tgindex
یادداشتهای یک مالیچی در سفر

یادداشتهای یک مالیچی در سفر

Статистика

در اینجا در حدتوانم از آنچه فراگرفتم به شما میگویم امید است که به کار آید.مدتی در ایران نیستم شاید در این مدت کمتر بورسی بنویسم پس تصمیم گرفتم نام کانال را عوض کنم

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Экономика
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
724
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
432
20 постов
Вовлечённость
59,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
189
1/48двое суток
216
1/72трое суток
233

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بنابراین، مسئله اصلی در مواجهه با جمهوری اسلامی شاید نه این باشد که «چه مقدار فشار اقتصادی لازم است تا ایران تسلیم شود؟» بلکه این باشد که «چه نوع توافقی می‌تواند بدون آن‌که جمهوری اسلامی احساس کند بقای ساختار سیاسی‌اش در معرض تهدید قرار گرفته، آن را به تغییر محاسبات امنیتی و نظامی‌اش وادار کند؟» اگر این تفاوت در محاسبات در نظر گرفته نشود، افزایش فشار اقتصادی ممکن است بیش از آن‌که به یک توافق پایدار منجر شود، صرفاً ظرفیت اقتصادی و اجتماعی ایران را فرسوده کند؛ در حالی که ساختار سیاسی مورد هدف همچنان به بقای خود ادامه دهد.

  • مسئله‌ای که ترامپ درباره جمهوری اسلامی درک نکرده است چیزی که به نظر می‌رسد دونالد ترامپ از ابتدای آغاز این درگیری‌ها به‌درستی درک نکرده، ماهیت مسئله‌ای است که جمهوری اسلامی برای آن می‌جنگد. جمهوری اسلامی اساساً برای توسعه اقتصادی، رشد پایدار یا حتی افزایش رفاه عمومی ایران مبارزه نمی‌کند؛ مسئله اصلی آن بقای ساختار سیاسی موجود است. این تمایز، برای فهم رفتار جمهوری اسلامی اهمیت اساسی دارد. جمهوری اسلامی برای حفظ ساختار فعلی خود به ابزارهای گسترده‌ای از سرکوب داخلی و محدود کردن امکان مشارکت و اعمال اراده اکثریت در امور سیاسی نیاز دارد. این نظام البته از قطع یا محدود شدن منافع ناشی از زیرساخت‌های اقتصادی کشور نگران است و می‌داند که تداوم بحران اقتصادی می‌تواند هزینه‌های سنگینی ایجاد کند. اما این نگرانی در نقطه‌ای متوقف می‌شود که با اصل بقای ساختار سیاسی موجود در تضاد قرار گیرد. این ساختار، در ساده‌ترین صورت، بر دو رکن استوار است: نخست، جلوگیری از انتقال واقعی قدرت به اکثریت جامعه؛ و دوم، حفظ و تقویت ابزارهای ایدئولوژیک و نهادی لازم برای تضمین رکن نخست. به همین دلیل، هیچ گروهی در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد بدون در نظر گرفتن منافع و خواسته‌های نیروهای ایدئولوژیک وفادار به این ساختار، تن به توافقی بدهد که مستلزم تغییر بنیادین در قواعد بازی سیاسی باشد. مسئله فقط مذاکره درباره پرونده هسته‌ای، تحریم‌ها یا حتی تضمین‌های امنیتی نیست. مسئله عمیق‌تر است: پذیرش قواعدی که در نهایت می‌تواند به مشارکت بیشتر مردم، محدود شدن قدرت نهادهای غیرانتخابی و چرخش واقعی قدرت منجر شود. از این منظر، تفاوت میان جناح‌های مختلف جمهوری اسلامی نباید بیش از اندازه بزرگ‌نمایی شود. این‌که کدام جریان در مقطع خاصی نفوذ بیشتری در نهادهای تصمیم‌گیری یا ساختار نظامی داشته باشد، به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. جریان موسوم به پایداری، نزدیکان به محمدباقر قالیباف، تکنوکرات‌هایی که با زبان توسعه، دیپلماسی و رفاه اقتصادی آشناترند، یا نیروهای ایدئولوژیکی که جهان را در چارچوب یک نبرد نهایی مذهبی و تحقق وعده‌های آخرالزمانی تفسیر می‌کنند، ممکن است درباره روش‌ها اختلاف نظر جدی داشته باشند؛ اما نقطه مشترک آنها حفظ ساختار قدرت و دفع تهدیدهای خارجی علیه آن است. در چنین چارچوبی، وضعیت اقتصادی کشور اهمیت دارد، اما تعیین‌کننده نهایی نیست. ادامه فشار اقتصادی و تحریم‌ها بدون تردید می‌تواند اقتصاد شکننده ایران را بیش از پیش فرسوده کند، سرمایه‌گذاری را کاهش دهد و کشور را در چرخه‌ای از رکود، تورم و کاهش مستمر قدرت خرید گرفتار کند. اما این پیامدها لزوماً به این نتیجه منجر نمی‌شوند که ذی‌نفعان ساختار قدرت حاضر شوند برای دستیابی به توافقی که پایان پایدار تنش‌ها را تضمین کند، از ابزارهای اصلی قدرت خود صرف‌نظر کنند. دلیل آن روشن است: برای حاکمیت، خطر اقتصادی با خطر تغییر ساختار سیاسی یکسان نیست. جمهوری اسلامی برای مدیریت تهدیدهای داخلی، ابزارهای مؤثری در اختیار دارد. شبکه‌های امنیتی، نظامی و اطلاعاتی و همچنین نیروهای وفادار ایدئولوژیک، هم ابزار سرکوب و هم ظرفیت اعمال آن را در اختیار نظام قرار می‌دهند. در نتیجه، حاکمیت می‌تواند تا حدی هزینه‌های اجتماعی ناشی از بحران اقتصادی را مدیریت یا سرکوب کند. در برابر تهدید خارجی نیز جمهوری اسلامی مجموعه‌ای متفاوت از ابزارهای بازدارندگی را در اختیار دارد: برنامه موشکی، ظرفیت هسته‌ای، شبکه گروه‌های نیابتی و، در سال‌های اخیر، توانایی ایجاد اختلال جدی در مسیرهای حیاتی انرژی جهان. این ابزارها صرفاً تجهیزات نظامی نیستند؛ بخشی از معماری بقای نظام محسوب می‌شوند. هدف از حفظ و توسعه این ظرفیت‌ها نیز صرفاً افزایش قدرت نظامی نیست. این ابزارها به جمهوری اسلامی امکان می‌دهند برای هرگونه تلاش خارجی جهت تضعیف زیرساخت‌های دفاعی یا تغییر موازنه قدرت، هزینه‌ای قابل توجه و گاه غیرقابل پیش‌بینی ایجاد کند. از این منظر، شاید یکی از خطاهای اصلی سیاست ترامپ این باشد که بیش از اندازه بر این فرض حساب کرده است که فشار اقتصادی در نهایت جمهوری اسلامی را وادار خواهد کرد میان بقای اقتصادی کشور و حفظ ابزارهای قدرت خود یکی را انتخاب کند. اما جمهوری اسلامی ممکن است اساساً چنین انتخابی را به این شکل نبیند. برای یک حکومت که بقای ساختار سیاسی خود را بر رفاه اقتصادی جامعه مقدم می‌داند، تحریم‌های شدید و رکود اقتصادی می‌توانند هزینه‌ای سنگین باشند، اما الزاماً هزینه‌ای تعیین‌کننده نیستند. تا زمانی که حاکمیت تصور کند می‌تواند نارضایتی داخلی را کنترل کند و هم‌زمان ابزارهای بازدارندگی خارجی خود را حفظ کند، فشار اقتصادی لزوماً به پذیرش توافقی منجر نخواهد شد که از نگاه آن، امنیت و بقای ساختار سیاسی را در بلندمدت به خطر می‌اندازد.

