tgindex
روانشناسی-احساس خوب

روانشناسی-احساس خوب

Статистика

ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوج‌درمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
7
Всего постов
108
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Психология
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
370
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
45
40 постов
Вовлечённость
12,2%
к подписчикам
Постов в день
1,0
всего 108
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
20
1/48двое суток
22
1/72трое суток
24

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جامعهٔ مدرن فشار زیادی بر ما وارد می‌کند تا همیشه شاد، موفق و مثبت‌اندیش باشیم. شبکه‌های اجتماعی سرشار از تصاویر زندگی‌های به‌ظاهر بی‌نقص هستند؛ زندگی‌هایی که با دقت و وسواس به نمایش گذاشته شده‌اند. اما او نگاه واقع‌بینانه‌تری دارد. او به ما یادآوری می‌کند که هوش و اندیشهٔ عمیق، بیشتر از آنکه پاسخ‌های آسان به همراه داشته باشد، پرسش‌های دشوار پیش روی انسان می‌گذارد. شفقت و همدلی نیز می‌تواند دردناک باشد، زیرا وقتی واقعاً به دیگران اهمیت می‌دهید، رنج آن‌ها را نیز احساس می‌کنید و با سختی‌هایشان شریک می‌شوید. با این حال، این نقل‌قول پیام امیدبخشی نیز در خود دارد. داستایفسکی می‌گوید اندوه، نشانهٔ ضعف یا شکست نیست؛ بلکه می‌تواند نشانهٔ ذهنی اندیشمند، قلبی سرشار از همدلی و مواجهه‌ای صادقانه با پیچیدگی‌های زندگی باشد. با کاوش در تاریک‌ترین ژرفای روح انسان، ادبیات را دگرگون کرد. زندگی خود او نیز آکنده از رنج و رستگاری بود؛ زندگی‌ای که با فقر، زندان، بیماری، اعتیاد به قمار و تراژدی‌های شخصی درآمیخته بود. او هرگز از واقعیت‌های تلخ زندگی روی برنگرداند، بلکه با صداقتی کم‌نظیر با آن‌ها روبه‌رو شد. این جملهٔ مشهور او یادآور این حقیقت است که خرد و شفقت، بهایی عاطفی دارند. کسانی که عمیق‌تر می‌اندیشند و عمیق‌تر احساس می‌کنند، بیش از دیگران اندوه را تجربه می‌کنند، زیرا نقص‌ها و کاستی‌های جهان را روشن‌تر می‌بینند. اما داستایفسکی هرگز باور نداشت که رنج بی‌معناست. از نگاه او، درد می‌تواند راهی به سوی همدلی، رشد اخلاقی و درکی ژرف‌تر از معنای انسان بودن باشد. بیش از یک قرن پس از مرگ او، سخنانش همچنان طنین‌انداز و الهام‌بخش است، زیرا حقیقتی جاودانه را بیان می‌کند: بزرگ‌ترین قدرت انسان، اغلب نه در گریختن از رنج، بلکه در آن است که اجازه دهد رنج، انسانیت او را عمیق‌تر و کامل‌تر سازد. دکتر فیروزابادی

  • https://t.me/ehsasekhooob

  • Ⓜ️ ماندن یا نماندن در رابطه ✔️همونطوری که به سمت در میره، اعتقادش این نیست که ”ترکت می‌کنم چون از تو متنفرم“، بلکه اعتقادش اینه که ”ترکت می‌کنم چون خیلی دوستت دارم و خیلی خیلی تلاش کردم تا عشق متقابلی رو در تو ایجاد کنم اما، نشد”. این آگاهی از درد آدم کم نمی‌کنه اما احساسات رو به جایگاه اصلیش برمی‌گردونه و بار مسئولیت ناعادلانه رو کاهش میده. کسی که میره، شاید به طور هم‌زمان سزاوار همدردی و شفقته چون، همسرش قبلا به طرز وحشتناک و ناآشکاری اون رو طرد کرده 🌈⭕️🌈⭕️

