق معروف باشد. به عنوان مثال، یک جایزه تقریباً همیشه به محقق ارشد درگیر در پروژه تعلق میگیرد، حتی اگر همه کار توسط دانشجوی کارشناسی ارشد انجام شده باشد ✅تاثیر اثر متیو بر جوامع امروزه بسیاری از محققان جهان سوم قانع شدهاند که مسئولان مجلات علمی سرآمد، تمایل بیشتری به رد مقالات فرستاده شده از یک موسسه جهان سوم نسبت به مقالهای به همان کیفیت از کشورهای پیشرفته دارند. مهمتر اینکه آنها اظهار میدارند که حتی وقتی مقالات آنها در مجلات معتبر به چاپ میرسد، دانشگاههای آنها مقالات و کارهایشان را نادیده میگیرند و تمایل به پیگیری مقالات بعدی دارند که دانشمندان آمریکایی و اروپایی در دنباله کارهای آنان ارائه میکنند ...! ✅تحلیل مدیریتی اثر متیو تحقیقات نشان میدهد که اثر متیو در مدیریت به این معناست که موفقیتهای اولیه منجر به فرصتها و مزایای بیشتر میشود و یک چرخه خودتقویتی ایجاد میکند که در آن «ثروتمندان ثروتمندتر میشوند». این موضوع در ترفیعات، تخصیص منابع و شناخته شدن افراد میتواند نمود پیدا کند. تخصیص منابع و مدیریت استعداد در تخصیص منابع، به نظر میرسد اثر متیو میتواند بر نحوه توزیع بودجه در علم تأثیر بگذارد، به طوری که محققان با موفقیتهای اولیه احتمال بیشتری برای دریافت بودجههای بعدی دارند. در مدیریت استعداد، این اثر به این معنی است که کارکنانی که در اوایل کارشان مورد توجه و فرصتهای توسعه قرار میگیرند، احتمال بیشتری برای رشد و موفقیت دارند، در حالی که دیگران ممکن است به دلیل عدم دسترسی به منابع مشابه عقب بمانند. پویاییهای بازار و نابرابری اثر متیو میتواند منجر به تمرکز بازار شود، جایی که بازیگران مسلط مشتریان و منابع بیشتری را جذب میکنند و رقابت را برای تازهواردان دشوار میسازند. این امر میتواند نوآوری را خفه کرده و کارایی بازار را کاهش دهد. همچنین، این اثر ذاتاً نشاندهنده شکاف فزاینده بین «دارندگان» و «ندارندگان» در یک سازمان است که میتواند منجر به افزایش نابرابری در فرصتها، پاداشها و پیشرفت شغلی شود. @professional_ethics ⬅️
⭕️ نظریه قاتل هوشمند! 🔸سال ۱۸۴۱ کشتی «براون» در نزدیکی ساحل نیوفاندلند غرق شد. برای نجات مسافران، قایقهای نجات به اندازه مسافران نبود: در حالی که ۷۴ نفر سوار قایق شده بودند، ظرفیتش تنها ۶۰ نفر بود؛ و این یعنی غرق شدن قایق نجات. 🔸معاون ناخدا به ملوانی به نام هولمز دستور داد که ۱۴ نفر را به دریا بیندازد. او ۱۳ مرد را به دریا انداخت و یک زن هم به خاطر اینکه از معشوقش جدا نشود، خودش با آنها به آب پرید و همگی غرق شدند؛ اما بقیه نجات پیدا کردند. بعدها هولمز به اتهام قتل غیرقانونی دستگیر و محاکمه شد. 🔸در طول محاکمه این پرسش طرح شد که هولمز چه معیارهایی برای انتخاب قربانیان داشت؟ پاسخ این بود: همه خدمه کشتی باید زنده میماندند تا جان بقیه را نجات دهند. کودکان، زنان متأهل، زنان مجرد و مردان متأهل هم، به ترتیب، اولویتهای بعدی بودند. آنها مردان مجرد را به دریا انداخته بودند. واقعیت آن بود که معیارهای انتخاب منعکس کننده ارزشهای آن زمان و شرایط ويژه کشتی بود. کارکرد: نجات خدمه کشتی به دلیل کمک به نجات سایرین سن و جنسیت: تقدم کودکان و زنان که آسیب پذیرترند. تاهل: انگارهی ازدواج مقدس ✅ نتیجه گیری 🔸ما هر روز در کشتی براون هستیم و هر روز در معرض انتخابهای دردناک. شما باید یکی را قربانی کنید و به دریا بیاندازید و دیگری را نگاه دارید. با همین انتخابها (بخوانید همین کشتنها و زنده نگه داشتنها) است که سرنوشت یک زندگی، یک سازمان و یک کشور را انتخاب میکنید. هر انتخابی یعنی انتخاب قربانی! و یعنی اینکه چاقو برداری و سر گزینههای دیگر را در پای گزینه منتخب ببُری. 🔸لذا از این نگاه میتوان دو نکته آموخت: ▪️همه ما از قتل بدمان میآید. ترجیحمان این است که همه را در قایق نگاه داریم، اما مساله اینجاست که گاهی اوقات (و البته نه همیشه) نگاه داشتن همه سرنشینان در قایق باعث مردن همه میشود. این جا همان جایی است که بیتصمیمی منجر به فاجعه می شود. سیستمی که نتواند دست به انتخابهای دردناک بزند و برخی را قربانی کند، همه را به کشتن میدهد. ▪️حال که باید دست به انتخاب بزنیم یا به عبارت دیگر مجبوریم قاتل باشیم، باید قاتل هوشمندی باشیم. اینکه واقعا اولویت های زندگی، سازمان و کشورمان را به درستی تشخیص دهيم، بسیار حیاتی است. قاتل باید هوشمند باشد. اولین گام هوشمندی، رهایی از دست گزینههای همیشگی است؛ گزینههایی که از روی تکرار، تقلید و ترس از کنار گذاشتن سنتها و عادتها انتخاب کردهایم. @professional_ethics ⬅️
⭕️ گاو درون گودال و شیوه حل مساله! ✅ یکی از بهترین یادگیریهایم را در یک صبحانه کاری با تعدادی از مدیران دیگر شرکتهای همکار در صنعتمان تجربه کردم. زمانی که همه داشتند از شرایط بد بازار در حرفهمان گله می کردند، یکی از حضار گفت: "موقعیت فعلی ما مثل این است که گاوی درون یک گودال افتاده است و ما باید آن را بیرون بیاوریم. انجام این کار سه مرحله اصلی دارد: ▪️اول اینکه بررسی کنیم که این گاو چگونه درون این گودال افتاده است. ▪️دوم اینکه چطور آن را بیرون بیاوریم؛ ▪️و سوم، چه کنیم که گاو دیگری در این گودال نیفتد. گفته او در میان همه حضار گم شد، اما در ذهن من جرقه ای ایجاد کرد. ⭕️از آن زمان به بعد، هر زمان در شرکت زیراکس با مشکلی مواجه میشدیم، سه سوال کلیدی من این بود: ▪️چرا دچار این مشکل شده ایم؟ ▪️چه کنیم تا این مشکل را حل کنیم؟ ▪️چگونه با آموزههای خود از این مشکل، و قرار دادن علائم و نشانههای مناسب، کاری کنیم که شرکت دوباره دچار مشکل مشابهی نشود؟ ⭕️این شیوه در شرکت ما تبدیل به یک ضرب المثل شده است. هرچند آن روز هیچ یک از حاضرین به مثال پیشنهادی آن فرد خوش فکر توجه نکرد، اما بکارگیری ایده خوب او برای ما میلیونها دلار صرفهجویی و حفظ رهبری بازار در صنعت مان را برای ما به ارمغان آورد. همیشه این جمله خوب استاد مدیریت یادمان باشد که: "مهم نیست که ایده ها از کجا می آیند، مهم اینست که شما آنها را به کجا میبرید." 👤 #آن_مولکاهی (مدیر عامل شرکت زیراکس) @professional_ethics ⬅️
