tgindex
دکتر الناز عبداللهی

دکتر الناز عبداللهی

Статистика

برای تنظیم وقت مشاوره یا سوال به این آیدی پیام بدین @eliabd1365

Последний пост
5 мая
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
1 757
−2 за 2 дн.
Сутки
−2
−0,11%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 335
21 постов
Вовлечённость
76,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 5 мая5842012

    برای ادامه دادن زندگی بگذار درختان به تو یادآوری کنند که رشد کردن به زمان نیاز دارد. بگذار باد به تو نشان دهد که اجازه داری جهت و سرعت خودرا عوض کنی بگذار گل ها به تو یاداوری کنندکه هیچ چیزی برای همیشه شکوفا نمی ماند و این خود بخشی از زیبایی است. بگذار ابرها به تو‌بیاموزندکه هر زمان که امور سنگین می شوندزمان آن‌است رها کنی. بگذار اقیانوس به تو بیاموزد که همزمان میتوانی سکون و طوفان را در آغوش بگیری نرمی و قدرت را بگذار ستاره ها به تو یادآوری کنند که نور در دل تاریکی آشکار می شود بگذار خورشید به تو بیاموزد که هر چقدر هم پنهان بوده ای باز خواهی درخشید. ✨@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • «زیستن در تعلیق» چرا این روزها حتی وقتی اتفاقی نمی‌افتد هم، خسته‌ ایم؟ ما در یک «اتاق انتظار بی‌انتها» گیر کرده‌ایم. جایی میان جنگ و صلح. صداهای بیرون شاید کمتر شده باشد، اما سیستم عصبی ما هنوز از وضعیت «آماده‌باش» خارج نشده است. انگار صدایی در سر مدام می‌گوید: هنوز تمام نشده... این روزها با نشانه‌هایی زندگی می‌کنیم که شاید اسمی برایشان نداشته باشیم: ▫️خستگی عمیقی که با خوابیدن برطرف نمی‌شود. ▫️بی‌قراری مدام بدون دلیل مشخص. ▫️ذهنی که در حال ساختن بدترین سناریوهاست. ▫️و بدنی که نمی‌تواند حتی برای لحظه‌ای کاملاً رها شود. وقتی آینده مبهم است، ذهن برای کنترل اضطراب، کارخانه‌ی «اگر»ها را روشن می‌کند: اگر دوباره شروع شود؟ اگر این فقط یک آرامش قبل از طوفان باشد؟ این «اگر»ها پاسخی ندارند، اما تمام انرژی روانی ما را می‌بلعند و به یک فرسودگی بی‌صدا تبدیل می‌شوند. یک روز با یک خبر، روزنه‌ی امیدی باز می‌شود... و چند ساعت بعد با خبری دیگر، همان نور خاموش می‌شود.این نوسان مدام، اعتماد ما را به احساساتمان از بین برده است. دیگر نمی‌دانیم خوشحالی‌مان چقدر دوام دارد، و ناامیدی کِی دوباره سر می‌رسد. به عنوان یک روان‌درمانگر می‌خواهم به شما یادآوری کنم: این بی‌قراری، نشانه‌ی ضعف روان شما نیست. این نوسان‌ها و خستگی‌ها، واکنشِ کاملاً سالم یک انسان، به یک وضعیت به شدت مبهم و پیش‌بینی‌ناپذیر است. بدن شما دارد تلاش می‌کند شما را زنده نگه دارد. در این تعلیق جمعی، ما به یک «پناهگاه» نیاز داریم. نه برای فرار از واقعیت و بی‌تفاوتی... بلکه شبیه به شناگری که از دلِ موج‌ها، فقط برای چند ثانیه سرش را بیرون می‌آورد تا بتواند یک نفس عمیق بکشد و دوباره ادامه دهد. ما به جایی نیاز داریم که وزن این روزها را چند دقیقه زمین بگذاریم. یک مکث. یک برگشتن به بدن. نفس‌هایی که بریده و از سر اضطراب نباشند؛ نفس‌هایی که تا عمق شکم پایین بروند و به بدن یادآوری کنند: تو هنوز اینجایی. تو هنوز زنده‌ای. شاید این روزها، بیش از هر زمان دیگری، زندگی از ما نمی‌خواهد که پاسخِ همه‌چیز را داشته باشیم؛ یا قهرمان باشیم. زندگی الان فقط یک چیز از ما می‌خواهد: اینکه از هم نپاشیم و بتوانیم در دل این ابهام، فقط «بمانیم». گاهی بزرگترین دستاورد ما در روزهای بحرانی، فقط «دوام آوردن» و حفظ کردن پیوندهای انسانی‌مان است. شما این روزها تعلیق را چطور تجربه می‌کنید؟ چه چیزی به شما کمک می‌کند تا «بمانید»؟ ✨@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • سپندارمذگان، روز عشق و زمین است. زمینِ صبوری که هرچه بر او گذشت را در خود نگه داشت و خاموش ماند. امسال عشق برای ما ساده و سبک نیست. نام‌هایی در سینه مانده‌اند، جای خالی‌هایی که با هیچ واژه‌ای پر نمی‌شود. عشق گاهی یعنی یادِ آن‌هایی که دیگر کنارمان نیستند. یعنی نفس کشیدن با خاطره‌شان. یعنی نگه داشتنشان در دل، بی‌هیاهو. و عشق به وطن، عشق به همین تن‌هاست؛ به مردمی که هنوز ایستاده‌اند. سپندارمذگان شاید یادآور همین باشد: آنچه از ما گرفته شد بسیار است، توان دوست داشتن را حفظ کنیم. سنگ‌نگاره تنگ قندیل از دوران ساسانی که بیننده را با یک صحنهٔ عاشقانه بین شاهنشاه بهرام دوم (میان تصویر) و شهبانو شاپوردختک (چپ) روبه‌رو می‌کند. ✨@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • زیستن در شکاف«اکنون» و «آن‌گاه» بسیاری از افراد با یک احساس مشترک روی صندلی درمان می‌نشینند: احساس اینکه زندگی اصلی‌شان هنوز شروع نشده است. انگار همه‌چیز در یک «وقفه» طولانی فرو رفته است. فرسودگی ناشی از «گوش‌به‌زنگی»: در روان‌شناسی، حالتی وجود دارد که فرد مدام منتظر یک خبر، یک تغییر ناگهانی یا یک چرخش بزرگ در سرنوشت است. این «گوش‌به‌زنگی مدام» ( سیستم عصبی را فرسوده می‌کند. ما در حالتی هستیم که نه می‌توانیم به وضعیتِ فعلی عادت کنیم و نه تصویری روشن از زمان تغییر داریم). معنادرمانی برای روزهای کِش‌آمده: ویکتور فرانکل می‌گوید کسانی که فقط به «پایان مسیر» چشم دوخته بودند، زودتر از دیگران از پا درآمدند. اما کسانی که توانستند در همان محدودیت، یک «معنای کوچک روزمره» پیدا کنند، روحشان را نجات دادند. معنا، لزوماً یک اتفاق بزرگ در آینده نیست؛ گاهی معنا، فقط «حفظ یکپارچگی درونی» در زمانه‌ی ازهم‌گسیختگی است. تله‌ی «زندگی مشروط»: ما گاهی دچار«زندگی مشروط» می‌شویم: «اگر فلان شود، من شاد خواهم بود»، «اگر آن اتفاق بیفتد، من شروع به کار می‌کنم». اما واقعیت روان این است: اگر ما در دوران سخت، ابزارهای درونی خود (مثل تاب‌آوری، تفکر انتقادی و شفقت) را از دست بدهیم، در روز گشایش هم چیزی از ما باقی نمانده است که بتواند از آن بهره ببرد. حرف پایانی: انتظار، اگر طولانی شود، می‌تواند ذهن را به یک «اتاق خالی» تبدیل کند. رسالت ما نگه داشتن «من ارزشمندمان» است. نباید اجازه دهیم این تعلیق، ما را در خود حل کند. ما موظفیم «روان» خود را برای روزی که درها باز می‌شوند، سالم و آماده نگه داریم. ✨@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • درین شب‌ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می‌ترسد درین شب‌ها که هر آیینه با تصویر بیگانه‌ست و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را چنین بیدار و دریاوار تویی تنها که می‌خوانی تویی تنها که می‌خوانی رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را تویی تنها که می‌فهمی زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را بر آن شاخ بلند ای نغمه‌ساز باغ بی‌برگی بمان تا بشنوند از شور آوازت درختانی که اینک در جوانه‌های خرد باغ در خواب اند بمان تا دشت‌های روشن آیینه‌ها، گل‌های جوباران تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را ز آواز تو دریابند. تو غمگین‌تر سرود حسرت و چاووش این ایام تو بارانی‌ترین ابری که می‌گرید به باغ مزدک و زرتشت، تو عصیانی‌ترین خشمی که می‌جوشد ز جام و ساغر خیام. درین شب‌ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر و ابر از خویش می‌ترسد و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را درین آفاق ظلمانی چنین بیدار و دریاوار تویی تنها که می‌خوانی. (شفیعی کدکنی) 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • 14 нояб.1 3501815

    ظرفیت تنهایی وینیکات می‌گوید توانایی تنها بودن، نتیجه‌ی حضور است نه غیاب. کودک فقط زمانی می‌تواند تنها باشد که حضور درونی مادر را در خود احساس کند. تنهایی‌ای که از درون تهی نباشد، یعنی در درونش اثری از دیگری زنده مانده باشد. در تحلیل، وقتی مراجع می‌تواند سکوت کند بی‌آن‌که احساس رهاشدگی یا اضطراب کند، یعنی ظرفیت تنهایی در او شکل گرفته است. این لحظه، یکی از نشانه‌های تولد «خود حقیقی» است: خودی که می‌تواند در حضور دیگری، تنها باشد. تنهایی وینیکاتی، بریدگی از جهان نیست؛ فضای بالقوه‌ای است میان بودن با دیگری و بودن در خود جایی که خلاقیت و تأمل آرام‌آرام ریشه می‌دوانند. 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • 8 нояб.1 3901816

    مرز در رابطه، زبان عشق آگاهانه است در آغاز هر رابطه، پیوند عاطفی ما را به دیگری نزدیک می‌کند؛ اما وقتی تمایز میان من و تو گم شود، آن پیوند به وابستگی تبدیل می‌شود. مرزگذاری، یعنی توانایی حضور در رابطه بدون انحلال در دیگری. یعنی در عین دلبستگی، هنوز خودت را به یاد بیاوری. مرز یعنی بدانی کجا احساس تو تمام می‌شود و احساس دیگری آغاز. یعنی وقتی او خشمگین یا غمگین است، بتوانی همدلی کنی، اما غرق در هیجان او نشوی. وقتی تو ناراحت یا خسته‌ای، خودت را خاموش نکنی تا دیگری آرام بماند. این همان مرز هیجانی‌ست؛ حد فاصل میان مراقبت از دیگری و فراموشی خویشتن. در درمان، ما می‌بینیم نبود مرز، ریشه‌ی بسیاری از طرحواره‌های ناسازگار است؛ طرحواره‌هایی مثل رهاشدگی، اطاعت، یا ایثار افراطی. مرزگذاری یعنی آغاز بازوالدینی درونی: جایی که یاد می‌گیری خودت را به اندازه‌ی دیگران مهم بدانی. مرز، دیوار نیست؛ بلکه مسیر جریانِ عشق سالم است. جایی که مسئولیت‌ها روشن می‌شوند، اعتماد رشد می‌کند و صمیمیت، بدون بلعیده شدن، ادامه می‌یابد. رابطه‌ی سالم، از دو فرد مجزا و آگاه ساخته می‌شود؛ نه از دو روا ن درهم‌تنیده. عشق بالغ از تمایز می‌روید، نه از ادغام. و مرزگذاری، شکلی از احترام است، هم به خود، هم به دیگری. 🌱 گاهی نزدیک‌ترین بودن، از فاصله‌ای آگاهانه ممکن می‌شود. 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • 6 нояб.1 1002411