  • Ⓜ️ ۱۰ خطای شناختی که باعث می‌شود فکر کنیم حق با ماست و دیگران را ناعادلانه قضاوت کنیم 📌۱. سوگیری تأیید — Confirmation Bias تمایل به جستجو و پذیرش اطلاعاتی که باورهای قبلی ما را تأیید می‌کند و باعث نادیده گرفتن شواهد مخالف می‌شود.مثلا شما فکر می‌کنید رژیم خاصی بهترین رژیم دنیاست؛ بعد فقط ویدئوها و مقاله‌هایی را می‌بینید که همان را تأیید می‌کنند و مطالعات مخالف را نادیده می‌گیرید. 📌۲. اثر دانای کلِ پسینی — Hindsight Bias بعد از وقوع یک رویداد، فکر می‌کنیم نتیجه از ابتدا قابل پیش‌بینی بوده است. مثلا بعد از شکست یک شرکت می‌گوییم: "از اول معلوم بود شکست می‌خوره"، در حالی که قبل از شکست این‌قدر مطمئن نبودیم. 📌۳. سوگیری نسبت‌دهی بنیادی — Fundamental Attribution Error رفتار دیگران را بیش از حد به شخصیتشان نسبت می‌دهیم و نقش شرایط را کم‌اهمیت می‌بینیم. مثلا اگر کسی دیر برسد می‌گوییم "بی‌مسئولیت است"، اما وقتی خودمان دیر می‌رسیم می‌گوییم "ترافیک بود". 📌۴. سوگیری خودخدمتی — Self-Serving Bias موفقیت‌ها را حاصل توانایی خود و شکست‌ها را نتیجه عوامل بیرونی می‌دانیم. مثلا اگر در امتحان نمره خوب بگیریم می‌گوییم "باهوشم"، ولی اگر بد بگیریم می‌گوییم "سؤال‌ها بد بود". 📌۵. سوگیری همگنیِ گروه بیرونی — Outgroup Homogeneity Bias اعضای گروه‌های دیگر را «همه شبیه هم» می‌بینیم، در حالی که گروه خودمان را متنوع‌تر تصور می‌کنیم.مثلا می‌گوییم "همه طرفداران فلان حزب شبیه هم‌اند"، ولی درباره گروه خودمان تفاوت‌های فردی زیادی می‌بینیم. 📌۶. توهم برتری — Illusory Superiority / Better-than-Average Effect بیشتر افراد توانایی یا اخلاق خود را بالاتر از میانگین تصور می‌کنند. مثلا اغلب راننده‌ها فکر می‌کنند از متوسط رانندگان بهترند. 📌۷. سوگیری نقطه‌کور — Bias Blind Spot فکر می‌کنیم دیگران دچار سوگیری‌اند اما خودمان منطقی و بی‌طرف هستیم.مثلا دو نفر بحث سیاسی می‌کنند و هر دو مطمئن‌اند که فقط طرف مقابل "متعصب" است و خودشان کاملاً منطقی‌اند. 📌۸. اثر هاله‌ای — Halo Effect یک ویژگی برجسته (مثلاً جذابیت یا موفقیت) باعث می‌شود کل شخصیت فرد را مثبت یا منفی قضاوت کنیم.مثلا چون یک نفر خوش‌ظاهر و خوش‌بیان است، فرض می‌کنیم آدم باهوش و قابل‌اعتمادی هم هست؛ بدون شواهد کافی. 📌۹. تفکر دوقطبی — Black-and-White Thinking / Dichotomous Thinking دیدن دنیا در قالب "کاملاً درست یا کاملاً غلط" بدون پذیرش پیچیدگی‌ها و طیف‌ها. مثلا اگر دوستی یک بار اشتباه کند، فوراً نتیجه می‌گیریم "آدم کاملاً بدی است" یا "دیگر هیچ ارزشی ندارد". 📌۱۰. قضاوت شتاب‌زده — Jumping to Conclusions نتیجه‌گیری سریع با اطلاعات ناکافی و فرض کردن نیت یا شخصیت دیگران بدون شواهد کافی. مثلا دوستتان دیر جواب پیام می‌دهد و فوراً فکر می‌کنید از شما ناراحت است، بدون اینکه دلیل واقعی را بدانید. ☑️منبع: Daniel Kahneman. Thinking, Fast and Slow. 2011 📮@JameahiBehtarBesazim

