تفکر، یادگیری، مشاهده(تیم)
Статистикаارتباط با اینجانب برای هماهنگی شرکت در سمینارها و ارائهی نقطه نظرات دربارهی محتوای کانال: @MohammadHassanHosseini mhhosseinipencil@gmail.com
- Последний пост
- 30 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 234
- 1/48двое суток
- 268
- 1/72трое суток
- 289
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یکی از کارگردانهای مطرح سینما تعریف میکرد که پدرم در نوجوانی مرا پیش مشرجب - دوچرخهساز محلمان- فرستاد تا تابستانها پیش او کار یاد بگیرم. هفتهی اول، مشرجب کلی پیچ، مهره و واشر جلوی من ریخت و سه تا ظرف حلبی به دستم داد و گفت: «میشینی با سلیقه اینها رو جدا میکنی. پیچها توی این ظرف، مهرهها اون یکی، واشرها هم ظرف آخری... فهمیدی؟» گفتم: «چشم» و شروع کردم به کار. سرِ هفته کار که تمام شد، مش رجب گفت: «حالا پیچها رو جلوت میریزی و از کوچک و متوسط و بزرگ جدا میکنی و توی این ظرفهای کوچک میاندازی. بعد که تمام شد، مهرهها رو همینطور جدا میکنی و بعد نوبت واشرهاست.» چند هفته گذشت و هنوز خبری از آموزش دوچرخهسازی نبود. هر وقت بابام میپرسید، میگفتم: «فعلاً که فقط دارم پیچ و مهره و واشر سوا میکنم.» تا اینکه بالاخره کار جداسازی تمام شد. کمکم مشرجب مرا برد سرِ تعمیر دوچرخه. حالا سالها از ماجرای دوچرخهسازی و مشرجب میگذرد و هنوز هم که هنوز است، فکر میکنم آموزههای او تأثیر عمیقی روی من گذاشته. حالا که کارگردان شدهام، هر وقت برای مرور فیلم، بازیگر، عوامل صحنه، موسیقی، نقدهای مختلف و تجربههایم فایلهایم را مرور میکنم، یاد مشرجب میافتم و به روح پاک آن بزرگمرد درود میفرستم. دوچرخهسازی در من، مثل برادران رایت به اختراع هواپیما نیانجامید، اما کم کم، وقتی قطعه به قطعه دوچرخههای مختلف را باز و بسته میکردم، درکی از اتصالها، پیچها، مهرهها، واشرها و ... پیدا کردم. مهمتر از همه، من از مشرجب هنر فایلینگ را آموختم؛ همان جداسازی و دستهبندی را. و این هنر حالا در همهی زندگیام جاری شده است؛ هم در داراییهای فیزیکی و هم در داراییهای ذهنیام. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
و این یادداشت و شعر که مال قبل از حادثهی میناب است و حالا میبینم مفهوم ظرفهای پنهانی که به تدریج پر میشوند را از نگرش سیستمی با خود دارد: مرحوم ملاصدرا در حرکت جوهری فرمود: "حرکت انضمامی نیست و در ذات پدیدهها نهفته شده" و خداوند کلمه روزیام کرد و به قول استاد فقیدم سیدحسنحسینی حرکت جوهری خودکارم آغاز شد و نوشت: عشق را پروانهها اول به ما آموختند از همان دم که در آتش پر زدند و سوختند نه، نه، پیش از پرزدن، در پیله وقتی بیصدا در خیال بال خود پرواز میاندوختند 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
موشکها نگذاشتند کانال را در این ماههای اخیر به روز کنم. برای شهدای جنگ شعرهایی گفتم اما هیچکدام جنس نگرش سیستمی نداشت، جز این یکی که با گوشهی چشمی به نزارقبانی برای شکوفههای شجرهی طیبهی میناب بود: رفته بودند مشق انار بنویسند دانههایشان را آوردند. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
در این فیلم کودک جزءنگری میکند. او فقط یک پا را میبیند و رابطهی بین دمپاییها را درک نمیکند. این شبیه اصلاح جزئی یک بخش سازمان، بدون توجه به تأثیرش بر کل سیستم است. یعنی اصلاح جزئی در حالی که ساختار قدیمی باقی مانده است. تفکر سیستمی این پرسش را مطرح میکند: «اجزا چگونه با هم کار میکنند؟» راهحل کلنگر 1. دیدن کل سیستم 2. درک ارتباط 3. بازآفرینی فرآیند به نظر شما این فیلم چه نکتههای دیگری دارد؟ 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
