- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 700
- 1/48двое суток
- 802
- 1/72трое суток
- 865
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تو را نیز ای دوست رسوا کنند اگر زخمهایم دهن وا کنند #جواد_زهتاب . .
چه غم دارم از اینکه حاشا کنند؟ بگو صبحِ فردا تماشا کنند توقع چه داری از این همرهان؟ چه کردند با خود که با ما کنند؟ «چو فردا برآید بلندآفتاب» همه اقتدا بر یهودا کنند حریفِ شرابند امشب، ولی چو فردا شود فکرِ فردا کنند سرِ دار از عشق خواهم سرود بگو صبحِ فردا تماشا کنند #جواد_زهتاب
ما را گول و دَبنگ میخواهد یک لشکرِ گیج و مّنگ میخواهد از مهر، هرآینه گریزان است کین است که بیدرنگ میخواهد بدگوهرِ بدسرشتِ بیصورت آیینه به زیرِ سنگ میخواهد از کُشته همیشه پُشته میسازد چون ننگ به روی ننگ میخواهد با حربهٔ پایداری این ابلیس در دست همه تفنگ میخواهد همواره گره میافکند در کار چون بر ما عرصه تنگ میخواهد از خونِ من و تو هر دم این عفریت بر چهرهاش آبورنگ میخواهد نفرین به کسی که کینه میورزد لعنت به کسی که جنگ میخواهد #جواد_زهتاب
مرا دلیست که تنهاست با غمان، ساقی! امان از این همه غمهای بیامان، ساقی! فلک به قصد شکست من از هزار طرف هزار تیر رها کرده از کمان، ساقی! دوباره بر سرم آوار شد به یکباره غم دیار و غم یار، توامان ساقی! که یار از طرفی، روزگار از طرفی هم این شکست دل از عاشقان هم آن ساقی! «غم زمانه خورم یا فراقِ یار کشم» به طاقتی که ندارم در این زمان ساقی! #جواد_زهتاب
صاحبانِ جَم ماییم، وارثانِ کِی ماییم آنکه تیغِ اسکندر ریخت خونِ وی ماییم تازیانه تازی... تیرهای تاتاری... قرنهای وحشت را آنکه کرد طی ماییم آنکه جانبهدربرد از تیغِ اشرفِ افغان -زیر سایهٔ نادر- زندگانِ جی ماییم همصدای افلاطون، همسماعِ مولانا در ضیافتِ خیام، همنشینِ می ماییم آنکه رفت ما بودیم آنکه ماند ما هستیم نالههای نیزاران در فراقِ نی ماییم نقشهها چه میدانند؟ مرزها چه میفهمند؟ سُغد و گنجه و مَرو و بلخ و توس و ری ماییم «زندگی و آزادی» غیر از این چه میخواهیم؟ بشنو و ببین ما را ... هی! گلوله! هی! ماییم! تیرخوردهٔ آبان... زخمدیدهٔ آذر... کودکانِ میناب و کشتگانِ دی ماییم #جواد_زهتاب
جنگ و نکبت و بلا و وحشتِ مدام چارفصلِ ناگزیرِ داستانِ ماست بمب و انفجار و موشک و گلوله نیز چارگوشه از جهانِ مهربانِ ماست ما میانِ خاورمیانه نیستیم بلکه خاورمیانه در میانِ ماست! #جواد_زهتاب
خیالت جمع! روزی عاقبت بیباک میرقصی که مطرب ضرب میگیرد تو هم چالاک میرقصی غزلخوان و صراحیدرکف و خندانلبی آن روز که زلفآشفته و مست و گریبانچاک میرقصی گهی پا بر زمین بر گردش ایام میخندی گهی سر بر سرِ افلاک با افلاک میرقصی دمی همراهِ برجاماندگان، شادان و دستافشان دمی یادِ شهیدان میکنی؛ غمناک میرقصی مرا میدیدی آنروزی که خاکت را به سر کردم تو را میبینم آنروزی که بر این خاک میرقصی درفشِ کاویان در دست میبینم تو را روزی که داری پایکوبان بر سرِ ضحاک میرقصی #جواد_زهتاب 🔹@Javad_Zehtab
سردرگم و بیپناه و آشفتهتریم از غربتِ کودکی که بیمادر شد ای شیخ! به لطف تو همه دنیامان از آخرتِ یزید، تخمیتر شد #جواد_زهتاب
