نگاهِ دیگر | صابر گلعنبری
Статистикаنگارههای صابر گلعنبری پژوهشگر، مترجم، روزنامهنگار و کارشناس روابط بینالملل
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 14 829
- 1/48двое суток
- 16 994
- 1/72трое суток
- 18 328
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔺عضویتی غیر ممکن! تحلیل سیاسی بیش از هر چیز به نگاهی واقعبینانه به متن رخدادها و روندهای سیاسی نیاز دارد. در همین چارچوب، پس از شکلگیری پیمان دفاعی میان ترکیه، عربستان و پاکستان، موسوم به پیمان مکه، عدهای همچنان با شور و حرارت خاصی، پیوستن ایران به این ائتلاف را راهکاری منطقی میدانند؛ بیآنکه به میزان امکانپذیری آن توجه کنند. اگرچه ایجاد یک ائتلاف منطقهای علیه اسرائیل، هدفی مطلوب و ضروری است، اما تصور پیوستن تهران به پیمان مکه برای تحقق این هدف با واقعیتهای موجود همخوانی ندارد. محور اصلی این پیمان، تعهد به دفاع مشترک است؛ به این معنا که حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی میشود. حتی اگر هم هدف اولیه این ائتلاف، مهار ایران نباشد یا اساسا چنین تنشی میان تهران و کشورهای عربی حوزه خلیج نیز در کار نباشد، باز پیوستن ایران به این سازوکار در شرایط فعلی امکانپذیر نیست. به این علت که ایران اکنون درگیر جنگ با آمریکا و اسرائیل است و عضویت در این پیمان به این معناست که ترکیه، عربستان و پاکستان عملا پای خود را به قلب این میدان پرمخاطره بکشانند. این در حالی است که هر سه کشور، از یک سو، متحد ایالات متحده هستند و از دیگر سو، با وجود اختلافات و مشکلاتشان با اسرائیل، نه به دنبال جنگ با آن هستند و نه آمادگی ورود به چنین جنگی را هم دارند. از همین رو، تقریبا غیر ممکن است که با عضویت کشوری موافقت کنند که اکنون درگیر یک جنگ سرنوشتساز است و میتواند خطر ورود آنها به این درگیری را به همراه داشته باشد. در همین حال هم هر گونه درخواست رسمی ایران برای پیوستن به این پیمان نیز نقض غرض است؛ از این جهت که تهران با تهدید به حمله به زیرساختهای انرژی عربستان و دیگر کشورهای خلیج فارس قسمی بازدارندگی برای مصمون ماندن زیرساختهای نفت و گاز خود ایجاد کرده، حال چطور ممکن است بخواهد عضو توافقی دفاعی شود که این اهرم را از آن در این شرایط سلب کند. بنابراین باز هم چه یکی از سه کشور پیشنهاد دهد چه ایران خود درخواست کند، صرفا جنبه تبلیغاتی دارد و عملا چنین پیوستنی در شرایط جنگی کنونی ممکن نیست. بنابراین، در تحلیل مسائل باید از خیالپردازی فاصله گرفت و به دنبال راهکارهای دیگری بود که در دنیای واقعی، قابلیت اجرا و اثربخشی داشته باشند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺ایران خود را دعوت کند! در واکنش به شکلگیری «پیمان دفاعی مکه» میان ترکیه، عربستان و پاکستان، برخی پیشنهاد دادهاند که ایران با رویکردی هوشمندانه، خواستار پیوستن به این ائتلاف شود. اما چنین درخواستی شباهت بسیاری به این دارد که از روسیه خواسته شود برای مهار ناتو به عضویت آن درآید. اگرچه اعضای پیمان مکه تأکید دارند که ائتلافشان علیه کشور خاصی نیست، اما بدیهی است که این ساختار دفاعی از پیامدهای جنگ منطقهای اخیر با هدف کنترل و مهار ایران شکل گرفته است. افزون بر این، حتی در صورت درخواست تهران برای عضویت در آن، بیتردید، پیوستن ایران منوط به پذیرش مطالبات و شروطی خواهد بود که موافقت تهران با آنها تقریبا غیرممکن است. هدف فوری این پیمان موازنهسازی در برابر تهران و مصونسازی عربستان در برابر حملات بعدی ایران و احتمالا انصار الله یمن است و بعید است فعلا ماهیتی تهاجمی به خود بگیرد. با این حال، اگر درگیریهای مستقیم میان تهران و واشنگتن از سر گرفته شود و عربستان بتواند از طریق این پیمان چتر امنیتی پایداری برای خود ایجاد کند و از حملات ایران مصون بماند، احتمال پیوستن سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس به این ائتلاف افزایش مییابد. در حال حاضر، باید منتظر ماند و دید که «پیمان مکه» در نخستین آزمون عملی خود چگونه عمل خواهد کرد. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺پیمان دفاعی مکه! سفر رهبران پاکستان و ترکیه به عربستان و امضای پیمان نظامی مشترک فراتر از یک رویداد دیپلماتیک گذرا، حلقهای از پازل بزرگتر دگرگونیهای امنیتی در خاورمیانه است. چه بسا میزبان این نشست بخواهد از این طریق در بحبوحه تنشهای منطقه پایههای اولیه شکل گیری یک «ناتوی اسلامی» را بنیان نهد. در دیداری سه جانبه یک پیمان دفاعی مشترک به امضا رسیده که در یک نامگذاری قابل تامل، "پیمان مکه" نام گرفته است. ریاست جمهوری ترکیه اعلام کرده است که بنا به این پیمان هر گونه حمله مسلحانه به هر کدام از سه کشور، حمله به همه آنها تلقی خواهد شد. اگرچه نگاههای تقلیلگرایانه، این تحرکات را صرفاً واکنشی انفعالی و ناشی از هراس ریاض میدانند، اما واقعیت کنونی بسیار پیچیدهتر از آن به نظر میرسد. اگرچه سایه گسترش جنگ، منطقه را تا حدودی به سمت نوعی «واقعگرایی دیپلماتیک» و حل و فصل جنگ از طریق مذاکره و دیپلماسی کشانده تا از خروج اوضاع از کنترل جلوگیری شود، اما این میل به تنشزدایی، نافی شکل گیری نگرانیهای عمیق از گسترش موقعیت و نفوذ منطقهای ایران پس از جنگ پس از شکسته شدن خیلی از تابوها و خطوط قرمز نیست. در واقع، پیشران عزیمت رهبران آنکارا و اسلامآباد به ریاض، نه صرفا تعارفات دیپلماتیک یا بهرهمندی از منابع مالی عربستان، بلکه اشتراک در دغدغههای امنیتی جدیدی است که از تبعات جنگ منطقهای اخیر است. این چرخش در حالی رخ میدهد که در سه سال اخیر و بهویژه پس از جنگهای غزه، سوریه و لبنان، تا حدودی یکهتازیهای اسرائیل به محور مشترک نگرانیهای امنیتی منطقه و حتی ریاض و همسایگان جنوبی به استثنای امارات تبدیل شده بود و همین خود دغدغه و نگرانی مشترک ایران و این کشورها بود. اما اکنون هر چند نگرانی از یکهتازیهای اسرائیل همچنان پابرجاست، ولی در کنار آن هم نگرانی از ایران رفته رفته عمیقتر از گذشته شده و میشود. در این زمینه هم میتوان به اظهارات تند چند وقت پیش وزیر خارجه ترکیه در تشبیه رفتار ایران به اسرائیل در منطقه اشاره کرد! همچنین قسمی تغییر رویکرد عمان که روابط تاریخی با تهران دارد، گواهی بر این مدعاست؛ تغییری که نباید آن را خروجیِ صرفِ فشارهای واشنگتن دانست، بلکه بازتابی از ادراک جدید مسقط نسبت به تحولات محیط پیرامونی است. در کل میتوان گفت که تلاش عربستان برای ایجاد این «همافزایی دفاعی» در مقابل ایران، سه هدف و دلالت راهبردی را با خود به همراه دارد: ۱. بازدارندگی جمعی: ریاض معتقد است تنشهای منطقهای به این زودی فروکش نخواهد کرد و ممکن است به سطوح خطرناکی از درگیری کشیده شود. از این رو، عربستان میکوشد با ایجاد یک چتر دفاعی مشترک، هزینه واکنشهای تهران را بالا ببرد و در صورت بروز رویاروییهای گسترده، زیرساختهای حیاتی خود را از گزند حملات مصون نگه دارد. ۲. نظم امنیتیِ درونمنطقهای: گویا عربستان به این نتیجه رسیده است که جمهوری اسلامی ایران از خطر سقوط در جنگ عبور کرده و در عین حال هم راهبرد «بازدارندگی» و «مهار» آمریکا در قبال آن کاراییِ خود را از دست داده است. بنابراین ضمن نومیدی از تکیه صرف بر اتحاد امنیتی با واشنگتن، در پی معماریِ نظم امنیتی «درونمنطقهای» است تا نفوذ و جایگاه ایران را در پساجنگ مهار کند. ۳. مدیریت پرونده یمن: ظاهرا عربستان در صرافت شروع یک مواجهه چندمنظوره با انصار الله در یمن است و همین منظور هم میتواند یکی دیگر از انگیزههای یک پیمان منطقهای سریع و قدرتمند باشد تا بتواند از این طریق پس از کلید زدن این مواجهه، واکنشهای احتمالی تهران را مهار کرده و موازنه قدرت را در میدان یمن به نفع خود تغییر دهد. مخلص کلام این که همسایگان جنوبی ایران در نتیجه جنگ اخیر، بیش از گذشته به تنوعبخشی به شراکتهای امنیتی به ویژه با قدرتهای منطقه روی آوردهاند. در این میان، پیمان ابراهیم (عادیسازی با اسرائیل) نه تنها دیگر اولویت نیست، بلکه به حاشیه رانده شده است؛ چرا که نزدیکی به اسرائیل، از یک سو، تشکیل شراکت دفاعی با قدرتهای اسلامی (ترکیه و پاکستان) را عملا بسیار دشوار و سخت میکند و از دیگر سو با تضعیف وجهه عربستان در دنیای عرب و اسلام عملا میدان را به نفع روایت تهران خالی میکند. در کل، به نظر میرسد که منطقه در مسیر یک پوستاندازی امنیتی بزرگ است؛ ائتلافها در حال تغییرند و بلوکبندیهای نوینی در راه است. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺از لبه جنگ تا لبه مذاکرات! شنبه شب که تقریبا همه شواهد و قراین دال بر قریب الوقوع بودن دور دیگری از جنگ بود، ناگهان با اعلام دونالد ترامپ مبنی بر لغو حمله، جریان تحولات معکوس شد و حرف و حدیث از یک توافق احتمالی بالا گرفت. دنیای سیاست به همین اندازه سیال و متغیر است. به همان سرعت ناگهانی که دوباره ریتم اخبار و تحولات از جنگ به سمت دیپلماسی و مذاکرات تغییر پیدا کرد، باز بعید نیست که این وضعیت دوباره به سوی جنگ معکوس شود. علت اصلی چنین تحولات ناهمگون و برقآسایی در نبود مقومات حل و فصل معضل و بحران و محدودیتهایی است که دو طرف آمریکایی و ایرانی با آن مواجه هستند و گاهی اوقات هر دو را در آستانه انفجار از سر ناچاری به سمت مدیریت تنش برای جلوگیری از خروج اوضاع از کنترل سوق میدهد. دیروز یکشنبه پس از اعلام ترامب مبنی بر لغو حمله و همچنین دستیابی به چارچوب جدید یک توافق چند ساعتی در طرف ایرانی سکوتی قابل تامل حاکم بود تا این که از غروب به بعد اظهارات و مواضعی دال بر وجود تحولات و اتفاقات دیپلماتیک غیر منتظرهای بود که نشان میدهد ادعای ترامپ درباره دستیابی به چارچوبی جدید چندان بیراهه هم نبوده است. از سخنان وزیر خارجه مبنی بر رسیدن مذاکرات ایران و عمان به ایستگاه پایانی و مرحله نهایی و رایزنیهای فشرده با عربستان و پاکستان، تحرکات فشرده در منطقه، اظهارات سخنگوی وزارت خارجه درباره تلاش تهران و مسقط برای رسیدن به یک تفاهم درباره گشودن مسیر جدیدی در تنگه هرمز تا پست رئیس جمهور ایران درباره یادداشت تفاهم. در بحبوحه این تنشها، آنچه بیش از همه جلب توجه میکرد، پست رئیسجمهور بود که در آن تأکید کرد یادداشت تفاهم اسلامآباد با آمریکا، مرکز ثقل روابط خارجی ایران در آینده خواهد بود. با توجه به معلق ماندن این تفاهمنامه و توقف اجرای آن از سوی آمریکا و سپس ایران این پرسش ایجاد میشود که چنین تفاهمی با این وضعیت چگونه میتواند محور روابط خارجی ایران قرار گیرد؟ در پاسخ، پست پیشگفته ذهن را به این سمت رهنمون میکند که تحولات دیپلماتیک در جهت بازگشت دو طرف به تفاهم نامه حرکت میکند؛ به این علت که تنها در صورت احیای آن میتواند محور روابط خارجی قرار گیرد. پزشکیان در بخش دیگری از پست خود در "ایکس" میگوید که «باید بکوشیم دشمن به آنچه امضا کرده پایبند بماند». این جمله هم بدان معناست که مذاکرات کنونی حول محور بازگشت به این تفاهم نامه است. اما کلید این بازگشت ظاهرا در تنگه هرمز است که اگر دو طرف ایرانی و عمانی به تفاهمی برسند که مقبول آمریکا نیز باشد، این کلید هم در دسترس خواهد بود. در آن صورت، تنگه بازگشایی و محاصره هم رفع میشود. حالا باید دید که آیا واقعا تحرکات فشرده دیپلماتیک در منطقه میتواند دوباره برون رفتی موقت برای پایین کشیدن فتیله تنش ایجاد کند یا دوباره عقربههای ساعت به سمت تشدید تنش باز میگردد. در هر صورت، چنان که قبلا هم گفته شده است، در مسیر این تنش و جنگ ادامهدار، همیشه احتمال دستیابی به تفاهماتی وجود دارد و گاهی اوقات هم بالاست؛ اما چون هنوز ارادهای جدی برای حل تنش و نه صرفا مدیریت آن وجود ندارد، دستیابی به توافق نهایی همچنان بسیار بعید است و زمانی این توافق میسر میشود که جنگ به ایستگاه برقراری یک موازنه در منطقه رسیده باشد. این داستان همچنان ادامه دارد.... #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺حمله لغو شد؟! در حالی که منطقه و جهان در التهاب آغاز دور جدیدی از جنگ به سر میبرد، دونالد ترامپ ناگهان خبر از لغو حمله داد. او این تصمیم را به درخواست ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه و توافق بر سر چارچوبهای جدید ربط داد. ترامپ همچنین مدعی شد که این اقدام را به خاطر «منافع آینده جهان» و برای بقای «ایرانی موفق و شکوفا» انجام داده، مشروط بر اینکه توافقی سریع برای بازگشایی فوری، کامل و بدون قید و شرط تنگه هرمز حاصل شود و تهدید هستهای ایران نیز پایان یابد. در مواجهه با این موضعگیری، برخی طبق معمول معتقدند که جنگی در کار نبوده و همه اینها صرفاً یک بازی روانی است؛ در عین حال هم میگویند ترامپ عقبنشینی کرده است. تردیدی نیست که جنجالآفرینی و جنگ روانی بخش جداییناپذیر سیاستورزی ترامپ است؛ اما اگر این ماجرا صرفاً یک بازی بوده، چرا او باید صراحتاً اعلام کند که حمله را لغو کرده و با این کار، بازی روانی خود را خنثی کند؟ او میتوانست همان رویکرد را برای مدتی دیگر ادامه دهد؛ پس چه اجباری برای اعلام عمومی لغو حمله داشت؟ واقعیت این است که تصمیم برای یک حمله گسترده اتخاذ شده بود و اسرائیل نیز دیروز در وضعیت آمادهباش کامل قرار داشت. مجموعه اظهارنظرها و تحرکات طرف ایرانی هم از اظهارات دیروز فرمانده قرارگاه «خاتمالانبیا»، رایزنیهای دیپلماتیک و هشدارهای دیروز وزیر امور خارجه و بیانیه توضیحی البته دیرهنگام وزارت امور خارجه، همگی نشانگر این است که این تهدید، جدی و قریبالوقوع تلقی شده بود. بنابراین پرسش کلیدی اینجاست: آیا حمله برای همیشه لغو شده یا تنها به تعویق افتاده است؟ با دقت بیشتر میتوان گفت که این حمله «به تعویق» افتاده، نه لغو. اگر بنا بر آغاز حمله از دیشب بوده، میتوان گفت اجرای آن در این مقطع زمانی لغو شده، اما نمیتوان این را به معنای لغو نهایی چنین تصمیمی تفسیر کرد. در پاسخ به چرایی این اتفاق، اگرچه تهران هنوز واکنشی رسمی به ادعای ترامپ نشان نداده، اما اولا بعید است که با این سرعت، توافقی بر سر چارچوبهای یک توافق حاصل شده باشد؛ اما ممکن است ایدههای جدیدی مطرح شده باشد که مشوق ترامپ باشد و ثانیا درخواست کشورهای منطقه، بهویژه عربستان، تأثیر خاص خود را بر تصمیم ترامپ داشته و مشوق او بوده است، اما نمیتوان آن را عامل تعیینکننده دانست. در این میان، میتوان چند فرضیه را برای علت تأخیر یا لغو احتمالی طرح حمله مطرح کرد: نخست اینکه رفتار ترامپ میتواند «فریبنده» و صرفاً یک تاکتیک باشد. دوم اینکه ممکن است ملاحظات فنی و امنیتی فوری موجب تعویق حمله شده باشد؛ مثلاً طبق آخرین برآوردها، هدفی یا اهداف تروری که قرار بود در آغاز دور جدید جنگ (که معمولاً با ترور همراه است) مورد حمله قرار گیرد، از دسترس خارج شده باشد. عامل سوم نیز به «تردید راهبردی» و سردرگمی در دولت آمریکا برمیگردد که چندی پیش در مطلبی با عنوان «دو راهی توافق و جنگ» به تفصیل به آن پرداختم. به گمانم، صرفنظر از درستی یا نادرستی سایر عوامل، وجود یک «تردید راهبردی» در دستگاه تصمیمساز آمریکا، بهویژه نزد شخص ترامپ، برای خروج از بنبست کنونی مشهود است. علت این تردید، هزینههای سنگین یک جنگ دیگر و در عین حال یک توافق است. در این چارچوب، سخن ترامپ مبنی بر لغو حمله به خاطر «آینده جهان» قابلفهمتر میشود؛ هرچند دقیقتر آن است که بگوییم منظور او نه آینده جهان، بلکه آینده منافع آمریکا در حوزه انرژی منطقه است. آمریکا در دور جدید، به دنبال حمله به زیرساختهای انرژی ایران است که انجام آن آسان و سهل است، اما نگرانی از تبعات این اقدام و پاسخ متقابل ایران به زیرساختهای نفتی منطقه، این گزینه را به انتخابی بسیار پرهزینه و دشوار تبدیل کرده است. واقعیت این است که آمریکا از یکسو نگران هزینههای شدید دور جدید درگیری است و از سوی دیگر، با توجه به مواضع سرسختانه تهران، هرگونه توافقی را نیز به معنای تقویت جایگاه ایران در منطقه و تبدیل شدن آن به قدرت مسلط بر خلیج فارس میبیند. به نظر میرسد ترامپ مدتهاست به دنبال یک «برونرفت آبرومندانه و کمهزینه» از این بنبست پیچیده است که در سایه مواضع ایران هنوز به آن دست نیافته است. در مجموع، نه میتوان گفت حمله برای همیشه لغو شده، نه جنگ پایانیافته تلقی میشود و نه فعلاً امکان گذار به صلح و توافقی جدی با وجود طرح ایدههای احتمالی جدید فراهم است. منطقه خاورمیانه امروز در آتش این «بنبست» و «بلاتکلیفی» میسوزد. این داستان همچنان ادامه دارد.... #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺در آستانه دور تازه جنگ؟! شرایط کنونی شباهت زیادی با ایام قبل از دو جنگ اخیر دارد؛ با این تفاوت که قبل از آنها نوعی دیپلماسی و مذاکرات «فریبنده» در جریان بود؛ اما اکنون شاهد یک نوع انسداد دیپلماتیک آشکار هستیم و مذاکراتی هم در جریان نیست. در کل، مجموعه شواهد و قرائنی نشان میدهد که دور تازهای از جنگ در راه است؛ مگر آنکه طی ساعات یا روزهای آینده، تحول دیپلماتیک غیرمنتظرهای رخ دهد. با این حال، در شرایطی که دیپلماسی در ایستگاه تشدید تنش متوقف شده، وقوع چنین تحولی هر چند منتفی نیست، اما چندان هم محتمل به نظر نمیرسد. واقعیت این است که جنگ، با وجود برقراری آتشبس و سپس امضای یادداشت تفاهم، در مجموع تنها برای چند روز متوقف شد و پس از آن، در قالب حملات محدود ادامه یافت. با این حال، به نظر میرسد دور جدید جنگ از جهات مختلف با مراحل پیشین تفاوت داشته باشد. نخست، احتمالاً این مرحله از نظر زمانی کوتاهتر خواهد بود. شواهد موجود نشان میدهد که آمریکا درصدد بمبارانی فشرده و گسترده در یک بازه زمانی کوتاه است. دوم، برخلاف حملات قبلی این بار دامنه اهداف احتمالا بخش وسیعتری از مراکز غیرنظامی و زیرساختهای حیاتی را دربر بگیرد. به نظر میرسد هدف اصلی این دور از جنگ، بر هم زدن ثبات اجتماعی در ایران از طریق تشدید بیسابقه بحرانهای اقتصادی باشد؛ به گونهای که کشور عملا و تدریجا وارد چرخه بیثباتی شود. دونالد ترامپ میکوشد تحت فشار تبعات سریع این دور از جنگ، محاسبات تهران را در کوتاهترین زمان تغییر دهد؛ هم برای بازگشایی سریع تنگه هرمز و هم برای وادار کردن ایران به پذیرش شروط واشنگتن. به نظر میرسد واشنگتن و تلآویو از پیش بر سر راهبردی توافق کردهاند که بر تحمیل دورههای فشرده و شدید جنگ در فواصل زمانی مشخص بر حسب شرایط استوار است؛ راهبردی که در فاصله میان این دورهها نیز با حملات محدود اما مستمر، فضای جنگی را حفظ میکند. الگوی زمانی نشان میدهد که وقفهای هشت ماهه میان جنگهای دوازده روزه و چهل روزه وجود داشته و اکنون، با گذشت پنج ماه از آخرین دور شدید جنگ، ظاهرا از نظر آنها زمان شروع موج جدیدی از تشدید تنش فرا رسیده است. در تحلیل دلایل تصمیم دونالد ترامپ در انتخاب مقطع کنونی برای شروع دور شدید دیگری از جنگ دو عامل کلیدی برجسته است: نخست، تمایل او برای اجرای این عملیات در فاصلهای دو تا سه ماه پیش از انتخابات میاندورهای کنگره؛ اقدامی که به زعم وی میتواند ضربهای دستاوردساز وارد کند و هم زمان، فرصت کافی برای مدیریت پیامدهای احتمالی را در صورت بروز شرایط پیشبینینشده فراهم آورد. دوم، ضرورت اقدام شدید نظامی در این برهه قبل از این که طولانی شدن انسداد تنگه هرمز، هزینههای غیرقابل کنترلی را بر واشنگتن در آستانه انتخابات نوامبر کنگره تحمیل کند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺منطقه در لبه انفجار! اوضاع خاورمیانه و به ویژه منطقه حساس خلیج فارس، لحظه به لحظه رو به وخامت میرود و رفتهرفته به سمت خطرناکترین و پیچیدهترین فاز خود حرکت میکند که میتوان آن را به مراتب فراتر از جنگ اخیر دانست. در جریان جنگ، در پی تجاوز نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران، دامنه جنگ همانگونه که تهران پیشتر تهدید کرده بود به پهنه منطقه کشیده شد. با این حال، از آنجا که فضای عمومی منطقه شدیداً تحت تأثیر حمله به ایران قرار داشت، حملات موشکی و پهپادی به مواضع آمریکا در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، علیرغم اعتراضات مستمر این کشورها، در سایه تجاوز به ایران و خرسندی افکار عمومی عرب از حملات تلافیجویانه تهران به اسرائیل گم شد و به حاشیه رفت. اما اکنون شرایط «تا حدودی» تغییر کرده است؛ در حالی که اسرائیل در کانون درگیریهای اخیر با آمریکا قرار ندارد و حملات مستقیم متقابلی هم در حال حاضر میان تهران و تلآویو در جریان نیست، ماهیت و نگاهها به این مواجهه نیز به نوعی در حال تغییر است. در همین حال، با اعلام آغاز عملیات شکست محاصره صنعا، کشیده شدن منازعه به باب المندب و محاصره عربستان، حملات ریاض به یمن و متعاقبا حملات موشکی انصارالله به تأسیسات حیاتی و نفتی عربستان، منطقه وارد دور جدیدی از تنش حاد شده است. در کل هم، ریاض به طور مستقیم و آشکار وارد درگیری و جنگ در منطقه شده و دیشب مشترکا با آمریکا حملات هوایی به مناطقی در خاک عراق علیه اهداف حشد شعبی انجام داد. ورود مستقیم عربستان به درگیری نظامی، واجد ظرفیت بالایی برای گسترش جنگ و بحران است و بیانگر قرار گرفتن منطقه در آستانه یک انفجار چند لایه و پیچیده است. در نتیجه تشدید درگیری در منطقه با عربستان، در ادامه نیز بعید نیست که پای قدرتهای منطقهای دیگری نظیر پاکستان و مصر نیز به این معرکه باز شود. اما اکنون بزرگترین و جدیترین خطر فراروی منطقه آن است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران دستکم از نگاه بخشی از افکار عمومی و محافل منطقه رفتهرفته در حال تغییر ماهیت و تبدیل شدن به یک جنگ ایرانی - عربی است و همین تحولات میتواند تمام گسلهای قومیتی و مذهبی منطقه را فعال کند و اساسا مناقشه و منازعه با اسرائیل را به کلی به حاشیه ببرد. در ماههای اخیر، کشورهای منطقه که خود درگیر ترکشهای جنگ علیه ایران بودند، از بیم تشدید پیامدهای ویرانگر جنگ، و لو «ناخواسته و ناخرسند» تلاش میکردند تا بحران مهار و به شکلی دیپلماتیک سریع حلوفصل شود. اما در هفتههای اخیر و به ویژه پس از تحولات جدید، نشانههایی از یک همپوشانی و همگرایی میان برخی دولتهای منطقه و اسرائیل حول محور ضرورت فیصله دادن به پرونده ایران در این جنگ و جلوگیری از شکلگیری هر نوع موازنهای به نفع آن در حال پدیدار شدن است. به نظر میرسد که کشورهای منطقه طبق یک نقشه و سناریوی مشخص یکی پس از دیگری به جنگ و نزاع بلوکی کشیده میشوند که اگر هم فرضا اسرائیل طراح این نقشه نباشد، منتفع اصلی آن خواهد بود. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺دو راهی جنگ و توافق! دو روز است که حملات آمریکا و به تبع آن، حملات ایران در منطقه متوقف شده یا به عبارتی به حالت تعلیق درآمده است. درباره چرایی این توقف، رسانههای آمریکایی روایتهای متفاوتی مطرح کردهاند. اکسیوس آن را به مذاکرات هیأت عمانی در تهران درباره تنگه هرمز ربط داده و در مقابل، نیویورک تایمز از هشدار مشاوران ارشد ترامپ درباره کاهش ذخایر تسلیحات رهگیر آمریکا به عنوان عامل اصلی نام برده است. صرف نظر از صحت و سقم هر کدام، سفر هیأت عمانی به تهران به احتمال زیاد بدون هماهنگی یا چراغ سبز واشنگتن انجام نشده، اما بعید به نظر میرسد که رئیسجمهور آمریکا صرفا در انتظار نتیجه گفتوگوهای تهران و مسقط درباره تنگه هرمز حملات را متوقف کرده باشد. واقعیت آن است که در شرایط فعلی، عدول ایران از مدیریت تنگه هرمز نامحتمل است. از همین رو، بعید است چنین مذاکراتی فعلا نتیجهای مطابق انتظار آمریکا داشته باشد. از این منظر، توقف حملات آمریکا را بیش از هر چیز میتوان ناشی از نوعی تردید راهبردی در دولت ترامپ دانست که ریشه در فقدان یک نقشه روشن برای خروج از جنگ کنونی با دستاوردهای راهبردی دارد. به بیان دیگر، واشنگتن ظاهرا وارد وضعیتی شده که در آن نه تداوم الگوی کنونی درگیری پاسخگوست و نه تصمیم برای جهش به مرحلهای تازه، بدون هزینه و مخاطره است. به همین دلیل، ترامپ اکنون میان دو گزینه به شدت مردد است: گسترش بیسابقه جنگ یا بازگشت به مسیر توافق. الگوی فعلی فشار، یعنی حملات محدود شبانه، محاصره و امید بستن به فرسایشیتر شدن وضعیت برای ایران، با توجه به زمانبر بودن نتایج آن و عجله ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز و اولویتهای داخلی او «کارآمدی زودبازدهی» ندارد. احتمالا ترامپ ابتدا تصور میکرد که از این طریق میتوان ایران را ناچار به بازگشت به میز مذاکره و پذیرش توافقی مطلوب آمریکا کرد. اما بسته شدن تنگه هرمز و تبعات اقتصادی، امنیتی و روانی آن، و همچنین گسترش تنش به بابالمندب، عملا نشان داده که ادامه این وضعیت نه تنها لزوما ایران را وادار به عقبنشینی نمیکند، بلکه میتواند هزینههای بحران را به دیگر مناطق راهبردی نیز تسری داده و افزایش دهد. در نتیجه، اکنون ترامپ در مواجهه با این بنبست یا باید جنگ را به سطحی بیسابقه گسترش دهد، یا به مسیر تفاهم و مذاکره بازگردد. اما دشواری کار در آن است که هیچیک از این دو انتخاب، راهحل کم هزینه و مطمئنی نیست. گزینه جنگ همهجانبه، اگرچه آسیبهای سنگین و جبرانناپذیری به زیرساختهای اقتصادی ایران وارد میکند، اما لزوما به معنای بازگشت امنیت به تنگه هرمز و آبهای منطقه نیست. علت هم آن است که کنترل بر این آبراه، صرفا به حضور نظامی ایران در سواحل جنوبیاش محدود نمیشود، بلکه با توان موشکی و پهپادی آن در عمق یک جغرافیای وسیع گره خورده است. حتی اگر آمریکا بتواند توان ایران را در نوار ساحلی به شدت تضعیف کند، باز هم ظرفیت شلیک از عمق جغرافیای ایران باقی میماند که میتواند بازگشت سریع و پایدار امنیت به تنگه هرمز را با تردید جدی مواجه کند. به همین دلیل از نگاه برخی ناظران آمریکایی، حتی اشغال نوار ساحلی ایران و کنترل زمینی تنگه هرمز نیز تضمینکننده امنیت کشتیرانی نخواهد بود، زیرا امکان هدفگیری این منطقه از دیگر نقاط کشور همچنان باقی میماند. در چنین سناریویی، آمریکا نه تنها به هدف اصلی خود یعنی برقراری امنیت دریانوردی نمیرسد، بلکه ممکن است درگیر یک اشغال فرسایشی و پرهزینه نیز شود که رئیسجمهور آمریکا آمادگی مواجهه با این وضعیت را ندارد. افزون بر این، ورود به جنگ تمامعیار ممکن است به نابودی مراکز تولید و صادرات انرژی در کل منطقه بینجامد و جهان را با ابربحران انرژی برای چند دهه مواجه سازد. با این حال بعید نیست که پلان ترامپ بمباران گسترده زیرساختها با هدف بیثباتسازی سریع اجتماعی باشد. در مقابل هم، بازگشت به تفاهمنامه و مسیر دیپلماسی نیز دردسر خاص خود را دارد. همان چند روزی که تفاهم برقرار بود، تجربه تلخی برای ترامپ رقم زد. نه «ماگا» از آن استقبالی کرد و نه مخالفانش فرصت را برای حمله شدید سیاسی از دست دادند. فشار لابیهای اسرائیل نیز هزینه چنین تصمیمی را بالاتر برد. در صورت بازگشت به مسیر تفاهم هم، ترامپ در سایه مواضع تهران به سختی میتواند دستاوردی روشن در حوزه هستهای و تنگه هرمز به عنوان یک موفقیت برجسته به افکار عمومی و جریانهای سیاسی داخلی عرضه کند. این وضعیت در مقابل اعطای امتیازهای مهم به ایران در حوزه تحریمهای نفتی یا پذیرش مدیریت تهران در تنگه هرمز، بازگشت به توافق را نیز برای ترامپ به انتخابی پرهزینه تبدیل میکند. حالا باید دید که وی میان این دو انتخاب دشوار و پرپیامد به ویژه پس از دیدار با نتانیاهو کدام راه را انتخاب میکند. فعلا بعید است جنگ تمام شود. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺الزیدی و پیام ترامپ! علی الزیدی، نخستوزیر عراق، در حالی به تهران آمده است که سفر اخیرش به واشنگتن و دیدار با رئیس جمهور آمریکا، موجی از گمانهزنیها را درباره احتمال آوردن یک پیام از ترامپ به راه انداخته است. با این حال، به عقیده نگارنده، این تقارن زمانی لزوماً به معنای این نیست که حتما حامل چنین پیامی است. اگر الزیدی قرار بود «پیام مهم» رئیسجمهور آمریکا را به تهران برساند، منطقیترین حالت این بود که او بلافاصله پس از واشنگتن، راهی تهران میشد. نه این که پس از چند روز، تشدید درگیریها و سفری به قطر به ایران بیاید. البته بعید نیست که او حامل برخی پیامهای شفاهی و حاشیهای باشد، اما اینها بیشتر در حد تعارفاتِ دیپلماتیک هستند تا یک مأموریتِ. واقعیت این است که عراق جایگاه تاریخی مهمی در منطقه دارد، اما در شرایط فعلی نه وزنِ سیاسی بالا و نه قدرتِ چانهزنیِ ویژهای دارد که بخواهد به حلقه میانجیگرانِ تهران واشنگتن بپیوندد و نه نخستوزیر تازه کار آن نیز از نفوذ و قدرت لابیگری خاصی در راهروهای قدرت تهران و واشنگتن برخوردار است که بتواند کاری در این زمینه انجام دهد. در نهایت، الزیدی نیز همچون الکاظمی و السودانی، هدفش ایجاد توازن در سیاست خارجی عراق به ویژه در مناسبات میان دو کشور درگیر آمریکا و ایران است. در این میان، هم تهران هم واشنگتن اهرمهای خاص خود را در عراق دارند؛ اما به نظر میرسد اهرمهای آمریکا برگردان بیشتری در تصمیمات حاکمیتی و جهتگیریهای کلان عراق دارند تا ایران. علاوه بر آن، باید به پارهای تحولات تدریجی در بدنه قدرت عراق نیز توجه داشت. در سالهای اخیر، طبقهای از سیاستمداران در بغداد به قدرت رسیدهاند که دیگر تمایل چندانی ندارند که خود و کشورشان را در «پیوند ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک» با تهران تعریف کنند. اما اگر بغداد کنونی رویای چنین پیوند و همگرایی حداکثری به تهران را نیز در سر داشته باشد، باز خود را در مواجهه با دیوار بلند واقعیت میبیند. سایه سنگین نفوذ آمریکا بر اقتصاد و امنیت عراق، چنان است که هرگونه چرخشِ یکجانبه به سمت ایران، میتواند هزینههای گزافی از تحریمهای مالی گرفته تا بستن نقل و انتقال هر گونه درآمد نفتی به عراق را به همراه داشته باشد. بر خلاف برخی تصورات، تاثیر و نفوذ آمریکا در عراق صرفا بسته به حضور نظامی دو سه هزار نیست، بلکه مهمترین ابزار فشار ترامپ اهرم اقتصادی به ویژه نفت و درآمدهای نفتی عراق است؛ به نحوی که امروز شریان اقتصادی عراق عملا و کاملا در اختیار آمریکاست. از سال 2003 پس