کامنت جناب مهندس تقیزاده از پیشکسوتان گروه آسمان در دانشگاه شریف بر یادداشتهای "چالش چاه آب" با تشکر از ایشان 👇👇👇 آقای حسینی عزیز، سلام امیدوارم حالتون خوب خوب باشه. تحلیل شما رو با دقت و علاقه خوندم. هم روایت ابتدایی قصه روان و درگیرکننده بود و هم تلاش کردین اون رو با عینک تفکر سیستمی بررسی کنین، که خیلی ارزشمنده. مخصوصاً پرداختن به یه مفاهیمی مثل «بردهای کوچک»، فعالشدن حلقههای تقویتکننده و عبور از کنش فردی به نهادسازی، از نقاط قوت جدی تحلیل شماست و نشون میده نگاهتون صرفاً احساسی یا خطی نیست.👏 اگر اجازه بدین، به عنوان شاگرد کوچیکتر دوست داشتم چند نکته رو که به ذهنم رسید با شما در میون بذارم. به نظرم داستانی که روایت شده، تو بعضی از عددها و جزئیات، کمی سادهسازی یا اغراق داره؛ مثلاً هزینهی حفر چاه، مقیاس تأثیر یک چاه بر جمعیت محلی، یا حتی روایت استقبال چند هزارنفری. به نظر من، اشارهی کوتاه به این ابهامها، نهتنها از ارزش پیام کم نمیکنه، بلکه باعث میشه تحلیل شما از حالت روایت الهامبخش، به یک تحلیل دقیقتر و واقعگراتر نزدیک بشه. از زاویهی تفکر سیستمی هم شاید بد نباشه تو تحلیل تون کمی پررنگتر به این تمایز پرداخته بشه که اهرم اصلی این داستان، احتمالاً خودِ «چاه» نبوده، بلکه «روایت چاه، رسانه و سرمایهی اجتماعی» بوده. و اون چیزی که تو این فرایند گسترش پیدا کرده، بیشتر به یک اثر شبکهای و تقویتشونده شباهت داره تا اثر پروانهای به معنای دقیق سیستمی. روشنکردن این تفاوتها به گمانم میتونه دقت مفهومی تحلیل رو بالاتر ببره. به نظرم اگر این لایهها به نوشتهی شما اضافه بشه، نهتنها از بار انسانی و الهامبخش قصه کم نمیکنه، بلکه نشون میده چطور یک اقدام کوچیک، وقتی در بستر ساختارها و شبکههای مناسب قرار بگیره، میتونه اثرگذاری بزرگتری پیدا کنه، بدون اینکه نیاز به اسطورهسازی یا سادهسازی بیشازحد باشه. دمتون گرم و ممنون از وقتی که برای نوشتن و به اشتراک گذاشتن این متن گذاشتین. ارادت♥️
🔸چالش چاه آب 🔸داستان رایان معلم رایان - پسرک شش سالهی کانادایی- سر کلاس توضیح داد که در آفریقا بسیاری از کودکان به دلیل نبود آب سالم جان خود را از دست میدهند. او گفت: «تنها با ۷۰ دلار میتوان یک چاه آب حفر کرد.» رایان که تحت تأثیر قرار گرفته بود، با خود فکر کرد: «من میتوانم این کار را انجام دهم.» او با انجام کارهای اضافی در خانه و جمع کردن پولهایش، پس از چهار ماه ۷۰ دلار را جور کرد. اما در بنیاد خیریه متوجه شد که هزینهی واقعی حفر یک چاه نه ۷۰ دلار، بلکه ۲۰۰۰ دلار است. رایان ناامید نشد و شروع به نامهنگاری و کمک گرفتن از مدارس، بنیادهای خیریه و دوستانش کرد. پس از یک سال ۲۰۰۰ دلار را جمع کرد و پول حفر چاه در اوگاندا را پرداخت. وقتی رایان با پدر و مادرش به اوگاندا رفت تا چاهش را ببیند، با استقبال ۵۰۰۰ نفری مردم محلی روبرو شد که نام او را فریاد میزدند. آنجا بود که فهمید کارش تازه شروع شده است. رایان داستانش را برای همه تعریف کرد و کارش را جهانی کرد و بعدها بنیاد چاه رایان را تأسیس نمود. امروز این بنیاد بیش از ۱۰۰۰ چاه در جاهای مختلف جهان حفر کرده و زندگی هزاران نفر را تغییر داده است. 