Ambivalence
Статистикаصحبت هایی در راستای رفتار و ذهن زیر نظر علی مقدم روان درمانگر متاسفانه فعلا مراجع جدید نمی پذیرم جهت ارتباط: @Alimopsy لینکدین: https://www.linkedin.com/in/ali-moghadam-psychologist?utm_source=share_via&utm_content=profile&utm_medium=member_ios
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 316
- 1/48двое суток
- 362
- 1/72трое суток
- 390
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خیلی از باشکوه ترین لحظاتمون شاید وقتایی بوده باشن که ما توش شاد بودیم مثل فارغ التحصیلی، ازدواج، کار پیدا کردن و … . اما بنظرم لحظات باشکوه دیگه ای هم هستن، مثل لحظاتی که آدم تو مرز یک سقوط و وا دادن قرار داره اما همچنان ادامه میده، لحظه هایی که کسی نیست بگه تو داری درست انجامش میدی یا نه اما تو با تمام تنهاییت می بریش جلو. لحظه های حساس زندگی که استرس از همه جا و از همه جهت وجود داره و کم کم همه جا داره تیره و محو میشه اما تو صرفا با تکرار این شعر که “گر به ظاهر نامرادیهاست در راهِ طلب خیرِ پنهانی در این محرومیِ ما بسته است تلخیِ دارویِ حکمت را نباید بد شمرد زان که در پشتِ این تلخی شفایی خفته است” برای خودت کور سوی امیدی باز میکنی و میری جلو. البته این صرفا یه نگاهه و شاید برای خیلی ها پذیرشش سخت باشه اما من ترجیح میدم وقتی لحظات سخت گذشته رو مرور میکنم برام تداعی حماسی داشته باشه تا لحظات بی ارزش و از دست رفته … @ambivalencceee
مملکتی که زیر ساخت اقتصادی، سیاسی، فکری، فرهنگی و …ایجاد کرده باشه نه تنها مردمانش در امنیت زندگی میکنن بلکه حیواناتش هم در امنیت زندگی خواهند کرد. چیزی جز امنیت و اعتماد تو این فیلم نیست، بدون دلهره، بدون ترس… @ambivalencceee
چرا دلتنگ گذشته میشویم؟ حتی وقتی گذشتهمان خیلی هم عالی نبوده؟ به قول وینی کات، دلتنگی ما معمولاً برای یک «زمان خاص» نیست، بلکه برای «احساسی» است که در آن زمان داشتیم. در گذشته (مخصوصا کودکی) ما مسئولیت کمتری داشتیم، جهان پیشبینی پذیرتر بود و حس میکردیم کسی یا چیزی هست که از ما مراقبت کند. به عبارتی دلتنگی برای گذشته، تلاشِ ذهن برای خلق یک «پناهگاه عاطفی» است. وقتی در زمان حال احساس تنهایی، بیمعنایی یا فشار بار مسئولیت میکنیم، ذهن خاطرات گذشته را «بازسازی و روتوش» میکند تا حس گرمای امنیت را به زمان حال تزریق کند. و به قول استیون میچل: انسانها عاشق «تداوم» (Continuity) هستند. ما هویت خود را در گذشته تعریف کردهایم: اگر گذشته را کاملاً رها کنیم، مجبوریم با این سوال مواجه شویم: «من الان در این لحظه کیستم؟ و قرار است چه آیندهای بسازم؟» این سوال اضطرابآور است.گیر کردن در گذشته، الگوی تکراری هویت ماست. ما گذشته را رها نمیکنیم چون میترسیم بدون آن خاطرات و نقشهای قدیمی، اصلاً ندانیم در زمان حال چه کسی هستیم. پس به نظر میرسد گذشته دارد نیاز امروزمان را نشان میدهد. باید دید گذشته چه چیزی داشت که من همین امروز شدیداً به آن نیاز دارم و در زندگی فعلیام غایب است؟آیا دلتنگ صمیمیت یا شور و هیجان بودم؟ آیا دلتنگ امنیت هستم؟ آیا از بار مسئولیتهای فعلیام خسته شدم؟ پس به نظر میرسد هر چه حال حاضر، که در حال تبدیل به گذشته شدن است را با معناتر سپری کنیم کمتر دچار نشخوار فکری گذشته میشویم. مهم این است بدانیم در پشت هر خاطره ای چه احساسی نهفته است و بررسی آن گذشته، شاه کلیدی برای کنار امدن با گذشته است. علی مقدم @ambivalencceee
“شاید راه حل در اینه بفهمن که همو نمی فهمن” چقدر این آدم از جامعه اش جلو بود @ambivalencceee
امنیت یعنی رفتن به سراغ چیزهایی که خوب میشناسیمشون؛ یعنی تکرار رفتارهای قدیمی، موندن در روابط ناکارآمد اما آشنا، یا نرفتن به سراغ چالشهای جدید. امنیت خوبه چون قابل پیش بینیه اما بهاش درجا زدنه، رکود و در نهایت حسِ بیمعناییه. رشد ولی قدم برداشتن به سمت چیزی که هنوز تجربه نکردی. هر بار که میخواهی کار جدیدی شروع کنی، حرف دلت رو بزنی، مهارت تازهای یاد بگیری یا یک باور غلط قدیمی رو رها کنی، داری به سمت رشد حرکت میکنی و بهای رشد تحملِ «اضطراب» و «ترس از شکسته». هیچ رشدی بدون مواجهه با این اضطراب ها ممکن نیست. پس به قول مازلو ما در هر لحظه دو انتخاب داریم: عقبنشینی به سمت امنیت، یا پیشروی به سمت رشد. «رشد را باید بارها و بارها انتخاب کرد؛ و بر ترس باید بارها و بارها غلبه کرد.» @ambivalencceee
