tgindex
(Morad gholipour)مراد قلی پور

(Morad gholipour)مراد قلی پور

Статистика
@gholipour_valadперсидский

نقد و بررسی ادبیات پیشرو ایران و جهان تکثیر و تکثر/شعر های ترازبانی/شعر متاور س /طراح ژنوم شعر هفتاد_نود /شعر مطفاوط طر هسا پس(جریان شعر پیشرو و پیشتاز اقوام ایران) شعر های فرازبانی ربادو شعر مطفاوط معرفی نقاشی های مراد قلی پور

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
41
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
535
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
80
40 постов
Вовлечённость
15,0%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 41
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
48
1/48двое суток
55
1/72трое суток
59

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • در این چارچوب، می‌توان گفت جامعهٔ ما در برخی حوزه‌ها هنوز میان «تعلق» و «نقد» در نوسان است. تعلقات تاریخی و آیینی، اگرچه بخشی از تجربهٔ فرهنگی ما را تشکیل می‌دهند، هنگامی که به مانعی برای نقد تبدیل شوند، باید مورد پرسش قرار گیرند. شاید لازم باشد آنچه از آن با تعبیر «فطرت آیینی» یاد می‌کنیم، به مرحله‌ای از فترت و فاصله‌گذاری انتقادی برسد؛ یعنی نقد بتواند برای لحظه‌ای از تعلقات خود فاصله بگیرد و موضوع مورد نقد را مستقل از مناسبات عاطفی و تاریخی پیرامون آن ببیند. اگر چنین فاصله‌ای ایجاد نشود، این متن‌ها و آثار ادبی‌اند که در نهایت علیه مناسبات تثبیت‌شدهٔ ما عمل خواهند کرد؛ زیرا متن همواره امکان بازخوانی و بازتفسیر دارد و نمی‌توان آن را برای همیشه در چارچوب تقدس یا تعلق نگه داشت. «ایثار» در این میان می‌تواند به‌عنوان برزخ میان نقد آیینی و نقد سکولار فهمیده شود. فردی که در غیاب یک فرهنگ نقدی پایدار، بار نقد را به‌تنهایی بر دوش می‌گیرد، ممکن است برای مدتی نقش یک گسست‌گر را ایفا کند؛ اما اگر این کنش پشتوانهٔ جمعی و نهادی نداشته باشد، احتمال دارد به‌سرعت فراموش شود. از همین رو، مسئلهٔ اساسی نه پرورش «قهرمانان نقد»، بلکه ایجاد فرهنگ نقد است. نقد سکولار به یک ایثارگر نیاز ندارد؛ به ساختاری نیاز دارد که نقد را به امری عادی، مستمر و پذیرفتنی تبدیل کند. اگر همچنان در برزخ میان نقد آیینی و نقد سکولار باقی مانده‌ایم، بخشی از علت را باید در همان «دیر‌یافتگی» جست‌وجو کرد. نقدی که دیر شکل می‌گیرد، اغلب ناگزیر است بار سنگین سکوت‌های پیشین را نیز با خود حمل کند. شکستن این سد، در شرایطی که جامعه همواره منتظر ظهور یک «ایثارگر» است، آسان نیست؛ زیرا روح آیینی نقد می‌تواند بر ساختار ضعیف و کم‌توان نقد سکولار غلبه کند. بااین‌حال، مسئلهٔ اساسی آن است که در صورت تداوم این فرهنگ، آنچه از نقد باقی می‌ماند، نه یک سنت پایدار و نهادمند، بلکه صرفاً یاد و خاطرهٔ ایثارگران نقد خواهد بود. فرهنگ آیینی، با محافظت از اشخاص و بازتولید مناسبات پیرامون آنان، امکان نقد ساختاری را محدود می‌کند. از این منظر، شاید آرزوی نهایی نقد این نباشد که «ایثارگران» بیشتری پدید آیند، بلکه این باشد که اساساً جامعه دیگر برای شنیدن حقیقت به ایثارگر نیاز نداشته باشد. نقد زمانی به بلوغ می‌رسد که هیچ مؤلفی از نقد مصون نباشد، هیچ منتقدی برای بیان نظر خود نیازمند ایثار نباشد و هیچ متنی به دلیل تعلقات شخصی و آیینی از میدان پرسش خارج نشود. در نهایت، مسئله نه مرگ اشخاص، بلکه مرگ فرهنگ مصونیت است؛ نه حذف مؤلف، بلکه رهایی متن از تقدس مؤلف؛ و نه ستایش ایثارگر، بلکه ساختن فرهنگی که در آن نقد بتواند بدون قربانی شدنِ منتقد و بدون اسطوره‌سازی از مؤلف، به کار خود ادامه دهد. ص۲