ای دل مباش غمگین این شب، همیشگی نیست ای شب مباش غره سرمیزند سپیده #جواد_زهتاب
گلچینِ روزگار است گل دستهدسته چیده؟ یا بادِ بینیازی از هرطرف وزیده؟ این گُرگُر چه زخمیست در بندبندم افتاد؟ انگار رگرگم را تیرِ گزی گزیده تهمینهایست در من با مویههای یکبند رودابهایست در من با گیسوی بریده در من هزار چاک است ناسور و زهرناک است گویی هزار افعی در جانِ من خزیده در من هزار رستم زخم از شغاد خورده در من هزار زال است با قامت خمیده در من هزار سهراب افتاده است بر خاک با سینهٔ ستبر و با پهلوی دریده در من هزار ققنوس چون مرغِ نیمبسمل در من هزار سیمرغ افتاده سر بریده تابِ شنفتنم نیست چون کورِ زخمخورده سامانِ گفتنم نیست چون گُنگِ خوابدیده در من هزار آرش، جان در کمان نهاده در من هزار شاعر، دست از قلم کشیده... #جواد_زهتاب پینوشت: [چنگیزخان به بخارا درآمد و به مسجد رفت و مشایخ و ائمّه جماعت و شریعت را احضار کرد] ...بعد از یک دو ساعت چنگیزخان برخاست و جماعتی که آنجا بودند، روان میشدند و اوراق قرآن در میان قاذورات، لگدکوب اقدام و قوایم گشته. در این حالت امیر امام جلالالدین که مقتدای سادات ماوراءالنهر بود روی به امام رکنالدین امامزاده آورد و گفت: مولانا! چه حالت است؟ اینکه میبینم بیداریست یا رب یا به خواب؟ گفت: «خاموش باش! بادِ بینیازی خداوند است که میوزد. سامان سخن گفتن نیست» (تاریخ جهانگشای جوینی،جلد اول، ص 81 تصحیح علامه محمد قزوینی)
آری... نه قفل ماند و نه زنجیر آمد فرشته کرد رهامان دیگر گرفت و گیر نداریم شکر خدا گرفت دعامان آمد همان بهارِ خجسته شد دلپذیر آب و هوامان روزی هزاربار شکفتیم گل بردمید از همهجامان... #جواد_زهتاب
گرچه دستبستهایم، خسته و شکستهایم باز ایستادهایم پایِ ایستادهها لقمهٔ حلال بود توشهای که داشتیم پس هنوز میرویم پابهپایِ جادهها در میان گرد و خاک، سوگوار و خشمناک ما هنوز زندهایم ای حرامزادهها! #جواد_زهتاب «آهای حرومزادهها! من هنوز زندهام» دیالوگ پایانی شخصیت «پاپیون» است در فیلمی به همین نام و با بازی استیو مککویین.
با همهٔ کاستی و نیمهتمامی نقص ندارید در سفاهت و خامی تسخرتان میزنند عامی و عارف لعنتتان میکنند عارف و عامی چابک و ماهر به کارِ حقنشناسی فرز و زبردست در نمکبهحرامی صاحب اگر داشت روزگار، نمیبرد مهترتان را کسی برای غلامی دورهٔ ناارجمندتان به سر آید تازه به دوران رسیدگانِ گرامی! #جواد_زهتاب
میترسم ماتِ شبِ مهتاب شوی من قصه بگویم و تو بیخواب شوی تو برفِ دی و من تبِ تابستانم میترسم در آغوشم آب شوی #جواد_زهتاب
این روزها شبیه به چیزی که بود نیست من هستم و تو هستی و زایندهرود نیست مثل همیشه نیست قرارِ همیشگی شب هست و ماه هست... ولی آنچه بود نیست راهی بزن که بغض، گلوی مرا گرفت شعری بخوان که رغبتِ گفتوشنود نیست گفتی: بهشت ثانی... گفتم: چو بنگری، مانند آنچه دید "بهار" و سرود نیست شهری پر از کرشمه و کاشی، ولی چه شد؟ از هرطرف که مینگرم غیرِ دود نیست از آن همه تغزل، غیر از رثا نماند از آن همه ترانه به جز رودرود نیست با آسمان بگو که در این ماتمِ عظیم از دیده خون ببارد اگر بیوجود نیست! #جواد_زهتاب پینوشت: ۱.شب بود و ماه بود و لبِ زندهرود بود/ای آفتابِ صبح دمیدی و زود بود #حسین_مسرور ۲.راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد/شعری بخوان که با او رطلِ گران توان زد #حافظ ۳.به اصفهان رو/ که تا بنگری بهشت ثانی... #ملکالشعرا_بهار 📸عکس از #حمید_رضا_بانی 🔹@Javad_Zehtab
