tgindex
آثٰارِ سَلَفْ

آثٰارِ سَلَفْ

Статистика
@asaresalafперсидский

هدف من ترجمه و نشر گوشه‌ای کوچک از آثار و تراث علمی سلف صالح است؛ چراکه امروز بیشتر از هر زمان دیگری نیاز است تا با آثار، آموزەها، موعظات، سلوکِ نیکوی زندگی و حیات طیّبەی سلف صالح آشنا شویم... ادریس صفی‌زاده✎ @EdrisSafizadeh

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
19
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
583
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
106
26 постов
Вовлечённость
18,2%
к подписчикам
Постов в день
2,7
всего 26
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
96
1/48двое суток
110
1/72трое суток
118

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ابن سعد در کتاب "طبقات الكبري" می‌گوید: « ...فركب نوح السفينة ومعه بنوه هؤلاء، وكنائنه نساء بنيه هؤلاء، وثلاثة وسبعون من بنى شيث ممّن آمن به، فكانوا ثمانين فى السفينة، وحمل معه من كلّ زوجين اثنين، وحمل معه جسد آدم فجعله حاجزًا بين النساء والرّجال ». « پس (آنگاه که ساخت کشتی به اتمام رسید) نوح سوار کشتی شد و همراه او، پسران و عروس‌هایش، یعنی همسران این پسران و نیز هفتاد و سه نفر از فرزندان شیث که به او ایمان آورده بودند، بودند؛ بنابراین مجموع کسانی که در کشتی بودند هشتاد نفر شد. و نوح از هر نوع جاندار یک جفت نر و ماده را با خود برد و جسد آدم علیه‌السلام را نیز با خود حمل کرد و آن را حائلی میان زنان و مردان قرار داد ». الطبقات لإبن سعد، ۱/۲۳ نوح علیه‌السلام حتّی در آن شرایط سخت و هولناک اجازه نداد میان زنان و مردان اختلاطی صورت گیرد و برای حفظ عفت و حیا، جسد آدم علیه‌السلام را که طول آن به شصت ذراع می‌رسید، در میانشان قرار داد.

  • كل أمة وضعت الغيرة في رجالها، وضعت العفة في نسائها. الذريعة إلى مكارم الشريعة، ٢٤٤

  • اینک به بخشی از سخنان مفسرین توجّه نمایید: امام ابن زَمَنِین درباره‌ی آیه‌ی:{ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ} می‌گوید:« قَالَ قتادة: قالوا: عيسى إِله، وأمه إِله، واللّه إِلَه. قَالَ اللَّه: ﴿وما من إله إلا إله واحد﴾ ». « قتاده گفت: آنان می‌گفتند: عیسی معبود است، مادرش معبود است و الله نیز معبود است. الله فرمود:{ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا إِلَٰهٌ وَاحِدٌ } ». واحدی می‌گوید:« وعلى هذا المعنى لا بد من أن يكون في الآية إضمار واختصار، لأن المعنى أنهم قالوا: إن الله ثالث ثلاثة آلهة، أو ثالث ثلاثة من الآلهة، فحذف ذكر الآلهة، لأن المعنى مفهوم، ولا يكفر من يقول: إن الله ثالث ثلاثة إذا لم يرد الآلهة، ومطلق ثالث ثلاثة لا يكون كفرًا، فإنه ما من اثنين إلا والله ثالثهما بالعلم، كقوله تعالى: ﴿ما يكون من نجوى ثلاثة إلا هو رابعهم ولا خمسة إلا هو سادسهم}، والذين يحقق أنهم أرادوا بالثلاثة الآلهة قوله تعالى في الرد عليهم ﴿وما من إله إلا إله واحد﴾ ». « بر این اساس در آیه نوعی حذف و اختصار وجود دارد؛ زیرا معنای آن این است که آنان گفتند:" الله سومین سه معبود است"، یا سومینِ سه نفر از معبودان است". واژه‌ی معبودان حذف شده؛ زیرا معنا روشن است. بنابراین کسی که می‌گوید:" الله ثالث ثلاثة" اگر از آن معبودان را اراده نکرده باشد، کافر نمی‌شود؛ زیرا صرف "سومین سه نفر بودن" کفر نیست؛ چراکه هر دو نفری را در نظر بگیریم، الله با علم خود سومین آنان است؛ همان‌گونه که می‌فرماید:{ هیچ گفت‌وگوی محرمانه‌ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمینِ آنان است و نه میان پنج نفر مگر اینکه او ششمینِ آنان است}. و آنچه نشان می‌دهد مراد آنان از "ثالث" معبودان می‌باشد، سخن الله در ردّ آنان است که فرمود:{ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا إِلَٰهٌ وَاحِدٌ} ». سمعانی می‌گوید:« قوله {لقد كفر الذين قالوا إن الله ثالث ثلاثة} فِيهِ حذف، أَي: ثالث ثلَاثة آلهة، وَلَا بُد من هذا التقدير؛ لِأَنَّهُ يجوز أَن يُقَال: هو ثَالث ثلَاثة، كما قَالَ: ﴿مَا يكون من نجوى ثَلَاثَة إِلَّا هُوَ رابعهم﴾ ». « درباره‌ی سخن خداوند:{ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ}، در آیه حذف وجود دارد؛ یعنی "سومینِ سه معبود". این تقدیر ضروری است؛ زیرا ممکن است گفته شود: "او سومینِ سه نفر است"، همان‌گونه که الله می‌فرماید:{ هیچ گفت‌وگوی محرمانه‌ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمینِ آنان است} ». بغوی می‌گوید:« لأنهم يقولون: الإلهية مشتركة بين الله تعالى ومريم وعيسى، وكل واحد من هؤلاء إله فهم ثلاثة آلهة... ومن قال: إن الله ثالث ثلاثة ولم يرد به الإلهية لا يكفر، فإن الله يقول: {ما يكون من نجوى ثلاثة إلا هو رابعهم} وقال صلى الله عليه وسلم لأبي بكر رضي الله عنه: "ما ظنك باثنين الله ثالثهما" ». « زیرا آنان می‌گویند الوهیّت میان الله تعالی، مریم و عیسی مشترک است و هر یک از این سه، معبود است؛ پس سه معبود وجود دارند... امّا کسی که بگوید:" الله سومینِ سه تاست" و از آن الوهیّت را اراده نکند، کافر نمی‌شود؛ زیرا الله می‌فرماید:{ هیچ گفت‌وگوی محرمانه‌ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمینِ آنان است} و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم نیز به ابوبکر رضی‌الله‌عنه فرمود:" گمانت درباره‌ی دو نفری که الله سومینِ آنان است چیست؟" ». ابن جوزی می‌گوید:« قالَ المفسرون: ومعنى الآية: أن النّصارى قالت: الإلهية مشتركة بين اللَّه وعيسى ومريم، وكل واحد منهم إله … فالمعنى: ثالث ثلاثة آلهة، فحذف ذكر الآلة، لأن المعنى مفهوم، لأنه لا يكفر مَن قالَ: هو ثالث ثلاثة، ولم يرد الآلة، لأنه ما من اثنين إلا وهو ثالثهما، وقد دل على المحذوف قوله: ﴿وما من إله إلا إله واحد﴾ ». « مفسران گفته‌اند: معنای آیه این است که نصارا گفتند: الوهیّت میان الله، عیسی و مریم مشترک است و هر یک از آنان معبود است... بنابراین معنا این است:" سومینِ سه معبود"؛ واژه‌ی "معبودان" حذف شده؛ زیرا معنا روشن است. کسی که بگوید:" او سومینِ سه نفر است" و الوهیّت را اراده نکند، کافر نمی‌شود؛ زیرا هر دو نفری را در نظر بگیریم، الله سومین آنان است. و آنچه بر واژه‌ی حذف‌شده دلالت می‌کند، سخن الله است:{ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا إِلَٰهٌ وَاحِدٌ } ». بقاعی نیز می‌گوید:« وأمّا القائل بأنه ثالث ثلاثة بالعلم فلا يكفر ». « امّا کسی که بگوید: الله به اعتبار علم، سومین سه نفر است، کافر نمی‌شود ». پس در جواب دادن دقت کنید؛ پروردگارا به ما عقل و فهم درست از جانب خود، فهم استوار و عدالت عطا فرما و ما را از گمراهی، انحراف و لغزش دور بدار. والحمد لله رب العالمين.

