اندیشه ها
Статистикаسخنرانی ، اخبار انتخابی، معرفی کتاب، معرفی آثار، نقد .... لینک دسترسی به مطلب ابتدا کانال مطالب صرفا جهت اگاه شدن از عقاید مختلف است و تایید و تکذیب نمی شود . t.me/andishehayee/1
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 34
- 1/48двое суток
- 38
- 1/72трое суток
- 42
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
. کوری عاطفی چگونه شکل میگیرد؟ وقتی دختر و پسری بدون شناخت با هم ازدواج میکنند، بعد از مدتی ممکن است متوجه شوند که دو دنیای کاملاً متفاوت دارند. به طور مثال ممکن است هر حرفی که یکی از آنها میزند، برای دیگری جذابیت نداشته یا حتی آزاردهنده و مسخره باشد. طبیعی است که پس از مدتی همان گفتوگوهای اولیه هم از بین میرود و زوجین ترجیح میدهند کلاً سکوت کنند تا بحث و مشکلی به وجود نیاید. در این بین، اگر هر دو طرف کمحرف و درونگرا باشند این قضیه برایشان ناراحتکننده نیست. مشکل آن جا جدی میشود که یکی کمحرف و دیگری بسیار اجتماعی و حراف است. در ضمن این مشکل زمانی به خطرناکترین حالت خود میرسد که دو طرف حرف مشترک و جذابی برای هم ندارند و به این دلیل به سکوت پناه میبرند. این موضوع اغلب بین زوجهایی پیش میآید که یکی از افراد بسیار درونگراست و دیگری بسیار برونگرا؛ یعنی احتمال رسیدن این افراد به کوری عاطفی خیلی بیشتر است. این مشکل اغلب به این صورت است که در عین حال که زن و شوهر حرفی با همدیگر ندارند، اما وقتی در کنار خویشاوندان خود یا دیگران قرار میگیرند حرفهای نگفته زیادی دارند که تازه میتوانند آنها را بشنوند و حتی تعجب میکنند که چرا زودتر آن را مطرح نکردهاند. 🆔 @andishehayee
. ✳️ ذن، تائو، نادوگانگی در آغاز، پیش از آنکه ذهن جهان را تکهتکه کند، همهچیز یکدست و آرام بود؛ مثل نوری بیرنگ که بر هر چیز میتابد بیآنکه چیزی از خودش بگوید. هنوز هیچ «من»ی نبود، هیچ «دیگری»ای، هیچ جداییای. تنها حضوری خاموش و ساده جریان داشت؛ حضوری که بعدها نامش را آگاهی گذاشتیم، اما خودش از هر نامی پیشتر و پاکتر است. اما ذهن، که عاشق تعریف و تقسیم است، پا به صحنه گذاشت. نام گذاشت، خط کشید، قضاوت کرد و جهان را به هزار قطعه شکست؛ قطعههایی به لطافت خیال که ما آنها را سنگین و واقعی پنداشتیم. از همینجا توهم جدایی شروع شد؛ توهمی که در آن من حس میکنم جدا افتادهام، بیپناه، مسئول، نگران، در حال تلاش برای کنترل چیزی که هیچگاه در اختیارم نبوده است. اگر اندکی آرام بگیری و از پشت پردهی فکر به جهان نگاه کنی، میبینی که واقعیت آنقدرها هم پیچیده نیست. هرچه میآید، میگذرد؛ هیچ چیز ثابت نمیماند، جز همان آگاهی خاموشی که شاهد آمدن و رفتن همهچیز است. جهان، بیشتر شبیه موجهایی روی سطح دریاست که بالا و پایین میروند، درحالیکه دریا خودش آرام و گسترده باقی مانده است. راه رسیدن به این درک، زور زدن و جستوجوی بیپایان نیست. حقیقت از جنس مقصدهای دور نیست که باید برایش سفر کنی. لحظهای که ذهن دست از جدال بردارد، حقیقت مثل نسیمی بیصدا خودش را نشان میدهد. ذن میگوید: «رها کن»؛ تائو میگوید: «با جریان برو»؛ آدوایتا میگوید: «تو آنی که میجویی». انگار هر سه از یک راز میگویند، اما هرکدام با لهجهای متفاوت. وقتی برای چند ثانیه ذهن آرام میشود، میفهمی آن «منِ جدا» که سالها با آن زندگی کردهای، چیزی نیست جز سایهای از فکرها. هیچ مرزی میان تو و جهان وجود ندارد؛ همهچیز از یک سرچشمه میآید و به همان سرچشمه بازمیگردد. درک این وحدت، مثل فرو نشستن یک طوفان بلند است؛ ناگهان سکوتی درونی پدید میآید، سکوتی که نه خالی است و نه منفعل، بلکه سرشار از زندهبودن. در این سکوت، زندگی همچنان ادامه دارد: راه میروی، حرف میزنی، میخندی، میگریی؛ اما باری از دوشت برداشته میشود. دیگر لازم نیست جهان را اصلاح کنی، کنترل کنی یا از آینده بترسی. همهچیز همانطور که هست جریان دارد، و تو بخشی از همین جریان طبیعی هستی، مثل برگ درختی که وزن خودش را به باد میسپارد. و در نهایت، لحظهای میرسد که میبینی حقیقت نه پشت کوههاست، نه در کتابها، نه در معبدهای دور. حقیقت همین دیدنی است که در سکوت درون تو جریان دارد؛ همین نفس ساده، همین حضور بینام. تو از ابتدا همان بودی که میخواستی بشوی؛ فقط ذهن، مانند ابری گذرا، آسمانِ پاک وجودت را پنهان کرده بود. وقتی این ابر کنار میرود، روشن میشود که از ابتدا هیچ فاصلهای میان جستوجوگر و حقیقت نبوده است... دکتر عبدالحمید ضیایی بصیرتهای سانسور شده 🆔 @andishehayee
. 💢حقوق و اخلاق: دو بال حل مسائل زنان 🔸در سالهای اخیر مطالعات زنان بیشتر بر استیفای حقوق زنان متمرکز شده است. این حقوق در فقه و قانون بهطور خاص و در قرآن، احادیث و تفاسیر بهطور عام پیگیری میشوند. 🔸هرچند که باید چنین باشد و بهسمت اصلاح قوانین و تدوین قوانین حمایتی حرکت کرد؛ اما زندگی روزمره زنان در خانواده، محل کار و تحصیل فقط با قانون به یک روال امن توأم با آرامش تبدیل نخواهد شد. 🔸آنچه در بطن جامعه و روزمرگیها میتواند چنین مسیری را رقم بزند اخلاق و معنویت است. البته باید توجه داشت که معنویت موردنظر لزوما با مذهبیبودن همپوشانی ندارد؛ چراکه گاهی افراد مذهبی با پشتوانه فقه سنتی به زنان خود آسیب میزنند و ممکن است باعث رنجش ایشان شوند. 🔸اگر در مدارس ودانشگاهها تمرکژ بر پرورش انسان (زن و مرد) اخلاقی و معنوی باشد، بسیاری از مشکلات رایج میان زنان و مردان در خانواده و اجتماع مرتفع میشوند. 🔸سقفهای شیشهای که در ارتقا زنان مطرح میشود گاهی ریشه در حسادت مردان دارد تا مبادا زنان از ایشان پیشی بگیرند، در نتیجه به انحاء مختلف برای زنان مانعتراشی میکنند. 🔸آزارهای جنسی زنان (نگاههای خاص، تماس بدنی، سخنان ناشایست و ...) ناشی از پرورشنیافتگی مردان و عدم ارتقا نسخه انسان متعالی ایشان است که آنان در سطح انسان طبیعی-وحشی تابع غرایز نگه داشته میشوند. 🔸این سخن بهمعنای سرکوب غرایز و جداسازی تن و روح از یکدیگر نیست و این واقعیتی پذیرفتهشده است که انسان جدای از بدن و هورمونها و ژنهای خود نمیباشد؛ اما بهمعنی جبر بدنی هم نیست؛ زیرا انسان میتواند غرایز خود را تحت فرماندهی عقل ارضا نماید و عقل هم میتواند با کمک آموزههای اخلاقی-معنوی از عقل بدوی به عقل متعالی ارتقا یابد. 🔸بنابراین لازم است همزمان که گروهی از پژوهشگران و فعالان در زمینه استیفای حقوق زنان تلاش میکنند؛ گروه دیگری هم به مباحث اخلاقی- معنوی بپردازند و به پرورش فضیلتها در زنان و مردان و دور نگهداشتن ایشان از صفات رذیله اهتمام ورزند. نفیسه_مرادی یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵ 🆔 @andishehayee @ensanemoannas
. چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟ روایتی از کتاب علی میرسپاسی و پرسشی که باید عوض شود 🖊فرض کنید بیماری سالها نزد پزشکان مختلف رفته و همیشه یک سؤال پرسیده: «چرا من مثل دیگران سالم نیستم؟» روزی پزشکی به او میگوید: «مشکل شما در پاسخ نیست، در سؤال است. بپرسید سلامتی برای من چه معنایی دارد و چطور به آن برسم.» علی میرسپاسی، جامعهشناس ایرانی، در کتاب بسیار مهم خودش، «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» دقیقاً همین کار را با ذهن ما ایرانیان میکند. 🖊او میگوید پرسشی که از دوران مشروطه تا امروز نسل به نسل تکرار کردهایم، «چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرد؟» خودش بخشی از بیماری است، نه راه درمان. پیشنهاد او جایگزینی این پرسش با پرسشی دیگر است: «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تفاوت ظاهراً کوچک است اما یکی نگاه به عقب و غرق در حسرت است؛ دیگری نگاه به جلو و همراه با مسئولیت. 🖊میرسپاسی نشان میدهد فضای فکری ایران معاصر اسیر چند «گفتمان طاقتفرسا» شده- روایتهایی که هر یک به شکلی، افق آینده را میبندند. گفتمان اول «عقبماندگی» است که میگوید غرب معیار مطلق است، ما همیشه عقبتریم. مهمترین ایراد این گفتمان نوعی احساس دائمی کمبود است. گفتمان دوم «انحطاط است» که حرف اصلیاش این است که ایران از برههای دچار «انقطاع» فکری شد و در زوال ماند. ایراد میرسپاسی به این گفتمان این است که در آن باور به سرنوشت محتوم موج میزند. 🖊گفتمان سوم «سنت در برابر تجدد» است که مدعای اصلی آن این است که باید یکی را کامل پذیرفت و دیگری را کامل رد کرد و این گفتمان در نهایت به نوعی بنبست دوگانهساز ختم میشود. گفتمان چهارم «نوستالژی ایران باستان» است که نجات ما را در بازگشت به گذشتهی پیش از اسلام میبیند و عیباش در فرار از حال به گذشتهی خیالی است. 🖊ویژگی مشترک این چهار روایت چیست؟ میرسپاسی با دقت یک جراح انگشت میگذارد روی یک نکته: همهی آنها از پیش تصمیم گرفتهاند نتیجه چه باشد. بهجای تحلیل واقعیت تاریخی ایران، دنبال شواهدی برای اثبات محکومیت آن میگردند. محصول این نگاه، چیزی است که او «کینهتوزی تاریخی» مینامد: آمیزهای از تحقیر، حسرت، و خشم خاموش نسبت به گذشته که بهجای برانگیختن کنش، ما را در سوگواری و انفعال نگه میدارد. او اینجا از ریچارد رورتی وام میگیرد که «چپ فرهنگی» دانشگاهی آمریکا را متهم میکرد «شناخت» را جای «امید» گذاشته و نقد انتزاعی را جای اصلاح واقعی نهادها- و همان الگو را در بخشی از روشنفکری ایرانی بازمیشناسد. متن کامل 👈 اینجا ✍️جواد حیدری | استاد علوم سیاسی 🆔 @andishehayee
. فلسفهٔ هگل! انتصاب محسن رضایی به جای محمد باقر ذوالقدر در مقام دبیری شورای عالی امنیت ملی، چه معنایی دارد و قرار است چه تغییری در عملکرد این جایگاه ایجاد کند؟ با توجه به سوابق و نوع اشتهار سیاسی آنها از یک طرف و اظهارنظرهای اخیر هر دو از طرف دیگر، فهم این موضوع از خارج از مناسبات پیچیده و سردرگمکنندهٔ قدرت، اگر غیرممكن نباشد واقعاً بسیار دشوار است. با توجه به سخنان اخیر آقای پزشکیان، به نظرم روند سیاست در داخل دستگاه قدرت، به فلسفهٔ هگل شباهت پیدا کرده است! هگل در وصف فلسفهٔ خود گویا گفته بود که فقط خودش و خدا میدانند که او چه میگوید! او پس از مدتی، این سخن خود را تصحيح میکند و میگوید؛ دیگر فقط خدا میداند که او چه میگوید! احمد زیدآبادی 🆔 @andishehayee @ahmadzeidabad
. جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعی در اصفهان بر این باور است تجرد قطعی در حال تبدیل شدن به نوعی از سبک زندگی است و بخشی از جامعه به مجردماندن تمایل بیشتری دارد. آمارهای رسمی از وجود بیش از ۱۸ میلیون نفر مجرد قطعی بالای ۴۵ سال و بیش از ۲۴ میلیون مجرد به علت طلاق یا فوت همسر در پهنه جغرافیایی کشور حکایت دارد. تجرد قطعی بر اساس برخی تعریفهای جمعیت شناختی، برای افرادی به کار میرود که بدون حتی یک بار ازدواج، وارد سن ۴۰ سالگی شدهاند. بر اساس دیگر تعریفها و البته به خاطر تغییر سن ازدواج، برخی ورود به سن ۵۰ سالگی که احتمال ازدواج را بطور تقریبی به صفر نزدیک میکند مترادف با تجرد قطعی میدانند. در همین پیوند امان الله باطنی روز جمعه در گفتوگو با ایرنا اظهار داشت: برای بخشهای قابل تاملی از جامعه میل به تجرد تبدیل به سبک زندگی شده است که در برخی موارد حتی والدین نیز از آن حمایت میکنند. این پژوهشگر اجتماعی افزود: برخی طبقات خاص جامعه حتی پا را فراتر نهادهاند به طوریکه برطرف کردن نیازهای عاطفی و حتی جنسی را به صورت منظم در سبک زندگی خود گنجاندهاند، اما تعهد در قالب ازدواج رسمی در روابط آنها جایگاهی ندارد. باطنی با بیان اینکه تجرد قطعی در جامعه ایرانی نه یک انتخاب و نه یک اجبار بلکه بیشتر یک انتخاب اجباری است؛ بیان کرد: حقیقت این است که در این پدیده فرد علاقه به ازدواج دارد، از قرار گرفتن در موقعیت ازدواج بدش نمیآید، اما شرایط اجتماعی اجازه ازدواج به او نمیدهد و یا مسوولیت اجتماعی ازدواج را نمیخواهد قبول کند که برای همین میتوان آن را یک انتخاب اجباری تلقی کرد. وی با مروری بر آسیبهای این مقوله گفت: تجرد قطعی برای دختران به طور معمول با برچسبهای اجتماعی بیشتر و چالشهای مهمتر همراه است. این پژوهشگر اجتماعی اضافه کرد: پیامدهای تجرد قطعی در سطح فردی افسردگی و خلاء عاطفی و در سطح اجتماعی پدیدارشدن بحران سالمندان مجرد و خودکشیهای تقدیر گرایانه ناشی از خستگی خواهد بود. باطنی توضیح داد: تجرد قطعی در مکتب فکری جامعه شناسی کارکردگرا؛ ناشی از کژکارکرد نهادهای اجتماعی بخصوص خانواده است که در آن والدین هلیکوپتری مقصرند. وی بیان کرد: والدین هلیکوپتری آن دسته از والدینی هستند که به جای توانمند سازی فرزندان همیشه به آنها خدمت رسانی کرده و مانند یک هلیکوپتر بالای سر بچهها به پرواز در میآیند تا از آنها مراقبت کنند. باطنی افزود: فرزندان این والدین خود را ملزم به استقلال و ازدواج نمیبینند و فرآیند بلوغ اجتماعی آنها و پذیرش مسوولیت ازدواج شان درست پیش نمیرود، به همین دلیل میل به تجرد در میان آنها بسیار بالاست. این پژوهشگر اجتماعی با اشاره به طلاق به عنوان یکی دیگر از کژکارکردهای نهاد خانواده تصریح کرد: پژوهشها نشان میدهد بسیاری از فرزندان طلاق یا فرزندان طلاق عاطفی نسبت به ازدواج نوعی مقاومت نشان میدهند که این موضوع متاثر از تجربه زیسته تلخ آنان از طلاق یا طلاق عاطفی پدر و مادرشان است که به میل به تجرد آنها دامن میزند. وی با بیان اینکه در جامعه شناسی کارکردگرا، تجرد قطعی و میل به تجرد را میتوان ناشی از کژکارکرد نهاد حاکمیت نیز دانست، گفت: بحران اقتصادی کنترل نشده و تورم فزاینده جامعه را دچار هنجار پریشی میکند؛ یعنی بسیاری از هنجارهای اجتماعی مثل ازدواج کردن به عنوان یک قاعده اجتماعی کمرنگ میشود، زیرا برای بسیاری افراد جامعه امکان پذیر نیست. باطنی ادامه داد: میل به تجرد در مکتب فکری جامعه شناسی تعارض گرا ناشی از تعارضهای اجتماعی بخصوص شکاف فرهنگی بین نسلهاست. این پژوهشگر اجتماعی اظهار داشت: نسلهای جدید، ارزشهای متفاوتی نسبت به نسلهای قبلی دارند و واقعیت این است که ازدواج کردن برای آنها چندان دارای معنا و ارزش نیست. وی بیان کرد: تجرد قطعی در جامعه شناسی تعامل گرا به دلیل تغییر محتوا و فرم تعامل اجتماعی دختران و پسران نسبت به دهههای قبل (مانند عشق رمانتیک و ازدواج سفید) و نیز تغییر معنای ازدواج در ذهن آن هاست. باطنی تاکید کرد: بنابراین هنجارپریشی به واسطه بحران اقتصادی، کمرنگ شدن قواعد اجتماعی و احساس تعلیق و فرار از مسوولیت ازدواج به واسطه حمایتهای بی انتهای والدین مهمترین دلایل فزونی این پدیده اجتماعی است. بر اساس آمار هفت میلیون و ۲۳۹ هزار و ۱۹۰ زن کمتر از ۴۰ سال و هفت میلیون و ۶۹۵ هزار و ۹۸۷ زن کمتر از ۴۵ سال هرگز ازدواج نکرده در کشور داریم. همچنین ۹ میلیون و ۳۳۸ هزار و ۴۷۳ مرد کمتر از ۴۰ سال و ۹ میلیون و ۸۱۲ هزار و ۲۸۱ مرد کمتر از ۴۵ سال در کشور تاکنون ازدواج نکردهاند. مجموع مجردین هرگز ازدواج نکرده کشور را ۱۸ میلیون و ۷۷۵ هزار و ۴۵۲ نفر اعلام کرده است. منبع: نور نیوز 🆔 @andishehayee 🆔 @Hrman11