  • http://t.me/ehsasekhooob

  • Ⓜ️ هوش مصنوعی شغل‌ها را می‌دزدد یا می‌سازد؟ ✍️نسیم بنایی 🔺دنیای اقتصاد: هوش مصنوعی شغل‌ها را نابود می‌کند یا به بزرگ‌تر شدن اقتصاد کمک می‌کند؟ این بزرگ‌ترین پرسشی است که اقتصاددان‌ها در رابطه با فناوری هوش مصنوعی با آن مواجه هستند. 🔺به گزارش «دنیای اقتصاد»، بسیاری از افراد تصور می‌کنند هوش مصنوعی با توانمندی‌های خود، به کار انسان‌ها در دنیای اقتصاد پایان می‌بخشد. با این حال، برایان آلبرشت، اقتصاددان آمریکایی نظری دیگر دارد. 🔺در این ویدیو به نظریه‌های این اقتصاددان و اهمیت آن در رابطه با اقتصاد پرداخته شده است.https://t.me/ehsasekhooob

  • از وقتی راه رفتم رحیم گشتی می‌گفت: ـ از وقتی شروع کردم به راه رفتن، رابطه‌هام کم و کمتر شد. دیگه چطور بشه کسی بیاد خونه‌مون، یا زنگی بزنه، یا آخر هفته که می‌شه قراری بذاره... پرسیدم: ـ چطور مگه؟ راه رفتن چه ربطی به کم شدن ارتباط داره؟ نگاهم کرد. لبخند کمرنگی زد و گفت: ـ داره... خوبشم داره. بشین تا برات بگم. کنارش روی نیمکت نشستم. آرام دست برد داخل کیف دستی‌اش و پارچه گل‌داری بیرون آورد. روی نیمکت پهن کرد. بعد یک فلاسک کوچک، دو فنجان سفید و ظرف کوچکی از نبات را روی پارچه چید. انگار سال‌ها بود همین کار را انجام می‌داد. زیر لب گفت: ـ لیمو که با چای می‌خوردی؟ لبخند زدم و با سر تأیید کردم. از تعجب بود که صدایی از گلویم درنیامد. در هر دو فنجان چای ریخت. با دست به نبات اشاره کرد و خودش یکی برداشت. نگاهش را به درخت‌های روبه‌رو دوخت. گفت: ـ می‌دونی چرا؟ کمی مکث کرد. ـ قبلنا همش تو خونه بودم. خودمو با کارای خونه سرگرم می‌کردم. واسه همین همه جای خونه‌م برق می‌زد. دیگه عادت شده بود... عصرها که می‌شد، همسایه‌ها می‌اومدن پیشم. هوا که خوب بود، توی حیاط خیاطی می‌نشستیم، چای می‌خوردیم، عصرونه می‌خوردیم، از این در و اون در حرف می‌زدیم. جرعه‌ای از چای نوشید. ـ البته من از صبح همه کارامو انجام می‌دادم. بعضی روزا حتی سبزی خوردن می‌گرفتم، پاک می‌کردم، می‌شستم، آماده می‌کردم برای عصر که همسایه‌ها بیان. نبات را آرام در دهان گذاشت. ـ پنجشنبه، جمعه‌ها هم فامیل در خونه رو می‌زدن. می‌اومدن پیشم. بساط آش و آبگوشت و کباب به راه بود. هر کدومشون یه غذایی رو بیشتر دوست داشت. می‌گفتن هیچ‌جا دستپخت من نمی‌شه. لبخند زد. ـ بچه‌ها یه گوشه بازی می‌کردن. جوونا یه