WorldMeditation🔷🔷
Статистикаتو قادر به روشن کردن جهان نیستی، اما قادری خود را روشن کنی. تنها راهی که می توانی جهان را روشن کنی آنست که خودت نور شوی. اینستاگرام مراقبه جهانی👇 instagram.com/_u/WorldMeditation_1
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 78
- 1/48двое суток
- 89
- 1/72трое суток
- 96
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
« خود »، تنها زماني مي تواند وجود داشته باشد كه تو بجنگي. تسليم شدن و واگذاري، سهم مهلك « خود» است. به همين جهت من بر تسليم شدن تاكيد مي كنم. جنگ خوراك « خود » است و تسليم شدن، سم كشنده ی آن. « خود » بايد بميرد. فقط در آن زمان است كه تو مي تواني متولد شوي. در يك غلاف دو شمشير نمي گنجد. تو مي تواني در درونت زندگي كني تا « خود » تو را ترك كند يا اينكه «خود » زندگي كند و تو مجبور شوي به زير زمين بروي. ميليونها انسان اينگونه زندگي مي كنند: زندگي در زيرزمين در حاليكه «خود » آنها بر تخت نشسته است. با تسليم شدن، « خود » ناپديد مي شود و خويشتن زيرزميني تو شروع به بالا آمدن مي كند و به وضعيت طبيعي اش باز مي گردد. تو مي تواني زندگي ات را به ساز موسيقي هستي تبديل كني، ني اي بر لبان هستي. فقط بايد ميان تهي شوي تا هستي بتواند نغمه اي را كه مي خواهد بنوازد. يا اگر چنين نخواهد، سكوت هم به زيبايي نغمه ی هستي است. Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
بزرگترین چیزی که باید آموخته شود این است که به هیچ چیز نباید چسبید: به عشق، به خوشی، به بدن، به سلامت. از همه چیز لذت ببر ــ از سلامت خود، از بدنت، از عشق خودت، از زن، از مرد ـــ ولی نچسب. دستهایت را باز نگه دار ــ یک مُشت نباش. اگر یک مشت بسته باشی، بسته میشوی ـــ بسته به بادها و باران و خورشید و ماه، بسته برای خودِ خداوند. و این زشتترین راه برای زندگی است؛ این ایجاد یک گور در اطراف خودت است. آنگاه جهانهستیِ تو ، بدون پنجره است. تو در درون خفه میشوی و در حال خفهشدن هستی زیرا فکر میکنی که برای خودت حفاظت و امنیت ایجاد میکنی! آمیتاب، بگذار این ادراک تا حد ممکن عمیقاً در تو نفوذ کند. بگذار بینش و هستهی درونی تو شود. آری، چنین هست. تصاحب نکن، سخت نچسب. آسوده بمان، احساس مالکیت نداشته باش. اگر چیزی در دسترس هست، از آن لذت ببر؛ وقتی که ازبین رفت، بگذار با سپاسگزاری از بین برود ــ سپاسگزاری از هرآنچه که برایت انجام داده، بدون انزجار، بدون شکایت. و آنگاه بزرگترین خوشی زندگی و مرگ، نور و تاریکی، بودن و نبودن، هردو، را خواهی شناخت. Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
اگر خودت و خدای خودت را در لابلای کتابهای مقدس جستجو میکنی، بدان که راهی اشتباه را در پیش گرفته ای. با خواندن کتب مقدس، تو فقط انسانی دست دوم میشوی. خدایت نیز دست دوم و قرضی خواهد بود. تمامی دانشهای کتابی استقراضی هستند. خدای دست دوم را حمل نکن. خدا هرگز اینگونه خوشنود نخواهد بود. نسخه کاربنی نشو. پروردگار انسانهای اصیل را دوست دارد. زیرا که خودش بشدت اصیل است. خدا بیش از یک مسیح نمیخواهد، در اینصورت یکی دیگر مانند او خلق میکرد. خدا بیش از یک بودا نمیخواهد. او تنها یک بودا و یا یک مسیح خلق میکند. پروردگار هرگز کارهای تکراری نمیکند. مسیح به مردم میگفت: " پادشاهی پروردگار در درون شماست" او نمیگوید که ملکوت خدا در کتاب انجیل است. او میگوید درون را ببین. او نمیگوید به آسمان بنگر. میگوید: " درون را بنگر" تا که نگاهت به بیرون نباشد. آنگاه زمانی که به معرفت درونی خودت رسیدی، خواهی دید که مسیح چقدر درست میگفته. آنگاه تو خودت کتاب مقدس خواهی شد. خودت مسیح خواهی شد. خودت بودا خواهی بود. یک مسیح یا یک بودای اصیل، نه نسخه ای بی ارزش و کاربنی. پس اگر واقعا مایلی که به پروردگار برسی، " خودت باش" مسیحی یا هندو یا محمدی نباش. وجودی اصیل باش. و اینچنین مسیح را خواهی فهمید و بودا را درک خواهی کرد و خداوند را خواهی شناخت. Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
Religion is rebellious, and the man of religion is a rebel. He is rebellious against all orthodoxy, against all traditions, against all organizations, against all ideologies. His only love is for truth, and his whole love is for truth. Only such a man finds it. مذهب سرکش است و انسان مذهبی عصیانگر، او بر ضد همه راست دینی ها، بر ضد همه سنت ها بر ضد همه ایدئولوژیها به عصیان برمی خیزد. تنها عشق او، عشق به حقیقت است و همه عشق او برای دستیابی به حقیقت، فقط چنین انسانی آنرا می یابد Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
