tgindex
رندستان

رندستان

Статистика
@Rendestanперсидский

مکانی برای دوستداران هنر، تاریخ، ادبیات، استوره، فرهنگ‌ها، زبان‌شناسی و تمام زبان‌ها به ویژه زبان‌های ایرانی ارتباط با ادمین: @Mr_Neuronaut

Последний пост
25 февр.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
402
−2 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
380
20 постов
Вовлечённость
94,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • درگذشت عبدالمجید ارفعی (۹ شهریور ۱۳۱۸ - ۶ اسفند ۱۴۰۴)

  • 24 февр.35031из Saalekia

    شما برای offendedکردنِ گروهِ هدفت، نیاز داری که با ادبیاتی بهش توهین کنی که براش "بیشترین توهین‌آمیزیِ ممکن" رو داشته باشن. یعنی وقتی با این حیواناتِ مادونِ نئاندرتال طرفی، باید با ادبیات نئاندرتالی بهشون توهین کنی که پره از ترمینولوژیِ منفور بین روشنفکران: "غیرت" و "ناموس" و امثالهم. از استفاده از الفاظ رکیکی که برآمده از چنین ادبیاتی هستن ابایی نداشته باشین "اگه طرف مقابلتون باهاش offended می‌شه". وگرنه خشونت هم چیز بدیه و باید متوقف بشه "ولی الان نه وقتشه نه جاش".

  • 24 февр.3212из Saalekia

    без подписи

  • 24 февр.2783из Saalekia

    لای پرانتز به این مسئله هم اشاره کنم (دارای محتوای حساس و تعداد زیادی الفاظ رکیکه. اگه اذیت می‌شید نخونید): کلام، "لزوماً" شایسته‌ی عفت نیست چون واقعیتِ آزاردهنده‌ی دنیا (موضوعِ موردِ بازنماییِ زبان) چندان چیز عفیفی نیست. رسالتِ اولیه‌ی زبان، بازنماییِ واقعیتِ دنیاست نه سانسورش. اینکه ژست آدم متشخص بگیریم و از الفاظ رکیک -در شرایط موردنیاز- استفاده نکنیم، از ما صرفاً یک ریاکار می‌سازه. حالا اینکه بیایم از این ریاکاری، ارزش بسازیم و این الفاظ رو "تقبیح" کنیم، صرفاً ارتقای ریا به دیکتاتوریه. ریا و دیکتاتوری (فارق از تضادشون با هر نوع اخلاقیاتی) هیچ توجیهی ندارن حتی اگه به خوردِ فرهنگ رفته باشن. فرهنگِ غلط باید از یک جایی متوقف بشه. این خودسانسوری رو تموم کنید. اگه شرایطی کیریه، بگید کیریه. واژه‌های "وحشتناک"، "غیرانسانی" و "غم‌انگیز" مال هوش مصنوعین نه زبان انسانی. زبان انسانی در دنیای کیری‌ای به وجود اومده و برای توصیف وقایعِ کیری‌ای فرگشت یافته. اینکه از خودتون انسانیت‌زدایی کنید در سطح یک رباتِ سانسورچی، ازتون آدم باشخصیتی نمی‌سازه، صرفاً یک دلقکِ بزدل، خودسانسورگر و تداوم‌دهنده‌ی فرهنگ غلط می‌سازه. این یک انتخاب درباره زبان و زندگی شخصی نیست، چون مستقیماً روی حق آزادی بیان بقیه تاثیر می‌ذاره‌. شماهایی که این ریای سیستماتیک رو تقویت می‌کنید و تداوم می‌دید، دارید زبان بقیه رو می‌بُرید و واژه‌ی آزادیِ بیان رو اخته می‌‌کنید از معنی و واقعیت! از یک جایی باید این چرخه‌ی معیوب متوقف بشه. واژگانی که نیازه استفاده کنید رو استفاده کنید. اگه از واکنش‌های منفی می‌ترسید، یه هشدارِ سلب مسئولیت بذارید اولِ مطلبتون (مثل همین پست) که اگه کسی اذیت می‌شه، نخونه. ولی این سیرکِ تابوسازی از الفاظ رکیک رو متوقف کنید! لطفاً.