⭕️ داستان زندگی "حتما تا انتها بخوانید" اسم من ورونیکاست. هشتاد سالم است. تنها زندگی میکنم، در آپارتمانی کوچک بالای یک فروشگاه ابزار در برایتون. چیز زیادی ندارم، اما میگذرد. از حقوق بازنشستگی، کمی پسانداز، و باغچهی کوچکی روی بالکنم — نعناع، آویشن، و یک بوته گوجهفرنگی سرسخت. هر جمعه، به یک سوپرمارکت مشخص میروم. همان ساعت. همان چرخ خرید. چای، نان، سوپ کنسروی، و همیشه… همیشه یک تکه شکلات میخرم. جایزهی کوچک خودم. یک بعدازظهر بارانی، پشت سر زنی جوان در صف ایستاده بودم. دو کودک خردسال همراهش بودند. یکی آرام گریه میکرد و دیگری خرگوش عروسکیای را در بغل داشت که یک چشمش کنده شده بود. زن خریدهایش را روی نوار گذاشت: شیر، تخممرغ، برنج، نخودفرنگی یخزده، پوشک… دستهایش میلرزید. صندوقدار گفت: «۳۸ دلار و ۷۶ سنت.» زن خشکاش زد. کارتش را بیرون آورد. رد شد. کارت دیگری امتحان کرد. باز هم رد شد. زیر لب چیزی به صندوقدار گفت: «میتونم شیر و نان رو بردارم؟» صدایش شکست. در آن لحظه، بدون فکر، کاری کردم. کارت خودم را به صندوقدار دادم و گفتم: «همهاش رو بذار روی حساب من.» زن برگشت، با چشمانی گشاد از ناباوری: «نه… نمیتونم بذارم.» گفتم: «میتونی. همهمون گاهی به کمک نیاز داریم.» لبخند زدم، کیف کوچک خرید را برداشتم و بیرون رفتم. قبل از اینکه بتواند تشکر کند. من این کار را برای تشکر نکردم. به یاد آوردم روزهایی را که جوان بودم، بیپول، ترسان، و تنها، وقتی شوهرم رفت و من پسرم را خودم بزرگ کردم. روزی در صفی مثل همان ایستاده بودم… و هیچکس کمکم نکرد. .آن زن، لیلا نام داشت، همان شب در گروه فیسبوکی محلی نوشت: «امروز یک غریبه برایم خرید کرد. خانمی مسن با موهای خاکستری و چشمانی مهربان. نصیحتم نکرد. چیزی نخواست. فقط پرداخت کرد و رفت. توی ماشین گریه کردم. بچههام امشب شام خوردند، به لطف او. اگر کسی او را میشناسد، به او بگویید “تشکر کافی نیست.”» کسی در کامنت نوشت: «صبر کن – بارانی زرد پوشیده بود؟» دیگری گفت: «او بالای فروشگاه تامپسون زندگی میکنه، نه؟ هر صبح میبینمش که گلهاش رو آب میده.» چند ساعت بعد، مردم شروع کردند به آمدن جلوی در خانهام. نه خبرنگار. نه دوربین. همسایهها بودند. گل آوردند. یک شیشه مربای خانگی. یک شال بافتنی. نوجوانی یادداشتی گذاشت: «تو برای او پرداخت کردی، من هم ادامه میدم — دارم مجانی به بچههای مرکز جوانان درس میدم.» بعد، نامهها شروع شد. پرستاری نوشت: «دیشب بعد از شیفت، کنار بیماری موندم تا آرامش پیدا کنه… چون تو یادم انداختی مهربانی مهم است.» مردی در حال ترک اعتیاد نوشت: «کیف پولی پیدا کردم و برگردوندمش. به یاد تو افتادم.» و لیلا؟ هفتهی پیش به دیدنم آمد. بچهها را هم آورد. روی بالکن نشستیم و چای نوشیدیم. کوچولویش خرگوش یکچشمهاش را به من داد و گفت: «اون تو رو دوست داره.» من هنوز هر جمعه به همان فروشگاه میروم. حالا گاهی کسی هزینهی شکلات مرا پرداخت میکند. و من میگذارم. چون مهربانی تمام نمیشود. فقط منتظر میماند… تا کسی شجاع پیدا شود و دوباره آغازش کند. و اگر میپرسی؟ برای دادن امید، پول نمیخواهد. فقط باید کسی را ببینی. واقعاً ببینی. و بی ذکر کلامی، بگویی: «من هم اونجا بودهام. با توام.» دنیا اینگونه بهتر میشود. نه با سخنرانیهای بزرگ. نه با تیترهای خبری. بلکه در لحظههای آرام. میان آدمهای معمولی. که تصمیم میگیرند مراقب هم باشند. 🌿 . بگذار این داستان، دلهای بیشتری را لمس کند…. @professional_ethics ⬅️
