tgindex
چامه نویس

چامه نویس

Статистика
@chame_nevisКнигиперсидский

سلام. من حسین شجاعتی هستم. یک داستان نویس! در این کانال، آنچه که خود می‌نویسم و یا دیگران نوشته اند و باعث تأمل و برانگیختگی احساس می‌شوند را با شما به اشتراک می‌گذارم. امیدوارم از خواندن آنها لذت ببرید.💙 @Chamenevis:ارتباط

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
78
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
801
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
129
40 постов
Вовлечённость
16,1%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 78
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
59
1/48двое суток
67
1/72трое суток
72

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بعضی حرف‌ها بوی کُهنگی می‌دهند؛ نه اینکه صرفاً تکراری باشند. تکرار می‌تواند از میلِ دوباره‌گفتن و دوباره‌شنیدن بیاید، اما کهنگی حاصلِ ماندنی است که دیگر ضرورتی ندارد؛ ماندنی که آرام‌آرام فرسوده می‌شود و می‌پوسد. بعضی حرف‌های کهنه دل را به رخوت می‌کشانند. کهنگی، ازدست‌دادنِ طراوت است؛ درحالی‌که تکرار می‌تواند بازگشت به چیزی باشد که هنوز زنده، ضروری و خواستنی است. تکرار شاید امیدبستن به بازیافتنِ همان طراوتِ گذشته باشد؛ شاید آمدوشدی میان بودن و نبودن. اما کهنگی هنوز صورتِ بودن را حفظ کرده است، درحالی‌که از تمام آن طراوتی که روزی دل را صیقل می‌داد، تهی شده است. ای کاش می‌شد تازگی را حبس کرد؛ پیش از آنکه زمان، عطرش را از میان ببرد. ندا شرفی بیست ‌و‌ دوم مُرداد صفر پنج

  • با وجود هزارها همراه دوره ی انقراض همراه است #غلامرضا_طريقی @chame_nevis

  • 12 авг.6012из daalroom

    زنی را می‌خواهم که مانند درخت باشد با برگ‌های سبزی که در باد می‌رقصند آغوشش چون شاخه‌های درخت باز باشد و خنده‌اش از تاریکی‌های زمین الهام گرفته در سر انگشت‌هایش پراکنده شود زنی می‌خواهم چون درخت که هر طلوع و غروب از افقی به افقی بگریزد در حالی که از اسارت خود در خاک گریه می‌کند بیژن جلالی

  • 11 авг.711из daalroom

    نمی‌دونم حواسم کجاها پرسه می‌زده که دستم اتفاقی خورده و این لحظه رو ضبط کرده؛ چه خوب که گاهی اشتباه‌ها این‌قدر دل‌نشین از آب درمیاد؛ نسیمی کز بن آن کاکل آیو مرا خوش‌تر ز بوی سنبل آیو چو شو گیرم خیالش را در آغوش سحر از بسترم بوی گل آیو دوبیتی‌های باباطاهر

  • ...فریادِ من همه گریزِ از درد بود چرا که من در وحشت‌انگیزترینِ شب‌ها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب می‌کرده‌ام... شاملو...

  • 11 авг.8211из daalroom

    ...فریادِ من همه گریزِ از درد بود چرا که من در وحشت‌انگیزترینِ شب‌ها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب می‌کرده‌ام... شاملو...

  • تو نباش اما بگذار حضورت جا بماند برای وقتی که دلتنگ می‌شوم #حسین_شجاعتی به خط زیبای دوست عزیز و هنرمندم🤍 @chame_nevis

  • هی خوابت نبرد که مرگ نزدیک شود… @chame_nevis

  • سر صبحی زیبایی ببینید که زندگی آغاز آشنایی است. @chame_nevis

  • без подписи

  • 8 авг.109из Lopallo_o

    без подписи

  • از چشم‌های آیدا می‌شنوم از چشم‌های آیدا آن باغِ آینه در سلطه‌ی سکوت آوازِ آشنا می‌شنوم. من در امتدادِ آن صدا نامِ خویش را از یاد می‌برم؛ چون کودکی سپرده گوش به قصه‌ی مادربزرگ پیش از وقوع اولین بوسه در خواب فرو می‌روم! چشمم به چشم‌های خوش‌آوازِ او گرم‌تر می‌شود. لمس می‌کند گویی تن مرا با هر پلک زدن می‌گوید از خاموشی جهان بر پشت پلک بسته‌ام آرام پلک می‌فشارم و به چشم‌های عمیق او سقوط می‌کنم من آیین یوسفیان جنون زده را در خواب و بیداری گوش‌ می‌دهم از بر می‌کنم در امتدادِ آن آوازِ آشنا نامِ خویش را از یاد می‌برم؛ او یادم آورد که انتظار نام دیگر بیداری است! لالایی‌اش سکوت است و معنا در وسعت کلام او جاری است با آواز آشنای چشمانش با جان‌ تازه‌ای در بی کرانگی بیدار می‌شوم او پلک می‌زند از باغ آینه آوازی آشنا؛ زندگی آغاز آشنایی است من می‌شنیدمش تغزل است در اعماق یک حنجره زخمی بیرون ریخته از چشمان زنی که هزار ویک شب مرگ را از قصر پادشاه تا کنج خانه‌‌ام تأخیر انداخته است می‌بینمش درد می‌کشد آنک این درد آشنا در چشم‌های اوست؟ یا در چشم‌های من؟ من در هزارو یک آینه‌ام یا اوست در برابرم؟ او ناگهان چشم‌ می‌بندد و آن آواز آشنا تمام می‌شود او آشناست من می‌شناسمش با اینکه عاجزم در دانستنش #حسین_شجاعتی جسارتی به قلمروی شاعران و چشمان آیدا @chame_nevis

  • https://youtu.be/8mNiNzIuk3w?is=CHcZT4Tg0Q-x_mLf

  • 6 авг.146из Neda_Sharafi

    https://youtu.be/8mNiNzIuk3w?is=CHcZT4Tg0Q-x_mLf

  • 6 авг.13831из daalroom

    زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من! زندگی مشغله‌ای جدی است درست مثل دوست داشتن تو… ناظم حکمت

  • رُستَمكَ يا حبيبي في الخيالي… واقعیت اینه که هر سیال ذهن ترجمه نشدنی رو میشه با زبان عربی ترجمه کرد و این واقعا عجیب و‌ زیباست… @chame_nevis

  • …آن روز چندم زیستن بود؟ نمی‌دانم، ماه عزیز! اما به یاد دارم گل‌ها فقط گل نبودند هر گل دهانی بسته بود هر گل نامی که تیر از گفتنش جا مانده بود و شیاطین گلبرگ‌ها را می‌دزدیدند با پرچم‌هایی از دود و دهان‌هایی پُر از نامِ خدا ما شمرده‌تر نفس می‌کشیدیم؛ و آزادی دست‌به‌دست میان نگاه‌ها. ماه عزیز! چگونه لال می‌شوند آدمیان وقتی حتا کشیدن پنجره روی هر چهار دیواری تنها مرگ را نشان می‌دهد؟ باری قیام دیگری این‌بار میان دیوارها!… #حسین_شجاعتی @chame_nevis

  • انقدرم نیاز نبود که زندگی سبب رنج باشه…☹️ @chame_nevis

  • …به روز واقعه تابوت ما ز سرو کُنید که می‌رویم به داغ بُلَنْدبالایی… #حافظ @chame_nevis

  • خورشید ما به چوبه ی اعدام بسته است از صبح و آفتاب در این جا سخن مگو #حسین_منزوی @chame_nevis