tgindex
هسته کارگران پیشتاز سوسیالیست خوزستان ,(لوله سازى)

هسته کارگران پیشتاز سوسیالیست خوزستان ,(لوله سازى)

Статистика

هدف ما سرنگونی سرمایه داری است، در حالی که سازماندهی برای مبارزه با ظلم و ستم در اینجا و اکنون در حال انجام میباشد و ما سعی می کنیم پایه و اساس احیای جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر انقلابی را کنار هم قرار دهیم. مارتین راه ارتباطىkargaraan.pishtaaz@gmail.com

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
260
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
97
22 постов
Вовлечённость
37,3%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
23
1/48двое суток
26
1/72трое суток
28

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • https://t.me/khozestanvangard/11889

  • 28 июл.6651из MarxismEnghelabi

    ضرورت سازماندهی مخفی پیشتازان کارگری/ مازیار رازی

  • 24 июл.773из MarxismEnghelabi

    ارزیابی وضعیت جنگ و مفهوم سازماندهی مخفی و علنی شنبه ۳ مرداد ساعت ۹/۳۰ شب ایران ۲۵ ژوئیه ۸ شب اروپا https://www.clubhouse.com/i/سازماندهی-مخفی-و-علنی-در-جنبش-کارگری/wHJTdgMb