⭕️پدیده ماهی مرده ✅ پدیده «ماهی مرده» Dead Fish Issue در مدیریت به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک مشکل شناختهشده، مزمن و آزاردهنده در محیط کاری وجود دارد، اما هیچکس حاضر نیست درباره آن صحبت کند یا اقدامی برای حل آن انجام دهد. این مشکل مانند ماهی مردهای است که در اتاق باقی مانده، بوی ناخوشایندش همه را آزار میدهد، ولی هیچکس مسئولیت بیرون بردن آن را نمی پذیرد. ✅ پدیده «ماهی مرده» بهصورتهای مختلفی در سازمانها ظاهر میشود؛ مانند کارمندی با عملکرد ضعیف که کسی جرأت بازخورد دادن به او را ندارد، فرآیندهای ناکارآمدی که همه از آن گلایه دارند، اما تغییری نمیکنند، یا مدیری با رفتارهای نامناسب که بهدلیل نفوذش کسی با او برخورد نمیکند. حتی پروژههای شکستخورده نیز بدون تحلیل رها میشوند تا از زیر سؤال رفتن افراد جلوگیری شود. این مصادیق همگی نشاندهنده سکوتی هستند که به تداوم مشکلات و فرسایش سازمانی میانجامد. ✅ مفهوم «ماهی مرده» نخستین بار توسط آلاستر درایبرو Alastair Dryburgh، مشاور استراتژیک و نویسنده حوزه مدیریت، در سال ۲۰۱۶ میلادی مطرح شد. او این استعاره را برای توصیف مشکلات سازمانی به کار برد که منشأ آنها در جای دیگری است، اما اثرات شان در نقطهای دیگر ظاهر میشود. درایبرو با استفاده از مثال رودخانهای پر از ماهی مرده، تأکید میکند که منشأ مشکل معمولاً در جایی دورتر از محل بروز آن قرار دارد و برای حل آن باید به سرچشمهها رجوع کرد. ✅ پدیده «ماهی مرده» در سازمانها معمولاً از ترکیبی از عوامل ساختاری، فرایندی و فرهنگی ناشی میشود. ترس از واکنش منفی مدیران یا همکاران، نبود فرهنگ گفتوگوی آزاد و ساختارهای سلسلهمراتبی خشک، مانع از بیان صریح مشکلات میشوند. در غیاب سازوکارهای رسمی مانند صندوقهای بازخورد ناشناس، پنهانکاری تشدید میشود و بیاعتمادی میان کارکنان و مدیران، انگیزه شفافسازی را کاهش میدهد. تجربههای منفی گذشته در مواجهه با مشکلات، ترس از طرد اجتماعی و فقدان آموزشهای ارتباطی نیز افراد را به سکوت وادار میکند. در کنار این عوامل، فشار کاری، کمبود زمان و انفعال مدیریتی در مواجهه با مسائل، پیام بیاهمیتی مشکلات را منتقل کرده و زمینهساز تداوم آنها میشود. 🔴 پیامدهای پدیده «ماهی مرده» در سازمانها گسترده و زیانبار است و در صورت تداوم، بهرهوری سازمان را بهشدت تضعیف میکند. سکوت در برابر مشکلات مزمن، نهتنها مانع از حل آنها میشود، بلکه به مرور زمان موجب تشدید بحران، تضعیف کار تیمی، افزایش تعارضات پنهان، گسترش شایعات و کاهش انگیزه و رضایت شغلی کارکنان میشود. این وضعیت با شکلگیری فرهنگ سازمانی سمی، بیاعتمادی و ترس از بازخورد یا شکست، خلاقیت و نوآوری را سرکوب کرده و به افزایش ترک خدمت کارکنان دامن میزند. در نتیجه، کیفیت خدمات یا محصولات کاهش مییابد، برند سازمان در بازار کار تضعیف میشود، فرصتهای یادگیری و بهبود مستمر از بین میرود و سازمان در چرخهای از رکود، فرسایش و بحرانهای ناگهانی گرفتار میشود. 