    والدین خودشیفته خودشیفتگی معمولاً از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. به‌عبارتی، فرزند والدین خودشیفته یا خودش هم خودشیفته می‌شود یا به نقطۀ مقابل خودشیفتگی تبدیل می‌شود و مسیر برعکس را می‌رود. یعنی یاد می‌گیرد خودش را قربانی کند تا محبت و تأیید والد را به دست آورد. معمولاً بسیار حساس، مسئولیت‌پذیر، فداکار و وابسته به تأیید دیگران است. از نظر عاطفی، همیشه خودش را مقصر یا ناکافی می‌داند. فرزندی که نقطۀ مقابل نارسیست‌هاست در بزرگسالی معمولاً قربانی روابط نارسیستی و ناسالم می‌شود. از کتاب مادران نارسیستی مترجم: حامد حکیمی 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • 24 окт.1 3802116

    ترومای خیانت تجربه خیانت دیدن، به قدری برای روان ما آسیب زننده است که می‌توانیم از آن به‌ عنوان تروما یاد کنیم. البته ترومای خیانت با تروما های دیگر متفاوت است. تروما، تجربه‌ای بسیار سهمگین و آزاردهنده است که به‌ دلیل شوک شدید فیزیکی یا هیجانی ایجاد می‌شود. اگر این تجربه‌های دردناک درمان نشوند ممکن است مشکلات زیادی به همراه داشته باشد.‌ ترومای خیانت وقتی رخ می‌دهد که کسی که به او وابسته یا دلبسته هستیم با نامردی به اعتماد ما خیانت می‌کند. ترومای خیانت یعنی همان فردی که در کنارش احساس امنیت می‌کنید، حرمت اعتماد شما را می‌شکند. همان فردی که اطمینان دارید به حریم شما احترام بگذارد، همان فردی که با او زندگی می‌کنید، همان فردی که خصوصی ترین چیز‌ها مثل رابطه جنسی را با او تجربه کردید، و رازهای‌تان را درمیان گذاشتید؛ به شما خیانت کند. تروما ها اغلب رویدادی است که یک بار رخ می‌دهد و توسط فرد غریبه اتفاق می‌افتد. اما در ترومای خیانت، شخص اول زندگی شما این ضربه مهلک را به شما وارد می‌کند. بنابراین دیگر نمی‌تواند حامی عاطفی شما باشد. در حقیقت هرگاه به این فرد نگاه می‌کنید اشتباه آزاردهنده و ویرانگرش و اعتمادی که زیر پا گذاشت در ذهن‌تان تداعی می‌شود. همچین می‌ترسید که این خیانت دوباره رخ دهد و مدام دنبال نشانه‌ای هستید که نکند خیانت دیگری مرتکب شده باشد. برای اینکه دلتان آرام شود در وسایل او سرک می‌کشید یا هر جا می‌رود او را تعقیب می‌کنید، کارهایی که هیچ وقت دلتان نمی‌خواست انجام دهید، اما درحال انجام دادنش هستید! عارضه‌های ترومای خیانت شبیه دیگر تروما هاست: اضطراب گوش به زنگی بیش از اندازه احساس سراسیمگی کناره‌گیری از مردم و انزوا دشواری در تمرکز دشواری در مدیریت هیجانات مرور رویدادهای تلخ گذشته اجتناب افکار منفی بی حسی عاطفی و عدم دلبستگی اختلال خوردن و خواب علایم بدنی مانند سردرد و لرز 📚منبع: دکتر مانینگ؛ ۲۰۲۱ 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • پایان روان‌درمانی؛ خداحافظی یا بخشی از مسیر؟ وقتی صحبت از روان‌درمانی می‌شه، بیشتر ذهن‌ها میره سمت شروعش؛ روزی که با اضطراب و امید وارد اتاق درمان می‌شیم. اما کمتر درباره‌ی پایانش حرف می‌زنیم. پایان درمان، یک‌دفعه و بی‌مقدمه نیست. درست مثل هر رابطه‌ی انسانی دیگه، بین درمانگر و مراجع هم پیوندی شکل می‌گیره؛ پیوندی پر از اعتماد، تجربه‌های مشترک و لحظه‌هایی که شاید جای دیگه به راحتی پیدا نشه. به همین خاطر پایان درمان نه «بریدن» است و نه «رها شدن». پایان درمان یعنی مرور مسیری که اومدی، نگاه کردن به رشدی که کردی و مطمئن شدن از اینکه ابزارهای لازم برای ادامه‌ی راه رو داری. در اتاق درمان، لحظه‌های آخر پر از معناست؛ هم برای مراجع و هم برای درمانگر. فرصتی برای گفتن حرف‌هایی که جا مونده، برای تشکر، برای درک عمیق‌تر تغییراتی که اتفاق افتاده. پایان روان‌درمانی، مثل بستن کتابی نیست که دیگه هیچ‌وقت باز نشه. بیشتر شبیه اینه که کتابی رو با هم بخونی و بعدش، خودت ادامه‌ی فصل‌های بعدی رو بنویسی. 