tgindex
کار برای زندگی | الهام مراد

کار برای زندگی | الهام مراد

Статистика
@enterprise_facilitationперсидский

الهام مراد، تسهیلگر و پژوهشگر توسعه محلی و هم‌بنیانگذار چولی‌قزک و ارغوانِ توسعه ارتباط با من: @E_morad این کانال یادداشت‌هایی از یک مسیر جستجوست. جستجو برای «خویش‌کاری» من که برای انجام دادن آن به زندگی ادامه می‌دهم.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
28
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
538
+8 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
469
27 постов
Вовлечённость
87,2%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 28
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
115
1/48двое суток
131
1/72трое суток
142

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • «معرفی سه سریال به علاقه‌مندان به توسعه محلی» معمولاً وقتی از توسعه محلی حرف می‌زنیم، سراغ کتاب‌ها، مقاله‌ها و تجربه‌های میدانی می‌رویم. اما گاهی یک سریال می‌تواند چیزهایی را پیش چشممان بگذارد که توضیح‌دادنش با مفاهیم نظری سخت‌تر است.‌ چیزهایی مثل زندگی روزمرهٔ یک اجتماع، روابط غیررسمی قدرت، سازوکارهای مراقبت جمعی و اینکه تصمیم‌های کوچک محلی واقعاً چطور گرفته می‌شوند. در ادامه سه سریال معرفی می‌کنم که هرکدام از زاویه‌ای متفاوت، می‌توانند برای علاقه‌مندان به توسعه محلی دیدنی باشند: ۱. سریال Panchayat | هند سریال پانچایات در فارسی به دهیاری یا دهداری ترجمه شده که ترجمۀ دقیقی نیست. پانچایات سیستم مدیریت محلی در هند است که در فارسی معادل مناسبی برایش نداریم.‌ فیلم دربارهٔ یک مهندس جوان است که به‌دلیل نداشتن گزینه شغلی بهتر، دبیر یک «گرام پانچایات» در روستایی در هند می‌شود. از همین موقعیت ساده، وارد زندگی روزمره نظام حکمرانی محلی می‌شویم. پانچایات پر از موقعیت‌هایی است که می‌شود در آن به برخی مفاهیم کلیدی توسعه محلی مانند مشارکت، نمایندگی، قدرت رسمی و واقعی، رابطه دولت و جامعه محلی و نقش فرد بیرونی فکر کرد. ۲.سریال Hometown Cha-Cha-Cha | کره جنوبی این سریال در فارسی با نام دهکده ساحلی چاچاچا ترجمه شده. ماجرای یک شهر کوچک ساحلی به نام گونگجین است. گونگجین اجتماعی است با شبکه‌ای متراکم از روابط، انجمن محلی موفق و غیرموفق، کسب‌وکارهای کوچک، مراقبت از سالمندان، خبررسانی غیررسمی، تعارض و همیاری. دهکدهٔ چاچاچا، یک کامیونیتی توانمند ولی نه ایده‌آل را به تصویر می‌کشد و شاید بتوان آن را نزدیک به چیزی دید که یک کنشگر توسعه‌محلی علاقه‌مند است دست اندر کار ساختنش باشد. ۳.سریال  Meet Yourself | چین سریال با نام خودت را دریاب در فارسی ترجمه شده، ماجرای زنی جوان است که پس از یک فقدان، زندگی شهری‌اش را برای مدتی کنار می‌گذارد و به روستایی در یون‌نان می‌رود. آنجا با جوانی بومی آشنا می‌شود که شغل شهری‌اش را رها کرده و به زادگاهش برگشته تا با تقویت گردشگری و کسب‌وکارهای محلی به احیای اقتصاد روستا کمک کند. این سریال هم موقعیت‌های خوبی برای فکر کردن به سوالات اساسی توسعه محلی را فراهم می‌کند. این سه سریال سه تصویر متفاوت پیش رو می‌گذارند: پانچایات، حکمرانی محلی را، دهکدهٔ چاچاچا، زندگی یک کامیونیتی را، و خودت را دریاب، تلاش برای ساختن آینده اقتصادی یک اجتماع محلی را. هیچ‌کدام قرار نیست الگوی «درست توسعه» باشند و هیچ‌کدام را هم نباید مستند واقعیت روستایی هند، کره یا چین در نظر گرفت. بایدها و نبایدهای کار توسعه محلی را هم به بیننده یاد نمی‌دهد.‌ اما ارزش خاصی که برای علاقه‌مندان توسعه میتواند داشته باشد، این‌ است که می‌توانیم مدتی را در دل یک کامیونیتی و مسائل و موقعیت‌هایش زندگی کنیم، بدون این‌که مداخله‌ای در آن انجام دهیم و حین دیدن آن تحلیل کنیم که اگر ما به عنوان یک تسهیلگر توسعه محلی آن‌جا بودیم می‌توانستیم در همین زیست جاری اجتماع چه نقشی می‌توانستیم داشته باشیم؟ از این جهت هم تنوع خوبی است که برای فکرکردن به توسعه محلی، به جای خواندن کتاب و شرکت در کارگاه و همایش، گاهی روی مبل بنشینیم و با خانواده سریال ببینیم.‌