🔸تحلیل سیستمی اگر بخواهیم به موفقیت رایان با عینک «نگرش سیستمی» بنگریم، به چهار بند اصلی میرسیم: ۱. قدرت اهرمسازی با «هدف کوچک و متمرکز» رایان آگاهانه یا ناآگاهانه از استراتژی بردهای کوچک (Small Wins) استفاده کرد. بحران آب آفریقا یک سیستم عظیم و صلب است. رایان به جای تلاش برای حل کل بحران، روی یک «نقطهی اهرمی» یعنی حفر فقط یک چاه تمرکز کرد. این تمرکز باعث شد انرژی او هدر نرود و بتواند اولین حرکت را در سیستم ایجاد کند. ۲. فعالسازی حلقههای تقویتکننده (Reinforcing Loops) سیستمِ رایان به صورت خطی عمل نکرد، بلکه به صورت چرخهای رشد کرد: حلقهی انگیزه: تلاش ← نتیجه (حفر چاه اول) ← پاداش عاطفی (دیدن شادی مردم) ← تلاش مضاعف. حلقهی سرمایهی اجتماعی: شفافیت در هدف کوچک ← جلب اعتماد اطرافیان ← ورود منابع مالی بیشتر ← افزایش اعتبار جهانی. ۳. اثر پروانهای (Butterfly Effect) در سیستمهای متصل جهانی، یک تغییر کوچک در یک نقطه میتواند نتایج عظیمی در نقطهای دیگر داشته باشد. کارهای کوچک برای جمعآوری پول توسط یک کودک در کانادا (تغییر در زیرسیستم خانواده)، منجر به کاهش نرخ مرگومیر و بهبود بهداشت در چندین روستای آفریقایی و بعدها کشورهای دیگر شد. این نشاندهندهی پیوستگی اجزای سیستم جهانی است. ۴. نهادسازی برای پایداری رایان پس از اولین موفقیت، متوجه شد که برای اثرگذاری ماندگار، باید از «فرد» به «ساختار» عبور کند. تاسیس بنیاد چاه رایان در واقع تبدیل یک اقدام گذرا به یک سیستم خودگردان بود. این بنیاد اکنون به عنوان یک واحد عملیاتی، ورودیها (کمکهای مردمی) را به صورت مستمر به خروجیها (آب سالم) تبدیل میکند، حتی بدون حضور مستقیم رایان در تمام پروژهها. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
🔸️چالش چاه آب بسیاری از معلمها و پدر و مادرها در سمینارها و دورههای تفکرسیستمی میپرسند: "چه فایده! بچهها هر چقدر هم تفکرسیستمی یادبگیرند، توانایی حل مسائل زندگیشان را ندارند. دنیا پر از مشکله و بیشتر مشکلات خارج از دایرهی توان آنهاست." به فکرم رسید داستان رایان -کودک کانادایی- را برایتان تعریف کنم. او را نمیشناسم و نمیدانم حالا که بزرگتر شده در موسسهاش چه گرایشی دارد و چکار میکند. چاههای او برایم مهم است. برآنم که همهی چاههای دنیا به هم راه دارند. این جریان و پویایی و زلالی برایم جالب است. برای اعتباردهی به این شیوهی مناسب، شما را میبرم به سالها پیش به عمق بیابانهای کوفه به مردی که مولای جوانمردان بود و عرقریزان در اوج گرمای نفسبر با شکم گرسنه چاه حفر میکرد و چون به آب میرسید، از همان ته چاه بیرون نیامده میگفت: "قلم و کاغذ بیاورید تا همینجا چاه را وقف یتیمان کنم." راستی رایان در فارسی به معنای دانا، خردمند و صاحب اندیشه است. پس چه بهتر. یک خواهش دارم از آنهایی که این پیام و پیام بعدی - که داستان رایان و توضیح نگرش سیستمی کار اوست- را میخوانند. لطفا آن را برای حداقل یک پدر و مادر و معلم بفرستید. جملهام یا ندارد، سه واو دارد. بعد از ارسال، مشتاقانه منتظر پیامهای خصوصیتان هستم. شاید اینطوری زورمان به نظام آموزش و پرورشمان رسید. خیلی از معلمها میآیند سر کارگاهها و کلاسها و خیلیها پیامهای دوستان ترویجکنندهی تفکرسیستمی را میخوانند و میشنوند و دریغا حتی زمان اندکی را صرف توضیح این روش در مدرسه و خانه نمیکنند. شاید این بار جواب داد. خدا را چه دیدهاید! محمدحسنحسینی 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