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • همه ما یک شب‌هایی رو صبح کردیم که فکر می‌کردیم چنگال تاریکیش دیگه رهامون نمی‌کنه. از اون شب ها که بخشی از وجودمون خدا خدا می‌کرد حتی صبح نشه؛ چون نمیدونستیم با صبح بعد اون تاریکی چیکار کنیم... قلدرِ رنج و اضطراب پاشو روی گلومون فشار می‌داد و ابراهیمی پیدا شده بود که بت باورهامونو از آسمون افکارمون زمینی کنه... همون شبا که زندگیمون به میخ بی رحمیش گیر کرد و بقیه زندگیمون نخ کش شد... اون شبا که می‌گفتیم گذشتن ازش شبیه جادوئه از اون شبا که هربار از الان تا آخر عمرمون بپرسن مهم‌ترین و سخت‌ترین شبای زندگیت کدوم بود سریع نقش همون شامگاه تو ذهنمون جلوه‌گر‌میشه. همون شبی که کاپ بیچارگی رو از همه قهرمانان قبلی سیاه‌بختی ربوده بودیم... بله... جادو اتفاق افتاد معجزه شد و رد شد و زنده‌ایم... همون شبا شاید نقطه عطف شد و قوی‌ترمون کرد... اما اما اما اگه از من بپرسن حاضری باز اون شبارو تجربه کنی با همه اون چیزی که بعدش به دنبالش اومد و بزرگ‌تر‌شدی؟ قاطعانه میگم "نه" هیچ وقت از غم استقبال نمی‌کنم رنج زیباست و پر غرور و قابل ستایش... اما آدمی یه شبایی رو دیگه نباید "دوباره" با همون‌کیفیت صبح کنه... هرچقدرم که بدونه "جادوی زمان" اتفاق می‌افته... ✍🏻آیدا آقامیرزایی 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • آشنایی دردناک! یا امنیت تازه؟ ✍🏻خیلی از ما سال‌ها در دل یک حس مشترک زندگی کرده‌ایم: حس تشنگی برای دیده شدن. این‌که کسی حضورمان را جدی بگیرد، رنج‌هایمان را بفهمد و جایگاهی ویژه برایمان بسازد. اما ذهن انسان همیشه به سمت آن‌چه به آن خو گرفته متمایل می شود حتی اگر آن عادت، زخمی و دردناک باشد. وقتی در فضایی بزرگ شده‌ایم که نیازهایمان نادیده گرفته شده یا ارزش‌مان کوچک شمرده شده، ناخودآگاه دوباره رابطه‌هایی را می‌سازیم که همان الگو را تکرار می‌کنند. برای روان ما «آشنایی» مهم‌تر از «آرامش» است و همین آشنایی گاهی نقاب امنیت به خود می‌زند. با این حال، در لایه‌های پنهان وجودمان هنوز کودکی نشسته که امید دارد روزی دیده شود. این دو جریان با هم در تضادند: از یک سو، ما همان صحنه‌ی آشنا را بازآفرینی می‌کنیم و از سوی دیگر، از تکرار همان صحنه زخم می‌خوریم. این چرخه می‌تواند بی‌پایان به نظر برسد، مگر آن‌که جرات کنیم دست به بازنویسی بزنیم. یعنی بایستیم، به قصه‌های کهنه نگاه کنیم و آرام‌آرام داستان تازه‌ای بسازیم داستانی که در آن خودمان را به رسمیت می‌شناسیم، به نیازهایمان گوش می‌دهیم و اجازه نمی‌دهیم گذشته آینده را گروگان بگیرد. 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • روی موج های زندگی ✍🏻گاهی اون‌چه ما رو جلو می‌بره نه انگیزه‌های بزرگه، نه امیدهای درخشان… فقط یک چیز: ادامه دادن. نه برای تغییر فوری، بلکه چون وسط این مسیر چیزی هست که ارزش موندن داره. زندگی همیشه اون‌طور که می‌خوای پیش نمی‌ره… بعضی چیزها از کنترل ما خارجه. سیلی واقعیت رو که می‌خوری، می‌فهمی باید همین‌جا… تو همین واقعیت، زندگی کنی. هی سوال نپرس: «چرا این نشد؟» «چرا اون نشد؟» بعضی سوال ها هیچ وقت جواب روشنی ندارن... و گیر دادن به یک موضوع… فقط انرژی روانی‌ت رو می‌بلعه. به‌جاش، روی موج‌های زندگی موج‌سواری کن. با هر بالا و پایینش همراه شو… و دست از ساختن خیال‌های محال بردار. معنا همیشه توی تغییرات بزرگ پیدا نمی‌شه. گاهی همین حرکت آهسته‌ست… وقتی می‌پرسی: «الان، چطور می‌تونم با جهانم صادق باشم؟» امروز، دعوتی‌ست برای نگاه دوباره: به خاطره‌هایی که ما رو ساختن، به سختی‌هایی که چیزی رو در ما بیدار کردن، و به این مسیر بی‌سروصدا… که ادامه دادنش، خودش یک معناست. 