چگونه چین جهان را از شوک نفتی ایران نجات داد؟ مارک فیشر، در قسمت اخیر پادکست «تصویر بزرگتر»، به تحلیل این موضوع پرداخته که چرا با وجود پیشبینیها در مورد بحران جهانی نفت، به دنبال جنگ ایران، این اتفاق نیفتاد. پاسخ او غافلگیرکننده است: جهان یک ناجی پنهان داشت، و آن ناجی چین بود. با بسته شدن تنگه هرمز در آغاز جنگ، روزانه بیست میلیون بشکه نفت از بازار جهانی حذف شد؛ یعنی یکپنجم کل عرضه جهان. خطوط لوله جایگزین عربستان و امارات حدود هفت میلیون بشکه را به سیستم بازگرداندند و آزادسازی بیسابقه ذخایر راهبردی سیودو کشور نیز بهطور میانگین دو و نیم میلیون بشکه دیگر اضافه کرد. با این حال، کسری روزانه همچنان بیش از ده میلیون بشکه بود و ذخایر اضطراری آمریکا و ژاپن با سرعت به سمت صفر میرفت. همه شواهد از یک فاجعه اقتصادی جهانی خبر میداد. اما ناجی از جایی آمد که کمتر کسی انتظارش را داشت. واردات نفت چین، بزرگترین واردکننده جهان، ناگهان به نصف سقوط کرد؛ کاهشی معادل پنج و نیم میلیون بشکه در روز، یعنی بیش از کل واردات هند. همین کاهش بیسروصدا بود که کسری جهانی را از بیست میلیون بشکه به حدود پنج میلیون رساند و تفاوت میان فروپاشی اقتصادی و چند ماه گرانی بنزین را رقم زد؛ آن هم بدون هیچ اعلام رسمی از سوی پکن. فیشر قطعات این معما را کنار هم میگذارد: نخست، ممنوعیت محرمانه صادرات سوخت از پالایشگاههای چینی؛ دوم، سوزاندن مقادیر بیسابقه زغالسنگ و حتی استفاده از آن برای تولید پلاستیک و کود؛ سوم، جابهجایی مسافران از هواپیما به قطار و گسترش خودروهای برقی که اکنون حدود یکچهارم خودروهای در حال تردد را تشکیل میدهند. اما سلاح اصلی چیز دیگری بود: ذخایر پنهان و عظیم نفت. تصاویر ماهوارهای از مخازن غولپیکر نشان میدهد چین دستکم یک میلیارد و چهارصد میلیون بشکه ذخیره کرده است؛ بیش از مجموع ذخایر همه کشورهای دیگر، و شاید بسیار بیشتر، با احتساب غارهای زیرزمینی غیرقابلشمارش. این نفت از کجا آمده بود؟ پاسخ، ایران و روسیه است. چین طی سالها نفت تحریمی این دو کشور را با تخفیفهای کلان و از طریق ناوگانهای پنهان نفتکش خریداری کرده و با پرداخت به یوان، نظام دلاری معاملات نفت و در نتیجه نظارت مالی آمریکا را دور زده است. اما چرا چین جهان و بهویژه رقیب اصلیاش آمریکا را نجات داد؟ فیشر چهار نظریه را بررسی میکند: نخست، خنثیسازی «معمای مالاکا»؛ یعنی نشان دادن اینکه محاصره دریایی آمریکا در سناریوی جنگ تایوان دیگر نمیتواند اقتصاد چین را فلج کند. دوم، به دست آوردن اهرم فشار بر ترامپ که نسبت به قیمت نفت حساس است. سوم، که به نظر فیشر محتملترین است، حفاظت از بازارهای صادراتی چین؛ چون فروپاشی اقتصادی مشتریان به معنای فروپاشی اقتصاد صادراتمحور خود چین بود. و چهارم، رونمایی از یک سلاح تازه: توانایی روشن و خاموش کردن پنج درصد از تقاضای جهانی نفت، قدرتی در حد عربستان سعودی. نتیجهگیری فیشر روشن است: نظم نفتی جهان در حال دگرگونی است. آمریکا دیگر نتوانست جریان آزاد نفت را تضمین کند، روسیه زیر بار تحریمها گرفتار است، و دو قدرت تازه سر برآوردهاند؛ ایران که ثابت کرد میتواند یکجانبه یکپنجم عرضه جهانی را قطع کند، و چین که اکنون بر قیمت جهانی نفت نفوذی تعیینکننده دارد. تا زمانی که هرمز در معرض تهدید بسته شدن باشد، دکمه نابودی اقتصاد آمریکا روی میز شی جینپینگ قرار دارد. 🆔 @andishehayee
Ⓜ️ دیکتاتورهای مقدس ✍مصطفی داننده ♈️دیکتاتوری از روز اول با زندان و سانسور آغاز نمیشود بلکه زمانی کلید میخورد که مردمان تصمیم میگیرند کسی را آنقدر بزرگ کنند که دیگر نتوانند از او بپرسند: «اگر اشتباه کردی، چه؟» از همان لحظه، شکست آزادی شروع میشود. ♈️جامعهای که انسان میسازد، زنده است. اما جامعهای که بت میسازد، آرامآرام میمیرد. زیرا بتها نه پاسخ میدهند، نه عذرخواهی میکنند و نه اجازه میدهند کسی دربارهشان سؤال بپرسد. ♈️مقدس کردن انسانها در کنار دروغ، بزرگترین خیانت به حقیقت است. وقتی کسی را مقدس میکنیم، در واقع حق نقد او را از خودمان میگیریم. انگار دهان خود را با نخ و سوزن دوختهایم و کلید آن را هم به دست همان کسی دادهایم که نباید دربارهاش سؤال کنیم. از آن پس، هر انتقاد، بیاحترامی است، هر پرسش، خیانت و هر مخالف، دشمن. ♈️هیچ انسانی معصوم نیست. نه سیاستمدار، نه روشنفکر، نه استاد دانشگاه، نه فعال مدنی، نه رهبر، نه شاه، نه نویسنده و نه محبوبترین چهره جامعه. انسان بودن، یعنی امکان خطا داشتن. اگر کسی را از این قاعده مستثنا کنیم، در حقیقت او را از پاسخگویی نیز معاف کردهایم. ♈️قدرت، حتی پاکترین انسانها را هم وسوسه میکند و تحسین بیقیدوشرط، خطرناکترین غذای قدرت است. کسی که هر روز فقط تشویق بشنود و هیچ نقدی نشنود، آرامآرام باور میکند که اشتباه نمیکند. ♈️مشکل از علاقه داشتن به افراد آغاز نمیشود، مشکل از جایی آغاز میشود که علاقه، جای عقل را میگیرد. آن روز دیگر رفتار افراد را نمیسنجیم، فقط از آنها دفاع میکنیم. اگر موفق شوند، آن را نشانه نبوغ میدانیم و اگر شکست بخورند، برایشان هزار توجیه میتراشیم. در چنین فضایی، حقیقت دیگر معیار نیست و وفاداری معیار میشود. ♈️تاریخ نیز بارها همین هشدار را داده است. بسیاری از فجایع، محصول نبوغ سیاه یک مستبد نبودند، محصول سکوت مردمی بودند که جرئت نکردند به او بگویند: «اشتباه میکنی.» سکوت، همیشه از ترس زاده نمیشود، گاهی از تقدس زاده میشود. وقتی کسی را فراتر از نقد قرار میدهیم، در واقع او را فراتر از پاسخگویی قرار دادهایم. ♈️احترام با تقدس تفاوتی عمیق دارد. احترام یعنی خوبیهای یک انسان را ببینی و در عین حال، اگر خطا کرد، شجاعت داشته باشی آن را به زبان بیاوری. اما تقدس، چشم را بر خطا میبندد. احترام، شخصیت را حفظ میکند. تقدس، حقیقت را قربانی شخصیت میکند. ♈️تقدس، دشمن آزادی اندیشه است. جامعهای که عادت کند برای برخی افراد حریم ممنوعه بسازد، کمکم یاد میگیرد که سؤال نپرسد. نسلی تربیت میشود که به جای استدلال، به شخصیتها استناد میکند، به جای بررسی شواهد، نامها را تکرار میکند؛ و به جای اندیشیدن، تقلید را انتخاب میکند. ♈️جامعهای بالغ، جامعهای نیست که قهرمان نداشته باشد، جامعهای است که هیچ قهرمانی را بالاتر از حقیقت نداند. انسانها باید با استدلال سنجیده شوند، نه با احساسات، با عملکردشان، نه با شهرتشان، با پاسخهایشان، نه با هالهای از تقدس که اطرافشان ساخته شده است. ♈️اگر روزی احساس کردی دیگر نمیتوانی از کسی انتقاد کنی، همان لحظه از خودت بپرس: آیا دیگری دهان مرا بسته است، یا خودم آن را دوختهام؟ زیرا آزادی اندیشه از یک جمله آغاز میشود؛ جملهای ساده اما نجاتبخش: هیچ انسانی مقدس نیست و هیچ انسانی نباید از نقد مصون باشد. 🆔 @andishehayee 🆔 @TahlilZamane
آدمهای مهربان لزوما آدمهای خوبی نیستند! 📌در زبان روزمره، "مهربان بودن" و "آدم خوب بودن" اغلب مترادف به نظر میرسند. اما پژوهشهای روانشناسی شخصیت، روانشناسی اجتماعی و فلسفهی اخلاق نشان میدهند که این دو مفهوم یکسان نیستند. مهربانی معمولا به رفتارهایی مانند خوشبرخورد بودن، همدلی، کمک به دیگران و پرهیز از آزار رساندن اشاره دارد. در مقابل، "خوب بودن" یا منش اخلاقی، مفهومی گستردهتر است که علاوه بر مهربانی، ویژگیهایی مانند صداقت، عدالت، مسئولیتپذیری، انصاف، وفاداری و پایبندی به اصول اخلاقی را نیز در بر میگیرد. به بیان دیگر، مهربانی تنها یکی از اجزای شخصیت اخلاقی است، نه تمام آن. 📌در روانشناسی شخصیت، مهربانی عمدتا با صفت "توافقپذیری" (Agreeableness) مرتبط است. افراد توافقپذیر معمولا همدلتر، همکاریجوتر و خوشرفتارتر هستند. اما توافقپذیری، اگرچه احتمال رفتارهای نوعدوستانه را افزایش میدهد، ولی بهتنهایی تضمینکننده منش اخلاقی نیست. ممکن است فردی در روابط روزمره بسیار مؤدب، خوشبرخورد و یاریرسان باشد، اما در موقعیتهایی که پای صداقت، عدالت یا منافع شخصی در میان است، تصمیمهایی بگیرد که با اصول اخلاقی سازگار نباشد. 📌برخی افراد دارای ویژگیهایی مانند خودشیفتگی، ماکیاولیسم یا روانآزاری خفیف، گاهی از مهربانی بهعنوان ابزاری برای جلب اعتماد، کسب نفوذ یا پیشبرد منافع شخصی استفاده میکنند. در چنین مواردی، ظاهر رفتار مهربانانه است، اما انگیزه آن الزاما اخلاقی نیست. 📌همچنین روانشناسان اجتماعی میان رفتار نوعدوستانهی برخاسته از همدلی و رفتارهایی که با هدف کسب اعتبار، کاهش احساس گناه یا مدیریت تصویر اجتماعی (هدف اصلی خوب دیده شدن است، نه خوب بودن) انجام میشوند، تمایز قائل میشوند. از بیرون ممکن است هر دو یکسان به نظر برسند، اما از نظر اخلاقی تفاوت مهمی میان آنها وجود دارد. 