  • نموداری که به‌تازگی درباره کاهش تردد کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز در جریان آغاز درگیری‌های جمهوری اسلامی و ایالات متحده منتشر شده، تنها یک سوی ماجرا را نشان می‌دهد. اختلال در امنیت کشتیرانی و بی‌ثباتی در تنگه هرمز و دهانه دریای عمان صرفاً هزینه‌ای برای تجارت جهانی یا واردکنندگان انرژی نیست؛ اقتصاد ایران نیز به همان اندازه از این وضعیت آسیب می‌بیند. در نمودار بالا تلاش شده است روند صادرات نفت خام ایران در دوره محاصره اقتصادی اخیر به تصویر کشیده شود. برآوردها نشان می‌دهد صادرات نفت کشور در این دوره به پایین‌ترین سطح خود طی سال‌های اخیر رسیده است. اهمیت این تحول صرفاً در کاهش حجم صادرات نیست، بلکه در پیامدهای مالی آن برای دولت نهفته است. با توجه به سهم قابل توجه درآمدهای نفتی در تأمین منابع بودجه، تداوم اختلال در صادرات می‌تواند حدود ۳۵ درصد از درآمدهای بودجه‌ای دولت را تحت تأثیر قرار دهد و فشار بی‌سابقه‌ای بر منابع مالی عمومی وارد کند. در چنین شرایطی، اگر محاصره کشتیرانی استمرار یابد و امکان بازیابی صادرات نفت فراهم نشود، دولت ناگزیر خواهد بود کسری بودجه خود را از مسیرهای جایگزین تأمین مالی کند. محتمل‌ترین گزینه‌ها عبارت‌اند از افزایش اتکا به پایه پولی، فشار بر شبکه بانکی برای خرید اوراق بدهی دولت و گسترش اعطای تسهیلات تکلیفی. نتیجه این فرآیند، افزایش هم‌زمان بدهی دولت به بانک‌های تجاری و انتقال بخشی از کسری بودجه به ترازنامه بانک مرکزی خواهد بود؛ سازوکاری که در نهایت به شتاب گرفتن رشد نقدینگی منجر می‌شود. بر همین اساس، در صورت تداوم شرایط کنونی، می‌توان انتظار داشت نرخ رشد نقدینگی طی سه ماه آینده از محدوده فعلی حدود ۵۴ درصد به سطوحی فراتر از ۶۰ درصد برسد. همچنین رشد ماهانه نقدینگی که در حال حاضر در محدوده ۳ تا ۴ درصد برآورد می‌شود، ممکن است به بیش از ۵ درصد افزایش یابد؛ نرخی که در صورت تداوم، پیامدهای قابل توجهی برای ثبات اقتصاد کلان خواهد داشت. اما این تنها بخشی از معادله است. افزایش شتاب نقدینگی هم‌زمان با کاهش ظرفیت تولید ناشی از جنگ، تعمیق رکود حاصل از تحریم‌ها و تثبیت انتظارات تورمی در سطوح بالا، ترکیبی از شوک‌های هم‌زمان عرضه و تقاضا را ایجاد می‌کند. در چنین فضایی، بخش مهمی از افزایش حجم پول نه به رشد تولید، بلکه به افزایش سطح عمومی قیمت‌ها منتقل خواهد شد. در نتیجه، اگر محاصره اقتصادی و محدودیت صادرات انرژی در ماه‌های آینده ادامه یابد و سیاست‌گذار همچنان به ابزارهای پولی برای جبران کسری بودجه متوسل شود و چاره برای این انسداد سیاسی نیابد، اقتصاد ایران با خطر ورود به مرحله‌ای از تورم بسیار بالا مواجه خواهد شد؛ به‌گونه‌ای که نرخ تورم تا پایان سال می‌تواند به محدوده‌های نزدیک به سه‌رقمی برسد. با اینکه این یک سناریوی مشروط، نه یک پیش‌بینی قطعی، است اما تحقق آن از عدم تحققش است محتمل‌‌تر است

  • без подписи

  • این زنگ خطری است برای بحران جهان غذا

  • در مورد هند و میزان تولید گندم و برنجش صحبت کردیم؛ اجازه بدهید به سراغ برزیل، بزرگ‌ترین تولیدکننده سویا در جهان برویم. برزیل در سال ۱۶۰ میلیون تن سویا تولید می‌کند. همان‌طور که شاید بدانید ۷۰٪ تولید سویا سهم خوراک دام یا همان Soybean meal می‌شود. پس از برزیل، آمریکا و آرژانتین هرکدام با تولید به‌ترتیب ۱۲۵ و ۵۰ میلیون تن در سال رده‌های دوم و سوم تولید را در اختیار دارند. چین در سال ۱۸۰ میلیون تن سویا مصرف می‌کند! بالغ بر نیمی از تولید دنیا را مصرف می‌کند! پس از چین، آمریکا با مصرف ۸۰ میلیون تن رده دوم را دارد (حدود ۶۵٪ تولیدش را مصرف داخلی می‌کند). پس از این دو کشور، برزیل با مصرف میانگین ۵۵ میلیون تن رتبه سوم را دارد (حدود ۱/۳ حجم تولیدش) و پس از این سه کشور اتحادیه اروپا قرار دارد که بالغ بر ۴۰ میلیون تن سویا در سال مصرف می‌کند. از سویا شروع کردم که اثر کمتری از نبود کود نیتروژنی می‌گیرد و در صورت نبود این محصول شاید چیزی حدود ۱۰٪ تا ۱۵٪ کل تولید جهانی تحت تأثیر قرار بگیرد، اما بگذارید سراغ ذرت برویم، خوراک اصلی گاو، که برزیل با تولید ۱۴۰ میلیون تن در سال رتبه سوم پس از آمریکا و چین را دارد. اگر آمونیاک به برزیل نرسد، چیزی در حدود ۳۵٪ تولید کاهش پیدا می‌کند. چون برخلاف سویا که نیتروژن را از هوا تثبیت می‌کند، اما ذرت در کشاورزی صنعتی و برای کشت‌های دوم و سوم در سال شدیداً به این ماده احتیاج دارد و پیش‌بینی می‌شود در صورت کمبود ذرت حدود ۴۰٪ از ظرفیت تولید ذرت در یک مزرعه کاهش پیدا کند! حتی آرژانتین هم که پس از برزیل با حدود ۶۰ میلیون تن رتبه چهارم را در تولید در میان کشورها داراست، و باوجود آن چیزی که از خاک پامپاس شاید شنیده باشید، کارشناسان کشاورزی معتقدند در صورت اخلال در تهیه گاز آمونیاک می‌تواند ۱۵٪ حجم تولیدش را از دست بدهد! حالا بگذارید برویم سراغ سناریوهای احتمالی در خصوص قیمت اوره و آمونیاک در صورتی که این اختلال در تنگه هرمز برای مدت طولانی ۳ تا ۶ ماه ادامه پیدا کند و آمریکا و ایران جلوی رفت‌وآمد در این ناحیه را بگیرند. کارشناسان معتقدند که رشد ۳۰۰ دلاری تنها نتیجه پنیک بازار است، اما آنها معتقدند اگر بازار با کاهش واقعی اوره و آمونیاک مواجه شود می‌تواند رقم‌های بی‌سابقه‌ای بین ۱۲۰۰ تا ۱۶۰۰ دلار در هر تن را برای اوره هم ببیند! در این حالت چه سناریویی محتمل است؟ آیا طبق آنچه گفته شد کسی می‌تواند جایگزینی برای هند و برزیل باشد؟ یعنی حتی اگر تمامی تحریم‌های روسیه هم برطرف شود، اتفاقی نمی‌افتد. چون این دو محصول در لیست تحریم‌ها قرار نداشتند.آیا هند می‌تواند سریعاً به تولید این دو گاز بر پایه ذغال‌سنگ روی بیاورد؟ جوابش خیر است! آیا چین می‌تواند برای تأمین سویای خود (زیرا چین در ذرت پس از اولین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ به حد خودکفایی رسید و امروز با تولید بالغ بر ۲۸۰ میلیون تن در سال بیش از ۹۰٪ مصرف خود را پاسخ می‌دهد) از ذغال‌سنگ آمونیاک و اوره بیشتری تأمین کند؟ باز هم در کوتاه‌مدت جوابش خیر است! هر شرکتی که بخواهد آمونیاک و اوره تولید کند حداقل دو سال تا زمان بهره‌برداری زمان نیاز دارد! آمریکا می‌تواند نیاز هند و برزیل را پاسخ دهد؟ خیر، چون آمریکا پیش‌تر و پس از شروع جنگ اوکراین در قراردادهای بلندمدت گازش را به ژاپن، کره و اتحادیه اروپا فروخته است. آمریکا نهایتاً شاید بتواند ۱۰ میلیون تن گاز به سمت هند هدایت کند و حدود ۴۰٪ از نیاز هند به بازار خاورمیانه را پوشش دهد، اما آن هم نه به‌صورت فوری در یک دوره شش ماه! پس چه می‌شود؟ درست حدس زدید! تولید کم می‌شود، دولت‌ها سیاست‌های صادراتی را محدود می‌کنند و آنجاست که مجدداً شوک قیمتی غذا پس از کرونا و جنگ اوکراین و روسیه آغاز می‌شود و این بار از برنج تا گندم، از گوشت قرمز تا مرغ و خوک را در بر می‌گیرد. آنجاست که جهانیان دیگر بحران را با دیدن تابلوی قیمت بنزین در هر گالن یا در هر لیتر متوجه نمی شوند

