عصیانگر
Статистика● فکر کنید به آنچه میکنید ● شک کنید به آنچه باور دارید ● بپرسید، وقتی نمیدانید 🔱 مرگ تقدس 🔱 عصیان میکنم پس هستم آیدی بنده:👇 @voco24
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 87
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 487
- 1/48двое суток
- 1 704
- 1/72трое суток
- 1 837
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
🔴 قسمت چهارم | مشروعیت حکومت از کجا میآید؟ اگر مردم برای اطاعت از حکومت به چیزی فراتر از ترس نیاز دارند، پس حکومت باید بتواند برای فرمانروایی خود دلیلی ارائه کند. این دلیل در طول تاریخ یکسان نبوده است. پادشاهیهای باستانی ممکن بود قدرت خود را به اراده خدایان…
🔴 قسمت سوم | چرا مردم از حکومت اطاعت میکنند؟ اگر تنها دلیل اطاعت مردم از حکومت، ترس از مجازات بود، تقریباً همه حکومتها باید با کوچکترین بحران از هم میپاشیدند. هیچ دولتی آنقدر پلیس، سرباز یا زندان ندارد که بتواند میلیونها انسان را شبانهروز فقط با زور…
🔴 قسمت دوم | چه چیزی باید جلوی خودِ حکومت را بگیرد؟ اگر بپذیریم که حکومت برای ایجاد نظم و جلوگیری از هرجومرج به وجود آمده است، بلافاصله با پرسشی روبهرو میشویم که شاید از خودِ پیدایش حکومت مهمتر باشد؛ اگر قدرت برای مهار خشونت انسان ایجاد شده، چه کسی باید…
видео или голосовое, без подписи
🔴 قسمت اول | چرا اصلاً حکومت به وجود آمد؟ وقتی به دنیای امروز نگاه میکنیم، وجود حکومت آنقدر بدیهی به نظر میرسد که گویی همیشه بخشی جداییناپذیر از زندگی انسان بوده است. از بدو تولد، با قانون، پلیس، دادگاه، مالیات، مرزهای سیاسی و نهادهای حکومتی روبهرو…
🔴 قسمت اول | چرا اصلاً حکومت به وجود آمد؟ وقتی به دنیای امروز نگاه میکنیم، وجود حکومت آنقدر بدیهی به نظر میرسد که گویی همیشه بخشی جداییناپذیر از زندگی انسان بوده است. از بدو تولد، با قانون، پلیس، دادگاه، مالیات، مرزهای سیاسی و نهادهای حکومتی روبهرو هستیم و کمتر از خود میپرسیم آیا اصلاً میتوانست جهانی بدون حکومت وجود داشته باشد؟ اما تاریخ پاسخ متفاوتی میدهد. هزاران سال از عمر انسان در جوامعی سپری شده که خبری از دولتهای متمرکز، قانون اساسی یا ساختارهای سیاسی امروزی نبود. انسانها در گروههای کوچک زندگی میکردند و نظم زندگی خود را با سنت، عرف و روابط اجتماعی حفظ میکردند. پس اگر زمانی حکومت وجود نداشت، چه اتفاقی افتاد که به یکی از قدرتمندترین نهادهای تاریخ بشر تبدیل شد؟ یکی از قدیمیترین پاسخها این است که حکومت برای پایان دادن به هرجومرج به وجود آمد. توماس هابز معتقد بود اگر قدرتی مشترک برای اجرای قانون وجود نداشته باشد، هیچکس از امنیت خود مطمئن نخواهد بود. حتی اگر بیشتر انسانها قصد آسیب رساندن به دیگران را نداشته باشند، باز هم ترس از حمله دیگران باعث میشود همواره آماده دفاع یا حمله باشند. از نگاه او، مشکل فقط خشونت نبود؛ بیاعتمادی بود. وقتی هیچ مرجع مشترکی برای حل اختلافها وجود نداشته باشد، هر فرد ناچار است خودش قاضی، مجری و مدافع حق خود باشد و چنین وضعیتی دیر یا زود جامعه را به سوی ناامنی سوق میدهد. بنابراین مردم برای رهایی از این وضعیت، بخشی از آزادی خود را به حکومتی واگذار کردند تا امنیت را تضمین کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ اما این تنها روایت موجود نیست. بسیاری از پژوهشگران و اندیشمندان معتقدند انسانها پیش از شکلگیری دولت نیز توانایی همکاری، دادوستد و حل اختلاف را داشتند. شواهد تاریخی نشان میدهد که نخستین دولتها همزمان با رشد کشاورزی، افزایش جمعیت و پیدایش شهرها شکل گرفتند؛ زمانی که اداره جامعه دیگر با روابط ساده خانوادگی یا قبیلهای ممکن نبود. مدیریت منابع، تقسیم آب، دفاع از سرزمین، جمعآوری مالیات و حل اختلافهای پیچیده، به سازمانی نیاز داشت که بتواند تصمیمهای جمعی را اجرا کند. در این نگاه، دولت نه صرفاً محصول ترس، بلکه نتیجه پیچیدهتر شدن زندگی انسان است. با این حال، همینجا یک تناقض بزرگ شکل میگیرد. نهادی که برای برقراری نظم ایجاد شده بود، خود به بزرگترین قدرت جامعه تبدیل شد. حکومت میتواند قانون وضع کند، مالیات بگیرد، مجازات کند و در بسیاری از موارد درباره جان و مال مردم تصمیم بگیرد. اگر چنین قدرتی مهار نشود، چه تضمینی وجود دارد که روزی به جای حفاظت از جامعه، به ابزاری برای سلطه بر آن تبدیل نشود؟ تاریخ نشان میدهد بسیاری از حکومتها با وعده امنیت آغاز شدند، اما در ادامه، همان قدرتی را که برای حفظ جامعه در اختیار گرفته بودند، علیه جامعه به کار بردند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ در واقع، بخش بزرگی از تاریخ سیاست را میتوان تلاشی برای حل همین تناقض دانست. از یک سو، جامعه بدون هیچ ساختار مشترکی ممکن است با بیثباتی و درگیری روبهرو شود و از سوی دیگر، قدرت بیمهار نیز میتواند آزادی را از بین ببرد. به همین دلیل، تقریباً تمام نظریههای مهم فلسفه سیاسی، در نهایت به یک پرسش مشترک میرسند؛ چگونه میتوان حکومتی داشت که آنقدر قدرتمند باشد که نظم را حفظ کند، اما آنقدر قدرتمند نباشد که خود به بزرگترین تهدید برای آزادی تبدیل شود؟ نکته جالب اینجاست که تقریباً همه حکومتها، صرفنظر از نوع و ایدئولوژیشان، برای توجیه وجود خود از یک استدلال مشابه استفاده کردهاند؛ «اگر ما نباشیم، جامعه دچار آشوب خواهد شد.» اما آیا این ادعا همیشه درست است؟ آیا هر قدرتی که به نام امنیت شکل میگیرد، واقعاً در خدمت امنیت باقی میماند؟ یا گاهی ترس از هرجومرج، بهانهای برای گسترش بیپایان قدرت میشود؟ این پرسشها فقط متعلق به گذشته نیستند؛ هنوز هم در قلب بسیاری از بحثهای سیاسی جهان قرار دارند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ این مجموعه قرار نیست از حکومت دفاع کند یا آن را ذاتاً شر بداند. هدف ما فهمیدن سازوکار قدرت است؛ اینکه چرا انسانها به حکومت تن دادند، چگونه حکومتها مشروعیت پیدا کردند و چرا برخی از آنها به ابزار پیشرفت و برخی دیگر به ابزار سرکوب تبدیل شدند. اما پیش از آنکه درباره انواع حکومتها یا شیوههای مهار قدرت صحبت کنیم، باید به یک پرسش بنیادی پاسخ دهیم؛ اگر حکومت برای جلوگیری از هرجومرج به وجود آمده است، چه چیزی باید جلوی خودِ حکومت را بگیرد؟ این همان پرسشی است که در پست بعدی به سراغ آن خواهیم رفت. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_قدرت ✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