  • کار برای زندگی | الهام مراد pinned a file

  • روابط_انسانی_در_سازمان_های_اجتماعی.pdf

  • «مرگ چنین خواجه نه کاریست خُرد»  دعوتی برای گفتگو دربارهٔ جای خالی پروتکل‌های روابط انسانی در سازمان‌های اجتماعی ایران نوشته‌ای از: الهام مراد/ تسهیلگر و پژوهشگر توسعه محلی

  • 🎙️ چابهار در جنگ؛ به روایت یک فعال اجتماعی چابهار پس از روزهایی که جنوب کشور درگیر جنگ وحملات نظامی شد، به سراغ حکیم پاده بان، از فعالان اجتماعی محلی چابهار رفتیم، وبا او درباره تجربه مردم و کسب‌وکارهای منطقه در روزهای جنگ گفت‌وگو کردیم؛ اماگفت‌وگو به یک…

  • 10 авг.1633из Masale_Podcast

    🎙️ چابهار در جنگ؛ به روایت یک فعال اجتماعی چابهار پس از روزهایی که جنوب کشور درگیر جنگ وحملات نظامی شد، به سراغ حکیم پاده بان، از فعالان اجتماعی محلی چابهار رفتیم، وبا او درباره تجربه مردم و کسب‌وکارهای منطقه در روزهای جنگ گفت‌وگو کردیم؛ اماگفت‌وگو به یک سؤال مهم‌ دیگر رسید: فعالیت اجتماعی واقعی چه تفاوتی بافعالیتی دارد که نمایشی است و شاید بیشتر برای منافع خودمان انجام می‌شود؟ حکیم از تجربه‌اش در چابهار می‌گوید و ازاینکه چطور می‌شود به جای فعالیت نمایشی، به توسعه واقعی یک منطقه کمک کرد. 🎧 لینک شنیدن در کست باکس 🎧 لینک شنیدن در شنوتو 📌 به دلیل مشکلات اینترنت چابهار، ضبط تصویری این قسمت ناکام ماند و تنهانسخه صوتی در دسترس است. @Masale_Podcast

  • «آیا این مسئله شخصی است؟» مدتی قبل، همسر یکی از فعالان اجتماعی متنی افشاگرانه را، دربارهٔ روند خیانت همسرش در صفحهٔ اینستاگرامش منتشر کرد و ساعتی بعد آن را پاک کرد. آن‌چه این متن را مهم می‌کند نه فقط توصیف اتفاقی است که بین آن زن و همسرش افتاده بلکه اشاره…

  • حاضران در این برنامه: میزبانان برنامه حامد معنوی‌پور و خانم شیخی (بام سبز سیروس و گلخانه گلشن) بودند و مهمانان: فاطمه بهروز فخر (خانه کرامت) الهام مراد (ارغوان توسعه و چولی‌قزک) فاطمه دانشمندی (مهر راستین و ارغوان توسعه) سما اعرابی (کارزار) زینب جعفرزاده…

  • 8 авг.1 05418

    برای شمع‌های روشن در باد... جنگ برای ما پروژه نبود، منتظر رسیدن کمک مالی هم نماندیم، فقط هر کدام هر جا ایستاده بودیم فکر کردیم حالا که این اتفاق افتاده چه تغییری در وضعیت مخاطبانمان اتفاق افتاده و چه باید بکنیم. بعدش کمک مالی و دست‌های یاری هم رسید و ما به…

