- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 281
- 1/48двое суток
- 322
- 1/72трое суток
- 347
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
«اگر کسی سرودی گوید و بدان حق را خواهد بهتراز آن بُوَد که قرآن خوانَد و بدان حق را نخواهد.» (نوشته بر دریا: از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۳۰۸)
. تواضع: گشودگی در برابر حق و گفت: «علامت تواضع آن است که سخن حق قبول کنی از هرکه گوید...» ▫️یوسف اسباط (تذکرةالاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۵۳۲) و گفت: «تواضع قبولِ حق بوَد از هر که بوَد.» ▫️ابن عطا (همان، ص۵۲۴) .
انگیزهی مطالعه "مگذار قدر و اهمیت نگارنده و عظمت یا قلّتِ دانستههایش بر تو اثر کند، بلکه بگذار تا عشق به حقیقتِ محض، انگیزهی مطالعهی تو باشد. در پیِ آن مباش که بدانی این قولِ کیست؟ بل به آنچه در قول آمده عنایت کن." (تشبُّه به مسیح، توماس آکمپیس، ترجمهٔ سایه میثمی، نشر هرمس، ص۴۲) امام على(ع) : اُنظُر إلى ما قالَ و لاتَنظُر إلى مَن قالَ. به گفته بنگر نه به گويندهی آن. امام باقر(ع): خُذُوا الْكَلِمَةَ الطَّيِّبَةَ مِمَّنْ قَالَهَا وَ إِنْ لَمْ يَعْمَلْ بِهَا. سخن نیک و پاکیزه را از هر کسی، هر چند به آن عمل نکند، فرا گیرید. @golhaymarefa
«اگر از سرِ آدم فراز تا به رستاخیز همه را بیامرزی، مشتی خاک را بخشیدهای؛ و اگر از سرِ آدم فراز تا به رستاخیز همه را بسوزی، مشتی خاک را سوختهای.» ▫️بایزید بسطامی (دفتر روشنایی، محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر سخن، ص ۱۷۵). @irajrezaie
ای زندگانِ خوبِ پس از مرگ خونینه جامههای پریشانِ برگ برگ در بارِشِ تگرگ آنان که جانتان را از نور و شور و پویش و رویش سرشتهاند! تاریخِ سرفرازِ شمایان به هر بهار در گردشِ طبیعت تکرار می شود، زیرا که سرگذشتِ شما را به کوه و دشت، بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشته اند. محمدرضا شفیعی کدکنی @shafiei1318
♾ قلم، زبان دوم انسان هاست.... 🖋قلم : زبان عقل و معرفت و احساس انسان ها و بیان کننده اندیشه و شخصیت صاحب آن است. روز قلم بر شاعران و اساتید محترم و صاحبان قلم و اندیشه ی آزاد مبارک باد رقص قلمتان شکوفا و نویسا در دفتر زمانه فُتد نامش از قلم... هرملتی که مردم صاحبقلم نداشت! فرخی_یزدی ۱۴ تیرماه، #روز_قلم فرخنده باد
رابعه گفت:«دل را فرستادم به دنیا که دنیا را ببین؛ بازفرستادم که عقبیٰ را ببین؛ بازفرستادم که عالَم معنی را ببین. خود دگر باز نیامد به من». ـ مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد، ص۶۴۳ @movahed1302
شعری در وصف امام حسین از شاعر معاصر تاجیک "محمدعلی عجمی" نیزه را سَرور من بسترِ راحت کردی شام را غلغلهی صبحِ قیامت کردی به لب تشنهات آن روز اشارت میکرد خاتمی را که در انگشتِ شهادت کردی عقل میخواست بمانی به حرم اما عشق گفت بر نیزه بزن بوسه، اجابت کردی بانگ لبیک که حجاج به لب می آرند آیههایی ست که بر نیزه تلاوت کردی ...