🔸️چالش چاه آب 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
آدمهای یادگیرنده چه ما بخواهیم، چه نخواهیم رشد میکنند. چه بهتر که باغبانشان باشیم. اگر هم نیستیم از سر راه شکوفاییشان کنار برویم. این کوچکی و ناموجود بودن ماست که تنها نقص آنها را ببینیم و رشدشان آزارمان بدهد. به بزرگان نمیشود احساس ناکافی بودن داد. مفهوم پاداش نزد آنان تنها پول و مقام سازمانی نیست. کرامت و شرف است. من در طول سی و یک سال زیستنم در صنعت این سرزمین از زمان خدمت نظام تاکنون هشت مدیرعامل دیدهام که یکی از دیگری در این خصلت بهتر بودند. "به جان منتپذیرم و شاکر". همهی این سالها را هم در دشواری وظیفه، یاران همراهی داشتم و همواره برای توسعهی قابلیت فردی آنها تلاش کرده و از رشدشان ذوق کردهام و باور دارم که در سازمانهای یادگیرنده رهبران باید چنین باشند. حالا دو سه ماه مانده به بهار بازنشستگیام در رستاخیز طبیعت ۱۴۰۵ که شروعی تازه خواهد بود، به قول بزرگی : "رقصان میگذرم از آستانه....شادمانه و شاکر.....تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگینکمانِ پروانه بنشینم." محمدحسنحسینی 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
این داستان نشان میدهد که یک رویداد ساده در یک سیستم (خانواده) چگونه میتواند مرزها را درنورد و چندین سیستم دیگر (کار، آموزش، سلامت) را تحت تأثیر قرار دهد. متفکر سیستمی به جای تمرکز بر مقصر کردن افراد (پسر، پدر، یا مادر)، به دنبال اصلاح ساختارها و روابط بین اجزای سیستم میگردد تا از تکثیر اثرات منفی جلوگیری کند. درک سیستمی این داستان به ما میآموزد که سرمایهگذاری در بهبود سیستمهای ارتباطی و مدیریت بحران خانواده، نه تنها روابط خانوادگی، بلکه عملکرد در سایر سیستمهای زندگی (کار، آموزش، سلامت) را نیز به طور قابل توجهی بهبود میبخشد. سیستمهای سلامت فردی، خانواده، مدرسه، محیط کار و جامعه جزیرههای جدا از هم نبوده و مثل ظروف مرتبطه به هم راه دارند. گاهی تاثیر تصمیمی در یکی از آنها با تاخیر خودش را جای دیگری نشان میدهد. بهترین راه حل برای ایجاد حلقههای بازخورد اصلاحی، جلسات هفتگی خانواده برای بررسی سیستمهای موجود و ارائهی تصویر بزرگ با گفتوگوست. محمد حسن حسینی 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
در همایش مدیریتدانش پالایشگاههای کشور، چند مهمان غیر نفتی هم حضور داشتند. بانک ملت و ملی و ایرانخودرو و همراه اول. بنده را هم از شرکتهای مپنا دعوت کرده بودند و یک ساعتی سخن گفتم. علت انتخابم در میان ارائههای برگزیده ربطی به سواد و تیپ و فن بیان نداشت که البته اگر چنین بود از آخر اول میشدم میان اساتید. آنچه برایشان جالب بود رویکرد سازمان یادگیرنده در مدیریت دانش بود و به طور خاص تفکر سیستمی. مقداری هم چاشنی شعر و حکایت و داستان و طنز در سخنم. جهان امروز تلفیق یادگیری با سرزندگی برای کامروایی و تغییر است. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
اشتباه نکنید. کارگاه آموزشی " تعادل یک سیستم و نقش اعضا در تفکر سیستمی" نیست. چند بچه لاکپشت روی یک تکه چوب جمع شده بودند که یکهو یکی دیگر به آنها اضافه شد و تعادلشان به هم خورد و آنها سعی کردند دوباره تعادلشان را پیدا کنند. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