  • без подписи

  • ما کارگران جنگ نمی‌خواهیم؛ جنگ را متوقف کنید بولتن کارگری هسته کارگران پیشتاز سوسیالیست (خوزستان) https://t.me/ahvazijava   با سلام به رفقای کارگرمان در جنوب که امروز خواستار حمایت همه برادران هم‌اردوی خودشان در سرتاسر ایران هستند و نباید تنهایشان گذاشت.   همان‌طور که می‌بیند باز هم بمباران‌ها در جنوب ایران شروع شده؛ و باز هم دود و آتش روی پالایشگاه‌ها و تأسیسات نفتی جنوب افتاده. آمریکا حملات خود را به زیرساخت‌های نفتی ما از سر گرفته است و باز هم کارگر مانده بی‌کار، بی‌نان و آواره. آن‌هایی که در مرکز نشسته‌اند و درآمد مالی و حفظ قدرت‌شان بسته به ادامه جنگ است و می‌خواهند با کوبیدن روی طبلِ جنگ تخت حکومت را یک‌تنه اشغال کنند، بدانند که کارگران و زحمت‌کشان جنوب اولین قربانیان نقشه‌های کثیف آنان شده‌اند. بسیاری از رفقای ما دیگر کار ندارند تا برای سفره‌اشان نان تهیه کنند. امنیت هم ندارند. مسکن هم ندارند. بعضی‌ها جرأت نمی‌کنند شب را توی خانه خودشان بخوابند. دستِ زن و بچه‌شان را گرفته‌اند زده‌اند توی نخلستان‌ها و خیابان‌ها و زیر این گرمای نفس‌گیر جنوب، بیرون از خانه سر می‌کنند تا شاید از خطر بمب‌ها جان سالم به در ببرند. این جنگ مال ما نیست. ما نه از آن نانی می‌بریم، نه آبی و نه تخت حکومتی گیرمان می‌آید؛ و نه حتی کسی حقوق عقب‌افتاده‌امان را تسویه می‌کند. سهم ما از این جنگ فقط آتش و دود است و آوار، و بیکاری است و سفره خالی. این جنگ را ما شروع نکرده‌ایم و سؤال ما از آن‌هایی که توی تهران و شهرهای امن نشسته‌اند و از صبح تا شب دم از جنگ می‌زنند، این است: چرا خودتان نمی‌آئید جنوب؟ اگر جنگ این‌قدر خوب است، چرا خودتان زیر بمباران زندگی نمی‌کنید؟ چرا بچه‌های خودتان را نمی‌فرستید این‌جا؟ چرا همیشه منِ کارگر هستم که باید کشته شوم، آواره شوم و نانم قطع شود تا عده‌ای بالای سر خرابه‌های زندگی من با هم‌دیگر چانه بزنند که کدام‌شان بیش‌تر قدرت داشته باشد؟ اما بگذارید یک چیز را از همین حالا به شما روشن بگوییم که فردا دوباره با متهم‌کردن ما به ناسیونالیسم و شقه‌شقه کردن ما به عرب فارس و ترک و کرد دوباره دعوای خودتان را درون ما کارگران نریزید. رفقای عزیز، می‌دانیم که همه شما از این وضعیت به تنگ آمده‌اید و احساس می‌کنید نوک پیکان حمله جنگ متوجه مردم بومی این‌جاست که احساس نابجایی هم نیست، اما مگر می‌شود کتمان کرد که امروز زحمت‌کشان در همه جای ایران دارند تاوان منّیت‌های جنگ‌افروزان حکومتی را می‌پردازند. امروز، همان‌طور که ما این‌جا زیر بمباران له می‌شویم، کارگر فارس، ترک و کرد و لر هم آن طرف کشور زیر بار گرانی، بی‌کاری، ناامنی و بدبختی کمرش شکسته است. درد ما درد عرب و فارس نیست. نگذاریم این‌ها ما را به جان هم بیندازند و خودشان کنار بنشینند و منفعت قضیه را برداشت کنند. کارگر عرب دشمن کارگر فارس نیست. این جنگ، جنگ مردم با مردم نیست. جنگی‌ست که جنگ‌طلب‌ها به مردم تحمیل کرده‌اند و تاوانش را داریم ما زحمتکش‌ها می‌دهیم. فراموش نکنیم که دشمن ما سیاست‌هایی هستند که دارند جنگ را به مردم تحمیل می‌کند. امروز همه از این وضع خسته شده‌اند. همه می‌گویند جنگ باید تمام شود. ولی دیگر کسی نه به این جناح دل بسته و نه به آن یکی جناح. نه به آن‌هایی که شعار جنگ می‌دهند، نه به آن‌هایی که پشت درهای بسته می‌خواهند مذاکره کنند. اینک سال‌هاست بدون این‌که از ما چیزی بپرسند، برای زندگی ما تصمیم گرفته‌اند. نتیجه‌اش هم همین شده که می‌بینیم. اگر قرار است درباره زندگی ما تصمیم بگیرند، پس بایست نماینده‌های خود ما کارگرها هم آنجا باشند. اگر قرار است مذاکره‌ای بشود، باید نماینده‌های منتخب کارگران و بقیه زحمتکشان بتوانند حرف خودشان را بزنند و همه چیز جلوی چشم مردم باشد. اگر هم قرار است جنگی در کار باشد، باز این ما هستیم که باید خودمان را مستقل از حکومت و جناح‌هایش سازمان بدهیم و نگذاریم باز جان و نان‌ما قربانی بازی قدرت‌های آنان بشود. ما می‌گوییم در هر شرایطی، چه مذاکره و چه جنگ، جای نمایندگان مستقل کارگران و زحمت‌کشان خالی‌ست. البته توهم هم نداریم و می‌دانیم که هیچ‌کدام از جناح‌های حکومت چنین چیزی را قبول نمی‌کنند. معلوم است که نمی‌کنند؛ چون اگر کارگرها روی پای خودشان بایستند، دیگر کسی نمی‌تواند از بالا برایشان نسخه بپیچد. حال در چنین شرایطی برای ما چه راه دیگری به‌جز اتکا به نیروی خودمان باقی مانده است. باید نیروی خودمان را متشکل کنیم. کم هم نیستیم، اما هنوز از هم جدا افتاده‌ایم و گمان می‌کنیم از دست ما کاری برنمی‌آید، اما از قدیم گفته‌اند "مورچگان رو چو بود اتحاد – شیر ژیان را بدرانند پوست". ما تا به حال هم کم‌کاری کرده‌ایم که وضعیت به این‌جا رسید.

