tgindex
آمین
@aminhaghrahИскусствоперсидский

درباره ی اجتماع، فرهنگ، هنر و هرچه که دغدغه‌ی روزانه است. ارتباط با آمین: @aminhaghrah1

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
84
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
872
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
214
40 постов
Вовлечённость
24,5%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 84
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
141
1/48двое суток
161
1/72трое суток
174

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • • بی‌داد را دی‌‌شب تماشا کردم. می‌شود حول موضوع و محتوا، و هم کیفیت فنی فیلم بسیار نوشت (که دیگران نوشته‌اند) فیلم اما حرفی را زد و تذکری را (به ویژه به اهل موسیقی) داد (حالا با هر کیفیتی) که بجا و مهم بود و در نظرم به مصائبِ ساخت و عوارض بعد از نشرش می‌ارزید! چی؟ این‌که رهاییِ آواز زنان، در بی‌خیالی و بی‌همراهیِ مردان، شدنی نیست. اگر پرنده بتواند یک بالش را از قفس بیرون بکشد، باز پریدن ممکن نیست... #روزانه @aminhaghrah

  • • ▪︎درخت تشنه! (ادامه از بالا🔺️) خب! گیله­ وا در ۱۴سالگی­‌اش اعلام کرد برای آن­که پویا و باکیفیت بماند به خون تازه نیاز دارد. به جوانانی که مجله را به ایده­‌های تازه بیارایند و راه نو بگشایند و خواستنی­‌ترش کنند. رونمایی از عنوان سردبیری و سپردن برخی مسئولیت‌ها به او هم در همین راستا بود. البته که ماهیتِ کار درست بود، اما مساله اینجاست؛ چه شد که این رَویه پایدار نماند؟ چه شد که بعد از ۲۱ سال (حالا در سال۱۴۰۵) گیله‌وا از بعد ساختار اداری و اجرایی در همان جایی ایستاده و در همان شمایلی جلوه می­‌کند که روز نخست! (۳۵سال پیش) گو این­که از بُعد کیفیتِ تولید ایده و محتوا هم با فاصله از روز تولدش عقبتر مانده! چه شد که حالا، باز، پوراحمد جکتاجی- که دو دهه پیش ذخایر بدنی­‌اش را برای ادامۀ مسیر، به تنهایی ناکافی، و خود را در آستانۀ از پای افتادن می­‌دید، همچنان تنهاست و جز فرزندانش هیچ یاری برای کاری به این دشواری در کنارش نیست؟!   یکم. تجربه و مشاهده می­‌گوید بقای گیله­‌وا تا امروز، جدای از خوشنامی- که محصول پاکیزه خویی و رابطۀ سالم با مخاطب، نه بهره­‌مندی از رانت­های ویژه است!- بسیار به همین انحصاری ماندنِ مدیریت و تصمیم­‌سازی فردی وابسته است. درست است! کارِ گروهی آرمان و ایده­‌آل همه است! مع الاسف اما، ما در کارِ جمعی و سازمانی (به ویژه در امور مرتبط با فرهنگ) فقیر، نابلد و عقیمیم. با هم که هستیم بیشتر از آن­که سبکبار شویم، در کارها به دشواری می­‌رسیم. و این را جکتاجی می­‌دانست. البته که حس تملک هم، پررنگ، در کار بود. او نمی­‌خواست و نمی­‌توانست فرزند جوانش را در مسیری و با آرایشی ببیند که دلخواه و سلیقه­‌اش نبود (که البته حقش بود) پس از میانه­ کار، دیگر تمرکزش بر حفظ و بقای گیله وا بود تا رشد و پویایی­ و زیبایی­‌اش!   دوم آن چه حالا از پس ۳۵سال مشهود است، تمرکز بر بقا، گیله وا را دچار سکون کرده است (همین گیله وای کم تحرک و خسته هم البته هنوز یگانه و دُردانۀ مطبوعات گیلان است) علل رکود اما فقط این نیست. جهان، جهانِ ۳۵ سال پیش نیست. سرتاسر دگرگون شده. رسانه­‌های دیجیتال، مدیای غالبند (ارزان و فراگیر) و نوع بشر از مسیر گوشی­‌های همراه در دریای اطلاعاتِ برآمده از شبکه­‌های اجتماعی غرقه است. دل‌بستن مطلق به جریدۀ کاغذی از هر نظر (معنایی و مالی) دیگر کار خِرد نیست. و ادامۀ بقا با این شیوه و شمایل هم اساساً شدنی نیست. و دیگر؟ فقرِ قلم (که آسیب اصلی‌ست) نگاهی به کتابها، یادداشتها و مقالات تحقیقی- پژوهشی­‌ای بیندازید که حول موضوعات مرتبط با گیلان در یک سال گذشته منتشر شده. به چه عددی می­‌رسید؟ و قابل تامل­تر؛ چندنفر از پدیدآورندگانشان جوان­‌اند (مثلاً زیر سی سال) فاجعه دقیقاً همین­‌جاست. ما کاهلی کرده­‌ایم. گذشته را از دست داده­‌ایم و امروز به ناچاری در نقطه­‌ای ایستاده­‌ایم که اگر بخواهیم هم حتا خون تازۀ چندانی نیست که در رگهای فرهنگ بریزیم. ریشۀ درخت تنومند گیله­‌وا، از این رو تشنه است. و اگر در سیمای آن طراوتی نیست، همه­‌اش متوجه باغبان نیست. رودها خشکیده­‌اند و در آسمانِ امروز، ابری برای باریدن نیست. به فردا اما همیشه می­‌شود امید بست....   اشاره: این یادداشت پیشتر در پایگاه تحلیلی مرور منتشر شده: https://mroor.org/tnl #روزانه @aminhaghrah