  • شاید دیدن تصویری که امروز با شما به اشتراک می‌گذارم از قیمت نفت و سوخت هم ترسناک‌تر باشد. قیمتی که هنوز به دلیل اخلال فیزیکی اوره شروع نشده است، بلکه بازار به دلیل پنیک نسبت به آنچه در خاورمیانه رخ می‌دهد، نسبت به زمان آغاز جنگ، رشد ۳۰۰ دلاری در هر تن را تجربه کرده است. امروز می‌خواهم با شما آماری را به اشتراک بگذارم تا یک شماتیک کلی از آینده قیمت مواد غذایی در صورت وقوع سناریوی اختلال رفت‌وآمد بیش از ۳ ماه در مسیر تنگه هرمز برای شما نمایش داده شود. اول مهم است که بدانید سهم خاورمیانه از تولید جهانی اوره و آمونیاک به‌ترتیب ۱۵ و ۱۰ درصد است، اما وابستگی جهانی تولید به خاورمیانه حدود ۲۵٪ است. سؤال پیش می‌آید چرا؟ هند بزرگ‌ترین مصرف‌کننده و البته تولیدکننده این دو نوع ماده مهم در زنجیره تولید مواد غذایی عملاً برای تولید این دو ماده به گاز ال‌ان‌جی خاورمیانه وابسته است. طبق آخرین برآوردها، حدود ۴۵٪ ال‌ان‌جی وارداتی هند از خاورمیانه و‌شاید به طور خلاصه از قطر تأمین می‌شود. سهم تولیدی اوره هند در مقایسه جهانی بالغ بر ۱۸٪ است؛ تولیدی که تماماً مصرف داخلی می‌شود. سهم هند در تولید جهانی آمونیاک نیز بالغ بر ۸٪ است که آن هم کاملاً صرف تولیدات داخلی کشاورزی می‌شود. بگذارید قبل از اینکه به سایر نقاط دنیا بپردازم یک ایست در هند داشته باشم و سهم این کشور را در تولید جهانی برنج، گندم و ذرت بررسی کنم تا همان‌طور که در ابتدا گفتم شماتیکی از بحران غذایی ماحصل این بحران در منطقه خاورمیانه را بهتر برای شما به اشتراک بگذارم. هند سالیانه حدود ۱۵۰ میلیون تن برنج تولید می‌کند که حدود یک‌سوم تولید جهانی است. جالب است بدانید که وابستگی تولید برنج به کود بسیار بالاست، حتی بالاتر از گندم و ذرت، و کمبود کود می‌تواند تا یک‌چهارم تولید برنج را تحت تأثیر قرار دهد. سهمی که برای گندم و ذرت در بدترین حالت ۱/۵ یا همان ۲۰٪ است. هند سالیانه ۱۲۰ میلیون تن گندم تولید می‌کند و سهم ۱۵٪ از تولید دنیا را در اختیار دارد؛ سهمی که بعد از چین و کل اتحادیه اروپا سهم بالایی از تولید گندم دنیاست. اما هند در تولید ذرت بازیگر دست دومی است و در برابر آمریکا، چین و برزیل سهمی از تولید ندارد. حال برگردیم به بحث آمونیاک و اوره تولیدی خاورمیانه که برخلاف چین که بزرگ‌ترین تولیدکننده و در عین حال مصرف‌کننده این ماده‌های حیاتی است، بالغ بر ۹۰٪ تولیدشان صرف صادرات می‌شود. شاید بهتر باشد برای گزاره بالا با آمار ادامه بدهم تا مطلبم بهتر در ذهن خواننده نقش ببندد. بزرگ‌ترین تولیدکننده اوره در جهان چین است که برخلاف دنیا بیش از ۷۵٪ تولیدش وابسته به ذغال‌سنگ است. حدود ۵۵ میلیون تن در سال تولید می‌کند که ۳۰٪ سهم جهانی را تشکیل می‌دهد، اما تنها در سال چیزی حدود ۳ میلیون تن صادرات دارد! (چیزی بالغ بر ۵٪ حجم تولید) هند در رتبه دوم تولید اوره است. این کشور در سال بالغ بر ۳۵ میلیون تن اوره تولید می‌کند که اساساً صادرات ندارد و حتی وارد هم می‌کند! بعد از هند سهم روسیه از تولید حدود ۱۲ میلیون تن است، تقریباً برابر با سهم خاورمیانه در تولید مستقیم این ماده حیاتی. براساس آنچه گفتم، طبق آمار و ارقام، بزرگ‌ترین صادرکننده اوره در جهان خاورمیانه است. بعد از آن روسیه است که آن هم بالغ بر ۱۰ میلیون تن در سال از تولیداتش را صرف صادرات می‌کند. پس از خاورمیانه و روسیه، آمریکا با سهمی ۶٪ از صادرات و با حجمی بالغ بر ۴ میلیون تن در سال سهم سوم را در صادرات اوره دارد. برویم سراغ آمونیاک که ماده اصلی تولید کود نیتروژنی است. چین همچنان بزرگ‌ترین تولیدکننده این ماده البته بر پایه ذغال‌سنگ است! (واقعاً این نگاه حاکم در دستگاه حکمرانی این کشور در بحث امنیت ملی قابل تحسین است) بالغ بر ۵۰ میلیون تن در سال تولید می‌کند که حدود ۲۷٪ تولید جهان است و همه تولید را هم مصرف می‌کند. بعد از آن روسیه با تولید ۱۸ میلیون تن در سال رتبه دوم را دارد. پس از روسیه، آمریکا با تولید حدود ۱۵ میلیون تن در سال رتبه سوم تولید را در اختیار دارد. و پس از این سه کشور هند است که با تولید متوسط ۱۳ میلیون تن در سال رتبه چهارم را در اختیار دارد. هند اما در سال بالغ بر ۲۰ میلیون تن آمونیاک مصرف می‌کند! (رتبه دوم مصرف جهانی پس از چین) پس از این کشور، آمریکا بزرگ‌ترین مصرف‌کننده است که بالغ بر ۱۴ میلیون تن یعنی تمام حجم تولیدی خود را مصرف می‌کند! پس از این سه کشور، برزیل یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان ذرت و سویا جهان قرار دارد که بالغ بر ۷ میلیون تن در سال مصرف دارد. حال سؤال پیش می‌آید که برزیل و هند این آمونیاک را از کجا تأمین می‌کنند؟ درست حدس زدید؛ بزرگ‌ترین صادرکنندگان این ماده هم خاورمیانه و روسیه هستند. هر دو بالغ بر ۱۲ میلیون تن در سال صادرات دارند که پاسخ‌گوی برزیل و کمبود تولید هند هستند.

  • ما نباید از پذیرش شکست و سرزنش آن بترسیم؛ بلکه باید از تکرار آن هراس داشته باشیم

  • امروز، در شرایطی که گروه بزرگی از ایرانیان حدود یک ماه است از دسترسی به اینترنت آزاد و بین‌الملل محروم‌اند، فرصت را مغتنم شمردم تا پس از حدود یک ماه از آغاز درگیری‌ها، به نکته‌ای اشاره کنم که به‌گمانم می‌تواند چراغ راه آینده ایران در میان این بحران‌ها باشد. چند روز پیش، مطلبی از صادق الحسینی در توییتر خواندم که نوشته بود: «چیزی که از این اتفاقات و اشتباه خودم…». به اینجا که رسیدم، مکث کردم. یادم آمد در ۱۴ فوریه، هم‌زمان با راهپیمایی بزرگ ایرانیان در مونیخ، تورنتو و لس‌آنجلس، تصمیم گرفتم به برخی از عزیزانم درباره احتمال وقوع یک جنگ بزرگ در روزهای پیش رو هشدار بدهم. وقتی با برادر همسرم صحبت کردم، گفت: «من فکر نمی‌کنم.» همسرم در پاسخ پرسید: «تحلیل یا خبری داری، یا صرفاً حدس می‌زنی؟» او پاسخ داد: «این فقط تحلیل من نیست؛ افرادی مثل صادق الحسینی هم معتقدند که ترامپ تا نوامبر حمله نخواهد کرد.» همان‌جا بود که دو مقاله پیش‌تر را در ۲۲ فوریه نوشته بودم و تأکید کردم: «محاسبات معمول ما، یا تحلیل‌هایی مبتنی بر ساختارهای سیاسی آمریکا، لزوماً نمی‌توانند رفتار او را پیش‌بینی کنند.» چرا که من وقوع حمله را قریب‌الوقوع می‌دانستم. اما هدفم از این مقدمه، این نیست که بگویم چه کسی درست گفت و چه کسی اشتباه کرد. امروز می‌خواهم از صادق الحسینی تشکر کنم و بگویم همه ما باید از این رویکرد بیاموزیم: اینکه با صدای بلند، اشتباهات تحلیلی خود را بپذیریم. اگر امروز بگویم که من هم در تحلیل‌هایم همواره توان جمهوری اسلامی برای ایجاد اخلال در تنگه هرمز و انجام حملات موشکی را تنها در روزهای ابتدایی جنگ پیش‌بینی می‌کردم، آن‌هم تنها نهایت برای یک‌هفته؛ شاید تأثیر مستقیمی بر روند جنگ یا بقای این ساختار نداشته باشد؛ اما بدون تردید، در آینده ایران تأثیرگذار است—به شرط آنکه همه ما نسبت به گفته‌ها، چارچوب فکری و پیامدهای تحلیل‌هایمان مسئولیت‌پذیر باشیم. آنچه این روزها در فضای مجازی دیده می‌شود—از جمله جملاتی مانند «بچه شیعه شکست ندارد»—به‌نظر من فقط به طرفداران یک جریان خاص محدود نمی‌شود. این نگاه، ریشه‌ای عمیق‌تر در فرهنگ ما دارد. گویی ما ایرانیان، به‌طور کلی، در پذیرش شکست و مسئولیت آن دچار مشکل هستیم. اگر از اصلاح‌طلبان درباره ناکامی‌هایشان بپرسید، پاسخ می‌دهند: «عدم مشارکت مردم.» از جبهه ملی درباره سقوط دولت محمد مصدق بپرسید، می‌گویند: «عدم همراهی مردم.» از جریان سلطنت‌طلب درباره انقلاب بپرسید، پاسخ می‌دهند: «دخالت خارجی، خیانت برخی، و فریب خوردن مردم.» از نیروهای انقلابی درباره شکست در انتخابات سؤال کنید، می‌گویند: «و اکثرهم لا یعقلون.» از محمدرضا پهلوی بپرسید، می‌گوید: «نمی‌دانم چرا مردم قدرنشناس بودند.» و از خاتمی بپرسید، پاسخ می‌دهد: «در آینده خواهید فهمید چه‌کسی به وعدهایش عمل‌ خواهد کرد.» اگر دقت کنیم، گویی هیچ‌کس شکست نمی‌خورد. هیچ‌کس مسئولیت نمی‌پذیرد. هیچ‌کس حاضر نیست بگوید اشتباه کرده، عذرخواهی کند، و مسیر جدیدی ارائه دهد. هیچ‌کس نمی‌خواهد بپذیرد که برای رسیدن به موفقیت، باید ابتدا شکست را پذیرفت، از آن آموخت، و سپس با برنامه‌ای تازه حرکت کرد. برای مثال، اگر آقای خامنه‌ای می‌پذیرفت که در برخی حوزه‌ها از رقیب خارجی عقب است و مسیر متفاوتی انتخاب می‌کرد، شاید امروز شرایط به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد و زنده بود. امروز حتی اگر این الیگارشی پابرجا بماند، با چالش‌های جدی داخلی و خارجی مواجه خواهد بود. ساختاری که تلاش می‌کرد با کاهش تنش منطقه‌ای، هم‌زمان راه‌هایی برای دور زدن تحریم‌ها پیدا کند، امروز حتی در حفظ روابط بلندمدت با متحدانی چون چین و روسیه نیز با تردیدهای جدی روبه‌روست. یکی می‌گفت: «اگر می‌دانستم توان نظامی جمهوری اسلامی در این سطح است، هرگز به گزینه مداخله بشردوستانه فکر نمی‌کردم و بیشتر به تقویت درونی و توانمندسازی نظامی جامعه می‌اندیشیدم.» اگر امروز همه ما اشتباهات خود را بپذیریم، شاید بتوانیم از تکرار آن‌ها جلوگیری کنیم. اگر امروز به اصلاح‌طلبان نقد می‌شود که چرا یک مسیر را بارها تکرار کردند، به این دلیل است که شکست را نپذیرفتند.امروز اگر انقلابیون نپذیرند که در دی‌ماه نظرشان در خصوص توان سرکوب رژیم اشتباه بود مجددا ممکن است در آینده در زمان اشتباه فراخوانی بدهند که تلفات بیشتری پیدا کند و به جایی نرسد. (بدیهی است که مسئولیت هرگونه سرکوب و کشتار، تنها بر عهده کسانی است که دستور آن را داده و اجرا کرده‌اند. اما در عین حال، مسئولیت حفظ جان مردم و هدایت درست مسیر نیز بر دوش رهبر و جریان‌های مختلف انقلاب ملی مردم ایران است.) به‌گمان من، پذیرش شکست باید به یک تمرین روزمره در میان ما ایرانیان تبدیل شود. اگر تحلیلی ارائه دادیم و محقق نشد، باید صادقانه بپذیریم که اشتباه کرده‌ایم—چه برای خودمان، چه برای دیگران.

