- Последний пост
- 16 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- ku
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
▫️نگاهی کوتاه به مجموعه شعر"ماه عادتی که روشنم می کند" سروده ی نادر جابری ✍ :حبیبالله بخشوده "ماه عادتی که/ روشنم می کند"عنوان سومینمجموعه ی شعر نادرجابری است او پیشتر دو مجموعه ی "ما تنها وقت ساعت ها را گرفتیم" مجموعه ی شعر سپید و کتاب کودک "پولک ماه" را به چاپ رسانده است. جابری اگرچه در شعر کلاسیک هم دست به آفرینش شعر می زنداما به گواهی دفترهای چاپ شده به جز دفتر شعر کودک تمایل دارد آثار خودرا در قالب شعر سپید با مخاطبانش به اشتراک بگذارید. مجموعه ی جدید او با ۸۶ شعر و با همت انتشارات زانا به چاپ رسیده است. شعر جابری زبانی روانی دارد و بیشتر به تصویر وابسته است تاچیز دیگر تصویری که راوی گذشته های دور تا دقایق اکنونی است. در شعرش،کلان روایت های باز تعریفی تازه یافته اند و شاعردر قصه های اولیه به خواسته ی خود دست می برد. تو یا او کدامتان رجیم است امروز تنها و بی رمق چهل دشنه که قصد شکافتنت را دارند آخرین سیگارت را دودمیکنی از آسیاب افتاده ای و برگی نیست که با آن عورتت را بپوشانی به زودی تاریخ را پس می دهی و آن عرش غضب شده باز به خداوند می رسد (ماه عادتی که روشنم می کند،۱۹) رفتار شاعر در برخورد با کلمات گوناگون ،گاه سلیس و بی تکلف،طوری که دست مخاطب را میگیرد و پا به پای سرودهایش پیش می برد. پنجره را/ باز می کنم / و نسیم/ به جای پرده/دلم را می لرزاند ( همان :۳۶) گاهی نیز بازی با واژگان نوعی گرایش قدمایی شبیه شعر حجم را به ما بازگو می کند . تعریف نقش های نامتعارف برای افعال،فرا روی از ساختارهای صرفی مانند اضافه کردن نشانه های جمع به غیر اسم ها و... از این گونه اند. با " می شود" به آتش زده ام امروز از فراوانی نشدها دهانم طعم خاکستر می دهد با می شود این بار به آب زده ام لطفا کسی منتظر نباشد سرم را بیرون بیاورم ( همان: ۶۸) از "کاش های" مانده در غبار تا حضور نارسای مرگ و یک در تیپا خورده فاصله ایست (همان: ۱۰۶) از بگذریم های زیادی گذشتیم و اکنون با هزار دیروز مواجه ایم (همان ۵۱) آن ها/ که در آستین شان داس دارند روزها /تیر می کشند/ شب ها با تیر می کشند/و سالها در تیر برداشت می کنند/ دیری ست /در گورستان/ هیچ استخوانی تیر نمی کشد ( همان: ۸۸) روابط مکانیکی سطور بالا و بهره گیری از جناسهای مختلف کامل و ناقص حرکتی شعر را در چالش بازیهای زبان هرز برده است و نبودش در مجموعه شعر مورد نظر هیچ ضربه ای به کتاب وارد نمی کند. در شعر جابری گاهی عدول از زبان متعارف و گسترش نوعی بازی تبادری که کلمات در بافتار واژه می توان دید و کلمه یا کلمات موجود،کلمه معهود و مشهوری را در شعر صدا می زند.این نوعی بازی در رباعی ها و نو رباعی های چند سال اخیر جلیل صفربیگی مشهود است و تکرار و بسامد بالای آن به جایی رسیده است که در خور اعتناست و می تواند،نوعی آرایه ی جدید را به اهالی ادبیات،بخصوص استادان متبحر به علم بدیع معرفی نماید. مستان را نیست کار با عزراییل مَیکاییلا! بیا و جامم بستان ( کانال تلگرامی،رباعی و نو رباعی جلیل صفربیگی) "میکاییل"،سازه ی واژگانی جدید از "میکائیل"است و کلمه ی "جام"،تبادر کننده واژه ی" جان" است.