چقدر با صحبت دکتر قربانی(روانشناس دانشگاه تهران)موافقید؟ جامعه زمانی دموکراتیزه میشه که اول فرد و خانواده تغییر کنن؟دموکراسی همیشه از پایین به بالاست؟ به شخصه معتقدم این موضوع یه جاده دو طرفه اس.مثل اینه که بگم برای رشد انسان فقط محیط مهمه.پس اونوقت تاثیر ژنتیک چی میشه؟ قطعا هر دو مهم هستن. اما اگر قبول کنیم هم حکومت و هم مردم دیکتاتورن، اونوقت میشه گفت ما داریم از یک فرهنگ بیمار رنج میبریم. منشا فرهنگ بیمار مگه کجاست؟ والدین فرهنگ رو که خودشون تولید نمیکنن بلکه از یک ساختار دینی، سیاسی و آموزشی وام میگیرن و هر چه این موارد معیوب تر فرهنگ معیوب تر. اما بنظرم با این حجم از مشکلات، مردم خیلی دارن تلاش میکنن که سالم زندگی کنن و اگر خانواده ها تا این حد دیکتاتور پرور باشن، آیا ممکن بود بچه های دست گلشون با این بلوغ برن خیابون و تیر بخورن؟ حتی اگر این اتفاق رو به خانواده ربط ندیم و به شبکه اجتماعی، دفاع های روانی، نبود آینده روشن و …ربط بدیم آیا بازم نباید از حکومت حرفی زد؟ بهتره از این بحث تاثیر خانواده و حکومت بگذریم و به این بپردازیم که چی شد تمدن ما به این نقطه رسید؟ @ambivalencceee
میلان کوندرا در آهستگی مینویسد: “سرعت شکلی از سرخوشی است که انقلاب فنی به انسان بخشیده است”. و میتوانیم خود را در این سرعت از یاد ببریم و شاید اصلاً فراموش کنیم که زندگی میکردهایم: (میزان کندی با شدت خاطره ارتباط مستقیم دارد و میزان سرعت با شدت فراموشی). و شاید کسانی که فیلسوف شدهاند، کسانی باشند که کمی کُند هستند، بهراحتی فراموش نمیکنند، و همه چیز را خوب به خاطر میآورند، یا دستکم فکر میکنند که چنین است. ویتگنشتاین این دو مسئله را با یکدیگر مرتبط میکند: در مسابقهٔ فلسفه، برنده کسی است که میتواند آهستهتر بدود یا کسی که آخر از همه به خط پایان میرسد. فلسفه ملال لارس اسوندسن @ambivalencceee
برگه های سفید شعر های گم شده گذشته های سرگردان آوازهای کوچ کرده آینده های خط خورده و من، هنوز خیره به کنج خنده های تو @ambivalencceee
گاهی درد را رها نمیکنیم چون درد، آخرین حلقه اتصالمان به چیزی ست که از دست داده ایم ! @ambivalencceee
без подписи
без подписи
نمی دونم شمام موافقید یا نه اما بنظرم این جام جهانی غم انگیزترین جام حهانی بود که دیدم. از این لحاظ که یه زمون دنیا انقدر ستاره داشت که رفتن ستاره ای اونقدر به چشم نمی اومد اما الان … من موندم تو آینده با فقر ستاره ها قراره چه کنیم؟ کی میخواد تداعی گر گذشته باشه برامون؟ کی میخواد خاطره مشترکمون بشه؟ امیدوارم یامال بچه خوبی باشه و خودشو ستاره کنه 😁
“اگر واقعاً دوستم داشتی، این کار رو برامانجام میدادی”. خیلی هامون شاید با جمله بالا آشنا باشیم، جمله ای که انگاره در ظاهر درباره محبت هست، اما در واقع از احساس گناه طرف مقابل استفاده میشه تا فردی به خواستهاش برسه. به این کار میگن Psychological Manipulation دستکاری روانی، به عبارتی یعنی اینکه یک نفر با استفاده از روشهای پنهان و غیرصادقانه، احساسات، افکار یا رفتار فرد دیگری را طوری تحت تأثیر قرار دهد که به نفع خودش باشد، نه طرف مقابل. روزانه ممکنه این موضوع در روابط خیلی هامون اتفاق بیافته اما شاید عجیب ترینش اتاق درمان باشه. در مینی سریال The Shrink Next Door (2021) این موضوع در رابطه درمانی به تصویر کشیده میشه و نشون می ده چطور آدم ها می تونن وارد یک رابطه بیمارگون بشن. بر اساس یک داستان واقعی بودن سریال، انگیزه خوبی برای دیدن سریاله (روند کند تو چند قسمت بنظرم هست). و خب اگر دوست دارید کمی کمدی و البته یه جاهایی کمدی تلخ ببینید این سریال رو پیشنهاد می کنم. @ambivalencceee
без подписи
без подписи
💽 Album: Love Player 7 👤 Artist: Young Pops Orchestra 📅 Date: 2014-03-01 🎧 Total tracks: 16
без подписи
без подписи
هروقت فکر کردید دیره به این فکر کنید که « ابوالقاسم بختیار » دوره گردی بود که در ۳۹ سالگی دیپلم گرفت، در ۵۵ سالگی پزشک شد ! و اولین جراح نوین ایرانی و یکی از بنیانگذاران دانشکده پزشکی تهران لقب گرفت. @ambivalencceee
ظاهرا در همه ما آدمها میلی هست که اعتراف نکنیم چقدر به «حضورِ دیگری» نیاز داریم! نانسی مک ویلیامز @ambivalencceee