از سرنگونی نظام صدام، در نتیجه توافقات دولت جدید، درآمدهای نفتی عراق به حسابی در بانک مرکزی آمریکا واریز میشود و با وجود انتقال مدیریت و نظارت بر این اموال به بانک مرکزی عراق در چارچوب توافقنامه سال 2008، ولی آمریکا همچنان بر این اموال که هم اکنون به بیش از 100 میلیارد دلار میرسد، نظارت دارد و عراق نمیتواند حتی یک دلار از آن را بدون موافقت بانک مرکزی آمریکا برداشت کند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺فینالِ فوتبال و سیاست! میگویند که فوتبال از سیاست جداست که البته در مقام حرف و کلام سخنی منطقی و دلنشین است و عملا باید همینطور باشد. اما واقعیت این است که فوتبال هم تا حدودی و با شدت و ضعفی به بخشی از سیاست در سطوح داخلی کشورها، منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است. در این راستا به جرأت میتوان گفت که فینال امشب میان آرژانتین و اسپانیا، یکی از سیاسیترین فینالهای تاریخ جام جهانی است. این بازی فراتر از یک مسابقه ورزشی، به نماد آشکار تقابل و شکافی عمیق در سیاست و افکار عمومی جهان پیرامون مناقشه فلسطین و اسرائیل بدل شده است که البته جنگ غزه کفه این تقابل را حتی در آمریکا و اروپا به نفع فلسطین سنگینتر کرد. در یک سو، آرژانتین تحت رهبری «خاویر میلی» قرار دارد که از زمان به قدرت رسیدن در سال ۲۰۲۳، متحدی سرسخت و بیپروا برای اسرائیل بوده است. در سوی دیگر، اسپانیا به نخستوزیری «پدرو سانچز» قرار دارد که در زمره منتقدان جدی سیاستهای اسرائیل در جنگ غزه جای گرفته و همواره از مواضع حمایتی خود نسبت به فلسطین کوتاه نیامده است. این حمایت تنها به راهروهای سیاست محدود نمانده و به بطن جامعه اسپانیا نیز رسوخ کرده است؛ به نحوی که این کشور در سه سال اخیر همواره کانون راهپیماییهای گسترده مردمی در حمایت از فلسطین و غزه بوده است؛ رویکردی که حتی در فوتبال این کشور نیز نمود یافته و مواضع پپ گواردیولا سرمربی نامدار اسپانیایی در حمایت از فلسطین نمونه عینی از آن است. البته ناگفته هم نماند که در آرژانتین، یک شکاف معنادار میان سیاست رسمی دولت این کشور و افکار عمومی آن در قبال اسرائیل وجود دارد. بر اساس سایت آمریکایی المانیتور، ۵۵ درصد از مردم آرژانتین نگاهی منفی به اسرائیل دارند، در حالی که تنها ۲۱ درصد دارای نظر مثبتی نسبت به آن هستند. همین سیاستِ متفاوتِ آرژانتین و اسپانیا در قبال مناقشه اسرائیل و فلسطین، باعث شده تا فینال امشب به هماوردی میان هواداران فلسطین و اسرائیل بدل شود. حجم محتواها، کامنتها و گزارشها در برخی رسانهها پیرامون این فینال، گواهی بر این مدعاست که بسیاری از مخاطبان، این بازی را نه یک رقابتِ صرفا حرفهای، بلکه نبردی نمادین بر سر مناقشه فلسطین و اسرائیل میبینند. در همین راستا، درگیری لفظی اخیر سرمربی تیم ملی مصر با تماشاگران آرژانتینی که پرچم اسرائیل را در استادیوم برافراشته بودند، بیش از پیش به آتش این تقابل دامن زد. واکنشهای مقامات ارشد اسرائیل نیز این فضای دو قطبی را داغتر کرده است. بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل علنا حمایت خود را از تیم آرژانتین ابراز داشته و گفته است که چشم انتظار پیروزی آرژانتین در جام جهانی است. وی همچنین دیروز شنبه در دیدار با خاخام شیمون اکسل واهَنیش سفیر آرژانتین در اسرائیل گفت: «خاویر، تو دوستی حقیقی هستی. ما به شیوههای گوناگون، از جمله برای بازی فردا، از تو و آرژانتین حمایت میکنیم. موفق باشید.» علاوه بر وی، ایتامار بنگویر، وزیر فوق افراطی اسرائیل نیز با جشن گرفتن پیروزی آرژانتین در نیمه نهایی، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «تکریم، سزاوار اهلِ تکریم است؛ اکنون با ایمان به سوی فینال!» این اظهارات نه تنها ماهیت نگاه سیاسی به فینال امسال را برجستهتر میکند، بلکه نشان میدهد که چگونه مستطیل سبز فوتبال به عرصهای برای تقابل، یارکشیهای سیاسی و دیپلماتیک بدل شده است؛ میدانی که در آن، نتیجه بازی، فراتر از یک جام، به نمادی از پیروزیِ سیاسیِ یک گفتمان در برابر گفتمان دیگر تبدیل میشود. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺زمانه تهدید نیست! در شرایطی که ایران عملا وارد یک جنگ فرسایشی و طولانی مدت شده و جنوب کشور به کانون اصلی حملات آمریکا بدل شده است، همچنان سیلی از تهدید، هشدار و خط و نشان کشیدن علیه آمریکا در جریان است. حال آنکه کارکرد اصلی تهدید، بازداشتن طرف مقابل از انجام یک اقدام است. وقتی آن اقدام فعلیت پیدا کند، روشن است که تهدید دیگر اثر بازدارنده خود را ندارد و حتی دیگر نمیتواند کارکرد جنگ روانی هم داشته باشد. با آغاز جنگ و استمرار آن، دیگر این تهدید نیست که معادله را تعیین میکند، بلکه میدان عمل است که وزن واقعی طرفها را نشان میدهد. وقتی جنگ آغاز شده و به این شکل ادامه دارد، دیگر تکرار همان ادبیات قبل از جنگ اگر با تغییر در موازنه میدانی همراه نباشد، چیزی را عوض نمیکند. اگر تهدیدها بازدارنده بودند، اساسا نباید جنگی رخ میداد. اکنون نیز با وجود این همه هشدار و تهدید، آمریکا نه تنها حملات خود را متوقف نکرد، بلکه با کنار گذاشتن تفاهمنامه، هر روز بر دامنه و شدت آنها میافزاید و بار دیگر بمباران و تخریب زیرساختها در دستور کار قرار گرفته است. واقعیت این است که جنگ کنونی تا رسیدن به نقطه ایجاد یک موازنه جدید فاصله زیادی دارد؛ موازنهای که برای همه طرفها چه آمریکا و اسرائیل چه کشورهای منطقه چه خود ایران حیاتی و تعیین کننده و خط فاصل میان دو نظم قدیم و نوین منطقه خواهد بود. از این رو، این جنگ فعلا ادامه خواهد یافت و اگر یک جنگ معمولی بود که آمریکا همان تفاهمنامه را دستاویزی برای خروج از بن بست و خاتمه جنگ قرار میداد و به مفادش کج دار و مریز عمل میکرد؛ نه این که سریعا دوباره حملات را از سر گیرد. چنان که قبلا هم با امضای تفاهم نامه تاکید شد، بن بست جنگ در تحقق سریع اهدافش نه الزاما به معنای توقف آن و گذار به صلح است و نه این که طرف مقابل با همان دست فرمان حرکت خواهد کرد، بلکه به همین منظور با بازبینی و بازتعریف سریع در راهبرد و تاکتیکهای جنگی خود تلاش میکند تا از مسیرهای تازه از جمله جنگی فرسایشی به همان اهداف دست یابد. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺درگذشت معمار قطر! در گوشهای دیگر از جهان و در خاورمیانه پرآشوب، شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر پیشین قطر و پدر امیر کنونی آن در سن 74 سالگی درگذشت. او را باید معمار قطرِ نوین دانست که این کشور کوچک و کماثر را با وجود محدودیتهای جغرافیایی و ژئوپلیتکی به بازیگری پرآوازه در سطح منطقه و جهان تبدیل کرد. آغاز زمامداری امیر سابق قطر در سال 1995 پس از کنار گذاشتن پدرش از قدرت نقطه عطفی در تاریخ این کشور بود. او با تجهیز قطر به دو مولفه نوین قدرت، یعنی رسانه و اقتصاد، این کشور را در مسیر تحولی بزرگ و راهبردی قرار داد و زمینه ظهور آن را در قامت یک بازیگر موثر فراهم کرد. سپس دیپلماسی وساطت، پای قطر را به پروندههای مهم در نقاط مختلف جهان باز کرد؛ رویکردی که همواره مورد استقبال و خوشایند قدرتهای جهان به ویژه آمریکا بوده و هست. ظهور قطر در این قامت، حسد و رشک شاهزادگان جوان همسایه را برانگیخت و همین باعث شد که این کشور کوچک در سال 2017 مورد محاصره همه جانبه قرار گیرد که سرانجام پس از چهار سال بدون تن دادن به شروط چهار کشور محاصره کننده (عربستان، امارات، مصر و بحرین) پایان یافت. با آغاز «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱ و به قدرت رسیدن جریان اخوانالمسلمین، قطر دوشادوش ترکیه به حامی اصلی این تحولات و دولتهای برآمده از آن بدل شد؛ رویکردی که نفوذ و جایگاه منطقهای دوحه را به طور چشمگیری ارتقا داد. با این حال، با فروکش کردن این موج، حذف اخوان المسلیمن و آغاز «انقلابهای معکوس» که با تقویت جایگاه رقبای منطقهای یعنی عربستان و امارات همراه بود، سیاست خارجی قطر تحتالشعاع قرار گرفت؛ وضعیتی که باعث شد به سرعت سیاستهای خود را متناسب با واقعیتهای جدید بازتعریف کند و از پیامدهای آن بکاهد. قطریها که روزگاری اوضاع اقتصادی مساعدی نداشتند، اکنون کسی را تدفین میکنند که به او لقب "دفان الفقر" (دفن کننده فقر) داده بودند که با دگرگون کردن ساختار اقتصادی کشورش، آن را در ردیف کشورهای ثروتمند جهان قرار داد. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺نتانیاهو عزادار شد! لیندسی گراهام، سناتور معروف و پرنفوذ آمریکایی، به طور ناگهانی درگذشت. گراهام را میتوان سرسختترین مخالف جمهوری اسلامی ایران و در عین حال، متنفذترین و بزرگترین حامی اسرائیل و جناح راست آن در ساختار قدرت در آمریکا دانست. همین جایگاه ویژه باعث شده است مرگ او برای رهبران اسرائیلی، به ویژه بنیامین نتانیاهو، بنگویر و اسموتریچ ضایعهای عمیق و اندوهبار باشد و همین امر از واکنشهای سریع و غمبار این مقامات به درگذشت گراهام به وضوح مشهود است. گراهام مهرهای کلیدی در پیشبرد سیاستهای افراطی اسرائیل در ایالات متحده بود. وی از معماران پروژه عادیسازی روابط اسرائیل و کشورهای عربی منطقه نیز بود که وقتی در سه سال اخیر در نتیجه جنگ غزه دچار وقفه و نوعی عقبگرد شد، به عربستان هشدار داد که اگر به این پیمان نپیوندد با «عواقب سختی» مواجه خواهد شد. وی همچنین در می 2024 در جریان جنگ غزه پیشنهاد کرده بود که اسرائیل برای اتمام جنگ، این باریکه را با بمب اتم نابود کند. با این حال، گراهام در موضوع الحاق کرانه باختری با جریان تندروی حاکم بر اسرائیل اختلافنظر داشت؛ به طوری که تبعات این اقدام را برای آینده اسرائیل با قدرت تخریب یک بمب اتمی ایرانی بر سر اسرائیل مقایسه میکرد. این سناتور آمریکایی در چند سال اخیر همواره تلاش داشت که ایران و برنامه هستهای آن را خطرناکتر از پرونده جنگ اکراین و روسیه و منازعه با چین برای کاخ سفید به تصویر بکشد. در این راستا هم از رابطه نزدیک خود با دونالد ترامپ برای پیشبرد اهداف اسرائیل به ویژه در یک سال اخیر نهایت بهره را برد؛ تا جایی که از عاملان اصلی جنگ اخیر علیه ایران به شمار میرفت. اظهارات او در اسرائیل چند روز قبل از جنگ نشان میدهد که ترامپ را متقاعد کرده بود که در صورت وقوع این جنگ نظام جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد. اکنون با مرگ گراهام، اگر چه اسرائیل به قول نتانیاهو بهترین دوست خود را از دست داده است، اما با توجه به شرایط و روندی که به ویژه با جنگ اخیر در خاورمیانه شکل گرفته است، آمریکا و ایران عملا در «مسیری حیثیتی» قرار گرفتهاند که بعید است مرگ گراهام تغییری در روند جاری ایجاد کند یا مانع از تداوم آن شود. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺ادراک منطقه هنوز همان است! اگر تعارفات دیپلماتیک کشورهای منطقه را کنار بگذاریم، رفتارشان نشان میدهد که نتایج جنگ اخیر علیه ایران، دستکم تا این لحظه، تغییری در ادراک آنها ایجاد نکرده است. چنین تغییر ادراکی معمولا زمانی رخ میدهد که موازنهها به طور بنیادین جابهجا شوند، نظم پیشین برهم بخورد و توازن قوای تازهای شکل بگیرد یا در حال شکلگیری باشد. از همین رو، هم واقعیتهای کنونی منطقه و هم رفتار کشورها نشان میدهد که شکست آمریکا و اسرائیل در تحقق اهدافشان در این جنگ علی رغم منطقهای شدن آن به معنای آن نیست که تاکنون تغییری اساسی در موازنههای منطقهای رخ داده باشد. نمونههای این وضعیت را میتوان در نوعی همراهی عمان ـ که همواره روابط حسنهای با تهران داشته ـ با طرح و فشار آمریکا برای ایجاد مسیری جدید در تنگه هرمز و دور زدن ایران، همسویی برخی کشورهای دیگر با این رویکرد، و نیز استقبال ویژه از رئیسجمهور آمریکا در ترکیه و موارد مشابه دید؛ نشانههایی که همگی از تداوم همان ادراک منطقهای قبل از جنگ حکایت دارند. بنابراین، تا زمانی که موازنهای تازه در منطقه به شکل جدی و واضح به سود یا زیان هر یک از طرفها شکل نگیرد، نمیتوان گفت جنگ به پایان رسیده است. این داستان فعلا ادامه دارد...... #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺بازگشت به خان عدم تفاهم! با لغو تعلیق تحریمهای نفتی و پتروشیمی ایران، احتمالا روند آزادسازی اموال بلوکه شده نیز متوقف و یادداشت تفاهم، صرفاً به تداوم بازگشایی شکننده تنگه هرمز در برابر ادامه رفع محاصره و کاهش آتش جنگ در لبنان محدود شود. با این حال، تداوم زورآزمایی در تنگه هرمز و حملات دوجانبه نیز ممکن است در نقطهای به همین تعهدات پایان دهد و عملاً از یادداشت تفاهم جز نامی باقی نماند. آمریکا انتظار داشت با امضای این یادداشت، مذاکراتِ توافق نهایی به سرعت آغاز شود، اما اجرای خودِ این تفاهم به بزرگترین مانعِ پیشِ روی این مذاکرات تبدیل شد و تفاهمنامهای که قرار بود کاتالیزورِ توافق نهایی باشد، خود به سدی در این مسیر بدل گشته است. طبیعی است که وقتی یک توافق اولیه و موقت در همان ماه نخست دچار چنین سرنوشتی میشود، نمیتوان انتظار دستیابی به توافق نهایی را داشت. در چنین شرایطی، ظاهرا قرار است که بنیامین نتانیاهو در آینده نزدیک با دونالد ترامپ دیدار و گفتگو کند. وی به این وضعیت به عنوان بزرگترین فرصت و دستاویز برای جهتدهی دوباره به سیاستهای دونالد ترامپ با هدف تشدید تنش مینگرد. خلاصه این که این داستان همچنان ادامه دارد .... #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺فرودگاه صنعا؛ آوردگاه جدید؟! فرود نخستین هواپیمای مسافربری ایرانی در فرودگاه صنعا پس از ده سال و انتقال شماری از مقامات صنعا به تهران، در شرایط کنونی فراتر از یک پرواز معمولی، واجد پیامها و دلالتهای خاص خود در سپهر سیاسی منطقه و نشان دهنده بیپروایی و جسارتی است که پس از جنگ اخیر در رفتار و رویکرد منطقهای ایران بروز کرده است. ظاهرا جنگندههای عربستان تلاش کردند مانع ورود این هواپیما به حریم هوایی یمن شوند، اما بدون توجه به هشدارها، در فرودگاه صنعا به زمین نشست. سپس انصارالله با هشدار به عربستان تهدید کرد که در صورت مقابله مجدد با شکستن محاصره صنعا با حمله به فرودگاهها و تأسیسات حیاتی این کشور در دریا و خشکی، پاسخ همهجانبه خواهند داد. امروز هم ترکی المالکی سخنگوی ائتلاف عربستان در واکنش، تهدید به حمله «بیسابقه» کرد. فرودگاه صنعا سالها تحت محاصره ائتلاف عربستان و امارات قرار داشت تا اینکه در سال ۲۰۲۲ و در چارچوب آتشبس، پروازهای محدودی از امان و قاهره از سر گرفته شد. با این حال، در سه سال اخیر و در پی حملات اسرائیل، این فرودگاه آسیبهای گستردهای دید و در ماه می ۲۰۲۵، تنها هواپیمای مسافربری موجود در آن نیز هدف تل آویو قرار گرفت و از بین رفت. در کنار آن هم از حدود ده سال پیش هیچ گونه خط مستقیم و رسمی هوایی و دریایی میان ایران با متحد یمنی خود وجود نداشت. از این رو، پرواز دیروز «ایرباس ۳۴۰» شرکت ماهان ایر از تهران به صنعا احتمالا مقدمه شکل گیری این خط مستقیم باشد که خود جلوهای دیگر