اَبــوتُـراب
Статистика[أنا و جمیع من فوق تراب، فدا تراب نعلي ابیتراب]
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 33
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 204
- 1/48двое суток
- 233
- 1/72трое суток
- 252
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کاش مانند برادر، حرمی داشت حسن؛ کاش مانند برادر، کفنی داشت حسین.
اى زراره، آسمان تا چهل روز بر حسين (صلوات الله علیه) خون باريد و زمين تا چهل روز تار و تاريك بود و خورشيد تا چهل روز گرفته و نورش سرخ بود و كوهها تكه تكه شده و پراكنده گشتند و درياها روان گرديده و فرشتگان تا چهل روز بر آن حضرت گريستند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صادق آل محمد فرمود 🌱
من آفتابِ کرب و بلای تو را حسین هرگز نمیدهم به گلستانِ هیچکس...
بعد از سه روز پیکرِ سرخش کفن نداشت یوسفترین شهیدِ خدا پیرُهن نداشت...
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام که آفتاب درآورد از کلیسا سر
رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد پُر از یاقوت شد عالم،سوار از روی زین افتاد
دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد...
نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت هوا زجورِ مخالف چو قیرگون گردید عزیزِ فاطمه از اسب واژگون گردید بلندمرتبه شاهی زِصدرِ زین افتاد اگرغلط نکنم، عرش بر زمین افتاد
پس با زبانِ پُر گله آن بضعةالبتول رو در مدینه کرد که: یا ایهاالرسول! این کشتهٔ فتاده به هامون، حسین توست وین صید ِدست و پا زده در خون، حسین توست..
بدون خواهرِ خود میروی کجا؟...
آجَرَکَ الله یَا صَاحِبَ الزَّمان...
اکنون که پیشِ چشم منی ، ابر گریهام آن لحظهای که دور شوی از نظر به خیر...
без подписи
یا مرتضی علی! قمری داشتی، چه شد؟
یک عبا دارم و یک دشت گلِ پاشیده مگر این باغ در این باغچه جا میگیرد؟
دشت پُر گشته زِ تو یا که تو از دشت پری؟ به زمین ریختهای مینگرم هر جا را...
بیچاره جوانانِ بنیهاشم میخواهند علیاکبر را بلند کنند کربلا بلند میشود...
نَعــره زد : اِن تَنکُرونی ریخت لشکر را بِهَم... وارث جـنگ جمل شاگرد سقا، قاسم است.
راوی قاسم ابن الحسن را که دید نوشت: |وَ خَرَجَ غُلامُ و کَاَنّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرِ| نوجوانی از خیمهها بیرون آمد؛ که صورتش به سانِ پارهی ماه بود..
نوجوان است ولی مثلِ پدر، صف شكن است تيرها پر بگشاييد كه او هم حسن است... شب ششم.