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • برای شمع‌های روشن در باد... جنگ برای ما پروژه نبود، منتظر رسیدن کمک مالی هم نماندیم، فقط هر کدام هر جا ایستاده بودیم فکر کردیم حالا که این اتفاق افتاده چه تغییری در وضعیت مخاطبانمان اتفاق افتاده و چه باید بکنیم. بعدش کمک مالی و دست‌های یاری هم رسید و ما به هم پیوند خوردیم. برای همهٔ حاضران بدیهی بود که وقتی جنگ شد، نباید دست روی دست بگذاریم و هر کس در توان خود کاری کرده بود. شاید برای همین بود که شکلی از تواضع در این جمع دیده می‌شد. با یک محاسبهٔ سر انگشتی فقط تا آن حد که من اطلاع داشتم چیزی نزدیک ۱/۵ میلیارد تومان کمک مالی از دست تعدادی از اعضای این جمع کوچک گذشته بود تا خرده خرده به زخم‌هایی مرهم شود که جنگ بر تن این کشور و این مردم زد. جای همهٔ عزیزانی که کنارمان نبودند خالی. بخصوص آن ها که گوشه گوشهٔ این کشور کارهایی مهم‌تر از ما انجام دادند. دست‌هایتان پرقوت و دلتان روشن میزبان برنامه: گلخانهٔ گلشن و بام‌سبز سیروس

  • «حاشیه‌نشین‌های علوم‌اجتماعی» زمانی که تصمیم گرفتم پایان‌نامه‌ام را با روش مردم‌نگاری بنویسم، به توصیهٔ استاد عزیزم شروع به خواندن مردم‌نگاری‌هایی که توسط دیگران نوشته شده بود کردم. دوران شیرین و دل‌انگیزی بود. چند مردم‌نگاری از خارجی‌هایی که به ایران آمده‌اند و در برهه‌های مختلف زمانی از ایران نوشته‌اند خواندم. یکی از یکی از اساتید گروه مردم‌شناسی، یکی از آن یک نفری که معروف بود که دانشجویان خواستار جذبش بودند و جذب نشد. چندین و چند تا از مواردی که دانشجویان در قالب کتاب یا پایان‌نامه نوشته‌اند. دنیای مردم‌نگاری‌ها من را مصمم‌تر کرد که همان قالبی‌ست که من هم دوستش دارم. از بین همهٔ آن‌هایی که خواندم یکی هم بود که دلم خواست کارم شبیه‌ترین به آن باشد: حاشیه‌نشین‌های تبریز. آن چیزی که حاشیه‌نشین‌های تبریز را در صدر لیست علاقه‌مندی‌های من قرار می‌داد این بود که متن گویای آن بود که نویسنده‌اش عمیقا با میدان آمیخته‌ اما در عین حال به موقع از میدان فاصله می‌گرفت و آن را با نگاه نظری قاب‌بندی می‌کرد. زیرعنوان‌های فصل‌ها هم به من ایده داد که چطور مضامین را در عنوان‌بندی بیاورم و همزمان میدان را اسیر مضامین نکنم. هنوز کتاب حاشیه‌نشین‌های تبریز با جلد آبی رنگش یکی از چند کتابی است که به جای کتابخانه، روی قفسهٔ کوچک میز کارم جا دارد. کتابی که در من شوق کار پژوهشی را با آن دوزی از حضور در میدان که من را راضی کند، بر می‌انگیزد. این کتاب یکی از نقاط عطف آشنایی من با نویسنده‌اش اصغر ایزدی جیران بود. آشنایی‌ای که قبل از خواندن کتاب شروع شده بود و بعد از آن هم تا امروز ادامه دارد. بارها دیده‌ام که نام ایزدی جیران در دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران بی‌واکنش نمی‌ماند. برای بعضی هول‌شدنی و سکوتی معنادار، به همراه دارد، شبیه یادآوری گناهی جمعی که در وجدان علوم اجتماعی سنگینی می‌کند. برای بعضی پرخاش و بدگویی به دنبال دارد. از افرادی از گروه دوم زمانی که در توجیه نظر منفیشان انگ‌های غیرعلمی بودن و رمانتیک بودن و ... را مطرح کرده‌اند صادقانه پرسیده‌ام که آیا کارهایش را خوانده‌اند؟ و پاسخ همه این بوده که نخوانده‌اند. این هم از زیبایی‌های علوم اجتماعی ماست که آدم‌ها برایشان عجیب نیست که دربارهٔ کسانی که ندیده‌اند یا کارهایشان را نخوانده‌اند با قاطعیت و هیجان نظرات منفی یا مثبت دهند. حالا این روزها ایزدی جیران دست به کاری زده که کاش هر کس که روزی به اجبار به حاشیه‌ای رانده شده به آن دست بزند، نوشتن از آن‌چه بر او گذشت. نه با هدف اینکه روایت یک نفر به عنوان کل واقعیت پذیرفته شود،‌به دلیلی مهم‌تر: گفتگو پذیر کردن و مصداقی کردن نقدها. شما را به خواندن این سری یادداشت‌ها دعوت می‌کنم: https://t.me/IzadiJeiran/499

