- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 106
- 1/48двое суток
- 121
- 1/72трое суток
- 131
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
⭕️⭕️مهم مهم. تغییر محل برگزاری دوره TTC دوستان عزیز، از روز دوشنبه ساعت ۱۸ کلاس در زبانکده آپادانا واقع در نشانی زیر برگزار خواهد شد. لطفا دقت کنید. نشانی زبانکده آپادانا: خیابان توحید بین آفرینش و هجرت ⭕️⭕️
без подписи
تولدت مبارک استاد عبادی نازنین مرد
ترجمه رمانی از ادبیات ایسلند با نام «هتل سکوت» را همین الان به پایان رساندم. رمانی ساده اما عمیق درباره مفاهیم اساسی زندگی انسان از قبیل مرگ و میل به خودکشی، جنگ و اثرات ویرانگرش، زن و زندگی آفرینی اش، و خیانت. روایت خطی رمان خواندن لایه اول آن را ساده می کند ولی شخصیت پردازی درخشان داستان هتل سکوت را نزدیک و دور از دسترس می کند. دیوارنگاره ای بازمانده از دوران باستان که ابتدا مبهم و سپس ناقص است و در زیرزمین هتل سکوت نگهداری میشود و از چشم اغیار پنهان است استعاره ای خواندنی از روان یوناس شخصیت اصلی داستان است که برای مردن به این هتل پناه برده است. در شهری که هتل سکوت قرار دارد انسان هایی زندگی میکنند که هیچ چیزشان کامل نیست. آنها قسمتی از وجود -جسمی یا روحی- خود را در جنگ از دست دادهاند. در آن جنگ، به گفته یکی از شخصیت های داستان, زنان شوهر یا پدر یا فرزند خود را از دست داده اند و آنها که جان به در بردهاند دست ا پا یا یکی از اعضای بدن خود را. هتل سکوت را ابتدا با هدف آشنایی خودم با ادبیات ایسلند ترجمه کردم و بعد برای دوستی که چندی پیش مثل یوناس زندگی از درونش رخت بر بسته بود.
.................................. سی بوشهر زندگی را به دندان گرفتهام و از کنار آسمان ریخته پر در خیابان به مراقبت میگذرم. در مردنها و نمردنها سرازیرم بتکانم از صدا بتکانم از کلمه بتکان از اعداد اندوهگین شناسنامه. ای درخت ناگزیر از تبر در عزای پرنده شریک باش تا بر جنازهات برقصد باد. در من زار میزند عقرب در من میگرید گرگ در من ورد میخواند عنکبوت من که تبعیدی این سرنگونی استمراریام پس چرا باید تو را به این گوراب دعوت کرده باشم!؟ من بلد بادبانها و بیابانها بودم غم دریا را در چشم ماهیها میخواندم و با ستارههای رم کرده در کویر رفیق بودم. بچرخ در شقیقههایم مرا که به مرگ امر شده است از چاه بیرون بکش! ارمغان بهداروند
بگذارید «نوشتن» برای انسانها باقی بماند، دن چیسون اگر به نسخههای دستنویس شعرهای امیلی دیکینسون، شاعر بزرگ آمریکایی، دقت کنید، جابهجا، حوضچههای دایرهشکل کوچکی از جوهر را کنار کلمهها میبینید. این حوضچهها همان جاهایی است که دیکینسون مکث کرده تا تصمیم بگیرد کلمۀ بعدی باید چه باشد؛ یا از خودش پرسیده: بهتر نیست سطر قبلی را جور دیگری بنویسم؟ دن چیسون، استاد ادبیات و رئیس گروه زبان و ادبیات انگلیسی در کالج ولزلی، مینویسد: این حوضچههای جوهر انسانیترین نشانههای دستنوشتههای دیکینسون است. جایی که اندیشیدن، تردیدکردن و تعلیق او را میتوانید ببینید. ویلیام جیمز در کتاب اصول روانشناسی چنین لحظههایی را «فضای خالی فعال» مینامد. جیمز مینویسد: «فرض کنید میکوشیم نامی فراموششده را به یاد آوریم. وضعیت آگاهی ما در آن لحظه شگفتآور است. در آن فضایی خالی جاخوش کرده؛ اما نه صرفاً یک فضای خالی. شکافی است بهشدت فعال. چیزی شبیه به شبحی از آن نام در آن حضور دارد که ما را به جهتی خاص فرامیخواند، گاه با احساس نزدیکی به پاسخ در ما لرزشی ایجاد میکند، و سپس دوباره ما را بدون آن واژه رها میکند، اما اگر نامهای نادرستی به ما پیشنهاد شوند، این جای خالی، فوراً آنها را رد میکند.» «نوشتن» همیشه مسیری بوده که با این «فضاهای خالی فعال» سنگفرش میشده. هر کسی که روزگاری تلاش کرده است چیزی بنویسد میداند که گاهی در لحظههای جوشش فکر، میشود یکنفس چندین صفحه نوشت، و گاهی هفتهها طول میکشد تا یک جمله به آخر برسد. در این بنبستهای طاقتفرسا، نویسنده همواره در «میانۀ راه» است. کاری ناتمام دارد که گوشۀ ذهنش آرمیده ولی راهی به تمامکردنش ندارد. ورود مدلهای زبانی بزرگ مانند چتجیپیتی و رقبایش به عرصۀ نوشتن، این تجربهها را از اساس تغییر داده است. دن چیسون میگوید وقتی از چتجیپیتی هم سوالی میپرسید، برای چندثانیه میگوید «در حال فکرکردن» است، ولی فرایند نوشتنش با تردیدهای طولانی همراه نیست. هوش مصنوعی هیچوقت به بنبست نمیخورد. جملهها با سرعت پشت سر هم چیده میشوند و در یک چشمبههمزدن، سفارش شما آماده میشود. این سبک نوشتن خوبیهایی دارد، اما بزرگترین مشکلش این است که «غیرانسانی» است. مشهور است که الیزابت بیشاپ، شاعر بزرگ انگلیسی، گاهی چند ده سال صبر میکرد تا جزئیات کوچک، تعبیرات یا ریتمهای منحصربهفردی که میپسندید در شعرش ظاهر شود. اما حالا میتوانید به هوش مصنوعی بگویید که شعری به سبک بیشاپ برایتان بگوید و سیثانیه بعد تحویلش بگیرید. خب، روشن است که چه تفاوت عظیمی اینجا وجود دارد. نوشتن در فضای خالیِ فعال بین «دانستن» و «بهزبان آوردن» اتفاق میافتد. اندیشهها در نبردی سهمگین با امر «ناگفتنی» از مسیر توقفها، گمشدنها و بازگشتهای مکرر عبور میکنند تا بالاخره روی کاغذ بیایند. طیکردن این مسیر، مستلزم صبر، انتظارکشیدن و گذر «زمان» است. اما فناوری دشمنِ انتظارکشیدن است. منطق مسلط عصر ما زمان را به رشتهای از فوریتها و هشدارها تبدیل کرده است. هر لحظه باید به نتیجهای قابل اندازهگیری منجر شود. در چنین جهانی، ادبیات کُند به نظر میرسد، تفکرِ عمیق ناکارآمد جلوه میکند و تأملِ بیهدف نوعی اتلاف وقت است. جیسون که خودش مانیفست بسیار مشهوری در ممنوعیت استفاده از هوش مصنوعی در کلاسهای دانشگاهیاش دارد، میگوید: دو اتفاق همزمان در دانشگاهها در حال وقوع است: دانشجویان هر روز نوشتههای بهتری در کلاس ارائه میدهند، و هر روز در فهم متن و استدلالکردن پسرفت میکنند. چرا؟ مسئله فقط استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن نیست، مسئله این است که خودِ اندیشیدن پیوند بسیار عمیقی با نوشتن دارد. هنگام نوشتن است که بهترین استدلالها سراغمان میآید. وقتی نوشتن را به هوش مصنوعی برونسپاری کنیم، از اندیشیدن هم محروم میشویم.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