📌از سوی دیگر، ما انسانها در قضاوت دربارهی دیگران گرفتار یک خطای شناختی به نام اثر هالهای (Halo Effect) هستیم. اگر فردی خوشبرخورد، مؤدب و مهربان باشد، ناخودآگاه تمایل داریم او را صادق، عادل و قابل اعتماد نیز بدانیم. در حالیکه شواهد علمی نشان میدهد چنین استنباطی همیشه درست نیست. یک ویژگی مثبت میتواند ارزیابی ما از سایر ویژگیهای فرد را نیز تحت تأثیر قرار دهد، بدون آنکه شواهد کافی برای این نتیجهگیری وجود داشته باشد. 📌بنابراین، جملهی "آدمهای مهربان همیشه آدمهای خوبی نیستند" از دیدگاه علمی قابل دفاع است، البته به شرط آنکه معنای آن را درست بفهمیم. این جمله به معنای بیارزش بودن مهربانی نیست؛ بلکه یادآوری میکند که مهربانی، اگرچه فضیلتی ارزشمند است، برای قضاوت دربارهی شخصیت اخلاقی افراد کافی نیست. 📌انسان خوب کسی نیست که فقط لبخند بزند، مؤدب باشد یا به دیگران کمک کند؛ بلکه کسی است که حتی زمانی که صداقت، عدالت یا مسئولیتپذیری با منافع شخصی او تعارض پیدا میکند، همچنان به اصول اخلاقی پایبند بماند. شاید به همین دلیل است که روانشناسان توصیه میکنند بهجای قضاوت بر اساس خوشرفتاریهای ظاهری، الگوی پایدار رفتار افراد، تصمیمهای آنان در موقعیتهای دشوار و میزان پایبندیشان به ارزشهای اخلاقی را ملاک ارزیابی قرار دهیم. 📌منابع: 1. Wilmot, M. P., & Ones, D. S. (2022). Agreeableness and its Consequences: A Quantitative Review of Meta-Analytic Findings. 2. Fowers, B. J. et al. (2023). Is the Concept of Personality Capacious Enough to Incorporate Virtues? 3. Kristjánsson, K. (2023). Considerateness Differentiated: Three Types of Virtuousness. جامعهای بهتر بسازیم 🆔 @andishehayee
. ⭕️فشار فقر و رونق بازار اجناس دستدوم و اجارهای 📌آگهیهای اجاره لپتاپ برای چند ساعت یا چند روز نیز نشان میدهد بخشی از جامعه حتی توان خرید ابزارهای اولیه کار یا تحصیل را هم ندارد ♦️بازار خرید و فروش کالاهای دستدوم در ایران دیگر به عرضه لوازم خانگی، تلفن همراه یا خودروهای کارکرده محدود نیست. آگهیهای درجشده در سامانههای آنلاین، از تغییر عمیق الگوی مصرف خانوارها و فشار فزاینده معیشتی حکایت دارند؛ تغییری که باعث شده کالاها و حتی داراییهایی که تا چند سال پیش اساسا معاملهپذیر نبود، اینک به اقلامی مرسوم در این بازار تبدیل شود. فروش شیشه خالی عطرهای معروف، خرید و فروش لباسهای مستهلک، اجاره لپتاپ برای چند ساعت، فروش موی طبیعی، اجاره سند، اجاره فیش حقوقی، تأمین وثیقه برای آزادی زندانی و دهها نمونه مشابه، تنها بخشی از آگهیهایی است که این روزها در برخی سامانههای خرید و فروش آنلاین دیده میشوند. اقتصادنیوز در گزارشی با اشاره به این روند، این آگهیها را بازتاب فشار اقتصادی، تغییر سبک مصرف و اضطرارهای زندگی روزمره توصیف کرده است. کارشناسان معتقدند این آگهیها را نباید صرفا مواردی عجیب یا حاشیهای دانست، بلکه هر کدام نشانه تغییر رفتار اقتصادی جامعه است. در گذشته دارایی افراد بیشتر به خانه، خودرو، طلا یا لوازم خانگی محدود میشد، اما اکنون هر چیزی که بتواند بخشی از هزینههای زندگی را جبران کند، قابل معامله است. 🖌داریوش معمار 🆔 @andishehayee 🆔 @TahlilZamane
. . رسم بهکارگیری الاغ برای کارهای تخصّصی ▫️شفیعی مطهر روزی اعلیحضرت هردمبیل شاه شهر هرت عازم ماهیگیری بود، پس از هواشناس سلطنتی خواست که وضع هوا را برای چند ساعت آینده پیشبینی کند. هواشناس به او اطمینان داد که امروز هیچ احتمال بارندگی وجود ندارد. بنابراین شاه و ملکه به ماهیگیری رفتند. در راه، به مردی فقیر با لباسی مندرس برخوردند که سوار بر الاغی بود. مرد فقیر گفت: اعلی حضرت، شما باید فوراً به کاخ برگردید. بزودی باران زیادی خواهد بارید. پادشاه گفت: من یک هواشناس بسیار متخصّص و حرفهای دارم و دستمزد بالایی به او میدهم. او پیشبینی کرده که امروز خبری از بارندگی نخواهد بود و من به او اعتماد دارم. پادشاه به راهش ادامه داد. ولی اندکی بعد باران تندی بارید؛ به طوری که شاه و ملکه را کاملاً خیس کرد. شاه در حالی که آب از او میچکید، به کاخ برگشت و با عصبانیت دستور داد هواشناس را اخراج کنند، سپس آن مرد فقیر را فراخواند و مقام هواشناس سلطنتی را به او پیشنهاد کرد. مرد فقیر گفت: اعلیحضرتا، من چیزی از هواشناسی نمیدانم و در این زمینه، اطّلاعاتم را از الاغم به دست میآورم. پادشاه پرسید: چطور؟ مرد فقیر توضیح داد: من گوشهای الاغم را نگاه میکنم. اگر گوشهایش راست باشد، نشانۀ هوای خوب و آفتابی است. اما اگر گوشهایش پایین افتاده باشد، با اطمینان میفهمم که به زودی باران خواهد گرفت. پادشاه با شنیدن این داستان، صاحب الاغ را مرخّص و الاغ وی را استخدام کرد! گفته میشود از آن زمان به بعد بود که رسم بهکارگیری الاغ برای کار در پُستهای مهم و تخصّصی دولتی در شهر هرت باب شد ... چه حکایت آشنایی 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
✅ نکتهای درمورد خودمراقبتی روز بیست و چهارم ژوئیه (دوم مردادماه) روز جهانی خودمراقبتی است. به همین مناسبت به نکتۀ مهمی دربارۀ خودمراقبتی اشاره میکنم. در نگاه نخست به نظر میرسد که همۀ انسانها از خودشان مراقبت میکنند. اما مشاهداتِ روزمره به خوبی نشان میدهند که چنین نیست و بسیاری از انسانها به معنای درست کلمه از خودشان مراقبت نمیکنند. بهترین دلیل این ادعا آن است که بسیاری از انسانها از تن خودشان مراقبت نمیکنند. آنها با تنبلی، پرخوری، لذتطلبی و اموری از این قبیل به تدریج تنهای زیبای خود را بیمار و زشت میکنند. تنهای چاق، بیمار و از ریخت افتاده نشان میدهند که انسانها واقعاً از بدنهای خود مراقبت نمیکنند. در دیگر زمینهها نیز همین گونه است؛ برای نمونه شادی از مطلوبهای غایی و ذاتی انسانهاست، ولی عملاً حال بیشتر آنها خوب نیست. در این که بخش مهمی از این بدحالی به خاطر اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است، تردیدی وجود ندارد، اما در این نکته هم جای شکی نیست که انسانها به گونهای زندگی نمیکنند که به شادکامی آنها منجر شود. وجود افراد غمگین و افسرده و پژمرده در میان خانوادهها و جامعههایی که اوضاع بسیار خوبی دارند، نشان میدهد که تنها علت بدحالی و اندوهزدگی انسانها، وضعیت جامعه نیست. در زمینۀ روابط انسانی نیز ماجرا از همین قرار است. همۀ انسانها دوست دارند روابطی سرشار از عشق و احترام و اعتماد را تجربه کنند، ولی در عمل میبینیم که کمتر کسی تواناییِ مراقبت از روابط خود را دارد و بهترین روابط هم به تدریج از بدگمانی و بیاحترامی و سردی پر میشوند. یک دلیل مهم دیگر برای این اثبات این که انسانها مراقب خودشان نیستند، این است که مراقبت از خود نیاز به آموزش دارد، ولی مراقبت نکردن از خود نیاز به هیچ آموزشی ندارد. هیچ کسی راههایی را برای آسیب زدن به خود یاد نمیگیرد، ولی همۀ انسانها به شکلهای مختلف به خود آسیب میزنند. با وجود همۀ توصیههای آموزگاران، والدین و مربیان، همچنان بیشتر افراد از خودشان مراقبت نمیکنند. حافظ بیت جالبی دارد که به طور غیر مستقیم به بحث ما ربط پیدا میکند: وفا و عهد نکو باشد، ار بیاموزی وگرنه هر که تو بینی، ستمگری داند از این بیت میتوان استنباط کرد که همۀ انسانها به طور ذاتی ستم کردن در حق یکدیگر را بلدند؛ چراکه هیچ کسی در کلاسِ ستمگری شرکت نمیکند و آن را یاد نمیگیرد، ولی عموم انسانها عملاً ظلم کردن را میدانند. در مقابل، انسانها باید عدالت و وفاداری را بیاموزند و شگفت این است که پس از سالیان متمادی یادگیری و تمرین و تکرار، باز هم انسانها بیشتر به بیدادگری و بیوفایی میل دارند تا به وفادارای و دادگری! به همین منوال میتوان گفت