فانوسنامه
Статистикаمعین مشکات (فانوس) زمینههای پایه: دینپژوهی، ادبیات، فلسفه و تاریخ
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 102
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 106
- 1/48двое суток
- 121
- 1/72трое суток
- 131
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نگاهی دینپژوهانه به زندگی و مرگ علی خامنهای- یادداشت پنجم - بیمهری به روشنفکری دینی (اسلامی): انقلاب تا حد زیادی وامدار روشنفکران دینی بود. دکتر علی شریعتی که بهروشنی از چپ اثر گرفته بود، خوانشی ایدئولوژیک از تشیع دوازدهامامی را سامان داد که آن را تشیع علوی نامید. درمقابل، دوازدهامامی سنتی که میانهای با انقلابیگری و امتگرایی و غربستیزی نداشت، با عنوان تشیع صفوی هدف حملهی شریعتی قرار گرفت. روحانیت سیاسی که بعدا بر حکومت ایران مسلط شد، عملاً از جهانبینی سنتی خود بیرون رفته و در زیستجهان دینیای که شریعتی ساخته بود نفس میکشید. اما معمولاً در برابر خود شریعتی ناسپاس بود. پساز پیروزی انقلاب، فضای اجتماعی در دوران رهبری دوم برای روشنفکری دینی آمادهتر بود. جنگ به پایان رسیده و مذهب شور و حماسه که پشتوانهی جنگ شده بود، بهطور طبیعی باید با فکر تازهای جایگزین میشد. جامعهی ایران که هنوز از اسلام فاصلهی چشمگیری نگرفته بود، نیاز به نسخهای از دین خود داشت که سازوار با سازندگی، توسعه و ثبات اقتصادی باشد. روشنفکری دینی ایران به رهبری عبدالکریم سروش کوشید تا این نقش را بر عهده بگیرد. دولتهای پساجنگ، یعنی دولت آقایان هاشمی و بهویژه خاتمی به این جریان روی خوش نشان میدادند. برخی با شناخت پیشینیشان از روحیات پیشینی آیتالله خامنهای (که مشی نسبتا روشنفکرمآب و نیمهمترقی در حوزه داشت)، گمان میکردند که رهبر نظام نیز با این پروژه همسو گردد. اما چنین نشد. خامنهای بهویژه پساز رهبری کاملا یک شخصیت محافظهکار شد و در امر فرهنگ و دین نیز اکثراً جانب تندروها را گرفت. وی نهتنها به جریان روشنفکری دینی اقبال نکرد و از ظرفیت آنها برای سازش میان حاکمیت اسلامی و توسعه بهره نبرد؛ بلکه در دوران او بیمهری ساختاری به این جریان تثبیت شد. سانسور و ممنوعیت چاپ آثار، اخراج از دانشگاه، احضار، بازداشت و گاه خشونت فیزیکی و شکنجه، هزینهای بود که برخی از پیروان این جریان متحمل شدند. خود رهبر نیز شخصاً و رأساً در مورد سروش ورود کرد و بهشدت بر او تاخت. ماجرا این است: جامعهی ایران در دههی هفتاد، اگرچه هنوز چهرهای بسیار مذهبی داشت، رخت جنگ را از تن به در آورده و از حالوهوای جهاد و شهادت بیرون آمده بود. ایرانیِ مسلمان دههی هفتاد میخواست دین نیاکان خود را همسو با توسعه و رشد اقتصادی ببیند. دولتها نیز دستکم در ظاهر چنین میخواستند. اما هستهی سخت قدرت، یعنی نهاد ولایت فقیه، سپاه پاسداران و نهادهای انتصابی اسلام جهاداندیش و شهادتطلب دههی شصت را برای جامعه میپسندید. مطلب، برخلاف آنچه متداول است، بهسادگی تقابل تشیع سنتی و اسلام نواندیش نبود. اساساً جمهوری اسلامی نه نمایندهٔ ۱۲امامی سنتی؛ که پرچمدار ایدئولوژی مدرن اسلامگرایی (اسلامیزم) متأثر از مارکسیسم و البته آمیخته به تشیع زیدی بود. در واقع گمان نمیکنم که آیتالله خامنهای با نفس روشنفکری دینی مسئله داشت. مسئلهی او این بود که دین جامعهی ایرانی همسو با منافع عقیدتی پیکارجویان و شهادتطلبان باقی بماند؛ نه لزوماً منافع دیوانسالاران و توسعهخواهان. این چیزی نبود که روشنفکری دینی