سعید مبشر
Статистикаشعرها و یادداشتها ارتباط با من: @saeid_m_71 دکترای فلسفهتطبیقی کتابها: مجموعه غزل کوبه [برگزیده جایزه حسین منزوی و جایزه قیصر امینپور] مجموعه غزل مکاشفات یوحنا [برگزیده جایزه غزل حسین جلالپور]
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 876
- 1/48двое суток
- 1 003
- 1/72трое суток
- 1 082
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مثنوی رقص چاقو خیال کن که کسی خودتر از خودت باشد تولد کس دیگر تولدت باشد به تختخواب بیفتی در آرزوی تنش و چشم باز کنی در میان پیرهنش کسی که گوش به ناگفتهی زبان بدهد و لابهلای سکوت تو سر تکان بدهد تو را عزیزتر از هر نشانه درک کند تو را عمیقتر از رودخانه درک کند تبت بگیرد و او واجبُ الطبیب شود تو در دیار نمانیّ و او غریب شود خیال کن که پریوارهای نزول کند زنی بیاید و در پیکرت حلول کند زنی که تاریکی را به چاه میریزد و نفت، داخلِ فانوس ماه میریزد زنی که آمده از قصهای شگفتانگیز زنی که آینه را پهن میکند بر میز زنی که گلّهی پروانهها پیامد اوست مُعلّقات عرب ابروان مُمتد اوست زنی که طوطی خود را مَثَل میآموزد و شاعران جهان را غزل میآموزد حضور جدّی او را چرا غیاب کنم؟ که قصدم اوست اگر صبح را خطاب کنم تو ای به شرقی بادام چشمهات سلام که هم به کابل و هم بلخ و هم هرات سلام نگاهِ نیمهی افسانهها به نیمهی توست درخت اگر حرکت میکند، اَنیمهی توست هزار دریا را غرق میکنم با خود زمان دیدن تو فرق میکنم با خود زمان دیدن تو بوی ماه میگیرم درخت را با خود اشتباه میگیرم بهشت میبینم هر کجای دنیا را و دوست میدارم خیلِ رهگذرها را زمان دیدن تو کافهها قشنگترند چراغهای خیابان خوشآبورنگترند شب تولد خود تازه کن فراسو را به من حواله کن ای ماه! رقص چاقو را به یاد خاطرههایی که داشتیم و گذشت و هر چه داغ که بر دل گذاشتیم و گذشت شب تولد خود پیش از آن که فوت کنی مقابل همهی شمعها سکوت کنی دوباره میبردَم زندگی به روز نخست شب تولد من یا شب تولد توست؟ بدون لکنت و انکار دوست میدارم تو را همیشه و هر بار دوست میدارم طلوع منظره بسیار دیدهام با تو ترانههای زیادی شنیدهام با تو چه بغضهای گلویی که گفتهایم به هم چه رازهای مگویی که گفتهایم به هم ولی، ولی، ولی اکنون تو نیستی دیگر به رغم گریهی مجنون تو نیستی دیگر ولی تو نیستی و شهر بیبهارتر است ولی تو نیستی و عشق گریهدارتر است ولی تو نیستی و عشق را چه کار کنم؟ چقدر فصل خزان را ادامهدار کنم؟ ولی... نه این شب زیبا برای خوشحالی است شب تولد تو حال و روز من عالی است اگرچه هدیهی من از خودم حقیرتر است سر من است در آن جعبهای که پشت در است #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71
یکی از مخاطبانم برای تولدش "مکاشفات یوحنا" را سفارش داده بود. من هم کتاب اولم را به رسم هدیه کنارش فرستادم. تولدش مبارک. تولد همهی مردادیها مبارک. @saeid_mobasher_71
که من به سوی تو میآمدم گروه گروه #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71
صدا چه خاصیتی داشت در تکلم تو؟ #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71