گوشه دیگه. آقایون یا تخته بازی می‌کردن یا فوتبال می‌دیدن. من و خانما هم مشغول حرفای زنونه می‌شدیم. چای دوم را ریخت. این بار چاقوی کوچکی از کیفش بیرون آورد؛ قرمز رنگ. لیمو را از وسط برید. نصفش را داخل فنجان خودش فشرد و گفت: ـ چای اول با نباته. نگاهی به من کرد. ـ چای دوم حتماً باید با لیمو باشه. «حتماً» را کش داد. ـ یه روز تلویزیون رو روشن کرده بودم. یه برنامه داشت می‌گفت: راه برید... راه برید تا به راه رفتن عادت کنید. می‌گفت بعد از سه هفته نتیجه‌ش رو می‌بینید. می‌گفت روزی یه ساعتی رو برای خودتون وقت بذارید. لیمو را آرام در چای هم زد. ـ نمی‌دونم چی شد... همون لحظه تصمیم گرفتم. نگاهش دوباره رفت سمت دوردست. ـ تلویزیونو خاموش کردم. دم غروب بود. کفشامو پوشیدم و رفتم بیرون. خندید. ـ اولین روز فقط راه رفتم. یه ساعتی که گذشت، برگشتم خونه. انگشت اشاره‌اش را بالا آورد. ـ بعد توی دفتر تلفن گوشه میز، جلوی همون روز، یه «یک» گذاشتم. ـ فرداش هم رفتم. یه «دو» گذاشتم. چند لحظه ساکت ماند. ـ هفته اول شد هفت روز. ـ هفته دوم، دیگه عصرها خونه نمی‌موندم. صبح‌ها هم بعضی وقتا می‌رفتم پارک. فنجانش را میان دو دستش گرفت. ـ همسایه‌ها که می‌اومدن، من نبودم. مکث کرد. ـ اول چیزی نگفتن. جرعه‌ای نوشید. ـ هفته بعد هم که پنجشنبه و جمعه‌ها شروع کردم به رفتن، فامیل اومدن و با در بسته مواجه شدن. نگاهش را پایین انداخت. ـ یکی دو بار زنگ زدن. بعد دیگه نزدن. باد آرامی از میان درخت‌ها گذشت و گوشه پارچه گل‌دار را بلند کرد. دستش را روی پارچه گذاشت. ـ اول فکر کردم ناراحت شدن. بعد آرام‌تر گفت: ـ بعد فکر کردم شاید سرشون شلوغه. سکوت کرد. ـ بعد یه روز دیدم... دیگه کسی نیست. پرسیدم: ـ یعنی هیچ‌کس؟ سرش را تکان داد. ـ نه همسایه‌ای حالمو پرسید، نه فامیلی زنگ زد ببینه کجام و چیکار می‌کنم. به نیمکت خالی روبه‌رو نگاه کرد. ـ عجیب بود. من که کسی رو بیرون نکرده بودم. لبخند زد؛ لبخندی که بیشتر شبیه خستگی بود. ـ فقط دیگه عصرها خونه نبودم. چای سرد شده بود. فنجان را برداشت، اما ننوشید. بعد آهسته گفت: ـ آره مادر... نگاهش را به من دوخت. ـ از وقتی راه رفتم، همه رفتن. چند ثانیه سکوت کرد. بعد نصفه لیمویی را که هنوز کنار فنجانش بود، برداشت و گفت: ـ حالا فهمیدم... مکث کرد. ـ اونا برای دیدن من نمی‌اومدن. لیمو را دوباره روی فنجان فشار داد. ـ برای خونه‌م می‌اومدن.