  • «ببینم جوراباتو!» چند روز پیش از ذوق خریدن این جوراب‌های اختاپوسی با چهرهٔ عصبانی این شخصیت نامحبوب باب اسفنجی، شوخی‌ای نوشتم که این جوراب برای روزهایی است که اعصاب ندارم. در همین دو سه روز این شوخی را از افراد مختلف شنیدم که در اولین لحظات دیدار با خنده می‌گفتند: جوراباتو ببینم! با این‌که دو روز از این سه روز حداقل در اول صبح شایستهٔ پوشیدن جوراب اختاپوسی بود اما بخاطر اینکه باید در جلساتی شرکت می‌کردم آن را نپوشیدم اما همین سوال و شوخی ساده به من این حس را داد که همکارانم حواسشان به حال و احوالم هست. امروز داشتم فکر می‌کردم کاش هر کس چیزی شبیه جوراب اختاپوسی داشت، یکی تی‌شرت دونت تاچ می! یکی شلوار راه راه قرمز و آبی! یکی کیف با طرحی ویژه! یک چیزی که در ذهن بقیه بماند و واقعا خاص باشد و آن بشود نشانه‌ای برای این که حالم خوب نیست، سر به سرم نگذارید. شاید این‌طوری حداقل در حلقهٔ دوستان و همکاران نزدیک بشود بیشتر مراعات همدیگر را بکنیم.

  • «آیا این مسئله شخصی است؟» مدتی قبل، همسر یکی از فعالان اجتماعی متنی افشاگرانه را، دربارهٔ روند خیانت همسرش در صفحهٔ اینستاگرامش منتشر کرد و ساعتی بعد آن را پاک کرد. آن‌چه این متن را مهم می‌کند نه فقط توصیف اتفاقی است که بین آن زن و همسرش افتاده بلکه اشاره به زمینه‌ای است که در آن ماجرا رخ‌ داده‌است. در متن بیان شده بود که این اتفاق در محیط کاری، در طی سفرهای کاری و با امکانات سازمان مردم‌نهاد محل فعالیت و با یکی از همکاران آن مجموعه اتفاق افتاده و این‌طور تعبیر شده بود که سازمان مذکور، به دلیل آن‌که این افراد برایش مفید بوده‌اند، این اتفاقات را نادیده گرفته و آن را مربوط به زندگی شخصی افراد دانسته‌است. در بیانی کنایه آمیز به نقش آن مرد در سازمان محل فعالیتش به عنوان مدیر پروژه‌ای مرتبط با زنان هم اشاره شده بود. نمی‌دانم این روایت چقدر دقیق و منصفانه بوده و چقدر از دل خشم و رنج ناشی از یک اتفاق تلخ نوشته شده است. از طرفی ما فقط روایت یک نفر را دیده‌ایم، شواهد دیگری نداریم و در جایگاه قضاوت درباره افراد یا آن سازمان نیستیم و قصد آن را هم نداریم. اما این طرح مسئله، می‌تواند بهانه‌ای برای پرداختن به یک چالش مهم در فضای کنشگران اجتماعی باشد. چالشی که هیچ یک از ما از آن مبرا و مصون نیستیم. چالش اختلاط مرزهای شخصی با مرزهای کاری و آسیب به هر دو حوزه یا یکی از آن‌ها در اثر این اختلاط. برای خودم پیش آمده و از همکاران دیگری هم شنیده‌ام که چنین تجربیاتی از سر گذرانده‌اند، زیر پا گذاشته شدن مرزهای ارتباطی توسط همکاران یا مخاطبان، تجربهٔ مزاحمت در فضای کاری، قرار گرفتن در موقعیت‌هایی که مرزها ناخواسته مبهم می‌شود از جمله سفرهای مشترک و فضای صمیمانه و گاه حتی سوء تفاهم‌هایی که فرد در آن بلاتکلیف و تنها مانده‌است. شاید وقت آن است [یا حتی وقتش هم گذشته!] که از خودمان بپرسیم که آیا هر رابطه‌ای در فضای کار، صرفا مسئله‌ای شخصی است؟ به ویژه در فضای کنشگری اجتماعی که مخاطبان آن در جایگاه نابرابر نسبت به مدیران و تسهیلگران قرار می‌گیرند و گاه ممکن است درگیر احساسات و روابطی شوند که از بیرون رضایتمندانه به نظر می‌رسد اما در آن ساختار نابرابر قدرت و سرمایه محل بررسی بیشتر است. از نظر من، برای پیشگیری از چنین اتفاقات و یا پاسخ مناسب به آن‌ها در صورت وقوع، لازم است که سازمان‌ها پروتکلی روشن برای مراقبت از نیروها و مخاطبانشان داشته باشند. پروتکلی که فقط پس از وقوع بحران به کار نیاید، بلکه از ابتدا جنبه پیشگیرانه داشته باشد. درباره مرزهای حرفه‌ای، روابط میان مدیر و زیردست، رابطه میان همکاران، رفتار در سفرهای کاری، تعارض منافع، محرمانگی و نحوه ارتباط با مخاطبان پروژه گفت‌وگو کند. روشن کند اگر کسی احساس ناامنی، مزاحمت یا ابهام کرد، به چه کسی می‌تواند مراجعه کند و اگر فرد درگیر ماجرا خودش مدیر یا صاحب‌نفوذ بود، چه مسیر مستقلی برای رسیدگی وجود دارد. پیشنهاد چنین پروتکلی برای آن نیست که زندگی خصوصی افراد کنترل شود یا با هر ابهامی کسی را متهم کنیم. قرار است که پیش از وقوع آسیب‌، مرزها را روشن‌تر کرده و اگر مسئله‌ای رخ داد، افراد مجبور به انتخاب بین سکوت، تحمل، یا مواجهه‌ای پرهزینه نشوند. این بخشی از مراقبت از آدم‌هاست. مراقبت از آدم‌ها به ویژه در کار اجتماعی، یک بخش فرعی نیست، پیش‌شرطی برای شروع است.