این نوع خوانش منحصر به فرد روابط دو گانه کلمه را با "جام" و "ستاندن" در واژه ی "بستان"،گسترش داده است. در آشپزخانه قدغن است زردم شده است و خش خش برگ ها زیر آن پاهای بی صاحب (همان ۷۵) واژه ی" زرد" هم در قطعه شعر یاد شده،متبادر کننده ی کلمه ی" سرد" است و نوعی سرمای پاییزی را می توان از آن احساس کرد. آنجا که شاعر ازدام ساختارهای زبانی خشک،رها شده و به تصاویر روشن پناه برده،شعرش جوششی بالذاته پیدا می کند و ردی از زلالی را به یادگار می گذارد.مانندسطرهای زیر: شب/فروریخته در فنجان های روی میز/ وماه از گلوی کسی پایین نمی رود/ ( همان: ٦٦) سروده های دفترشعر"ماه عادتی که روشنم می کند"راوی جدال دیرینه ی تاریکی و روشنایی است و مدام نیمه ناسوتی و لاهوتی وجود آدمی را عریان تر می سازد و خازن ذهن راوی را از خود انباشته است. قلبی ندارم / بە دیدن ماە بە وجد بیاید/ آن قدر شب در من پنهان است/ که قسمت تاریک جهان از من روشن تر است ( همان: ۵) به نیمه ی تاریکت/ ایمان بیشتری دارم/ تو آن قسمتی ازماه که دیده نمی شود/ هستی ( همان: ۲۲) شعر جابری آمیزه ای از عشق و احساسات و مفاهیم اجتماعی است تلفیقی از دوست داشتن ها و سرخوردگیها ،حاصل حسرت و ناامیدی،حسرتی گذشته ای که محقق نشده و آینده ای که درمحاق فرو رفته است. با سروده ای از دفتر" ماه عادتی که روشنم می کند " برای سراینده اش آرزوی مجموعه شعرهای پربارتر دارم. از گذشته های من برمیگردی سیاه با پاهایی تاول زده و قلبی که به خاطر چشم هایی زیبا چاقو خورده مقابلم بنشین امشب و اجازه بده این یک نخ باقی مانده را برایت با یکی از آن همه داغ روشن کنم. (همان:۸۳)
عزیز و عمیق و فرهمند، عشق عجیب و غریب و هنرمند، عشق نمکدار و ترش و مَلَس، تند و تیز قُطاب و گَز و قندِ شازَند، عشق نه شیر و نه گرگ و نه ببر و پلنگ که روباه مَکر است و ترفند، عشق به هنگام گریه؛ نوازش، پناه به هنگام شادی، شکرخند، عشق به وقت جدالِ دل و دین و عقل همیشه پدافند و آفند، عشق به شیرازِ حافظ، به تبریزِ شمس نسیم هرات و سمرقند، عشق بلند است و بالا و بیدسترس ستیغ سهند و دماوند، عشق نه شرقی نه غربی، تک و مستقل خلاصه بگویم، خداوند، عشق #سالم_پوراحمد ۱ تیر ۱۴۰۵ @SPourahmad
سِرِم غِر یارَه، گیژاوْئَه وِرَسِم وِ وِرْدو هامَه دُمِ خوم، نِرَسِم کِپیسِم، چَرخِهلونه چَشِم و دال وِ دورِم غِر زِنَه، جو جِیَه دِ جَثِم #سالم_پوراحمد ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ #دوبیتی_لری ترجمه: سرم گیج میرود، گرداب است حال و احوالم دنبال خودم میدوم اما نمیرسم خسته شدم و زمینگیر، چرخ میخورند چشمانم و کرکسها به دورم حلقه زدهاند و جان با جسمم وداع میکند @SPourahmad