ایست بازرسیها بدون هیچ دلیل خاصی در خیابانهای اصلی پایتخت برپا میشدند تا مردم حضور مستمر و مسلط حکومت را همواره حس کنند؛ سربازان مسلح در همه مکانهای عمومی حاضر بودند تا مردم یادشان نرود چه کسی بر آنها حکومت میکند؛ مردم ملزم بودند بدون هیچ دلیل خاصی…
видео или голосовое, без подписи
🔴 قسمت سیزدهم | آیا انقلابها واقعاً جهان را بهتر کردهاند؟ اگر از کسی بپرسید انقلاب پدیدهای خوب است یا بد، احتمالاً پاسخ او بیش از آنکه بر تاریخ استوار باشد، به باورهای سیاسیاش وابسته خواهد بود. عدهای انقلاب را موتور پیشرفت بشر میدانند و معتقدند بدون…
🔴 قسمت سیزدهم | آیا انقلابها واقعاً جهان را بهتر کردهاند؟ اگر از کسی بپرسید انقلاب پدیدهای خوب است یا بد، احتمالاً پاسخ او بیش از آنکه بر تاریخ استوار باشد، به باورهای سیاسیاش وابسته خواهد بود. عدهای انقلاب را موتور پیشرفت بشر میدانند و معتقدند بدون آن، بسیاری از نظامهای سرکوبگر هرگز از میان نمیرفتند. در مقابل، گروهی دیگر انقلاب را سرچشمه بیثباتی، خشونت و نابودی میبینند. اما تاریخ، مانند همیشه، از پاسخهای ساده فاصله میگیرد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ اگر به دستاوردهای انقلابها نگاه کنیم، نمیتوان نقش آنها را در تغییر جهان انکار کرد. بسیاری از حقوق و آزادیهایی که امروز بدیهی به نظر میرسند، در دورههایی از تاریخ نتیجه جنبشهای انقلابی یا فشارهای ناشی از آنها بودهاند. پایان بسیاری از نظامهای استعماری، محدود شدن قدرت حکومتهای مطلقه، گسترش مفهوم شهروندی و شکلگیری برخی نهادهای مدرن، بدون این تکانههای بزرگ تاریخی شاید بسیار دیرتر رخ میداد یا اصلاً رخ نمیداد. انقلابها بارها ساختارهایی را به چالش کشیدهاند که اصلاحپذیر به نظر نمیرسیدند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ اما روی دیگر سکه نیز به همان اندازه واقعی است. تقریباً همه انقلابهای بزرگ، هزینههای انسانی و اجتماعی سنگینی داشتهاند. جنگ، اعدام، مهاجرت، فروپاشی اقتصادی، قحطی و شکافهای عمیق اجتماعی، بخشی از میراث بسیاری از آنها بوده است. حتی در مواردی که انقلاب در نهایت به نظامی آزادتر انجامیده، مسیر رسیدن به آن اغلب با سالها رنج و بیثباتی همراه بوده است. بنابراین، قضاوت درباره یک انقلاب فقط با نگاه کردن به نتیجه نهایی، تصویری ناقص به دست میدهد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نکته مهمتر این است که انقلابها را نباید جدا از شرایطی که در آن شکل گرفتهاند ارزیابی کرد. گاهی جامعهای با ساختاری روبهرو بوده که تقریباً هیچ راهی برای اصلاح تدریجی باقی نگذاشته است. در چنین وضعیتی، انقلاب ممکن است نه بهترین گزینه، بلکه تنها گزینهای باشد که بخش بزرگی از جامعه آن را ممکن میبیند. در مقابل، جوامعی نیز وجود داشتهاند که توانستهاند از طریق اصلاحات تدریجی، بسیاری از مشکلات خود را بدون فروپاشی نظم سیاسی حل کنند. همین تفاوتها باعث میشود که نتوان یک نسخه واحد برای همه کشورها پیچید. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از سوی دیگر، گاهی خودِ احتمال وقوع انقلاب، حکومتها را به اصلاح واداشته است. بسیاری از دولتها در طول تاریخ، زمانی به اصلاحات سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی تن دادهاند که احساس کردهاند ادامه وضع موجود میتواند به انفجار اجتماعی منجر شود. در این معنا، حتی انقلابی که هرگز رخ نداد نیز ممکن است بر مسیر تاریخ اثر گذاشته باشد. ترس از شورش، بارها به اندازه خود شورش، در تغییر رفتار حکومتها نقش داشته است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ یکی از اشتباهات رایج این است که انقلاب را تنها نقطه آغاز تغییرات بدانیم. در واقع، هیچ انقلابی در خلأ اتفاق نمیافتد. پیش از آن، سالها نارضایتی، تغییرات فرهنگی، بحرانهای اقتصادی، دگرگونیهای فکری و تحول در روابط اجتماعی در جریان بوده است. پس از آن نیز، مسیر جامعه به تصمیمهایی بستگی دارد که نسلهای بعدی میگیرند. به همین دلیل، نسبت دادن همه موفقیتها یا همه شکستها به خود انقلاب، سادهسازی تاریخ است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ همچنین نباید فراموش کرد که انقلابها، صرفنظر از نتیجه سیاسیشان، نگاه انسانها را به قدرت تغییر دادهاند. آنها این ایده را تقویت کردهاند که هیچ حکومتی ابدی نیست و هیچ نظم سیاسی، صرفاً به دلیل قدمت یا قدرتش، از تغییر مصون نمیماند. این شاید یکی از عمیقترین میراثهای انقلابها باشد؛ نه تغییر یک حکومت خاص، بلکه تغییر تصور انسان از امکان تغییر. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ پس آیا انقلابها جهان را بهتر کردهاند؟ تاریخ پاسخی قطعی ارائه نمیدهد. برخی انقلابها آزادی بیشتری به همراه آوردهاند و برخی راه را برای استبدادی تازه هموار کردهاند. برخی کشورها پس از انقلاب شکوفا شدهاند و برخی دیگر دههها درگیر بحران ماندهاند. آنچه روشن است این است که انقلاب، ابزاری جادویی برای حل مشکلات نیست؛ همانگونه که حفظ هر وضع موجودی نیز تضمینکننده ثبات و پیشرفت نیست. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش ✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🔴 قسمت یازدهم | آیا خشونت برای تغییر اجتنابناپذیر است؟ تقریباً هیچ موضوعی به اندازه نسبت میان خشونت و تغییر، تاریخ را دوپاره نکرده است. از یک سو، کسانی قرار دارند که معتقدند هیچ قدرتی داوطلبانه از امتیازات خود چشمپوشی نمیکند و بدون اعمال زور، تغییرات…
با آمار و ارقام بازی کن: در بیانیههای دولتی، تعداد افرادی را که در تظاهرات و شورشهای خیابانی شرکت کردهاند بسیار پایینتر از واقعیت اعلام کن. تعداد افرادی را نیز که به دست پلیس و نیروهای امنیتی در تظاهرات کشته شدهاند، بسیار کمتر از آنچه بوده است، اعلام…
🔴 قسمت دهم | چرا بعضی مردم هرگز شورش نمیکنند؟ در بسیاری از روایتهای تاریخی، جامعه به دو گروه ساده تقسیم میشود؛ ستمدیدگان و ستمگران، انقلابیون و طرفداران حکومت، آزادیخواهان و مخالفان آزادی. اما واقعیت بسیار پیچیدهتر از این تصویر است. در هر بحران سیاسی،…
🔴 قسمت نهم | قدرت چگونه اطاعت تولید میکند؟ وقتی به حکومتهای قدرتمند تاریخ فکر میکنیم، معمولاً نخستین تصویری که به ذهنمان میرسد ارتش، پلیس، زندان یا سلاح است. به نظر میرسد قدرت، بیش از هر چیز، بر پایه زور استوار است. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، متوجه…