  • این جورابم خریدم برای روزایی که اعصاب ندارم. 🥹😁 احتمالا به زودی پاره پوره بشه 😂😂

  • 29 июл.3181из enterprise_facilitation

    «صنایع‌دستی در خدمت نابرابری یا راهی برای نفی آن» صبح این توئیت را خواندم: در مورد این نابرابری و تبعیض اقتصادی بین دختر و پسر در خانواده، روایتی در مورد دختران قالیباف میخوندم خیلی تلخ بود... ازشون پرسیدن چرا هنر قالیبافی رو به نابودیست؟ گفتند چه بهتر، خلاصه‌ی تاریخ فرش ایرانی اینست :«دختران بافتند، پدران فروختند، پسران خرج کردند...» بعد دیدم چه مثال خوبی از یک موضوع که ما در این کشور با انواع روش‌های اقتصادی و هنری و حتی سیاستی تلاش کرده‌ایم که حلش کنیم اما در واقع یک مسئلهٔ اجتماعی بوده. با این دیدگاه اگر به هنرهایی که مانده‌اند و آن‌ها که نتوانسته‌اند در دنیای امروز به حیاتشان با قدرت قبل ادامه دهند فکر کنیم حتما به نتایج جالبی خواهیم رسید. شاید یکی از راز‌های ماندگاری سوزندوزی بلوچی را هم بتوان از این زاویه بهتر فهمید. سوزندوزی در بلوچستان جزو معدود هنرهایی هست که بسیاری از زن‌ها برای خودشان و فقط خودشان انجامش داده‌اند و اگر تبادل کاری و مالی هم در آن شده معمولا در همین راستا بوده. (البته که در سوزندوزی هم یک تاریخچهٔ استثماری وجود دارد که از حوصلهٔ این متن خارج است) خلاصه‌ این‌که اگر قصد احیای یک هنر، حفظ یک دانش‌بومی یا حتی ارتقای مهارت‌های شغلی را داریم، اگر به این پیش‌زمینه‌های فرهنگی- اجتماعی توجه نکنیم ممکن است که ناکام شویم یا اگر به موفقیتی هم برسیم این احتمال هست ناخواسته منجر به تشدید چنین نابرابری و تبعیضی شویم. بعد از پایان متن عنوان «صنایع‌دستی در خدمت نابرابری یا راهی برای نفی آن» را برایش انتخاب کردم. عنوان بسیار وزین تر از این چند خط محدود است اما شاید همین وزین بودن عنوان باعث شود کسی به غیرت کار مفصل‌تر دربارهٔ آن بیفتد.