بُرشی از کتابها
Статистикаبرشهایی متفاوت و زیبا از کتابهای مختلف و آثار نویسندگان بزرگ. هرگز نباید فرصت نقل قول کردن از دیگران را از دست داد، زمانی که مطلب را بهتر از خودمان بیان کردهاند. مارسل پروست @ketabook
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 576
- 1/48двое суток
- 660
- 1/72трое суток
- 711
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بند سکوت هیچگه از لب بیهنر مجوی قابل مهر کی شود شیشه که بیشراب شد کلیم @ketabook
هر شیای که معشوق لمسش کرده باشد، جزئی از تن او میشود و عاشق آن را مشتاقانه نزد خود نگه خواهد داشت. سخن عاشق | رولان بارت @ketabook
آه، ای تنگدستیها، ای درهمشکستنها، و ای واپسنشینیهای تلخ! آه، ای دشمنانی که در نبرد بر من چیره شدید، (زیرا زندگیِ من، یا زندگیِ هر انسان، چیست جز نبردی با دشمنان، آن جنگِ کهن، آن جنگِ بیپایان؟) ای خواریها، ای کشاکش با شورها و خواهشها! ای سوزشِ دوستیهای ناکام، (آه، تیزترینِ همهی زخمها!) ای رنجِ سخن گفتن، آنگاه که واژهها در گلو خفه میشوند، ای حقارتها! ای گفتوگوهای سطحی بر سرِ سفرهها، (و زبانِ من، از همه سطحیتر!) ای تصمیمهای شکسته، ای خشمهای جانفرسا، ای ملالهای خاموش و فروخورده! آه، مپندارید که سرانجام شما پیروز خواهید شد. «منِ» حقیقیِ من هنوز پدیدار نشده است. او خواهد آمد، پیش خواهد رفت، و بر همهچیز چیره خواهد شد، تا همهچیز زیر پایش قرار گیرد. او سرانجام برپا خواهد ایستاد؛ سربازِ پیروزیِ نهایی. والت ویتمن @ketabook
با خلق به قدر حوصلهٔ ایشان سخن گوی و به قدر صفا و اتحاد ایشان ناز کن. مقالات شمس تبریزی @ketabook
آدم چیزهای عجیبی در این دنیا تجربه میکند. فکر میکند قرار است بمیرد، اما ادامه میدهد، خیال میکند کامیاب میشود، اما در به قعر جهنم سقوط میکند. زندگی عجیب است عزیزم. بسیار عجیب. نامه گلاویژ به دریابند @ketabook
عاشق سرگردان است، نه از این بابت که نمیداند عشقاش را به معشوقاش ابراز کند یا نه (مسئله اذعان عشق نیست)، از این بابت که نمیداند تشویش تألم خود را تا چه اندازه پنهان کند: اشتیاقها و آشفتگیهایاش را؛ خلاصه، آشوبهایاش را (بهتعبیر راسینی: خشماش را). رولان بارت | سخن عاشق | پیام یزدانجو | نشر مرکز. @ketabook
بهتصادف، وارد زندگیای شدی که به آن افتخار نمیکردم، و از همان روز چیزی در من شروع به تغییر کرد. بهتر نفس کشیدهام، کمتر نفرت ورزیدهام، و آنچه را که باید، آزادانه ستودهام. پیش از تو، بیتو، هیچ چیز را دوست نداشتم. با تو، چیزهای بیشتری را پذیرفتهام، آموختهام چگونه زندگی کنم. و شاید به همین دلیل است که همیشه عشق خود را با اینهمه سپاس درآمیختهام. — نامههای آلبر کامو به ماریا کاسارس @ketabook
«از اینکه معاشرتی نیستم احساس گناه نمیکنم، هرچند گاهی از آن پشیمان میشوم، چون تنهاییام دردناک است. اما وقتی وارد جهان میشوم، گویی به نوعی سقوط اخلاقی تن میدهم — مثل اینکه برای یافتن عشق به فاحشهخانهای بروم.» — سوزان سانتاگ @ketabook