  • ⁉️❌۱. گاهی خوشحال نیستی، چون آن‌قدر مشغول «خوب به نظر رسیدن» بوده‌ای که فرصت نکرده‌ای واقعاً خوب باشی. ۲. انسان همیشه از نداشتن رنج نمی‌برد؛ گاهی از داشتنِ چیزهایی رنج می‌برد که هیچ ارتباطی با نیازهای واقعی‌اش ندارند. ۳. شاید آنچه به دنبالش می‌گردی شادی نیست؛ احساس امنیتی است که سال‌ها در جست‌وجویش بوده‌ای. ۴. بعضی خستگی‌ها با خواب برطرف نمی‌شوند؛ چون خستگیِ روان، از سال‌ها نادیده گرفتنِ خود به وجود می‌آید. ۵. وقتی ارزش خودت را به تأیید دیگران گره می‌زنی، آرامشت را هم به دست دیگران می‌سپاری. ۶. گاهی موفقیت بیشتر، چیزی را درمان نمی‌کند؛ چون زخمی که داری از جنس «کمبود دستاورد» نیست. ۷. ممکن است به مقصد رسیده باشی، اما در مسیری حرکت کرده باشی که هرگز واقعاً انتخابش نکرده‌ای. ۸. بعضی آدم‌ها غمگین نیستند؛ فقط مدت‌هاست هیچ‌کس از حال واقعی‌شان نپرسیده است. ۹. مقایسه، یکی از بی‌رحمانه‌ترین راه‌های فراموش کردنِ ارزش‌های منحصربه‌فرد خودمان است. ۱۰. گاهی باید دست از پرسیدنِ «چه چیزی کم دارم؟» برداری و بپرسی: «چه چیزی بیش از ظرفیت روانم تحمل کرده‌ام؟» ۱۱. آرامش زمانی آغاز می‌شود که دیگر مجبور نباشی برای ارزشمند بودن، مدام چیزی را ثابت کنی. ۱۲. بعضی سکوت‌ها نشانه آرامش نیستند؛ نشانه خستگیِ کسی‌اند که دیگر توان توضیح دادن ندارد. ۱۳. شادیِ پایدار از فرار دائمی از ناراحتی به وجود نمی‌آید؛ از توانایی پذیرفتن و تنظیم احساسات شکل می‌گیرد. ۱۴. شاید مشکل زندگی‌ات کمبود فرصت نباشد؛ شاید سال‌هاست فرصتِ شناختن خودت را از خودت گرفته‌ای. ۱۵. کسی که همیشه قوی بوده، گاهی بیشتر از همه به جایی نیاز دارد که بتواند بدون نقشِ «قوی بودن» نفس بکشد. ۱۶. گاهی بی‌انگیزگی، تنبلی نیست؛ پیامی است که می‌گوید مسیر فعلی با نیازهای عمیق تو هم‌خوان نیست. ۱۷. اگر برای دوست داشته شدن، دائماً خود واقعی‌ات را پنهان کنی، روزی می‌رسد که دیگر نمی‌دانی چه کسی هستی. ۱۸. بعضی آدم‌ها از تنهایی نمی‌ترسند؛ از روبه‌رو شدن با خودی می‌ترسند که در شلوغی‌ها پنهانش کرده‌اند. ۱۹. ذهنی که همیشه در گذشته زندگی می‌کند، فرصت تجربه کردنِ آرامشِ اکنون را از دست می‌دهد. ۲۰. گاهی رها کردن، به معنای بی‌اهمیت شدن نیست؛ یعنی پذیرفته‌ای که ادامه دادن، بیشتر از رفتن به تو آسیب می‌زند. ۲۱. هر چیزی که از دست داده‌ای، لزوماً شکست نبوده؛ بعضی فقدان‌ها تو را از چیزی که برایت مناسب نبود جدا کرده‌اند. ۲۲. خودشناسی یعنی جرئت دیدنِ بخش‌هایی از خودت که سال‌ها برای پذیرفته شدن پنهانشان کرده‌ای. ۲۳. تو مجبور نیستی همیشه حال خوبی داشته باشی؛ اما مسئول شناختنِ حال بدت هستی. ۲۴. گاهی چیزی که به آن «بی‌حوصلگی» می‌گویی، ممکن است نتیجه سال‌ها زندگی کردن برخلاف نیازهای درونی‌ات باشد. ۲۵. اگر تمام زندگی‌ات را صرف رسیدن به «بعداً» کنی، ممکن است روزی بفهمی که زندگی‌ات در همین «اکنون» گذشته است. ۲۶. آدمی که خودش را دوست ندارد، حتی موفقیت‌هایش را هم بهانه‌ای برای سرزنش بیشتر خودش می‌کند. ۲۷. قرار نیست هر زخمی را فراموش کنی؛ بعضی زخم‌ها باید فهمیده شوند تا دیگر زندگی‌ات را هدایت نکنند. ۲۸. گاهی بزرگ‌ترین تغییر زندگی از لحظه‌ای آغاز می‌شود که به جای قضاوت خودت، با خودت کنجکاوانه روبه‌رو می‌شوی. ۲۹. شاید خوشبختی کمتر از آنچه فکر می‌کنیم به «بیشتر داشتن» وابسته باشد و بیشتر به «درست‌تر زندگی کردن» مربوط باشد. ۳۰. شاید آرامش از جایی شروع شود که بفهمی لازم نیست نسخه‌ای از خودت باشی که دیگران بتوانند دوستش داشته باشند؛ کافی است خودت بتوانی کنار خودت بمانی. 🤍