  • 18 июл.445из MarxismEnghelabi

    کلاب هاوس شنبه ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۶ ساعت ۲۰ به وقت اروپا - ۲۷ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۹/۳۰ شب ایران https://www.clubhouse.com/i/تداوم-جنگ-و-جایگاه-کارگران-پرسش-و-پاسخ/FHFTKEC0

  • پيام های همبستگی با ياسر احمدی‌نژاد – فعالان کارگری در بريتانيا، آمريکا، کانادا، تايوان و هنگ کنگ

  • ما نمی‌گوییم کار علنی بد است. اتفاقاً هر جا بتوان حرف کارگر را علنی زد باید این کار را کرد. اعتصاب علنی است، تجمع علنی است، بیانیه علنی است، مطالبه‌گری علنی است. اما سؤال این است که چه کسی این‌ها را سازمان می‌دهد؟ اگر تمام سازمان‌دهی هم علنی باشد، حکومت قبل از شروع هر حرکت، مهره‌های اصلی را جمع می‌کند و مبارزه را خفه می‌کند. برای همین است که کمیته‌های مخفی یک انتخاب روشنفکرانه نیستند؛ بلکه یک نیاز عملی‌ هستند. از نظر آقای میثم کجای این کار اشکال دارد که چند کارگر مورد اعتماد بتوانند بدون جلب توجه با هم ارتباط داشته باشند، تجربه‌ها را منتقل کنند، برای اعتصاب آماده شوند، بین بخش‌های مختلف کارخانه یا بین چند مرکز کار هماهنگی ایجاد کنند و اگر چند نفر دستگیر شدند، حرکت نخوابد.   بحث دیگرایشان، شعارهاست. به نظر آقای میثم اگر فقط روی مطالبات روزمره بایستیم، گویا بقیه مسائل خودبه‌خود حل می‌شود. اما تجربه چیز دیگری می‌گوید. ما برای دستمزدی می‌جنگیم که زیر خط فقر نباشد. برای حذف پیمانکار می‌جنگیم. برای امنیت شغلی، برای پرداخت به‌موقع حقوق، برای حق اعتصاب، برای حق تشکل مستقل و برای این‌که کارگر روی شرایط کار خودش نظارت داشته باشد، می‌جنگیم؛ و این‌ها تحقق پیدا نمی‌کند - همان‌طور که تا به‌حال نکرده - تا وقتی که کارگران به شکل یک کل منسجم برای تحقق آن اقدام نکنند؛ و کارگری به این کل منسجم می‌پیوندد که طرف معامله خودش را شناخته باشد و بداند بین سرمایه‌دار و حکومت حامی او تفاوتی وجود ندارد و رفع ظلم‌های سرمایه‌دار با نفی دولت سرمایه‌داری گره خورده است. تجربه جهانی کارگران - که باز هم متاسفانه آقای میثم منکر آن شده و تحت عنوان تحلیل مشخص از شرایط ایران وجه استمرار و سرکوب را که جهانی‌ست نادیده می‌گیرد – نشان داده که مبارزات کارگران در چهارچوب صنفی قادر نیست به مسئله استثمار پایان ببخشد؛ تنها استثمار را تحمل‌پذیرتر می‌کند، که در کشور ما همان هم نمی‌تواند اتفاق بیفتد. این‌جاست که پای شعارهای انتقالی به مبارزه کارگران باز می‌شود. شعارهای انتقالی شعارهایی هستند که از دل تجربه واقعی کارگر بیرون می‌آیند اما وقتی برای تحققشان می‌جنگیم، در هر قدم چهره واقعی کل نظام سرمایه‌داری و دستگاه سرکوبش را برملا می‌کنند. شعارهایی مانند باز کردن دفاتر حساب‌وکتاب، کنترل کارگری، اشغال کارخانه – که آقای میثم نیز در اعتراضات فولاد آن را به کار بستند و نتیجه‌اش دستگیری و زندان بود، در واقع چهره واقعی دولت سرمایه‌داری را بیش از هر شعار دیگری نمایان می‌کند. کارگری که امروز برای حذف شرکت‌های پیمانکاری مبارزه می‌کند، فردا می‌فهمد تا وقتی قدرت و ثروت دست سرمایه‌داران و دولت حامی آنهاست، این خواسته‌ها دائماً پس گرفته می‌شوند. کارگری که برای تشکل مستقل می‌جنگد، خیلی زود می‌بیند که مانع فقط مدیر کارخانه نیست؛ کل حکومت مقابل او ایستاده است. در چنین شرایطی شعار انتقالی پلی‌ست بین مبارزه امروز و آزادی فردا. ما کارگرها احتیاج نداریم کسی برایمان نسخه‌ای بپیچد که با واقعیت محیط کار نمی‌خواند. ما هر روز با ترس از اخراج، با قراردادهای سه‌ماهه، با حراست، با پیمانکار و با پرونده‌سازی زندگی می‌کنیم. تجربه خودمان به ما یاد داده که اگر سازماندهی مخفی نداشته باشیم، هر بار بهترین رفقایمان را از دست می‌دهیم و دوباره باید از صفر شروع کنیم. کسانی که می‌گویند کار مخفی لازم نیست، بهتر است اول به این سؤال جواب بدهند: چطور می‌شود زیر یکی از امنیتی‌ترین حکومت‌های دنیا سازمان ساخت، اما هیچ بخش مخفی و حفاظت‌شده‌ای نداشت؟ تا وقتی پاسخی واقعی برای این سؤال وجود ندارد، حرف از کنار گذاشتن کمیته‌های مخفی، بیش‌تر شبیه آرزوست تا یک راه‌کار برای جنبش کارگری. پیروز باشید     پیش به‌سوی ساختن هسته‌های مخفی کارگران پیشتازسوسیالیست! پیش به‌سوی اتحاد کارگران پیشتاز بر محور یک برنامه اقدامکارگری! پیش به‌سوی اشغال کارخانه‌ها و اعمال کنترل کارگری! دفاتر دخل‌وخرج کارفرماها باید باز شود!   هسته کارگران پیشتاز سوسیالیست (خوزستان)! سازمان‌دهنده: مارتین

  • با سلام خدمت همه رفقای کارگر در سرتاسر کشور. شرایط سخت است و خیلی از ما کارگران کار خود را از دست داده‌ایم. کارفرماها نیز از بی‌کاری و درماندگی ما استفاده می‌کنند و همان کار قبلی خودمان را با دستمزدی کم‌تر و شرایطی به مراتب سخت‌تر دوباره به ما پیشنهاد می‌دهند؛ و ما هم در اغلب موارد چاره‌ای به‌جز پذیرش آن کار نداریم، چون سفره نان ما خالی‌ست. دولت‌ هم که پشتی کارفرماست و لایحه به مجلس می‌برد که سهم پرداخت کارفرما برای بیمه کارگران تقلیل پیدا کند. اعتراض‌ها را هم که سرکوب می‌کنند اما آیا این‌ها دلیل می‌شود که ما ساکت بنشینیم؟ سفره نان ما می‌گوید: تکانی به خودت بده. و در چنین شرایطی، متاسفانه دوستانی که خود زمانی همه این مشکلات را تجربه کرده بودند، ساز مخالف می‌زنند و برای ما که هنوز داریم زیر این فشارها له می‌شویم نسخه می‌پیچند، آن‌هم نسخه‌ای که در واقع، خواسته یا ناخواسته، ما کارگران را به مماشات، سکوت، یا حداکثر مبارزات سندیکایی تشویق می‌کند. گفت‌وگوی امروز ما بر سر مناظره اخیری‌ست که دوست سفرکرده‌امان میثم آل‌مهدی در یکی از این کشورهای امن خارج انجام داد. جای تعجب است! میثمی که خودش در این‌جا نتایجکار علنی به خاطر مطالبات صنفی را از نزدیک دیده و ضررش را هم چشیده و جلای وطن کرده! چرا هنوز بر سر ادامه این شیوه پافشاری می‌کند؟ البته این تنها موردی نیست که ایشان درباره‌اش صحبت کرده باشند. مطالب چنان درهم و گسترده است که به زحمت بتوان در یک شماره بولتن به آن پرداخت در نتیجه ما دو مورد مهم را انتخاب و درباره آن بحث می‌کنیم. ایشان در این مناظره با لحنی تمسخرآمیز مبارزه مخفی و تشکیل هسته‌های مخفی کارگران را به نقد می‌کشد و می‌گوید باید تکیه را روی کار علنی گذاشت "چون کارگران و مبارزات آن‌ها علنی‌ست". ما در اصول با این گفته اختلافی نداریم اما در مورد درک نادرست ایشان از کار مخفی و علنی صددرصد مشکل داریم. ایشان متوجه این مطلب نمی‌شوند که مفهوم کار مخفی این نیست که همه کارگران به خانه‌های خود بروند و شعار افزایش حقوق را در پستوی خانه فریاد بکشند. طبیعی‌ست چنین مبارزه‌ای علنی‌ست. بحث بر سر سازمان‌دهی و تداوم مبارزه است که باید مخفی بماند تا ادامه پیدا کند. تجربه خود ایشان در فولاد اهواز بهترین گواه درستی این ادعاست. در پایان اعتراضات فولاد اهواز که حتی تا مرحله اشغال کارخانه نیز پیش رفت، چهل‌وسه نفر از