اشتباه نکنید. نوشتهی زیر پاسخ سئوال "یک مثال از تاثیر اجزای یک سیستم اجتماعی بر یکدیگر بزنید." در امتحان تفکرسیستمی نیست. لطیفهای در شبکههای اجتماعیه. "بعضیا رو باید برداری ببری روانپزشک بگی : دکتر اینو میبینی ؟ بی زحمت واسه اطرافیانش قرص آرام بخش تجویز کن!" 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
اشتباه نکنید. کلاس تفکر سیستمی نیست. ایشان استاد ریاضی هستند. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
🌟🔍 توضیح کارگاه « تفکر سیستمی بانشاط در مدرسه» 🌟 🎯 سرفصلها 1️⃣ چرا تفکرسیستمی؟ چرا نشاط؟ 2️⃣ تمرکز سهگانه (خود، دیگری و سیستم) 3️⃣ تفکرسیستمی در مهارتهای زندگی و توسعه فردی 4️⃣طراحی آموزش استاندارد در همه سطوح (K-12) 5️⃣ معرفی منابع و مراجع معتبر داخلی و خارجی 6️⃣ ارائه نمونههایی از داستانها، شعرها، انیمیشنهای تفکرسیستمی و اجرای بازی 📚 معرفی دوره این دوره معلم را توانمند میسازد تا مفاهیم تفکر سیستمی را به روشی بانشاط به دانشآموزان و والدین منتقل کند. تفکرسیستمی، تفکر در زمان است و به ما کمک میکند تا نقشها و پیامدهای تصمیمگیری را بهتر درک کنیم و برای فهم پیچیدگیهای دنیای امروز آماده شویم. ✨ هدف دوره توانمندسازی معلمان برای ایجاد ارتباط مؤثر میان سیستم آموزش و خانواده، با هدف افزایش آگاهی و توان حل مسائل پیچیده در مراحل مختلف زندگی.
🌿 خانه یادگیری سرو با همکاری اندیشکده مطالعات راهبردی مفید برگزار میکند: 💬 کارگاه « تفکرسیستمیِ بانشاط در مدرسه» 📌ارائه دهنده: محمدحسن حسینی نویسنده، شاعر، مدرس تفکرسیستمی ، منتقد و کارشناس ارزیابی کتابهای تفکر و سبک زندگی و عضو گروه آسمان در دانشگاه صنعتی شریف 📆 زمان برگزاری: ۲۲ آبان ماه 🕗 ساعت برگزاری: ۸ تا ۱۴ 🔺شرکت در این دوره برای همه معلمان مناسب است. 🔺هزینه ثبت نام فردی در کارگاه : یک میلیون و صد هزارتومان 🔺هزینه ثبت نام ۴ نفر یا بیشتر: نهصد و نود هزارتومان برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام، به تلگرام یا پیامرسان بله پیغام بدهید: @khanesarv ۰۹۰۰۶۰۰۱۰۸۱ ☎️ 📬 مکان برگزاری دوره: تهران،ستارخان، خ حبیب الهی، خ سروش یکم، خ همایونشهر جنوبی، کوچۀ ارکیدۀ ۴، پلاک ۲، طبقۀ ۳، خانۀ یادگیری سرو
🔸رهبری پایدار سازمانی Many different frameworks and methods are available for enhancing leader-ship effectiveness, but sustainability is an important aspect which is often un-consciously neglected. Sustainable leadership is taking mindful actions while holding a holistic view to acknowledge the unity of the universe and humanity. "چارچوبها و روشهای بسیار متفاوتی برای ارتقای اثربخشی رهبری وجود دارد، اما در بسیاری از آنها پایداری جنبهی مهمی است که ناآگاهانه از قلم میافتد. رهبری پایدار به معنای در پیش گرفتن اقدامات آگاهانه همراه با حفظ دیدی کلنگر و توجه به یگانگی جهان هستی و انسان است." متن بالا فرازی از مقدمهی نویسندگان کتاب The 15 commitments of conscious leadership یعنی جیم دثمر و دوستانش است که در فارسی با عنوان تغییر یافتهی رهبری از بالای خطبه ترجمهی عماد قائنی و مرتضیخضری پور در نشر آریانا به چاپ رسیدهاست. در زیر سعی میکنم معنای عمیق این تکه را با کتاب تمرکز سهگانهی پیتر سنگه و دانیل گلمن توضیح دهم تا بابی برای تشویق به خواندن این دو کتاب ارزشمند باشد. 