اگر تمام بوداهای دنیا روی یک زمینه توافق داشته باشند، آن زمینه این است: انسان اینگونه که هست، در خواب است؛ و انسان باید بیدار شود بیداربودن هدف است؛ بیداربودن طعم تمام آموزشهای آنان است. زرتشت، لائوتزو، مسیح، بودا، بهاءالدین، کبیر، نانک ـــ همگی بیداران دنیا فقط یک آموزه را آموزش میدادند، به زبانهای مختلف، با تمثیلهای متفاوت؛ ولی ترانهی آنان یکی است. درست همانطور که آب دریا طعم شور دارد ـــ چه آن را از شمال بچشی و چه از شرق و یا از جنوب، تمامش یک طعم دارد طعم بیداران مختلف در دنیا نیز بیداربودن است ولی اگر به این باور خود ادامه بدهی که پیشاپیش بیدار هستی، هیچ تلاشی نخواهی کرد، آنوقت موضوع کوشش و تلاش پیش نمیآید چرا به خودت زحمت بدهی؟ و شما از رویاهایتان انواع مذاهب و خدایان و دعاها و تشریفات مذهبی را خلق کردهاید خدایان شما مانند هرچیز دیگر بخشی از رویاهای شما هستند. سیاستهای شما بخشی از رویاهای شماست، مذاهب شما بخشی از رویاهای شماست، شعرهای شما، نقاشیهای شما، هنرهای شما، هرعملی که انجام بدهی…. چون در خواب هستی آن کار را براساس وضعیت ذهنی خودت انجام میدهی انجیل میگوید که خد انسان بر اساس چهرهی خودش خلق کرد بهنظر میرسد که حقیقت درست عکس این باشد: انسان خدا را براساس چهرهی خودش خلق کرده است خدایان شما دروغین هستند زیرا خودتان دروغین هستید. مذهب شما کاذب است زیرا خودتان کاذب هستید. کتابهای مذهبی شما نمیتواند هیچ اهمیتی داشته باشد زیرا خود شما هیچ اهمیتی ندارید خدایان شما نمیتوانند با شما تفاوتی داشته باشند چه کسی آنان را خلق خواهد کرد؟ چه کسی به آنها شکل و رنگ و حالت خواهد داد؟ شما آنها را خلق میکنید، مجسمهشان را میسازید؛ چشمانشان مانند چشمان شماست، بینیشان مانند شماست و ذهنشان نیز مانند شماست! خدای عهد قدیم میگوید: من خدایی بسیار حسود هستم! حالا کسی که این خدای حسود را خلق کرده کیست؟ خداوند نمیتواند حسود باشد و اگر خدا حسود باشد، آنوقت حسود بودن چه اشکالی دارد؟ اگر حتی خدا حسود باشد، پس چرا وقتیکه که حسود هستی باید این فکر شایع باشد که کار اشتباهی میکنی؟ آنگاه حسادت احساسی الهی میشود! خدای عهد قدیم میگوید: “من خدایی غضبناک هستم! اگر فرمانهای مرا اطاعت نکنید، شما را نابود میکنم. تا ابد شما را به جهنم پرتاب میکنم. و چون بسیار حسود هستم، نباید هیچکس دیگر را بپرستید. نمیتوانم این را تحمل کنم!” چه کسی این خدا را خلق کرده؟ این باید ساختهی حسادتهای ما باشد حاصل خشمهای خودمان باشد که ما چنین چهرهای از خدا خلق کردهایم این خدا بهیقین نمیتواند با شما تفاوتی داشته باشد. این خدا فرافکنی و سایهی خود شماست. شما را پژواک میکند و نه هیچکس دیگر را برای همین است که خدایان بسیاری در دنیا وجود دارند. هندوها مفهوم خاصی از خدا دارند، مفهوم هندو، ذهنیت هندو را فرافکن میکند اگر به متون هندو مراجعه کنید تعجب خواهید کرد. باورتان نخواهد شد که هندوها چه نوع خدایانی ساختهاند بسیار شهوانی،عمل زنا در میان خدایان هندو بسیار شایع است و نه تنها بازی زنا را در بهشت خود بازی میکنند، حتی زمین را هم رها نمیکنند! به زمین هم میآیند تا زنان ساده را فریب بدهند و به آنان تجاوز کنند! آنها حتی از همسران قدیسان بزرگ هم چشمپوشی نمیکنند! و چون قدرتی بینهایت دارند، حتی میتوانند به شکل شوهران آن زنان در بیایند! و آن زن هیچ خبر ندارد که در پشت آن ظاهر چه کسی پنهان شده است! این خدایان را چه کسی خلق کرده است؟ میباید کسی باشد که ذهنش عمیقاً سکسی بوده است. و همین در مورد تمام خدایان تمام مذاهب دیگر صدق میکند بههمین خاطر است که بودا هرگز در مورد خدا حرف نمیزد او گفت: حرف زدن در مورد خداوند با مردمی که در خواب هستند چه فایده دارد؟ آنان در خواب خود گوش میدهند. در مورد آنچه به آنان گفته شده رویا میبافند و خدایان خودشان را خلق میکنند، که کاملاً دروغین و تماماً ناتوان و بیمعنی هستند بهتر است که چنین خدایانی نداشته باشیم. اشو دامّا پادا / راه حق DhammaPada تفسیر سخنان بودا توسط اشو جلد اول #برگردان: محسن خاتمی @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