🔴 برای مدیریت پدیده «ماهی مرده»، مجموعهای از راهکارها باید بکار گرفته شود تا در همافزایی با یکدیگر فضای سازمان را از سکوتهای پرهزینه پاکسازی کنند. ایجاد فرهنگ گفتوگوی باز و امن از طریق جلسات منظم و بدون قضاوت، همراه با تشویق جسارت در بیان مشکلات و پاداش دادن به صداقت، زمینهساز شفافیت و اعتماد در سازمان است. آموزش مهارتهای ارتباطی و بازخورد به کارکنان و مدیران، طراحی سازوکارهای رسمی مانند صندوقهای بازخورد ناشناس و الگوسازی مدیران در بیان چالشها، به تقویت این فرهنگ کمک میکند. همچنین بازنگری در ساختارهای سلسلهمراتبی، افزایش مشارکت کارکنان، پایش مستمر فضای سازمانی، بهرهگیری از مشاوران بیرونی برای تسهیل گفتوگوهای حساس، و تبدیل شکستها به فرصتهای یادگیری، از دیگر اقداماتی است که به اصلاح این پدیده کمک میکند. 🔴 «ماهی مرده» صرفاً یک استعاره نیست، بلکه هشداری جدی برای مدیران سازمانی است تا با شجاعت، صداقت و مشارکت، مسیر بهبود مستمر را هموار سازند. @professional_ethics ⬅️
⭕️ من به این باور رسیدهام که کارکنان از تشخیص شایستگیهای خود خشنود میشوند. هیچ کس کامل نیست و هر کس نقاط قوت و ضعفی دارد، اما برای انجام کاری مناسب است. به نظر من شکست بسیاری از روسای با استعداد، ناشی از این بوده است که آنان زیردستان خود را به عنوان بدهی و نه سرمایه تلقی میکردند. شاید این قبیل روسا صرفا به حدی باهوش هستند که فقط خطاها را تشخیص میدهند. به نظر من یک مدیر باید حداقل ۷۰ درصد توجه خود را معطوف خصوصیات مثبت کارکنان خود نماید. 👤 #کونوسوکی_ماتسوشیتا @professional_ethics ⬅️
⭕️ از اردکها، عقاب نسازید! (نکتهای حیاتی در خصوص رهبری تیم) اگر رهبری یک تیمی رو در دست دارید، مسئول هستید که افراد رو تربیت کنید وبه آنها انگیزه بدین که عملکرد بالاتری رو نشان دهند، یک نکته ای رو همیشه یادتون باشه: " اردکها هیچ وقت عقاب نمیشوند". بلاشک در هر تیم کاری، هم اردکها هستند و هم عقاب ها و البته از هر دو هم باید باشند و حتی اصلا there is nothing wrong with ducks اما به عنوان یک رهبر تیم، باید تشخیص بدین که چه کسانی اردکهای تیم هستند و از آنها در حد خودشان کار بخواهید و بهشون انگیزه برای رشد و پیشرفت بدین. اما سوال این جاست که اردکها رو چطور شناسایی کنیم؟! ببینید، اردکها همیشه یک بهانهای دارند، نق و غر زیاد میزنند یا میگن: "ای وای من اصلا این کار رو نمیتونم انجام بدم، من با همین کاری که میکنم راحتم; این وظیفه من اصلا نیست...". حتی اگر اردک ها در برابر درخواست شما هم جواب مثبت بدهند، در نهایت دوست دارند که تو محدوده خودشان شنا کنن و انتظار دارند که تیم هم به پرواز در بیاد. بنابراین هیچ وقت از اردکهای گروه نخواین که مثل عقابها باشند، چون اون ها به این تیپ زندگی عادت کردند. اما عقاب عادت به پرواز داره، NO MATTER WHAT هر اتفاقی هم که بیافته، هیچ چیز مانع کار آنها نمیشود. رهبری به معنای این است که افراد را در جای "درست" قرار دهیم تا اینکه موفق شوند و افراد را از جایی که هستند به جایی که میخواهند بروند هدایت کنید، اما واقعیت را باید ببینید که اردک های تیم ، همیشه اردک میمونند، هر چقدر هم که منبع صرف کنید، هیچ وقت شبیه یک عقاب عمل نمیکنند. اگر اردکها رو با عقابهای تیم یکی کنید : 1️⃣ خود اردکهای تیمتان خسته و فرسوده میشوند، چون فراتر از انتظار از انها کار میخواهید. 2️⃣ عقابهای تیم رو هم فرسوده میکنید، چون این دسته از افراد تمایلی به هم نشینی با افرادی که آنها را یک جا نگه دارند، ندارند. 