از تحولات منطقهای ناشی از جنگ اخیر را نشان میدهد. پیش از این جنگ، طرف ایرانی به دلیل رویکرد به شدت محتاطانه خود و همچنین از بیم تبعات آن، حتی به چنین اقدامی نمیاندیشید، چه رسد به اینکه آن را عملیاتی کند. اما تهران پس از منطقهای کردن جنگ و شکسته شدن خیلی از تابوها و خطوط قرمز و فروریختن بیم و واهمهها با درک محدودیتهای بازیگران منطقهای چون عربستان، بدون دغدغه خاصی در صرافت شکستن حصار هوایی متحد یمنی خود برآمده است تا با برقراری یک خط هوایی مستقیم، موازنه جدیدی در شبه جزیره عربستان رقم بزند. در واقع، در صورت تداوم و تثبیت پروازهای تهران به صنعا و شکستن عملی حصار هوایی آن، راه برای حضور مستقیم نظامی و دیپلماتیک ایران در این کشور و پل هوایی تسلیحاتی هموار خواهد شد. این رویکرد، تحولی دیگر نسبت به دوران پیش از جنگ محسوب میشود؛ دورانی که هر نوع رفت و آمد از ایران به یمن بسیار سخت و در صورت امکان آن، مستلزم پنهانکاری زیادی بود. اما به نظر میرسد تهران پس از جنگ خود را در موقعیتی میبیند که بدون ملاحظه و اعتنایی در صدد عبور از این سیاست پنهانکاری و محتاطانه بوده و آشکارا با اعزام هواپیما محاصره هوایی صنعا را به چالش میکشد. از این رو، این تحول در صورت ادامه پروازها به احتمال زیاد عربستان را به شدت نگران خواهد کرد اما به نظر نمیرسد که ریاض در شرایط کنونی اقدام میدانی خاصی برای جلوگیری از آن انجام دهد. از یک سو، مقابله عملی با این پروازها میتواند به قیمت درگیری با تهران تمام شود؛ در حالی که تجربه جنگ اخیر و حملات مستمر به عربستان نشان داد ریاض به هر دلیلی که هست، تمایلی به ورود به درگیری ندارد. از دیگر سو، وقتی ریاض میبیند که آمریکا فعلا به خاطر انعقاد یادداشت تفاهم و باز شدن تنگه هرمز، حاضر شده خود را متعهد به توقف جنگ اسرائیل علیه لبنان کند، دیگر نمیتواند به مداخله واشنگتن برای اعلام منطقه پرواز ممنوع در یمن به روی تهران دل ببندد. با این وجود باید دید آمریکا در آینده در صورت پافشاری تهران بر راه اندازی این خط مستقیم هوایی چه واکنشی نشان خواهد داد؛ چون افزون بر ریاض، به احتمال زیاد اسرائیل و آمریکا و بازیگران دیگری نیز نسبت به این پرواز و تداوم آن به عنوان زنگ خطری جدی برای گسترش حضور مستقیم ایران در یمن تا کرانههای باب المندب خواهند نگریست؛ به ویژه تل آویو که از طریق جمهوری خودخوانده سومالی لند در صرافت کنترل این منطقه بسیار حیاتی است. به نظر میرسد منطقه در وضعیتی قرار دارد که با وجود توقف موقت جنگ، در چنبره نوعی «پویاییِ موازنهسازی» قرار گرفته است؛ فرآیندی که تا رسیدن به نظم مطلوب برای هر یک از طرفین، مسیری طولانی و پرمخاطره در پیش دارد. در این میان، طرفهای درگیر در دوران تنفسهای میدانی و آتشبسهای مقطعی، میکوشند در کانونهای راهبردی منطقه، از تنگه هرمز تا بابالمندب معادلات تازهای را تعریف کنند. این تلاشها نشان میدهد که وضعیت کنونی، نه گذار به عصر صلح پایدار و توافق نهایی، بلکه صرفا آرامشی موقت بنا به اولویتهای خاص هر طرف است که در آن باز طرفهای درگیر برای حفظ موقعیت خود و موازنهسازی علیه یکدیگر قبل از انفجار دوباره اوضاع میکوشند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺درگیری پس از تفاهم! حملات دیشب آمریکا به مناطقی در جنوب ایران به بهانه حمله به یک کشتی در تنگه هرمز که تلاش داشت از مسیری دیگر از این تنگه عبور کند، صرفاً یک اقدام نظامی محدود یا حادثهای مقطعی نبود، بلکه باید آن را نشانه عینی از مرحلهای تازه در نسبت میان جنگ، آتشبس و توافق موقت دانست؛ مرحلهای که در آن، توقف درگیری نه به معنای پایان منازعه، بلکه به معنای انتقال آن و لو موقت از میدان جنگ مستقیم به سطوح پیچیدهتر فشار، بازطراحی موازنهها و بازآرایی ابزارهای اعمال قدرت است. از این منظر، این حملات نخستین اقدام از این دست پس از امضای یادداشت تفاهم اسلامآباد بود، اما به احتمال زیاد آخرین آن نخواهد بود. آنچه رخ داده، بیش از هر چیز شکنندگی وضعیت کنونی و تفاهم موجود را آشکار میکند و نشان میدهد که گزینه نظامی نه تنها از دستور کار خارج نشده، بلکه همچنان به عنوان ابزاری برای فشار و مهندسی موازنه در نظر گرفته میشود. تحولات چند روز اخیر، چه در جنوب لبنان و چه در تنگه هرمز، مؤید این واقعیت است که توقف جنگ، دستکم در این مرحله به منزله گذار به صلح نیست. آنچه در حال شکلگیری است، بیشتر نوعی وضعیت بینابینی و ایستگاهی است برای مدیریت تنش، موازنهسازی و شکلدهی به معادلات ژئوپلیتیک جدید. در همین چارچوب، تلاش برای راهاندازی کریدوری جدید عملا با هدف تغییر ژئوپلیتیک آبراه راهبردی هرمز و بیاثر کردن این اهرم مهم ایران است. آنگونه که پیداست، آمریکا به دلیل پیامدهای گسترده بستن تنگه هرمز، بازگشایی آن و همچنین در سایه اولویتهای داخلی، جنگ را متوقف کرد و صرفاً در برابر بازگشایی تنگه هرمز، "امتیازاتی" در تفاهمنامه اسلام آباد داد که به سود ایران سنگینی میکند. پس از آن در سایه آرامش نظامی و فضای غیر جنگی، آمریکا با همراهی برخی کشورها و نیز سازمان بینالمللی دریانوردی، در تلاش است تا مسیر جایگزین تثبیت شود. این طرح البته در خلال جنگ نیز پیگیری شد، اما به دلیل حملات و نگرانی کشتیهای تجاری از عبور از آن در فضای جنگی راه به جایی نبرد. اکنون اما، با اعلام بازگشایی تنگه و در سایه آرامش نسبی فعلی طرف آمریکایی بار دیگر در پی آزمودن این مسیر برآمده است. در این میان، نقش و همراهی عمان نیز به عنوان یکی از دو کشور ساحلی تنگه هرمز که مسیر جایگزین از آبهای آن عبور میکند، اهمیتی ویژه دارد و این همراهی از منظر حقوقی و بینالمللی میتواند برای تهران چالشزا باشد. تنگهای که تهران همواره تأکید میکرد تنها ایران و عمان، به عنوان دو کشور ساحلی آن حق حاکمیتی دارند، اکنون ممکن است به محل نزاع میان دو کشوری تبدیل شود که همواره روابط تاریخی حسنهای داشتهاند. در عین حال، نباید از نظر دور داشت که تمرکز آشکار تهران بر مذاکرات با عمان، اعزام هیأتها و رفتوآمدهای دیپلماتیک و سخن گفتن از تفاهم دو جانبه برای مدیریت تنگه هرمز، مسقط را بیش از پیش زیر ذرهبین آمریکا و فشارهای آشکار و پنهان آن برد؛ تا آنجا که ترامپ علنا عمان را به حمله تهدید کرد. در چنین شرایطی، روشن است که مسقط توان چندانی برای مقاومت در برابر این فشارها و تهدیدها ندارد و ممکن است همراهی با آمریکا را بر ورود به جنگ و تقابل ترجیح دهد. از این منظر، حملات دیشب آمریکا تلاشی برای نشان دادن عزم و جدیت واشنگتن در راهاندازی و تثبیت مسیر جدید در تنگه هرمز بود تا در نهایت این تنگه از یک فرصت فوقراهبردی برای ایران به یک عامل فشار و تهدید تبدیل شود. به بیان دیگر، در شرایط آتشبس و توافق موقت، به نظر میرسد هدف آمریکا و اسرائیل مهار ایران از مسیر تغییر تدریجی محیط ژئوپلیتیک و فرسایش مزیتهای منطقهای و جهانی ایران از لبنان تا تنگه هرمز است. خلاصه آنکه هنوز مذاکرات مربوط به پروندههای توافق نهایی آغاز نشده، هم اجرای خود یادداشت تفاهم با تفسیرها و موانع زیادی روبهرو شده و هم بار دیگر سایه حمله و درگیری بر فضا سنگینی میکند. به نظر میرسد در روزها و هفتههای پیش رو، آینده تفاهمنامه و نیز مذاکرات توافق نهایی، تا حد زیادی تحت تأثیر تحولات مربوط به تنگه هرمز قرار گیرد. اما عجالتا واشنگتن به دنبال آن است که پیش از آغاز جدی مذاکرات درباره توافق نهایی با تهران، با تغییر وضعیت تنگه هرمز، مهمترین اهرم فشار ایران را بستاند یا دستکم تضعیف کند تا قدرت چانهزنی تهران نیز در میز مذاکرات به طور محسوسی برای گرفتن حداکثر امتیازات ممکن کاهش یابد. حالا باید دید زورآزمایی در تنگه هرمز به کجا ختم میشود. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺قفل هرمز؛ کلید لبنان؟! با گذشت چند روز از دستیابی دو طرف ایرانی و آمریکایی به یک یادداشت تفاهم اما با وجود اجرای بند مرتبط به بازگشایی تنگه هرمز و رفع محاصره دریایی ایران هنوز بند نخست آن یعنی پایان جنگ در لبنان نه تنها اجرا نشده است، بلکه حملات اسرائیل به جنوب این کشور شدیدتر انقلاب ادامه دارد. در یادداشت قبلی به انگیزههای اسرائیل از این کار اشاره شد؛ از جلوگیری از شکلگیری معادله ایرانی «وحدت ساحات» تا ملاحظات انتخاباتی، به شکست کشاندن توافق ایران و آمریکا و غیره. اما ایران این بار بر خلاف بعد از آتشبس هشتم آوریل که در لبنان اجرا نشد، از همین حالا با بستن تنگه هرمز سریعا واکنش نشان داد . همزمان با آن هم در اقدامی قابل توجه هیات مذاکره کننده ایرانی عازم ژنو شد. اعزام این هیات در عین بستن تنگه هرمز چند هدف را دنبال میکند؛ نخست کنترل و مهار تنش و اظهار تمایل به ادامه مسیر دیپلماتیک و مذاکره و دوم این که دست هیات ایرانی در مذاکرات ژنو پر باشد. در واقع، ایران با این واکنش سریع میخواد مانع اجرای گزینشی تعهدات مندرج در یادداشت تفاهم شود و طرف مقابل این تفاهم را صرفا به بازگشایی تنگه هرمز تقلیل ندهد و از اجرای دیگر بندها شانه خالی نکند. اما هدف دیگر ایران از کشیدن دوباره کارت تنگه هرمز فشار ضمنی بر طرف آمریکایی در مذاکرات شصت روزه پیشروی درباره توافق نهائی است. اما در آن سوی قضیه باید دید اولا ترامپ حالا که ایران دوباره بر روی پاشنه آشیل او در تنگه هرمز دست گذاشته است چه واکنشی نشان میدهد و ثانیا این اقدام ایران تا چه اندازه میتواند طرف آمریکایی را وادار به اجرای تعهدات خود به ویژه در لبنان کند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺آتشبسی که هرگز نبود! نخستوزیر اسرائیل، امروز در واکنش به کشته شدن چهار نظامی اسرائیلی در جنوب لبنان اعلام کرد که به دلیل «نقض آتشبس» از سوی حزبالله، به ارتش دستور داده حملات شدیدی علیه لبنان انجام دهد. اما پرسش ساده این است: کدام آتشبس؟ از نوامبر ۲۰۲۴ که اسرائیل و حزبالله با ضمانت آمریکا و فرانسه بر سر برقراری آتشبس به توافق رسیدند تا زمان برقراری آتشبس در آوریل گذشته در جنگ علیه ایران که لبنان را نیز در بر میگرفت اسرائیل حتی یک روز هم به این آتشبسها در لبنان پایبند نبوده است. در دوره آتشبس از نوامبر 2024 تا مارس 2026 و در سایه همین توافقهای اعلامشده بیش از 500 شهروند لبنانی در حملات اسرائیل کشته شدهاند. در روزهای اخیر نیز با امضای یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا که در بند نخست آن بر ضرورت پایان جنگ در همه جبههها از جمله لبنان تأکید شده است؛ موضوعی که دونالد ترامپ نیز برای نخستین بار بر آن تصریح کرد؛ اما نه تنها چنین نشد، بلکه از دوشنبه گذشته تاکنون حملات شدید اسرائیل به لبنان همچنان ادامه داشته است. با همه این واقعیتها، سخن گفتن از «نقض آتشبس» واقعاً روی زیادی میخواهد. کار اسرائیل در وارونهسازی واقعیتها به جایی رسیده که حتی بزرگترین و نزدیکترین متحدش، یعنی آمریکا، نیز به ستوه آمده است. دونالد ترامپ، که خود معمار «معامله قرن»، عادیسازی روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل و انتقال سفارت آمریکا به قدس بود، اکنون و لو به ظاهر زبان به انتقاد تند گشوده و معاونش جیدی ونس نیز اخیراً مواضعی نسبتا کمسابقه در این باره بیان کرده است. البته این موضعگیریهای رسمی در آمریکا بیارتباط با چرخش افکار عمومی این کشور طی بیش از دو سال گذشته در قبال اسرائیل نیست؛ چرخشی که تا حدی نفوذ سنتی لابی اسرائیل در فضای سیاسی آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در واقع، به نظر میرسد نتانیاهو اکنون به دو دلیل با توقف جنگ در لبنان مخالفت میکند. نخست آن که این جنگ را ابزاری برای برهم زدن روند توافق با ایران و تعریف زمین بازی جدیدی برای آمریکا در منطقه علیه تهران میداند. دوم آن که با توجه به انتخابات پیشروی کنست، پایان جنگ میتواند عملا آغاز شمارش معکوس پایان عمر سیاسی نتانیاهو باشد. در چنین شرایطی، توان و اراده آمریکا و شخص ترامپ برای تأثیرگذاری بر اسرائیل و نتانیاهو در برابر یک آزمون تاریخی قرار گرفته است. باید دید آیا رئیسجمهور آمریکا قادر خواهد بود نتانیاهو را به پایان دادن به جنگ در لبنان دستکم در همین بازه دو ماهه وادار کند؛ رخدادی که فراتر از سرنوشت سیاسی نتانیاهو معنا و مفهوم خواهد داشت. باید دید چه میشود. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
🔺جنگ پایان یافت؟! هدف اصلی یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا، پایان دادن به جنگ در همه جبههها از جمله لبنان عنوان شده است. اکنون نگاهها بیش از هر جا به لبنان دوخته شده تا روشن شود آیا اسرائیل در این نقطه جنگ را متوقف خواهد کرد یا نه. تحولات یک روز گذشته پس از اعلام توافق نشان میدهد که جنگ در لبنان همچنان ادامه دارد و متوقف نشده است. با این حال پرسش اساسیتر این است که آیا جنگ علیه خود ایران پایان یافته است؟ نمیتوان با قطعیت گفت که چنین شده و احتمال ازسرگیری آن همچنان وجود دارد. دلیل این تردید آن است که با وجود ناکامی جنگ در دستیابی به اهدافش، هنوز موازنهای بازدارنده شکل نگرفته که تکرار آن را به طور کامل منتفی کند. مهمترین نشانه این وضعیت نیز رفتار اسرائیل است که از تداوم جنگ حمایت میکند و با هرگونه توافق مخالف است. اگر چنین موازنهای شکل گرفته بود، اسرائیل نیز توافق ایران و آمریکا را دستاویز قرار میداد و از رویکرد جنگطلبانه فاصله میگرفت و دستکم برای پرهیز از ازسرگیری جنگ در لبنان را متوقف میکرد. با این حال، اگر جنگی تازه آغاز شود، ماهیت آن احتمالا متفاوت خواهد بود. با توجه به پیامدهای جهانی منطقهای شدن جنگ و بسته شدن تنگه هرمز، بعید نیست راهبرد طرف مقابل تغییر کند؛ به این معنا که برای جلوگیری از تکرار آن شرایط، آمریکا از ورود رسمی به جنگی دیگر خودداری کند و پرونده جنگ عملا به اسرائیل سپرده شود. واقعیت این است که در این جنگ، آمریکا بیش از اسرائیل آسیب دید و اذیت شد؛ هم به دلیل پیامدهای منطقهای شدن درگیری، هم به سبب بسته شدن تنگه هرمز و هم در نتیجه حملات فشرده به پایگاههایش در منطقه. اما جنگ به صورت مستقیم و بدون مشارکت علنی آمریکا میان ایران و اسرائیل جریان یابد، عملا دست ایران برای واکنش منطقهای به حملات اسرائیل بسته میشود. به نظر میرسد تهران نیز به این موضوع واقف است و میکوشد از طریق آمریکا، اسرائیل را مهار کند. از این منظر، فارغ از این که توافق موقت کنونی به توافقی نهایی منتهی شود یا نه که احتمال آن فعلا پایین به نظر میرسد، این یادداشت تفاهم بیش از هر چیز یک «فرصت تنفس» برای دو طرف است. ایران با آزادسازی بخشی از داراییهای خود و رفع محاصره میکوشد در این دو ماه دستکم از تشدید بحران اقتصادی جلوگیری کند و از این فرصت برای افزایش صادرات نفت و واردات کالاهای اساسی بهره ببرد. در مقابل، آمریکا نیز میخواهد با باز شدن تنگه هرمز، پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن را در داخل آمریکا مهار کند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari