tgindex
مکتب یونگ

مکتب یونگ

Статистика
@carljungПсихологияперсидский

صفحه اصلی #مکتب_یونگ مطالب تحلیلی با رویکرد روان‌شناسی تحلیلی و ناخودآگاه 🔗 کانال مهدی شفیعی: https://t.me/Mahdishafiei86 📷 اینستاگرام: https://www.instagram.com/mahdishafiei86 🌌 آسترولوژی یونگ: https://t.me/cgjung

Последний пост
26 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
79
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Психология (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
9 536
+23 за 4 дн.
Сутки
+7
+0,07%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 014
40 постов
Вовлечённость
21,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 79
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 585
1/48двое суток
1 816
1/72трое суток
1 959

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 26 июл.1 9423736

    غریزه‌ی «همراه با گله رفتن» و «پیش هم ماندن در گله» آن‌چنان در گوسفند تکامل یافته است که حتی برای نجات جان خودش هم نمی‌تواند گله را ترک کند. اگر گوسفند در رویا با مضمونی منفی ظاهر شود، دلالت بر روانشناسی توده‌ای در خودِ ما دارد؛ دلالت بر این دارد که ما مستعد ابتلا به حرکت‌های توده‌ای هستیم و به قضاوت و انگیزه‌های خودمان پایبند نمی‌مانیم. گوسفند، یک حیوان توده‌ای به معنای واقعی کلمه است. پس، گوسفند همان انسان توده‌ای در درون هر یک از ماست. به عنوان مثال، شما می‌شنوید که عده‌ای کثیر به یک سخنرانی می‌روند، و می‌گویید: «لابد خوب است.» یا از برگزاری یک نمایشگاه هنری خبردار می‌شوید و به آنجا می‌روید، ولی جرئت نمی‌کنید بگویید که به نظر شما، تابلوها افتضاح هستند. ابتدا نگاهی به اطراف می‌اندازید و آشنایانی را می‌بینید که در حال تحسین تابلوها هستند، و دیگر جرئت نمی‌کنید عقیده‌ی خود را ابراز کنید. یا بسیاری از آدم‌ها قبل از اظهارنظر، ابتدا نگاهی به نام هنرمند می‌اندازند. چنین افرادی گوسفند هستند! می‌دانیم که مسیح شبان خوبی‌ست و ما هم گوسفندان او. این تصویری به غایت مهم در مذهب ماست، که اثری منفی به جا گذاشته است، زیرا ما به عنوان گوسفندان مسیح از کلیسا آموخته‌ایم که مجاز نیستیم فکر کنیم یا از خودمان عقیده‌ای داشته باشیم، بلکه باید فقط ایمان داشته باشیم. تمام نقل و حدیث مذهبی ما در این جهت اثر گذاشته و پیامدش این بوده است که به محض پدیدار شدن یک نظام اجتماعی دیگر، مانند فاشیسم یا کمونیسم، چشم فرو بندیم و نیندیشیم؛ زیرا عادت کرده‌ایم فقط به پیشوا ایمان داشته باشیم. ما واقعا تعلیم دیده‌ایم که گوسفند باشیم! ما را با روانشناسی گوسفند تربیت کرده‌اند، و این، جنبه‌ی سایه‌ای دهشت‌انگیز تربیت دینی ماست، که اکنون در حال پرداخت بهای سنگین آن هستیم. ✍🏻 #ماری_لوئیز_فون_فرانتس 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 26 июл.1 8824936

    یونگ؛ مردی که به اعماق ناشناخته روان انسان سفر کرد برای من، کارل گوستاو یونگ فقط یک روان‌شناس نیست. او یکی از آن اندیشمندانی است که تلاش کرد انسان را نه فقط از رفتارهای ظاهری، بلکه از جهان پنهان درونش بشناسد؛ جهانی که در آن رویاها، نمادها، اسطوره‌ها، ترس‌ها، سایه‌ها و بخش‌های ناشناخته وجود انسان زندگی می‌کنند. یونگ در دوره‌ای ظهور کرد که روان‌شناسی بیشتر تلاش می‌کرد خود را به عنوان یک علم تجربی معرفی کند، اما او پرسش‌هایی را مطرح کرد که مرزهای شناخت انسان را گسترده‌تر کرد. او پرسید: آیا روان انسان فقط مجموعه‌ای از خاطرات و تجربه‌های شخصی ماست؟ چرا انسان‌ها در فرهنگ‌های مختلف، بدون ارتباط مستقیم با یکدیگر، اسطوره‌ها و نمادهای مشابهی خلق کرده‌اند؟ چرا بعضی تصاویر و نشانه‌ها هزاران سال در ذهن بشر زنده مانده‌اند؟ یونگ برای پاسخ به این پرسش‌ها وارد قلمروهایی شد که بسیاری از دانشمندان زمان او کمتر به آن توجه می‌کردند؛ قلمرو اسطوره، ادیان، کیمیاگری، هنر، سنت‌های شرقی، رویا و تجربه‌های عمیق درونی انسان. او معتقد بود انسان تنها با شناخت بخش‌های روشن وجود خود کامل نمی‌شود؛ بلکه باید با سایه‌های درونش نیز روبه‌رو شود. مفهوم «سایه» یکی از مهم‌ترین میراث‌های یونگ است؛ آن بخش‌هایی از وجود ما که نمی‌خواهیم ببینیم، انکارشان می‌کنیم یا به ناخودآگاه می‌فرستیم، اما همچنان در تصمیم‌ها، روابط و واکنش‌های ما حضور دارند. یونگ همچنین از «ناخودآگاه جمعی» سخن گفت؛ لایه‌ای عمیق‌تر از روان که به باور او میان همه انسان‌ها مشترک است و خود را در قالب کهن‌الگوها، اسطوره‌ها و نمادهای تکرارشونده نشان می‌دهد. او معتقد بود اسطوره‌ها فقط داستان‌های قدیمی نیستند؛ بلکه زبان نمادین روان انسان هستند. شاید به همین دلیل بود که یونگ سال‌های زیادی را صرف مطالعه فرهنگ‌ها، ادیان، فلسفه‌های شرقی و نمادهای باستانی کرد. او به ماندالاها توجه ویژه‌ای داشت و آن‌ها را نماد تمامیت روان و تلاش انسان برای رسیدن به تعادل درونی می‌دانست. او درباره کیمیاگری مطالعه کرد و آن را تنها تلاش قدیمی برای تبدیل فلزات به طلا نمی‌دید؛ بلکه آن را نمادی از تحول انسان و تبدیل شدن از یک وضعیت ناآگاه به انسانی کامل‌تر می‌دانست. یونگ حتی به موضوعاتی مانند یی‌چینگ، آسترولوژی و پدیده‌هایی مانند همزمانی علاقه‌مند بود؛ نه صرفاً به عنوان باورهای ساده، بلکه به عنوان زبان‌هایی نمادین برای فهم رابطه میان روان انسان و جهان معنا. کتاب‌های شخصی او، به‌ویژه «کتاب‌های سیاه» و «کتاب سرخ»، نشان می‌دهند که یونگ فقط درباره ناخودآگاه نظریه‌پردازی نکرد؛ بلکه خودش نیز سفری عمیق به درون خویش را تجربه کرد. او تلاش کرد با تصاویر درونی، رویاها و بخش‌های ناشناخته روان خود گفت‌وگو کند و همین تجربه‌ها بعدها در شکل‌گیری بسیاری از اندیشه‌هایش تأثیر گذاشت. میراث یونگ فقط مجموعه‌ای از نظریه‌ها نیست؛ بلکه دعوتی است برای شناخت عمیق‌تر خود. او به انسان یادآوری کرد که تمامیت وجود ما فقط در بخش‌های آگاه و پذیرفته‌شده ما نیست؛ بلکه بخش‌هایی از ما در تاریکی درون منتظر دیده شدن هستند. شاید بزرگ‌ترین پرسش یونگ هنوز هم پرسش انسان امروز باشد: «آیا ما واقعاً خودمان را می‌شناسیم؟» امروز، در سالروز تولد مردی که نگاه انسان به روان، رویا و جهان نمادها را تغییر داد، می‌توان گفت: کارل گوستاو یونگ، تولدت مبارک. اندیشه‌هایت همچنان برای کسانی زنده است که جرئت می‌کنند به درون خود سفر کنند. ✍️ 👤 #مهدی_شفیعی #Mahdi_Shafiei 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 25 июл.1 7733229

    🌿 مردانگی واقعی تنها با اعتمادبه‌نفس، هوش یا نمایش شجاعت شکل نمی‌گیرد. 🧠 اگر مردی همچنان درگیر عقدهٔ مادر باشد و نتواند از وابستگی‌های ناخودآگاه خود عبور کند، ممکن است با وجود موفقیت‌ها، قدرت یا توانایی‌هایش، در پذیرش مسئولیت، استقلال عاطفی و بلوغ روانی با چالش روبه‌رو شود. 🪞 در چنین شرایطی، آنچه مانع رشد اوست، کمبود استعداد یا جسارت نیست؛ بلکه الگوهای ناآگاهی است که هنوز بر تصمیم‌ها، روابط و احساساتش سایه انداخته‌اند. 🌱 بلوغ زمانی آغاز می‌شود که فرد بتواند این الگوهای ناخودآگاه را بشناسد، با آن‌ها روبه‌رو شود و هویت مستقل خود را، فارغ از وابستگی‌های گذشته، شکل دهد. در این مسیر، مردانگی نه یک نقش ظاهری، بلکه دستاورد آگاهی، مسئولیت‌پذیری و تحول درونی است. ✍️ 👤 #مهدی_شفیعی #Mahdi_Shafiei 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 24 июл.1 9773349

    🌸 احساسی که یک زن نسبت به بدن خود دارد، میزان اعتمادبه‌نفس، نگرش او به دنیا، ترس‌های بنیادین، احساس گناه، نحوه ورود به روابط عاشقانه و شیوه حضورش در این روابط، خلق‌وخوی گرم یا سرد، احساسش هنگام بیماری، سلیقه در انتخاب‌ها، سبک زندگی، شیوه غذا خوردن، حرکات چهره و بدن و حتی آهنگ صدایش؛ همگی می‌توانند ردپایی از تصویر مادر را در روان او بازتاب دهند. 🧠 از دیدگاه روان‌شناسی تحلیلی، عقدهٔ مادر نقش مهمی در شکل‌گیری هویت زنانه، احساس ارزشمندی و تجربه عاطفی و جنسی ایفا می‌کند. 👤 البته بخش عمده‌ای از این الگوها در مورد مردان نیز، با تفاوت‌هایی، قابل مشاهده است و تصویر درونی آنان از مادر می‌تواند بر شخصیت، روابط و انتخاب‌هایشان اثر بگذارد. 🌿 نکته مهم این است که این ویژگی‌ها الزاماً بازتاب شخصیت واقعی مادر نیستند؛ بلکه بیشتر به تصویر روانی و تجربه‌ای مربوط می‌شوند که هر فرد در طول زندگی از مادر خود در ناخودآگاهش شکل داده است. 📘عقدهٔ مادر و روابط زن و مرد ✍🏻 #رابرت_الکس_جانسون 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 24 июл.1 6212213

    هدف اصلی روان درمانی انتقال بیمار به حالت غیرممکن خوشبختی نیست. بلکه باید به او کمک کرد تا در مواجهه با رنج به تغییر ناپذیری و شکیبایی فلسفی دست یابد. زندگی برای یافتن کمال و بلوغ خود نیازمند تعادل میان شادی و غم است اما از آنجاییکه رنج به شدت ناخوشایند است مردم به طور طبیعی ترجیح میدهند به این موضوع فکر نکنند که ترس و غم تقدیر انسان است ✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ #Carl_Gustav_Jung 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 24 июл.1 6743134

    همه ما حجم وسیعی از استعدادها و قابلیتهای تحقق نیافته را داریم و همیشه چیزی بوده که درباره اش تاسف خورده ایم ؛ شاید می خواستید لاغر شوید و یا به دنبال موسیقی بروید یا ورزشکار شوید. به هر حال چیزهای نزیسته ای در وجودتان هست که دلش برای ابراز وجود پر میکشد و گاهی ممکن است خودش را به صورت نارضایتی یا خشم یا اندوه دایمی یا عدم انرژی نشان دهد. موضوع انتخاب نشده یا نزیسته، همان چیزی است که باعث بروز مشکل میگردد و اگر کاری با آن نکنید، جایی در ضمیر ناخود آگاهتان عفونتی جزیی ایجاد میکند و بعدا از شما انتقام میگیرد.زندگی نزیسته در اثر عدم استفاده به سادگی راهش را نمی گیرد برود و با انکار نیز از بین نمی رود بلکه به صورت آتش زیر خاکستر در آمده که با افزایش سنمان سر بر آورده و گاهی خیلی مشکل ساز میشود. وقتی در دوران میانسالی افسرده می شویم و ناگهان از همسر، شغل و زندگی متنفر میشویم میتوانیم مطمین باشیم که زندگی نزیسته مان در پی جلب توجه ماست و باید دانست بیشتر کار کردن یا سرکوب کردن این احساسات سرکش یا مراقبه کردن روی نور یا تلاش برای فراتر رفتن از رنج و درد زندگی زمینی هم موثر نیست. در نیمه دوم عمر اغلب عطش ما برای یافتن قطعات گمشده زندگیمان بسیار شدید می شود. ناگهان احساس میکنیم که زمان به سرعت از دست میرود بنابراین اغلب سعی میکنیم چیزهای بیرونی را دگرگون کنیم این تغییرات تا مدتی حواسمان را پرت میکند اما آنچه در حقیقت لازم است تغییر آگاهی است. کارل گوستاو یونگ نوشت: "بزرگترین باری که کودک باید به دوش بکشد، زندگی نزیسته والدین است". منظور او این بود که هرجا و هرگونه که والدین در زمینه رشدشان، در زندگی گیر کرده بودند؛ به عاملی درونی برای ما تبدیل میشود و ما اغلب خود را در حال دست و پنجه نرم کردن با مسایل حل نشده والدین مان میبینیم. ضدیت با تاثیر والدین همانقدر محدود کننده است که سازش با آنها. شاید نصیحت کهن انجیل هم بر پایه همین واقعیت استوار است که میگوید: "گناهان فرد را فرزندان فرزندانش تا سه یا چهار نسل به دوش میکشند." مثلا مادر جاه طلبی که رویای بازیگر شدنش را اینطور برآورده میکند که دختر بچه پنج ساله اش را به زور به مسابقات زیبایی میکشاند و یا پدر فوتبال دوستی که رویای خودش را حتی اگر به ضرر رشد فرزندش باشد باز هم از طریق او دنبال میکند. معمولا کسی که حامل توان بالقوه ماست قهرمان ما میشود. در دوران کودکی همه ما قهرمان هایی داریم که پرستششان میکنیم، زیرا آنها حامل برخی از قابلیت های نزیسته ما هستند. ✍️ #رابرت_الکس_جانسون 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 23 июл.1 4413225

    🌿 زمانی که انسان از اسارت عقدهٔ مادر فاصله می‌گیرد و با کهن‌الگوی مادر ارتباطی آگاهانه برقرار می‌کند، احساس امنیت، آرامش و اعتماد عمیق‌تری را در زندگی تجربه می‌کند. از نگاه روان‌شناسی تحلیلی، عقدهٔ مادر می‌تواند رشد روانی را محدود کند، اما کهن‌الگوی مادر سرچشمه‌ای از نیرو، شفقت و حیات است. 🌱 کهن‌الگوی مادر نماد بُعدی بنیادین از روان انسان است؛ بُعدی که با پرورش، حمایت، پذیرش، زایش و تداوم زندگی پیوند دارد. این نیرو تنها در چهرهٔ مادر زیستی تجلی نمی‌یابد، بلکه در طبیعت، زمین، احساس تعلق، امنیت و هر آنچه امکان رشد و شکوفایی را فراهم می‌کند نیز حضور دارد. 🌍 از منظر نمادین، هر آنچه ما را در آغوش می‌گیرد و امکان ادامهٔ زندگی را فراهم می‌سازد، بازتابی از کهن‌الگوی مادر است؛ از هوایی که تنفس می‌کنیم و آبی که می‌نوشیم تا زمینی که ما را در خود جای داده است. این کهن‌الگو در ژرف‌ترین لایه‌های خود، نیرویی پرورش‌دهنده، نگهدارنده و حامی زندگی است و انسان را به احساس ریشه داشتن و امنیت در جهان متصل می‌کند. ✨ بسیاری از اسطوره‌شناسان و روان‌شناسان تحلیلی، کهن‌الگوی مادر را یکی از والاترین نمادهای اصل زنانه در روان می‌دانند؛ اصلی که با عشق، آفرینش، پرورش و پذیرش بی‌قیدوشرط پیوند خورده است. در برخی سنت‌های عرفانی و نمادشناختی، این اصل حتی به‌عنوان تجلیِ بُعد مادینهٔ امر الهی نیز تفسیر شده است، هرچند این برداشت، تفسیری نمادین است و نه یک آموزهٔ قطعی دینی یا فلسفی. 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 23 июл.1 5582333

    برای من قابل قبول نیست که مردم فرزانه نامندم. یک‌بار مردی به قدر کاسه‌ای از رودی آب برداشت. از آن میزان چه سود؟ من آن رود نیستم؛ در آن رودم، لیکن کاری نمی‌کنم. سایرین هم در همان رودند، اما بسیاری از ایشان خیال می‌کنند باید کاری کنند. من کاری نمی‌کنم، هرگز خیال نمی‌کنم باید مراقب گیلاس باشم تا بر ساقه بروید. من می‌ایستم و می‌نگرم و آن‌چه را که طبیعت می‌تواند انجام دهد، می‌ستایم. نمی‌توانم درباره‌ی زندگی‌ام رای غایی دهم؛ چه پدیده‌ی انسان بس عظیم است. هرچه پیرتر شدم، خودم را کمتر فهمیدم و یا آن‌که نسبت به درونم کمتر بصیرت داشتم و راجع به خودم کمتر دانستم. از خودم در شگفتم، ناامیدم، پریشانم، افسرده‌ام، دلشادم، همه‌ی این‌ها را به یکباره هستم و یارای جمع‌بندی ندارم و قادر به تعیین نهایی ارزش یا فقدان ارزش نیستم. چیزی وجود ندارد که راجع به آن اطمینان کامل داشته باشم. در مورد هیچ‌چیز اعتقاد قطعی ندارم. فقط می‌دانم که به دنیا آمده‌ام و وجود دارم؛ من براساس چیزی وجود دارم که نمی‌دانم چیست. علی‌رغم عدم یقین، در کُنه هستی، استحکامی را احساس می‌کنم و نیز استمراری را در چگونگی بودنم. دنیایی که در آن متولد شده‌ایم، بی‌رحم و وحشی و در عین حال بهره‌مند از زیبایی مینوی‌ست و این دیگر به خلق و خو مربوط است که کدام جوهر را مهمتر پنداریم؛ بی‌معنایی یا معنا را. شاید هر دو صادق باشد؛ چنان که در مورد مسائل مابعدالطبیعی چنین است. زندگی هم معنی دارد و هم ندارد و یا هم با معناست و هم بی‌معنا. من مشتاقانه امیدوارم که معنی فائق آید و پیکار را ببرد. در پیرانه‌سر این سخن لائو تسو را درمی‌یابم که می‌گوید: «همه‌چیز روشن است و تنها منم که مه‌آلود‌ه‌ام.» هرچه از خودم نامطمئن‌تر شدم، نسبت به همه‌چیز نزدیکی بیشتری احساس کردم. ✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ #Carl_Gustav_Jung 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 22 июл.3 98164118

    عقدهٔ مادر؛ یکی از ریشه‌های پنهان اهمال‌کاری و عقب‌نشینی کارل گوستاو یونگ معتقد بود رابطه‌ی انسان با «مادر» تنها به شخص مادر محدود نمی‌شود، بلکه تصویری عمیق از امنیت، مراقبت، وابستگی و تغذیهٔ روانی را در ناخودآگاه شکل می‌دهد. اگر این رابطه به هر دلیلی دچار گره‌های حل‌نشده شود، ممکن است چیزی شکل بگیرد که یونگ آن را عقدهٔ مادر می‌نامد. عقدهٔ مادر می‌تواند باعث شود فرد، به‌جای رویارویی با مسئولیت‌های زندگی، ناخودآگاه در انتظار شرایطی بماند که همه‌چیز آسان، امن و بدون خطر باشد. در چنین حالتی، ترس از استقلال، ترس از اشتباه، ترس از شکست یا حتی ترس از موفقیت، خود را در قالب تنبلی، اهمال‌کاری، به تعویق انداختن کارها و عقب‌نشینی از تصمیم‌های مهم نشان می‌دهد. برای مثال، فردی را تصور کنید که سال‌ها آرزوی راه‌اندازی کسب‌وکار خود را دارد، اما همیشه دلیلی برای شروع نکردن پیدا می‌کند؛ هنوز سرمایه کافی نیست، زمان مناسب نرسیده، باید بیشتر یاد بگیرم یا شرایط بهتر شود. گاهی مسئله کمبود توانایی نیست، بلکه بخشی از روان او هنوز به امنیت گذشته چسبیده و از ورود به دنیای مسئولیت و استقلال هراس دارد. 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 22 июл.1 7303631

    روان‌شناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...

  • 21 июл.1 5493231

    تمامی آنچه از آن نفرت داریم، در مقابلش مقاومت می‌کنیم و دوست نداریم در ما وجود داشته باشد چون موجب کاستن از احساس ارزشمندی مان می‌شود. هنگامی که رو در روی بخش تاریک وجودمان قرار می‌گیریم، اولین واکنش غریزی‌مان فرار کردن است و سپس چانه زدن با این بخش تا رهایمان کند. بسیاری از ما زمان و هزینه زیادی را صرف این کرده‌ایم تا این کارها را انجام دهیم، عجیب است که همین وجوه تاریک که ما آنها را انکار کرده‌ایم به بیشترین توجه نیاز دارند. هنگامی که بخش‌هایی از وجودمان را که دوستشان نداریم حبس و سرکوب کرده‌ایم؛ نادانسته منابعی ارزشمند را از دسترس خود دور کرده‌ایم. 📚 جوجه اردک زشت درون ✍🏻 #دبی_فورد 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 21 июл.1 5101715из carljung

    وقتی در ساختن یک روح آسمانی موفق شدیم، و اگر به واسطه‌ی این آفرینش کلیت نیروی مان وارد این طرح گردید، آن وقت ما با یک میل درهم کوبنده برای همراه شدنِ با خورشید الهی و بدل گردیدن به بخشی از عظمت آن انباشته می‌شویم. اما فراموش می‌کنیم که بعد از این چیزی بیش از صُوَری تو خالی نیستیم، زیرا شکل دادن به روح آسمانی ما را به تمامی از رمق انداخته است. ما نه تنها فقیریم بلکه سر تا پا به ماده‌ای کرخت و سست بدل شده‌ایم که هرگز مستحق اشتراک در الوهیت نمی‌باشد. بسان رنجی وحشتناک یا نوعی تعقیب و آزاری شیطانی و گریز ناپذیر، فلاکت و نیازمندی ماده‌ی ما به درون مان می‌خزد. ماده‌ی بی قدرت شروع به مکیدن می‌کند و مشتاق آن است که شکلش را دوباره به درون به ببلعد. اما چون ما پیوسته در حب به طرح و نقشه‌ی خود هستیم، پس باور داریم که روح آسمانی ما را به خود می‌خواند و تلاش‌هایی نومیدانه به خرج می‌دهیم تا خدا را در قلمروهای بالاتر دنبال نماییم، یا آنکه موعظه کنان و فرصت طلبانه روی به همنوعان خود می‌‌کنیم تا به هر نحو ممکن آنان را به دنبال نمودن خدا وا بداریم. متاسفانه کسانی هستند که می‌گذارند تا آنان به زبان خود و ما، به این کار مجاب شوند. 📕 #کتاب_سرخ #کتاب_قرمز ✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ #Carl_Gustav_Jung 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 21 июл.1 8564237

    روان‌شناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...

  • 20 июл.1 7592213

    شاید گزاف نباشد اگر بگوییم که تقریباً تمام مواردی که مستلزم درمان طولانی است پیرامون پدیده انتقال می‌گردد و به نظر می‌رسد که توفیق یا عدم توفیق در امر درمان به طور اساسی وابسته به آن است. انتقال در روان‌شناسی تحلیلی، پدیده‌ای است مشخص به فرافکنی ناخودآگاهانه‌ی افکار و احساسات و خیال‌پردازی‌های یک شخص به شخص دیگر ✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ #Carl_Gustav_Jung 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 20 июл.2 2274758

    روان‌شناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...

  • 19 июл.1 9993413

    برای شخصی که هم‌اکنون از بهشت سقوط کرده است، و تازه می‌خواهد نخستین مراحل واقع‌گرایی را بیاموزد، ادعای کیمیاگر که کائنات امن است بدترین نوع نفی و انکار به نظر می‌رسد. ✍️ #کارول_پیرسون 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 19 июл.1 7883415

    تا جایی که می‌توان متصور بود تنها هدف از وجود آدمی برافروختن نوری در دل تاریکی صرف وجود است. ✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ #Carl_Gustav_Jung 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 19 июл.2 0315438

    کارکرد متعالی «کارکرد متعالی» یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم روان‌شناسی تحلیلی یونگ است. منظور یونگ از این اصطلاح، توانایی روان برای آفریدن راه‌حلی نو از دلِ تعارض‌های درونی است. از دیدگاه یونگ، روان انسان همواره میان نیروهای متضاد در حرکت است؛ مانند عقل و احساس، ترس و شجاعت، وابستگی و استقلال، یا خواسته‌های خودآگاه و پیام‌های ناخودآگاه. این تضادها نشانه‌ی بیماری نیستند، بلکه بخشی طبیعی از فرایند رشد روان به شمار می‌آیند. کارکرد متعالی زمانی فعال می‌شود که فرد به جای سرکوب یکی از این دو قطب، هر دو را بپذیرد و اجازه دهد میان خودآگاه و ناخودآگاه گفت‌وگویی شکل بگیرد. این گفت‌وگو ممکن است از طریق رؤیاها، تخیل فعال، نمادها، شهود یا بینش‌های ناگهانی رخ دهد. نتیجه‌ی این فرایند، ظهور نگرشی تازه است که نه تکرار یکی از دو قطب است و نه مصالحه‌ای ساده میان آن‌ها؛ بلکه کیفیتی جدید است که پیش از این در آگاهی فرد وجود نداشته است. فرض کنید پزشکی سال‌ها در حرفه‌ی خود موفق بوده، اما در اعماق وجودش اشتیاق شدیدی به نویسندگی احساس می‌کند. یک بخش از روانش می‌گوید: «اگر پزشکی را رها کنی، امنیت، جایگاه و درآمدت را از دست می‌دهی.» بخش دیگر می‌گوید: «اگر هرگز ننویسی، احساس می‌کنی زندگی واقعی خودت را نزیسته‌ای.» اگر یکی از این دو صدا را کاملاً خاموش کند، تعارض همچنان در ناخودآگاه باقی می‌ماند. اما اگر هر دو را جدی بگیرد، درباره‌ی آن‌ها تأمل کند، به رؤیاها، احساسات و نمادهای درونی خود توجه کند، ممکن است به بینشی برسد که پیش‌تر برایش قابل تصور نبود؛ مثلاً پزشکی را به حوزه‌ی نویسندگی پیوند بزند و کتاب‌هایی درباره‌ی تجربه‌ی بیماران، روان انسان یا آموزش سلامت بنویسد. در این حالت، او نه صرفاً پزشک باقی مانده و نه صرفاً نویسنده شده است؛ بلکه هویتی تازه خلق کرده که از دلِ آشتی دو بخش متضاد شخصیتش به وجود آمده است. کارکرد متعالی همان نیروی خلاق روان است که انسان را از بن‌بستِ «یا این، یا آن» عبور می‌دهد و امکان شکل‌گیری «چیزی نو» را فراهم می‌کند؛ چیزی که نتیجه‌ی تحول شخصیت است و یکی از گام‌های اساسی در مسیر فردیت‌یابی به شمار می‌آید. ✍️ 👤 #مهدی_شفیعی #Mahdi_Shafiei 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 18 июл.2 46195129

    روان‌شناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست... قسمت اول چرا شخصیت «گدا» این‌قدر آشناست؟ بیشتر مردم وقتی شخصیت «گدا» را در برنامه مهمونی می‌بینند، می‌خندند. اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که ما به یک «گدا» نمی‌خندیم؛ بلکه به بخشی از روان خودمان می‌خندیم. این دقیقاً همان چیزی است که کارل گوستاو یونگ از آن با عنوان «سایه» یاد می‌کند. سایه، آن بخش از شخصیت ماست که سال‌ها تلاش کرده‌ایم آن را نبینیم؛ احساس نیاز، ضعف، وابستگی، حسادت، کمبود، ترس و درماندگی. شخصیت گدا، این بخش‌ها را بدون هیچ آرایشی جلوی چشم ما می‌گذارد. او از نیازهایش خجالت نمی‌کشد. او برای گرفتن محبت، غذا یا توجه، خودش را کوچک می‌کند. و همین ما را می‌ترساند. زیرا بیشتر ما دقیقاً همین کار را انجام می‌دهیم؛ فقط لباس شیک‌تری پوشیده‌ایم. گدا فقط پول نمی‌خواهد... بزرگ‌ترین اشتباه این است که فکر کنیم این شخصیت فقط نماینده فقر اقتصادی است. در واقع او نماینده فقر روانی است. ممکن است کسی میلیاردها تومان ثروت داشته باشد اما از نظر روانی یک گدا باشد. چگونه؟ او دائماً دنبال تأیید دیگران است. با یک پیام جواب نگرفتن به هم می‌ریزد. اگر کسی تحویلش نگیرد احساس بی‌ارزشی می‌کند. اگر تعریفش نکنند، احساس می‌کند وجود ندارد. در چنین حالتی او پول دارد، اما عزت نفس ندارد. او ثروتمند است، اما گدای توجه است. حتماً افرادی را دیده‌اید که همیشه می‌گویند: «دوستم داری؟» «از دستم ناراحت نیستی؟» «هنوز برات مهمم؟» این سؤال‌ها ظاهراً درباره عشق هستند؛ اما در عمق، درخواست محبت نیستند، بلکه گداییِ اطمینان هستند. آن‌ها نمی‌توانند ارزشمندی خود را از درون احساس کنند. پس مجبورند مدام آن را از دیگران قرض بگیرند. گاهی فرد هیچ‌وقت مستقیم چیزی نمی‌خواهد. اما اگر سلامش را جواب ندهی تا چند روز ناراحت می‌شود. اگر دعوتش نکنی احساس تحقیر می‌کند. اگر در جمع از او تعریف نکنی، درونش فرو می‌ریزد. او در ظاهر انسان مقتدری است. اما در واقع گدای احترام است. در شبکه‌های اجتماعی این شخصیت بسیار فراوان است. هر استوری، هر عکس، هر پست، یک سؤال پنهان دارد: «من را می‌بینید؟» اگر لایک کم شود، اضطراب شروع می‌شود. اگر کسی واکنش نشان ندهد، احساس پوچی ایجاد می‌شود. در اینجا مشکل اینستاگرام نیست. مشکل این است که فرد آینه درونی ندارد. بنابراین مجبور است خودش را در آینه چشم دیگران ببیند. چرا از دیدن این شخصیت لذت می‌بریم؟ زیرا طنز، امن‌ترین راه دیدن حقیقت است. اگر کسی مستقیم به ما بگوید: «تو گدای محبتی.» احتمالاً ناراحت می‌شویم. اما وقتی همین حقیقت را در قالب یک شخصیت طنز می‌بینیم، دفاع‌های روانی ما ضعیف‌تر می‌شوند و می‌توانیم بدون احساس حمله شدن، لحظه‌ای به خودمان نگاه کنیم. به همین دلیل، طنز گاهی از نصیحت اثرگذارتر است. شاید سؤال اصلی این نباشد که: «آیا من مثل این شخصیت هستم؟» بلکه سؤال واقعی این باشد: من در کدام بخش از زندگی‌ام گدایی می‌کنم؟ گدای عشق؟ گدای احترام؟ گدای تأیید؟ گدای توجه؟ گدای موفقیت؟ یا حتی گدای معنویت، وقتی ارزش خود را فقط با تأیید دیگران از فعالیت‌های معنوی می‌سنجم؟ تا زمانی که پاسخ این سؤال را پیدا نکنیم، ممکن است ظاهرمان کاملاً آراسته باشد، اما درونمان همچنان دستش را به سوی دیگران دراز کرده باشد. 📌 ادامه دارد... ✍️ 👤 #مهدی_شفیعی #Mahdi_Shafiei 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️

  • 12 июл.3 5236960

    🎭 یکی از پیچیده‌ترین بازی‌های روان، جایی است که ما دقیقاً شبیه به همان چیزی می‌شویم که از آن فرار می‌کردیم. پسرهایی که سال‌ها زیر سایه سنگین، اضطراب‌ها و کنترل‌های مداوم یک مادرِ مداخله‌جو بزرگ شده‌اند، معمولاً با یک خشم پنهان وارد دنیای بزرگسالی می‌شوند. آن‌ها در ظاهر از این قفس شاکی‌اند، اما وقتی پای انتخاب شریک عاطفی به میان می‌آید، ناخودآگاه به سمت دخترانی کشیده می‌شوند که بی‌نهایت ساده، مطیع و به اصطلاح «سربه‌زیر» هستند. 🌑 اما اگر کمی عمیق‌تر به این الگو نگاه کنیم متوجه می‌شویم که این انتخاب، برخاسته از یک عشق اصیل نیست؛ بلکه یک مکانیسم دفاعی برای بقاست. روانِ این مرد، از ترس اینکه مبادا دوباره بلعیده و کنترل شود، تصمیم می‌گیرد خودش جایگاه قدرت را تسخیر کند. او برای فرار از قربانی بودن، بی‌آنکه متوجه باشد، نقاب همان مادرِ کنترل‌گر را به چهره می‌زند و تمام ابعاد رابطه را در دست می‌گیرد. سایه‌ای که از آن فراری بود، حالا در وجود خودش بیدار شده است. بحران و فروپاشیِ این چرخه دقیقاً از نقطه‌ای آغاز می‌شود که این شریکِ همیشه مطیع، بخواهد فردیت و هویتی از خود نشان دهد. تصور کنید دختری که همیشه تابع بوده، یک روز تصمیمی کاملاً معمولی اما مستقل بگیرد؛ مثلاً بگوید: «من این آخر هفته نیاز دارم با دوستانم باشم و به آن مهمانی نمی‌آیم» یا در مورد یک تصمیم ساده‌ی روزمره با سلیقه مرد مخالفت کند. 🌪 در این لحظه، در روانِ مرد یک زلزله رخ می‌دهد. او دیگر شریک عاطفی‌اش را در برابر خود نمی‌بیند؛ بلکه فرافکنیِ عظیمی اتفاق می‌افتد و تصویرِ هیولاوارِ «مادرِ مسلط و بلعنده» روی آن دخترِ ساده می‌نشیند. روانِ مرد احساس خطر می‌کند و آژیر کشیده می‌شود: «دوباره قرار است استقلال من گرفته شود!» واکنش‌ها در این نقطه بسیار نامتناسب، تکانشی و ویرانگر است. مرد به جای یک گفتگوی بالغانه برای درک مرزهای طرف مقابل، یا با خشمی طوفانی و کلامی گزنده سعی می‌کند زن را سرکوب کرده و به همان قالبِ بی‌خطرِ قبلی برگرداند، یا به یکباره دیواری از یخ می‌کشد و ناگهان رابطه را ترک می‌کند تا دوباره در تله نیفتد. 🥀 گاهی هم بازی بسیار پیچیده‌تر و خاموش‌تر پیش می‌رود؛ مرد آن‌قدر حساسیت به خرج می‌دهد، ایرادهای بنی‌اسرائیلی می‌گیرد و فضای رابطه را با انتقادهای فلج‌کننده مسموم می‌کند که روانِ دختر به مرز جنون و استیصال رسیده و خودش رابطه را تمام کند. این‌گونه، مرد بدون تحمل بارِ گناه و عذاب وجدانِ رها کردن، پیروزمندانه به قلعه‌ی تنهایی و امنیتِ خیالی‌اش بازمی‌گردد. 🌱 تا زمانی که این گرهِ کور با «تصویر درونیِ مادر» باز نشود، فرار کردن به آغوشِ آدم‌های جدید و تکرار این سناریو هیچ دردی را دوا نمی‌کند. بیداری و یکپارچگی تنها زمانی رخ می‌دهد که انسان جسارت کند و با این سایه و ترسِ عمیقش از آسیب‌پذیری روبرو شود؛ آنگاه متوجه خواهد شد که یک رابطه بالغانه، میدان جنگی برای پس‌گرفتنِ قدرتِ از دست‌رفته‌ی کودکی نیست، بلکه فضایی است برای تجربه برابر عشق در کنار پذیرشِ تفاوت‌ها. ✍️ 👤 #مهدی_شفیعی #Mahdi_Shafiei 🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم... 📌 کانال‌های مکمل: مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبل‌ها و اسطوره‌ها | گروه مشاوره 📲 اینستاگرام 🔗 @carljung ©️