که انسانها به مراقبت نکردن از خود تمایل بیشتری دارند تا به مراقبت کردن از خود و به تعبیر دقیقتر انسانها به آسیب رساندن به خود بیشتر تمایل دارند تا به محافظت کردن از خود. این سخن عبدالله منازل، از عارفان مسلمان، بسیار تلخ و دردناک است، ولی از حقیقتی بزرگ پرده برمیدارد: «آدمي عاشق است بر شقاوت خويش؛ همه آن خواهد كه سببِ بدبختيِ او بُوَد» (تذکره الاولیاء، چاپ دکتر استعلامی، ص ۵۴۱). مولانا نیز از دزدی سخن میگوید که مدتها زحمت کشید و تونلی درست کرد تا بتواند به خانۀ یکی از اشراف شهر راه یابد و پول فراوانی به دست آورد، اما سرانجام از خانۀ خود سر درآورد و معلوم شد که او به خانۀ خودش نقب زده است. منظور مولانا این است که ما خود را میفریبیم و از خود میدزدیم و به خود آسیب میزنیم: دزد سوی خانهای شد زیردست چون درآمد، دید کآن خانۀ خود است (مثنوی، د 2/ 3010) درست به همین سبب است که باید خودمراقبتی را به انسانها آموخت و نیز به همین جهت است که انسانها هنگام خداحافظی از عزیزانشان به یکدیگر میگویند: «مراقب خودت باش». گویا همه میدانیم که ما مراقب خودمان نیستیم و باید این موضوع را به همدیگر یادآوری کنیم. اکنون باید این پرسش مهم را دوباره مطرح کنیم: چرا انسانها از تن، روان و روابط خود مراقبت نمیکنند و در همۀ این زمینهها به خود آسیب میزنند؟ مادام که جواب این پرسش را نیابیم و برای رفع و حل موانعِ خودمراقبتی تمهیدی نیندیشیم، پروژۀ خودمراقبتی عملاً به شکست ختم میشود. تا وقتی که موانعِ روانشناختی و فکریِ این مسأله برطرف نشوند، نمیتوانیم در زمینۀ خودمراقبتی پیشرفتی بکنیم. با اطمینان میتوانیم بگوییم که بسیاری از انسانها نقاب خودمراقبتی را بر چهره زدهاند، ولی در زیر این نقاب، نه تنها مراقب خود نیستند، بلکه به خود آسیب میزنند. ایرج شهبازی چهارم مردادماه ۱۴۰۵ @irajshahbazi
. . ۷مرداد ۱۴۰۵ | کد خبر : 3855 در آیین بزرگداشت شیخ شهابالدین سهروردی تأکید شد؛ میراث شیخ اشراق؛ از احیای هویت ایرانی تا نجات انسان معاصرآیین بزرگداشت شیخ شهابالدین سهروردی، حکیم و بنیانگذار حکمت اشراق، به همت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و با سخنرانی جمعی از استادان برجسته دانشگاه، روز چهارشنبه هفتم مردادماه 1405 در فضای مجازی برگزار شد. محمود شالویی، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، در این آیین با تأکید بر جایگاه ممتاز سهروردی در تاریخ اندیشه ایران و جهان اسلام، اظهار کرد: شیخ اشراق شخصیتی کمنظیر است که توانست حکمت، عرفان، فلسفه، کلام و معنویت را در منظومهای واحد گرد آورد و میان میراثهای گوناگون فکری، پیوندی استوار برقرار کند. وی با اشاره به اینکه سهروردی تنها فیلسوف یا عارف نبود، افزود: حکمت اشراقی، میراث ماندگار شیخ شهید، راهی برای بازگشت به حقیقت و نور الهی است و این حکیم بزرگ با گشودن روزنههای وجودی خود به سوی نور، راهی تازه در اندیشه اسلامی بنیان نهاد که همچنان الهامبخش پژوهشگران و جویندگان معرفت است. رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با بیان اینکه درباره سهروردی دیدگاههای گوناگونی مطرح شده است، تصریح کرد: برخی او را احیاگر حکمت خسروانی، گروهی ادامهدهنده سنت فلسفه یونان و عدهای نیز پیونددهنده حکمت ایران باستان و فلسفه اسلامی دانستهاند، اما حقیقت آن است که سهروردی با نبوغ و ژرفاندیشی خود، فراتر از این تقسیمبندیها قرار دارد. شالویی با اشاره به احترام فخر رازی نسبت به آثار سهروردی، گفت: نقل است که فخر رازی، با وجود اختلاف دیدگاه، هنگامی که کتاب «تلویحات» سهروردی را در دست گرفت، آن را بوسید؛ این رفتار نشان میدهد که حتی مخالفان فکری او نیز نتوانستند عظمت علمی، صداقت و سلامت باطنی شیخ اشراق را نادیده بگیرند. وی با استناد به سخنان سهروردی درباره سالهای جستوجوی حقیقت، خاطرنشان کرد: شیخ اشراق بخش عمده عمر کوتاه اما پربرکت خود را در سفر، پژوهش و یافتن صاحبان علوم شریف سپری کرد و سرانجام در آثار خود، بهویژه «حکمتالاشراق»، راه سلوک و انقطاع از غیر خدا را به عنوان کلید رسیدن به حقیقت معرفی کرد. رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ادامه داد: سهروردی در وصیت معنوی خود، انسانها را به بریدن از تعلقات دنیوی و استمرار در تجرد معنوی فرا میخواند و تأکید میکند که کلید این مسیر در کتاب «حکمتالاشراق» به ودیعه نهاده شده است. شالویی همچنین نقش تاریخی سهروردی را در پیوند میان حکمت ایران باستان، فلسفه یونان، معارف اسلامی و حکمت شیعی بسیار برجسته دانست و اظهار کرد: به تعبیر هانری کربن، سهروردی همان نقشی را در عرصه حکمت ایفا کرد که سلمان فارسی در ایجاد پیوند میان فرهنگ ایرانی و معارف اهلبیت(ع) بر عهده داشت. وی با تأکید بر اینکه سهروردی میان حکمت نظری و حکمت عملی پیوندی ناگسستنی برقرار کرد، افزود: از نگاه شیخ اشراق، کاملترین حکیم کسی است که دانش و عمل را در کنار یکدیگر داشته باشد و جامعه انسانی نیز زمانی به سعادت میرسد که این دو ساحت از هم جدا نباشند. شالویی در پایان با قدردانی از حضور استادان، پژوهشگران و اندیشمندان در این آیین، ابراز امیدواری کرد که بازخوانی اندیشههای شیخ شهابالدین سهروردی، زمینه فهم عمیقتر میراث حکمی ایران اسلامی را فراهم سازد و جامعه امروز بیش از گذشته از آموزههای این حکیم بزرگ در مسیر حقیقت، معنویت و معرفت بهرهمند شود. ادامه متن👈 اینجا 🆔 @andishehayee
. . 📢 با ۱۰۰ میلیارد دلارِ بازنگشته، میشد ۱۰ میلیون خودروی کممصرف وارد کرد، نه اینکه بنزین را گران کنید اکبر شیرخانی، خبرنگار حوزه انرژی: 🔸رئیس سازمان بازرسی امروز گفته؛ ۱۰۰ میلیارد دلار ارز حاصل از صادرات از سال ۱۳۹۷ تاکنون به کشور بازنگشته 🔹اگر همین ۱۰۰ میلیارد دلار صرف واردات خودروهای کممصرف خارجی میشد و میانگین قیمت هر خودرو را حدود ۱۰ هزار دلار در نظر بگیریم، امکان خرید ۱۰ میلیون دستگاه خودرو وجود داشت؛ رقمی که معادل بخش بزرگی از ناوگان سواری کشور است 🔸خودروهایی که ۲-۳ برابر کمتر از داخلیها بنزین مصرف میکنند! نتیجه چنین نوسازی گستردهای، کاهش چشمگیر مصرف روزانه بنزین و صرفهجویی میلیاردها دلار در هزینههای سالانه واردات و تولید سوخت بود 🔹اگر منابع کشور بازمیگشت، شاید امروز به جای بحث درباره افزایش قیمت بنزین، از کاهش مصرف، هوای پاکتر، خودروهای ایمنتر و صرفهجویی میلیاردها دلار در اقتصاد ملی حرف میزدیم... 🆔 @andishehayee
❇️آذر منصوری در جمع اعضای مجمع عمومی جبهه اصلاحات ایران اعلام کرد: ایران امروز به صلح در داخل و صلح شرافتمندانه در خارج نیازمند است 🔺رئیس جبهه اصلاحات ایران در نشست دیروز مجمع عمومی این جبهه، با ابراز نگرانی عمیق از شرایط کنونی کشور و استمرار جنگ و گسترش دامنه آن و در عین حال ارسال پیامها و رفتارهای متناقض به جهان، تأکید کرد که ایران در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد و عبور از این وضعیت تنها با تکیه بر عقلانیت، تدبیر، همبستگی ملی و تصمیمگیری بر مبنای منافع ملی امکانپذیر است. ◾️آذر منصوری در سخنانی با اشاره به پیامدهای جنگ و تداوم تنشها، گفت: جنگ فقط رویارویی قوای نظامی و ارتشها نیست؛ جنگ، ویرانی اقتصاد، فرسایش سرمایه اجتماعی، گسترش ناامیدی، مهاجرت نخبگان، افزایش فقر و از میان رفتن فرصتهای توسعه است و در نهایت، آینده یک ملت را تهدید میکند. ◾️رئیس جبهه اصلاحات ایران افزود: مایه نگرانی است که گروهی اندک اما پر هیاهو، بدون توجه به مصالح عالی کشور در تریبون های رسمی ونیز رسانه ای که باید ملی باشد، یادداشت تفاهم ایران و آمریکا را چنان تفسیر کردهاند که گویی نشانه شکست یا عقبنشینی ایران است؛ در حالی که هر توافق یا تفاهمی باید بر اساس منافع ملی، کاهش تهدیدها و تأمین امنیت و رفاه مردم ارزیابی شود، نه