  • وطن چیست که روزی کسی می‌تواند هم‌وطن باشد یا نه؟ کسی می‌تواند ایرانی باشد یا نه؟چه چیزی می‌تواند ایرانی بودن را از کسی سلب کند؟ یا چه چیزی می‌تواند ایرانی بودن یکی را بر دیگری برتری بدهد؟ ایران یعنی همه ایرانی‌هایی که در طول تاریخ در این پهنه جغرافیا متولد شدند یا توسط پدر و مادر ایرانی زاده شدند به زبان و رسوم و عادت آنها زندگی و اندیشدند برخی را پذیرفتند برخی را تغییر دادند و امروز تحویل ۹۰ میلیون نفر دادند. دقیقا تعریف اسلام! اسلام دقیقا همه مسلمانهایی بودند که در طول این تاریخ زندگی کردند رفتارهای جمعی مشترکی داشتند و برخی رفتارها متفاوت و گروهی هم از خود نشان دادند. هر گروهی که بخواهد بخشی از تاریخ را متعلق به ایران نداند یا متعلق به ایرانی بودن نداند به‌نظرم همان کاری را میکند که مسلمانان در قبال رفتارهای مسلمانان دیگر میکردند که این اسلام، آن اسلام نیست! از آن روزهای شوم( ۱۸ و ۱۹ دی) من همیشه سعی داشتم یک چیزی را بگویم که برای عبور از این مرحله که متفاوت به نظر میرسید نیازمند کنار هم بودن، گذشتن از برخی افکار، پرداختن به اشتراکات و نشان دادن یک صدا به جهان هستیم! در این مرحله که دستگاه سیاست‌گذاری و حکمرانی در توهم و فساد زایل شده بود و کشورهای رقیب دنبال پیش‌بردن سیاستهای امنیتی خود بودن یک ایران ۹۰ میلیونی می‌توانست گذار از این مرحله متفاوت رقم بزند. ایران امروز از مردمانی تشکیل شده است که از مرگ خامنه‌ای خوشحالند.از حمله خارجی خوشحالند.از ادامه بمباران‌ها خوشحالند و در عین حال مردمانی دارد که از مداخله خارجی بیزارند.از بمباران‌ها منزجرند حتی آنهایی که از طرفداران این الیگارشی وحشی بودند و دنبال‌روی توهم و فساد آنها بودند و هستند هم ایرانیند.هیچ کدام حق نداریم بگوییم شما ایرانی نیستید.بله ممکن است متهم باشیم و در دادگاه باید جواب اتهاماتمان را بدهیم اما حتی بر فرض اثبات جرم نمی‌شود گفت ما ایرانی نیستیم.مگر ایرانی بودن چیزی است که بر فرض اثبات یک جرم از کسی سلب شود! مگر حزب نازی و هیتلر از آلمان حذف شد؟ درست است که امروز اسمش را هم نمیخواهند بیاورند اما او از تاریخ آلمان حذف نشد بلکه درس شد. افکار چپی که در خیال خود با تحریم کردن مک‌دونالد و استارباکس کمر امپریالیسم و آمریکا را شکاند و یا راهپیمایی‌های چندهزار نفر در شهرهای بزرگ دنیا صدای متحد مظلومان جهان را به گوش جهانیان رساند و فکر میکرد می‌تواند غزه را نجات دهد امروز در قالب هرکی از کشته شدن خامنه‌ای یا حمله به کشور توسط نیروهای خارجی به ویژه اسراییل یا آمریکا خوشحال است هم‌وطن من نیست ظاهر شده است افکار دست راستی هم که از اول میگفت اگر نگویید جاوید شاه یا اگر نگویید مرگ بر اسلام ایرانی اصیل نیستید امروز میگوید اگر نگرانید هنوز منافعی در رژیم سابق دارید جدا ایرانی بودن به این چیزها نیست جدا دفاع از مظلوم با این حرکتهای نمایشی به جایی نمیرسد حرکت به سمت ایرانی توسعه یافته از کنار هم بودن میگذرد از زمانی میگذرد که دیوارهای برلین از دوسو شکسته میشد بیایید کنار هم باشیم بیشتر گسترده‌تر به فکر زندگی توسعه یافته برای آینده ایران باشیم.بیایید دیوارهای ساختگی که دور خودمان کشیدیم تا مفاهیم انتزاعی اخلاقی و ملی ایجاد کنیم بشکنیم و دست هم را بگیریم برای همان بغضی که گفت اگر آزاد شد جای من هم خوشحالی کنید و زندگی کنید

  • یکی از زیباترین تحلیل‌های رویارویی جمهوری اسلامی و آمریکا را در تحلیل دکتر آرش رییسی‌نژاد خواندم. درست است که به نظر میر‌سد هردو طرف از درگیری گسترده اجتناب میکنند اما یک خطای محاسباتی یا سوبرداشت از عزم طرف مقابل می‌تواند طرفین را به بیش از حدود تعیین شده برای درگیری سوق دهد. همان‌طور که آرش رییسی‌نژاد نوشته است به نظر میاید گسیل نیروهای نظامی آمریکا به منطقه برای تشدید برتری و در صورت نیاز برای حمله قاطع سربرنده باشد.حمله‌ای که نظام فعلی تصمیم‌گیری را مختل و آنها را وادار به پذیرش خواسته‌های آمریکا کند.اما اگر جمهوری اسلامی بخواهد به هر علتی به این خواسته‌ها تن ندهد و در صورت حمله قاطع که میتواند به آسیب زدن به توان موشکی و حذف برخی نیروهای بزرگ فرماندهی منجر شود پاسخ فراتر از آنچه در حمله ۱۲ روزه یا کشتن قاسم سلیمانی بدهد آن‌وقت آیا واشنگتن می‌تواند دامنه تشدید حمله‌ها و حتی چه بسا پیاده کردن نیروهای بیشتر در کشور و خاورمیانه را بگیرد؟ آنچه گروه‌های قدرت و ذی‌نفوذ‌تر در ایران ما باید بدانند این است که در مقابل فردی هستند که وقتی دیوان عالی رای به ابطال فرمان اجراییش داد، فرمان اجرایی تازه صادر کرد و بعد وقتی خوشحالی برخی کشورهای اروپایی را دید آن را برای یک کشور خاص بیشتر کرد و گفت اگر باز هم آن عینک مسخره را بگذاری بیشتر میکنم! آمریکا ضربات بزرگی از این نظام تعرفه‌ای دید.کشتی اقتصاد آمریکا که دموکراتها و بانک مرکزی به خوبی هدایت کرده بودند و چین را در منجلاب رکود غرق کرده بودند ناگهان دست ناخدایی افتاد که احمقانه فرمان میدهد! محاسبات معمولی ما یا تحلیل‌هایی مبتنی بر گروه‌های و ساختار سیاسی آمریکای ما لزوما جوابگوی تصمیمات او نیست! او حتی می‌تواند بدترین تصمیم برای آمریکا یعنی پیاده کردن نیروی نظامی را هم در یک شب بگیرد! شاید بگویید این با نظام تعرفه‌ای که جریان تازه‌ای در جمهوری‌خواهی آن را دنبال میکند یا لغو پیمانهای بین‌المللی فرق دارد اما او هرکاری می‌تواند بکند یک روز ونس را به مونیخ میفرستد فردا روبیو را میفرست هر دو یک پیام دارند اما با دو زبان کاملا متفاوت از دو جریان فکری متفاوت! اما من این روزها بیشترین دغدغه‌ام مردم ایرانند مردم سرزمینم که باید پشت هم با همه تفاوت‌ها برای مقابله با قاتلین جوانانشان و هم‌چنین بی‌ثباتی ناشی از تصمیمات خارجی و بی‌اعتباری ساختارهای حاکمیتی باشند.همه ظرفیت باید برای گذار از این مرحله با کمترین هزینه انسانی بسیج شود.دیگر داغ بیشتر برای ما بس است.امروز مهم نیست سلطنت طلب باشیم یا جمهوری‌خواه یا خواهان هر شکل نظام سیاسی دیگر در آینده باشیم.مهم این است که کنار هم باشیم درست مثل حمید مهدوی باید همدیگر را کول کنیم با شعارهای مختلف از جاوید شاه تا زن و زندگی و آزادی.نپرسیم مقصد بعدی کجاست.تا مقصد بعدی یک گردنه راه هست که باید پل یکدیگر باشیم برای عبور