  • 🔹نقد آیینی و امکان نقد سکولار 🔹مراد قلی پور نقد، به تعبیر طلال اسد، جودیت باتلر و دیگر متفکرانی که نسبت میان نقد، سکولاریسم و قدرت را بررسی کرده‌اند، نمی‌تواند به‌سادگی از زمینه‌های تاریخی، سیاسی و فرهنگی خود جدا شود. با این حال، می‌توان این پرسش را مطرح کرد که آیا نقد، در معنای رهایی‌بخش خود، اساساً مستلزم نوعی فاصله‌گیری از مناسبات آیینی و اسطوره‌ساز نیست؟ اگر نقد را امکان رهایی از اقتدارهای تثبیت‌شده بدانیم، راهی جز نقد برای مواجهه با اسطوره‌ها و ساختارهای قدرت باقی نمی‌ماند. نقد، در این معنا، نه صرفاً داوری درباره یک متن یا مؤلف، بلکه کنشی برای گشودن امکان‌های تازهٔ فهم است. از این منظر، سکوت و دیر‌یافتگی را می‌توان دو آسیب اساسی در فرهنگ نقد دانست. نقدی که در زمان مناسب شکل نگیرد، به‌تدریج کارکرد رهایی‌بخش خود را از دست می‌دهد و هزینه‌های آن در قالب سوءتفاهم، انباشت اسطوره‌ها و تثبیت مناسبات قدرت ظاهر می‌شود. صدایی که امروز شنیده می‌شود، ممکن است در واقع صورتِ متأخرِ همان سکوتی باشد که می‌بایست سال‌ها پیش شکسته می‌شد. مسئله تنها این نیست که چرا سخن گفته نشده است؛ مسئله مهم‌تر آن است که چه چیزی در فاصلهٔ میان سکوت و نقد، امکان تثبیت و اسطوره‌ای شدن پیدا کرده است. به نظر می‌رسد سیرت نقد در جامعهٔ ما در بسیاری از موارد صورتی آیینی یافته است؛ صورتی که به‌جای گشودن امکان نقد، گاه خود به تولید و بازتولید اسطوره‌ها کمک می‌کند. در چنین وضعیتی، مؤلفان و چهره‌های ادبی نه در یک فرایند مستمر و طبیعیِ نقد، بلکه گاه پس از گذشت زمان و در قالبی آیینی و جمعی، موضوع داوری قرار می‌گیرند. به بیان دیگر، ما گاه مؤلفان خود را بسیار دیر و هنگامی به نقد می‌کشیم که پیرامون آنان مجموعه‌ای از خاطرات، عواطف، مناسبات شخصی و تعلقات جمعی شکل گرفته است. مشکل از آنجا آغاز می‌شود که نقد، به‌جای آنکه متوجه متن و ساختارهای معنایی و قدرت درون آن باشد، به حفاظت از اشخاص و مناسبات پیرامون آنان میل می‌کند. در نقد آیینی، شخص غالباً در مرکز قرار می‌گیرد و متن در مرتبهٔ دوم اهمیت قرار می‌گیرد. تعلقات شخصی، تاریخی و عاطفی موجب می‌شوند که متن نه به‌عنوان یک ابژهٔ مستقل برای تحلیل، بلکه به‌عنوان بخشی از هویت یک فرد یا گروه دیده شود. در چنین شرایطی، نقد هرچه بیشتر به داوری دربارهٔ افراد تبدیل شود، امکان نقد متن و اندیشه کاهش می‌یابد. یکی از پیامدهای چنین وضعیتی، شکل‌گیری نوعی «ایثار» در میدان نقد است. هنگامی که نقد به دلیل سکوت جمعی و دیر‌یافتگی به تعویق می‌افتد، ابژه‌های مستعد نقد ممکن است ناگزیر شوند خود دربارهٔ موقعیت خویش تصمیم بگیرند. این تصمیم می‌تواند صورتی طبیعی و فردی داشته باشد یا بر زمینه‌هایی ایدئولوژیک، تقابلی و حتی ستیزه‌جویانه استوار شود. در هر دو صورت، مسئلهٔ اصلی آن است که جای خالی نقدِ به‌موقع، فرد را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید بارِ مواجهه با مسئله‌ای انباشته را به‌تنهایی بر دوش بکشد. تا زمانی که نقد بر اساس خاطره، تعلق، وفاداری و مناسبات آیینی به پیش رانده شود، امکان شکل‌گیری فرهنگ نقدی مستقل و سکولار محدود خواهد ماند. منظور از «سکولار» در اینجا لزوماً نفی امر دینی نیست، بلکه استقلال نقد از تقدس‌بخشی، شخص‌پرستی و مناسبات آیینی است. نقد سکولار می‌کوشد میان شخص و متن فاصله‌ای تحلیلی ایجاد کند تا بتوان اثر را فارغ از جایگاه اجتماعی، محبوبیت یا اقتدار مؤلف بررسی کرد. در نقد آیینی، معمولاً این اشخاص‌اند که محافظت می‌شوند؛ حال آنکه در نقد سکولار، متن باید در معرض پرسش قرار گیرد. اگر تعلقات ما به اشخاص مانع از دیده‌شدن متن شود، نقد دیگر نمی‌تواند نقش رهایی‌بخش خود را ایفا کند. حتی اگر فردی بخواهد با نوعی «ایثار» در برابر این وضعیت قرار گیرد و نقدی مستقل عرضه کند، ممکن است در ساختار آیینی موجود بیش از پیش تنها شود؛ زیرا نقد او نه فقط با یک دیدگاه، بلکه با مجموعه‌ای از تعلقات جمعی مواجه خواهد شد. از این رو، مسئله را می‌توان در دو امکان خلاصه کرد: یا باید چرخهٔ آیینی نقد را متوقف کرد و امکان شکل‌گیری نقدی مستقل را فراهم آورد، یا باید پذیرفت که سکوت و فراموشی جمعی همچنان بازتولید شوند. مشکل اساسی آن است که جامعه‌ای که نقد را به تأخیر می‌اندازد، در نهایت هزینهٔ این تأخیر را می‌پردازد. دیر‌یافتگی، صرفاً تأخیر در کشف یک حقیقت نیست؛ خود می‌تواند به بخشی از مسئله تبدیل شود. ص ۱

  • 12 авг.503из gazallran

    #غزل_مطفاوط(فرا حجم) #غزل_۱۴۰۰ یا خوب ها یا خواب ها را از... ناباب ها یا ناب ها را از .. روزی که خوب از آسیاب افتاد بعدش تمام آب ها را از... از این طرف ؟ باشد ! ولی گاهی خوب است که پرتاب ها را از... دارد به ذهنم می رسد دریا دریاب تا سیلاب ها را از... اجداد مان شلیک می کردند ما زودتر سنجاب ها را از... دنیا به نام گوسفندان است باید که این قصاب ها را از... #مراد_قلی_پور #غزل_مطفاوط_۱۴۰۰ #فرا_حجم #نجات_معنا #غزل_مطفاوط_ایران_تاجیکستان_افغانستان_پاکستان_هندوستان #آنتولوژی_غزل_کشورهای_فارسی_زبان @gazallran

  • 12 авг.515из gazallran

    شعر خوانی مراد قلی پور مرکز پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تهران روز شعر و ادب و آیین رونمایی کتاب جناب آقای دکتر پورنامداریان ارجمند #بازنشر #غزل_متفاوت_ایران_تاجیکستان_افغانستان_پاکستان_هندوستان #آنتولوژی_غزل_کشورهای_فارسی_زبان @gazallran

  • 11 авг.6752из asrejomehmagazine

    ‍ آن‌ها از من مدرک خواستند گفتم: این رنگ و بو تمام مدارک من است فقط مانده‌ام تا آب‌ها صاف‌تر شوند نام قدیمی‌ام خاک است آب است گل است آن‌ها دوباره تاکید کردند: وطنت ناپیداست وطن پرست شده‌ای نام جدید تو چیست من؟ واژه‌ای در خانه‌ای که آیینه ندارد شما؟ رویاهایی که بیداران را احمق می‌کند. آن‌ها از من مدارک بیشتری خواستند من با دروغ‌هایم زنده‌ام با رنگ‌ام که مرا از این جهنم دور کند با بوی‌ام که مرا به بهشت ببرد آن‌ها و من باز هم آن‌ها و من کدام خاک که حلقش را نبریدیم آن‌ها هنوز هم و من تمام عمر را بازی کرده‌ام نه جانبازی #مراد_قلی_پور #ماهنامه_ادبی_هنری_عصر_جمعه #مونترآل https://t.me/asrejomehmagazine

  • без подписи

  • شماره ۲۱۹۱ روزنامه #نقدحال منتشر شد ✅ نقد‌و‌بررسی‌کتاب‌«ايرانيان‌و‌ رويای‌قرآن‌پارسی»اثر«محمود‌ فتوحی‌رودمعجنی پژوهشی‌در‌باب‌تاريخ‌يک‌رويای‌فرهنگی ✍ #مراد_قلی‌پور ✅ تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۲۰ مردادماه ۱۴۰۵ آدرس سایت روزنامه 👇👇👇 naghdehal.com @naghdehall

  • 11 авг.6841из gholipour_valad

    без подписи

  • 11 авг.7022из hasa_pas

    🌕 #گوزارشی_شعر(شعر گزارشی) #هسا_پس امرا بوگوفتن امار فادیم بعده جومهوری چند تا ولک زیمین بکفته امان بوگوفتیم چومانه سر امرا بوگوفتن امار فادیم وختی امی چپه پایا جولوتر بناییم چنتا چی چی نی ایتا سمت پراگیرن امانم بوگوفتیم چومانه سر امرا بوگوفتن امار فادیم بولونگویان کی روشنا بون چن نفر جی خاب ویریزن چی نفر سرده ابا خوشینه اشمخاشانه سر فوکونن چن نفر فاش دخن و بازین خوسن بوگوفتیم چومانه سر امرا بوگوفتن بوگوفتیم چومانه سر امرا بوگوفتن بوگوفتیم چومانه سر امرا امان بوگوفتیم  سر امان امار فادیم ایمسال ولکان کما بوستنه امی راسته پایان جلوترن امار اوشانی کی یکسره خوسن ویشتره چی چی نان همه ایتا سمت پرا گیرن بولونگانه صدایم کما بوسته امان بوگوفتیم چیچیلاسان رمشانه سر ده نینیشینن پاپان بومورده کاویشانه سر خوسن رابان  ابانه مرا بامایید خواسیم بگیم کی بوگوفتن خفا بید امانم بوگوفتیم چومانه سر #واگردان به ما گفتند آمار بدهیم بعد از جمهوری چند برگ به زمین افتاده است ما گفتیم به روی چشم به ما گفتند آمار بدهیم وقتی پاهای چپ مان را جلوتر می گذاریم چند پرنده به یک سمت می پرند ما گفتیم به روی چشم به ما گفتند آمار بدهیم وقتی بلند گو ها روشن می شوند چند نفر از خواب برمی خیزند چند نفر آب سرد روی آرنج های شان می ریزند چند نفر فحش می دهند و دوباره می خوابند گفتیم به روی چشم به ما گفتند گفتیم به روی چشم به ما گفتند گفتیم به روی چشم به ما ما گفتیم به رویِ ما آمار دادیم امسال برگ ها کمتر شده اند پاهای راست مان جلوتراند تعداد آن هایی که  یکسره می خوابند بیشتر است پرنده ها همه به یک سمت پرواز می کنند صدای بلند گو ها هم کمتر شده است ما گفتیم سنجاقک ها روی پرچین های چوبی دیگر نمی نشینند پروانه ها روی لاک پشت های مرده  به خواب می روند حلزون ها با آب ها دارند می آیند اما خواستیم بگوییم که گفتند لال شوید گفتیم به روی چشم #مراد_قلی_پور #هساپس #جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران_و_جهان https://t.me/hasa_pas