  • https://t.me/ehsasekhooob

  • https://t.me/ehsasekhooob

  • . طبق پژوهشی روی ۵۰۰ هزار نفر، اگر کمتر از ۶ ساعت یا بیشتر از ۸ ساعت بخوابید، روند پیری بدن سریع‌تر می‌شود. محققان می‌گویند بهترین بازه خواب برای سالم ماندن بدن، بین ۶.۴ تا ۷.۸ ساعت در شبانه‌روز است؛ بازه‌ای که به حفظ سلامت مغز، قلب، سیستم ایمنی و سایر اندام‌ها کمک می‌کند. این تحقیق نشان داده خواب فقط روی انرژی روزانه یا ظاهر تأثیر ندارد، بلکه مستقیماً روی «سن بیولوژیک» بدن اثر می‌گذارد؛ یعنی همان میزان واقعی فرسودگی سلول‌ها و بافت‌های بدن. کم‌خوابی می‌تواند خطر بیماری‌های قلبی، فشار خون، دیابت نوع ۲، چاقی، مشکلات کلیوی، افسردگی و اضطراب را افزایش دهد. از طرف دیگر، پرخوابی هم بی‌خطر نیست و بیشتر با اختلالات مغزی و روانی مثل افسردگی شدید، دوقطبی و ADHD دیده می‌شود. جالب اینکه خطر مرگ زودهنگام در افراد کم‌خواب حدود ۵۰٪ و در افراد پرخواب حدود ۴۰٪ بیشتر از افراد با خواب طبیعی گزارش شده است.

  • گاهی اوقات تنها چیزی که حال ما را خوب می‌کند، این است که یک نفر بی‌قید و شرط، کنارمان باشد، بدون #نصیحت، بدون #قضاوت، بدون عجله برای درست کردن حالمان. 📚 کتاب  : تکه‌هایی_ازیک_کل_منسجم ✍️  اثر    : پونه_مقیمی https://t.me/ehsasekhooob

  • شاید خوشحالی همین باشد که احساس نکنی باید در مکانی دیگر، مشغول کاری دیگر و جای شخص دیگری باشی ... 📕 #جغرافیای_نبوغ ✍🏻 #اریک_وینر

  • Ⓜ️ «تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر ذهن» ➕۱. تأثیر بر سیستم پاداش مغز هر بار که در شبکه‌های اجتماعی لایک یا کامنت می‌گیریم، دوپامین ترشح می‌شود؛ همان هورمونی که در لذت‌های فوری مثل خوردن شیرینی یا برنده شدن نقش دارد.این «پاداش سریع» باعث می‌شود مغز شرطی شود و مدام به دنبال چک کردن نوتیفیکیشن‌ها باشد. 🔻نتیجه؟ اعتیاد رفتاری، شبیه به وابستگی به بازی‌های آنلاین یا حتی قمار. ➕۲. مقایسه اجتماعی و کاهش عزت‌نفس وقتی افراد تصاویر زندگی به ظاهر بی‌نقص دیگران را می‌بینند، ذهنشان به‌طور ناخودآگاه شروع به مقایسه می‌کند.تحقیقات نشان داده مقایسه‌ی مداوم، به کاهش عزت‌نفس، نارضایتی از بدن، و احساس «کم‌بودن» منجر می‌شود. جالب اینجاست که حتی آگاه بودن به این فیلترها هم مانع تأثیر منفی نمی‌شود. ➕۳. تأثیر بر تمرکز و حافظه پیمایش مداوم میان پست‌ها و ویدئوهای کوتاه، مغز را عادت می‌دهد به پردازش سریع و سطحی اطلاعات.نتیجه؟ کاهش توانایی در تمرکز عمیق، سختی در مطالعه طولانی‌مدت یا انجام کارهای پیچیده.حتی حافظه‌ی کاری ضعیف‌تر می‌شود چون ذهن فرصت ذخیره‌سازی عمیق ندارد. ➕۴. احساس تعلق و روابط اجتماعی از یک سو، شبکه‌های اجتماعی به افراد حس تعلق و ارتباط می‌دهند، به‌ویژه برای کسانی که در دنیای واقعی تنها هستند.از سوی دیگر، این ارتباط مجازی گاهی روابط واقعی را تضعیف می‌کند و منجر به سطحی شدن دوستی‌ها می‌شود. ➕۵. سلامت روان استفاده زیاد از شبکه‌های اجتماعی با افزایش اضطراب، افسردگی، و ترس از دست دادن (FOMO) مرتبط است.در مقابل، استفاده‌ی هدفمند (مثلاً برای یادگیری یا ارتباط سالم) می‌تواند احساس رضایت و رشد ایجاد کند. ➕۶. اثر بر ریتم خواب نور آبی صفحه نمایش و تحریک ذهنی هنگام شب، باعث کاهش ترشح ملاتونین می‌شود.نتیجه؟ اختلال خواب، بی‌خوابی و خستگی روز بعد. ➕۷. راهکارهای روانشناسی برای استفاده سالم تعیین «زمان‌های مشخص» برای استفاده (مثلاً فقط ۲ بار در روز). ➖خاموش کردن نوتیفیکیشن‌ها. ➖دنبال کردن پیج‌هایی که محتوای مثبت و آموزشی دارند. ➖تمرین «دیجیتال دیتاکس» (چند ساعت یا یک روز کامل بدون شبکه‌های اجتماعی). ✔️شبکه‌های اجتماعی مثل چاقو هستند؛ می‌توانند ابزار مفید برای رشد، یادگیری و ارتباط باشند یا منبعی برای اضطراب، مقایسه و اعتیاد. همه‌چیز بستگی به شیوه‌ی استفاده‌ی ما دارد. 🌈🌈🌈