بتواند برای حکومت فراهم کند. جریانی که در پی ترویج کثرتگرایی دینی، تسامح، محدودسازی فقه، گفتگوی نقادانه درباب اصول دین و چیزهایی از این دست بود، نمیتوانست سر سازگاری با فرهنگ شهادتطلبی و غربستیزی داشته باشد. اینکه روشنفکران دینی آیا میتوانستند بهخوبی نیاز جامعهی وقت را برطرف کنند یا نه؛ اینکه خوانش آنان از دین اسلام آیا میتوانست در جامعه رواج عام یابد یا نه؛ خود جای تأمل دارد. اما آنچه میتوان از آن اطمینان داشت این است که سرکوب روشنفکری اسلامی، بر مهجوریت و ناشناس ماندن آن شدت بخشید. درنتیجه جامعهی مسلمان ایران میان دو انتخاب مذهبی رها شد: یکی اسلام جهادی دههشصت که مناسبتی با اندیشهی توسعهخواهانه نداشت؛ دیگری گذر از اسلام به سود توسعهخواهی. طبیعی بود که روح زمانه کدام انتخاب را بر مردم تحمیل کند و هیچیک از تقلاهای نامتناسب با زمان در جمهوری اسلامی نیز نتواند فراپیش این انتخاب بایستد. در واقع، هرچند دین به طور طبیعی در زمانهی مدرن در حال ضعیف شدن است؛ اما شدت و گسترهی این پدیدار در کشور ایران، تا حد زیادی محصول مقاومت حکومت علی خامنهای دربرابر نوسازی و بازسازی تفکر اسلامی بود. ✍🏼معین مشکات یادداشت یکم (تثبیت دوازدهامامی زیدیگونه/ خاکسپاری تکفیر) یادداشت دوم (پیروزی شکستآلود جناح فلسفی و بغرنج تصوف) یادداشت سوم (سنگربانی فقه سختگیر و مسئلهی حجاب) یادداشت چهارم (پرورش هویت از گذر مناسک) #دینپژوهی @fanusname
روحانیت شیعه: استثمارشدگی داوطلبانه! محلهی جُلفا، از سالها پیش با سیاستهای شهرداری اصفهان تغییر چهره داده و از یک محلهی مذهبی مسیحی، تبدیل به مرکزی برای خریدهای تجملی شده است. ازسوی دیگر، بهدلیل کوچ گستردهی اقلیتهای دینی، ویژگی جمعیتی-فرهنگی ارمنی این محله کمرنگ شده است. جلفا اکنون بیشتر از آنکه مأوای دین مسیحی یا فرهنگ ارمنیِ اصفهان باشد، پاتوق «دُور-دُور» جوانان مدرن است که بسیاری از آنها نسبتی با زیستجهان دینی ندارند. بااینهمه همچنان گهگاه میتوانید روحانیان مسیحی را ببینید که با لباس روحانیت پیاده رفتوآمد میکنند و احساس معذب بودن ندارند. درحالیکه احتمالاً سالها (شاید بیش از یک دهه) است که حتا یک روحانی شیعه جرئت نکرده برای رفتن به مسجدهای این محله در خیابانهایش قدم بزند. در بسیاری از دیگر محلات نیز همین است_ شهری که در برههای مهمترین پایگاه روحانیت ۱۲امامی بود؛ اکنون جز در چند محلهٔ بومی، بهندرت شاهد فردی در لباس روحانیت شیعیست. بارها میتوانید ببینید که پیشنماز در نزدیکترین نقطه به مسجد پیاده میشود، عمامه سر میگذارد و با کمترین معطلی خود را به مسجد میرساند. در نگاه کلانتر مسئله در همهجای ایران مشاهدهپذیر است. در زمانهای عادیتر، روحانیان ۱۲امامی قربانی خشونت نرم میشوند و در زمانهای شورش، قربانی خشونت سخت. وضعیت عجیب این است: خیابانهای کشوری که حکومت اسلامی دارد، برای روحانیان مسیحی بسیار امنتر است تا روحانیان مسلمان! به یک اعتبار، روحانیان شیعه یکی از بزرگترین قربانیان انقلاب بودند. زیرا یکی از بدترین گونههای قربانی آن است که داوطلبانه و ناشی از نافهمی وضعیت باشد. یک وقت من شما را استثمار میکنم و شما هم میفهمید. یک وقت دیگر استثمارتان میکنم و شما هم با ذوق و اشتیاق تن به این استثمار میدهد. درحالت دوم بهشکل مضاعف هم از داشتههای شما سوءاستفاده کردهام و هم از ناآگاهیتان؛ که این سوءاستفاده را خیرخواهی وانمودهام. روحانیت ۱۲امامی، استقلال خود و آن سرمایهی اجتماعی را که طی سدهها جمع کرده بود، به جمهوری اسلامی باخت. یعنی چه؟ یعنی آن روحانی مسیحی با احساس امنیت در جامعهی ایران قدم میزند؛ چون قبای او صرفاً معنای دینی دارد. اما معنای جامهی روحانیان ۱۲امامی، بهشدت زیر و زبر شده و برای بخش بزرگی از جامعه در درجهی اول سیاسی شده است. گویا پوشندهٔ این لباس (که خود در بیشتر موردها عضو پایینترین طبقات اقتصادی اجتماع است)، مسئول همهی تورمها، فسادها، ناکارآمدیها و سرکوبهاست. روحانیت ۱۲امامی، واجد خودآگاهی تاریخی نبود که در فردای ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ از خود بپرسد که در بلندمدت معنای حکومت دینی برای او چیست. بلکه هنوز هم بهدلیل فقدان خودآگاهی تاریخی، بسیاری از روحانیان بهدرستی موقعیت خطیرشان را درنیافتهاند. نه اینکه هیچیک از روحانیان آگاه نبودند. مثلاً کسی همچون آیتالله طباطبایی (مشهور به علامه)، که میگفت: «اسلام اولین قربانی این انقلاب خواهد بود»، به پیامدها اندیشیده بود. اما روحانیت شیعه بهعنوان یک نهاد، این خودآگاهی را نداشت. اساساً امکان سوژِگی یگانه را نداشت؛ چون ساختار آن نامتمرکز بود. هیچگاه یک رهبری یگانه یا سلسلهمراتب مشخصی_ آنچنان که مثلا در حوزه (سمینری) مسیحیت کاتُلیک هست_ در حوزهی ۱۲امامی نبوده است. این ساختار نامتمرکز پیشاز ج.ا، سبب استقلال و بقا در برابر دشمنان آن میشد. ولی چنین ساختاری، برای ورود به حکومت طراحی نشده بود و همین، پساز انقلاب امکان سوژگی مستقل را از حوزه ستاند. حکومت در پوشش خودی، حوزه را بلعید، استقلال آن را از میان برد، سرمایهی اجتماعی-دینی آن را با گشادهدستی تمام، در پروپاگاندای سیاسی خود خرج کرد و مدیریت وقف را هم که در دورهی پهلوی از حوزه به دولت منتقل شد، به آن بازنگرداند. همهی اعتبار حوزه، در خدمت حکومت قرار گرفت و در مقابل، خردهامتیازاتی صدقهمانند به آن بازگشت. ساختار آن نیز چنان در ذیل ساختار حکومتی ادغام شد که برخورد و رَختافکنی (خلعلباس) روحانیان منتقد حکومت کمترین هزینه را داشته باشد. در عمل هیچ قدرت متمرکزی در حوزه وجود نداشت که دستکم بر بهای فروش استقلال خود چانه بزند. ازاینرو این تمثیل بیگانه نمینماید که جمهوری اسلامی، شهد حوزه را چشید و تفالهٔ آن را در جامعه رها کرد. اگر روحانیت شیعه در طوفانهای سهمناک آینده بهکلاز میان نرود، قاعدتاً به بازاندیشی در گذشتهی خود خواهد پرداخت. اما اینکه آن بازاندیشیها به خودآگاهی تاریخی، بازآرایی ساختار مدیریت حوزه بیانجامد امری حتمی نیست. درنهایت برفرض که چنین شود، بازیابی کامل آن سرمایهای که حوزه ازدست داده، تقریباً ناممکن است. معین مشکات مطلب مرتبط: روگردانی از روحانیت به قشر مذهبی رسیده است! #سیاست #دینپژوهی @fanusname
میروم کمی بخوابم؛ دربارهٔ ایزوتسو توشیهیکو ایزوتسو (Izutsu- در فارسی معمولاً Izotso ادا میکنند) فیلسوف، زبانشناس، دینپژوه و اسلامشناس برجستهی ژاپنی (۱۹۱۴-۱۹۹۳) است که شاید در هیچکجا بهاندازهی ایران شناخته نشد. خود وی چند سالی استاد انجمن شاهنشاهی فلسفه (اکنون نامگشته به مؤسسهٔ پژوهشی حکمت و فلسفهٔ ایران) بود و بنا داشت تا همیشه در ایران به کار خود ادامه دهد. اما با به اوج رسیدن درگیریهای انقلاب، برای همیشه از ایران رفت.