- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 565
- 1/48двое суток
- 647
- 1/72трое суток
- 698
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
آن کس که مرا روح و روان بود کجا رفت ماندم که چرا آمد و ماندم که چرا رفت مضمون و ردیفم شده «رفتن» به چه علت؟ معلولِ علل های منِ رو به خدا رفت دستم به دعا سوی خدا با چه تحیر آن خوب ترین منِ بیچاره ی ما رفت هی دور و برِ حس و خیالش پلکیدم تا درد رسید و به سرم تا نوک پا رفت شطرنج نبوده وُ نشد حرکت کیشی من مات شدم از حرکت ، او چه رها رفت حالا که رسیدم به دمِ مصرع آخر باید چه بگویم نفسم گشته جدا، رفت #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
دلم از دست یک دنیا گرفته ز تن هایی دلم تنها گرفته ندارم چاره ای ناچار قلبم از این احساس نا زیبا گرفته #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
من با تمام عشق و وجودم برای چه هستم برای تو که سراپا خیانتی #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
به عاشقی نکند تیزیِ غم و زخمی به عمقِ روح و تنش یا به استخوان برسد #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
به سرم زود بیا و به دلم جاری شو حضرت شعر کجایی که تو کم پیدایی #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
در حریمِ خلوتم هرگز کسی وارد نشد آدمی را عاشقی تنهای تنها می کند #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
منِ شب رو ، به شبِ موی تو یک شب با عشق زدم و مات شدم بس که پر از پیچ و خم است #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
تا که پایت به خلوتم وا شد لحظه ها را همیشه در سفرم می شود باورش کنم که چنین لحظه ها را به عشق ..درگذرم #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
همان دم که نگاهت خواب دارد و در عمق ش شراب ناب دارد بیا با من کمی هم عشق بازی که قلبم حالتی بی تاب دارد #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
без подписи
آشنا شوید با یک سارق ادبی خانم صدیقه جُر غزلی که بنده حدود چهار سال پیش نوشتم را به نام خودشون ثبت کردند خودتان تطبیق بدهید با توجه به تاریخ اثر در کانال شخصی بنده و تاریخ سرقت و ارسال اثر توسط این به ظاهر خانم #سارق_آثار_ادبی_نباشیم #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
چون ماه مُحَرم آمده مَحرم باش با بیرق عباس بمان محکم باش حوّا اگر از هوای دیگر آمد ای دل تو فقط حسینی و آدم باش #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
ماورای تصوراتم بود در خیالم سراسرش عالی فارغ از هر قیاس جنسیت آدمی در نگاه اجمالی بعدِ ده سال.. سرسری رفتن بعد ده سال..باورش کردن در هوایی پر از یقین و کمال پا به پا گول ظاهرش خوردن ظاهری بود هر چه می گفت و در جمالش به من نشان میداد فارغ از روحِ خائنش بودم با تقلب به من زمان میداد با سیاست تمامِ رفتارش بود و هر ماجرای او پُولِتیک من چه وامانده می شدم پیشِ آدمی در لباس دیپلمَتیک تا که آمد زمان لو رفتن خارج از هر کمال انسانی دیدمش در امور جنسیت یک مؤنث به خوی حیوانی خنجری از رفیق خوردم که از قصورِ سرشت و ذاتم بود آن که درباره اش چنین گفتم ماورای تصوراتم بود #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
عاشقی ابتلای جانکاهی ست مثل کوهی به پیکر کاهی ست می روم تا به آخرش برسم چون سرم درد می کند بدجور #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
هی نعره ی حق در دل این خاک کفن شد این قصه ی پر غصه ی جاویدِ وطن شد با تیر خلاصی که خلاصه بکنندش تکلیف بدن ها همه در کیسه ی تن شد «از خون جوانان وطن لاله دمیده » این نغمه ی پر سوز و گداز انجمن شد در رقص عزا قامت غم جامه دراند و بر روی قبور شهدا بوسه چمن شد چون کیسه ی مشکی به تن خونی یاران بود و همه جا حسِ سیاهی قدغن شد #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
پرواز کرکس در کنار مرغ ماهی خوار خفاش ها وُ جغد ها بر روی هر دیوار آری خیالاتی شبیهِ مرگ می جوشد در باطن مردم درون کشورم ایران اینجا شبی در شور مردم قصه شد تاریک آمد صداهای مهیبِ زوزه ی شلیک هی سرو بود و با تبر در خون خود غلطید تا لاله گون شد کوچه ها وُ برزن و میدان تا سروها را از کنار کوچه ها چیدند بالا بلندان در درون کیسه خوابیدند بردند..آنها را به خاک شومِ کهریزک پر شد زمین از لاله های خونی بی جان هر گوشه ای هر سوله ای مملوٌ ِ از اجساد هی داد و فریاد از نهاد از ظلم و از بیداد «رقصِ عزا » آمد به جای رقصِ دامادی رقص عروسی ها شده ما بین قبرستان تا بغض.. در سینه بماند وقتِ آزادی تا اشک ما شیرین شود با گریه ی شادی با آرزوهای جوانان به خون خفته آن لحظه را در یادشان هستیم.. با ایمان #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
سرمای بدی درون ما پنهان است از سردی غم حال و هوا ویران است دی ماه.. که بدجور.. به ما ثابت کرد در سوزِ هوا «جان جوان» ارزان است #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
اصلا مگر به جز غمِ دل می شود نوشت کاوِر نمی شود کنم این روحِ مرده را #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
نشسته ام به عزایی که سخت جا مانده برای کیسه ی اجسادِ بی نوا مانده برای آنچه که دیدم درون کهریزک برای تک تک تن های بیصدا مانده چنان زمین و بدن ها ز اشک و خون پر بود که سردخانه هنوزم پر از صدا مانده به ناله های پیاپی به ضجه های فجیع «سپهر» ها و پدرها جدا جدا مانده ولی درون سیاهی عجیب گلگون است به کیسه های سیاهی که خون ما مانده #مهدی_شهسواری @bidad1356👈
با صداقت اگر که بنویسم یا برایت بگویم از دل زود مُهرِ باطل زدم به عکست چون بی تاسف بدان شدی مردود #مهدی_شهسواری @bidad1356👈