  • ‏آلیس مونرو راجع به دوره‌ی افسردگیش اینطور نوشته که: آنچه از دستم بر می‌آمد با آن‌چه دلم می‌خواست انجام دهم منافات داشت.. شاید این بدترین حسی باشه که یه آدم می‌تونه تجربه کنه... 🌈🌈🌈

  • آیا صرفا آگاه بودن و #دانستن #خطاهای #شناختی و #مغالطات کافی است؟ ✔️استیون یینکر در کتاب #عقلانیت می‌گوید آدمها آنچنان که دنیل کانمن و آموس تورسکی میگویند پر از خطاهای شناختی هستند ولی هرگز به معنی بی خردی گونه آدمیزاد نیست. کیت استانویچ در کتاب سوگیری که ما را چند دسته می سازد (و تحقیقات دن کاهان) بیان کرده که سوگیری و سماجت در بین افراد با تحصیلات که به ایدئولوژی یا دین معتقدند، بیشتر از دیگران است ✔️ چاره کار کجاست؟ تفکر نقاد و تفکر تحلیلی مارشا لینِهان بیان می‌دارد بخشی از تعصبات و افراطی گری نه صرفا به علت خطاهای شناختی بلکه برای «بار هیجانی موقعیتی» و احساس و تصور غلطِ مورد خطر، حمله و تحقیر قرار گرفتن است. شناختن خطاهای شناختی و مغالطات، امر لازم اما نا کافی است. درک طرف مقابل و فهمیدن دلیل سماجات یا سوگیری برای تغییر و اصلاح هم لازم است. ▪️مطالب بالا شاملِ ایدئولوگ‌ها، خشکه مذهبی‌ها و طالبانِ استبداد، نمیشود زیرا منافع آنها در افراط است. ➕ کتاب "ساده نیستیم" توسط دکتر آذرخش مکری

  • 🍃🍃🍃 چند وقت پیش یکی از مراجعانم گفت: «دکتر، حس می‌کنم یک بخش از وجودم را سال‌ها پنهان کرده‌ام! بخشی که هیچ‌وقت اجازه نداده‌ام دیده شود.» پرسیدم: «چطور؟» گفت: «چون فکر می‌کردم اگر نشانش بدهم، پذیرفته نمی‌شوم و توسط خیلیا پس زده خواهم شد» یونگ به این بخش‌های پنهان، «سایه» می‌گوید؛ قسمت‌هایی از خودمان که کنار گذاشته‌ایم تا با دنیا سازگارتر باشیم. اما سایه‌ها از بین نمی‌روند. فقط منتظر می‌مانند؛ و گاهی در خشم‌های ناگهانی، حسرت‌ها یا غم‌های بی‌دلیل خودشان را نشان می‌دهند. شاید رشد همیشه یاد گرفتن چیزهای جدید نباشد. گاهی رشد یعنی جرئت کنیم به بخشی از خودمان نزدیک شویم که سال‌ها از آن فاصله گرفته‌ایم.