چنین روزگاران کجا دیده ای مگر تازیان را تو زاییدهای که در دامن میهن آریا خوری نان و آب نیاکان ما سپس گریه زاری کنی روز و شب کنی پاره خود را برای عرب چنین ناسپاسی به ایرانمان سگی را ندیدم کند اینچنان اگر از تو روزی سگی نان خورد ترا تا دم مرگ یاد آورد نیاکان برای تو جان باختند گلستان ز ایران ما ساختند بسی خون آنان در این خانه ریخت که دشمن سرانجام از ما گریخت همینان که تو میپرستی کنون کشیدند اجداد ما را به خون اسارت گرفتند از مردمان بسا سر بریدند در آنزمان برو پرس و جو کن ندانی اگر که در ننگ و پستی نمانی دگر تو بر خویش و بر ما ستم کردهای که میهن فدای شکم کردهای نبینی بنام حسین ات مگر کهن کشوری را که شد بیپدر نبینی به تو مذهب انداختند ولی خود به تاراج پرداختند برای تو زان سوی دین آورند وزین سوی فرزند ما بردرند مگر کور هستی به چشمان باز نبینی مگر این فریب دراز ترا آنچه را کز خرد در سر است بهایش ز یک خر مگس کمتر است ازین پس بیا ناسپاسی مکن به میهن نمک ناشناسی مکن گنه کرده را کس نشوید گناه مده دل به دیدار سنگ سیاه گنه را کجا سنگ میسایدت چه زین سنگ جز ننگ میآیدت خدا را تو در سنگ بینی اگر نداری پشیزی ز بودش خبر گمان دارمت مغز خر خوردهای که اجداد از یاد خود بردهای دریغا ز میهن که کوی تو شد که نامش همه آبروی تو شد هر آنکس که دینش ز میهن سر است ورا سر نباشد به تن بهتر است نگویی مگر جان فدای حسین نریزی مگر خون برای حسین چرا تا کنون خویش رنجاندهای به میهن چرا تا کنون ماندهای اگر راست گویی برو کربلا فراموش کن خاک ایران ما تفو بر تو مفتی خور بد نهاد که این سرزمین چون تو را جای داد کنون پاره کن خویش را روز و شب بده خون خود بر حسین عرب بدان هرچه دشمن پرستی کنی هرآنچه که خواری و پستی کنی سرانجام پیروزی از آنِ ماست زِ پا افتد اسلام و ایران بجاست بدان ای روان مردهی زشتزاد نباشد چو ایران جهان هم مباد 👤#مسعود_آذر ⬜ #شعر ✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🔴 قسمت هشتم | چرا مردم سالها سکوت میکنند و ناگهان به خیابان میآیند؟ یکی از بزرگترین معماهای تاریخ این است که بسیاری از حکومتها، سالها با وجود نارضایتی گسترده دوام میآورند، اما ناگهان در فاصله چند هفته یا چند ماه با بحرانی روبهرو میشوند که تصورش…
🔴 قسمت هفتم | چرا ملتها علیه استعمار شورش میکنند؟ تقریباً همه حکومتها برای حفظ قدرت خود از زور استفاده میکنند، اما حکومتهای استعماری با یک مشکل اساسی روبهرو هستند؛ آنها معمولاً بر مردمی حکومت میکنند که آنها را «از خود» نمیدانند. همین تفاوت، استعمار…
🔴 قسمت ششم | چرا مذهب گاهی مردم را به اطاعت دعوت میکند و گاهی به شورش؟ اگر به تاریخ نگاه کنیم، با تناقضی عجیب روبهرو میشویم. تقریباً همه ادیان بزرگ، در دورهای از تاریخ، پیروان خود را به صبر، اطاعت یا پرهیز از خشونت دعوت کردهاند. اما همین ادیان، در دورهای…
🔴 قسمت پنجم | آیا گرسنگی مردم را به شورش وادار میکند؟ یکی از رایجترین باورها درباره تاریخ این است که مردم وقتی گرسنه شوند، دست به شورش میزنند. این تصور آنقدر بدیهی به نظر میرسد که کمتر کسی آن را زیر سؤال میبرد. اما اگر به گذشته نگاه کنیم، با تناقضی…