3️⃣ در نهایت خود شما هم فرسوده میشید.چون هر چقدر هم که انرژی مثبت بدین، برای این افراد وقت بزارید ... آنها مطابق انتظارات شما عمل نمیکنند و این جا دیگه اشکال از آنها نیست، بلکه از خود شماست. در نهایت، ما هیچ نمیتونیم مردم را تغییر بدیم که افراد خوبی بر فرض مثال شوند، بلکه باید افراد خوب رو از همان اول انتخاب کنیم. مردم اگر بخواهند خودشون میتوانند تغییر کنند، اما ما نمی تونیم آنها را تغییر دهیم هر چقدر هم که انرژی صرف کنیم، در اخر آنها همان رفتاری که قبلا انجام میدادند، باز هم انجام خواهند داد. 📚منبع: snacks4es @professional_ethics ⬅️
⭕️۱۷ ترفند زندگی که در ۴۵ سالگی آموختم و کاش در ۲۰ سالگی میدانستم! خودشناسی و پذیرش خود در زندگی نباید خودتان را با دیگران مقایسه کنید، زیرا هرکس مسیر و تجربیات منحصر به فرد خود را دارد. بهتر است پیشرفت خود را نسبت به سال گذشته بسنجید و نه دیگران. این کار باعث میشود تا از دستاوردهای خود لذت ببرید. اهمیت مراقبت از خود مراقبت از خود شامل فعالیتهایی است که به شما انرژی میدهند و به بهبود سلامت روحی و جسمی شما کمک میکنند. این فعالیتها میتوانند شامل مدیتیشن، ورزش، خواندن کتاب، یا هر فعالیت دیگری باشند. با اولویتبندی مراقبت از خود، شما قادر خواهید بود با استرسهای زندگی بهتر مقابله کنید. پذیرش تغییر در سنین جوانی ممکن است از تغییر بترسید یا به راحتی از آن فرار کنید، اما پذیرش تغییر با ذهن باز به شما کمک میکند تا رشد کنید و فرصتهای جدیدی را کشف کنید. تغییر میتواند به شما کمک کند تا به اهداف جدید برسید و از زندگی لذت بیشتری ببرید. ارتقای هوش هیجانی یکی از مهمترین مهارتهایی که میتوان در زندگی به دست آورد، هوش هیجانی است. فهم و مدیریت احساسات خود و دیگران کمک میکند تا روابط بهتری داشته باشید و در مواجهه با چالشها بهتر عمل کنید. اهمیت شبکهسازی شبکهسازی و ایجاد روابط قوی با دیگران میتواند درهای بسیاری را برای شما باز کند و کمک کند تا فرصتهای بیشتری در زندگی و کار خود به دست آورید. شبکهسازی تنها به معنای کسب منافع حرفهای نیست، بلکه ایجاد یک جامعه حمایتی و همکاری است. تمرکز بر تجربهها به جای اموال تجربهها و خاطراتی که از سفر، یادگیری مهارتهای جدید و گذراندن وقت با عزیزان به دست میآورید، بسیار ماندگارتر و لذتبخشتر از اموال مادی هستند. تجربهها باعث رشد و شادی بیشتری در زندگی میشوند. تابآوری شکستها را به عنوان فرصتهای یادگیری ببینید و از آنها درس بگیرید. تابآوری به شما امکان میدهد تا با تغییرات زندگی بهتر سازگار شوید و از موانع به عنوان پلهایی برای رشد و پیشرفت استفاده کنید. شکرگزاری یا قدردانی از آنچه هستید یا دارید روزانه زمانی را به شکرگزاری اختصاص دهید و از چیزهایی که دارید، چه کوچک و چه بزرگ، قدردانی کنید. این کار باعث میشود تا تمرکز شما از آنچه که ندارید به آنچه که دارید منتقل شود و احساس رضایت بیشتری از زندگی داشته باشید. پذیرش و یادگیری از انتقاد انتقاد سازنده میتواند یکی از بهترین ابزارهای یادگیری و رشد شخصی باشد. انتقاد میتواند به شما کمک کند تا نقاط ضعف خود را بشناسید و بهبود بخشید. لذت بردن از مسیر زندگی را به عنوان یک سفر ببینید و از هر مرحله آن لذت ببرید. تمرکز بیش از حد بر آینده ممکن است شما را از لحظات حال باز دارد. با لذت بردن از هر لحظه میتوانید زندگی پربارتر و رضایتمندانهتری داشته باشید. ازدواج و انتخاب شریک زندگی شریک زندگی شما کسی است که قرار است در تمام جنبههای زندگی شما نقش داشته باشد. از انتخابهای عجولانه پرهیز کنید و به دنبال کسی باشید که بتواند همدم و همراه شما در تمامی مراحل زندگی باشد. اهمیت نه گفتن یادگیری هنر نه گفتن به شما کمک میکند تا وقت و انرژی خود را بر روی اهداف و اولویتهای خود متمرکز کنید و از فشارها و تعهدات بیمورد دوری کنید. بخشش بیچشمداشت بخشش بدون انتظار نشاندهنده سخاوت و بزرگی روح شماست و به شما کمک میکند تا دوستان و همکاران بهتری پیدا کنید و شبکهای از افراد حامی و پشتیبان در زندگی خود داشته باشید. مسئولیتپذیری مسئولیت همه چیزهایی که در زندگیتان رخ میدهد را بپذیرید. پذیرش مسئولیت به شما کمک میکند تا کنترل بیشتری بر روی زندگی خود داشته باشید و به جای سرزنش دیگران یا شرایط، بر روی راهحلها تمرکز کنید. قدم گذاشتن فراتر از منطقه راحتی اگر همیشه در منطقه راحتی خود بمانید، فرصتهای بسیاری را از دست خواهید داد. با پذیرش چالشهای جدید، میتوانید به اهداف بزرگی دست یابید. صبر تغییرات بزرگ نیاز به زمان دارند. برای رسیدن به اهداف بلندمدت، صبر و استقامت داشته باشید. بیان احساسات ارتباط موثر و بیان احساسات به شما امکان میدهد تا نیازها و خواستههای خود را به درستی بیان کنید و از حمایت و همدلی دیگران بهرهمند شوید. این کار به شما کمک میکند تا روابط قویتر و معنادارتری داشته باشید و در زندگی خود موفقتر باشید. @professional_ethics ⬅️
⭕️ تکنیکهای کشتن افراد در سازمان، بدون خونریزی! (تکنیک های ترور شخصیت در سازمان): 1⃣ تکنیک این که تکراری است هرگاه ایده ای جدید مطرح شد می گویند این ایده تکراری است و کسی قبلا ایده مشابهی را ارائه کرده است! 2⃣ تکنیک چرا قبلا نه اگر معلوم شد که هیچکس قبلا چنین ایده ای نداده می گویند حتما دلیلی داشته که هیچ کس چنین ایده ای نداده. 3⃣ تکنیک تعویق در مورد ایده تصمیم گیری نمی کنند. می گذارند ایده دهنده خسته شود. 4⃣ تکنیک تصاحب هر ایده ی جدیدی ارائه شد، خود را تنها سخنگوی آن ایده مطرح می کنند و اجازه نمیدهند کس دیگری بجز آنان درباره آن ایده حرف بزند! 5⃣ تکنیک نخود سیاه کارکنان خوشفکر و خلاق را درگیر تهیه طرح های با جزییات می کنند که دست کم شش ماه تهیه آن طرح طول بکشد. تاکید می کنند که همه فرم های موجود در جریان کاری باید با دقت و جامعیت تکمیل شود و توسط تمامی مدیران تایید و امضا شود. 6⃣ تکنیک فیلتر تمام نظرات منفی را عینا منتقل می کنند. هیچ کدام از نظرات مثبت را به ایده دهنده منتقل نمی کنند. @professional_ethics ⬅️