غزل جدید پیراهنِ گِلیّ تو من بودم دربارهی اِلیّ تو من بودم دریا و روزهای فراموشی ویلای ساحلیّ تو من بودم دیوانگیم دل به تو دادن بود دیوانهی دِلیّ تو من بودم ای روح نغمههای سلیمانی! جِنگیرِ بابِلیّ تو من بودم اشعارِ هفتگانهی آویزان در عصر جاهلیّ تو من بودم پیچیدم از تو نسخهی مرگم را بیمارِ داخلیّ تو من بودم گرگی که مبتلای جنون میشد از فرطِ کامِلیّ تو من بودم تنها ضمیر فاعلیام بودی تنهای فاعلیّ تو من بودم #سعید_مبشر دربارهی الی: فیلمی از اصغر فرهادی @saeid_mobasher_71
بدون بوم و قلم بارها کشیدهامت به هر درخت که دستم رسیده چیدهامت تو آن زنی که به صد شکل و شیوه دیدهامت اگرچه باز به یک شکل دیگر آمدهای #سعید_مبشر بیتی از مکاشفات یوحنا @saeid_mobasher_71
داخل یک کتابفروشی بزرگ با معلم بازنشستهای همکلام شدم و پرسید برای شروع فلسفه کدام کتاب خوب است؟ با خود گفتم آخر در این سنوسال شروع فلسفه؟ تاملات دکارت را برای شروع مناسب دیدم و معرفی کردم. اما بعد به این قضیه فکر کردم که از چه سنی بهبعد اگر کسی فلسفه نخوانده، بهتر است دیگر نخواند؟ مثلا میگویند ژیمناستیک سن خاصی دارد و بعد از آن دیگر به کار نمیآید. بدن جوابگو نیست. پرسشم را مسکوت میگذارم. سفارشم اما به هر نوفلسفهخوانی این است که هر چه خواند و هر چه پیش آمد این دو اصل را رها نکند: یک. زندگی ارزش زیستن دارد. نباید هیچ فلسفهای این را از آدم بگیرد. دو. اخلاقیزیستن خودبهخود فضیلت است. هیچ فلسفهای نباید آن را انکار کند. #یادداشت @saeid_mobasher_71
به جز منی که دلم را به باد میسپرم نداده هیچ کسی نامه با نسیم به ماه و عشق منتظر ارتباط چشمی ماست دوباره اول شب خیره میشویم به ماه #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71
من گلفروش فالبهدستِ چهارراه او تا همیشه دستهگلی روی تخت ماه من بختِ تیره در دل پیراهنی سفید او چشمِ سبز در پس یک عینکِ سیاه من عاشقی که منتظر یک اشاره است او دختری که میل ندارد به اشتباه! در صفحهای که زخمیِ باران نقطههاست من آیِ بیکلاهم و او آیِ باکلاه هنگام گلخریدنِ از من، به جای من با شیطنت به ساعت خود میکند نگاه فکر غریبیِ سر من نیست دامنش هرچند داده است به گنجشکها پناه در مهربانیاش همه با هم موافقند اما نمیرسد به من از او به غیر آه شاکی نمیشوم که دهان باز میکند حتی به نفع گفتهی او میز دادگاه پشت چراغقرمز لبهاش _ای دریغ!_ امروز هم به حسرت یکبوسه شد تباه شب شد، دوباره خلوتمان پا گرفته است؛ گلهای رنگرفته و من در چهارراه #سعید_مبشر از کوبه @saeid_mobasher_71
قاعدهی ورود واژههای بیگانه به شعر کلاسیک فارسی به نظر میرسد واژههای بیگانه، از جمله واژههای انگلیسی، تنها با دو شرط میتوانند به شعر کلاسیک فارسی راه یابند، بیآنکه به موسیقی عروضی و فخامت زبان شعر آسیب بزنند. ۱. انطباق آوایی با نظام هجایی فارسی نخست آنکه واژه باید در تلفظ رایج فارسی، از نظر کمیت هجاها و ساختار آوایی، با الگوی هجاهای فارسی سازگار باشد. معیار، تلفظ واژه در زبان مبدأ نیست؛ بلکه تلفظی است که در