  • 10 авг.762из hasa_pas

    ...شعر مطفاوطی که قلی پور پیشنهاد می کند، ویژه خود اوست و حتی در نظریه اش با دریدا تفاوت دارد، زیرا قلی پور ترکیبی از کلید واژه های خود را ارائه می دهد: وی با بیانیه بل‌که نظریه "هساپس" به جز " طفاوط"  زیر مجموعه های " پروسه"  در برابر پروژه، " نا آرامی" در برابر آرامش، " سلبی" گرایی در برابر ابر گفتمان، " نقص"  در برابر کمال و " اصالت قاره ای" در برابر نفی بومی گرایی را سامان می دهد...( برگزیده از دیباچه کتاب: جمهوری بی واسطه/ نشر ارزان سوئد) علی تسلیمی رشت ۲۸/ ۸/ ۱۴۰۰ طفاوط/ مطفاوط/ مطفاوط طر #مراد_قلی_پور #دکتر_تقی_پورنامداریان #دکتر_علی_تسلیمی #هساپس #جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران_و_جهان https://t.me/hasa_pas

  • 10 авг.71из DaamaniGol

    دست مریزاد به دوست عزیز دکتر سهراب طاووسی که همچنان می‌نویسد و ترجمه می‌کند. امیدوارم کتاب هتل سکوت زودتر به قول قدیمی‌ها به زیور طبع آراسته گردد. 💐👏

  • 10 авг.711из dr_tavousi

    ترجمه رمانی از ادبیات ایسلند با نام «هتل سکوت» را همین الان به پایان رساندم. رمانی ساده اما عمیق درباره مفاهیم اساسی زندگی انسان از قبیل مرگ و میل به خودکشی، جنگ و اثرات ویرانگرش، زن و زندگی آفرینی اش، و خیانت. روایت خطی رمان خواندن لایه اول آن را ساده می کند ولی شخصیت پردازی درخشان داستان هتل سکوت را نزدیک و دور از دسترس می کند. دیوارنگاره ای بازمانده از دوران باستان که ابتدا مبهم و سپس ناقص است و در زیرزمین هتل سکوت نگهداری می‌شود و از چشم اغیار پنهان است استعاره ای خواندنی از روان یوناس شخصیت اصلی داستان است که برای مردن به این هتل پناه برده است. در شهری که هتل سکوت قرار دارد انسان هایی زندگی میکنند که هیچ چیزشان کامل نیست. آنها قسمتی از وجود -جسمی یا روحی- خود را در جنگ از دست داده‌اند. در آن جنگ، به گفته یکی از شخصیت های داستان, زنان شوهر یا پدر یا فرزند خود را از دست داده اند و آنها که جان‌ به در برده‌اند دست ا پا یا یکی از اعضای بدن خود را. هتل سکوت را ابتدا با هدف آشنایی خودم با ادبیات ایسلند ترجمه کردم و بعد برای دوستی که چندی پیش مثل یوناس زندگی از درونش رخت بر بسته بود.