هیچ درختی رؤیایِ چوبۀ دار شدن را نداشت و رسالتِ طناب، رسیدن به دستها بود نه گلوها... نخستین بار چه کسی، معصومیتِ درخت و مهربانیِ طناب را به زبانِ مرگ ترجمه کرد؟ - سعید هلیچی ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ @HanifShamimMusics
معرفی کتاب | کتاب پدران بعضی خانوادهها فقط خاطره به ارث میگذارند؛ بعضی دیگر، سرنوشت. «کتاب پدران» اثر میکلوش واموس، حماسهای خانوادگی است که داستان چند نسل را در دل تاریخ مجارستان دنبال میکند. در این رمان، هر پسر، گویی حافظهای از پدران پیش از خود را با خود حمل میکند؛ انگار گذشته هیچوقت تمام نمیشود و هر نسل، ادامهی ناتمام نسل قبل است. واموس تاریخ را از پشت تریبون روایت نمیکند؛ تاریخ را پشت میز شام، در اتاقهای کوچک، میان عشقها، ترسها، مهاجرتها و مرگها نشانمان میدهد. نتیجه، رمانی است که هم شکوه یک حماسه را دارد و هم صمیمیت یک قصهی خانوادگی. «کتاب پدران» دربارهی این پرسش است که آیا ما زندگی خودمان را زندگی میکنیم، یا ادامهی زندگی کسانی هستیم که پیش از ما آمدهاند؟ «کتاب پدران» اثری درباره حافظه جمعی است، دفترچه پدران، نماد این حافظه است؛ حافظهای که گاه روشن و گاه تاریک است. در کنار حافظه، موضوع جبر و آزادی نیز نقش مهمی دارد. توانایی دیدن آینده، در ظاهر موهبتی بزرگ است اما در عمل، بسیاری از شخصیتها را در برابر سرنوشت ناتوان میکند زیرا نشان میدهد که دانستن آینده همیشه به معنای توانایی تغییر آن نیست.
без подписи
محمد حزبائی زاده متولد۱۳۴۶ در اطراف خرمشهر دارای مدرک لیسانس فلسفه از دانشگاه مشهد و فوق لیسانس تاریخ ادیان از دانشگاه تهران از سال ۱۳۷۰ وارد فعالیت مطبوعاتی شدم و سال۱۳۸۱ روزنامه محلی همسایهها را در گستره استان خوزستان منتشر کرد. از سال۱۳۸۹ وارد عرصه ترجمه ادبیات عربی به فارسی شد و تاکنون بیش از بیست عنوان کتاب از ترجمههایش توسط ناشران مختلف منتشر شده یا در دست انتشار است. 1 هر روز زاده میشوم (گفتوگو با محمود درویش و گزیده اشعار) 2 پل ناتمام — عبدالرحمن منیف 3 عطر فرانسوی — امیر تاجالسر 4 شکارچی کرم ابریشم — امیر تاجالسر 5 امضا: نویسنده — امیر تاجالسر 6 آبباریکهها — انعام کجهجی 7 بازمانده — انعام کجهجی 8 مریما — سنان آنتون 9 فهرس — سنان آنتون 10 بانوان ماه — جوخه الحارثی 11 سبیلیات — اسماعیل فهد اسماعیل 12 کشتن کتابفروش — سعد محمد رحیم 13 ترزا آکادیا — مریم مشتاوی 14 خاطرات گمشده — عبدالله البصیص 15 خزامی- سنان أنطون 16 نابینایی در میلانو- إنعام کجهجی 17 فلسفه درمانی اثر سعید ناشید شعر زیر از فضیلی جماع را به ترجمه درخشان محمد حزبایی بخوانیم: چشمان تو نور چراغهاست! فضیلی جمّاع بگذر اگر بادها ما را در محاصره گرفتهاند؛ آیا شیهه اسبان را در کرانه رود میشنوی؟ مهم نیست… آسوده بخواب، دریغ اگر این روزگار نغمهای برای نوازش چشمانت نمی سراید! زیباترین چیز تو سختجانی افسانهای توست؛ فرارتر از خواری و ستم! سرودی گرانبها و کهن باش در زمانه دروغین! آرامش و آغوش باش برای آنان که بر گداختهها دست نهادهاند و آتش رنج را تاب آوردهاند؛ که هیچ حد میانهای در میان نیست… هیچ! و نه بازگشتی به سایه به نام بیطرفی. به دورترین نقطه زمین بال میکشم، تو را مییابم؛ نقشه راه منی و آن دلتنگی که… در خواب و بیداری مرا با شوقی دوباره به سوی تو بازگردانَد! و شگفتزدهام که چگونه ستارگان افراشته به جای آسمان، آسمان تو را برمیگزینند! و پرنده نیز همچون من مشتاق طلوع خورشید و بدر در وجود توست! و بگذر، اگر بادها ما را در محاصره گرفتهاند؛ سرزمینها با همه فراخیشان تنگ میشوند؛ و چشمان تو نور چراغ است در سیاهی شب. آیا شیهه اسبها را در کرانه رود میشنوی؟ آسوده بخواب، و به یاوهگوییها اعتنا مکن! ستمگران میروند و تو میمانی! طبل جنگها خاموش میشود و تو میمانی! هراسان مباش! این تاریکی هولناک خواهد گذشت و سپیده خواهد دمید! چون در این زمانه دروغین، تو همچنان فراتر از خواری و ستم باقی خواهی ماند!
без подписи
Audio from Sohrab Tavousi
تمام دریاهای«جنوب» را من گریسته ام.... #بندرعباس #بوشهر #خوزستان
Channel photo updated
«مرگ و باغبان» نوشته گئورگی گاسپادینف رمانی است که فقدان و سوگ را نه صرفاً از خلال تجربه شخصی و خانوادگی، بلکه در پیوند با میراث فرهنگی و اجتماعی بلغارستان بازخوانی میکند. گاسپادینف با بهرهگیری از ساختار روایی غیرخطی و جزیرهای، تجربه زیسته یک پسر پس از مرگ پدر را به بستری برای تاملات عمیقتر درباره مناسبات قدرت، حافظه جمعی و تحولات زیست اجتماعی بدل میسازد. این رمان ماهیت فقدان را صرفاً به عنوان یک آسیب فردی نمیبیند، بلکه آن را به اتمسفر اجتماعی و تجربه جمعی یک دوره از تاریخ بلغارستان بهویژه دهههای پساجنگ و دوران حاکمیت کمونیسم گره میزند. داستان از دل مواجهه راوی با پدر بیمار و سپس درگذشتهاش شکل میگیرد و از تقاطع این سوگواری با افسانهها، آیینهای بومی، و ادبیات جهانی نگاهی میانرشتهای به «سوگ» میافکند. روایت ساختارمند فقدان مهمترین بخش گزارش به بررسی ساختار و محتوای رمان اختصاص دارد؛ جایی که گاسپادینف از خلال روایتی قطعهوار (وینیت) تجربه زیسته فقدان را بازآفرینی میکند. درونمایه اصلی اثر، سوگواری برای پدری است که در توصیف راوی تبدیل به باغ میشود و همین استعاره نقطه عزیمت کتاب برای کندوکاو در مناسک و عواطف از دسترفتن عزیزان است. در فصلهای ابتدایی، گاسپادینف پدری را مجسم میکند که حضورش آرام اما دور، سایهوار و رازآلود است؛ مردی که به سیگار و تنهایی پناه میبرد و در جهان پیرامونش غایب یا به قول نویسنده «شناور در دیگر آبها و ابرها» است. راوی، پس از فقدان پدر، به بازخوانی خاطرات، مشاهدات و گفتههای نسل مردانی میپردازد که پس از جنگ جهانی دوم در بلغارستان زاده شدهاند. اینجا سوگ به موضوعی فردی محدود نمیشود بلکه سیاست و