زبان فارسی رواج یافته است. برای مثال، «تلفن» در تلفظ فارسی، چه با سکونِ لام («تِلفْن») و چه با کسرهی لام («تِلِفِن»)، از نظر وزن عروضی با الگوهای هجایی شناختهشدهی فارسی قابل تقطیع است. اما واژهای مانند «استادیوم» چنین نیست؛ زیرا هجای «تاد» در تلفظ فارسی، از نظر کشش زمانی، همارز هجاهایی مانند «باد» یا «یاد» نیست و در نتیجه با نظام کمّی عروض فارسی انطباق کامل ندارد. پس قاعدهی کلی آن است که هر هجای واژهی بیگانه، هنگام تقطیع، باید از نظر کمیت با هجای متناظر فارسی هموزن باشد. ۲. ضرورت واژه حتی اگر شرط نخست برقرار باشد، بهتر است تنها از واژههای بیگانهای استفاده شود که معادل فارسیِ کوتاه، دقیق و جاافتادهای ندارند. در این صورت، حضور واژه نه از سر تکلف، بلکه از سر نیاز زبانی خواهد بود. برای نمونه، «نُت» واژهای است که جایگزین فارسیِ کوتاه و رایجی ندارد؛ ازاینرو بهکارگیری آن در شعر، با توجه به اینکه شرط نخست را هم داراست، پذیرفتنی است. #سعید_مبشر #یادداشت @saeid_mobasher_71
. @saeid_mobasher_71
تو چون سکوتی و در خلوت وضوح بیشتری داری چگونه پلک بپوشاند جهان یکسره پیدا را؟ #سعید_مبشر جهان را دوست دارم. فکر میکنم برای من ساخته شده است. زندگی با آدمها را دوست ندارم. فکر میکنم برای این کار ساخته نشدهام. 🎂 ۹ مرداد. @saeid_mobasher_71
صواب؟ هر چه که آزادگی بفرماید بلی! به قامت ما جز شرف نمیآید تو بردهوار به این زندگی ادامه بده مرا سریست که جز دار را نمیشاید بریدهباد زبانم اگر به خاطر نان حروفِ شعر به مدح کسی بیالاید مریدِ جوهرِ تیغم مباد مثل منی به خوشخوشانِ امیری قلم بفرساید ثقیل میشوم از گفتوگوی اهل ریا مگر روان مرا ظرفِ می بپالاید به غیر مردمی از دودمان ما مطلب که آفتاب به جز روشنی نمیزاید چگونه با دل خود سر کنم به تنهایی؟ برای این همه دیوانگی زنی باید چریکِ خستهی خود را بکش در آغوشت که زیر سایهی زلفت دمی بیاساید #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71
تخفیفِ رنج، شادی ما بود مرگ اتفاق عادی ما بود هر روز راس غربت خورشید ناقوس غم منادی ما بود هر سرو بیسری که میافتاد از یاغیان وادی ما بود رگ را به تیغ تیز سپردن رفتار انتقادی ما بود در ظلمت برهنهی جنگل زاغی کبود هادی ما بود از باد هم گلایه نکردیم تقصیر نامرادی ما بود میخواستیم زنده بمانیم دنیا ولی زیادی ما بود #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71
یا حلقه دور گردن ما افتاد یا خود سر از طناب درآوردیم خواهیم مُرد عارف بیچاره! فرقی نمیکنند تماشاها #سعید_مبشر مکاشفات یوحنا @saeid_mobasher_71
کسی باید ببیند... حکمت در روزمرّگی است. بچههای کوچک را دیدهاید وقتی کار تازهای یاد میگیرند دوست دارند به بزرگترها نشان دهند. عمو نگاه کن بلدم پشتک بزنم. تا نگاه نکنی هم پشتک نمیزند. آدمیزاد همین است. آدمیزاد دنبال شاهد است. شاهدی که نگاهش به زندگی معنا بدهد. ما مدام در کارهایمان دنبال شاهدیم. رییس ببیند که من خوب کار میکنم. مادرم ببیند که چه دختر کدبانویی هستم. فلانی ببیند که من چه زیبایم. شاهد و