  • 10 авг.662из DaamaniGol

    در موضوع شعر هم اگر توسعاً بنگریم کمابیش، نه کاملاً، چنین است. ما هنوز غزل را دوست داریم. به نظر من دلیلش استقبال از استبداد نیست بلکه موسیقایی بودن نظم غزل است. شما یک سمفونی بی نظم را دوست ندارید. حالا کار کارستان نیما این بود که یکی از قواعد سخت را بردارد و قواعد سخت تری بگذارد. اکثراً به نامه ها و متون نثر نیما دقت نمی کنند. شاملو هم تغییرات مهمی وارد کرد. کدام سطح را باید برای اوج شعر معاصر سقف در نظر بگیریم؟ شاملو؟ فروغ؟ ایکس؟ ایگرگ؟ یادم می آید حدود بیست سال پیش شادروان باباچاهی درباره ی امید غضنفر، شاعر و نویسنده ی بوشهری می گفت که هنوز خودش را از سایه ی شاملو بیرون نکشیده. در مورد برخی شعرهای او یادم هست جایی نوشته بود که فلان شعر را باید مبنای استقلال او بدانیم. به همین صورت کسی مانند اخوان نداریم. منظورم این است که انقلاب نیما به ظهور چهره هایی انجامید که هر کدام رودخانه ای شدند با منشعباتی. جلوتر هم که بیاییم باز این داستان ادامه دارد که شما بهتر از من شاعران نوگرای دهه های هفتاد و هشتاد و احتمالاً نود را می شناسید. اینکه کدام کس شاعر شناخته خواهد شد و نامش در ادبیات ماندگار چیزی است که دهه ها باید منتظر ماند و شاید به عمر ما کفاف ندهد. تا قبل از همه گیر شدن فضای مجازی شعر در مجلات ادبی منتشر می شد و دست به دست می شد. منظورم برگشت به همان طیف صفر و صد است. در آن مجلات در قدیم مثل یغما و سخن و جلوتر بیاییم آرش و جز آن و اکنون چامه و تجربه و ... بالاخره سردبیر با گروه سردبیران کسانی بودند که معیارهایی داشتند یعنی آنچه منتشر می شد طبق معیارها «شاید» عیار بالای شصت داشت. البته داستان جیغ بنفش را هم می دانیم. به نظرم در اروپا هم این مراحل کم و بیش طی شده به ویژه با جنبش دادائیسم. جایی خواندم که شاعری عرب کار دادائیستها را قرن‌ها پیش گویا در بغداد امتحان کرده. الان هم آنقدر متن به نام شعر نوشته می شود که در طیف وسیعی است. شاید با معیارهای شعرشناسی امثال من و شما بسیاری شان در طیف زیر پنجاه باشند اما شاید خواننده ی جوانتری با سبک زندگی و دید متفاوت تری همان شعرها را بیشتر بپسندد. درباره ی براهنی مثلاً باید بگویم که در اسماعیل موفق عمل کرده اما بازیهای زبانی او برای گسست موفق نیست هرچند در ایجاد موسیقی گاهی تأمل برانگیز است. همین را می توانیم به ترجمه هم بکشانیم. برای نمونه بسیاری، نه همه، گمان می کنند که فلان نمایشنامه ی شکسپیر باید در همه جا سبک سخن فاخر داشته باشد یا سبک سخن شخصیت ها را شبیه به هم برمی گردانند. حاشا که چنین باشد. در شکسپیر تفرّد شخصیتی داریم آنهم با کاربرد صور خیال. https://t.me/DaamaniGol