  • • درختِ تشنه! به بهانۀ سی و پنج سالگی گیله­‌وا   این که نشریه­‌ای مستقل از دولت و کاملاً خصوصی، با رویکردی پژوهشگر و هویت­‌محور، در حوزه­‌ای فرهنگی، دور از مرکز، سی و پنج سال، مستمر و بی وقفه منتشر شود، در تاریخ مطبوعات ایران، اتفاق دیریابی ست. از این رو حالا گیله‌وا از پس این همه سالِ رفته، جدای از کیفیتِ محتوای امروزش، نه فقط یک رسانه یا جریدۀ معتبر و محترم است، بلکه برای مردمان سرزمین گیل و دیلم، حکم گنجینه­‌ا­ی نادر و گرانسنگ را دارد که باید از سوی هرکس که هواخواه فرهنگ است به حد نهایت قدر دانسته و از آن مراقبت شود. دانستن رازِ مقبولیت، بقا و عمر بلند گیله­‌وا هم حتماً البته از آن خواسته­‌هایی­‌ست که طالبِ زیادی دارد. و پاسخ؟ گیله­‌وا در واقع سازمانی یک نفره است. علی­رغم کوشش‌هایی پراکنده اما نافرجام، هیچگاه به معنای واقعی کلمه، جمعی و هیاتی اداره نشد و هیچگاه در قوارۀ یک نهاد یا شرکتِ سهامی نبود. آن چه یکی از اصول و  قواعد اداره­ نشریه است (داشتن هیات تحریریه) هرگز در گیله­‌وا موضوعیت نداشت و از همان ابتدای برآمدنش در سپهر مطبوعات ایران در تیرماه ۱۳۷۱، تنها یک نام (محمدتقی پوراحمد جکتاجی؛ با عنوان صاحب امتیاز و مدیر مسئول) بر پیشانی­‌اش حک بود که تا ۱۴سال بعد (و البته همین حالا هم!) همۀ شئونات و امورات نشریه با ایده و ارادۀ او به سامان می­‌شد. در واقع تا شمارۀ ۸۴ (سال چهاردهم) هر نامی که در شناسنامۀ مجله به دیده می­‌آید، همکار افتخاری آن شماره ­است برای تولید محتوا در چهارچوب هویت تعریف شده برای گیله‌وا، نه موثر در رویکردها و سیاستگذاری آن. اما آن­چه در تابستان۸۴ رخ داد که بازتابش هم در یادداشت مدیرمسئول گیله‌وا جلوه کرد، اتفاق قابل تاملی بود. انقدر که مرورِ آن سندِ مکتوب، همین حالا، مسیری می­‌گشاید برای رسیدن به پاسخی بر آن پرسش دربارۀ چرایی و چگونگی دوام و بقایِ این‌گونۀ گیله‌وا، و هم نشانه­ و ادله­‌ای‌ست برای وضعیتی که همین امروز مهمترین و موثرترین ارگان مطبوعاتی-رسانه­‌ای- فرهنگی ِمستقل تاریخ گیلان به آن دچار است.   محتوای آن یادداشت چه بود و چرا مهم است؟ بگذارید ابتدا بریده­‌هایی از این یادداشت را که به قلم شخصِ پوراحمد جکتاجی در شمارۀ ۸۴، از سال۸۴ گیله‌وا آمده مرور کنیم. متن، خودش ما را به پاسخهایی که می­‌طلبیم هدایت می­‌کند.   «... دو سه سالی بود که به این فکر افتادیم باید در نحوۀ ادارۀ مجله اصلاحاتی صورت دهیم و در روند آن تغییراتی به وجود آوریم. ادامۀ کار به شیوه معمول دیگر برایمان دشوار و ناممکن بود. تا این زمان هر چه بود به تنهایی صورت گرفت. وسواس بیش از حد در اجرا و ادارۀ نشریه، به خاطر نوع و بدعت کاری که گیله‌وا داشت و پی گذاشت، آن هم صرفاً در محدودۀ گیلان شناسی، به ویژه ورود به پهندشت ادبیات مکتوب گیلکی که تاکنون مجهول و مغفول مانده بود و از پس آن تصحیح متعهدانۀ متون فارسی تا دو بار و متون گیلکی تا سه و حتی چهار بار، برای این که مطالب ارسالی دوستان بی غلط چاپ شود و غلطهای چاپی مجله به حداقل برسد، ما را از سرعت کار و شتاب انتشار  باز می­‌داشت. از طرفی مانده ذخایر قدرت بدنی- از جمله دید چشم که بر شمردیم و بی خوابی­های مفرط که اثرات سوء آن اخیراً مشاهده می شود- هنوز کاملاً ما را از پای نینداخته بود و زمان این که بالاخره گیله وا را، این نهال نوپای فرهنگ گیلان را که سالها  زحمتش را کشیده بودیم باید به دست کس یا کسان دیگری بسپریم به گمانمان هنوز سر نرسیده بود. چه قصدمان نهادینه کردن مجله بود در جامعه رنگ باختۀ گیلان، و حفظ خط مشی آن که بنیادی شود و سبکی گردد و شیوه­ای، خاصِ گیله وا. بنابراین وسواس مورد نظرمان تا این زمان معقولانه و قابل توجیه بود. اینک اما در آستانۀ چهاردهمین سال انتشار مجله، با رشدی که گیله وا کرده و قدی که کشیده، مقارن با بلوغ کاری آن مصلحت ایجاب می‌کند تا در ادارۀ شاداب تر و پویاتر آن، گیله‌وا را به دست جوان­تر و پرتحرک­تر دیگری بسپریم و خود در عرصۀ دیگری، کار جدیدتری را دنبال کنیم. پس امور فنی و اجرایی آن را که کاری صوری و هنری است دست دخترم، سونه، و پسرم، ماکان، سپردم که سالیانی چند شاهد وسواس­های فزاینده و نکته­‌های باریک کار با من بوده­‌اند و امور تحریریه را که کاری بطنی و محتوایی است به دست با کفایت یکی از نزدیک­ترین دوستان شاعر و پژوهشگرم-هوشنگ عباسی- می­‌سپرم که سالهای زیاد شاهد تلاش­های شبانه­‌روزی در تنهاییم بود و خود خرسندم از این پس، نه که مستقیم، بلکه در کنار آنها سالیانی چند هم ناظر جوانی و بلوغ گیله­‌وا باشم. اگر منبعد جوانگرایی، تنوع و برتافتن سلایق جدید در آن مشهود شد بدانید همانا حضور کمترِ من در ادارۀ داخلی مجله است...» ◾ ادامه در پایین🔻 @aminhaghrah