  • آنها با حمله محدود که ممکن است با پاسخ‌های بی‌اثر جمهوری اسلامی همراه می‌شد مخالفت کردند تا سپس با علم اینکه ترامپ و این الیگارشی به هیچ توافقی با هم نمی‌توانند برسند ترامپ را که اکنون بسیار در خاورمیانه مجهز کردند به زدن ضربه نهایی وادار کنند! آنها معتقدند که شبکه نفوذ اسراییل در طول قیام ملی مردم هیچ حرکتی نکرد چونکه مترصد ضربه نهایی و بزرگ است.اسراییل در طول خیزش حتی موضع برعکس گرفت تا فعلا خود را کناره میدان نشان بدهد تا زمانش برسد.آنها البته اذعان دارند که همان‌گونه که دسته دوم میگویند برخی در بدنه دولت مخالف هزینه دادن هستند و حامیان فکری ترامپ مخالف این نگاه نئوکانتی حقوق بشری هستند اما معتقدند که برنامه ریخته شده با توجه به اینکه در داخل ایران دستگاه‌های سیاست‌گذار و تصمیم‌گیر نیست و توانایی جز کشتن ندارد باعث می‌شود ترامپ از ترس سرزنش توافق و بیشتر عدم توافق با ایران در این مقطع دست به اقدام بزرگ بزند و آنگاه تیم‌های نفوذ می‌توانند مرحله بعدی را راحتر پیدا کنند. هیچ‌کدام از این سناریوها را نمی‌توان رد یا تایید کرد زمان پاسخ‌گوی آن است که کدامیک به حقیقت نزدیک‌تر بوده است.اما در پایان دوست دارم بگویم که در این برهه تاریخی که پایه‌های حمکرانی و سیاستگذاری در کشور متلاشی شده است.آینده کشور در لبه تیز دو سوی گروه‌های وحشی حاکم و منافع بلندمدت کشورهای قدرتمند و رقیب منطقه‌ای هست.شاید تنها امید خودمان یعنی این ایرانیان مظلوم باشیم!باید کنار هم باشیم با همه تفاوت‌ها.درست میگویند اگر خشمی هست که باید باشد باید بر سر گروه‌های حاکم و افرادی که سیاست کشتارشان را اجرا کردند خالی شود.خشم نباید روی خودمان که با ما متفاوت فکر میکنند ریخته شود.خشم روی افرادی دولتی روی گروه‌ها و احزابی که در این جنگل وحشی به نام اصلاح دنبال رسیدن به جایگاهی هستند می‌تواند ریخته شود اما بین افرادی که یک نفر را قبول دارند یا ندارند یک جریان را قبول دارند یا ندارند چپ هستند یا مثل من در منتهای راست هستند نباید ریخته شود.همدیگر را بپذیریم.و البته به شخصیتها مورد قبول و تاریخی بی‌احترامی نکنیم.می‌توانیم از اینکه مردم اسم پهلوی را صدا می‌زنند ناراحت باشیم اما نمی‌توانیم خشمگین باشیم خشم تنها یک جا دارد و آن هم روی افرادی است که زندگی ما را و حتی قدرت خودشان را قمار آرزوهای بی‌معنی خودشان کردند

  • آیا ترامپ مردم ایران را فروخت؟! پاسخ این سوال مشخص است مگر جایی مردم ایران را خرید و مسئولیتی بابتشان قبول کرد که بخواهد بفروشد؟ ترامپ و جمهوری‌خواهان برمبنای منافع ملی و البته مقاصد مشخص شده حزبی و گروهی حرکت میکنند! امروز چیزی که سوال همچنان بی‌پاسخ است آن است که چرا ترامپ آن‌گونه مواضع تند هم در خصوص سرکوب و هم در ادامه در خصوص حمایت از مردم معترض و حرکت انقلاب مردم ایران گرفت؟ او می‌توانست به مانند ۹۸ اظهارنظرش محدود به محکومیت باشد اما چرا نشد؟ یک پاسخ هست که او دیوانه و هیجانی است و حرفی میزند و بعد انجام نمیدهد یا انجام میدهد و بعد تعدیل میکند و به تعویق میاندازد این پاسخ در دوره دوم ترامپ کمتر مقبول به نظر می‌آید چون تا به‌حال تمامی حرفهایی را که زده است و بسیار پرهزینه بوده است و محبوبیت و همچنین اعتماد مردم به حزب حامیش را نشانه گرفته است انجام داده است.او در سیاستهای تعرفه‌ای ضربات سنگینی خورده است که تقریبا تمامی نظرسنجی‌ها، حزب او را بازنده قطعی دو مجلس و یعنی بازنده قطعی کنگره میدانند! پاسخ دوم آن است که او مشاوران و نزدیکانی از طیفهای متفاوت در جریان جمهوری‌خواهی دارد! بعضی نحوه مواجه با ایران را تقابل دو بازوی قدرتمند ترامپ در کابینه یعنی ونس و مارک روبیو میدانند.روبیو که همچنان عقاید نئوکانتی دارد در برابر ونسی که از این نگاه گذشته است و نگاه‌های غالب در دو جریان را پاسخ‌گوی فعلی نیازهای مردم آمریکا نمیداند و بنابراین به مداخله کمتر در سایر کشورها، در نظر گرفتن انتفاع در مراوده با کشورها و برهم زدن پیمانهای بین‌المللی گذشته و برقرار کردن معاهده‌های دوجانبه با کشورها معتقد است.پس دلیلی ندارد در اوکراین هزینه بیشتر کند دلیلی ندارد برای صلح خاورمیانه و فلسطین و اسراییل همه هزینه را آمریکا بخواهد بدهد.این گروه معتقدند که طرفداران طیف نئوکانتی در ابتدا با وعده‌هایی از جمله ضعیف بودن رژیم به دلیل تنگناهای اقتصادی و نتایج حمله ۱۲ روزه اسراییل، به ترامپ اینگونه گفتند که با توجه به فشارهای موجود در صورت حمایت شما علاوه بر اینکه مردم بیشتری به این خیزش خواهند پیوست از طرف دیگر عوامل سرکوب هم به دلیل ترس دخالت و سرنوشت فرماندهان در جنگ ۱۲ روزه حاضر نیستند زندگیشان را قمار نظام بکنند و پایه‌های نظام سست می‌شود و نهایتا یا به تغییر رژیم یا به تغییر محتوای رژیم از پس این قیام ملی مردم ایران امید داشتند.اما پس از آنکه الیگارشی وحشی حاکم همان‌طور که علی بندری گفت نشان داد که شاید من هیچ‌چیزی از حکومت کردن دیگر بلد نباشم اما هنوز بلدم زیاد بکشم؛ و قیام ملی با کشتار تاریخی مردم کشورم سرکوب شد آنگاه ترامپ که در بین دو گزینه حمله نظامی و یا معامله با سران این الیگارشی مختار شده بود به حرفهای ونس بیشتر دل داد و گفت باشد این فرصت را دوباره میدهیم! این دسته از تحلیلگران معتقدند که در حال حاضر تیم وزارت خارجه و طیف دست راست سنتی جمهوری‌خواه در موقعیت ضعیف قرارگرفتند چونکه با ارائه تحلیل غلط از اوضاع رییس جمهور آمریکا را وادار به واکنش‌هایی کردند که نه تنها برای او که حتی برای آینده حزب پرخطر هست! یعنی اگر ترامپ نتوانند با این الیگارشی توافق کند! یا باید حمله کند و هزینه‌های حمله را بدهد و یا باید بیخیال شود و از موضع قبلی کنار بکشد و آنگاه فضای تقریبا برنده‌ای که جمهوری‌خواهان ترسیم کرده بودند از توقف جنگ غزه، حل معضل ونزوئلا و سپس تمام کردن برنامه هسته‌ای ایران را به رقیب واگذار کند تا مثل برخی همین دوستان اخلاق مدار!! که در روزهای ابتدایی دنبال مقصرها در این جنایت بزرگ تاریخی می‌گشتند به دموکراتها این فرصت ارائه بشود که ضمن تخطئه کردن دستاورد حمله به تاسیسات اتمی ایران آنها را هم مقصر خون هزاران بی‌گناه اعلام بکنند این دسته از تحلیلگران معتقدند که جمهوری اسلامی می‌تواند همانند آنچیزی که خود ترامپ گفت این‌بار فقط با قید محدودیت برنامه هسته‌ای و دادن امتیازات موقتی مثل برجام ۲۰۱۴ به توافقی با آمریکا برسد.مثل اینکه فقط ذخایر غنی‌سازی شده تحویل داده شود. ایران در دوره محدودیت کوتاه فعلا غنی سازی نکند و بعد در یک بازه نسبتا طولانی‌تر غنای غنی‌سازی بالایی نداشته باشد.ترامپ با این توافق و البته احتمالا کاهش بار روانی روی بازار نفت و ثبات قیمت نفت میتواند از این مهلکه جان به در ببرد! دسته سوم معتقدند که دست راستی‌ها و شبکه نفوذ اسراییل در لابی‌های آمریکایی نقشه برنامه‌ریزی شده بالاتری را روی موج احساسات ترامپ(که البته معتقدند ترامپ سیاست‌مدار خوبی نیست و راحت بازی می‌خورد) برنامه‌ریزی کردند.

  • من بارها نوشتم و درآینده می‌نویسم رضا پهلوی.اما چرا؟ همان‌طور که نوشتم رضا پهلوی اسمش در خارج و بزرگتر از خارج کشور در داخل قوی شنیده شد.من به عنوان یک کنشگر مدنی اول از همه باید صدای مردم را بشنوم.مردم امروز او را رهبر میدانند همان‌طور که ۸۸ شخص دیگری را رهبر میدانستند.پس من هم او را رهبر این انقلاب ملی میدانم.اما چرا او را شاه یا شاهزاده خطاب نمیکنم؟! چون من معتقدم ما ایرانی‌ها یادگرفته‌ایم به جای پرداختن به گذشته و تاریخ؛ آن را به شکلی از انحا، نفی و نابود کنیم!در صورتی که تاریخ به ما نشان داده است اگر چیزی را در مقطعی نادیده بگیریم ضربات بزرگی خوردیم!به آخوند اعتماد کردیم در حالی که آقا نجفی، فضل‌الله نوری و کاشانی و خمینی و اطرافیانش را و دلایلشان را برای جلوگیری از آن‌چیزی که محمدرضای پهلوی(آخرین شاه ایران) انقلاب سفید میخواند خوانده بودیم.ما بخواهیم با نخواهیم بپسنیدم یا نپسنیدم مردم ایران در سال ۱۳۵۷ برعلیه یک حکومت قیام ملی کردند.و در نتیجه این قیام ملی به پایان نظام سلطنتی رای دادند این بخشی از تاریخ ما و تاریخ هم چیزی جز هویت ایرانی نیست همان‌طور که تاریخ اسلام چیزی جز هویت اسلامی نیست(و من و شما به آن‌هایی که سالهاست میگویند این اسلام آن اسلام نیست می‌خندیم).چند روز پیش برادرم عکس مراسم عقد من را به من یادآوری کرد که شخص محمد خاتمی خوانده بود.گفت میخواستم آتش بزنم اما گفتم نه بماند چون عبرت است.دقیقا همان‌طور که تاریخ زندگی ما عبرت آینده ماست تاریخ یک ملت عبرت آینده آن است.نباید تاریخ خودمان یا ملتمان را عوض یا نادیده بگیریم و در عوض باید از آن تاریخ درس بگیریم.مثلا بارها نوشتم ببینیم چگونه یک انقلاب پیروز شد و چگونه یک انقلاب از مسیر خود منحرف شد.مسیر پیروزی انقلاب چگونه است و آن را با فردای انقلاب اشتباه نگیریم یا نگوییم گذشتگان اشتباه کردند چون آنچه به فردای انقلاب مربوط بود را در قبل از انقلاب نپرداختن!یا واقعا ببینیم که چرا در ۵۷ و قبل از آن اعتراض شروع شد و ببینیم که آیا جنسش و نوعش با امروز یکسان است.آن وقت استدلال مسخره نمیکنیم که احتمال دارد از دیکتاتوری به دیکتاتوری برویم! شما باید ببینید آیا مردم ایران در ۵۶ در شرایط مشابه ۱۴۰۴ و قبلش بودند؟ از نظر معیشت و زندگی عادی و نرمال؟ مردمی را که برای جمهوریت و آرمان‌فروشی یک تفکر اختلاطی سوسیالیستی و اسلامی به صحنه آمده بودند را با مردم ۱۴۰۴ مقایسه میکنیم؟!آن وقت از آن سوی دنیا با داشتن یک زندگی نرمال، حساب‌ بازنشستگی که به اندازه چند برابر حداقل حقوق سالیانه یک کارگر در ایران سود به تو می‌دهد و ارزش سرمایه‌ات را بالا میبرد به مردم کشورت انزار آینده نمیدادی! در حال حاضر ایران در فروپاشی اقتصادی، امنیتی و روانی مردم این کشور قرار دارد، ترساندن مردم از فروپاشیدن آنها اوج ندیدن جامعه امروز است. این‌ چند خط را نوشتم زیرا فکر میکنم خیلی از جامعه دور هستید شما فیلسوف نیستید! شما مثلا الیت جامعه هستید.الیتی که جامعه و شرایط جامعه‌اش را نداند محکوم به حذف است.شما ممکن است دانشتان و تواناییتان برای آینده ایران موثر باشد اما این همه فاصله با ایران و وضعیت امروز ایران و حرف مردم کشورتان فرصتی هم‌زبانی ایجاد نمیکند که روزی بخواهید به آن‌چیزی که می‌گویید بدان تعلق دارید خدمت کنید

  • وحدت وجود ندارد!من و شما باید به حرکت بپیوندیم! شما نهایتا باید به فکر اثرگذاری بعد از انقلاب باشید نه اینکه حالا در اعتراضات فلان شعار را ندهید! یا از الان نباید حامیان شما در مورد شکل حکومت حرف بزنند!حالا وقت آن است که برای همه به ویژه بازیگران خارجی مشخص باشد با یک نفر و گروه مشخص مواجه هستند و فردا انقلاب قرار نیست علاوه بر حرکت‌های مقاومتی حامیان گروه‌های فعلی به افراد و‌گروه‌های دیگر هم بیندیشند که چه می‌گویند و چه سهمی میخواهند!

  • به نظر من برخی دوستان در اظهارنظر خود خلط مبحث میکنند! اینکه برای اهداف انقلابی و گذار از جمهوری اسلامی انقلابیون نیاز به یک محوریت و یک شخص دارند که بتواند رهبری اعتراض‌ها و همچنین تعامل لازم با بازیگرانی بین‌المللی را انجام دهد یک موضوع از نظر من بلاشکی است. من معتقدم بدون رهبری و مانیفست گذار هیچ حرکتی نمی‌تواند اساسا معنای انقلاب پیدا کند پس بنابراین همواره میگویم آنچه در ۱۴۰۱ و ۸۸رخ داد اگرچه بزرگ ولی از جنس یک جنبش بود که اگرچه دستاوردهایی داشت اما به تغییر حکومت منجر نشد و نخواهد شد.(۱۳۹۸ که اساسا یک حرکت اعتراضی بود) این رهبر باید حمایت اکثریت توده را داشته باشد و بهتر است پیشتر حمایت بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی را هم داشته باشد.الیت‌های جامعه باید ضمن حمایت از او در طراحی مانیفست و فردا انقلاب نقش ایفا کنند و البته بدانند و بفهمند که دقیقا در فردای انقلاب قرار است نقش ایفا کنند. نه در فردای یک انتخابات عمومی و در قالب یک ساختار سیاسی جاافتاده، یعنی دقیقا در جایی که خشم توده همه‌‌جا را فراگرفته است.این خشم تمامی ساختارها و مظاهر نظام قبلی را نشانه میگیرد و آدمهای زیادی را در خود می‌بلعد.اگر امروز از فردای ۵۷می‌نالیم(بر فرض اینکه واقعا انتخاب درستی الیتهای جامعه کردند که پنداشتند محمدرضا پهلوی و حکومتی که او ایجاد کرده است ظرفیت تغییر و اصلاح سیاست‌گذاری ندارد) به خاطر آن است که الیت‌های ما به اذعان خودشان دنبال باران بودند که با سیل مواجه شدند.در فردای انقلاب خیلی‌ها کشته می‌شوند و دوغ و دوشاب با یکدیگر مخلوط می‌شوند.یعنی به عبارتی در یک شهر ممکن است از بازرگان تا هاشمی و خامنه‌ای باهم رای بیاروند یا راحتر بگویم در یک مجلس موسسان از شاهین نجفی تا یک مبارز سیاسی سابقه‌دار با یکدیگر حضور داشته باشند.آنچه مهم است این است که الیتهای جامعه بدانند در سیلاب خشم و در حالت مستی از پیروزی قرار نیست چنان عقلانیتی جامعه را فراربگیرد که تصمیم‌ها برمبنای یک منطق عقلایی صورت بگیرد.پس بهتر است مثلا اشتباه ملیونی تکرار نشود و قانون اساسی نوشته شده مستقیما به رای گذاشته شود تا اینکه اخلاق بگوید ما گفته بودیم هیچ قانونی را بدون انتخاب منتخبین مردم به رای گیری نهایی و نظر مردم نمیگذاریم.اما آنچه اکنون مهم است امروز بحث فردای پیروزی نیست.امروز بحث گذار انقلابی است.اگر معتقدید در حال حاضر سیستمی وجود ندارد یا گروه‌های حاکم و سرکوب چیزی جز منفعت خود نمیخواهند. و حاضرند برای حفظش هرکسی را بکشند.اگر معتقدید هیچ راهی برای بازگشت قانون وجود ندارد حال به دلیل نبود حاکمیت فراگیر و ملی یا حتی به دلیل فقدان المان حفظ منفعت عمومی در تصمیم‌گیری‌ها کلان حکومتی،و اگر معتقدید سیستم بسته اجازه هرگونه اصلاح از مسیر ساختاری را بسته است. هرگونه تلاش برای روشن‌سازی توده مردم(با فرض گرفتن نیت خیر، نه سهم خواهی و یا اینکه من بیشتر می‌فهمم)در انتخاب رهبر؛ بازی در زمین به نظرم گروه‌ حاکمان جمهوری اسلامی یا همان به عقیده برخی سیستم حکومت فعلی است.اگر از اصلاح گذشته‌اید عدم استفاده از ظرفیت شکل گرفته حول شخص پهلوی خطاست.چون شکل‌گیری این ظرفیت به این آسانی نیست.دهها سال میگذرد تا یک شخص با این ظرفیت ایجاد شود.حال باید ابتدا به این سوال جواب بدهید که آیا به نظر شما در ایران یک ساختار سیاسی فراگیر و یک حاکمیت کلی وجود دارد یا خیر؟اگر خیر، و معتقدید فساد از داخل این ساختار را بلعیده و اثرگذاری این ساختارها در تصمیم‌گیری بلامحل شده است،و کشور در کشاکش باندبازی‌ها هست باید از انقلاب حمایت کنید.اگر معتقدید همچنان ما یک حاکمیت کلی داریم که می‌تواند سیاستگذاری کند و کشور را در مسیر درست قراردهد باید به این سوال جواب دهید که براساس تجربه پس از حضور چندین دولت مخالف نظر حاکمیت تمامیت‌خواه چرا هر روز همه‌چیز بدتر شده است.آیا مشکل افراد انتخاب شده است و در صورت انتخاب افراد درست این مشکل حل می‌شود یا خیر؟معنی این سوال این است که اکر امروز شخص تاج‌زاده با موسوی یا هرکس که شما می‌گویید بتواند سکان هدایت دولت و سپس حزب او سکان هدایت مجلس را به دست بگیرد آیا می‌توان مسیر سیاستگذاری را در ریل خود گذاشت؟باز اگر در جواب به این سوال شک دارید آنگاه باز هم نباید بخواهید به قول خودتان اقبال شکل گرفته حول یک شخص را مخدوش کنید برای چیزی که واقعا نمیدانید چیست و چه می‌شود؟ و بیشتر میگویم شما نمی‌توانید(بهتر بگویم ما نمی‌توانیم) بگویید بیایید وحدت کنیم.