اگر در مسیر رشد و آگاهی قدم گذاشتهای، انتظار نداشته باش که اولین تشویقها را از نزدیکترین افراد زندگیات دریافت کنی. تاریخ بارها این حقیقت را نشان داده است. بودا بیشترین مخالفتها را از دواداتا، پسرعموی خود، تجربه کرد. مسیح زخم خیانت را از یهودا، یکی از نزدیکترین شاگردانش، دریافت کرد. پدر و مادر اوشو او را برای سالها گمگشته می خواندند و از او انتقاد می کردند تا که در سالهای پایانی عمرشان به جمع مریدان او پیوستند. تقریباً هر انسانی که راهی متفاوت از جمع را انتخاب کرده، دیر یا زود با سوءتفاهم، انتقاد، تمسخر یا حتی حسادت اطرافیان روبهرو شده است. چرا؟ زیرا رشد تو، ناخواسته آینهای در برابر دیگران قرار میدهد. آینهای که تفاوت میان «آنچه هستند» و «آنچه میتوانند باشند» را نشان میدهد. و بسیاری از انسانها به جای تغییر خویش، ترجیح میدهند آینه را بشکنند. به یاد داشته باش همه قرار نیست تو را درک کنند. همه قرار نیست با انتخابهایت موافق باشند. همه قرار نیست برای تغییرت دست بزنند. گاهی مخالفت دیگران، نشانه اشتباه بودن مسیر تو نیست؛ بلکه نشانه این است که از محدودهای خارج شدهای که دیگران به آن عادت کرده
آزاد زندگی کن! لحظه به لحظه زندگی کن ! از چیزی نترس، از ترس هم آزاد شو. زیرا چیزی برای از دست دادن نداریم. چیزی هم بدست نمیآوریم ، وقتی این را بفهمی، کمال زندگیات تحقق مییابد ، هیچ گاه مثل گدا به دروازههای زندگی نزدیک نشو، هیچ وقت گدایی نکن ، زیرا : دروازه های زندگی هرگز به روی گداها باز نمیشوند! Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
#موسیقی_بیکلام از:مصطفی آوشار اوغلو بنام:همه را پشت سر بگذار @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
تناسخ را باور نکن!!! فقط در همین شکل incarnation زندگی کن و درخواهی یافت که: تناسخ یک نظریه نیست، یک واقعیت است فقط همین، زندگیت را زندگی کن آیا به همین زندگی باور داری یا نه؟ تناسخ یا در گذشته است و یا در آینده، ولی تو اینجا هستی، زنده، زندگی در تو تپش دارد. من میدانم که تناسخ یک حقیقت است ولی نمیگویم که: چون من میگویم تو باور کن هرگز تجربهی هیچکس را باور نکن؛ این یک مانع است فقط این را میتوانم به تو بگویم: همین زندگانی را زندگی کن این کار درها را باز میکند و تو قادر خواهی بود که پشتِسر را ببینی، قادر خواهی بود که جلوتر را ببینی و بستگی به خودت دارد که باور کنی یا نکنی آنگاه چگونه میتوانی باور نکنی؟ ولی قبل از این..... بگذار این یک تجربه بشود. تمام مذاهب براساس نظامهای باورداشتی هستند. من به شما آزادی مطلق برای تردید و جستار میدهم؛ زیرا این تنها راهی است که بتوانی خودت تجربه کنی و تا وقتی که خودت تجربه نکردهای، باورداشتن ابداً هیچ ارزش ندارد. تو مرا دوست داری. طبیعی است، اگر من بگویم که تناسخ یک حقیقت است، شاید به سبب عشقت به من آن را باور کنی. تو به سبب عشقت چگونه تصور خواهی کرد که من چیزی غیرواقعی به تو بگویم؟ تو به من اعتماد داری. و میلیونها سال است که این اعتماد، این عشق، توسط هر مذهب مورد بهرهکشی واقع شده است. من به هیچ عنوان بهرهکشی نخواهم کرد من هرچه را که شناختهام، قلبم را در آن مورد برایتان باز میکنم، ولی مراقب باشید که در دام باور کردن نیفتید. عشق خوب است، اعتماد خوب است ولی باور زهر است اگر واقعاً مرا دوست داری، اگر واقعاً به من اعتماد داری، آنگاه به هر راهی که شده سعی کن تا چیزی را که به تو میگویم تجربه کنی. من طالب جستجوگران هستم، مردمانی که قادر به تردید کردن باشند، کسانی که قادر به پرسیدن سوالات باشند. #اشو #برگردان : محسن خاتمی @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
#سوال_از_اشو از سخنان دیشب شما در مورد تناسخ، چنین برداشت می کنم که حتی فردیت هم تصنعی است. تناسخ آرامبخش و مسکنی بود برای "وجود" و روحم تا باقی بماند. ولی الان احساس می کنم هیچ چیزی از من باقی نخواهد ماند. در شاهد بودن، آیا همه ی ما به انرژی شهود وصل می شویم؟ من شهود مستقل خودم را ندارم؟ #پاسخ حقیقت غایی، آزار دهنده است. آخر سر همه چیز رفتنی است، حتی من و تو آنچه که باقی می ماند هشیاری محض و خالص است اینطور نیست که تو به انرژی شهود وصل شوی، "تویی" وجود ندارد. پراکندگی چنان وسیع است که اول از همه شخصیت تو باید ناپدید شود، سپس فردیت، و پس از آن، آنچه که باقی می ماند "هستی محض" است. شاید این باعث نگرانی تان شود، چون تجربه ایی از نیستی ندارید. لحظه ای را تصور کنید که: قبل از این زندگی، شما نبودید. مشکلی وجود داشت؟ عصبانیتی بود؟ بعد از این هم نخواهید بود. ترس برای چیست؟ در همان فضایی که فشار ها و عصبانیت ها ناپدید شده اند، سکوت و صلح برقرار خواهد شد. همه ی آنها همچون قطره شبنمی که در اقیانوس رها می شود، ناپدید خواهند شد. بنابراین، ذن درس خودشناسی نمی دهد. خودشناسی هدفی والا نیست. ذن هدف غایی را آموزش می دهد؛ نه اینکه خود شناسی و فنا در کل ، هدف غایی است. وجود شما سرشار از عصبیت است. در هر مرحله ای که باشید، مقداری عصبیت باقی می ماند. عصبیت "تو"، و اگر خواهان ناپدید شدن عصبیت هستی، اول خودت ناپدید شو. تکامل چیزی نیست که داروین آن را کشف کرده باشد. تکامل مفهومی است شرقی که توسط عارفان مطرح شده در شرق عمیق تر و دقیق تر از داروین این مسئله را بررسی کرده اند. چارلز داروین در توهم بود، او فکر می کرد که انسان از میمون تکامل یافته، و با این سخنش به ریش دنیا می خندید این نظریه عجیب به نظر می رسد اما نظریات عارفان عجیب نیست. عارفان نمی گویند انسان از میمون تکامل یافته؛ بلکه می گویند: اساس و عصاره ی هشیاری، از فرم و شکل های گوناگونی گذر کرده، حتی از فرم میمون ها هم به نظر من، هر انسانی از میمون تکامل نیافته، افراد مختلف از سطوح مختلف تکامل یافته اند. هر کدام از حیوانی متفاوت، و این دلیل این همه نابرابری است. انسانی که از میمون تکامل یافته، حامل ویژگی و خصیصه ای از میمون هاست. شخصی که از اسب تکامل یافته، ویژگی متفاوتی خواهد داشت. میلیون ها حیوان در جهان وجود دارد و هر فردی از فرم های متفاوت گذر کرده. اتوبان نیست که همه از یک منبع واحد آمده باشند. اگر اینگونه بود، همه برابر می شدند. شخصی نابغه هست و شخصی احمق به دنیا آمده - یقینا آنها از منبع جداگانه ای آمده اند. بودا زندگی پیشین اش را به یاد می آورد، او می گوید در یکی از زندگی های پیشین، فیل بوده و پس از آن به شکل انسان متولد شده است. افراد از منابع گوناگون با دلایل متفاوت می آیند. نظریه ی تناسخ، به طور اساسی رویکرد علمی تری است نسبت به نظریه ی تکامل داروین. مشهور است که هر حیوانی ویژگی و خصیصه ی رفتاری و اخلاقی خاصی دارد شخصی که از فرم فیل به شکل انسان متولد می شود، حافظه ای قوی خواهد داشت. در عین حال هر حیوانی استعداد خاص خودش را دارد. من اولین نفری هستم که می گویم هر انسانی از حیوانی متفاوت تکامل یافته است. نظریه ی داروین مبنی بر اینکه هر انسانی از میمون تکامل یافته، اشتباه است. اگر چنین بود که داروین می گوید، آن وقت همه ی انسانها باید ویژگی برابری داشتند، که اینگونه نیست. سگی می تواند به شکل انسان متولد شود، و یا شاید از چندین فرم دیگر عبور کند، شاید شیر، آهو و پس از آن انسان شود نظر داروین درست است، ولی نه جز به جز آن؛ او نتوانسته دقیق و مو به مو توضیح دهد. من در کل با نظر او که انسان از حیوان تکامل یافته، موافقم، ولی با این نظر او که همه از یک حیوان-میمون- تکامل یافته اند، مخالفم انسانها از سمت و سو های گوناگون آمده اند. اجتماع عظیم همه ی حیوانات است، اگر به خوبی نگاه کنید متوجه می شوید چه کسی از کجا آمده تنها کمی شاهد بودن لازم است، هشیاری، و متوجه می شوی که این فرد متعلق به گونه ای خاص است. Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
گزیدهای از کتاب چنین گفت زرتشتِ نیچه، به همراه تفسیر اشو زرتشت مراحل تکامل روح انسان را به سه قسمت تقسيم کرد: ١- شتر ٢- شير ٣- كودك شتر: شتر جانور بارکش است و آماده اسارت، شتر هیچ گاه عاصی نمیشود و توانایی گفتن 'نه' را ندارد، او یک برده است و از خود اختیاری ندارد. شتر همیشه دنبال کسی است که او را رهبری کند و بگوید که چه باید بکنی، وجود کشیشان برای شتر امری ضروری است. شیر: شیر یک عصیان است، شیر اعتقادی به بند و زنجیر ندارد، او دوست دارد آزاد باشد. او به ارزش های از پیش طراحی شده "نه" ميگويد شیر اجازه نمیدهد کسی بگوید که تو باید فلان کار را بکنی و تو باید چنین باشی. شیر مغرور است و خودش تصمیم گیری میکند. اما شیر بالاترین درجه کمال نیست كودك: کودک کمال روح است. نه شیر است نه شتر، نه مومن است و پیرو و نه عاصی است و نه نافرمان کودک خالص است، او فراسوی نیک و بد است. کودک صادق است و 'آرى' مقدس میگوید او آری میگوید نه به خاطر ترس، بلکه از سر عشق آری میگوید. او معصوم است، کودک توانایی خلق ارزش های جدید را دارد. وقتی که در مورد این مراحل صحبت می کنم، بطور نمادین سخن می گویم وقتی می گویم کودک، فقط به معنی: معصومیت، سادگی، مشتاق قدرت نبودن، در طلب سلطهجویی بر دیگران نبودن و یک زیبایی عظیم است. پس در پستترين سطح آگاهي، انسان جاهل و ناهشيار و سختخفته باقی ميماند. زيرا پيوسته به او زهر باورها، اعتقادات داده ميشود و او هرگز ترديد نميكند و نه نميگويد و انسانی كه نتواند نه بگويد، شرافت خويش را از دست داده است و انسانی كه نتواند نه بگويد، آريِ او نيز هيچ معنايی ندارد آيا نكته را درمييابيد؟ آري فقط وقتي معني دارد كه تو قادر باشي نه بگويی اگر قادر به نه گفتن نباشي، آريِ تو ناتوان است و معني ندارد بنابراين، شتر بايد به يك شير زيبا تغيير كند، آماده باشد تا بميرد، ولی برای اسارت آماده نباشد تو نميتوانی از شير يك جانور باركش بسازی شير چنان شرافتي دارد كه هيچ حيوان ديگر نميتواند آن را ادعّا كند؛ او خزانه ندارد، پادشاهي ندارد؛ شرافت او فقط در شيوهی زندگی اوست بی ترس، نترس از ناشناخته، آماده براي نه گفتن، حتي به قيمت مرگ خويش اين آمادگي براي نه گفتن، اين عصيانگري، او را از هرگونه پليدي كه شتر برجاي گذاشته پاك ميسازد از تمام اثرات و ردِّ پاهايی كه شتر برجاي نهاده است و فقط پس از شير، پس از آن نهي بزرگ، آن آريِ مقدّسِ كودك ممكن خواهد بود. آري گفتن كودك به سبب ترس او نيست او آري ميگويد، زيرا كه عشق ميورزد، زيرا كه اعتماد دارد. او آري ميگويد، چون معصوم است؛ او نميتواند متصور شود كه ميتواند فريب بخورد آري او، يك اعتماد عظيم است از روي ترس نيست، به سبب معصوميت عميق است فقط اين آري ميتواند او را به اوج قلّهي معرفت كه من آن را خداگونگي godliness ميخوانم هدايت كند. در میان شما، انواع این مردمان وجوددارند و چنین نیست که بتوانی فردی را بعنوان شتر تعریف کنی. درواقع، در هر فرد، اینها همگی با هم مخلوط هستند هر فردی تمام این کیفیتها را دارد والدین شما، تمدن شما هراس دارند. نمیگذارند به حال خودت رها شوی؛ باید آموزش ببینی، و این آموزشهای آنان اثبات کردهاند که زهرآگین هستند. آنان با تمام نیتهای خوبی که دارند، خودانگیختگی شما را نابود می کنند. با تمام خیرخواهیهایشان، از شما یک منافق ساختهاند پس وقتی که در مورد این مراحل صحبت می کنم، بطور نمادین سخن می گویم: وقتی می گویم کودک، فقط به معنی معصومیت ، سادگی، مشتاق قدرت نبودن، در طلب سلطهجویی بر دیگران نبودن و یک زیبایی عظیم است. آیا کودکی را دیدهاید که زشت باشد؟ تمام کودکان زیبا هستند. ولی وقتی که بزرگ می شوند چه اتفاقی برایشان میافتد؟ آن کودکان همگی ناپدید میشوند. شروع میکنند به حیلهگر شدن، بیرحمشدن،سیاسی بازی کردن و دیپلمات شدن. آنان معصومیت خودشان را از دست می دهند، وقارشان را ازکف می دهند، زیباییشان را از دست می دهند #اشو تفسیر اشو بر کتاب #چنین_گفت_زرتشت #برگردان: محسن خاتمى
#براي_شما_چه_اتفاقي_افتاده_است؟ از قضاوت كردن خودت دست بردار. به جاي قضاوت كردن، شروع كن به پذيرفتن خودت با تمام نقص ها، با تمام ضعف هاي اخلاقی، با تمام اشتباهات و با تمام شكست هایی كه داري از خودت درخواست نكن كه كامل باشی اين به سادگي تقاضاي ناممكن داشتن است و آنوقت احساس ناكامي خواهد كرد. هرچه باشد تو يك انسان هستي. فقط به حيوانات نگاه كن، به پرندگان بنگر، هیچ کدام نگران نيستد، كسي اندوهگين نيست، كسي ناكام نيست. نمي بيني كه يك گاو وحشي روانپريش شده باشد. او هر روز با خوردن همان علف راضي است. او تقريباً به اشراق رسيده است. تنشي وجود ندارد، او با طبيعت اطراف، با خودش و با هرآنچه كه هست در يك هماهنگي بزرگ قرار دارد. گاوها براي انقلابی كردن دنيا ، براي اينكه گاو ها را به ابر گاوها تغيير بدهند، براي مذهبي كردن و متقي ساختن ساير گاوها تشكيل حزب نمي دهند. هيچ حيوانی ابداً به مفاهيم انسان توجهي ندارد. و همگي آنان بايد درحال خنديدن باشند، براي شما چه اتفاقی افتاده است؟ چرا نمي توانيد فقط هماني باشيد كه هستيد؟ چه نيازي است كه كس ديگري باشيد؟ بنابراين، نخستين نكته، #پذيرش_عميق_خويشتن است. #اشو #کتاب_انتقال_چراغ_جلد۱