وِلاتی وِ مِنَیْ تو، هان وِ تُرِّت دِ شِپْ اُفتَه دلِم وا گِرمَههُرِّت خدا دِ چی تونَه تاشیه نازار که لَشْلَشْ اُفتانَه کُرونَه لُرِّت #سالم_پوراحمد ۱۱ دی ۱۴۰۴ ترجمه: مردمان بسیاری در جستجوی تو، ردت را پی گرفتهاند قلبم با صدای تو از تپش میافتد بگو خدا تو را از چه تراشیده است ای زیبا که جوانان لر دستهدسته با دیدنت به خاک افتادهاند @SPourahmad
چَشِت سگ داره، دایِم پاچه گیرَه اگر پاچِهْیْ منَه بیره وِ گیرَه غُماچِم مَه، کِمو کو بِرْمَه سیتَه بَشو تیرِ مِژِنْگْتَه گِیْ وِ گیرَه #سالم_پوراحمد ۷ دی ۱۴۰۴ ترجمه: چشمت سگ دارد و دائماً پاچه میگیرد به شرطِ آنکه پاچِهی مرا بگیرد مقبولتر است سیبل توام، ابروانت را کمان کن و تیر مژگانت را پی در پی به سمتم حواله کن توضیح: در زبان لری دهلرانی، مژگان، مِژِنگْ تلفظ میشود نه مِرژِنگ که در لرستان رایج است @SPourahmad
دستم از سلام سنگین است و پایم از رفتن به راه سلام، سلامهای بیمُدام خداحافظ، خداحافظیهای مُستدام در هیچْپیچِ جادههای بیهیچْدلیلِ دراز در درازنای نی و نالههای آهنواز پیراهن از تن میگیرم و پای از کفش راه میکشم از بیراهه بیدوست در پوست میگنجم بیرنج، میسفَرَم؛ که تنها از تن بکنَم پوست لاکم را به خرچنگها حرفم را به طوطیها و خیالم را به خیاطان وامیگذارم میروم از بالا به پایینْدستِ سنگ و در سکوت ساکن میشوم از من عبور کنید غارهای غَرّا یک دستِ بیصدای آویزانِ گردنم یک دستِ بیسلام نگاهی پسِ روزنِ ریزِ برگی خشک پایی لنگ از لُکنتِ راهی دور کیام، که به کی و کیاک وصلهی ناجورم خوابم از کلاغها پُر میپرم از خواب و نیمهی خالی خوابم را بر هراسها میپاشم تاریکیِ بیرکاب، شیهه میکشد به بیراههها نَقب میزنم و زیر پوستِ سفر، سُفره باز میکنم نه میآیم، نه میروم به تعلیق، تعلقِ خاطر سپردهام سکوت را مسکوت میگذارم و سنگ روی سنگ، بند میشوم اشکها راه گریه پی گرفتهاند چِک چِک چِک قندیلْ بستهام از فرار #سالم_پوراحمد ۲۲ آذر ۱۴۰۴ @SPourahmad
без подписи
کِمو کِردِم قَد و بالامَه پا تو که بَنچینِم گِرِّی یهروُ وِ سا تو دِ پا اُفتام وُ تُرَّه پامَه با بُرد اَجَل جونْمَه گِرِت وَن وا نوا تو #سالم_پوراحمد ۱۰ آذر ۱۴۰۴ ترجمه: قد و بالایم را به پایت کمان کردم که شاید یکروز برای لحظهای در سایهات بنشینم از پا افتادم و رد پایم را باد برد و اجل جانم را گرفت که پیشمرگ تو باشم @SPourahmad
تقاص چینَه ها دِیهم؟ کوم گُنامَه؟ که خار و سیخِ چوُله چیتِهجامَه گِریوِم کور و کِز پا بخت سی خوم نِشیسَه چی یتیمی غم وِ سا مَه #سالم_پوراحمد ۱۳ آبان ۱۴۰۴ #دوبیتی_لُری ترجمه: دارم تقاص چه چیزی را میدهم؟ تقاص کدام گناهم را؟ که خانه و بسترم از خار است و تیغ جوجهتیغی کور و دلتنگ، پای بخت سیاه خویش میگریم و غم چون یتیمی زیر سایهی من غمگین نشسته است @SPourahmad
تَه وِ تُک ها کَشِم سیگارِ اُسکار وِ با ها دِیهم غم وُ غصه وِ خَلوار دو پاکت دَم وِ با، دی وِ سِرِ دی یه چَن ساله یَکی نیامَه سِرِ کار #سالم_پوراحمد ۱۱ آبان ۱۴۰۴ ترجمه: پیاپی و پک پشت پک دارم سیگار اُسکار میکشم و دارم غم و غصههایم را خروار خروار دودِ هوا میکنم دو پاکت، دود پشت دود از سیگار کام گرفتم چند سالیست، کسی که دوستش دارم، سر کارم گذاشته است توضیح: تَه وِ تُک سیگار کشیدن: سیگار بعدی را با ته سیگار قبلی روشن کردن @SPourahmad