  • 4 янв.468113

    زمانی که متن قبلی را نوشتم و وقتی که خبر بازداشت و ربایش مادورو را خواندم ناگهان به این مطلب فکر کردم که واقعا چیزی که امروز گروه‌های ذی‌نفع در کشور را در معرض خطر قرار داده است همین است که فکر میکنند لازم نیست پاسخگو باشند بالاخره هر تصیمیمی بگیرند می‌توانند پیش‌ببرند و نهایتا هزینه‌اش را مردم میدهند اما خب گاها علاوه بر مردم مظلوم کشورم، خودشان هم هزینه‌های گزافی میدهند. اگر این کانال را از پیش دنبال میکردید می‌دانید که من همیشه گروه غذایی و بانکی را به طور خاص بررسی میکنم چون آینده تامین مواد غذایی و وضعیت المان‌های اقتصادی کشور در اختیار این دو گروه است. در صورتهای مالی بهپاک، سازمان حسابرسی که به جرئت همیشه گفته‌ام از بهترین بازرسان و تنظیم‌کنندگان گزارش‌های بازرسی است در بند چهارم اظهارنظر مشروط اعلام میکند که شرکت صرفا براساس مجوز مجمع عمومی و مصوبه هیئت مدیره اقدام به حذف ۲٫۷۷۶٫۹۶۳ دلار از سرفصل بدهی‌های ارزی خود در سال ۱۴۰۲ میکند و آن را در زیرفصل سایردرآمدها و هزینه‌های غیرعملیاتی دوره منظور میکند.و با این حرکت ۷۹ میلیارد تومان سود ایجاد میکند که همکنون این عدد تقریبا چیزی حدود ۸٪ سود انباشته پایان دوره این شرکت است. اگر سال ۱۴۰۱ این شرکت را ببینید متوجه می‌شوید این بدهی مربوط به بدهی به شرکت بونگه سوییس است که دقیقا همان سال این بدهی را با نرخ تسعیری ۴۲۰۰ در صورتهای مالی منعکس کرده بودند که دقیقا به دلیل در نظر نگرفتن ارز قابل دسترس که همان ارز نیمایی بود مورد اظهارنظر بازرس قرارگرفته بود.و بازرس اعلام کرده بود که وقتی برای پرداخت بدهی باید با ارز نیمایی اقدام کنید ارز ۴۲۰۰ که نیست را از کجا میخواهید بیاورید که بابتش حواله انجام دهید. اما سال ۱۴۰۲ ناگهان با ارز قابل دسترس یعنی ارز نیمایی ۲۸٫۵۰۰ تومانی از بدهی تبدیل به درآمد اتفاقی می‌شود. حالا جالب است اگر صورتهای مالی بهشهر را دیده باشید که البته نه به عظمت بهپاک اما در یک گروه غذایی است بعد از سال ۱۳۵۷ مدیران مسئولش تصمیم میگیرند وام دریافتی از بانک سوییسی را ندهند. آیا به همین راحتی است؟ آیا شرکتهای خارجی نشستند که عده‌ای به قول خودشان انقلابی زرنگ مالشان را بخورد؟ترامپ رییس جمهور آمریکا در برابر سیاستهای تعرفه‌‌ایش به زودی باید هزینه گزافی به شرکتهای بزرگ بدهد حالا دو شرکت که در مقیاس جهانی هیچ نیستند می‌توانند به این راحتی بگویند نمیخواهیم، نمی‌دهیم! این تصمیم‌ها البته برای آیندگان هزینه دارد چون هم باید اصل را بدهند هم سود را همان‌طور که بالاخره بهشهر در سال ۱۳۸۹ محکوم شد و البته هنوز نداده است.علاوه بر اینکه اگر بخواهد درآینده وارد معاملات جهانی شود دیگر اعتباری ندارد که بخواهد هزینه کند.(این‌ها با این فرض است که وکیل‌های این شرکتها همکنون پول‌هایی از کشور ما را به دلیل انتفاع دولت از این شرکتها بلوکه و به نفع خود ضبط نکرده باشند!)اما برای تصمیم‌گیران فعلی چه هزینه‌ای دارد؟ اینکه هیچ شرکتی دیگر حاضر نیست به صورت مستقیم به آنها یک دانه سویا هم بدهد پس از واسطه میخرد پس حاشیه سودش کم می‌شود پس در صورتهای مالی میگوید وقتی کارمزدی کار میکنم منفعتم بیشتر است تا تولید میکنم.دولت هم مدام از دارایی های خارجیش کم می‌شود. و ارز قابل دسترسی برای حواله کردن پیدا نمیکند! اما چیزی که جالب است همین موضوع است که برخی قدرتمندان کشور ما و البته سایر کشورهای جهان فکر میکنند می‌توانند معادلات جهانی را با یک مصوبه هییت دولت، یا طرح در مجلس، یک رای مجموع عمومی شرکت تغییر بدهند و چند شعار هم بدهند و هیچ‌کس هم چیزی نگوید اما زهی خیال باطل!