هوا کثیف و آب، چرک زمین و آسمان دروغ سراسرِ جهان دغا سراسر جهان دروغ تمام عرفها حباب تمام رسمها سراب تمام نقشها بر آب زمینه و زمان دروغ تمام شعرها نقاب تمام شاعران دغل تمام ماجرا نفاق تمام داستان دروغ ببین! که واقعیتر است به چشمِ خلق، شایعه بگو! که آشناتر است به گوش مردمان دروغ یکی فسون یکی ریا بزن! که هردو میزنیم؛ تو از صمیمِ دل کلک من از صمیمِ جان دروغ تو با فریب دلخوشی من از دسیسه سرخوشم ز راست دلنشینتر است برای هردومان دروغ ز شهرِ لاف میروم به روستایِ رنگها پناه میبرم فقط به این دروغ از آن دروغ #جواد_زهتاب 🔹@Javad_Zehtab
. گُرسِنِه مردمان و کسری سیر سگ بود اینچنین امیر نه شیر #سنایی_غزنوی «قرن پنجم و ششم» 🔹@Javad_Zehtab
. بر صبحدم ز رو به زوالان چه میرسد؟ از این شبِ کِدر به زلالان چه میرسد؟ از ناگشادهدستِ گرهافکنِ لئیم غیر از ستم به تنگمجالان چه میرسد؟ وقتی که تیر و طعنه سزای پریدن است جز سنگِ کین به بیپروبالان چه میرسد؟ طاووس را چه بهرهای از خوانِ کرکسان؟ از بزمِ گرگها به غزالان چه میرسد؟ باری به شاهباز و به شیران در این میان از صلحِ روبهان و شغالان چه میرسد؟ ما را نمیرسد صله از هیچ سروری از خواجگان به خایهنمالان چه میرسد؟ #جواد_زهتاب عکس از #هادی_انصاری 🔹@Javad_Zehtab
با من بهارِ توبهشکن باش می را حریفِ امشب من باش امشب برای جانِ غریبم تن باش و بیدریغ وطن باش ای آفتابِ صبحدم! امشب یکدم به فکرِ سرنزدن باش ختمِ به خیر کن شبِ می را اینک به بوسه ختمِ سخن باش مردانه آمدم به مصافت زن باش... بیملاحظه زن باش هان ای چراغِ بخت و جوانی گیراتر از شرابِ کهن باش امشب شبیه هیچ شبی نیست ای شب، شبِ سحر نشدن باش #جواد_زهتاب 🔹@Javad_Zehtab
شرابی تلخ میخواهم که شیرین گردد اوقاتم وگرنه بنده کِی دنبالِ اینجور انحرافاتم؟ شرابی تا ببخشم این جهان را در طیِ مستی که از حیرت دهانش واشود در آن جهان حاتم پیِ اثبات این و نفی آن تا کی؟ بده ساقی! شرابی تا رها گرداند از این نفی و اثباتم یکی دیگر بسازد از من و با چار پیمانه کند گیجم، کند منگم، کند لولم، کند هاتم نه آن مستم که با یک شات از میدان به در گردم از اول گفته باشم من حریفِ آخرین شاتم به حرفِ شیخ، گیرم در جوانی توبهای کردم جوانی کردم و شرمندهٔ پیر خراباتم کمی با شیخ، در این بین، شوخی نیز میکردم* هراسی گر نبود از بازجوی اطلاعاتم بزن آیینهٔ صاف مرا بشکن! چه میبینی؟ به غیر از خردههای شیشه چیزی نیست در ذاتم نباید دوستی با دشمن خود کرد اما من، کسی را دوست دارم برخلاف اعتقاداتم اگر قافیهها ایراد دارد از سرِ مستی پذیرای تمام نکتهها و انتقاداتم #جواد_زهتاب #نقیضه پاورقی: شرابی تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش #حافظ *نسخه بدل: کمی با شیخ در این بیت، شوخی نیز میکردم 🔹@Javad_Zehtab