🔹قطب نما نه رهنما و نه رهنامه و نه ره پیداست دوگام سوی شمال و دو گام سوی جنوب مسافری که تویی در شعاع این ظلمت نگاه می کنی و فرصتت هُبوب و هَباست سزای همچو تویی چیست غیر در ماندن؟ به هر که بود و به هر جا که بود و هر چه که بود رجوع کردی الّا دلت که قطب نماست! ▫️شفیعی کدکنی ---------------------- هُبوب: وزیدن باد هَباء: گرد و غبار @shafiei1318
عمری پیِ آرایش خورشید شدیم آمد ظلماتِ عصر و نومید شدیم دشوارترین شکنجه این بود که ما یک یک به درونِ خویش تبعید شدیم استاد محمدرضا شفیعی کدکنی @shafiei1318
گر درختی از خزان بی برگ شد یا کرخت از سورت سرمای سخت هست امیّدی که ابر فرودین برگها رویاندش از فرِّ بخت بر درخت زنده بی برگی چه غم وای بر احوال برگ بی درخت استاد شفیعی کدکنی
ابوالحسن خرقانی گفت: عالم بامداد برخیزد، طلب زیادتی علم کند، و زاهد طلبِ زیادی زهد کند، بوالحسن بامداد برخیزد در بند آن بوَد که سُروری به دل برادری رساند.(نوشته بر دریا، از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی، ص۱۷۳) گفتند: «از خلق به حق چند راه است؟» ابوسعید ابوالخیر گفت: «به عدد هر ذرهای راهی است به حق اما هیچ راه بهتر و سبکتر و نزدیکتر از آن نیست که راحتی به دلِ مسلمانی رسانی. و ما بدین راه رفتیم.»(تذکرة الاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۹۱۶) @shafiei1318
ای مالک! دلت را از رحمت و محبّت و نرمش با مردم لبريز كن. مباد كه چونان درندهای شكارشان را غنيمت شماری! زيرا آنان از دو دسته بيرون نيستند: يا در دين با تو برادرند يا در آفرينش با تو برابر... (نهجالبلاغه، نامه ۵۳) میلاد امام علی(ع) مبارک! @golhaymarefat
درگذشت کامران فانی ایرج افشار دربارهٔ کامران فانی نوشته بود: «عزیزِ همه، کامران فانی». این تعبیر صمیمی، دقیقتر از توصیفات رسمی، جایگاه او را در میان اهل فرهنگ نشان میدهد. فانی از دوستکامترین چهرههای فرهنگی ایران بود. بهاالدین خرمشاهی، با طیبتی دوستانه، او را «علامهٔ قزوینیِ ثانی» خوانده بود؛ لقبی که به جنم کتاببارگی او اشاره داشت. جالب آنکه در مدرسهٔ «علامهٔ قزوینی» قزوین درس خوانده بود و از کودکی ولع خواندن داشت؛ همهچیز میخواند و از خواندن لذت میبرد. دانشش گسترده بود، اما آن را به رخ نمیکشید. منشی فرهنگی داشت. آرام و کنارهجو بود. اهل جلوهفروشی نبود. نقاد بود و در عین حال منصف و حقگزار. لبخند آرامش گاه رنگ نیشخندی نافذ داشت. طنزش ظریف و هوشیارانه بود. کمحرف بود و وقتی سخن میگفت، نکتهای تازه داشت. به فانی «آقای کتابدار» میگفتند. روحیهٔ کتابداری و خدمت، به فعالیتهای فرهنگی او جهت میداد. ویراستار کارآزموده و مترجم خبرهای بود. مستشار مؤتمن اهل علم و نهادهای علمی و انتشاراتی بود. کمتر کسی را دیدهام که اینهمه طرح و ایده از ذهنش بجوشد. وقتی دربارهٔ موضوعی سخن میگفت، هم مآخذ تحقیق را خوب میشناخت و هم میتوانست چشماندازی کلی و منسجم ارائه دهد. راهبر و راهنما بود. عبدالحسین آذرنگ بهدرستی گفته است که اگر نظام دانشگاهی ما قدرت تشخیص داشت، باید امکانی فراهم میکرد تا فانی در دانشگاهها درس دهد، سخنرانی کند و دانشجویان با او ارتباط مستقیم داشته باشند. میگفت در میان قدما، خیام در رباعیات و ابنخلدون در مقدمه، ذهنیتی «مدرن» داشتند. فانی نیز در واقع انسانی عمیقاً مدرن بود؛ بیادا و اطوار، بیفرنگیمآبی و بیستیز با سنت؛ در پی شناخت دقیق سنت ایرانی بود و قدردان کسانی که معارف سنتی را به شیوهای عالمانه معرفی میکنند. خمیرهٔ شخصیتش عقلباور و علممحور بود؛ علم و عقلی که هنر و ادبیات آن را ورز میداد و زنده و پوینده نگه میداشت. فانی با موسیقی کلاسیک بسیار مأنوس بود و کتابی هم دربارهٔ بتهوون ترجمه کرده بود. دربارهٔ سینما نیز کتاب و مقاله ترجمه کرده بود و شعر معاصر را بهخوبی میشناخت. یکبار دربارهٔ حسین منزوی سخن گفت که تعجب کردم؛ احتمالاً صدایش را باید ضبط کرده باشم. رمانخوان و رمانشناس قهاری بود. از نوجوانی دل به رمان سپرده بود. زبان انگلیسی را نیز از راه خواندن رمانها آموخته بود. رمان غربی و موسیقی کلاسیک را مهمترین مدخل شناخت فرهنگ غرب میدانست و معتقد بود آشنایی با ادبیات جهان کمک میکند قدر و مقام ادبیات خودمان را بهتر بشناسیم. یک روز، در میان گفتوگویی دوستانه، به سایه گفت کاش اختراعی میشد که بشر بهجای خوردن غذا، کپسولی میخورد و کلاً از دنگوفنگ خوردن میرست. این شوخی ساده، روحیهٔ او را بهخوبی نشان میدهد. همانجا به یاد حکیمان رواقی دنیای کهن افتادم؛ آنان که فانی دربارهشان بسیار میدانست و بیآنکه ادعایی کند، به شیوهای نزدیک به آنان زندگی میکرد. کامران فانی در شب مجلهٔ بخارا گفت: چرا میگویید کمکارم؟ و حقا هم کم ننوشت، اما نسبت به آنچه میدانست، نوشتههایش اندک بود. کامران فانی خلاف مذهب مختار زمانه، دانش را به ابزار شهرت و برتری بدل نکرد؛ و باید بکشد عذابِ تنهایی را، مردی که ز عصر خود فراتر باشد. https://t.me/n00re30yahگ
🔹شب هفتادسالگی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد 🔸با حضور: ▫️محمدرضا شفیعی کدکنی (پیام تصویری) ▫️محمدجعفر یاحقی ▫️محمدفرهاد عطایی ▫️محمد دهقانی ▫️محمود فتوحی ▫️مهدی محبتی ▫️محمد تقوی ▫️سمیرا بامشکی ▫️سلمان ساکت ▫️علی دهباشی 🔺دوشنبه ۱۰ آذرماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ 🔺پردیس #دانشگاه_فردوسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تالار فردوسی
"به باور فلوطین هر انسان دو من دارد. یک من ظاهری که حس میکند، میبیند و میشنود، میل و نفرت میورزد، و اراده و تغییر میکند. و یک من باطنی که از تمام این حرکتها مبرّاست و تغییری نمیکند. تنها منِ ظاهری است که در جهان مادّی اسیر است و با میل و نفرت خود، با غرق شدن در حسّیات و با اراده و اعمالش، به جهان مادّی آلوده میشود. اگر آدمی با درونبینی منِ باطنی خویش را کشف کند، میبیند که این من در تمام این مدّت در جهان روحانی باقی بوده و هرگز به جهان محسوسات فرود نیامده و به مادّه و مادّیات آلوده نشده است. پس نیاز نیست سالک با اعمال و ریاضات گوناگون خود را از مادّیات پاک کند تا بتواند از جهان مادّی فرا برود. چرا که منِ حقیقی آدمی از اصل در جهان مادّی نیست. تنها چیزی که لازم است، معرفت به این منِ باطنی است، کشف این من باطنی است." کارل یاسپرس فلوطین محمدحسن لطفی --------------------------- نورِ مَه آلوده کی گردد ابد گر زنَد آن نور بر هر نیک و بد؟ او ز جمله پاک، وا گردد به ماه همچو نورِ عقل و جان سوی اله (دفتر پنجم مثنوی معنوی) آشنایانِ رهِ عشق در این بحرِ عمیق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده (حافظ) @golhaymareft
یکصد و هفتاد و یکمین شمارۀ بخارا (آذر و دی ۱۴۰۴) با تصویری از دکتر غلامحسین مصاحب بر روی جلد در ۵۴۴ صفحه منتشر شد و از صبح شنبه یکم آذرماه ۱۴۰۴ در کتابفروشیها و دکههای روزنامهفروشی در دسترس است. نویسندگان این شماره: ژاله آموزگار ـ سیدمصطفی محقق داماد ـ نصرالله پورجوادی ـ سجاد آیدنلو ـ بهاءالدین خرمشاهی ـ محمود امیدسالار ـ رضا رضازاده لنگرودی ـ میلاد عظیمی ـ رحیم رئیسنیا ـ عبدالحسین آذرنگ ـ رسول رئیسجعفری ـ بهرام گرامی ـ محمود فتوحی رودمعجنی ـ حبیبالله عباسی ـ شفق سعد ـ ابوذر ابراهیمی ترکمان ـ آزیتا همدانی ـ مصطفی حسینی ـ محمود درگاهی ـ مسعود عرفانیان ـ ایلمیرا دادور ـ محسن فرحبر ـ بهادر باقری ـ دکتر علیرضا زمانی ـ ترانه مسکوب ـ سیدمهدی زرقانی ـ نرگس غنیون ـ سهیلا ایمانخواه و ... بخش یادنامۀ دکتر غلامحسین مصاحب با نوشتههایی از: ایرج افشار ـ نجف دریابندری ـ محمدرضا شفیعی کدکنی ـ دکتر هوشنگ دولتآبادی ـ داریوش آشوری ـ کامران فانی و ...