без подписи
без подписи
без подписи
استاد حشمت رجبزاده خواننده و هنرمند برجسته از معدود خوانندگان کشور است که در خلق آثار موسیقایی، زیبایی، گیرایی و هنری بودن اثر برایش از اهمیت بالایی برخوردار است و تا کنون آثار بسیار و خاطرهانگیزی را عرضه نموده و کنسرتهای بسیاری را در داخل و خارج کشور اجرا کرده که قابل تحسیناند. ۱۱ مهر ۱۴۰۴ ادامه عکسها👇
دوبەێتی کوردی جنووبی(ئیلامی) ساڵم پوورئەحمەد ت ناسیدەم، هە وەسمە ک ناسی ک نامم لە ڕۊی لێوت نەماسی ت سوڕخوەی لە دەسم، سوڕ خوەیت و دەرچی قولاوەێ چەفتێگم لە شوون ماسی ۸ شهریور ۱۴۰۴ معنی برخی لغات: ت: تو/ ناسیدهم: میشناسیام/ هه وهسمه که ناسی: همانم که میشناسی/ لیوت: لبت/ نهماسی: نماسید/ سور خوهی: سُر میخوری/ دهرچی: در میروی/ قولاوهی چفتیگم: قلاب کج و کولهای هستم/ له شوون: دنبالِ/ ماسی: ماهی
از ما به تو، نه سلام که خداحافظ که آخرین برگِ خشکِ آخرین درخت بیابان بودی که افتادی و در ماسهزارها ... که در کجا که در گوشهی کدام کجا ... نه گم شدی نه پیدایت شد زوزهی باد و تنورهی یاد فراموش کردی که ردی که نشانی نه به جا که کجا که کجا که کجا هر طرف گم گم گم که نه که گم و گور نه که گور به گور ... رفتن نه در خورِ تو که برازندهی تو که نه پایان که آغازِ پایانِ تو، نه تو که شب نه در امتداد که در تو رسوب، نه کجا یا ناکجا در هر جا جای تو خالی نه که کجای جهان از تو خالی آه #سالم_پوراحمد بامداد ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ @SPourahmad
🔸شعر لری: دَمتَقه 🔹شاعر: سالم پوراحمد 🔸دکلمه: سالم پوراحمد و دُرسا. الف 🔹ضبط: استودیو مهاجرموزیک، با مدیریت: صالح چراغی(ناصریان) @SPourahmad
هاتی وُ چِگی، چِِگید وُ هاتی تیکه وَم خِسید، وتی دهاتی دهاتی هَسِم ولی خر نیمَه هامَه مالِ خوهَم، در وِ در نیمه اگر عاشقی شاریْلَه یَسَه شوانی پَسِیْل اَرامان بَسَه گوُچانْ شوانی، بیتر لَه عصاس! هر کُرِ ایلی اَرا خوهْیْ خداس یَسَه مَه چِگِم دِتایْ شَمَگَه تِن وُ ای شار وُ کُرِّهْیْ مَمَگَه #سالم_پوراحمد #طنز ۲۰ تیر ۱۴۰۴ @SPourahmad
درختان، ردیفردیف قلم میشوند و دفتر دفتر، زبان دستی برای ورق زدن بیرون نمیآید تا حجاب از کلمات برگیرد حرفها، نگفته، روی دایره میریزند کلاف میشوند کلاغ میشوند نان از هنر نخوردم نان از قلم نخوردی نان از کتاب نخورد هنر از ذوقها قلم از سطرها و کتاب از دستها گریزان است رمهی کلمات، بیچوپان از هر طرف دریده میشوند درد، فراموشترین دندان، دمِ دستترین و احسنت، چرب و چیلهترین واژهست! اندیشه را لُنگ میبندم و توُی گودال، لِنگ میکنم رباتها، روانهاند رباتها، در آمد و شدند رباتها، جیبهایشان را از فضلهی کلاغ انباشتهاند آفتاب به شب خورده است و شب به مترسک جالیز در سیطرهی زوزههاست تبر، قد راست میکند درختها ردیفردیف گُرز میشوند و بر فرق واژهها فرود میآیند واژهها، بیدند واژهها، از تَتَقتَقِ تبر، لرزیدند لیز میخورم از هنر و تَهِ تَهِ تَهِ لُکنَت رسوب میشوم #سالم_پوراحمد @SPourahmad