  • • ز بی‌دردان، علاج درد خود جستن به آن مانَد که خار از پا برون آرد کسی با نیش عقرب‌ها! #صائب @aminhaghrah

  • без подписи

  • د) مرغ‌های عشق در بمباران، اسماعیل فصیح، مجله آدینه، شماره ۲۲، اردیبهشت ۱۳۶۷.

  • без подписи

  • خ) کینه‌کشی، محمود گلابدره‌یی، مجله آدینه، شماره ۲۲، اردیبهشت ۱۳۶۷.

  • без подписи

  • ح) عیدتان مبارک آقای نیوتن، فرج سرکوهی، مجله آدینه، شماره ۲۲، اردیبهشت ۱۳۶۷.

  • без подписи

  • без подписи

  • چ) در فاصله‌ی آژیرها، فیروز هوشیار، مجله آدینه، شماره ۲۲، اردیبهشت ۱۳۶۷.

  • ج) اگر‌این دست...، مهدی سحابی، مجله آدینه، شماره ۲۲، اردیبهشت ۱۳۶۷.

  • без подписи

  • без подписи

  • ث) سه وضعیت، هوشنگ مانی، مجله آدینه، شماره ۲۲، اردیبهشت ۱۳۶۷.

  • без подписи

  • ت) زندگی در پناهگاه، دشوار اما ایمن، افسانه ناهید، مجله آدینه، شماره ۲۲، اردیبهشت ۱۳۶۷.

  • без подписи