اگر بتوانی هوشمندی و هوشیاری و آگاهی را به عملت بیاوری،اگر بتوانی خودانگیخته باشی،دیگر به هیچ مذهبی نیاز نداری.زندگی خودش مذهب خواهد بود. مردم با این پندار زندگی می کنند که باید به این و آن دست یابند.باید این شوند،باید آن شوند.این اندیشه آنان را پر تنش می سازد. تنشی که دلیل اصلی تمام بدبختی هاست.و چون آنان پرتنش اند، نمی توانند یله و رها شوند و آرامش یابند.هنگام خواب از این سو می غلتند.حتی در اوقات فراغت خود نیز با این یا آن چیز درگیرند.دنیای عجیبی است.... مردم از آرامش سخن می گویند اما کاری در زندگی انجام می دهند بیش از پیش نا آرام شان می سازد.به این امید زندگی می کنند که روزی بازنشسته می شوند و آن گاه همه چیز روبراه می شود. اما تا آن روز عادت بی قراری چنان وجودشان را فرا می گیرد که شدیدا احساس کمبود می کنند با دوران بازنشستگی شان چه کنند؟ در آینده،مراقبه روز به روز چندان اهمیت خواهد یافت که هیچ گاه در گذشته تا آن حد اهمیت نداشته است.رهرو و سالک شدن تنها راه بشر آینده است، زیرا به انسان ها یاد خواهد داد که چگونه بازیگوش شوند،چگونه آرامش یابند و چگونه در عین نداشتن هیچ هدفی شاد باشند. Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
#سوال_از_اشو اشو عزیز: توصیه شما به ما چیست؟ #پاسخ: گاهی خدایت را صدا بزن، بی آنکه چیزی بخواهی، بی آنکه برایش توصیه و سفارشی داشته باشی. بی آنکه از گرفتاریهای حقیرانه و روزمره ات بگویی بدون هیچ گله و شکایتی. بدون آنکه بگویی، چرا...کاش.... اگر.... بدون کاسه ی گدایی!!! بی آنکه بخواهی تمام نداشتن هایت را به او نسبت بدهی و طلبکارش باشی. حتی بی آنکه بخواهی توبه کنی... فقط صدایش کن... باور کن او برای شنیدن خالصانه نامش که از #غنای_قلبت زبانه میکشد لحظه شماری میکند. تو همان چیزی که می توانی باشی هستی. هدفی در کار نیست. ما به هیچ کجا نمی رویم. و در همین جا زندگی را جشن می گیریم. هستی سفر نیست، جشن و سرور است. به زندگی به چشم جشن و شادمانی و خوشی نگاه کن. زندگی را به صورت درد و رنج و انجام وظیفه و کار در نیاور... #بگذار_زندگی_یک_بازی_باشد. مقصود من از #مذهبی_شدن همین است: بدون گناه بدون منیت بدون هیچ مقصد و مقصود فقط در اﻳﻨﺠﺎ و در حال بودن. با درختان و پرندگان و رودخانه ها و کوه ها بودن. این را بدان, تو در زندان نیستی. در خانه خدایی، در معبد خداوندی، پس آن را زندان ندان، چراکه زندگی زندان نیست، تو زندگی را نفهمیدی، آن را به اشتباه معنا کرده ای. پس آزاد باشید. فکر زندان بر اثر عادت اسارت در انسان بوجود آمده است. اگر خودت و خدای خودت را در لابلای کتابهای مقدس جستجو میکنی، بدان که راهی اشتباه را در پیش گرفته ای. با خواندن کتب مقدس، تو فقط انسانی دست دوم میشوی. خدایت نیز دست دوم و قرضی خواهد بود. تمامی دانشهای کتابی استقراضی هستند. خدای دست دوم را حمل نکن. خدا هرگز اینگونه خوشنود نخواهد بود. نسخه کاربنی نشو. پروردگار انسانهای اصیل را دوست دارد. زیرا که خودش بشدت اصیل است. خدا، بیش از یک مسیح نمیخواهد، در اینصورت یکی دیگر مانند او خلق میکرد. خدا، بیش از یک بودا نمیخواهد. او تنها یک بودا و یا یک مسیح خلق میکند. پروردگار هرگز کارهای تکراری نمیکند. مسیح به مردم میگفت: " پادشاهی پروردگار در درون شماست" او نمیگوید که ملکوت خدا در کتاب انجیل است. او میگوید درون را ببین. او نمیگوید به آسمان بنگر. میگوید: " درون را بنگر" تا که نگاهت به بیرون نباشد. آنگاه زمانی که به معرفت درونی خودت رسیدی، خواهی دید که مسیح چقدر درست میگفته آنگاه #تو_خودت_کتاب_مقدس_خواهی_شد خودت مسیح خواهی شد. خودت بودا خواهی بود. یک مسیح یا یک بودای اصیل، نه نسخه ای بی ارزش و کاربنی. پس اگر واقعا مایلی که به پروردگار برسی، " #خودت_باش" مسیحی یا هندو یا...…. نباش. وجودی اصیل باش. اینچنین مسیح را خواهی فهمید بودا را درک خواهی کرد و خداوند را خواهی شناخت. #ﺗﻤﺎﻣﯽ_ﺟﻬﺎﻥ_ﻫﺴﺘﯽ_ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ_ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﻣﺬﺍﻫﺐ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺬﺏ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ: ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ! ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺭﺍ به مردم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻣﻦ ﻣﺎﯾﻠﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﮔﺎﻧﮕﯽ ﺭﺍ ﮐﺎﻣﻼً ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﻨﻢ. ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺧﺎﻟﻖ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﻠﻘﺖ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺩﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ، ﺩﺭ ﻣﺎﻩ، ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻮ. ﺑﺠﺰ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ . می توانی در همین لحظه به ضیافت بنشینی. بدون معطلی، همین جایی که نشستهای و همین گونه که هستی می توانی جشن بگیری. به هیچ چیز نیاز نداری. تو برای جشن گرفتن، به زندگی نیاز داری که در اختیار توست. برای جشن گرفتن به وجود خودت نیاز داری و آن هم در اختیار توست. برای جشن گرفتن، به درختان، پرندگان و ستارگان نیاز داری و این ها هم همه در اختیارت هستند. دیگر چه می خواهی!؟ منتظر چه هستی؟ می خواهی که تاجی بر سرت باشد و در قصری از طلا زندانی ات کرده باشند تا جشن بگیری؟! اگر منتظر چنین موقعیتی هستی، بگذار چیزی به تو بگویم: در آن موقعیت، جشن گرفتن بسیار مشکل است! چه کسی تا به حال پادشاهی را دیده است که بخندد، برقصد و در خیابان آواز بخواند...!؟ Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
#آنوراگو[ Anurago] آنوراگو،به معنی عشقِ ناب و خالص است، بی هیچ میل و انتظاری، بدون هیچ انتظار پاداشی. در اینصورت عشق ناب است و این عشق، خداست در این نوع عشق، هرچه بیشتر ببخشی، توانایی بخششات بیشتر میشود، زیرا به منبعی بیکران و لایزال متصلی. خودت را به دست عشق بسپار. و زمانی که خودت را خالی کردی، خدا در آن فضا میآید و آمدن خدا، پاداشِ عشق است از بیرون نمیآید، بلکه از ماورا میآید تو دنیای او را دوست داری و او هم عاشقِ توست. تنها راه رسیدن به خدا، دوست داشتن و عاشق آفریدگانش بودن است. کتاب: #زوربای_بودایی Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
#سوال_از_اشو چرا در این جهان این همه استرس و اضطراب وجود دارد؟! #پاسخ چون افراد انتظارات فراوانی دارند. اگر انتظار داشته باشی، استرس هم خواهی داشت اما زمانی که بی انتظار باشی، استرس و اضطراب هم نخواهی داشت. استرس عارضهای بیش نیست؛ هر چه بیشتر انتظار داشته باشی، بیشتر هم مضطرب خواهی بود. پس اضطراب مشکلی اساسی نیست، بلکه نتیجهی انتظار است. اضطراب سایهای است که به دنبال انتظار کشیده میشود. اگر حتی برای یک لحظه هم که شده انتظار نداشته باشی، به مرتبهای از حالت ذهنی برسی که هیچ انتظاری نداشته باشی، امور خیلی ساده و آسان است. سوالی میپرسی و پاسخی از پی آن میآید، رضایتی حاصل میشود. اما اگر با انتظاراتی همان سوال را بپرسی، پاسخها مضطربت خواهند کرد. ما هر کاری که میکنیم با انتظار میکنیم اگر کسی را دوست داشته باشم، انتظار بدون اینکه خودم متوجه شوم در دوست داشتنم مداخله خواهد کرد انتظار دوست داشتن متقابل در من ایجاد خواهد شد. هنوز در عشق و دوست داشتن جلو نرفته، انتظار پدید میآید و همه چیز را نابود میکند. عشق، بیش از هر چیز دیگری در این جهان اضطراب ایجاد میکند، زیرا تو در آرمانشهر انتظارات زندگی میکنی. هنوز سفر آغاز نشده به فکر بازگشت به سوی وطن خویشتنی هرچه بیشتر انتظار عشق داشته باشی، همانقدر هم سختتر خواهد بود تا عشق به سویت جاری شود. اگر از کسی انتظار عشق داشته باشی، آن شخص عشق را اسارتی برای خویش خواهد پنداشت، عشق همچون وظیفه و تکلیف خواهد بود؛ چیزی اجباری هنگامی هم که عشق اینگونه تکلیف گونه باشد، رضایتی از آن حاصل نخواهد شد، اینچنین عشقی زنده و پویا نیست. عشق فقط سرزندگی و بازیگوشی میطلبد نه اجبار و تکلیف، عشق آزادی و رهایی است اما تکلیف، اسارت؛ باری سنگین که باید حمل شود در این زمان عشق زیباییاش را از دست میدهد. طراوت، شعر و آهنگ و همه چیز نابود میشود و طرف مقابل حس میکند که عشق چیزی مرده و بی روح است که به او بخشیدهاند اگر با انتظار عاشق شوی، عشق را کشتهای Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
موسیقی بی کلام بیداری @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
ذهن برای محاسبات و زندگی روزمره، و در بازار و کسب و کار مفید است. اما اگر فکر کنید که تمام زندگی شما همین است، در حماقت باقی خواهید ماند و هرگز به زیباییِ احساس شادی و سرور باطنی، نیایش، عشق، و فیض الهی، که تنها از طریق قلب بر شما فرو میریزد، آگاه نمیشوید، زیرا خدا تنها از راه قلب وارد میشود. قلب به زندگیتان روحی شاعرانه میبخشد پاهایتان را به رقص وامی دارد زندگیتان را آکنده از خنده و جشن و شادی و سرور میسازد به شما حس شوخطبعی میدهد و شما را مستعد عشق ورزیدن و مشارکت میکند زندگی حقیقی این است اگر با ذهنتان زندگی کنید، مانند آدم آهنی یک زندگی مکانیکی خواهید داشت شما میتوانید از طریق ذهنتان چیزهای زیادی کسب کنید، و ممکن است از سطح زندگی بالاتری نیز برخوردار شوید، ولی هرگز زندگی خوبی نخواهید داشت. زندگی امری فطری است و فقط میتوان از طریق دل موجب رشد آن شد عشق در سرزمین دل میروید و رشد