tgindex
پیاله ای غزل / نجواهای آرام لک

پیاله ای غزل / نجواهای آرام لک

Статистика

🌾 به باور گندمزار زرد ،🌾 🍀 سبز باورم 🍀 🌸 آرام لک 🌸

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
13
Всего постов
129
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
718
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
68
40 постов
Вовлечённость
9,5%
к подписчикам
Постов в день
1,9
всего 129
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
12
1/48двое суток
13
1/72трое суток
14

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ای دوخته دیده بر طراز دامن ای قلب تپنده ی من و پیراهن غم نیست که گردنت نمی گیرد بخت تقدیر تو افتاده مرا بر گردن #آرام_لک #مجموعه_جوانه_های_شور95 #پیاله_ای_غزل

  • без подписи

  • без подписи

  • بِرقص ای سرو! ای آزاده! پای دار می رقصند به لب بنشان باغی از شکوفه_دادنِ لبخند ننالی از تبِ تلخ جفای روزگار و باز صبوری کن بِساید غم، سرِ بختِ سیاهت قند شکستی از درون، بیرون نگویی از بُریدن هات غمت را من خریدارم، بگو ای زخم خورده! چند ؟ به مصراعی ننالی که غزل پاسوزِ دلگیری است بزن با شاه_بیتی، بین عشق و شعرِ خود پیوند برقصان دستهایت را چو ساقه در میان باد بجوشان عشق را در ریشه و در باورِ آوند کمیت قافیه لنگ است آری بی ردیف عشق غزل، آهوی لنگانی است افتاده به دام بند سپیداری، به قامت ایستاده پیش طوفانها به وقت استقامت می شوی همپایه ی الوند سپیده می زند سر باز از یک گوشه ی تاریخ به خونِ لاله های _تا همیشه پُر بها_ سوگند! #آرام_لک #مجموعه_جوانه_های_شور95 #پیاله_ای_غزل

  • без подписи

  • без подписи

  • 💧 ضریح اشک نشانِ بغض ناپیدایی ای اشک صدای پای بی آوایی ای اشک تو اغلب قاصد یک درد هستی ولی خوبست که با مایی ای اشک چنان آذر به خاکستر نشانی در آن ساعت که بی پروایی ای اشک قدم تا آسمان ها می گذاری چو سر در سجده ها می سایی ای اشک و تنها قطره ای هستی به عالم که پهناور تر از دریایی ای اشک شگفتم، این چه سودایی است با دل که با هر آتشی می آیی ای اشک! دخیل حلقه های آن ضریح ام اگر حتی گره نگشایی ای اشک #استاد_حجت_اله_منیری #پیاله_ای_غزل