  • •• چند قانون برای آرامش و جذب انرژی:🌸🥑 - قانون خلا یا خالی شدن:👇🏻 هر چه انسان از کینه و حسد و دروغ و... تهی باشد؛ بیشتر ذهنش جذب موهبت های الهی می شود💋 - قانون بارش:👇🏻 فوران کردن بی مضایقه بخشیدن؛ بارش مهر و عشق😍 - قانون نظم:👇🏻 همیشه بی نظمی برکت رو از بین می بره و از ما می گیره🌈 - قانون پاکی:👇🏻 پاکی جذب پاکی می شود؛ پس خودتان را پاک کنید تا رحمت الهی برایتان جاری شود و این پاکی فقط منحصر به پاکی جسم نیست! بلکه پاکی ذهن، دل، زبان و اندیشه می باشد😚 - قانون سحرخیزی:👇🏻 انرژی عالم هستی از اول صبح، هر چه به روز نزدیکتر می شود کمتر میشود. اوج انرژی ها اول صبح است🦋 - قانون هماهنگی:👇🏻 موفقیت یعنی پیشبرد تمامی جنبه های زندگی به صورت هماهنگ🥳 - قانون تنوع:👇🏻 هر چند وقت یکبار وسایل خانه را جابجا کنیم؛ لباسهای رنگارنگ بپوشیم و از یک رنگ خاص نباید همیشه استفاده کرد چون خستگی می آورد. همچنین مو ها و ناخن ها رشد میکنند و نباید از کوتاه کردن آنها حراس داشت - قانون جماعت:👇🏻 یعنی با هم بودن! جمع انرژی اش از مجموع اجزا بیشتر است😄 - قانون عشق:👇🏻 اگر کسی با شما رفتار بدی دارد بیایید برایش عاشقانه طلب خیر کنید. خوش رفتاری و سپاس نعمت! موجب دوام...

  • https://t.me/ehsasekhooob

  • 📎هر که او بیدارتر، پردردتر، هر که او آگاه‌تر رخ زرد‌تر مولانا «رنج و درد، همواره برای ذهنی بزرگ و قلبی ژرف، اجتناب‌ناپذیر است. به گمان من، انسان‌های واقعاً بزرگ باید اندوهی بزرگ نیز بر روی زمین داشته باشند.» این نقل‌قول از داستایوفسکی در اثر ارزشمندش «جنایت و مکافات» است. در این جمله یکی از ایده‌های فلسفیِ محوری این رمان را بیان می‌کند. این اثر بیش از ۱۵۰ سال پیش نوشته شده، اما همچنان به شکلی شگفت‌انگیز با زندگی امروز ارتباط دارد. در اینجا «ذهن بزرگ» به معنای بهرهٔ هوشی (IQ) بالا نیست، بلکه به کسی اشاره دارد که عمیق دربارهٔ زندگی می‌اندیشد. چنین افرادی جزئیاتی را می‌بینند که دیگران از آن غافل‌اند. آن‌ها پیوسته دربارهٔ عدالت، اخلاق، رنج و رفتار انسان پرسش می‌کنند. هرچه درک و آگاهی انسان بیشتر شود، خردمندتر می‌شود؛ اما در عین حال ممکن است اضطراب بیشتری را نیز تجربه کند، زیرا افراد اندیشمند اغلب با مشکلاتی روبه‌رو می‌شوند که راه‌حل آسانی ندارند. «قلبی ژرف» نیز به قلبی سرشار از همدلی و حساسیت عاطفی اشاره دارد. چنین افرادی نه‌تنها درد خود، بلکه رنج دیگران را نیز با تمام وجود احساس می‌کنند. دلسوزی و شفقت از نظر عاطفی بسیار سنگین است، زیرا وقتی انسان تا این اندازه اهمیت می‌دهد، خود را در معرض ناامیدی، اندوه و شکست عاطفی قرار می‌دهد. هرچه انسان عمیق‌تر بیندیشد و عمیق‌تر احساس کند، احتمال تجربهٔ رنج نیز بیشتر می‌شود؛ زیرا آگاهی و همدلی، انسان را نسبت به واقعیت‌های تلخ زندگی حساس‌تر می‌سازند. 👇👇 Ref: Goodreads.com 🌈🌈🌈

روانشناسی-احساس خوب — tgindex