میکند. تمام چیزهایی که زیبا، با ارزش، مهم و پرمعنا هستند از طریق قلب به دست میآیند قلب درونیترین مرکز و ذهن فقط محیط بیرونی شماست زندگی با ذهن حماقت است. ولی زندگی با قلب، که از ذهن در مواقع لزوم استفاده شود، نشانهی هوشمندی است هوشمندی آن است که قلب، ارباب و ذهن فقط خدمتگزار باشد حماقت زمانی پیش میآید که ذهن ارباب شود و قلب را کاملاً فراموش کند. این بستگی به انتخاب شما دارد به خاطر داشته باشید: ذهن بردهای بسیار خوب و سودمند و اربابی خطرناک است و میتواند تمام زندگیتان را نابود سازد به اطراف خود نگاه کنید! ذهن، زندگی مردم را کاملاً نابود ساخته است. مردم نمیتوانند احساس کنند و حساسیت خود را کاملاً از دست دادهاند. هیچچیز آنها را تکان نمیدهد. خورشید طلوع میکند ولی هیچ احساسی در آنها پیدا نمیشود، زیرا با چشمانی تهی خورشید را نگاه میکنند. آسمان پر از ستاره میشود، ولی آن همه شگفتی و رمز و راز آنها را به هیجان نمیآورد و از دلهایشان نغمهای بیرون نمیآید. پرندگان آواز میخوانند، ولی انسان خواندن را فراموش کرده است. ابرها در آسمان ظاهر میشوند و طاووسها میرقصند، ولی انسان رقص را از یاد برده و عاجز و فلج شده است. درختان جوانه میزنند و…... ولی انسان فقط فکر میکند هرگز احساس نمیکند. و بدون احساس، شکوفایی ممکن نیست. بار دیگر به زندگیتان نگاه کنید. اگر در قلبتان شعری وجود ندارد، زمان را از دست ندهید. به قلبتان کمک کنید تا شعر بیافریند. و اگر در زندگیتان جایی برای ماجراهای عاشقانه وجود ندارد، مردهاید و هماکنون در گور خود زندگی میکنید. از آن خارج شوید!!! بگذارید در زندگیتان ماجرایی احساسی و خیالانگیز وجود داشته باشد. میلیونها شکوه و زیبایی در انتظار شماست. درصدد جستجو و کشف آن برآیید. شما به حرکت خود در اطراف معبد زندگی ادامه میدهید. قلب، درِ آن معبد است. Osho♨️ @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
عشق، عشق تولید میکند، اما تنفر تولید تنفر و انزجار میکند. "هر آنچه را که بدهیم همان را دریافت میکنیم این یک قانون جاودانی است." در برابر هدیه کردن خار، نمیتوانید انتظار دریافت گل داشته باشید. من استعداد شکفته شدن گل های عشق و صلح را در چشم های شما میبینم. عشق قلب ها را به هم می پیوندد و انبوه را به یکی مبدل میسازد و وحدت ایجاد میکند. بدن های فیزیکی از هم جدا هستند. اما چیزی در پس این بدنها مردم را به هم نزدیک و متحد میکند. و آن هم عشق است. وقتی این اتحاد به وجود بیاید میتوان همه چیز را گفت و میتوان همه چیز را فهمید. ارتباط روحی فقط از طریق عشق ممکن است و بس آنچه که من میگویم و شما میشنوید درکش از طریق عشق میسر است. درهای قلب فقط به روی عشق باز است . و یادتان باشد که وقتی شما با قلبتان میشنوید نه با سرتان آن وقت واقعا شنیده اید شاید بپرسید : آیا میشود با قلب هم شنید؟ و من خواهم گفت: اگر شنیدنی وجود داشته باشد فقط قلب است که واقعا میشنود. انگار که سرها سنگ و گوشها یک پارچه کر هستند. فقط گوش دل است که خوب میشنود. از قدیم گفته اند سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. سخنی که از دل برآید عطر گل های تازه را پخش میکند. اگر قلب های خود را به روی من باز کنید، ارتباط انجام میپذیرد. آن وقت است که کلمات قدرتشان به مراتب کمتر از این ارتباط قلبی میشود و خیلی چیزها بدون این که گفته شود مفهوم میشوند. اصولا عشق است که به آنها معنی میدهد. واژه ها سمبل ناتوانی هستند اما اگر با مغزی کاملاً آرام و آکنده از عشق به این واژه ها گوش فرا دهیم معانی دلنشین و جذابی دریافت خواهیم کرد. این نوع شنیدن، شنیدن دل است. #اشو #راه_کمال @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1
هر وقت دلتون خواست کسی توی حفاظت باشه، فقط اسمش رو با نیت خوب بیارید و بگید: «به اراده خداوند، یک حفاظ نورانی و قدرتمند برای (نام شخص) جاری بشه؛ این نور دور تا دورش رو بگیره و هیچ آسیب جسمی، روحی یا ذهنی بهش نرسه. او در حفاظت کامل خداونده.» چشمهاتون رو ببندید و نور رو دورش تصور کنید؛ مثل یه هرم یا یه گوی روشن و امن. فقط یادتون نره اول برای خودتون حفاظ بذارید و بگید هیچ موجودی اجازه ورود به میدان انرژیتون رو نداره. بعد با خیال راحت برای بقیه نور بفرستید. همیشه توی عشق و نور بمونید ✨🤍 🌻 آگاهی از من شروع میشه ، با ارسال مطالب برای دوستانت ، در گسترش نور آگاهی با من همراه شو 🌱💚👇🏻 @WorldMeditation https://www.instagram.com/WorldMeditation_1