  • 10 авг.65из DaamaniGol

    درود های بی‌کرانه. چند روز پیش بحثی با دوستان درگرفت و منهم یادداشتی به فراخور بحث نوشتم. دو نوشته ی بالا از آرمان میرزانژاد و مراد قلی پور مرا به یاد آن نوشته انداخت که اکنون با تغییراتی آن را در زیر می آورم. شاید در جاهایی مربوط باشد و به طریقی به کار بیاید. منطق فازی و شعر و شاعری ✍️ داود خزایی سخن اصلی همان پرسش های قدیمی بی پاسخ است که شعر چیست و شاعر کیست؟ اخوان شاعری را به پیامبری نزدیک می دانست: «شعر محصول بی‌تابی انسان در لحظاتی است که در پرتو شعور نبوت قرار می‌گیرد.» صدها بلکه هزاران تعریف دیگر هم از شعر داریم و هیچ کدام کامل نیست و هیچ کدام همه ی شعرهایی را که در دورانهای مختلف و به زبانهای گوناگون سروده شده در برنمی گیرد. در ایران معمول است که اگر کسی بخواهد حرف خود را به کرسی بنشاند می گوید به قول شاعر .... یعنی شعر یا کلام موزون را قدما یا برخی از امروزیان نشانه ای از حقیقت می دانستند. در عین حال، این بحث به خود زبان هم مربوط است. هم به یاد کتاب «زبان باز» داریوش آشوری می افتم و هم تجربه های براهنی در گریختن از قواعد زبان. منظورم این است که چرا ما هنوز از این بیت شهید بلخی نهایت لذت می بریم: «عشق او عنکبوت را ماند/بتنیدست تَفنَه گِرد دلم» در حالی که تنها یک تشبیه در آن است و هنوز قرنها مانده تا حافظ ظهور کند و بر شانه های غولهای پیش از خود بایستد. به نظر من فراهم آوردن بستر لازم برای توسعه ی زبان خودش مبحث گسترده ای است. مثلاً شاید تا صد سال پیش ما نمی توانستیم هگل را به فارسی ترجمه کنیم اما اکنون می توانیم. فروغی اولین کسی بود که در روزگار جدید به فکر کاربرد زبان فارسی و قدرت بخشیدن به آن برای ترجمه ی متون فلسفی بود. چند دهه بعد از او حمید عنایت، عنایتی کارا کرد و باز هم ما را جلو برد. کوشش های منوچهر بزرگمهر در این میان عمدتا ناشناخته مانده. اما وقتی به دانش‌های مربوط به نرم افزارهای پویانمایی و طراحی و فوتوشاپ ووو نگاه می کنیم می‌بینیم هنوز خیلی خیلی ضعف داریم. در حالیکه در زبان آلمانی این نرم افزارها را به آلمانی دارند و به آلمانی تدریس می کنند. اما در فارسی چنین نیست. شاید به فارسی تدریس کنند اما همه ی کلمات کلیدی انگلیسی است. در متون پزشکی هم در کل خوب عمل شده ولی کافی نیست مهندسی هم خوب است. منظورم کوشش فرهنگستان برای واژه گزینی است که خیلی مهم است و کافی نیست البته. مثلاً خود من کلمه ی ترکیبی حسرت‌ْیاد را برای نوستالژی ساختم. در مورد شکست قوانین هم اگر خلق آثار هنری را در نظر بگیریم که هزاره ها کوشش بر رئالیسم بوده و تغییرات عمدتاً از میانه ی قرن نوزدهم شروع می شود با مکتبهای متعدد هنری. کاندینسکی عملاً راه را خیلی باز کرد. بعد از او باز خیلی به سمت هنر انتزاعی یا آبستره رفتند. هم اکنون هم هر کسی که چند رنگ را ولو اتفاقی روی بوم بریزد و فروش داشته باشد «هنرمند» شمرده می شود ولو نامش ماندگار نشود. بنابراین، اگر تعریف هنر را باز بگیریم منظورم به صورت یک طیف گسترده صفر و صدی مثل منطق فازی، در این میان هم هنری داریم که ارزش آن نزدیک به صفر است و هم هنری که ارزش آن صد است. در موضوع هنر، کیفیت اثر، واکنش بازار و حضور در موزه ها و نگارخانه ها به تثبیت نام هنرمند کمک می کند. هر کدام از اینها هم باز طیفی است. (ادامه)👇