🍎🍎🍎 مفهوم رهبری پایدار سازمانی در حقیقت تجلی عملی و بلوغ یافتهی تمرکز سهگانه ی توأم با هوش است. این ارتباط را میتوان به شکل زیر تبیین کرد: ۱. تمرکز بر خود (هوش درونفردی) این هوش،که ریشه در "خودآگاهی" و "خودمدیریتی" از مؤلفههای هوش هیجانی گلمن دارد، اساس "اقدامات آگاهانه" در رهبری پایدار است. یک رهبر، پیش از آنکه بتواند بر جهان پیرامون اثر بگذارد، باید بر دنیای درون خود مسلط باشد. این تسلط، امکان تصمیمگیریهایی را فراهم میکند که بر پایهی واکنشهای لحظهای و هیجانی نیست، بلکه از عمق تفکر و بینش برمیخیزد. ۲. تمرکز بر دیگران (هوش میانفردی) این هوش، متکی بر "همدلی" و "مهارتهای اجتماعی" است. رهبری در خلأ معنا ندارد. نگاه کلنگر تنها زمانی ممکن میشود که رهبر بتواند دیدگاهها، احساسات و نیازهای اعضای سیستم را درک کرده و با آنان ارتباطی اصیل و اعتمادساز برقرار کند. اینجاست که رهبری به یادگیری تیمی تبدیل میشود. ۳. تمرکز بر سیستم (هوش سیستمی) این هوش، فراتر از روابط فردی بوده و مستلزم درک "وحدت جهان و انسانیت" است. رهبری که از هوش سیستمی برخوردار است، سازمان را جزئی از یک اکوسیستم بزرگتر میبیند که با جامعه، محیط زیست و اقتصاد جهانی در تعامل است. او پیامدهای بلندمدت تصمیماتش را بر این سیستم بزرگتر میسنجد و میداند که بهرهکشی کوتاهمدت از منابع یا جامعه، در نهایت به نابودی کل سیستم، از جمله سازمان خودش، میانجامد. بنابراین، نمیتوان رهبری پایدار را بدون این سه هوش متصور شد: 🔸 هوش درونفردی که تضمین میکند رهبر، آگاهانه عمل کند. 🔸 هوش میانفردی که امکان هماهنگی و هدایت کل سیستم انسانی را فراهم میآورد. 🔸 هوش سیستمی که بینش و مسئولیتپذیری لازم برای حفظ تعادل کل اکوسیستم را به رهبر میبخشد. در حقیقت، رهبری پایدار عینیت یافتن و به اجرا درآمدنِ همین نگرش یکپارچه و سهبعدی است. رهبر پایدار کسی است که این سه هوش را در خود پرورش داده و به طور همزمان از آنها برای خلق آیندهای مشترک و ماندگار بهره میبرد. محمدحسنحسینی 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
без подписи
🔸️سیستم غول تو غول زنده یاد سوسن طاقدیس نویسندهی فقید کودک قصهای برایم تعریف میکرد که در آن بچه غولی دوان دوان به خانه دوید و با گریه گفت: "مامان مامان! یه غول خیلی بزرگ دنبالم کرده. " مامانش با عصبانیت دوید بیرون که :"کی جرئت کرده بچهی منو بترسونه؟ ما خودمون غولیم." اما تا آمد بیرون، چشمش افتاد به یک غول خیلی بزرگ که می دوید و داد میزد:" فرار کنید غول غول." بعد مثل برق دور شد. مامان غوله به جاده نگاه کرد. غوله راست ميگفت. یک غول خیلی خیلی بزرگ دیگر داشت به سمت آنها میآمد. 🍎🍎 با شنیدن این قصه یاد یکی از دوستان مدیرم افتادم که میگفت:" دیگه نمی تونم این شرکتو تحمل کنم. مدیرم هیچ چیزی رو باهام در میان نمیگذاره. میره با بالا بالاییها توافق میکنه میاد به من می گه برو فلان کار رو انجام بده. خیلی زور میگه." دوستم از شرکت رفت. یک روز به یکی از زیردستانش گفتم:" حیف شد فلانی رفت." جواب شنیدم: "آره آدم بدی نبود. فقط یه عیب بزرگ داشت. هیچ چیزی رو باهام در میان نمیگذاشت. میرفت با بالا بالاییها توافق می کرد، میآمد به من میگفت برو فلان کار رو انجام بده. خیلی زور میگفت..... 🍎🍎 ماجرای "غول تو غول" به تعداد غولهای قصهها مصداق دارد. ندارد؟ هر روز انواع و اقسام آن را در زندگی - به خصوص محیط کارمان - شاهدیم. 🍎🍎🍎 تفکر، یادگیری، مشاهده (تیم) @THINKINGandLEARNING
بهبود تدریجی بدون شرح! 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING