tgindex
گلچين
@bavarhИскусствоперсидский

گلچيني از بهترينها در زمینه های مختلف اجتماعی ،خبری، فرهنگی ،هنری و......

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
91
Всего постов
102
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
77 419
+40 за 4 дн.
Сутки
+8
+0,01%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
6 727
40 постов
Вовлечённость
8,7%
к подписчикам
Постов в день
13,0
всего 102
Упоминаний
70
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
6 046
1/48двое суток
6 928
1/72трое суток
7 472

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🌹🌷از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برود نرود کارش و آخِر به خجالت برود کاروانی که بُوَد بدرقه‌اش حفظِ خدا به تَجَمُّل بنشیند، به جَلالت برود سالک از نورِ هدایت بِبَرَد راه به دوست که به جایی نرسد گر به ضَلالت برود کامِ خود آخرِ عمر از مِی و معشوق بگیر حیفِ اوقات که یک سر به بطالت برود ای دلیلِ دلِ گم‌گشته! خدا را مددی که غریب اَر نَبَرَد رَه، به دلالت برود حکمِ مستوری و مستی همه بر خاتِمَت است کس ندانست که آخِر به چه حالت برود حافظ از چشمهٔ حکمت به کف آور جامی بو که از لوحِ دلت نقشِ جهالت برود درووووود برشما پگاه تان سرشار از عشق و محبت و مهربانی باد http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.3 82239101

    🌹🌷یه امشب شب عشقه همین امشبو داریم چرا قصه ی دردو واسه فردا نذاریم عزیزان همه با هم بخونیم که امشب شب عشقه بخندیم و بخونیم بدونیم نمیدم دل به این درد دنیا تموم قصه ها مال فردا کیه اهل جهنم که خونش تو بهشته کی میدونه که تقدیر تو فرداش چی نوشته یه درمونده یه امروز واسش فرقی نداره....... http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.3 6932180

    🌹🌷ترانه قدیمی و بسیار زیبای کوچه ها با صدای شادروان « مریم روحپرور » سرگردونم تو کوچه ها هر شب توی میخونه ها ازمن بپرسید بینوا عاشق شدی آخه چرا ... http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.5 67131177

    🌹🌷اندكی آشنايي با رمز و راز پیچیده افرینش چرا بینی انسان دو سوراخ داره سبحان الله http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.5 31631162

    🌹🌷حقایقی که دانستن آنها کمک حالمان خواهد بود http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.9 949196201

    🌹🌷*خزانه شهرداری تهران ارثیه پدری علیرضا زاکانی نیست* 🇮🇷 *شهر بی‌کلانتر شود، قورباغه هم ابوعطا می‌خواند!* 🔺آقای زاکانی! http://telegram.me/bavarh ▫️اینکه می‌گویید «به کسی مربوط نیست چقدر بودجه صرف این کار می‌شود»، دقیقاً همان جمله‌ای است که باید به آن اعتراض کرد. ▫️خزانه شهرداری تهران ارث پدری شما نیست! بودجه شهرداری پول شخصی شما هم نیست! این پول، منابع عمومی و متعلق به شهروندان است و نحوه هزینه‌کرد آن، قطعاً به مردم مربوط است. ▫️اگر معتقدید هزینه‌کرد برای اربعین ضروری و درست است، بسیار خوب؛ عدد آن را شفاف اعلام کنید، ردیف بودجه‌اش را نشان دهید، مصوبه قانونی آن را منتشر کنید و گزارش دقیق هزینه‌کرد را در اختیار مردم قرار دهید. ▫️اما اینکه بگویید «به کسی مربوط نیست» یعنی چه؟ ▫️شما شهردار تهران هستید؛ نه مالک خزانه تهران! ▫️ارادت به امام حسین(ع) محترم و ارزشمند است؛ اما این ارادت، مجوز بی‌حساب‌وکتاب هزینه کردن از منابع عمومی نیست. ▫️اتفاقاً اگر نام امام حسین(ع) را می‌آورید، باید بیش از هر چیز مراقب حق‌الناس باشید. 🔺مردمی که برای نان، اجاره‌خانه، درمان، حمل‌ونقل و ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی خود با مشکلات جدی روبه‌رو هستند، حق دارند بدانند منابع شهرداری چگونه، کجا و با چه مجوزی هزینه می‌شود. ▫️امام حسین(ع) را نمی‌شود سپر پاسخ‌گویی‌گریزی کرد. ▫️آقای زاکانی، شما صاحب بیت‌المال نیستید؛ امانت‌دار آن هستید. ▫️بنابراین برخلاف آنچه گفته‌اید: اتفاقاً خیلی هم به ما مربوط است که از جیب مردم چقدر، کجا و چگونه هزینه می‌کنید. ▫️پول مردم، حساب‌وکتاب مردم و حق پرسش مردم است. ✍محسن وثوقی http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.8 097174101

    🌹🌷 نامه عروس معصومه ابتکار به مردم آمریکا: عاشق آمریکا هستم نگذارید مرا اخراج کنند! 🔸عروس معصومه ابتکار که اقامت دائمش در آمریکا لغو شده، وکیلی حرفه‌ای گرفته و از دولت آمریکا شکایت کرده، به این امید که اقامتش برگردد و غرامتش را از اموال بلوکه‌شده ایران بگیرد. 🔸 او نامه‌ای خطاب به مردم آمریکا نوشته: من عاشق آمریکا هستم، فرزندانم فارسی بلد نیستند، و مادرشوهرم در اشغال سفارت آمریکا فقط مترجم بود. http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.8 22783209

    🌹🌷قرار بود ایرانی‌ها بعداز بیست سال خوشبخت‌ترین مردم منطقه باشند!!!! چه شد که نشد؟!؟!؟! http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.7 72877151

    🌹🌷بازنشر برگی از تاریخ : یادی کنیم از افتتاح اولین دوره مجلس خبرگان http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.8 0742570

    🌹🌷بانو عهدیه نا ترانه : بازم شکر بازم شکر ... http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.8 65937117

    🌹🌷بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم.... http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.8 76836144

    🌹🌷 کرم‌های عجیب و غریب ماهی خوار کمتر دیده شده در ساحل!!!! http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.8 902124255

    🌹🌷عزاداری هيئت هاي مختلف چوب به دست در مشهد مقدس برای امام رضا که به دلیل اختلاف بین آنها تبديل به دعواي بين آنها وبه جون هم افتادنشان با همان چوبهای عزاداری شد http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.6 3893754

    👆👆👆👆 🌹🌷معرفی وتحلیل رمان کوری ✍حسن حاج صدری 🅾قسمت سوم(پایانی) http://telegram.me/bavarh ساراماگو در این رمان مسٮٔلهٔ سرگشتگی وخود محوری انسان در دنیای مدرن رابه تصویر کشیده و درخلال حوادث و رویدادهای داستان ابعاد این سرگشتگی و جهل و گمراهی را در موقعیتها و واکنشها بررسی می کند نکته قابل توجه در خلال داستان که ذهن خوانندهٔ کنجکاو را درگیر می کند این است که چرا زن چشم پزشک دچار کوری نمی شود و تا پایان داستان بیناست علت آن است که ذهن و ضمیر این زن از عاطفه انسانی و آگاهی خالی نیست . او روشن بینی خاصی دارد هر چند جهل و نادانی و رنج های مردم او را آزار می دهد اما سعی می کند به مردم برای تغییر شرایط کمک کند ساراماگو در واقع زن را سمبل آگاهی و محمل عشق و عاطفه و نابودگر ظلم و تعدی و خشونت ترسیم کرده است او هدایتگر و نوید دهنده عشق و محبت و آگاهی است در فرازی از رمان زن می گوید: "به نوعی من هم کورم.کوری شما مرا هم کور کرده، شاید اگر عدهٔ بیشتری در میان ما قادر به دیدن بودند من هم می توانستم ببینم. من هرچه بیشتر می گذرد کمتر می بینم ولو اینکه بینایی ام را از دست ندهم بیشتر و بیشتر کور می شوم چون کسی نیست که مرا ببیند" پس دیدن و دیده شدن یک نیاز عاطفی و مهم بشراست و یکی از دلایل مهم کوری مردم نادیده گرفته شدن است. اگر عمیق بنگریم ما همدیگر را نمی بینیم بلکه ظاهر و پوشش یکدیگر را مشاهده می کنیم به عمق و درون نمی رویم نکته دیگری که نویسنده در پی تبیین آن است نقد خشونت و میلیتاریسم و سلطه گری مستبدانه است که هویت انسانها را نفی می کند و اطاعت محض و بی چون و چرا می طلبد که نتیجه ای جز فروریختن قواعد اخلاقی و هنجارهای طبیعی اجتماعی ونابودی کرامت انسانی حاصلی ندارد http://telegram.me/bavarh سلطه طلبان و زورگویان غافل از آن هستند که هر تیری که شلیک می کنند و هر جانی را که می گیرند یک قدم خود را به سقوط و نابودی نزدیک می کنند در طول داستان خواننده بارها کوری خود را همراه با حوادث و شخصیتها احساس می کند و با آن کلنجارمیرود کورانی که در قرنطینه محبوس شده اند سمبل بشریتی است که زندگی و حیات رااز ابتدا آغاز کرده است ومانند کوران به این دنیا آمده تا خود و جهان پیرامونی خود را بشناسد و به معرفت و آگاهی دست پیدا کند تا بتواند مسایل و مشکلات خود را با عقل و خرد حل و فصل  کند وبه زندگی خود نظم ببخشد و توان سازگاری خود را با طبیعت و هم نوعان خود بالا ببرد امامتٲسفانه در این روند است که خصلتهای منفی و مخرب  چون : خود خواهی ،فزون طلبی، حرص و طمع،سلطه طلبی و شهوت پرستی بروز می کند وانسانها و جوامع را به فساد و تباهی می کشاند و هرچه کوران بیشتر می شوند این فسادها و آلودگیها و خشونتها بیشتر می شود چه قدر نیکو بود اگر انسانها در موقعیتهای زندگی بهترین نقشها را بازی می کردند که این امر هم باز به همان آگاهی و بیداری باز می گردد همان گونه که زن چشم پزشک چون بیناست خفت و خواری انسانها را بر نمی تابد وبا هرچه ناراستی است به ستیزبر می خیزدو گروه خود را راهنمایی کرده ونور آگاهی را برقلب آنها می تاباند و با هدایتگریهایش گروه را به رهایی و رستگاری می رساند پیام او این است: "اگر نمی توانیم  مثل آدم زندگی کنیم دستکم بکوشیم مثل حیوان زندگی نکنیم" http://telegram.me/bavarh در طول تاریخ همین انسانهای آگاه و خردمند بوده اند که کاروان تمدن بشر راپیش برده اندو انسانها را از دام جهل و نادانی رهانیده اند شکی در این نیست که اگر انسان بر خود خواهیها وشهوات خودغلبه کند و به سوی زندگی انسانی و معنوی پیش برود چشم دل او بر روی حقایق ناب گشوده خواهد شد زیرا اکثر جنگها، جنایتها، حق کشیها و انحرافات مهلک انسانی از همین نابینایی معنوی سرچشمه می گیرد انسان با خواندن این رمان به یاد داستان منطق الطیر عطارمی افتد و ماجرای آن پرندگان که هر کدام نماد یکی از خصلتهای آدمی بودند و در یک سیروت و سیرو سلوک با هدایت هدهد قصد دارند به سیمرغ که سمبل انسان کامل است برسند آنها بعداز طی مراحل سخت و جانکاه هفت گانه سیر و سلوک به کوه قاف می رسند و مشاهده می کنند که خود سی مرغ هستند که به کمال رسیده اند در واقع رمان کوری هم روایت مدرن همین داستان عطار است که دغدغه های عام انسان وبه خصوص انسان مدرن امروزی را به تصویر کشیده است مردمی که نابینا شده اند و با راهنمایی و هدایت زن چشم پزشک و گذراندن امتحانهای سخت و جانکاه به رستگاری می رسند و نور دانایی وعشق و محبت و گذشت و فداکاری دیدگان آنهارابینا می کند 🔎مطالعهٔ این رمان ارزشمند را به شما دوستان و همراهان گرامی پیشنهاد می شود. http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.6 1784552

    👆👆👆👆 🌹🌷معرفی و تحلیل رمان کوری ✍حسن حاج صدری 👇قسمت دوم http://telegram.me/bavarh همان گونه که گفته شد و نویسنده هم تٲکید داشت کوری در این داستان کوری آگاهی است نویسنده جهل و نادانی را مرضی مسری و خطرناک می داند چون فردی که دچار نابینایی معمولی گشته است معمولا فضارا تیره و تار می بیند اما آدمها در این داستان همه جا را سفید می بینند این نکته یک مضمون استعاری است گویی ذهن آدمها مانند کاغذ سفیدی است که در آن هیچ چیزی نوشته نشده است و این همان جهل و ناآگاهی است حتی معدود افراد تحصیلکرده هم قادر به دیدن واقعیتها و بیماریهای اخلاقی و اجتماعی نیستند 👇خلاصه داستان: مردی در ماشین خود پشت چراغ قرمز ناگهان کور می شود کوری که همه چیز را سفید می بیند مثل اینکه با چشمانی باز در دریایی ازشیر فرو رفته باشی مرد دیگری اورا یاری میکند و به خانه اش می رساند و اتوموبیل مرد کور را می دزدد همسر مرد او را نزد چشم پزشک می برد اما علت کوری کشف نمی شود چشم پزشک و دزد ماشین هم کور می شوند چشم پزشک هراسناک مقامات بهداشت را با خبر می سازد به سرعت روزبه روز بر تعداد کوران اضافه می شود کوری به صورت یک اپیدمی به جان مردم می افتد مسٮٔولین که دریافته اند این بیماری مسری است برای پیشگیری ازسرایت آن به دیگران کورها و نزدیکانشان را در ساختمان تیمارستانی قرنطینه می کنند وتماس آنهارا با دنیای بیرون قطع می کنند چشم پزشک و همسرش هم به قرنطینه انتقال داده می شونداما همسر چشم پزشک کور نمی شود اما خودش را به کوری می زند تا از همسرش جدا نشود و از او مراقبت نماید او تنها کسی است در قرنطینه که تا پایان داستان بیناست و شاهد بلایایی است که بر سر کورها می آید و نابسامانیها و مصیبتها را گزارش می کند http://telegram.me/bavarh بسیاری از کوران به دست سربازان و نگهبانان کشته می شوند اما سرانجام سربازان و نگهبانان هم کور می شوند مهمترین مشکل کورها تٲمین نیازهای اولیه از قبیل خوراک و دستشویی است با اینکه مسٮٔولین غذای آنهارا تٲمین می کنند ولی تقسیم کردن و استفاده درست آن بسیار دشواراست و گاهی دست نیافتنی دولت پیوسته اخبار و وعده های دروغین به مردم می دهد و ادعا دارد کوری در حال کنترل است نظم وانظباط از بین رفته و افرادی که دچار کوری می شوند دست به قتل و غارت می زنند و همه چیزرا ازبین می برند در قرنطینه که حکم یک کشور مستقل یا جامعه ای دور افتاده دارد هرج و مرج حاکم است دسته ای از کوران اوباش اسلحه به چنگ آورده و کنترل غذا را به دست می گیرند وازبقیه می خواهند اگر خواهان دریافت غذا هستندباید ازآنها اطاعت نمایند آنها در ابتدا پولها و جواهرات کوران رامی گیرند و سپس طالب زنهای هربخش می شوند http://telegram.me/bavarh همسر چشم پزشک که ازنزدیک ظلم و تعدی و طمع اوباش را شاهداست گروهی ازکوران را با خود همراه می سازد و به مقابله با زورگویی و خود خواهی آنها می پردازد او سردسته اوباش را ازپای در می آورد و جایگاه آنها را به آتش می کشد آتش تمام ساختمان را فرا می گیرد و کورها مجبور می شوند از تیمارستان فرار کنندولی از سربازان می ترسند اما با کمال تعجب در می یابند که ازسربازان و نگهبانان خبری نیست کورها گروه گروه به شهر می آیند شهری که به یک زباله دانی بزرگ تبدیل شده است و متروک و ویرانه است وفاقد آب و برق و گاز ودیگرامکانات رفاهی است تمام مردم کور شده اند و خانه هایشان را گم می کنند ودراثر گرسنگی همه چیز را خراب می کنند جنایت در حدوسیعی جریان دارد زن چشم پزشک که بیناست گروه خودراهدایت می کند و به خانه خود می برد آنها با مهر و محبت به هم کمک می کنند وزن با کمک آنها برایشان غذا تهیه می کند جالب اینکه یک کودک و یگ سگ هم با آنها همراه است و به آنها کمک می کند ترک خود خواهی و فزون طلبی وخشونت و کینه ورزی و از طرف دیگر مهر و محبت و عشق و فداکاری و گذشت باعث می شود آنها یکی پس از دیگری بینایی خود را به دست آورند و فریاد شادی سردهند http://telegram.me/bavarh 👇👇👇👇

  • 14 авг.6 1372649

    🌹🌷معرفی وتحلیل رمان کوری ✍حسن حاج صدری 👇قسمت اول http://telegram.me/bavarh رمان کوری یکی از شاهکارهای ادبیات داستانی جهان در اواخر قرن بیستم و حاصل قلم "ژوزه ساراماگو" نویسندهٔ مشهور پرتقالی است ژوزه ساراماگو درسال 1922در نزدیکی لیسبون در خانواده ای تنگدست به دنیا آمد و به دلیل فقر نتواست تحصیلات خودرا ادامه دهد و مجبورشد دریک آهنگری به کار مشغول شودوبه شکل پاره وقت تحصیل را ادامه دهد این رمان که می کوشدبه عبارتی رٮٔالیسم جادویی مارکز را با انتقادات گزنده سیاسی و اجتماعی در هم بیامیزد به ۲۵ زبان زنده دنیا ترجمه شده و مورد استقبال جهانیان قرار گرفته است در ایران ده ترجمه از این رمان انجام شده است که سه ترجمه قابل تامل و دقت نظر است . ترجمه های:مینو مشیری، مهدی غبرایی و اسدالله امرایی مورد استقبال کتابخوانان ایران قرار گرفته است این رمان در واقع یک روایت داستانی تمثیلی معترضانه است که فارغ از تنگناهای زمان و مکان اعتراضی است به آشفتگیها ی اجتماعی و گم گشتگیهای انسانی در دنیای مدرن سارا ماگو این رمان را در سال 1995منتشر ساخت و فرهنگستان سوٮٔد در سال 1998به خاطر نگارش این رمان و دیگر آثارنویسنده جایزه نوبل ادبیات را به ساراماگو اهدا کرد فرهنگستان سوٮٔد با ستایش و اهدای جایزه به وی گفت: "آثار ساراماگو با تمثیلهای ملهم از تخیل و شفقت و طعنه ما را بی وقفه وادار به ادراک یک واقعیت فرار و مبهم می کند" http://telegram.me/bavarh سبک نگارش ساراماگو روش ویژه شاعرانه ای است که تخیل را با تاریخ و نقد رفتارهای انسانها واعتراض به مناسبات اجتماعی و سیاسی در هم می آمیزد این روش باعث شده بعضی از منتقدین ساراماگو را با نویسندگان آمریکای لاتین خصوصاًگابریل گارسیا مارکز خالق رمان"صد سال تنهایی" مقایسه وتشبیه کنند ساراماگو خود در مورداین رمان گفته: رمان کوری را برای آن نوشته است تا به خوانندگان یادآور شود که وقتی ما ارزشهای زندگی را پایین می آوریم خردمان را منحرف ساخته ایم و این گونه است که می بینیم روزانه کرامت انسانی توسط افرادی که در مسند قدرت هستند مورد حمله قرار می گیرد کوری مورد نظر نویسنده دراین رمان در واقع کوری بینش وآگاهی و معنوی است که در پایان داستان گروهی که از تمام امتحانهای سخت و کشمکشهای اجتماعی به خود آگاهی می رسند وبه نیکی و عشق و محبت و رفتار خردمندانه روی می آورند بینایی خود را به دست می آورند ساراماگو در این مورد گفته است: "این کوری، کوری واقعی نیست. تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داریم اما عاقلانه رفتار نمی کنیم" در این داستان شخصیتها اسم ندارند و عنوان آنهااغلب رمز گونه است و به نقش اجتماعی هرکدام باز می گردد ساراماگو با کنجکاوی و دقت به اعمال ورفتارهای انسانها می پردازد و منشٲ این رفتارها را نشان می دهد http://telegram.me/bavarh او در این رمان این باور را می پروراند که اعمال انسانها ثبات ندارد وبیشتر تحت تٲثیر موقعیتهای مختلف واکنشهای متفاوتی دارد http://telegram.me/bavarh 👇👇👇👇

  • 14 авг.6 68045128

    🌹🌷لحظاتی شاد و عرفانی همراه با مولانای جان پیر من و مراد من، درد من و دوای من فاش بگویم این سخن، شمس من و خدای من از تو به‌حق رسیده‌ام ای حقِ حق‌گزار من شکر تو را ستاده‌ام، شمس من و خدای من مات شَوَم ز عشق تو، زانکه شهِ دو عالمی تا تو مرا نظر کنی شمس من و خدای من محو شَوَم به پیش تو تا که اثر نماندم شرط ادب چنین بُود، شمس من و خدای من...... http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.8 900188181

    🌹🌷اسم من عمو احمد است. بیش از ۳۰ سال است که در یک محله‌ی کارگرنشین، یک نانوایی کوچک دارم، بوی نان تازه پخته شده تمام زندگی من است. نسل‌های زیادی را دیده‌ام که جلوی نانوایی‌ام بزرگ شده‌اند. من فقط نان نمی‌فروشم؛ به چهره مشتریانم هم نگاه می‌کنم. http://telegram.me/bavarh قبلاً متوجه پیرمردی می‌شدم، لباس‌هایش بسیار مرتب اما قدیمی بود و هر روز ساعت ۲ بعد از ظهر می‌آمد. او از جمعیت دور می‌ایستاد، به نان‌های روی ویترین نگاه می‌کرد، جیبش را می‌مالید انگار که سکه می‌شمرد، و سپس بدون خرید چیزی آنجا را ترک می‌کرد. چهره‌اش داستانی از غرور در مبارزه با گرسنگی را روایت می‌کرد. یک روز، تصمیم گرفتم نقشه‌ای بکشم. وقتی رسید منتظرش ماندم و در همان نقطه ایستادم. با صدای بلند و شاد او را صدا زدم: "هی، آقا..! هی، پیرمرد..! بله، شما..! تبریک می‌گویم..!" مرد تعجب کرد و به اطراف نگاه کرد: "من..؟" به او گفتم: «بله، شما امروز صدمین مشتری ما هستید..! و این یعنی دو بسته نان به عنوان هدیه و یک بسته کلوچه خرما به صدمین مشتری تعلق می‌گیرد.» صورتش سرخ شد و با صدای آهسته گفت: «اما من چیزی نخریدم...» سریع جواب دادم: «اینها قوانین مسابقه هستند، آقا..! جایزه به صدمین مشتری می‌رسد، چه چیزی بخرند و چه نخرند. لطفاً، تا که شما مجبور نباشید در صف منتظر بمانید.» او در حالی که می‌لرزید، کیسه را گرفت و در حالی که لبخند می‌زد، چشمانش پر از اشک بود. از آن روز به بعد، شروع به برگزاری «*مسابقه‌های*» ساختگی زیادی کردم. یک بار «*برای جشن سالگرد افتتاح مغازه*» بود و بار دیگر «*چون خمیر اضافی داشتیم*.» کم کم متوجه زنان بیوه، و دانشجویانی که دور از خانه درس می‌خواندند و کارگرانِ روزمزد هم شدم. http://telegram.me/bavarh سپس غافلگیری از راه رسید. یک مشتری دائمی، یک استاد دانشگاه، مرا در حال دادن «*جایزه ساختگی*» به یک دانشجو دید http://telegram.me/bavarh بعد از اینکه دانشجو رفت، به من نزدیک شد و مقداری پول روی میز گذاشت. با لبخند به من گفت: «عمو احمد، می‌خواهم در این صدمین مسابقه‌ی مشتری شرکت کنم. این پول را پیش خودت نگه دار و هر وقت کسی نیازمند آمد و نتوانست پول را بپردازد، او را برنده بدان.» و اینگونه بود که ایده «*نان معلق*» شروع شد. یک تخته سیاه کوچک داخل نانوایی گذاشتم و روی آن نوشتم: «امروز ۵۰ نانِ پیش خرید موجود است. هر کسی که به آنها نیاز دارد، بدون تردید آنها را درخواست کند.» این ابتکار عمل، گسترش یافت. مردم شروع به ورود به مسابقه کردند، ۱۰ تا نان می‌خریدند و ۵ نان اضافی میگذاشتند و می گفتند: «*این را روی تخته سیاه بگذارید*.» بچه‌ها می‌آمدند و پول خردشان را می‌گذاشتند. حتی کارگران هم شروع به دادن بخشی از دستمزد روزانه خود به تخته سیاه می‌کردند. به این ترتیب ، نانوایی چیزی بیش از مکانی شد که آرد و نان می‌فروخت. به یک «*بانک کرامت*» تبدیل شد. پیرمرد (که بعداً فهمیدم که معلم بازنشسته زبان عربی است) با سربلندی شروع به گرفتن سهمش از تخته سیاه کرد، چون می‌دانست که این یک کار خیر از طرف من نیست، بلکه «*هدیه‌ای*» از طرف تمام جامعه‌ای است که با او احساس ارتباط می‌کردند. یک ماه قبل از درگذشتش، پیش من آمد و یک کتاب بسیار قدیمی و کمیاب برایم آورد. او به من گفت: «من پولی ندارم که زحماتت را جبران کنم، اما این کتاب گرانبهاترین چیزی است که دارم. آن را پیش خودت نگه دار.» کتاب را باز کردم و تقدیم‌نامه‌ای با دستخط لرزانش پیدا کردم: تقدیم «به عمو احمد... که عشق را قبل از نان می‌پزد. از تو ممنونم که هرگز نگذاشتی گرسنه به رختخواب بروم و هرگز نگذاشتی با غرور شکسته به رختخواب بروم.» این پایان حرف‌هایش بود. من بزرگ شدم و حالا فرزندانم نانوایی را اداره می‌کنند. نصیحت من به آنها واضح بود: «درب ِ این نانوایی هرگز به روی یک فرد گرسنه بسته نمی‌شود.. و این تخته سیاه از گاوصندوق مهم‌تر است.» چون کشف کردیم که ما فقط به مردم نان نمی‌دهیم. ما به آنها این حس را می‌دهیم که دنیا هنوز جای خوبی است. درس: مهربانی مُسری است.. درست مثل هر بیماری واگیردار دیگری، و حتی بسیار شیرین‌تر. شما شروع می‌کنید.. و ناگهان ارتشی از افراد مهربان را می‌بینید که پشت سر شما ایستاده‌اند. لازم نیست ثروتمند باشید تا به کسی کمک کنید... کافی است انسان باشید و دل بزرگی، داشته‌باشید... http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.6 7376463

    🌹🌷ایران پنجمین کشور ثروتمند جهان از نظر منابع طبیعی 🔹بر اساس برآوردهای منتشرشده، ایران با حدود ۲۷ تریلیون دلار ارزش منابع طبیعی در رتبه پنجم جهان قرار دارد. در این فهرست، روسیه با ۷۵ تریلیون دلار در رتبه اول قرار گرفته و آمریکا، عربستان و کانادا به‌ترتیب رتبه‌های دوم تا چهارم را در اختیار دارند. 🔹بخش عمده ثروت طبیعی ایران به ذخایر عظیم نفت و گاز و همچنین منابع معدنی کشور مربوط می‌شود. ایران در حال حاضر یکی از بزرگ‌ترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان است. http://telegram.me/bavarh

  • 14 авг.6 54511958

    ‏🌹🌷 از روحانی، کروبی و خاتمی تا موسوی خویینی، سیدحسن خمینی و حداد در مراسم ترحیم همسر مرحوم آیت الله موسوی بجنوردی ‎http://telegram.me/bavarh