بر مبنای رقابتهای سیاسی و جناحی. ◾️وی با بیان این که اگر این تفاهم نامه بر اساس تصمیم و مصوبه شورای عالی امنیت ملی شکل گرفته باشد، بدیهی است که همه دستگاهها و ارکان کشور باید خود را نسبت به اجرای آن متعهد بدانند، گفت: اقتدار نظام سیاسی زمانی افزایش مییابد که تصمیمهای قانونی با انسجام اجرا شوند و از ارسال پیامهای متناقض به جامعه و جهان پرهیز شود. در همین چارچوب، انتظار میرود همه جریانهای سیاسی، نهادها و شخصیتهای اثرگذار، بهویژه در شرایط آتشبس شکننده و حساس کنونی، از هرگونه اقدام، اظهار نظر یا رفتار خارج از سازوکارهای رسمی تصمیمگیری کشور پرهیز کنند. ◾️آذر منصوری ادامه جنگ یا استمرار وضعیت پرتنش نه جنگ، نه صلح را برای کشور پر هزینه دانست و افزود: این وضعیت فقط افزایش هزینههای نظامی را در پی ندارد؛ بلکه به معنای فرسایش تدریجی بنیانهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور است. این در حالی است که اقتصاد ایران سالهاست زیر فشار تحریم، تورم مزمن، کاهش سرمایهگذاری، افت ارزش پول ملی و کاهش اعتماد عمومی قرار دارد. در چنین شرایطی، هر روز استمرار بحران، هزینهای مضاعف بر دوش مردم میگذارد. سرمایه از کشور خارج میشود، تولید، آسیب میبیند، امید، کاهش مییابد، بر شمار بیکاران و فقرا، افزوده میشود و تصویر آینده، مبهمتر از پیش خواهد شد. ◾️رئیس جبهه اصلاحات ایران با اشاره به فاجعه تلخ دی ماه سال گذشته که منجر به کشته شدن عده زیادی از هم وطنان شد، گفت: هنوز زخمهای حوادث تلخ ماههای گذشته بر پیکر جامعه ایران تازه است. خانوادههای بسیاری عزیزان خود را از دست دادهاند و جامعه ایرانی همچنان در سوگ و اندوه آن روزها به سر میبرد. هر انسان ایرانی، فارغ از هر گرایش سیاسی، در برابر رنج هموطنان خود احساس مسئولیت میکند. ◾️وی با تأکید بر این که این زخمها زمانی التیام خواهد یافت که حقیقت و عدالت و همدلی و گفتوگو جایگزین کینه، انکار و شکافها شود، گفت: در جنگ اخیر نیز بار دیگر شاهد آن بودیم که قربانیان اصلی جنگ، اغلب مردم عادی هستند. کودکانی که در حمله به مدرسه میناب جان خود را از دست دادند، بخشی از آینده این سرزمین بودند و دیدن رنج پدران و مادران آنان طاقتفرساست. هیچ پیروزی نظامی نمیتواند اشک مادری را که فرزندش را از دست داده است، جبران کند. ◾️رئیس جبهه اصلاحات ایران همچنین با اشاره به شهادت سربازان جوان کشور در پادگان بمپور، و مدافعان جانبرکف ایران، افزود: شهادت این عزیزان یادآور این حقیقت تلخ است که نخستین قربانی هر جنگی، انسان است؛ بهویژه جوانانی که بسیاری از آنان تازه در آغاز زندگی بودند و خانوادههایی که امروز با اندوهی بزرگ زندگی میکنند. ◾️آذر منصوری ضمن اعلام حمایت از مواضع محمد خاتمی در دفاع از صلح تصریح کرد: امروز، بیش از هر زمان دیگری، ایران به دو صلح بزرگ نیاز دارد؛ صلح در داخل و صلح شرافتمندانه در خارج. صلح در داخل یعنی ترمیم سرمایه اجتماعی، شنیدن صدای منتقدان و همه ملت ایران، تقویت اعتماد عمومی و گسترش همبستگی ملی و یعنی همه شهروندان ایران احساس کنند که ایران برای همه ایرانیان است. صلح در خارج یعنی تلاش برای استفاده حداکثری از ظرفیت دیپلماسی، جلوگیری از جنگ ضمن تاکید بر حق دفاع مشروع، کاهش تنشها و دفاع هوشمندانه و بهموقع از منافع ملی. 👈🏼متن كامل 🆔 @andishehayee
🛎️ یادداشت: پروپاگاندای رسانهای چگونه کار میکند؟ ✍️ محمدرضا واعظ 🔻 متن یادداشت: چند سال پیش اگر کسی میپرسید معنای«پروپاگاندا» چیست، خیلیها سریع جواب میدادند: یعنی دروغ. اما امروز، مخصوصا در فضای رسانهای فارسیزبان، ما با شکل ظریفتری از ماجرا طرفیم. در واقع، پروپاگاندا گاهی دروغ نمیگوید. اتفاقا دارد حقیقت را میگوید، اما آن را طوری میچیند که شما فقط یک بخشش را ببینید. همان بخشی که باید ببینید! بعد هم احساس موردنظرش را به شما تزریق میکند: ترس، خشم، غرور، عزت، تحقیر، امیدِ بیپایه، یا بیحسی. و در نهایت، قضاوت و داوری شما به نحوی خواهد بود که انگار خودتان به آن رسیدهاید. در تعریف پروپاگاندا در مطالعات دانشگاهی علوم ارتباطات، تعریفی که زیاد به آن ارجاع داده میشود عبارتست از: پروپاگاندا تلاشی عمدی و نظاممند برای شکل دادن به ادراکها و جهت دادن به رفتار است، به نفع هدفِ پیامدهنده. اگر بخواهم سادهترش کنم: پروپاگاندا مدیریت ذهن جمعی است برای تولید یک واکنش مطلوب، آن هم با ابزارهای ارتباطی. این فقط کار دولتها نیست. رسانههای تجاری، شبکههای ماهوارهای، اینفلوئنسرها، و کمپینهای شبکهای هم میتوانند آگاهانه یا ناآگاهانه وارد همین منطق شوند. مخصوصا وقتی بحران است و مردم تشنه خبرند. اینجا لازم است به تمایز مهم میان سه مفهوم «خبر»، «اقناع» و «پروپاگاندا» اشاره کنم. «خبر» قرار است بگوید چه رخ داده، کجا، کی، و با چه شواهدی. «اقناع» میخواهد شما را قانع کند، چه با استدلال معتبر و چه با مغالطه و البته با درنظرگرفتن امکان پاسخ. و «تبلیغ» در اصل برای فروش است. اما «پروپاگاندا» دنبال این است که شما را به یک موضع از پیش تعیینشده هُل بدهد! با مدیریت ادراک و احساس، نه فقط با استدلال. نکته ظریف این است که پروپاگاندا معمولا با حقیقت رابطه ابزارمند دارد. یعنی حقیقت برایش ارزش ذاتی ندارد و ارزشش در کارکردش است. از اینجا به بعد، یک معیار ساده خواهیم داشت؛ وقتی حقیقت تبدیل میشود به مهمات، احتمال پروپاگاندا بالا میرود. اما چرا در حوادث دیماه ۱۴۰۴ و یا بعد از آن پیش از جنگ اخیر، حساسیت نسبت به پروپاگاندا بیشتر شد؟! چون وقتی اعتراضات و تنشها بالا میگیرد، معمولا سه جنگ همزمان رخ میدهد. جنگ خیابان و امنیت، جنگ اقتصاد و زندگی روزمره، و جنگ روایت. در چنین فضایی، قطع یا اختلال شدید اینترنت فقط یک اتفاق فنی نیست. اتفاقی معرفتشناختی نیز است. وقتی امکان راستیآزمایی سخت میشود. شایعه و اخبار نادرست افزایش میباید. به عبارت دیگر، وقتی مردم نمیتوانند تصویرها و ادعاها را از چند مسیر چک کنند، روایتهای آماده خیلی سریعتر جا میافتد. به زبان تمثیل، پروپاگاندا در این شیب به راحتی حرکت میکند. حالا ببینیم این سازوکار چگونه کار میکند. در ادامه، سعی میکنم پنج موتور اصلی ساز وکار پروپاگاندا را توضیح دهم. موتور اول قاببندی است. قاببندی یعنی شما از یک رخداد فقط یک قاب را انتخاب میکنید و همان را تکرار میکنید تا تبدیل شود به واقعیت روانی مخاطب. مثالش ساده است، اما اثرش عمیق. فرض کنید رسانه ۱ اعتراضات را «انقلاب شیر و خورشید» مینامد و رسانهای دیگر، رسانه ۲، همان را «اغتشاش» یا «فتنه». همین واژهها، قبل از هر سند و تصویری، کار خودشان را میکنند. به این نحو که در پوشش «رسانه ۲»، قابهایی مثل «اغتشاش»، «رسانههای معاند»، «توطئه» و «وطنفروش» پررنگ میشود. این قاب، از همان لحظه اول به مخاطب میگوید چه کسی قربانی است و چه کسی متهم. در مقابل، «رسانه ۱» هم قابهای خاص خود را دارد. مثلا «قیام ملی»، «نقطه بیبازگشت»، «فروپاشی نزدیک». این قابها میتواند امید تولید کند، اما اگر بدون شواهد قابل بررسی، و با قطعیت شتابزده تکرار شود، همان منطق پروپاگاندایی را بازتولید میکند، فقط در جهت مخالف. موتور دوم ساز وکار پروپاگاندا، دستور کار است. این یعنی رسانه تعیین میکند مردم امروز درباره چه چیزی فکر کنند، نه اینکه چگونه فکر کنند. برای نمونه، در دی ۱۴۰۴، بحث «قطعی اینترنت» و «محدودیت ارتباطات» یک موضوع مهم بود. طبیعی هم بود. اما نکته این است که بعضی رسانهها با قدرت تمام یک موضوع را آنقدر برجسته میکنند که موضوعات دیگر دیده نمیشود. مثلا وقتی هر روز فقط تصویر «توطئه خارجی» تکرار میشود، دیگر سوال درباره علتهای اجتماعی و اقتصادی و خشم انباشتهشده مردم به حاشیه میرود. یا برعکس، وقتی فقط روایت «همه چیز رو به پیروزی قطعی است» برجسته میشود، واقعیت هزینهها، سرکوب و پیچیدگی میدان حذف میشود. در این دو روایت، هر یک نوعی مدیریت دستور کار است. 🆔 @andishehayee 🆔 @marzockacademy