⭕️ اثر "مار کبری" در تصمیمگیریها 🔸آیا تا به حال خود را درگیر تلاش برای حل یک مشکل دیدهاید و متوجه شدهاید که اقداماتتان، بهجای بهبود اوضاع، به وخامت آن منجر شده است؟ این پدیده عجیب، که در آن تلاشهای ما نه تنها بینتیجه است، بلکه مشکل را تشدید میکند، «اثر مار کبری» (Cobra Effect) شناخته میشود. این مفهوم، یادآوری مهمی است که در دنیای پیچیده و متغیر ما، حتی بهترین نیتها نیز میتوانند نتایج ناخواستهای به همراه داشته باشند. 🔸داستان معروفی که از حکومت استعماری بریتانیا در هند نقل شده، مبنای این اصطلاح است. دولت بریتانیا برای کاهش جمعیت مارهای کبری در دهلی، جایزهای برای تحویل مارهای مرده تعیین کرد. این طرح در ابتدا موفقیتآمیز بود، اما بهزودی مردم شروع به پرورش مارهای کبری برای کشتن و کسب پاداش کردند. وقتی دولت متوجه این اقدام شد، برنامه را لغو کرد. نتیجه این بود که مارهای پرورشی رها شدند و تعداد آنها بیشتر از قبل شد. 🔸اثر مار کبری به عنوان یک داستان هشداردهنده، به ما یادآوری میکند که حل مشکلات، بهویژه در سیستمهای پیچیده، نیاز به دقت و درک عمیقتری از روابط علت و معلولی دارد. تصمیمات عجولانه و کوتهنگرانه، حتی با نیت خوب، میتوانند نتایج فاجعهباری داشته باشند. 🔸برای جلوگیری از افتادن در دام اثر مار کبری، باید به تفکر سیستمی و استفاده از مدلهای ذهنی توجه کنیم و پیامدهای طولانیمدت تصمیمات خود را به دقت بررسی کنیم. با درک بهتر پویاییهای پیچیده، میتوانیم بهجای ایجاد مشکلات جدید، راهحلهای پایدار و موثری برای چالشهای خود بیابیم. @professional_ethics ⬅️
⭕️ استراتژی ماهی قرمز بنفش ❇️ طول ماهی قرمزهایی به صورت معمول کمتر از 10 سانتیمتر است در حالیکه طول ماهی قرمزها در شرایط مناسب به بیش از 45 سانتیمتر میرسد. پنج برابر بزگتر؟! ❇️ تصور کنید در حالیکه در خیابان راه میروید با فردی 9 متری مواجه شوید، چه قدر شوکه خواهید شد؟ چگونه ممکن است یک نفر قدش بیش از 5 برابر قد یک انسان معمول باشد؟ ❇️ استن فیلپز از عاشقان ماهی است. وقتی وی اولین بار با این حقیقت مواجه شد با خود پرسید چگونه ممکن است اندازه یک ماهی را 5 برابر اندازه نرمال کنیم؟ ❇️ هرچه استن بیشتر و بیشتر در مورد این مورد جستجو میکرد بیشتر و بیشتر به شباهت میان بزرگ کردن اندازه یک ماهی و توسعه کسب و کار پی میبرد. ❇️ این پرسش و علاقه استن در نهایت منجر به انتشار مجموعه کتابها و دیدگاههایی شد که امروزه با عنوان استراتژی ماهی قرمز بنقش شناخته میشود. ✅ وی پنج راهکار پیشنهاد میدهد که براساس آن بتوانید همانند یک ماهی قرمزکسب و کار خود را توسعه دهد. 1⃣ اندازه تنگ= تنگ بزگتر میتواند ماهی بزگتر را در خود بپروراند. به همین ترتیب هرچه بازار بزگتری برای خود انتخاب کنید، میتوانید رشد بیشتری داشته باشید. 2⃣ رقبا= ماهی بیشتر در یک تنگ مساوی است با ماهیهای کوچکتر. هرچه رقبا بیشتر باشند رشد و کسب و کار شما دشوارتر خواهد بود. 3⃣ کیفیت آب= ماهی قرمز در آب کثیف رشد نمیکند. به همین ترتیب کسب و کارها نیز در اقتصاد غیرشفاف رشد نمیکنند. 4⃣ 120 روز اول زندگی= کیفیت نگهداشت از ماهی در 120 روز اول زندگی تا حدود زیادی اندازه نهایی آن را مشخص میکند. روزهای اول شروع کسب و کار نیز تا حدود زیادی میتواند بر آینده شرکت تاثیر گذار باشد. 5⃣ اصلاح ژنتیک= ماهیهایی که اصلاح ژنی شده باشند پتانسیل بیشتری برای رشد دارند. اصلاح ژنتیک در کسب و کار به معنی خلق تمایز استراتژیک با رقبا میباشد. @professional_ethics ⬅️