تاریخ را نیز از خلال تجربه زیسته پدرها و پسرها در بر میگیرد. بخش قابل توجهی از رمان، به شکلی دقیق و غیرکلیشهای به مناسک خاموش سوگواری و آیینهای مرگ در فرهنگ بلغار میپردازد؛ از خوردن گندم پخته کنار مزار برای دیدن خواب متوفی تا حضور تلفن همراه مردگان به عنوان منبعی از اضطراب متافیزیکی پس از مرگ. نویسنده حتی از تجربههای معاصر (همچون زنگ خوردن موبایل پدر چند روز بعد از خاکسپاری) بهره میجوید تا مرز میان گذشته و حال، حضور و فقدان را درهم بشکند. در لابهلای این روایتها، گاسپادینف کوشیده است به نقد و بازخوانی فرهنگ پدرسالاری آسیبزای بلغارستان تحت حکومت کمونیستی نیز بپردازد. خاطره اجباری بودن کوتاهکردن مو به سبک حزب کمونیست و طنزی تلخ درباره «کارخانه سیلی» از سوی یک دانشآموز، از جمله برشهایی است که پرتوی اجتماعی-سیاسی به سطح کتاب میتابانند. تجدید نظر راوی نسبت به باغ پدر نیز بُعد دیگری از رمان است: باغ از یک سو نماد زیبایی و رابطه عاشقانه و بیان عشق در فرهنگی خاموش است، اما همین باغ از منظر راوی گاه به مثابه سازوکاری شوم بازنمایی میشود؛ جایی که انگار زندگی پدر را «میمکد» تا به میوه و گل بدل کند. چنین دوگانهسازیهایی در سراسر متن موجب شده کتاب از سطحی توصیفی، ارتقا یابد و به خواننده امکان دهد خوانشی فلسفی از مرگ، طبیعت و پیوندهای خانوادگی استخراج کند. اتکا بر میانمتنیت و ارجاع به آثار کلاسیک همچون ادیسه هومر نیز وجه دیگری از غنای متن است. صحنه مشهور دیدار اودیسئوس با پدر پیرش، لائرتس، در باغ، بسط مییابد و رمان خود بدل به گفتوگویی بیپایان میان اسطوره، حافظه و تجربه عینی معاصر میشود. بازتاب آثار و شخصیت نویسنده صدای نوستالژیا و حافظه گئورگی گاسپادینف از مهمترین نویسندگان معاصر بلغارستان، متولد صوفیه و صاحب جوایز متعددی چون بوکر بینالمللی، پریمو استرگا و یان میخالسکی است و با بیشترین ترجمه و جوایز بین المللی پس از سال ۱۹۸۹، یکی از صداهای برجسته ادبیات اروپای امروزی است. آثار او از جمله رمان موفق «پناهگاه زمان» همواره بر مرز میان گذشته و حال، خاطره و واقعیت، بازی میکنند. گاسپادینف در «مرگ و باغبان» از تجربیات شخصی خود بهره میگیرد، اما تنها در پی بازسازی خاطرات خصوصی نیست؛ بلکه آثارش بستری برای کاوش در تجربههای جمعی ملتی است که زیر سایه ایدئولوژی و تاریخ زیستهاند. همین تاکید بر خاطره و کاربرد نوستالژی (و نه صرفاً تکرار خاطرهها) جایگاه او را در ادبیات اروپا متمایز ساخته است. در زبان تحلیلی داوران، او را «هنرمند نوستالژی» دانستهاند که یادآور نویسندگانی مانند اورهان پاموک یا آندره ماکین است و به گفته نیویورکر، «جستجوی واقعی گئورگی در فیزیک اندوه این است که راهی برای زندگی با غم و اندوه بیابد، تا به آن اجازه دهد منبعی برای همدلی و تردید سودمند باشد…» کتاب های او به ۲۵ زبان دنیا از جمله آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی، دانمارکی، لهستانی، ترکی، آلبانیایی، ایسلندی و…ترجمه شده است.
без подписи