. 🟣وقتی تخیل را محاکمه میکنیم شاندل، شریعتی و اخلاقِ خواندنِ متن 🔶افسانه نجاتی ▪️گاهی یک نام از حدود خود فراتر میرود و به آینهای بدل میشود که نه فقط موضوع داوری، که شیوهی داوری ما را نیز بازتاب میدهد.«شاندل»؛ نامی که در جهان نوشتاری علی شریعتی پدیدار شد، امروز دیگر فقط نام شخصیتی در آثار او نیست؛ به نشانهای بدل شده است برای پرسشهایی بنیادیتر: مرز میان واقعیت و تخیل کجاست؟ تفاوت میان آفرینش ادبی و فریب چیست؟ و ما چگونه باید متنی را بخوانیم که در آن صداهایی فراتر از یک «منِ تاریخی» سخن میگویند؟ 🔸این جستار نه در پی مصون کردن هیچ متفکری از نقد است و نه قصد دارد اختلافهای جدی دربارهی اندیشهی علی شریعتی را نادیده بگیرد. مسئلهی اصلی، پیش از داوری دربارهی یک نام، پرسشی دربارهی شیوهی داوری ماست: آیا میتوان میان زبان پژوهش، زبان ادبی و زبان تأمل وجودی تمایز گذاشت؟ و آیا تخیل، هنگامی که در خدمت اندیشیدن قرار میگیرد، باید همچون فریب محاکمه شود؟ ▪️بحثهای اخیر دربارهی شریعتی، بهویژه پس از نقدهای تند برخی منتقدان، بار دیگر مسئلهی نسبت میان نقد اندیشه و داوری اخلاقی را پیش کشیده است. بیتردید میتوان دربارهی بسیاری از وجوه اندیشهی شریعتی پرسش کرد: دربارهی نسبت او با ایدئولوژی، دربارهی برخی کاستیهای نظری، دربارهی زبان خطابی و تأثیر عاطفی آثارش. اینها همه موضوعات مشروع نقدند.اما میان نقد یک اندیشه و صدور حکم دربارهی شخصیت یک متفکر فاصلهای وجود دارد. نقد، هنگامی به بلوغ میرسد که به جای فروکاستن موضوع خود، پیچیدگی آن را آشکار کند.مناقشهی شاندل در ظاهر دربارهی وجود یا عدم وجود یک استاد فرانسوی است؛ اما در عمق خود، مسئلهای دربارهی فهم متن است. 🔸آیا همهی نوشتهها در یک اقلیم زبانی پدید میآیند؟آیا یک مقالهی پژوهشی، یک اثر ادبی، یک اعترافنامه، یک نیایش و یک تأمل فلسفی را میتوان با یک معیار واحد سنجید؟در یک متن پژوهشی، ارجاع دقیق و امکان بررسی منابع، پایهی اعتماد میان نویسنده و خواننده است. اگر نویسندهای در چنین متنی به شخصیتی خیالی همچون یک مرجع واقعی استناد کند، این امر پرسشهای جدی اخلاقی و معرفتی ایجاد میکند.اما همهی متنها در قلمرو پژوهش نوشته نمیشوند. ▪️ادبیات، خاطره، فلسفه و تأملات وجودی، راههای دیگری برای نزدیک شدن به حقیقت میگشایند. انسان تنها با دادهها و گزارهها جهان را نمیفهمد؛ با استعارهها، روایتها و صداهایی که میآفریند نیز خود و جهان را تفسیر میکند.از همینجاست که مسئلهی شاندل آغازمیشود.پیش از آنکه دربارهی او داوری کنیم، باید بدانیم در کدام اقلیم از سخن حضور دارد. ✅کویریات؛ اقلیمی دیگر از سخن 🔸یکی از نکاتی که در بسیاری از نقدهای شریعتی کمتر مورد توجه قرار گرفته، تفاوت میان ساحتهای مختلف نوشتار اوست. آثار شریعتی یک زبان واحد ندارند. او در تقسیمبندیای که خود نیز به آن اشاره کرده، میان سه قلمرو تمایز میگذارد: کویریات، اجتماعیات و اسلامیات. ▪️اجتماعیات، بیشتر در میدان جامعه و تاریخ حرکت میکند؛ جایی که شریعتی دربارهی انسان معاصر، مناسبات اجتماعی، سنت، تجدد و مسئولیت تاریخی سخن میگوید.اسلامیات، عرصهی بازخوانی مفاهیم دینی و نسبت انسان با ایمان، تاریخ و عمل است.اما کویریات، اقلیمی دیگر است؛ قلمرویی که در آن شریعتی نه در مقام جامعهشناس و نه در مقام نظریهپرداز اجتماعی، بلکه در مقام انسانی تنها در برابر پرسشهای بنیادین هستی سخن میگوید: تنهایی، عشق، مرگ، ایمان، معنا و رنج. 🔸کویریات را نمیتوان با همان معیاری خواند که یک متن جامعهشناختی یا پژوهشی را میخوانیم. در اینجا استعاره فقط آرایهی ادبی نیست؛ زبان تجربه است. تصویر فقط برای زیبایی نیست؛ راهی است برای بیان آنچه زبان مفهومی مستقیم از گفتنش ناتوان است. ▪️شاید خود شریعتی بیش از بسیاری از خوانندگان بعدیاش از دشواری خوانده شدن «کویر» آگاه بود. او در مقدمهی کتاب، دربارهی داوری شتابزده یک اثر ادبی هشدار میدهد و با نقل سخن سنتبوو یادآور میشود که اثر در فاصلهی میان قلم نویسنده و فهم خواننده شکل میگیرد. 🔸این نکته بسیار مهم است: شریعتی خود میدانست که «کویر» متنی نیست که بتوان آن را صرفاً همچون یک رسالهی نظری خواند.او حتی دربارهی واکنشهای متناقض به کتاب سخن میگوید؛ از اینکه برخی آن را ستودهاند و برخی آن را اثری تیره و سنگین دیدهاند. همین واکنشها نشان میدهد که «کویر» بیش از آنکه فقط مجموعهای از گزارهها باشد، تجربهای است که خواننده را درگیر میکند.در چنین فضایی است که شاندل ظهور میکند...... متن کامل: اینجا 🆔 @andishehayee
. 🖊 دنیا، همانگونه که در پند استاد آمده، هیچگاه رو به راه نخواهد شد... ✍️ سهیل رضایی اوضاع زندگی از همان روزی که از رحم مادر بیرون آمدیم، بر وفق مرادمان نبوده است. در رحم، دمای محیط همیشه مناسب بود؛ گرسنگی معنا نداشت؛ اکسیژن، غذا و امنیت، بیهیچ تلاشی در اختیارمان قرار میگرفت. هیچ نیازی نبود چیزی بخواهیم یا برای به دست آوردنش بجنگیم. (همانگونه که اقیانوس به سنگ خرد نمیشود، رحم نیز دغدغهای نداشت.) اما با تولد، همه چیز تغییر کرد. هوای بیرون سردتر بود. گرسنگی را باید تحمل میکردیم تا کسی صدای گریهمان را بشنود. آرامش، دیگر تضمینشده نبود و جهان پر شد از صداها، آدمها، اتفاقها و تجربههایی که بسیاری از آنها مطابق میل ما نبودند. از همان ابتدا، دنیا به ما نشان داد که قرار نیست مطابق خواستههای ما رفتار کند. با این حال، بیشتر ما سالها بعد نیز همان انتظار کودکانه را حفظ میکنیم. دنبال محیط کاری هستیم که همیشه ما را درک کند. دنبال همسری هستیم که هیچگاه ما را ناامید نکند. دنبال دوستانی هستیم که دقیقاً مثل ما فکر کنند. دنبال جامعهای هستیم که همه چیز در آن عادلانه، آرام و دلخواه ما باشد. اما هرچه بیشتر زندگی میکنیم، بیشتر درمییابیم که هیچیک از این آرزوها به طور کامل محقق نمیشود. نه به این دلیل که زندگی اشتباه است، بلکه چون ما از زندگی چیزی را انتظار داریم که هرگز وعده نداده است. بخش بزرگی از رنج انسان، نه از خودِ واقعیت، بلکه از جنگیدن با واقعیت به وجود میآید. ما میخواهیم دنیا تغییر کند تا احساس بهتری داشته باشیم؛ در حالی که آرامش، زمانی آغاز میشود که دست از این انتظار برداریم. پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست؛ به معنای دیدن جهان همانگونه است که هست، نه آنگونه که آرزو داریم باشد. زندگی مسیر خودش را میرود؛ با نیازهای ما متوقف نمیشود، با خواستههای ما تغییر جهت نمیدهد و منتظر آماده شدن ما نمیماند. اما خبر خوب این است که برای تجربه یک زندگی رضایتبخش، لازم نیست دنیا تغییر کند. کافی است یاد بگیریم خودمان را با واقعیتهای آن هماهنگ کنیم. درست مانند یک موجسوار که برای حرکت، دریا را آرام نمیکند؛ بلکه هنر خود را با موجها هماهنگ میکند. آرامش، زمانی آغاز میشود که از تلاش برای تغییر دنیا، به سمت تغییر رابطهمان با دنیا حرکت کنیم. 🆔 @andishehayee 🆔 @Hrman11