  • 2 янв.483113

    در لابلای خواندن صورتهای مالی شرکتها با اینکه پیشتر این مطلب را دیده بودم ولی این روزها با توجه به شرایط کشورم بیشتر به فکر فرورفتم. طبق صورتهای مالی حسابرسی شده کفرا،این شرکت تولید و فروش اجرام نسوزی،ناگهان میلگرد آهن می‌فروشد و بابتش ۴۳ میلیارد تومان زیان شناسایی میکند.که از محل فروشش تاکنون ۴۶ میلیارد تومان از مطالباتش وصول نشده است.شرکت همچنین در ازای فروش این محصول چک دریافت کرده است که این چکها را به طلبکاران خود با پشت نویسی و احتمالا انتقال چک در سامانه بانک پرداخت کرده است.که از این محل هم ۱۵ میلیارد تومان وصول نشده است. سابق هم که در ایران کار میکردم می‌دیدم گروهی را که تحت عنوان متنوع‌سازی محل درآمد شرکت را وارد کارهایی میکردند که نهایتا به زیان می‌رسید.پروژه نیمه‌کاره رها می‌شد بدون اینکه اساسا به درآمدی برسد. چرا نسوز ایران درحالی که دو پروژه دارد و هنوز وضعیت بهره‌برداری آن مشخص نیست مثل نهاوند و جمبزه باید میلگرد بخرد؟ چرا وقتی باید تکلیف بوکسیت وارد شده در بندرعباس را مشخص کند میلگرد می‌فروشد؟مگر در اهداف شرکت تولید فرآورده‌های نسوزی نیست؟ حالا ایران خودمان را ببینیم؟سوال می‌شد از تیم مذاکره‌کننده ایرانی شما چرا باید برای انرژی هسته‌ای اینقدر هزینه‌ای بدهید؟ این همه هزینه تحمل کنید،ثروت دست دولت را با هزاران گروه و فرد شریک شوید تحت عنوان دور زدن تحریم‌ها، از قدرت نفوذ خود بکاهید و ما باور کنیم شما به دنبال بمب هسته‌ای نیستید؟این همه هزینه و تحمیل فقر به چه بهایی؟ جمهوری اسلامی همیشه به حزب الله، غزه و نیروهایش در عراق کمک میکرد و این سیاست را تحت عنوان نفوذ در منطقه تئوریزه کرده بود تا قبل از تحریم‌ها کسی مشکلی باهاش نداشت حتی از شکست اسراییل در جنوب لبنان خوشحال میشدند اما چرا باید اینقدر خودت را بدبخت کنی که هر سنتی که برای تقویت این گروه‌ها بدهی در داخل با نگاه نفرت به آن دیده شود؟ جوابش ساده است چون آدم‌های مسئول وقت این کاره نبودند!چرا نسوز ایران از شرکتی که سودهای خوبی به سهامدارانش میداد به شرکتی تبدیل شده است که باید برای تامین مخارجش از شرکت مادر قرض کند چون مدیرانش این کاره نبودند!چرا جمهوری اسلامی که هنوز پول نفتی مثل نیمه دوم دهه هشتاد نداشت توانست در برابر بزرگترین خطر موجودیتی خود یعنی عطش بوش معادله‌ی آن وقت را جوری تغییر دهد که نه تنها دچار حمله نشود بلکه در کشورهای مورد حمله نفوذ پیدا کند اما در زمانی که میلیاردها پول نفت داشت با تحریم خودش را و دامنه نفوذش را فلج کند؟ چون نمیگویم آن زمان آدمهای کاربلد بودند اما از گذشته درس گرفته بودند و برای بقا تدبیر به خرج میدادند و در زمین واقعیت بازی میکردند اما بعد در زمان احمدی‌نژاد آدمی آمد که بازی بلد نبود بازی خورد و بعد با انتقال پول ثروت ملی به دست گروه‌ها و اشخاص عملا حاکمیت و سیاستگذاری عمومی را نسخه‌اش را پیچید و کشور را در منجلاب فساد و باندبازی برد اینکه نسوز ایران در شش ماه نخست امسال ۱۰۸ میلیارد تومان هزینه جذب نشده تولید داشته باشد، ۱۳ درصد تولید کمتر داشته باشد نتیجه انتخاب آدمهای اشتباه در پستهای اشتباه است.دقیقا همان‌چیزی که جمهوری اسلامی تجربه کرده و میکند.آدم اشتباهی بهترین گزینه برای فاسدان و منفعت جویان است.عده‌ای آهن میخورند و پولش را نمیدهند عده‌ای هم به نسبت نفت می‌خورند و پولش را نمیدهند.آنها برای حفظ این وضعیت حاضرند هرکاری بکنند.شاید نسوز ایران بتواند با تغییر مدیریت وضعیت را بهتر کند چون کل منفعت عدد بزرگی نیست که منفعت جو بخواهد هزینه‌ای برایش بپردازد اما ۲۰ میلیارد دلار اینقدر شیرین است که ارزش دارد هر ساختاری شکسته شود و حتی کشور متلاشی شود تا حتی یک‌سال بیشتر ادامه پیدا کند

  • این بار مطلب کوتاهی که می‌نویسم اظهارنظر و پاسخ نیست بیشتر شبیه طرح موضوع و روایت است. اگر تاریخ را بخوانیم آمریکا در نبردهای نیابتی با شوروی کم شکست نخورد. وقتی از ویتنام عبور کنیم و به مباحث مورد مناقشه و مناطق مورد درگیری آنها بپردازیم می‌بینیم دهه ۷۰ و ۸۰ و بالاخص دهه ۷۰ میلادی حکومت‌های مورد حمایت آمریکا یا نیروهای نیابتی تحت حمایتش در خیلی از موارد شکست سنگینی از حامیان شوروی میخورند. نگاهی به خاورمیانه بیاندازید.سوریه اسد، عراق حزب بعث، فلسطین‌های تحت حمایت شوروی،مصر مسلح شده توسط شوروی،لبنان در آتش جنگ داخلی برای تحت فشار قراردادن اسراییل و اردن تحت نفوذ آمریکا از یک‌طرف و ظفار مسلح شده توسط این کشور که با ارتش ایران میجنگند از طرف دیگر.آن طرف افغانستان و هند تحت نفوذ شوروی که درحال فشار بر پاکستان هستند.از خاورمیانه عبور کنیم با اغماض از وضعیت یونان و حکومت نظامی‌ها رد شویم و به آفریقا برسیم.به یمن همسایه استراتژیک عربستان سعودی برسیم که چریکها در جنوب قدرت پیدا کرده‌اند در حال پیشروی به سمت شمالند.الجزایر تحت نفوذ شوروی قرارگرفته است.ژنرال جیاپ فرمانده معروف ویتنامی ناگهان در صحرای مراکش در کنار چریکهای صحرا دیده می‌شود.آنگولا بالاخره حکومت کمونیستی تشکیل داد. در اروپا حکومت نظامی پرتقال هر روز با کمونیستهایی که در حال پاکسازی شدن هستند به مشکل میخورد.اسپانیا مدام دچار تظاهرات است و برخوردهای خشن پادشاه آنها در فضای شکل گرفته در غرب شدیدا مورد اعتراض تمامی وزیران کشورهای غربی مثل انگلیس قرار میگیرد. در همین شرایط شاید اگر چندسال پیش وقتی شرایط خاورمیانه را میدیدم همچنین فضایی شکل گرفته بود.اسد مانده بود.حزب الله به بلندی‌های جولان رسیده بود.بعد از شکست داعش ایران پیاده‌روی اربعین میلیونی در خاک کشور دیگر برگزار میکیرد.یمن دست حوثی‌ها افتاده بود.آرامکو مورد اصابت پهپادهای ناشناس قرار گرفت.از طرف دیگر کریمه به خاک روسیه ضمیمه شده بود. اما شوروی سقوط کرد و دیگر وجود نداشت که نفوذی داشته باشد.همان‌طور که سوریه سقوط کرد،حتی بدون هزینه عربستان حوثی‌ها تضعیف شدند و چیزی از حزب‌الله نماند و البته تمامی فرماندهان ایرانی که به صورت مستقیم اسراییل رقیب منطقه‌ای را تهدید میکردند حذف شدند.و از همه مهمتر حتی قدرت نظامی روسیه هم در درگیری با یک کشور کوچک ضعیف شد چرا؟این سوال مهمی است که باید پاسخ داد چرا؟

  • 2 дек.698163

    وقتی در ایران بودم همیشه یک سوال ثابتی از من میشد که اگر قیمت ارز بر مبنای مکانیزم بازار تعیین شود و صادرکنندگان ترغیب بیشتری برای عرضه ارزشان در بازار پیدا کنند چقدر قیمت ارز می‌تواند کاهش یابد؟ این سوال چون عوامل دیگر را در تعیین قیمت ارز در نظر نمیگیرد و جنبه سرمایه‌ای این کالا را در نظر نمیگرفت و بالطبع اثر سیاستهای پولی و سایر سیاستهای مالیه دولت را در نظر نمیگرفت جوابی نداشت اما چون من معمولا می‌فهمیدم منظور سوال کننده چیست برای او پاسخ میدادم. که حجم ارز اصلی که کشور تامین میکند از مجرای فروش نفت و ثروت ملی است.مثلا اگر شما تا پایان ماه گذشته تراز دریافت و پرداخت ارزی شرکتهای سیمانی که معمولا مثبت‌ترین گروه در میان گروه‌های بازار هستند را محاسبه کنید به عدد ۸۹ میلیون دلار می‌رسید. میزان ارزی که معادل سه روز کاری مرکز مبادلات ارز است. پس عرضه ارز این شرکتها دردی را دوا نمیکند.همان‌طوری که اگر تراز شرکتهای فولادی که به مراتب حجم معاملات بزرگتری دارند را دریابید متوجه میشوید اگر مصرف ارزیشان را از درآمد ارزیشان کم کنید چیزی نمی‌ماند که در مرکز مبادله ارز عرضه شود. پس به همین دلیل است که وقتی خبرهای نرخ‌های بالاتر در مرکز مبادلات می‌آید سیر صعودی حرکت دلار خیلی در بلندمدت تغییر مسیر نمیدهد.چراکه هنور منبع تامین‌کننده ارزی کشور تحت تحریم است و البته سیاستهای مالیه دولت ضامن کاهش ارزش پول ملی است. آنچیزی که می‌تواند موتور روشن شده کاهش ارزش پول ملی و تورم را بگیرد حتما مسیرش از دل سیاستهای مالی دولت و انضباط بیشتر پولی کشور و رهاشدن کشور از طناب تحریم‌هاست وگرنه امروز قیمت ارز مرکز مبادله ۱۱۵ تومان شود البته که مزایایی دارد و خبر خوبی است.اساسا حذف هر قیمت‌گذاری دستوری یعنی حذف رانت و حذف رانت یعنی اقتصاد و رقابت سالم‌تر اما بدون درست شدن عوامل ذکر شده در بالا یقینا در بلند مدت حرکت صعودی متوقف نمی‌شود.شما کسری بودجه داشته باشید، بانک‌هایت با کسری شدید منابع دارایی مواجه باشند، نیاز مورد نیاز سرمایه‌ای و تجاری را نتوانی پاسخ بدهی قیمت ارز صعودی می‌شود