سازمان‌دهندگان که علنی بودند، دستگیر شدند و ایشان نیز از کشور گریخت و اعتراضی که با آن شکوه آغاز شده بود، دیگر ادامه پیدا نکرد و این تجربه نیز جمع‌بندی نشد تا مورد استفاده آینده‌گان قرار بگیرد. راستش را بخواهید، اگر ما هم در کشوری زندگی می‌کردیم که کارگر می‌توانست آزادانه تشکل درست کند، مجمع برگزار کند، روزنامه داشته باشد و اعتصابش جرم نباشد، شاید دلیلی برای کار مخفی وجود نداشت.؛ اگرچه هجوم فعلی سرمایه‌داری در سرتاسر جهان نشان می‌دهد که دیگر هیچ‌جای دنیا برای ما امن نیست؛ اما بدبختانه ما در کشوری زندگی می‌کنیم که دیکتاتوری حتی تحمل سندیکاها و اتحادیه‌های زرد اروپایی را هم ندارد. این‌جا ایران است و ما داریم از کف کارخانه حرف می‌زنیم، نه از پشت تریبون یک تلویزیون. امروز اگر فقط چند نفر از کارگرها دور هم جمع شوند و درباره دستمزد یا شرایط کار حرف بزنند، خبرش قبل از هرکس به حراست و اطلاعات می‌رسد. اگر یکی از کارگرها جلو بیفتد و پیگیر خواسته‌ها شود، یا قراردادش تمدید نمی‌شود، یا به بهانه‌های مختلف اخراجش می‌کنند، یا سر از بازداشتگاه درمی‌آورد. این تجربه‌ای نیست که از کتاب خوانده باشیم؛ این زندگی روزمره ماست. در چنین شرایطی، اگر همه چیز علنی باشد، یعنی از همان روز اول لیست فعالان را دو دستی تحویل دستگاه امنیتی دادن. نتیجه‌اش را هم بارها دیده‌ایم. چند نفر دستگیر می‌شوند، چند نفر اخراج می‌شوند و بقیه هم برای مدتی از ترس عقب می‌کشند. بعد باید دوباره همه چیز را از صفر شروع کرد. کمیته مخفی یعنی حفظ نیروی کارگر. یعنی کاری کنیم که با دستگیری دو یا سه نفر، مبارزه از بین نرود. یعنی ارتباط بین کارگرهای بخش‌های مختلف قطع نشود. یعنی تجربه‌ها حفظ شود و هر بار مجبور نباشیم دوباره از اول شروع کنیم. این مخفی‌کاری از روی علاقه نیست؛ از روی اجبار است. این حکومت خودش ما را به سمت سازمان‌دهی مخفی هل داده است. برخلاف پوزخندهای عاقل اندر سفیه دوست‌مان میثم، این‌ها داستان نیست؛ تجربه هر روز ماست. خود ایشان که بهتر از همه می‌دانند! چند بار این اتفاق تکرار شده؟ در نفت، در هفت‌تپه، در فولاد، در معادن، در خودروسازی‌ها، در پروژه‌های پیمانکاری. هر بار چند نفر جلو افتاده‌اند، هزینه داده‌اند، زندان رفته‌اند یا از کار بی‌کار شده‌اند. سؤال این است که آیا باید همان راهی را برویم که هر بار نتیجه‌اش لو رفتن فعالان و از هم پاشیدن تشکل‌ها بوده است؟