🔴 رضاشاه نگران ظهور چه کسانی بود؟ ✍ مرضیه حاجی هاشمی 🗒️ «اگر بیبرقی و بیآبی را تحمل کنیم؛ آب و برق جهان را از دست ستم صهیونیستها آزاد خواهیم کرد.» این جمله که از سوی «علیرضا پناهیان»، از چهرههای شناختهشده جریان بنیادگرای دینی، بیان شده است، صرفاً یک موضع سیاسی درباره آمریکا یا اسرائیل نیست؛ بلکه پنجرهای به یک پرسش بنیادین در جامعهشناسی سیاسی میگشاید: وقتی یک نظام ارزشی ایدئولوژیک با نیازهای روزمره جامعه و منطق حکمرانی مدرن وارد تعارض میشود، چه وضعیتی برای دولت (در معنای تامین کننده رفاه و امنیت) و جامعه رخ میدهد؟ ⬅️ در منطق دولت مدرن، آب، برق، رفاه، امنیت اقتصادی و کیفیت زندگی شهروندان، نه هزینههای فرعی؛ بلکه بخشی از اصلیترین وظایف دولت هستند. مشروعیت و کارآمدی، دو پایه اساسی دولت مدرن است؛ اما در منطق بسیج ایدئولوژیک، رنج جامعه میتواند معنایی متفاوت پیدا کند. محرومیت، فشار اقتصادی و دشواریهای زندگی ممکن است نه به عنوان نشانه ناکارآمدی، بلکه به عنوان «هزینه مقاومت» و بخشی از یک مسیر تاریخی برای رسیدن به پیروزی تعریف شود. ⬅️ مسئله در اینجا وجود دین یا باور مذهبی نیست؛ بلکه زمانی آغاز میشود که یک قرائت سیاسی و بنیادگرا از دین، خود را دارای مرجعیت برتر از سازوکارهای معمول حکمرانی بداند و اهداف ایدئولوژیک را بر نیازهای ملموس جامعه مقدم قرار دهد. تاریخ دولتسازی مدرن نشان میدهد یکی از دشوارترین مراحل گذار از نظم سنتی به نظم مدرن، ایجاد یک مرکز معتبر تصمیمگیری سیاسی و محدود کردن اقتدارهای موازی بوده است؛ اقتدارهایی که دارای شبکه اجتماعی، مشروعیت مستقل و توان بسیج سیاسی به ویژه از نوع دینی آن بوده اند. ⬅️ «بیسمارک» در «آلمان» قرن نوزدهم، پس از وحدت این کشور، با مسئلهای مشابه مواجه بود. دولت ملی جدید تنها با ایجاد ارتش و بوروکراسی شکل نمیگرفت؛ بلکه باید جایگاه خود را در برابر مراکز اقتدار رقیب تثبیت میکرد. یکی از مهمترین این مراکز، کلیسای کاتولیک بود که علاوه بر نقش مذهبی، شبکه آموزشی، اجتماعی و هویتی گستردهای داشت. ⬅️ در ایران نیز «رضاشاه» در فرآیند ساخت دولت مرکزی جدید، با مجموعهای از قدرتهای موازی مواجه بود که مهمترین آن شاید همان نهاد سنتی روحانیت شیعه بود، روحانیتی که هر کدام بخشی از اقتدار اجتماعی را در اختیار داشتند. پروژه دولتسازی او نیز بر ایجاد ارتش ملی، بوروکراسی مرکزی و یکپارچگی اداری استوار شد. ⬅️ شباهت میان این تجربهها در این نیست که همه نهادهای سنتی یا دینی مانع توسعه هستند؛ بلکه در این است که هیچ دولت مدرنی نمیتواند با چندین مرکز مستقل اقتدار که خود را خارج از سازوکارهای پاسخگویی عمومی میدانند، به شکل پایدار عمل کند. دولت مدرن نیازمند آن است که همه منابع قدرت، چه نظامی، چه اقتصادی و چه ایدئولوژیک، درون یک نظم نهادی پاسخگو و قابل کنترل قرار گیرند و در جهت اهداف پروژه نوسازی عمل کنند. ⬅️ قبلا نیز اشاره شد، بحران زمانی آغاز میشود که میان «منطق بقا و حکمرانی» و «منطق هویت ایدئولوژیک» شکاف ایجاد شود. دولت برای اداره جامعه ناگزیر است درباره اقتصاد، رفاه، صلح، جنگ و روابط خارجی تصمیمهایی مبتنی بر هزینه و فایده بگیرد؛ اما نیروهای ایدئولوژیک ممکن است هرگونه انعطاف را عقبنشینی و هرگونه تحمل رنج را نشانه مقاومت در جهت نیل به آرمان ها به ویژه از نوع موعودباورانه آن تلقی کنند. در چنین شرایطی، همان نیروهایی که شاید زمانی مهمترین پایههای مشروعیت یک ساخت قدرت بودند، میتوانند به مانعی در برابر حتی کارآمدی و مشروعیت آن تبدیل شوند، مانند کلیسای کاتولیک و نهاد روحانیت در دو پروژه دولت سازی مدرن که بدان اشاره شد. ⬅️ پرسش اصلی شاید این باشد که آیا از اساس می توان میان آرمان ایدئولوژیک بنیادگرایان دینی و الزامات حکمرانی مدرن تعادل برقرار کرد و مسیر نوسازی و سپس توسعه را پیمود یا باید به واقع تمام بسترهایی که موجب مانع تراشی های جدی و حتی خطرناک آنها می شود از ابتدا شناسایی و برچید؟ بیسمارک را در «پیکار فرهنگی علیه اقتدار سیاسی کلیسای کاتولیک» نمی دانم؛ ولی شاید بتوان گفت رضا شاه نگران ظهور چه کسانی بود. 🆔 @andishehayee
. «آری به دفاع»، به جای «نه به جنگِ» بیوقت شعار «نه به جنگ، نه به رنج مردم ایران» امروز در بین شماری از ایرانیان دست به دست میشود. بخش درخورتوجهی از ترویجدهندگان شعار نه به جنگ در این روزها، کسانیاند که دستکم در پنج ماه اخیر در برابر جنگ حتی همین «نه» را هم نگفته بودند. از زمرهٔ کسانی نیستم که معتقد باشم جنگ بیرونی به این وسعت را باید دستمایهٔ تنشهای بیپایان درونی کرد. از آن بالاتر، معتقدم اگر کسی واقعاً از زمرهٔ موافقان یا مدافعان خجالتیِ جنگ بوده و اکنون بهراستی به غلطبودن این راه فاجعهآمیز پی برده، باید ازو استقبال کرد. البته تکلیف کارگزاران فارسیزبان اسرائیل و سرشاخههای رسوای مشوق و مروج جنگ که آن را «دخالت بشردوستانه» مینامیدند و حال با مکری تازه و هماهنگ صاحبعزا شدهاند و میخواهند از این نمد کلاه تازهای برای گشودن جبههٔ جنگ داخلی ببافند، جداست. پرداختن به آن هم یادداشتی جداگانه میطلبد. مدعایم در این یادداشت روشن است. به جای شعار انتزاعی «نه به جنگ» باید با صدای بلند گفت «آری به دفاع». «نه به جنگ» بیشک شعاری انسانی، والا و آمال همهٔ فعالان ضدجنگ در تاریخ است؛ اما در این ساعتها و لحظههایی که پلها و برجها و اسکلهها و مردم ایران زیر بمباران آمریکاست، شعاری تماشاگرانه است و نه بازیگرانه. شعاری فارغدل است و نه درگیر. هر ایرانی در هر گوشهٔ دنیا امروز قربانی و بازیگر جنگ است و نه تماشاگرش. او وقتی در این ساعتها میگوید نه به جنگ، احتمالاً دو هدف دارد. یا با احتمال کمتر، هنوز تصور میکند نهاد بینالمللیای صدای او را میشنود و به یاریاش میآید. تکلیف باطلبودن این تصور بینیاز به استدلال است. یا با احتمال بالاتر، به در میگوید تا دیوارِ جمهوری اسلامی بشنود. این دومی هم در این مقطع (جنگ درگرفته) اگر نگویم بیمعنا که بیسود و بیوقت است. پیرو نکتهٔ اخیر، اینقدر متوجه هستم که شعار نه به جنگ در این برهه و از سوی بسیاری از مخالفان ساکت و یا حتی فعال این چندماه، در اصل ماهیتی سیاسی دارد و همان مخالفت با جمهوری اسلامی (به بهحق و نابحقش کار ندارم) در پوشش فعالشدن یکهو یا ادامهدار علیه جنگ است. به نظرم تداوم اپوزیسیونگری در قبال نظام سیاسی در پوشش فعالیت ضدجنگ هم در این مقطعِ خاص جنگِ شعلهورشده، بیوجه است. شاید توصیح بیشتر نکات پیشگفته با پاسخ به این پرسش معلوم شود: آیا «آری به دفاع» گفتن به معنای نفی نگاه انتقادی در قبال نقش ساختار سیاسی یا کمکردن نقش احتمالی او در شعلهورشدن دوبارهٔ جنگ است؟ پاسخم خیر است و معقولیت «آری به دفاع» گفتن را در این ساعتها بهتر معلوم میکند. اولاً ربطدادن مطلق شروع دوبارهٔ جنگ به مشتی جنگطلب و ضدمذاکرهٔ داخلی، که در ساختار سیاسی هم نقششان کم و کمرنگترشده، فروکاستن واقعیت و تضعیف عوامل بیرونی است. از کسانی نیستم که نقش آنان را انکار کنند یا فعالیت تخریبیِ سیاسیشان را به نام واقعنگری و دلسوزی نبینم. اما تبیین درستتر مجموعهای از این عوامل بیرونی و درونی است. پس گرفتن یقهٔ داخلیهای مغضوب و ایجاد کمپینِ فرستانشان به جنوب، مانع تداوم جنگ نخواهد شد. در ثانی، این جنگ مرحلهٔ چندم جنگی است که در نقطهٔ شروع اسفند و چهبسا دی خود، فاعلی واضح و بیابهام داشته و آن دولت آمریکا و اسرائیل است. آنجا برخلاف امتیازات بزرگی که ایران در مذاکرات داده بود (به گواه صریح میانجیگر عمانی)، او مذاکره را پوششی برای غافلگیری شروع اصل این جنگ کرد. ثالثاً حتی فرض میگیریم عاملان داخلیِ کارشکن و ضدمذاکره و جنگطلب یکسره علت تداوم جنگاند. یعنی آمریکا صلح بیمنت میخواست و چشم طمع به هیچ چیز ندارد و پس از امضای توافقنامهٔ آتشبس یک گام آن را نقض نکرد. بالاخره الان که جنگ درگرفته و تصاعد تنش مدام بالاتر میرود. یعنی حتی اگر عالمان اصلی خیالی (جنگطلبان داخلی) هم بیخیال شوند، طرف مقابل بیخیال نیست و در حال بمباران ایران است. در این وضعیت شعار کنایی «نه به جنگ» چه معنایی دارد؟ حتی با این فرض سوم (که از نظر من پذیرفته نیست)، باید گفت «آری به دفاع» و به جای تداوم نیشوکنایهٔ سیاسی، از نیروهای مسلح حمایت کرد؛ تا با دفاع به جایی از توازن قوا برسیم که بتوان جنگ را متوقف کرد. بعدش میتوان دوباره گفت «نه به جنگ»! بعدش میتوان هزار دعوا کرد و هزار یقه گرفت. اما با حلوای نه به جنگ گفتن در این قطع، ترامپ به خانهٔ خرابش برنمیگردد. یادداشت 🆔 @andishehayee 🆔 @Hamesh1