  • پس چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

  • 2 февр.43123из linguisticsPS

    без подписи

  • без подписи

  • 1 янв.50922из Saalekia

    آمیختگی قومی ایرانیان فردوسی در نامه‌ی رستم فرخزاد (سردار ایرانی در نبرد قادسیه) به برادرش عنوان می‌کنه که داریم شکست می‌خوریم و از فجایعی که قراره در آینده اتفاق بیافتن صحبت می‌کنه: زِ ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان نه دهقان، نه ترک و نه تازی بُوَد سخن‌ها به کردار بازی بُوَد دهقان، نماد ایرانی اصیل بوده. در واقع اصیل‌ترین ایرانی‌ها، طبقه‌ی دهقان‌ها بودن. حتی از موبدها هم اصیل‌تر و ایرانی‌تر و به قولی "نژاده"تر محسوب میشدن و مسئولِ زنده نگه داشتن و انتقال فرهنگ اصیل ایرانی نسل به نسل بودن. اینجا رستم از این اتفاق (قاطی شدن اقوام) با تلخی یاد می‌کنه به مثابه نابودی اصالت ایرانی. حالا اینکه چرا برای ایرانی‌های باستان، دهقان‌ها و در کل کشاورزی انقدر مقدس و والا محسوب می‌شدن به خاطر چیه؟ به خاطر اینه که متمدن/شهرنشین شدنِ آریایی‌ها، مصادف بوده با کنار گذاشتن زندگی عشایری/کوچ‌نشینی (که مبتنی بر دامداری بوده) و تغییر سبک زندگی به یکجانشینی/شهرنشینی (که مبتنی به کشاورزی بوده). برای همین دهقان‌ها از همه طبقات جامعه باکلاس‌تر محسوب می‌شدن. مثلا درخت‌کاری و باغبونی و این‌ها جزو کارهای لاکشری بودن؛ اینجوری که شاه‌ها و شاهزاده‌ها با افتخار انجامش می‌دادن و مقدس بوده براشون. ما مشابه همین قضیه رو درباره ترک‌ها و اسلام داریم. اقوام ترک (ترک‌های اصیلِ "ترک‌تبار" منظورمه مثل ترکمن‌ها و ازبک‌ها و قزاق‌ها و تاتارها و غیره، نه "ترک‌زبان‌"ها) متمدن/یکجانشین/شهرنشین شدنشون مصادف بود با مسلمون شدنشون. برای همین ترک‌ها در طول تاریخ همیشه از مذهبی‌ترین مسلمون‌های دنیا بودن و بیشترین کشورگشایی‌ها برای اسلام رو ترک‌ها انجام دادن. من عاشق این گوناگونی و آمیختگی قومی ایرانم. به عنوان یک ناسیونالیست، این نامه‌ای که رستم فرخزاد می‌نویسه به برادرش در سوگ شکست ایران، یکی از دردناک‌ترین شعرهاییه که توی زندگیم خوندم و بارها باهاش حتی بغض کردم. ولی این دو بیتش رو استثنائاً نه‌تنها بدون غم، بلکه با احساس رضایت می‌خونم. رستم فرخزاد این اتفاق رو به عنوان یه فاجعه‌ی ننگین توصیف می‌کنه که به این معنیه که اصالت قراره نابود بشه. ولی من از اون نقطه نظر نمیخونمش؛ از نقطه نظر خودم می‌خونمش که نتیجه‌ی این التقاط‌های اجباری و دردناک رو، چیزی می‌بینه که تصادفاً باشکوه دراومده (زبون‌هایی مثل فارسی دری و ترکی آذری که از قند هم شیرین‌ترن)!

  • 31 дек.3321из Saalekia

    یادتون بیاد که کی‌ها ناراحت بودن -به هر دلیلی- زمانی که "صدا و سیما" موشک خورد. اون موقع به جهت‌گیری‌های سیاسیشون توجه کنین و هر طرف که رفتن، شما از طرفِ دیگه برین؛ چون چنین جهت‌گیری‌هایی هیچ‌جوره سفید نمی‌شن با هیچ ژست اعتراضی‌ای.

  • 31 дек.32512из Saalekia

    یادتون بیاد که کی‌ها ناراحت بودن -به هر دلیلی- زمانی که "صدا و سیما" موشک خورد. اون موقع به جهت‌گیری‌های سیاسیشون توجه کنین و هر طرف که رفتن، شما از طرفِ دیگه برین؛ چون چنین جهت‌گیری‌هایی هیچ‌جوره سفید نمی‌شن با هیچ ژست اعتراضی‌ای.