حرکتی که در خط مستقیم ادامه پیدا کند لابد روزی به پایان خویش میرسد؛ زیرا در چنین حرکتی بالطبع نقطهی شروعی هست و نقطهی پایانی. اما در حرکت دایرهوار نمیتوان مبدأ و مقصدی متصور شد. حافظ چه خوب این نکته را دریافته بود که میگفت: ماجراي من و معشوق مرا پايان نيست هر چه آغاز ندارد نپذيرد انجام اما حرکت ما انسانها معمولا در خط مستقیم پیش میرود. هم از این روی دایرهی وجودمان هیچگاه به شکوفایی و کمال مطلوب نمیرسد- کماهوحقّه. کمال و شکوفایی در حرکتهای دایرهگون روی میدهد. در اینجا گردنده حول یک محور میچرخد و باز میچرخد. و در همین چرخشهای دائمی و مکرر است که پختگی و شکفتگی حاصل میشود. سماع صوفیان نمونهای از این حرکت است. صوفیان در مجلس سماع به گِرد پیر حلقه میزنند و دست میافشانند و میروند و میآیند. دور نیست اگر بگوییم که ایشان چرخ زدنهای خود را از حرکت دایرهوار اجرام آسمانی وام گرفتهاند. حرکت سنگ آسیا را نیز نباید از نظر دور داشت؛ همان که بقول ابوسعید ابوالخیر درشت میستانَد و نرم باز میدهد و این عین تصوف است.(تذکرةالاولیاء، به تصحیح شفیعی کدکنی، جلد اول، ص۸۹۴) افلاک هم با همهی کار و کیایی که دارند آسیاوار به گرد جانِ جهان میگردند- چنانکه مولانا فرماید: چرخ فلک با همه کار و کیا گِرد خدا گردد چون آسیا "به روایت یحیی، عیسی قبل از آنکه به تقدیر بپیوندد حواریون را گرد خود جمع کرد و از آنان خواست دایره وار گرد وی برقصند." (خواستگاه اجتماعی هنرها، نشر فرهنگسرای نیاوران، ص۲۳۱) دایرهای که مرکز آن عیسی و عیسیصفتان باشد راه به زوال نمیبَرد. 〰 حسین مختاری @golhaymarefat
شب ویس و رامین و بوطیقای عشق رمانتیک نهصد و چهارمین شب از سلسلهشبهای بخارا با همکاری انتشارات خوارزمی و خانهٔ هنرمندان ایران اختصاص یافته است به رونمایی از کتاب «بوطیقای عشق رمانتیک در ویس و رامین و منظومههای عاشقانه»، نوشتهٔ کمرون کراس و با ترجمهٔ نیما ظاهری. این نشست ساعت ۵ بعد از ظهر پنجشنبه، ۱۵ آبانماه با سخنرانی ژاله آموزگار، حسن انوری، مریم حسینی، مسعود جعفری جزی، گودرز رشتیانی، کمرون کراس (پیام تصویری)، نیما ظاهری و علی دهباشی برگزار خواهد شد. همچنین پیام پرفسور بو اوتاس قرائت خواهد شد. در نیمهٔ اول سدهٔ پنجم هجری، منظومههایی درباره عشق و عاشقان در سرزمین های شرقی ایران سروده شد که حکایت از ظهور چیزی داشت که امروزه در ادبیات فارسی عموماً منظومهٔ غنایی یا رمانس نامیده میشود. با این حال به لحاظ اصول نظری و علمی توجهی جدی در مورد این ژانر و بررسی نقش این منظومههای اولیه در آن، چنانکه باید انجام نگرفته است. کتاب بوطیقای عشق رمانتیک» با محورقراردادن منظومهٔ عاشقانهٔ ویس و رامین، سعی در جبران این کاستیها دارد و با طرح مسائل جدید و جنبههای نهفته ژانر رمانس، مطالب دقیقی درباره عشق رمانتیک ارائه میدهد. این کتاب نشان میدهد که چگونه ویس و رامین و متنهای خواهر و برادرش به ابزاری نافذ بدل شدند که میتوانست مسائل پیچیدهای از انسان و جایگاه او در جامعه را طرح کند. خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی، بوستان هنرمندان، خانۀ هنرمندان ایران، تالار استاد جلیل شهناز