شاهدهایی برای کل زندگی. آن هم که میگوید ریا نشود، خدا را شاهد کارهایش میگیرد. بالاخره نیاز داریم کسی شاهد زیست ما باشد. من بیهوده نیستم. من لایق نظارهام. نگاه کنید چقدر شریفم. چقدر موفقم. نگاه کنید چه بلند میپرم و چه فوتبالیست خوبی هستم. رضایت از زندگی ربط مستقیمی به شاهدان زندگی ما دارد. هر چه شاهد را دوستتر بداریم رضایت بیشتری از زندگی داریم. آدم هر کس را شاهد نمیگیرد. شاهد جایگاه محترمی در زندگی ما دارد. شاهد باید نفوذی در قلب و روح ما داشته باشد. جز خوبیهایمان ما شاهد را برای رنجهایمان نیز نیاز داریم. ببین چه رنجی میکشم من. ببین چه قلب شکستهای دارم. ببین چطور حقم را ضایع میکنند. کسی که شاهد ندارد آدم افسرده و بلاتکلیفی است. آدم زحمت میکشد که کسی زحمتش را ببیند. گاهی آدمی دو نفر میشود. خودش را شاهد خود میگیرد. این نهایت احترام به خویشتن است. آیا اینطور نیست که ما همیشه فکر میکنیم عقل فراتری و اخلاق فراتری شاهد کارهای ماست؟ اما شاهدِ ساکت نقصهای خود را دارد. شاهد اقلا باید یک آفرینی، چیزی بگوید. در وقتش تحسینمان کند و در جایش برایمان غمگین شود. حتی آن هم که از معاصرین دلسرد است در نظر دارد که شاهدانی بعد از مرگ فرا خواهند رسید و ارزش مرا خواهند فهمید. عرفا حدیثی را به خدا نسبت میدهند: کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف. معنایش این میشود: من گنجی مخفی بودم و دوست داشتم شناخته شوم پس جهان را خلق کردم تا شناخته شوم. جالب است نه؟ خدا هم دنبال شاهد میگردد. کسی باید ببیند که من زیبایم. که من گنجینهام. #سعید_مبشر #یادداشت @saeid_mobasher_71
. تو بودی و تب باران و خون من میرفت @saeid_mobasher_71
دو روزِ بعد زمین منفجر نخواهد شد! ولی یقین که نداری... بیا قدم بزنیم نپرس، پاکت سیگار میکند روشن که از اوایل شب تا کجا قدم بزنیم مرا ببر لب شط تازه کن شهود مرا نشانِ من بده آنگاه وانمود مرا و بعد زمزمه کن زیر لب سرود مرا که مثل معجزه بر آبها قدم بزنیم "گذشته" کو؟ که در آن روزهای سربههوا به سوی بادکنک چاردستوپا بدویم کجاست "موعد فردا" که بعد خوردن شام کنار پیری خود با عصا قدم بزنیم قرارمان سر خلوتترین نقاط جهان قرارمان همهجا در غیاب رهگذران دلم شکسته عزیزم نگو به هیچ کسی دلم شکسته بیا در خفا قدم بزنیم هنوز خانهی لیلی پر از خدایان است و استجابت رعیت به دست آبی اوست سرم گداخته امشب بیا به قصد شفا میان خلوت این روستا قدم بزنیم سیاهچاله به خود میکشد هیاهو را نگو و فاش نکن راز و رمز هوهو را بپوش جامهی مرتاضهای هندو را که روی شیشه و خون بیصدا قدم بزنیم برای چیست مگر جستوجوی آدمیان؟ به جز تعلق و تکرارِ جاودانِ همان کدام قسمت این راه دلبخواه تو بود؟ که بازگشته و از ابتدا قدم بزنیم #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71
. بیا قدم بزنیم #سعید_مبشر غزلی از کتاب مکاشفات یوحنا @saeid_mobasher_71
. گزیدهای از سخنرانی استاد سعیدبیابانکی در جلسه رونمایی از مکاشفات یوحنا پن: دوستانی که غزل کار میکنند حتما این ویدیو رو تماشا کنند. @saeid_mobasher_71