  • 31 дек.37611из wittgenstien

    روزهای من بین منطق، سوت زدن، پیاده‌روی و افسردگی می‌گذرد. /ویتگنشتاین

  • باز فازِ خودزنی و "مردم ما اِل" و "مردم ما بِل" و "ایرانی فلان" و "ایرانی بمان". می‌خوای نقد کنی؟ عالیه. ولی مردمی رو بابت صفتی سرزنش نکن که کلِ گونه‌ی جانوری‌ت (هوموساپینس) یدک می‌کشنش. عادتِ تاریخی به قهرمان‌سازی؟ محدود به مردم ایران؟ وقتی داشتی این قسمت رو می‌نوشتی خنده‌ت نگرفت؟ نمی‌دونم این "انبوهِ بی‌تحرکِ روشنفکران" کِی می‌خوان بفهمن که خودزنی باکلاس نیست و کسی با خودش نمی‌گه اوه طرف چه تفکر نقاد خفنی داره. صرفاً باعث می‌شه تقلیل پیدا کنی به یکی از پیروانِ مدهای روشنفکری؛ همونی که یه زمانی مارکسیسم بود، یه زمانی شریعتی‌خونی بود، یه زمانی التماس تفکر بود، الانم تحقیرِ "یک" ملت بابت صفتی که "همه‌ی" ملل دارن، کلیشه‌ی باکلاسِ "ایرانی عادت داره..." و "ایرانی بس کن..." و امثالهم. به قدری خز شدین که حتی جدیدهاتون هم قبل از خز شدن خز می‌شن. اینکه صفتِ "خز شدن" تبدیل بشه به صفتی که توی بافتار عقیدتی مطرح می‌شه، نجاستیه که امثال شما زدین به ساحت اندیشه و تفکر نقاد.

  • без подписи

  • فلسفه افیون ادایی‌هاست فلسفه به خودی خودش نه واجد خیره و نه واجد شر. فلسفه یه دستگاه هنجاری اخلاقی آماده یا یه نسخه‌ قطعی از ریدمپشن/رستگاری یا حتی یه ابزار تضمین‌کننده‌ تعالی تفکر نیست. فلسفه عملاً امکان فکر کردن رادیکالی و فکر کردن به رادیکاله و اون چیزی…