  • 9 авг.7941из hasa_pas

    🌕 #هسا_پس #شعر_بومی_متازبان اقا حوکومت امی اوتاق خوابه جا چی کونی امی دسانا چی کار داری امی لبانه  جلویا اقا حوکومت دسمال کاغذی جا سورخه شورتا مییان  جورابانه دورین بعد نه ماه  ان همه اسپرمانه مییان  دولت  دونیا ایه #برگردان_فارسی آقای حکومت توی اتاق خواب ما چه می کنی چه کار با دست های مان داری جلوی لب های ما را آقای حکومت در دستمال کاغذی/ بین شورت های قرمز/ توی جوراب ها بعد از نه ماه بین این همه اسپرم ها دولت به دنیا می آید #برزو_مرادی_اصل(امریکا) #هسا_پس (متا زبان) #شعر_بومی_متازبان #جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران_و_جهان https://t.me/hasa_pas

  • 8 авг.1044из Alibabachahi

    شما محصولِ یک سفارشِ اجتماعی هستید آقای قلی‌پور م. روان‌شید ۸ مرداد ۱۴۰۱ سوئد داشتم فکر می‌کردم «طلا در مس» در زمان و شرایطی منتشر شد که جامعه‌ی هنری ایران(شعر معاصر) به‌شدت نیاز به یک مراقب داشت، نیاز به نگاهی قدرت‌مند، نیازمند به دیدن با چشم سوم. قصدم مقایسه نیست؛ مطلقا‌ـ یعنی قصدم مقایسه‌ی آدم‌ها نیست، قصدم اشاره به «موقعیت» و «وضعیت» است و نگاهی نگران که با اتکا به دانش و البته هوش‌مندی بتواند شعر را بدون «غرض و مرض» تیمار کند. دو سه سال پیش نوشتم در این بلبشویی که هرکه یک گوشی همراه دارد و یک صفحه در فلان جای مجازی؛ خود را شاعری بی‌بدیل می‌داند و به‌واقع دیوارِ شعر را کوتاه کرده‌اند تا قدکوتاهانِ بی‌گناه هم بتوانند با اعتماد به‌نفس، خود را در حدِ فلانی و فلانی بدانند، تنها شاید چند شاعرِ انگشت‌شمار هنوز فارغ از بازی‌های معمول، به «شعر» معتقدند و به نظرم با نگاه، قلم، دانش و وسواس‌هایشان، شعر را از انقراض و یا غرق شدن در انحطاطِ ابتذال نجات می‌دهند، شاعرانی که فارغ از قوت و ضعف‌هایی که همه‌ی ما می‌توانیم داشته باشیم، زیرِ شکنجه‌ی «ابتذالِ وحشی» هنوز و هم‌چنان مانده‌اند و هم‌سو با «ابتذال»، دست به «اعترافِ اجباری» نزده‌اند و هم‌چنان به «شعر» معتقد مانده‌اند. اما در این نوشته‌ی کوتاه خواستم تا توجه آقای مراد قلی‌پور را به «وضعیت»، «موقعیت» و جایگاهِ ایشان در «امروزِ شعر» جلب کنم و احساسِ نیاز به «طلا در مس»ی دیگر را که به نظرم کار ایشان باید باشد. هوش‌مندی، دانش، دقت و نادیده گرفتنِ «شکنجه‌ی جاری» بخشی از شاخصه‌های قلم شماست که نیاز به «طلا در مس»ی دیگر به قلمِ شما را ـ حداقل برای من‌ـ پُررنگ‌تر می‌کند. و اما آن‌ها که شعرِ امروزِ ایران را از انقراض نجات می‌دهند... .* بی گمان نشر این مطلب به معنی تایید همه ی موارد مطرح شده در این متن نیست ع.ب

  • без подписи

  • 7 авг.1184из dr_tavousi

    без подписи