  • без подписи

  • 5 июл.767из MarxismEnghelabi

    اعتراض کارگران پیشتاز خوزستان به میثم آل مهدی/ مازیار رازی

  • 2 июл.939из MarxismEnghelabi

    پیام به رفقای هسته‌های کارگران پیشتاز سوسیالیست/ کاوه خوشدل

  • 2 июл.1016из MarxismEnghelabi

    без подписи

  • 28 июн.10161из MarxismEnghelabi

    چرا مارکسیست ها از یاسر احمدی نژاد حمایت می کنند؟/ مازیار راز

  • 26 июн.1025из MarxismEngelabi

    Hey – du solltest mit uns Morgen 20:00 MESZ für شنبه ۲۷ ژوئن - ۶ تیر ۱۴۰۵ ۹/۳۰ شب ایران "نقش و چشم انداز کنونی کارگران پیشتاز" kommen. https://www.clubhouse.com/i/نقش-و-چشم-انداز-کنونی-کارگران-پیشتاز/Sx5LCAZ8

  • 21 июн.10161из MarxismEnghelabi

    نقش مارکسیست ها در وضعیت کنونی / مازیار رازی

  • 7 июн.12761из MarxismEnghelabi

    چشم انداز انقلاب کارگری / مازیار رازی

  • без подписи

  • без подписи

  • ما خواهان آزادی بی قیدوشرط یاسر احمدی‌نژاد هستیم بولتن کارگری هسته کارگران پیشتاز سوسیالیست (خوزستان) https://t.me/ahvazijava   باعرض سلام خدمت همه کارگران و زحمتکشان ایران در هرکجا که هستند. چند روز پیش خبری دریافت کردیم که هم خوشحال‌کننده بود و هم ناراحت‌کننده. دریافتیم هم‌قطار و برادر عزیزی که ناگهان دستگیر شده بود و کسی از وضعیت او خبری نداشت، اینک سلامت و زنده در زندان است و گویا به سی‌وسه ماه حبس محکوم شده است. طبعا زنده‌بودن یاسر احمدی‌نژاد در این بل‌بشوی بی دروپیکر که هیچ‌کس از آینده خودش مطمئن نیست، خبر خوشحال کننده‌ای‌ست، اما شنیدن این‌که وی را به سی‌وسه ماه زندان محکوم کرده‌اند نه تنها ناراحت‌کننده، بلکه غیرقابل قبول است. جرم آدمی مانند یاسر چه می‌تواند باشد که باید متحمل چنین مجازاتی شود؟ چهره گرم و مهربان او برای هیچ‌کدام از کارگران ارکان ثالث ناشناخته نیست. او همیشه مدافع حقوق کارگران و در صف اول همه اعتراضات کارگری بوده و به همین علت نیز بارها از کار معلق شده و در پایان هم اخراجش کرده بودند. او کارگری مستقل بود و معتقد به استقلال تشکیلات کارگری، در نتیجه هرگز تن به سازش‌ها و محافظه‌کاری‌های مرسوم امثال غفاری‌ها نمی‌داد. او نه به دسته‌ای تعلق داشت و نه به حزبی؛ دسته او کارگران ارکان ثالث بودند و تعهد انسانی او در وانفسای امروز ایران، دفاع و مبارزه در راه کسب حقوق قانونی و مشروع آن‌ها. او مانند بسیاری دیگر منتقد بی‌کفایتی‌های مسئولین بوده و ابایی نداشت که نظراتش