  • 24 дек.40421из Saalekia

    فلسفه افیون ادایی‌هاست فلسفه به خودی خودش نه واجد خیره و نه واجد شر. فلسفه یه دستگاه هنجاری اخلاقی آماده یا یه نسخه‌ قطعی از ریدمپشن/رستگاری یا حتی یه ابزار تضمین‌کننده‌ تعالی تفکر نیست. فلسفه عملاً امکان فکر کردن رادیکالی و فکر کردن به رادیکاله و اون چیزی که ارزش‌گذاری می‌شه، در حقیقت خود فلسفه نیست و نسبت سوژه با فلسفه است که آیا فلسفه برای دگرگونی ساختار تفکر به کار گرفته شده یا برای مشروعیت‌بخشی به ایستایی ذهنی؟ مشکل دقیقاً از جایی شروع می‌شه که فلسفه از پراتیکِ تفکر به سرمایه‌ نمادین می‌رسه. در این وضعیت، فلسفه دیگه ابزاری برای بازسازی افق‌های شناختی نیست و اتفاقاً تبدیل می‌شه به یه نشان منزلت شناختی که صرفاً اعلام می‌کنه ^من فلسفه می‌دونم^ بدون این‌که در هیچ سطحی از قضاوت، تصمیم‌گیری، کنش یا حتی تردید واقعی رسوب کرده باشه این دونستن. این‌جا فلسفه دیگه فانکشن نداره و فقط تبدیل می‌شه به یه ornament on display. من می‌گم فلسفه افیون ادایی‌هاست. نه ضد فلسفه صحبت می‌کنم و نه پوپولیستی. اتفاقاً من عاشق فلسفه‌خوانی هستم چون اجازه نزدیک شدن به و فاصله گرفتن از مفاهیم رو بهمون می‌ده. با الهام از مارکس توی نقد ایدئولوژی، نیچه توی نقد اخلاق و حتی ویتگنشتاین توی نقد زبان بهش اشاره کردم چون زمانی که یه نظام فکری به‌جای ایجاد بی‌قراری شناختی، نقش تسکین‌دهنده‌ روانی ایفا کنه، طبیعتاً به افیون تبدیل می‌شه که درد رو درمان نمی‌کنه و فقط احساس درد رو بی‌نیاز از تغییر واقعی خاموش می‌کنه. همین‌که ماهیت درد رو به رسمیت می‌شناسه و به قول ژک دریدا، دیکنستراکتش می‌کنه یکی از خوبی‌های فلسفه است ولی به همون نسبت هم ما رو درگیر formal semantics and compositionality می‌کنه. فلسفه، وقتی به افیون تبدیل می‌شه، دقیقاً در لحظه‌ایه که فرد به‌جای این‌که بپرسه این اندیشه چه تغییری در الگوهای استدلال، پیش‌فرض‌ها، سوگیری‌ها و تصمیم‌های من ایجاد کرده؟ صرفاً می‌گه خب من به فلان فیلسوف ارجاع می‌دهم. خیلی خسته نباشی‌ که ارجاع رو جانشین تفکر می‌‌کنی با این نیم‌دراپینگ. اسامی عملاً جای استدلال رو می‌گیرن و تاریخ فلسفه، جای تمرین فلسفیدن رو پر می‌کنه و ^دانستن^ منفعلانه جای ^شدن^ فعالانه رو می‌گیره. در حالی که فلسفه اساساً از دل پراتیک فردی و جمعی اندیشیدن زاده می‌شه. فلسفه رو نباید توی نقل قول‌ها دنبالش بگردیم‌و اتفاقاً توی مواجهه‌ مکرر با موقعیت‌های واقعی تصمیم، تعارض، ابهام و مسئولیت هست که فلسفه واقعاً معنا پیدا می‌کنه. کسی که واقعاً فلسفه بلده و فلسفه رو بلده (بله این دو جمله بار معنایی متفاوتی دارن)، الزاماً نمی‌تونه نام همه مکاتب رو بر اساس حروف الفبا ردیف کنه ولی در مواجهه با یه مسئله‌ پیچیده، می‌تونه پیش‌فرض‌ها رو مشخص‌‌ کنه، تعمیم‌های بی‌پایه رو متوقف کنه، دایکاتمی‌سازی‌های کاذب رو بشکنه و از پاسخ‌های فوری و موضعی فاصله بگیره. استفاده از فلسفه به‌عنوان جاستیفیکیشن اساساً میک سنس نمی‌کنه چون فلسفه ابزار توجیه نیست؛ ابزار به تعلیق درآوردن توجیه‌هاست. فلسفه قرار نیست به ما حق بده و قراره ما رو در موقعیتی بذاره که حتی نسبت به حق‌ داشتن خودمون مشکوک بشیم و سپر دفاعی ایگو رو زمین بذاریم و بررسی کنیم که سپر از کجا اومده و هدف بودنش چیه و چه استفاده‌ای در اون موقعیت ازش ما داشتیم و آیا جایگزین می‌شه یا نه.

  • چرا پدر فقط باید در خواب، خواب ببیند؟ ~فروغ، کسی می‌آید

  • از دست ندید. https://youtu.be/Bo5YVLuRiOY?si=TS0R4z7-3pYRonvf

  • هر جعبه‌ی سربسته، گنجی را نهان می‌کرد هر گوشه‌ی صندوق‌خانه، در سکوت ظهر گویی جهانی بود

  • فروغ می‌خوندم و به بخشی از شعر رسیدم که خون رو تو رگ‌هام منجمد کرد. توصیفی دقیق‌تر از این ندیده بودم از تصورم از کودکی و کودکی‌م: آن روزها رفتند آن روزهای جذبه و حیرت آن روزهای خواب و بیداری آن روزها هر سایه رازی داشت هر جعبه‌ی سربسته، گنجی را نهان می‌کرد هر گوشه‌ی صندوق‌خانه، در سکوت ظهر گویی جهانی بود هر کس ز تاریکی نمی‌ترسید، در چشم‌هایم قهرمانی بود...

  • 15 дек.3454из Saalekia

    اظهارات پشیمانی بازمانده‌هاشون