امروز کارِ بسیاری در پیش دارم؛ باید حافظه را در خود دفن کنم، روحِ زندهام را به سنگ بدل کنم، و سپس دوباره به خود بیاموزم چگونه زندگی کنم. — آنا آخماتووا، سوگنامه (Requiem) (ترجمهٔ آزاد) @ketabook
میخواهم همهکس باشم؛ یک معلول، یک مردِ در حال مرگ، یک فاحشه؛ و سپس بازگردم و از درونِ تجربهٔ هر یک، دربارهٔ افکار و احساساتم بنویسم. اما من همهچیزدان نیستم. باید زندگیِ خودم را زندگی کنم، و این تنها زندگیای است که در اختیار دارم. و انسان نمیتواند به زندگیِ خویش با نگاهی کاملاً بیطرف و جدا از احساس بنگرد. سیلویا پلات، از یادداشتهای کامل (Unabridged Journal) (ترجمهٔ آزاد ) @ketabook
«میخواهم هر روز را با همهٔ وجود بچشم و شکوهش را زندگی کنم؛ و هرگز از تجربهٔ رنج نهراسم. هرگز خود را در هستهای کرخت و بیاحساس زندانی نکنم، و از پرسیدن و به چالش کشیدنِ زندگی دست نکشم و راهِ آسان را برنگزینم. بیاموزم و بیندیشم؛ بیندیشم و زندگی کنم؛ زندگی کنم و بیاموزم. همیشه چنین باشد: با بینشی نو، فهمی تازه، و عشقی ژرفتر.» — سیلویا پلات، از یادداشتها و نامهها (ترجمهٔ آزاد) @ketabook
«مرگ باید چه زیبا باشد؛ آرمیدن در خاکِ نرم و قهوهای، در حالی که علفها بر فراز سرت در باد میرقصند و تو به سکوت گوش میسپاری. نه دیروزی باشد و نه فردایی. زمان را از یاد ببری، زندگی را ببخشی و به آرامش برسی.» — سیلویا پلات، حباب شیشه (The Bell Jar)، ترجمهٔ آزاد از متن اصلی. @ketabook
«دیکتاتوری سیاست را جوری به ما تحمیل کرده که انگار تنها حرفِ آبرومندانهمان سیاست است و بس. تمام حرفهای دیگر را توی گلویمان خفه میکنیم. درواقع با دغدغههای سیاسی جلوی دید خودمان را میگیریم. اینجوری است که هیچ فکر دیگری در ذهنمان ریشه نمیکند.» ــــــــــــــــــــــــــــ حکومت نظامی | خوسه دونوسو | ترجمهٔ عبدالله کوثری | نشر نی @ketabook
اندوه بر تو باد که خانههای ما را به اندوه آکندی. مرگ یزدگرد | بهرام بیضایی @ketabook
این آواز، پلی است میان غم کهن یعقوب نبی – از زبان حافظ – و سوگ امروز ما در صدای بیهمتای شجریان؛ سوگ پدران و مادرانی که در دیماه ۱۴۰۴، یوسفهایشان را در خون و تاریکی از دست دادند و هنوز در سکوت شبها همان فریاد را زمزمه میکنند: یوسف عزیزم کو؟ گوش بسپار… و عهد ببند که نامشان زنده بماند. 🖤 @ketabook
اگر كَسی برایِ خوشبَختیِ مَن مُرده باشد، مَن حتّی بیشازپیش ناخُشنودم، چرا كه نمیخواهم زندگیِ خویش را بر گورِستانی بنا كنم. گاهی حِس میكنم در برابرِ همۀ رنجهایِ تاریخ مسئوُلم، زیرا درك نمیكنم چرا كسانی برایِ ما خون ریختهاند. بریدههایی از کتاب برقلههای ناامیدی | نویسنده:امیل چوران | مترجم:سپیده کوتی @ketabook
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست. سعدی @ketabook
نمیتوانم به ایران فکر نکنم بهتر است بگویم فکر ایران یکنفس در من گرم کار است. نگرانم. شاهرخ مسکوب @ketabook
… اینجا هَم لااَقَل هرکِه را میبینَم، مَریضِ ایران است. در سوگ عشق و یاران | شاهرخ مسکوب | فرهنگ جاوید @ketabook
گورت کجاست تا که به مدد عشق، تو را از اعماق آن بیرون کشم؟ براهنی @ketabook