...کتاب «ادوار شعر فارسی» دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی را میتوان نقطهی تلاقی میان نقد ادبی سنتی و نقد زبانمحور مدرن در ایران دانست. این اثر، نخستین تلاش جدی برای ارائهی نظریهای جامع از تحول درونی و زبانی شعر فارسی است؛ نظریهای که شعر را نه بهعنوان بازتاب جامعه، بلکه بهمنزلهی موجودی زنده با تاریخ، ساخت و منطق تحول خاص خود میبیند. در دستگاه فکری شفیعی، شعر فارسی مسیری را طی میکند که از عینیت و حماسهی بیرونی (سبک خراسانی) آغاز میشود، به درونگرایی عرفانی (سبک عراقی) و ذهنیت استعاری (سبک هندی) میرسد، سپس در دورهی بازگشت دچار ایستایی و تقلید میشود، و سرانجام در شعر نیما یوشیج و معاصران او، دوباره به آگاهی تاریخی و زبانی دست مییابد. در این تفسیر، تاریخ شعر فارسی تاریخ خودآگاهی زبان است؛ حرکتی از تقلید به آفرینش، از تقلید فرم به اندیشیدن در زبان. شفیعی کدکنی با دقتی زبانشناسانه نشان میدهد که تحول در شعر فارسی صرفاً تغییر قالبها نیست، بلکه تغییر در رابطهی شاعر با زبان و جهان است. این دیدگاه، شعر فارسی را در سطحی فلسفی و وجودی تحلیل میکند و آن را به بخشی از تاریخ اندیشهی ایرانی بدل میسازد. او با پیوند دادن سنت نقد کلاسیک ایرانی (بلاغت، بدیع، بیان) به مفاهیم مدرن (ساختگرایی، نشانهشناسی، موسیقی درونی زبان)، نوعی نقد تطبیقی بومیشده ارائه میدهد که هنوز هم مبنای پژوهشهای نظری در ادبیات فارسی است. با اینهمه، کتاب از منظر جامعهشناسی ادبی و تاریخ فرهنگی، کاستیهایی دارد. تمرکز بیشازحد بر ساخت زبانی، موجب میشود برخی زمینههای اجتماعی و تاریخی شعر نادیده گرفته شود. همچنین، اثر به دلیل نثر علمی و فشرده، برای خوانندگان عام دشوار است. با وجود این محدودیتها، «ادوار شعر فارسی» همچنان اثری یگانه و مرجعمحور در تاریخ نقد ادبی ایران باقی مانده است. بهطور کلی، میتوان گفت: دکتر شفیعی کدکنی در «ادوار شعر فارسی»، تاریخ شعر فارسی را از روایت شاعرانه به تحلیل فلسفی و زبانشناسانه ارتقا داده و برای نخستینبار، نظریهای بومی از تحول شعر ارائه کرده است. در نگاه او، شعر فارسی سفر هزارسالهی زبان ایرانی است در جستجوی معنا، و نیما یوشیج آخرین و آگاهترین ایستگاه این سفر است. کتاب «ادوار شعر فارسی» نه فقط تاریخ شعر، بلکه تاریخ تحول اندیشهی شاعرانه و زبان فارسی است؛ اثری که میان سنت و مدرنیته، پیوندی نظری برقرار میکند و الگویی پایدار برای نقد ادبی تحلیلی در ایران معاصر بهجا میگذارد. 🔹مراد قلی پور( بخشی کوتاه از نقدی کامل و جامع )