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • درمان، همیشه نشانهٔ رسیدن به اوج نیست؛ گاهی، هیچ پیشرفت ملموسی دیده نمی‌شود، و تنها کاری که می‌توان کرد، کنار آمدن با آن‌چه هست، پذیرش دریای دردی که ما را آکنده می‌کند دیدن تمناهایی که بی‌پاسخ مانده‌اند وجرأت هم‌دلی با آن نیمه از وجود که نه به کمال رسید نه به شکوفایی، و با تمام شکست‌هایش، در کنجی از ناامیدی سازنده خیره است. روان‌درمانی، مانند ارائه یک راه‌حل سریع یا قطعی نیست؛ بلکه گاه، سفری است در میان بن‌بست‌های عمیق روح و سوگواری بر آرزوهایی که قرار بود روزگاری به حقیقت بدل شوند؛ اما در پیچ و خم زمان، سرگردان و نامکمل باقی ماندند. این همان لحظه‌ی گذار است؛ جایی که درمانگر و درمانجو، هر دو در آستانه‌ی ناشناخته می‌ایستند و این ایستادن، خودْ؛ درمان است. 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • ▫️نرسیدن ما رسیدن بلد نیستیم. ما حقِ رسیدن برای خودمان قائل نیستیم. ما نمی‌دانیم با رسیدن چه کنیم. ما نمی‌توانیم خودمان را رسیده و برنده بدانیم. اینقدر نرسیده‌ایم که فکر می‌کنیم نمی‌توانیم برسیم. ما حتی وقتی می‌رسیم، پس می‌کشیم. ما از رسیدن می‌ترسیم. گویی رسیدن همچنان مال آن‌هاست که پیش‌تر رسیده‌ و راه ما را بسته‌اند. ما به عشق‌هایمان، به رویاهایمان و به اشتیاق‌هایمان نمی‌رسیم چون خودمان هم سد راه می‌شویم. ما رسیدن را می‌خواهیم امّا در عمق جانمان از آن وحشت داریم، شاید چون می‌ترسیم با داشتن و رسیدن بقایمان به خطر بیفتد، شاید می‌ترسیم‌ نتوانیم نگه داریم و همه چیز خراب‌تر شود. ما بچه‌های خوبِ محرومی‌ هستیم که گرفتارِ خوب بودنمان شده‌ایم. ما اسیرِ قصّه‌ای هستیم که برایمان گفته‌اند؛ قصّه‌ بازنده‌ای محترم بودن. ما حقِ خواستن، جنگیدن، دیده شدن، در میان صحنه بودن و داشتن را برای خودمان قائل نیستیم. ما چهل ساله شده‌ایم (مثل علی فیلم پیرپسر) امّا نرسیده‌ایم و حالا داریم امید رسیدن را هم از دست می‌دهیم. ‌ صحنه‌ای از فیلم پیرپسر هست که در همان بار اول تماشای فیلم، ذهنم را درگیر کرد. علی و رعنا پس از یک عصر و شب با هم بودن رسیده‌اند خانه. روی مبلی می‌نشینند و به گفتگو ادامه می‌دهند. در جایی از این گفتگو دوربین دست‌های آن‌ها را در پشت مبل نشان می‌دهد که نزدیک است به هم برسند، امّا علی پس می‌کشد. بلند می‌شود و خداحافظی می‌کند. این همان جنس نرسیدنی است که می‌گویم. علی نمی‌رسد. تردید دارد، می‌ترسد، حتی نمی‌داند چرا، پس می‌کشد، از دست می‌دهد و در صحنه بعد به خودش می‌گوید خاک بر سرت و خودش را سرزنش می‌کند. آه کشیدن دارد این صحنه از فیلم. خلاصه نرسیدن‌های ما است، خلاصه درماندگی‌های آموخته‌شده‌مان و خلاصه ترسمان از خواستن، جنگیدن و بودن. #پیر_پسر #رستم_و_سهراب #ادیپ ✍🏻محمود مقدسی 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • تا حالا توی رابطه‌ای بودی که مدام بین عشق و خشم، نزدیکی و طرد شدن، سردرگم باشی؟ رابطه با کسی که اختلال شخصیت مرزی (BPD) داره، می‌تونه مثل یه طوفان احساسی باشه؛ گاهی حس می‌کنی همه‌چیز براش هستی، اما یه لحظه بعد ممکنه به خاطر یه اتفاق کوچیک، همه‌چیز تغییر کنه. در این اپیزود، با هم درباره‌ی نشانه‌ها، ریشه‌ها و راهکارهای علمی برای مدیریت این نوع رابطه‌ها صحبت می‌کنیم. اگر خودت یا کسی که دوستش داری، با این چالش‌ها روبه‌رو هستین، این اپیزود می‌تونه براتون مفید باشه. 🔸 چرا این‌همه بی‌ثباتی در روابط مرزی وجود داره؟ 🔸 چطور می‌شه هم به خودت کمک کنی، هم به کسی که دوستش داری؟ 🔸 چه درمان‌هایی واقعا موثر هستن؟ 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • منتقد درون: صدایی درونی و غالباً ناخودآگاه است که فرد را قضاوت، سرزنش، تحقیر یا محدود می‌کند. این صدا می‌تواند بسیار مخرب و فلج‌کننده باشد، به‌خصوص در روابط عاطفی، پیشرفت فردی و خودپذیری. تامسن فایرستون در کتاب Daring to Love توضیح می‌دهد که منتقد درونی اغلب چیزی فراتر از یک الگوی فکری منفی ساده است؛ بلکه بازتابی از مکانیسم‌های دفاعی‌ست که ما در کودکی برای زنده ماندن هیجانی توسعه داده‌ایم. منتقد درونی به‌نوعی ترجمان مکانیسم‌های دفاعی اولیه مثل این موارد است: ۱. دفاع از طریق پیش‌بینی آسیب (anticipatory defense): ذهن ما به‌طور ناخودآگاه تصور می‌کند اگر “خودم خودم رو سرزنش کنم”، دیگران کمتر آسیب می‌زنند. بنابراین منتقد درونی فعال می‌شود و ما را کوچک می‌کند، چون فکر می‌کنیم این‌طوری امن‌تریم. ۲.هم‌ذات‌پنداری با مهاجم (Identification with the Aggressor): کودکی که مورد انتقاد شدید، تحقیر یا بی‌اعتنایی قرار گرفته، ممکنه درونی‌ترین لایه‌های ذهنش با مهاجم هم‌ذات‌پنداری کنه. در بزرگ‌سالی این صدا به شکل «منتقد درونی» باقی می‌مونه و فرد رو همون‌طور مورد حمله قرار می‌ده که در کودکی تجربه کرده. ۳.جایگزینی درد با کنترل (Control via Criticism): منتقد درونی اغلب تلاش می‌کنه احساسات ناامن مثل شرم، غم یا ترس رو با کنترل جایگزین کنه. انتقاد درونی به فرد القا می‌کنه: “اگر کامل باشی، اگر اشتباه نکنی، دیگه آسیب نمی‌بینی.” 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • без подписи

  • #اپیزود_۲۶ 🔖طرحواره انزوای اجتماعی/قسمت سوم 🤔معمولا واکنش دیگران به ویژگی های منحصر به فرد و متفاوت شما با اون ها چطور بوده و هست⁉️ 😊اگه شنیدن این پادکست برات مفید بود، با فرستادنش برای دوستانت به نشر آگاهی کمک کن🙏🏻✨ 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام

  • همه به دنبال کسی می گشتند، کسی که آرزویی را برآورده کند و رویایی را محقَق، کسی که خیالی را به واقعیت بدل کند و ناممکنی را ممکن. من اما دنبال هیچکس نمی گشتم نه برای اینکه آرزویی نداشتم و رویایی و خیالی و ناممکنی؛ من دنبال کسی نمی گشتم چون ناامیدی از کسان و ناکسان بزرگ‌ترین دارایی ام بود. من از این ناامیدی بود که به امیدواری رسیدم و از این امیدواری بود که به ملاقات خویش رفتم و از ملاقات خویش بود که خوشوقت شدم و پس آنگاه هیچکس را یارای آن نبود که مرا از من بگیرد که این کس همه کسم شد؛ به هر جا و به هر وقت و به هر حال... ✍🏻عرفان نظرآهاری 🌱@elnazabdolahi تلگرام | اینستاگرام