  • #پیاله_ای_غزل

  • 🍃🌺🍃 ‍ « #سایه ، آینه‌دار غم‌ها و شادی‌های عصرِ ما » شعر سایه استمرارِ بخشی از جمال‌شناسیِ شعر #حافظ است. آن‌هایی که بوطیقای حافظ را به نیکی می‌شناسند ، از شعر سایه سرمست می‌شوند. از لحظه‌ای که خواجهٔ شیراز دست به آفرینش چنین اسلوبی زده‌است و مایهٔ حیرت جهانیان شده‌است تا به امروز ، شاعران بزرگی کوشیده‌اند در فضای هنر او پرواز کنند و گاه در این راه دستاوردهای دل‌پذیری هم داشته‌اند. امّا با اطمینان می‌توانم بگویم که از روزگار خواجه تا به امروز ، هیچ شاعری نتوانسته‌است به اندازهٔ سایه در این راه موفّق باشد. این سخن را از سر کمال اطّلاع و جست‌وجو در تاریخ ادبیّات فارسی می‌نویسم و به قول قائلش: می‌گویم و می‌آیمش از عهده برون. سایه در عین بهره‌وری خلّاق از بوطیقای حافظ، همواره در آن کوشیده‌است که آرزوها و غم‌های انسان عصر ما را در شعر خویش تصویر کند؛ برخلاف تمامی کسانی که با جمال‌شناسی شعر حافظ ، به تکرار سخنان او و دیگران پرداخته‌اند. سایه بی‌آنکه مدّعی خلق جهانی ویژهٔ خویش باشد، آینه‌دار غم‌ها و شادی‌های انسان عصر ماست و اگر کسانی باشند که بربادرفتن آرزوهای بزرگ انسان عدالت‌خواه قرن بیستم را با تمام وجود خود تجربه کرده‌باشند ، وقتی از زبان سایه می‌شنوند: چه جای گل؟ که درختِ کهن ز ریشه بسوخت از این سمومِ نفس‌کش که در جوانه گرفت همدلی‌شان با سایه کم از هم‌دلی دردمندان دورهٔ «امیر مبارزالدّین» با خواجهٔ شیراز نیست؛ آنجا که فرمود : از این سموم که بر طرفِ بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ یاسمنی آنچه هنر سایه را در برابر تمام غزل‌سرایان بعد از حافظ امتیاز بخشیده ، همین است که او ظرایف بوطیقای حافظ را در خدمت تصویرگری بهارها و زمستان‌های تاریخی انسان درآورده‌است و در این راه سرآمد همهٔ اقران خویش ، در طول این هفتصد‌سال بوده‌است. می‌بینید که بدین‌گونه سایه در جهان ویژهٔ خویش، یکی از نوادر قرون و اعصار است. متجاوز از نیم‌قرن است که نسل‌های پی‌درپی عاشقان شعر فارسی حافظه‌هایشان را از شعر سایه سرشار کرده‌اند و امروز اگر آماری از حافظه‌های فرهیختهٔ شعردوست را در سراسر قلمرو زبان فارسی گرفته‌شود ، شعر هیچ‌یک از معاصران زنده نمی‌تواند با شعر سایه رقابت کند. بسیاری از مصراع‌های شعر او در حکم امثال سایره درآمده‌اند و گاه‌گاه در زندگی بدان تمثّل می‌شود... . #دکتر_محمد_رضا_شفیعی_کدکنی 《مجلّهٔ بخارا، شمارهٔ ۹۵ و ۹۶، مهر-آبان ۱۳۹۲، صص ۲۲۷-۲۲۶》 #پیاله_ای_غزل

  • ✨ با افکار یخ زده، کلمه‌ای سبز نخواهد شد! #اصغر_رضایی_گماری #پیاله_ای_غزل https://t.me/aram_a_lak

  • چرا خُل ؟! یک نفر عاقل بگیرید گزینش را کمی مشکل بگیرید اگر هرکی به هرکی کار کردید؛   در دنیای ما را گِل بگیرید !! #آرام_لک #مجموعه_جوانه_های_شور95 #پیاله_ای_غزل

  • без подписи

  • без подписи

  • ای شب برو تا با سپیده روبرو باشیم با صبح صادق بی تو غرق گفتگو باشیم یک عمر تنها غم، گذر کرد از گلوی ما باید برای شادی اهل جستجو باشیم تا کی بلرزد بید و جنگل را بترساند با دشمن آزادگی، سنگ و سبو باشیم انگار باد و قاصدک یک نامه آوردند وقت تلاوت کردن آن باوضو باشیم در پیله ی پروانگی ها کنج عادت‌ها ما آن شفیره، آنکه دارد آرزو باشیم تیر از کمان وقتی رها شد بازگشتی نیست باید برای آب‌های مانده جو باشیم چاقوی شب، قلب سپیده را نشان کرده زخم سحر را نخ به نخ فکر رفو باشیم حرّاج کن دل را، زلیخا باش نه یوسف چون عشق می خواهد، بیا بی آبرو باشیم #آرام_لک #مجموعه_جوانه_های_شور95 #پیاله_ای_غزل

  • без подписи

  • без подписи

  • یک بوسه که هدیه بر لبانم دادی آتش به سراپای جهانم دادی من منتظر یک تپش از دل بودم ای عشق! یکان یکان تکانم دادی #آرام_لک #مجموعه_جوانه_های_شور95 #پیاله_ای_غزل

  • https://t.me/aram_a_lak من ـ همچنان ـ میانهٔ درب ایستاده‌ام با خود، مگر که در دلِ یک قاب بینمت #استاد_حجت_اله_منیری #پیاله_ای_غزل

  • 🌺🍃 دلم تا عشق‌باز آمد در او جز غم نمی‌بینم دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم مرا رازی‌ست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم حضرت #سعدی #پیاله_ای_غزل https://t.me/aram_a_lak

  • یک بوسه که هدیه بر لبانم دادی آتش به سراپای دهانم دادی من منتظر یک تپش از دل بودم ای عشق! تکان تکان تکانم دادی #آرام_لک #مجموعه_جوانه_های_شور95 #پیاله_ای_غزل