را در این باره به شکلی علنی و همگانی ابراز کند. اگرچه شاید استفاده از چنین روشی چندان مورد پذیرش ما نباشد اما این را حق همه کارگران، زحمتکشان و کلیه گروه‌های اجتماعی تحتِ ستم ایران می‌دانیم که نظرات خود را به شکلی که خودشان مناسب می‌دانند، ابراز کنند. متاسفانه چنین حقی در کشور ما نه به رسمیت شناخته می‌شود و نه امکان بروز دارد. روی سخنِ ما با کسانی‌ست که یاسر و یا یاسرها را به جرم دفاع از حقوق حرفه‌ای و شرف انسانی‌اشان محکوم به زندان می‌کنند. می‌پرسیم مگر می‌شود با تختِ شلاق و سلول انفرادی حقیقت شرایط وحشتناک زندگی کارگران و دیگر اقشار کم‌درآمد جامعه را انکار کرد؟ جرم یاسر چه بوده است؟ آیا افشای این بی‌عدالتی و تلاش برایاحقاق حقوق کارگران ارکان ثالث سزاوار حکم زندان است؟ آیا درخواست بهبود شرایط کاری در سایت‌هایی که کارگر از شدت خستگی و گرما حتی جان خود را از دست می‌دهد، جرم است؟ آیا افشای نقش مخرب پیمان‌کارها و زالوصفت‌هایی که با ارتزاق شیره جان ما کارگران روزبه‌روز پروراتر می‌شوند و وقعی به شرایط غیرقابل تحمل زندگی ما نمی‌گذارند، جنایت است؟ البته از حکومتی که همیشه نشان داده مدافع کارفرماهاستانتظاری بیش از این نمی‌توان داشت؛ این حکومت و سران نظامی و سیاسی و عقیدتی آن در واقع خود طبقه کارفرمای کشور ما هستند. بی‌علت نیست، هرگاه کارگری در جایی کلمه‌ای برخلاف منافع کارفرماها گفت، بلافاصله حکومت به سراغش رفت و به هر وسیله ممکن صدای او را خاموش کرد. اما تجربه تاریخ نشان داده که می‌توان با تکیه بر سرنیزه برای مدتی صداها را خاموش کرد، اما نمی‌توان بر سرنیزه نشست و به حکومت ادامه داد. ما ضمن محکوم کردن احکامی چنین نامربوط و ناعادلانه که مسلما در آینده شاهد بسیاری دیگر از آن خواهیم بود، خواهان آزادی بی قیدوشرط یاسر احمدی‌نژاد و بازگشت مجدد او به کار سابقش هستیم. داشتن تشکیلات مستقل کارگری و دفاع از حقوق کارگران حق انکارناپذیر همه کسانی‌ست که دارند امروز به عنوان کارگر چرخ‌های تولید و خدمات این کشور را می‌چرخانند و هیچ حکومتی حق ندارد به بهانه‌هایی پوچ و بی‌معنا این حق طبیعی یاسر و یا یاسرها را انکار کند   پیروز باشید     پیش به‌سوی ساختن هسته‌های مخفی کارگران پیشتازسوسیالیست! پیش به‌سوی اتحاد کارگران پیشتاز بر محور یک برنامه اقدامکارگری! پیش به‌سوی اشغال کارخانه‌ها و اعمال کنترل کارگری! دفاتر دخل‌وخرج کارفرماها باید باز شود!   هسته کارگران پیشتاز سوسیالیست (خوزستان)! سازمان‌دهنده: مارتین