  • بنابراین برای شناخت حکم این عبارت و حکم گوینده‌ی آن، ناگزیر باید مدلول آن؛ یعنی معنایی را که بر آن دلالت می‌کند، شناخت. اگر گوینده با این عبارت، اعتقاد کفرآمیز خود را بیان کند، همان‌گونه که نصارا چنین می‌کنند، حکم آن کفر صریح است؛ اما اگر با آن، معیّت و همراهی الله را اراده کند، این عبارت می‌تواند بر ایمان صریح دلالت داشته باشد. ابن قیم جوزی می‌گوید: « فعليك بالتفصيل والتبيين فالـ … إجمال والإطلاق دون بيان قد أفسدا هذا الوجود وخبطا الـ … أذهان والآراء كل زمان ». « بر تو باد تفصیل و تبیین؛ زیرا اجمال و اطلاق، بدون بیان، این جهان را تباه کرده و ذهن‌ها و آراء را در هر زمان دچار آشفتگی ساخته است ». و خداوند تعالی نصارا را صرفاً به سبب بر زبان آوردن همین عبارت کافر ندانسته است؛ بلکه به این دلیل که این عبارت بر اعتقاد تثلیثی که بدان پایبند بودند دلالت می‌کرد؛ اعتقادی که با الوهیت حقیقی در تعارض بود و عبادت دو بنده‌ی الله، یعنی مسیح و مادرش ـ‌علیهما السلام‌ـ را دربرداشت. الله تعالی می‌فرماید:{ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ} { به‌راستی کسانی که گفتند: الله سومینِ سه تاست، کافر شدند } سیاق آیه این معنا را روشن می‌کند؛ زیرا الله تعالی در پاسخ به ادعای آنان می‌فرماید:{ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا إِلَٰهٌ وَاحِدٌ } { و هیچ معبودی جز معبود یگانه نیست }. زیرا آنان به الوهیّت عیسی و مادرش ـ‌علیهما السلام‌ـ اعتقاد داشتند. الله تعالی می‌فرماید:{ وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ } { و (یاد کن) هنگامی را که الله گفت: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به جای الله دو معبود بگیرید؟ گفت: پاک و منزهی تو! مرا نسزد که چیزی را که حق من نیست بگویم }. و می‌فرماید:{ مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ } { من چیزی جز آنچه مرا به آن فرمان دادی، به آنان نگفتم؛ (گفتم) الله، پروردگار من و پروردگار خودتان را عبادت کنید }. و در حدیث صحیح آمده است:« ثم يقال للنصارى ما كنتم تعبدون فيقولون كنا نعبد المسيح ابن الله. فيقال كذبتم لم يكن لله صاحبة ولا ولد ». « سپس به نصارا گفته می‌شود: چه چیزی را عبادت می‌کردید؟ می‌گویند: مسیح، پسر الله را عبادت می‌کردیم. پس به آنان گفته می‌شود: دروغ گفتید؛ الله نه همسری داشته و نه فرزندی ».

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • بنابراین آنان مراد پیامبران علیهم‌السلام از دعوت به توحید را می‌فهمیدند؛ امّا نمی‌دانستند که این دعوت، همان حقیقتی است که باید از آن پیروی کنند. در واقع تردید آنان این بود که: آیا واقعاً آنچه این پیامبران می‌گویند حق است، یا آنچه ما پدرانمان را بر آن یافته‌ایم حق است؟! پس آنان مراد پیامبران را درک کرده بودند، امّا حقیقت و حقانیت آن را از باطلی که خود بر آن بودند، تشخیص نمی‌دادند. خداوند متعال درباره خلیل خود یعنی ابراهیم علیه‌السلام و قومش می‌فرماید:{ وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا بِهِ عَالِمِينَ إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَٰذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ } { و پیش از این، رشد و هدایت را به ابراهیم عطا کردیم و به او آگاه بودیم. هنگامی که به پدرش و قومش گفت: این تندیس‌هایی که شما شما ملازم پرستش آن‌ها شده‌اید، چیست؟ گفتند: ما پدرانمان را یافتیم که آن‌ها را عبادت می‌کردند. گفت: به‌ راستی شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده‌اید. گفتند: آیا حق را برای ما آورده‌ای یا از شوخی‌کنندگان هستی؟} [انبیاء: ۵۱-۵۵]. و درباره قوم شعیب علیه‌السلام با وجود آنکه دعوت او برای آنان کاملاً روشن بود، از قول آنان می‌فرماید:{ قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِمَّا تَقُولُ } { گفتند: ای شعیب! ما بسیاری از آنچه را می‌گویی نمی‌فهمیم } [هود: ۹۱]. و درباره قوم صالح علیه‌السلام نیز می‌فرماید که گفتند:{ وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ } { و ما درباره آنچه ما را به سوی آن دعوت می‌کنی، در شکی آمیخته با تردید هستیم }‌ [هود: ۶۲]. و خداوند می‌فرماید:{ قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا } { بگو: آیا شما را از زیان‌کارترین مردم از نظر اعمال آگاه کنیم؟ کسانی که تلاششان در زندگی دنیا تباه شد، در حالی که می‌پندارند کار نیک انجام می‌دهند } [کهف: ۱۰۳-۱۰۴]. و می‌فرماید:{ وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ} { و آنان (شیاطین) ایشان را از راه بازمی‌دارند، در حالی که می‌پندارند هدایت‌یافتگان‌اند } [زخرف: ۳۷]. از همین رو آنان در روز قیامت به حقانیّت دعوت انبیاء اعتراف خواهند کرد؛ چنان‌که خداوند متعال درباره آنان می‌فرماید:{ وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ وَنَزَعْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ } { و روزی که آنان را ندا می‌دهد و می‌گوید: شریکان من که گمان می‌کردید کجایند؟ و از هر امتی گواهی برمی‌کشیم و می‌گوییم: برهان خود را بیاورید. آنگاه خواهند دانست که حق از آنِ الله است و آنچه به دروغ می‌بافتند، از آنان گم و ناپدید خواهد شد } [قصص: ۷۴-۷۵]. پس همانطور که هویداست مشرکینی که در عهد پیامیران علیهم‌السلام بودند، در فهم مدلول و مراد دعوت آنان دچار ابهام نبودند؛ بلکه در تشخیص حق از باطل گرفتار شده بودند، یعنی حق را از باطلی که خود و پدرانشان بر آن بودند تشخیص نمی‌دادند، و به همین علت از پذیرش آن سر باز می‌زدند. والحمد لله رب العالمين.

  • از این آیات به‌ وضوح استنباط می‌شود که مخاطبان دعوت انبیاء علیهم‌السلام به‌ خوبی می‌دانستند که ربوبیّت و الوهیّت خداوند متعال را در میان ارباب و شرکای خود تقسیم کرده‌اند و معبودهای خویش، اعمّ از اوثان و اصنام را "آلهة من دون الله" می‌نامیدند. آنان همچنین به‌ صراحت به شرک‌ورزی خود در حقّ پروردگار اعتراف می‌کردند؛ با این باور که خداوند متعال به این شرک‌ورزی راضی و خشنود است و آنان را به انجام آن اذن داده است. چنان‌که در تلبیه‌ی حجّ می‌گفتند:« اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ، لَا شَرِيكَ لَكَ، إِلَّا شَرِيكًا هُوَ لَكَ، تَمْلِكُهُ وَمَا مَلَكَ» « گوش به فرمانیم خدایا، گوش به فرمانیم خدایا که تو شریکی نداری جز یک شریک که برای توست؛ تو مالک او هستی و مالک آنچه که در اختیار دارد ».(۱) و چنانکه در سنن ترمذی از عمران بن حصین خزاعی روایت است که گفت:« ققَالَ النَّبِيُّ صلي‌الله‌علیه‌وسلم لِأَبِي: يَا حُصَيْنُ، كَمْ تَعْبُدُ الْيَوْمَ إِلَهًا؟. قَالَ أَبِي: سَبْعَةً سِتَّةً فِي الْأَرْضِ وَوَاحِدًا فِي السَّمَاءِ، قَالَ: فَأَيُّهُمْ تَعُدُّ لِرَغْبَتِكَ وَرَهْبَتِكَ؟ قَالَ: الَّذِي فِي السَّمَاءِ ». « پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به پدرم فرمود: ای حصین! امروز چند خدا را می‌پرستی؟ پدرم گفت: هفت خدا، شش در زمین و یکی در آسمان. پیامبر فرمود: از کدام‌ یک از آن‌ها امید و هراس داری؟ گفت: از آن خدایی که در بالای آسمان است ». (۱) شرح: مراد مشرکان از این عبارت آن بود که برای خداوند متعال در اصلِ ملک و ربوبیّت، شریکی مستقل قائل نبودند؛ بلکه معبودهای خود را تحت ملک و سلطه‌ی خداوند می‌دانستند و به همین دلیل شرک خود را با این توجیه که این معبودها نیز تحت مالکیت و اذن الهی قرار دارند، توجیه می‌کردند. بنابراین اعتراف آنان به مالکیت مطلق خداوند، مانع از آن نبود که در مقام عبادت، برای غیر او نیز سهمی قائل شوند؛ بلکه دقیقاً همین نقطه محل اصلی انحراف آنان بود: آنان می‌پنداشتند می‌توانند در کنار عبادت خداوند، غیر او را نیز عبادت کنند.

  • و هنگامی که صالح علیه‌السلام قوم خود را به پذیرش لاإله إلاالله دعوت نمود و به آنان خطاب فرمود:{ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ} { ای قوم من! برای شما جز خدا معبود بر حق دیگری نیست. پس تنها خدا را بپرستید } [هود: ۶۱]. قومش چنین جواب دادند:{ قَالُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ } { ای صالح! پیش از این مایه امید ما بودی. آیا ما را از پرستش چیزهایی که پدرانمان می‌پرستیدند نهی می‌کنی؟ و ما درباره آنچه ما را به سوی آن دعوت می‌کنی، در شکی شدید هستیم } [هود: ۶۲]. و هنگامی که شعیب علیه‌السلام قومش را به سوی لاإله إلاالله فرا خواند:{ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ } { ای قوم من! برای شما جز خدا معبود بر حق دیگری نیست. پس تنها خدا را بپرستید } [هود: ۸۴]. قومش در جواب می گفتند:{ قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ} { ای شعیب! آیا نمازهایت به تو دستور می‌دهد که ما چیزهایی را ترک کنیم که پدرانمان (از قدیم و ندیم) آن‌ها را پرستیده‌اند؟! و ما نتوانیم به دلخواه خود در اموال خویش تصرّف کنیم؟! } [هود: ۸۷]. و هنگامی که ابراهیم خلیل علیه‌السلام قوم خود را به سوی کلمه توحیدی لاإله إلاالله دعوت نمود و فرمود:{ وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُون إِلا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ } { من از معبودهایی که می‌پرستید بیزارم. به جز آن معبودی که مرا آفریده است؛ چرا که او مرا رهنمود خواهد کرد} [زخرف: ۲۶ـ۲۷]. پدرش اینگونه جواب داد:{ أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يَاإِبْرَاهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لأرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا } { آیا تو ای ابراهیم از خدایان من رویگردانی؟! اگر (از این کار یکتاپرستی و ناسزا گویی درباره بتان) دست نکشی، حتماً تو را سنگسار می‌کنم. برو برای مدّت مدیدی از من دور شو } [مریم: ۴۷]. و قومش در جواب دعوت او گفتند:{ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ} { اگر می‌خواهید کاری کنید (که انتقام خدایان خود را گرفته باشید) ابراهیم را سخت بسوزانید و خدایان خویش را مدد و یاری دهید } [انبیاء: ۶۸]. و در نهایت آنگاه که خاتم پیامبران، محمّد صلی‌الله‌علیه‌وسلم اهل مکّه را از عبادت بت‌ها باز داشت و آنان را به سوی لاإله إلاالله فرا خواند‌ و‌ فرمود:{ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ } { او خدای یگانه‌ی یکتاست، و من از بت‌هایی که انباز خدا می‌کنید بیزارم }. مشرکین مکّه جوابشان چنین بود:{ أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ} { آیا (محمّد) به جای این همه خدایان، به خدای واحدی معتقد است؟! واقعاً این اعتقاد چیز شگفتی است }.

  • پس با توجه به این بیانات می‌توان گفت: تمام اقوامی که مورد خطاب پیامبران قرار گرفتند، مراد و مقصود پیامبران را به‌ خوبی می‌فهمیدند؛ یعنی نسبت به مفاهیم، مقتضیات و مدلولات لاإله إلاالله شناخت کافی داشتند و مقصود و مفهوم دعوت پیامبرانشان را به‌ درستی درک می‌کردند. این فهم و درک نیز امری دور از انتظار نبود؛ زیرا آنان با پیامبران خویش هم‌زبان بودند و با آنان معاشرت، تعامل و گفت‌وگو داشتند. خداوند متعال نیز پیامبران را با زبان قومشان به سوی آنان فرستاده بود تا پیام الهی را به‌ روشنی برایشان بیان کنند و حجّت بر آنان تمام شود. از این‌رو مشرکان معاصر با انبیاء علیهم‌السلام، مشکلشان صرفاً نفهمیدن معنای دعوت پیامبران نبود؛ بلکه آنان به‌ خوبی می‌دانستند پیامبرانشان چه می‌خواهند و آنان را به چه چیزی فرامی‌خوانند. با این‌حال از پذیرش دین توحید و ترک آیین و معبودهای پدرانشان اجتناب می‌نمودند و در برابر دعوت پیامبران دیوار دشمنانگی برمی‌چنیدند و به تکذیب، انکار و ردّ دعوت توحیدی آنان می‌پرداختند. هنگامی که نوح علیه‌السلام قوم خود را به ترک دین شرک‌آلود آباء و اجدادشان فرا خواند و فرمود:{ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ } { ای قوم من! برای شما جز خدا معبود بر حق دیگری نیست. پس تنها خدا را بپرستید } [اعراف: ۵۹]. قومش چنین جواب دادند:{ وَقَالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلا سُوَاعًا وَلا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا } { معبودهای خود را وامگذارید، و ودّ، سُواع، یَغوث، و نَسرا را رها نسازید } [نوح: ۲۳]. و هنگامی که هود علیه‌السلام قوم خود را به سوی لاإله إلاالله فرا خواند و بدیشان فرمود:{ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ } { ای قوم من! برای شما جز خدا معبود بر حق دیگری نیست. پس تنها خدا را بپرستید } [هود: ۵۰]. قومش چنین جواب دادند:{ يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ } { ای هود! تو دلیلی برای ما نیاورده‌ای و ما به خاطر سخن تو خدایان خود را رها نمی‌کنیم و به تو ایمان نمی‌آوریم } [هود: ۵۳] و درجای دیگری گفتند:{ قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا} { آیا نزد ما آمده‌ای (و دست‌اندرکار تبلیغ شده‌ای) تا تنها الله را عبادت کنیم و آنچه را پدرانمان عبادت می‌کردند، رها کنیم؟} [اعراف: ۷۰].

  • بیان مختصر این مسئله بدین شرح است: همانا خداوند متعال پیامبران خویش را فرستاد تا مردم را به سوی توحید و یکتاپرستی دعوت کنند، مفاد و معنای توحید را به آنان بیاموزند و برایشان روشن سازند که خداوندگار و معبود حقیقی را به خوبی بشناسند و تنها وی را شایسته‌ی عبادت و پرستش بدانند و از عبادت غیر او اجتناب کنند؛ و کتاب خویش را بر همین اصل نازل کرد تا این حقیقت را به‌ صورت روشن و مفصل بیان کند. خداوند متعال می‌فرماید:{ وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ } { و به‌راستی در میان هر امتی پیامبری فرستادیم تا الله را عبادت کنید و از طاغوت دوری جویید } [نحل: ۳۶]. و می‌فرماید:{ وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ } { و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست؛ پس مرا عبادت کنید } [انبیاء: ۲۵]. و می‌فرماید:{ لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ } { به‌ یقین خداوند بر مؤمنان منت نهاد، آنگاه که در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می‌خواند، آنان را پاکیزه می‌گرداند و کتاب و حکمت را به آنان می‌آموزد؛ هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند } [آل‌عمران: ۱۶۴]. و می‌فرماید:{ وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم } { و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش به رسالت نفرستاديم، تا پيام الهى را براى آنان تبیین و روشن نمایند، پس از آن خداوند هر که را بخواهد به بيراهه مى‌افکند و هر کس را بخواهد هدايت مى‌کند و اوست مقتدرى شکست ناپذير که کارهايش همه از روى حکمت است } [ابراهیم: ۴]. حافظ ابن کثیر دمشقی (۷۷۴-۷۰۱ ﮪ) در تفسیر این آیه می‌گوید:« هذا من لطفه تعالى بخلقه أنه يرسل إليهم رسلاً منهم بلغاتهم، ليفهموا عنهم ما يريدون، وما أرسلوا به إليهم ». « این از لطف الله تعالی نسبت به انسان‌هاست که پیامبرانی را از خودشان و با زبان و لهجه‌ی خودشان بسویشان بفرستد تا آنچه را که پیامبران از آن‌ها می‌خواهند و آنچه را که بخاطر آن بسویشان ارسال شده‌اند، درک و فهم نمایند » [تفسیر ابن کثیر، ج۴ ص۴۷۷]. و می‌فرماید:{ لَقَدْ أَنْزَلْنَا آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ ۚ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ } { به‌راستی ما آیاتی روشن و بیانگر نازل کردیم، و الله هر کس را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند } [نور: ۴۶]. و می‌فرماید:{ كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ } { هرگز چنین نیست؛ این (قرآن) تذکری است. پس هر کس بخواهدمتذکر شود و پند گیرد؛ و آنان پند نمی‌گیرند مگر اینکه الله بخواهد. او شایسته تقوا و شایسته آمرزش است } [مدثر: ۵۴-۵۶].

  • جواب آزمون شماره۳ بی‌تردید پاسخ دوم، پاسخ صحیح است، امّا متأسفانه تاکنون ۹۸ درصد پاسخ‌ها اشتباه بوده و اکثراً گزینه چهارم را پاسخ صحیح دانسته‌اند. عامه‌ی مشرکان در زمان انبیاء علیهم‌السلام، مراد پیامبران از لاإله إلاالله را می‌فهمیدند؛ امّا حقیقت را نمی‌شناختند و نمی‌دانستند آنچه پیامبران بدان دعوت می‌کنند، همان حقیقت است. بنابراین اشتباه شرکت‌کنندگان در انتخاب گزینه‌ی چهارم از اینجا ناشی می‌شود که آنان میان فهم مشرکین از مراد پیامبران و شناخت حقانیت آنچه پیامبران بدان دعوت می‌کردند، تفاوت قائل نشده‌اند. پس باید میان این دو مسئله تفاوت نهاد: ۱. فهمیدن مراد پیامبران از لاإله إلاالله و مقصود آنان از این دعوت، از سوی مشرکان. ۲. شناختن حقانیت این دعوت و دانستن اینکه پذیرش و التزام به آن، همان حق و حقیقت است. مشرکان، اولی را داشتند؛ یعنی معنای دعوت پیامبران را می‌فهمیدند و می‌دانستند پیامبران آنان را به عبادت تنها الله متعال و ترک عبادت غیر او دعوت می‌کنند؛ امّا نسبت به دومی یعنی اینکه دعوت پیامبران، دعوت به سوی حق و حقیقت است جاهل بودند؛ از این‌رو لااله الاالله را نپذیرفتند و از پذیرش و التزام به آن سرباز زدند. و همین نکته وجه صحیح بودن گزینه‌ی دوم و نادرستی گزینه‌ی چهارم را روشن می‌سازد.

  • این مسئله از مسائل بسیار دقیق و ظریف است و خداوند متعال امام بخاری رحمه‌الله را در کشف و تبیین آن، به‌ گونه‌ای ویژه ممتاز کرده است. او این مسئله را به‌ خوبی آشکار و روشن ساخت و آن را با نهایت دقت و وضوح توضیح داد و برای آن، آیات، احادیث و آثار فراوانی را گرد آورد؛ سپس با نکات دقیق، استنباط‌های عمیق و وجوه عالی از معانی بدیع، جوانب مختلف مسئله را بیان کرد؛ طوری که بسیاری از مردم از ارائه چیزی مانند آن ناتوان‌اند. و این فضل خداوند است که آن را به هرکس بخواهد عطا می‌کند. دقت این مسئله در آن است که باید میان خود قرآن به‌ عنوان کلام خداوند و افعال و صفات قائم به قاری، همچون صوت، حرکت و ادای او، تفاوت گذاشت. امام بخاری رحمه‌الله دقیقاً همین تفکیک را در برابر کسانی روشن ساخت که در این مسئله میان کلام خداوند و فعل بنده خلط کرده بودند. و کسی که تفاوت دقیق میان این دو گروه را به‌ درستی بررسی و تحقیق نکرده باشد، ممکن است بر اثر بدفهمی گمان کند که امام بخاری، هنگام ردّ بر لفظیه‌ مثبته، در حقیقت از مذهب لفظیه‌ منفیه دفاع می‌کند؛ در حالی که چنین نیست. بخاری در عین اثبات اینکه قرآن کلام خداوند و غیرمخلوق است، بر کسانی رد می‌کند که فعل و صوت قاری را نیز غیرمخلوق می‌دانند. همان‌گونه که لفظیه‌ مثبته نیز گمان کردند امام احمد، هنگام ردّ بر لفظیه‌ منفیه، در واقع مذهب آنان را تأیید و تقریر می‌کند! بنابراین نه ردّ امام احمد رحمه‌الله بر لفظیه‌ منفیه به معنای تأیید مذهب لفظیه‌ مثبته است، و نه ردّ امام بخاری رحمه‌الله بر لفظیه‌ مثبته به معنای تأیید مذهب لفظیه‌ منفیه؛ بلکه هر یک از این دو امام متناسب با بدعت و انحرافی که در زمان و محیط او پدیدار شده بود، بر همان انحراف رد کرده و در عین حال اصل مشترک اهل‌ سنّت را حفظ کرده‌اند: قرآن کلام خداوند و غیرمخلوق است، و افعال و اصوات بندگان مخلوق‌اند. ابوالعباس احمد بن تیمیه می‌گوید:« ﺃﺣﻤﺪ ﺇﻧﻤﺎ اﺑﺘﻠﻲ ﺑﺎﻟﺠﻬﻤﻴﺔ اﻟﻤﻌﻄﻠﺔ ﻓﻬﻢ ﺧﺼﻮﻣﻪ، ﻓﻜﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺼﺮﻓﺎ ﺇﻟﻰ ﺭﺩ ﻣﻘﺎﻻﺗﻬﻢ؛ ﺩﻭﻥ ﺃﻫﻞ اﻹﺛﺒﺎﺕ؛ ﻓﺈﻧﻪ ﻟﻢ ﻳﻜﻦ ﻓﻲ ﺫﻟﻚ اﻟﻮﻗﺖ ﻭاﻟﻤﻜﺎﻥ ﻣﻦ ﻫﻮ ﺩاﻉ ﺇﻟﻰ ﺯﻳﺎﺩﺓ ﻓﻲ اﻹﺛﺒﺎﺕ؛ ﻛﻤﺎ ﻇﻬﺮ ﻣﻦ ﻛﺎﻥ ﻳﺪﻋﻮ ﺇﻟﻰ ﺯﻳﺎﺩﺓ ﻓﻲ اﻟﻨﻔﻲ. ﻭاﻹﻧﻜﺎﺭ ﻳﻘﻊ ﺑﺤﺴﺐ اﻟﺤﺎﺟﺔ. ﻭاﻟﺒﺨﺎﺭﻱ ﻟﻤﺎ اﺑﺘﻠﻲ ﺑﺎﻟﻠﻔﻈﻴﺔ اﻟﻤﺜﺒﺘﺔ ﻇﻬﺮ ﺇﻧﻜﺎﺭﻩ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﻛﻤﺎ ﻓﻲ ﺗﺮاﺟﻢ ﺁﺧﺮ " ﻛﺘﺎﺏ اﻟﺼﺤﻴﺢ " ﻭﻛﻤﺎ ﻓﻲ " ﻛﺘﺎﺏ ﺧﻠﻖ اﻷﻓﻌﺎﻝ " ﻣﻊ ﺃﻧﻪ ﻛﺬﺏ ﻣﻦ ﻧﻘﻞ ﻋﻨﻪ ﺃﻧﻪ ﻗﺎﻝ: ﻟﻔﻈﻲ ﺑﺎﻟﻘﺮﺁﻥ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﻣﻦ ﺟﻤﻴﻊ ﺃﻫﻞ اﻷﻣﺼﺎﺭ ﻭﺃﻇﻨﻪ ﺣﻠﻒ ﻋﻠﻰ ﺫﻟﻚ ﻭﻫﻮ اﻟﺼﺎﺩﻕ اﻟﺒﺎﺭ». « امام احمد رحمه‌الله تنها با جهمیّه و معطّله آزموده و درگیر شد و آنان دشمنان و مخالفان او بودند؛ از این‌رو اهتمام و توجّه او بیشتر معطوف به ردّ دیدگاه‌های آنان بود، نه اهل اثبات؛ زیرا در آن زمان و مکان کسی وجود نداشت که مردم را به زیاده‌روی در اثبات دعوت کند، همانگونه که کسانی ظهور کرده بودند که به زیاده‌روی در نفی دعوت می‌کردند. بنابراین، انکار و ردّ، متناسب با نیاز و اقتضای حال صورت می‌گیرد. امّا امام بخاری رحمه‌الله هنگامی که با لفظیه‌ مثبته مواجه و گرفتار آنان شد، ردّ و انکار او نسبت به آنان آشکار گردید؛ چنان‌که این امر در عناوین و ترجمه‌های ابواب پایانی "کتاب صحیح" و نیز در "کتاب خلق الأفعال" دیده می‌شود. با این حال کسی که از بخاری نقل کرده است که گفته باشد: "لفظ من به قرآن مخلوق است"، دروغ گفته است؛ و بر این باورم که بخاری بر این امر سوگند یاد کرده است، در حالی‌ که او راستگو و نیکوکار بود ». و ابن قیّم دمشقی می‌گوید:« ﻭﻣﻦ ﻫﺎﻫﻨﺎ ﻏﻠﻄﺖ اﻟﻄﺎﺋﻔﺘﺎﻥ ﺇﺣﺪاﻫﻤﺎ: ﺟﻌﻠﺖ اﻟﻜﻞ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎ ﻣﻨﻔﺼﻼ، ﻭاﻟﺜﺎﻧﻴﺔ: ﺟﻌﻠﺖ اﻟﻜﻞ ﻗﺪﻳﻤﺎ، ﻭﻫﻮ ﻋﻴﻦ ﺻﻔﺔ اﻟﺮﺏ ﻧﻈﺮا ﺇﻟﻰ ﻣﻦ ﺗﻜﻠﻢ ﺑﻪ ﺃﻭﻻ. ﻭاﻟﺤﻖ ﻣﺎ ﻋﻠﻴﻪ ﺃﺋﻤﺔ اﻹﺳﻼﻡ ﻛﺎﻹﻣﺎﻡ ﺃﺣﻤﺪ ﻭاﻟﺒﺨﺎﺭﻱ ﻭﺃﻫﻞ اﻟﺤﺪﻳﺚ: ﺃﻥ اﻟﺼﻮﺕ ﺻﻮﺕ اﻟﻘﺎﺭﺉ ﻭاﻟﻜﻼﻡ ﻛﻼﻡ اﻟﺒﺎﺭﻱ ». « از همین‌جا بود که دو گروه دچار اشتباه شدند: گروه نخست، همه‌ چیز را مخلوق و جدا از خداوند دانستند؛ و گروه دوم، همه‌ چیز را قدیم دانستند و آن را عین صفت پروردگار قرار دادند، با این استدلال که نخستین گوینده‌ی آن، خداوند است. امّا حق همان چیزی است که ائمه اسلام، مانند امام احمد، بخاری و اهل حدیث، بر آن بوده‌اند: اینکه صدا، صدای قاری است و کلام، کلام آفریدگار ». و نیز می‌گوید:« هذا ﻣﺬﻫﺐ اﻹﻣﺎﻡ اﻟﺒﺨﺎﺭﻱ ﻭﻣﺬﻫﺐ اﻹﻣﺎﻡ ﺃﺣﻤﺪ ﻭﺃﺻﺤﺎﺑﻬﻤﺎ ﻣﻦ ﺳﺎﺋﺮ ﺃﻫﻞ اﻟﺴﻨﺔ، ﻓﺨﻔﻲ ﺗﻔﺮﻳﻖ اﻟﺒﺨﺎﺭﻱ ﻭﺗﻤﻴﻴﺰﻩ ﻋﻠﻰ ﺟﻤﺎﻋﺔ ﻣﻦ ﺃﻫﻞ اﻟﺴﻨﺔ ﻭاﻟﺤﺪﻳﺚ، ﻭﻟﻢ ﻳﻔﻬﻢ ﺑﻌﻀﻬﻢ ﻣﺮاﺩه... ». « این مذهب امام بخاری و مذهب امام احمد و اصحاب آن دو، از میان دیگر اهل‌ سنّت است. اما تمایز و تفکیک دقیق بخاری از دیدگاه‌های برخی از اهل‌ سنّت و اهل حدیث بر عده‌ای پوشیده ماند و برخی از آنان مراد او را درک نکردند... ». والحمد لله رب العالمين.

  • تذکر: در این مسئله، گروهی از دیرباز تاکنون ـ‌که امروزه به فرقه‌ی کندیه منتهی می‌شوند‌ـ بر این گمان‌اند که افعال و اصوات مخلوقات، غیرمخلوق است! آنان که خود را به امام احمد رحمه‌الله منتسب می‌کنند و احمد متخیّل خود را دارند، در این مسئله دچار شبهه و لغزش شده‌اند. منشأ این شبهه، کج‌فهمی سخن امام احمد رحمه‌الله است که فرمود:« من قال: لفظي بالقرآن غيرُ مخلوقٍ فهو مبتدع ». « هرکس بگوید: لفظ من به قرآن غیرمخلوق است، بدعت‌گذار است ». آنان چنین پنداشتند که مقصود احمد رحمه‌الله از "لفظ" در این عبارت، صوت قاری و افعال و حرکات اوست، و مراد وی، نفی مخلوق بودن صوت و فعل قاری بوده است. از این‌رو ادعا کردند که صدای آنان هنگام تلاوت قرآن غیرمخلوق است، یا اینکه همان صدایی است که از خداوند شنیده شده است!؛ و بدین ترتیب در بدعتی شنیع، یعنی بدعت حلول و اتحاد، گرفتار شدند! این گروه همان "لفظیه‌ی مثبته حلولیه" هستند که در مقابل "لفظیه‌ی منفیه کرابیسیه" پدید آمدند. البته باید توجّه داشت که در آغاز هدف این گروه تنها مقابله با لفظیه‌ی منفیه و اثبات غیرمخلوق بودن قرآن عربی بود؛ همان قرآنی که بر زبان‌ها تلاوت می‌شود، در کتاب‌ها نوشته می‌شود و در سینه‌ها حفظ می‌گردد، و هدف آنان در ابتدا چیزی فراتر از این نبود. امّا بعدها در این مسیر دچار زیاده‌روی شدند، موضع صحیح امام احمد رحمه‌الله را درک نکردند و در گودال حلول افتادند؛ تا آنجا که افعال بندگان را نیز در کلیّت این اطلاق داخل کردند. امروزه می‌بینید که برخی از منتسبان به این جریان، به‌ صراحت افعال مخلوقات را غیرمخلوق به حساب می‌آورند و مخالفان خود را جهمی و لفظی می‌نامند! و این همان گروهی بود که امام بخاری رحمه‌الله در مقابله با آنان برخاست و کتاب گرانقدر خود را با عنوان "خلق أفعال العباد والرد على الجهمية والمعطلة" تألیف نمود. بنابراین امام احمد رحمه‌الله بر "لفظیه منفیه" که به مخلوق بودن قرآن قائل بودند، ردّ کرد؛ و امام بخاری رحمه‌الله بر "لفظیه مثبته حلولیه" که مخلوق بودن فعل بنده و صدای او هنگام تلاوت قرآن را نفی می‌کردند، ردّ کرد!.

  • ابو العباس احمد بن تیمیه می‌گوید:« اﻟﺬﻱ اﺗﻔﻖ ﻋﻠﻴﻪ ﺃﻫﻞ اﻟﺴﻨﺔ ﻭاﻟﺠﻤﺎﻋﺔ ﺃﻥ اﻟﻘﺮﺁﻥ ﻛﻼﻡ اﻟﻠﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﻏﻴﺮ ﻣﺨﻠﻮﻕ، ﻭﺃﻥ ﻫﺬا اﻟﻘﺮﺁﻥ اﻟﺬﻱ ﻳﻘﺮﺃﻩ اﻟﻨﺎﺱ ﻫﻮ ﻛﻼﻡ اﻟﻠﻪ ﻳﻘﺮﺅﻩ اﻟﻨﺎﺱ ﺑﺄﺻﻮاﺗﻬﻢ. ﻓﺎﻟﻜﻼﻡ ﻛﻼﻡ اﻟﺒﺎﺭﻱ والصوت ﺻﻮﺕ اﻟﻘﺎﺭﺉ ﻭاﻟﻘﺮﺁﻥ ﺟﻤﻴﻌﻪ ﻛﻼﻡ اﻟﻠﻪ ﺣﺮﻭﻓﻪ ﻭﻣﻌﺎﻧﻴﻪ» «آنچه اهل‌ سنّت و جماعت بر آن اتفاق دارند، این است که قرآن کلام خداوند، نازل‌شده و غیرمخلوق است؛ و همین قرآنی که مردم آن را تلاوت می‌کنند، کلام خداوند است که مردم آن را با صداهای خود تلاوت می‌کنند. بنابراین کلام، کلام آفریدگار است و صدا، صدای قاری؛ و تمام قرآن با حروف و معانی‌اش کلام خداوند است » [مجموع الفتاوى (٣٦١/٢٣)]. و ابن قیّم دمشقی می‌گوید:« ﻭاﻟﺤﻖ ﻣﺎ ﻋﻠﻴﻪ ﺃﺋﻤﺔ اﻹﺳﻼﻡ ﻛﺎﻹﻣﺎﻡ ﺃﺣﻤﺪ ﻭاﻟﺒﺨﺎﺭﻱ ﻭﺃﻫﻞ اﻟﺤﺪﻳﺚ: ﺃﻥ اﻟﺼﻮﺕ ﺻﻮﺕ اﻟﻘﺎﺭﺉ ﻭاﻟﻜﻼﻡ ﻛﻼﻡ اﻟﺒﺎﺭﻱ » « حق همان چیزی است که ائمه اسلام، مانند امام احمد، بخاری و اهل حدیث بر آن بوده‌اند: اینکه صوت، صوت قاری است و کلام، کلام خداوند باری » [مختصر الصواعق (٥٠٩/١)]. و ابو بطین نجدی می‌گوید:« ﻭاﺗﻔﻖ ﺳﻠﻒ اﻷﻣﺔ ﻭﺃﺋﻤﺘﻬﺎ ﻋﻠﻰ ﺃﻥ اﻟﻘﺮﺁﻥ اﻟﺬﻱ ﻳﻘﺮﺃﻩ اﻟﻤﺴﻠﻤﻮﻥ ﻛﻼﻡ اﻟﻠﻪ ﺗﻌﺎﻟﻰ، ﻓﺎﻟﺼﻮﺕ اﻟﻤﺴﻤﻮﻉ ﺻﻮﺕ اﻟﻘﺎﺭﺉ، ﻭاﻟﻜﻼﻡ ﻛﻼﻡ اﻟﺒﺎﺭﻱ، ﻓﻬﻢ ﻳﻤﻴﺰﻭﻥ ﻣﺎ ﻗﺎﻡ ﺑﺎﻟﻌﺒﺪ، ﻭﻣﺎ ﻗﺎﻡ ﺑﺎﻟﺮﺏ ﺗﺒﺎﺭﻙ ﻭﺗﻌﺎﻟﻰ، ﻭﻟﻢ ﻳﻘﻞ ﺃﺣﺪ ﻣﻨﻬﻢ: ﺇﻥ ﺃﺻﻮاﺕ اﻟﻌﺒﺎﺩ، ﻭﻻ ﻣﺪاﺩ اﻟﻤﺼﺎﺣﻒ ﻗﺪﻳﻢ، ﻣﻊ اﺗﻔﺎﻗﻬﻢ ﺃﻥ اﻟﻤﺜﺒﺖ ﺑﻴﻦ ﻟﻮﺣﻲ اﻟﻤﺼﺤﻒ ﻛﻼﻡ اﻟﻠﻪ، ﻭﻗﺪ ﻗﺎﻝ اﻟﻨﺒﻲ ﺻﻠﻰ اﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ: " ﺯﻳﻨﻮا اﻟﻘﺮﺁﻥ ﺑﺄﺻﻮاﺗﻜﻢ" ﻓﺎﻟﻜﻼﻡ اﻟﺬﻱ ﻳﻘﺮﺃﻩ اﻟﻤﺴﻠﻤﻮﻥ ﻛﻼﻡ اﻟﻠﻪ، ﻭاﻷﺻﻮاﺕ اﻟﺘﻲ ﻳﻘﺮﺅﻭﻥ ﺑﻬﺎ ﺃﺻﻮاﺗﻬﻢ، ﻓﺎﻟﻜﻼﻡ ﺷﻲء ﻭاﻟﺼﻮﺕ ﺷﻲء ﺁﺧﺮ، ﻫﺬا ﻣﻣﺎ ﻻ ﻳﺨﻔﻰ ﻋﻠﻰ ﻣﻦ ﻟﻢ ﻳﺮﺳﺦ اﻟﺘﻌﻄﻴﻞ ﻓﻲ ﻗﻠﺒﻪ». « سلف امت و ائمه‌ آنان بر این امر اتفاق داشته‌اند که قرآنی که مسلمانان آن را تلاوت می‌کنند، کلام خدای متعال است. بنابراین صدای شنیده‌شده، صدای قاری است و کلام، کلام آفریدگار است. آنان میان آنچه قائم به بنده است و آنچه قائم به پروردگار تبارک و تعالی است، تفاوت می‌گذارند. هیچ‌ یک از آنان نگفته است که صداهای بندگان قدیم است، یا جوهر و مرکب مصحف‌ها قدیم است؛ با وجود اینکه همگی اتفاق دارند آنچه میان دو جلد مصحف ثبت شده، کلام خداوند است. و پیامبر صلی‌الله علیه وسلم فرموده است:« قرآن را با صداهای خود بیارایید »؛ بنابراین کلامی که مسلمانان آن را تلاوت می‌کنند، کلام خداوند است و صداهایی که با آن‌ها قرآن را تلاوت می‌کنند، صداهای خود آنان است. پس کلام یک چیز است و صدا چیزی دیگر؛ و این مطلب بر کسی که اندیشه تعطیل در قلبش ریشه ندوانده باشد، پوشیده نیست » [الدرر السنیة (٢٥٤/٣)]. و حمد بن ناصر، حسین، ابراهیم، عبدالله و علی از فرزندان محمّد بن عبدالوهاب می‌گویند:« ﻭﺃﻣﺎ اﻟﻘﺮﺁﻥ، ﻓﻬﻮ ﺻﻔﺔ ﻟﻠﻪ ﻏﻴﺮ ﻣﺨﻠﻮﻕ، ﻣﻨﻪ ﺑﺪﺃ ﻭﺇﻟﻴﻪ ﻳﻌﻮﺩ، ﻫﺬا ﻫﻮ ﻣﺬﻫﺐ ﺃﻫﻞ اﻟﺴﻨﺔ ﻭاﻟﺠﻤﺎﻋﺔ ﻣﻦ ﻫﺬﻩ اﻷﻣﺔ، ﻣﻦ اﻟﺼﺤﺎﺑﺔ ﻭاﻟﺘﺎﺑﻌﻴﻦ ﻟﻬﻢ ﺑﺈﺣﺴﺎﻥ، ﻭاﻟﻠﻪ ﺳﺒﺤﺎﻧﻪ ﻭﺗﻌﺎﻟﻰ ﻫﻮ اﻟﺬﻱ ﺗﻜﻠﻢ ﺑﻪ، ﻭﺳﻤﻌﻪ ﺟﺒﺮاﺋﻴﻞ ﻣﻦ اﻟﻠﻪ، ﻭﺑﻠﻐﻪ ﺟﺒﺮاﺋﻴﻞ ﺇﻟﻰ ﻣﺤﻤﺪ، ﻭﺑﻠﻐﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﺻﻠﻰ اﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺇﻟﻰ ﺃﻣﺘﻪ. ﻓﺎﻟﻜﻼﻡ ﻛﻼﻡ اﻟﺒﺎﺭﻱ، والصوت ﺻﻮﺕ اﻟﻘﺎﺭﻱ. ﻭﻫﺬا ﺃﻣﺮ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﻌﻘﻮﻝ ﻋﻨﺪ ﻣﻦ ﻟﻢ ﺗﻐﻴﺮ ﻓﻄﺮﺗﻪ اﻟﺘﻲ ﻓﻄﺮﻩ اﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ». « امّا قرآن، صفت خداوند و غیرمخلوق است؛ از او آغاز شده و به سوی او بازمی‌گردد. این همان مذهب اهل‌ سنّت و جماعت از این امت است؛ از صحابه و تابعین و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردند. خداوند سبحان و متعال همان کسی است که قرآن را بر زبان آورده و بدان تکلّم کرده است. جبرئیل آن را از خداوند شنید، سپس جبرئیل آن را به محمّد رساند، و محمّد صلی‌الله‌علیه‌وسلم آن را به امت خویش ابلاغ کرد. بنابراین کلام، کلام آفریدگار است و صدا، صدای قاری. و این مطلب برای کسی که سرشت و فطرتی را که خداوند او را بر آن سرشته، تغییر نداده باشد، امری قابل فهم و معقول است » [الدرر السنیة (١٥/٣)].

  • جواب آزمون بالا: خداوند متعال توفیق هدایت به منهج صحیح را به همه‌ی ما ارزانی فرماید. بدون شک پاسخ صحیح همان گزینه‌ی نخست است که الحمدلله بیشتر شرکت‌کنندگان آن را برگزیده‌اند. و بیان مختصر این مسئله چنین است: ⬇⬇⬇ هنگامی که قاری قرآن را با صدای خود تلاوت می‌کند، قرآن مخلوق نیست، بلکه کلام خدای خالق است؛ امّا صدا مخلوق است و آن صدای خود قاری است. و این همان دیدگاهی است که تمامی ائمه‌ی اهل‌ سنّت و جماعت بر آن بوده‌اند. خداوند متعال می‌فرماید:{ وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ} { و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، او را پناه ده تا کلام خدا را بشنود؛ سپس او را به محل امنش برسان. این بدان سبب است که آنان مردمی هستند که نمی‌دانند} [توبه: ۶] وجه استدلال از این آیه آن است که خداوند متعال با این فرموده:{حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ} کلام را به خودش نسبت داده است، و این اضافه، اضافه‌ی صفت به موصوف است. امّا درمورد صوت چنین نیست؛ بلکه صوت به قاری نسبت داده می‌شود؛ چنانکه در "مسند" امام احمد، "سنن دارمی"، "سنن ابی‌داود"، "سنن نسائی" و "سنن ابن ماجه"، از حدیث براء بن عازب رضی‌الله‌عنهما روایت شده است که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود:« زينوا القرآن بأصواتكم». « قرآن را با صداهای خود بیارایید (زینت دهید) ». و در حدیث صحیح از ابوموسی رضی‌الله‌عنه روایت شده است که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود:« إني لأعرف أصوات رفقة الأشعريين بالقرآن حين يدخلون بالليل وأعرف منازلهم من أصواتهم بالقرآن بالليل وإن كنت لم أر منازلهم حين نزلوا بالنهار ». « من صوت‌های اشعریان (از عرب‌های قحطانی مقیم یمن) را هنگام شب که قرآن می‌خوانند، به‌ خوبی می‌شناسم و خانه‌هایشان را از روی صداهایشان هنگام تلاوت قرآن در شب تشخیص می‌دهم؛ هر چند در روز هنگامی که می‌آمدند، خانه‌هایشان را ندیده‌ام ». وجه استدلال از این نصوص آن است که صوت به عنوان اضافه صفت به موصوف، به قاری نسبت داده شده است؛ و هر چیزی که از مخلوق صادر شود، قائم به او و صفت او باشد، آن نیز مخلوق است. امام حافظ، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری رحمه‌الله در کتاب "خلق أفعال العباد" (۲/۷۰) می‌گوید:« فأما أفعال العباد، فقد حدثنا علي بن عبدالله، حدثنا مروان بن معاوية، حدثنا أبو مالك عن ربعي بن حراش، عن حذيفة رضي الله عنه، قال النبي صلي الله عليه وسلم: "إن الله يصنع كل صانع وصنعته" وتلا بعضهم عند ذلك:{ والله خلقكم وماتعملون }[الصافات:٩٦]، فأخبر أن الصناعات وأهلها مخلوقة. ﺳﻤﻌﺖ ﻋﺒﻴﺪ اﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺳﻌﻴﺪ ﻳﻘﻮﻝ: ﺳﻤﻌﺖ ﻳﺤﻴﻰ ﺑﻦ ﺳﻌﻴﺪ ﻳﻘﻮﻝ: ﻣﺎ ﺯﻟﺖ ﺃﺳﻤﻊ ﻣﻦ ﺃﺻﺤﺎﺑﻨﺎ ﻳﻘﻮﻟﻮﻥ: "ﺇﻥ ﺃﻓﻌﺎﻝ اﻟﻌﺒﺎﺩ ﻣﺨﻠﻮﻗﺔ".ﺣﺮﻛﺎﺗﻬﻢ ﻭﺃﺻﻮاﺗﻬﻢ ﻭاﻛﺘﺴﺎﺑﻬﻢ ﻭﻛﺘﺎﺑﺘﻬﻢ ﻣﺨﻠﻮﻗﺔ، ﻓﺄﻣﺎ اﻟﻘﺮﺁﻥ اﻟﻤﺘﻠﻮ اﻟﻤﺒﻴﻦ اﻟﻤﺜﺒﺖ ﻓﻲ اﻟﻤﺼﺤﻒ اﻟﻤﺴﻄﻮﺭ اﻟﻤﻜﺘﻮﺏ اﻟﻤﻮﻋﻰ ﻓﻲ اﻟﻘﻠﻮﺏ ﻓﻬﻮ ﻛﻼﻡ اﻟﻠﻪ ﻟﻴﺲ ﺑﺨﻠﻖ، ﻗﺎﻝ اﻟﻠﻪ: {ﺑﻞ ﻫﻮ ﺁﻳﺎﺕ ﺑﻴﻨﺎﺕ ﻓﻲ ﺻﺪﻭﺭ اﻟﺬﻳﻦ ﺃﻭﺗﻮا اﻟﻌﻠﻢ} ﻭﻗﺎﻝ ﺇﺳﺤﺎﻕ ﺑﻦ ﺇﺑﺮاﻫﻴﻢ: ﻓﺄﻣﺎ اﻷﻭﻋﻴﺔ ﻓﻤﻦ ﻳﺸﻚ ﻓﻲ ﺧﻠﻘﻬﺎ؟ ». « و امّا درباره‌ی کارهای بندگان، علی بن عبدالله از مروان بن معاویه از ابومالک از ربعی بن حراش از حذیفه برای ما روایت کرده که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: "همانا خداوند هر سازنده و آنچه که او می‌سازد را آفریده است" و برخی به آخر این حدیث، آیه: { والله خلقکم و ما تعملون } را هم افزوده‌اند. پس خداوند خبر داده که همانا کارها و انجام دهندگانشان نیز مخلوق هستند. (و همچنین می‌گوید:) از عبیدالله بن سعید شنیدم که گفت: از یحیی بن سعید شنیدم که گفت: همواره از اصحاب می‌شنیدم که می‌گفتند: "همانا افعال و کردار بندگان مخلوق است". (بخاری می گوید:) حرکاتشان و اصواتشان و اکتسابشان و نوشتنشان مخلوق است؛ امّا قرآن متلو (تلاوت‌شده)، آشکار و ثابت‌شده در مصحفِ مسطور و مکتوب، و محفوظ در سینه‌ها، کلام خداوند است و مخلوق نیست. خداوند فرموده است: {بلکه آن، آیاتی روشن است که در سینه‌های کسانی که دانش یافته‌اند، قرار دارد } [عنکبوت: ۴۹]. و اسحاق بن ابراهیم گفت:" امّا أوعیه و جایگاه‌هایی که قرآن در آن‌ها قرار می‌گیرد، چه کسی در مخلوق بودن آن‌ها شک می‌کند؟" » [خلق أفعال العباد].

  • без подписи

  • امام معاویه رضی‌الله‌عنه معیار و محکّی است که به‌ وسیله‌ی آن اهل‌ سنّت از اهل بدعت شناخته می‌شود. عبدالله بن مبارک رحمه‌الله می‌فرماید: « معاویه نزد ما معیاری است برای سنجش؛ پس هرکس را دیدیم که با نگاه بد و کینه‌توزانه به او می‌نگرد، او را به مخالفت و بدگویی از صحابه متهم می‌کنیم ».

  • تا چهارشنبه ساعت ۱۲ظهر فرصت دارید. به سه نفر نخست که پاسخ صحیح را همراه با توضیحی مختصر به آیدی بنده ارسال کنند، کتاب "الرسالة" امام شافعی رحمه‌الله اهدا خواهد شد. مهم نیست طرف چه کسی باشد.