¹ وی در ایران بیشتر بهسبب مطالعات اسلامپژوهانهاش آشناست. پژوهشهای او چنان حرفهایاند که حتا بسیاری از استادان رشتههای الاهیات اسلامی متنهای این استاد بودایی را بهعنوان منبع درسی به دانشجویان معرفی میکنند. چه، او نهتنها اسلام را از اکثریت مسلمانان بهتر میشناخت؛ بلکه آشکارا از سوگیری میپرهیخت. این استاد بزرگ که فلسفههای مشرقزمین را به زبان اصلی آموخته بود، دریافت که فلسفههای شرقی (بودایی، چینی، هندی و ایرانی-اسلامی) همه روح مشترک دارند و کوشید که فلسفهی شرقی را بازسازی کند. این البته تنها یک پروژهٔ فلسفی صرف نبود و با گرایشهای پانآسیایی (که بهویژه در ژاپن زمان جنگ دوم جهانی پرطرفدار بود) همخوانی داشت. بااینحال خود ایزوتسو چندان سیاسی نبود و پروژهی فلسفی او نیز، ظاهراً برای ایجاد مبنای نظری آسیای متحد و تمدن آسیایی کفایت نکرده است. مسعود طاهری، مستندساز² در فیلم جذاب شرقی، به روایت زندگی ایزوتسو پرداخته. این مستند جذاب که با اندیشوران گوناگون فارس، عرب، ترک، ژاپنی، فرانسوی، روس، انگلیسیزبان و... گفتگو میکند، تنها مستندیست که در جهان دربارهٔ این شخصیت ساخته شده است. دسترسی به این مستند ازطریق سکوی هاشور ممکن است. تماشای آن برای من نهتنها آشنایی بیشتری با این شخصیت به همراه داشت؛ بلکه موجبات شرم را فراهم آورد که بهقدر توان خود کوشش علمی نداشتهام. «میروم کمی بخوابم»؛ این واپسین جملهای بود که آن دانشمند خستگیناپذیر، پساز زمین خوردن و ضربهمغزی شدن بر زبان آورد و سرانجام در بستر خود آرام گرفت. آیا میتوان امیدوار بود که پروژهی فلسفی او را استاد بزرگی دنبال کند و ایزوتسو دوباره بیدار شود؟ ✍🏼معین مشکات (فانوس) @fanusname 1⃣ شخص ایزوتسو موضع ضد انقلاب اسلامی نمیگرفت. بااینحال در گفتگو به نصرالله پورجوادی، همزمانی ورود آیتالله خمینی به پاریس و مرگ هانری کربن در آنجا را نشانهی پایان اسلام معنوی و آغاز اسلام سیاسی شمرده بود (در مستند مستشرق ببینید). 2⃣کانال تلگرامی او: چهرداد
زیست انسان بهخودی خود سراسر آمیخته به رنج هست و در دوران مدرن احتمالا «رنجهای ذهنی» افزون شده باشند. حال به گمانم اگر بخواهیم تنها یک ملاک برای حکومت مشروع برشماریم، این است که تا حد امکان، رنج زیست اجتماعی انسان را بکاهد؛ وگرنه دستکم بر رنج ملت نیفزاید. با افسوس کم نیستند حکومتهایی که با تولید رنج اضافه و ناضروری، توان اجتماعی ملتشان را میفرسایند. آنان را به درجا زدن و صرف کردن هزینههای مادی و ذهنی برای اموری وامیدارند که بهطور طبیعی وجود نداشته و اگر آن حکومت نمیبود پدید نمیآمده است. این راهیست برای آنکه انباشت قدرت اجتماع جلوگیری کرد و قدرت آن در هماوردی با دولت را فرو کاست. فیلم کوتاه باد، اثر رُبِرت لُوبِل، حکایتی از همین دستگاه رنجسازیست. #فلسفه_سیاست @fanusname پ.ن: جای دور نروم! برای بارگذاری پیام پیشین که یک صوت نیمساعته است، نزدیک به یک ساعت و نیم مشغول تعویض ویپیانها، پروکسیها، کانفیگها و شبکهها بودم. حتا اگر انبوه مشکلات اقتصادی، اداری و قضایی در کار نبود؛ همین نکبت فیلترینگ بس بود تا نشان دهد چگونه این ماشین شرور رنجسازی، توان جامعه را میفرساید.
مذهبیها گول ریش بز را میخورند! ابوحاتم رازی، در باب دوم از کتاب أعلام النبوة، نقلقولی از همشهری خود، زکریای رازی میآورد که دربارهٔ روحیهٔ تقلیدگرایی دینداران نوشته است. سپس در هشت فصل به آن نقلقول پاسخ میدهد. این صوت گزارشی از آن نقلقول و پاسخ است. #دینپژوهی @fanusname
💠ملیگرایان دروغین! 🔻مشکلات ساختاری و واژگانی که سبب فهم نادرست از واژههای ملت، ملی و ملیگرا میشود. 🔻ملت چیست؟ ملیگرایی یا ملتگرایی یعنی چه؟ 🔻فهرست نهگانه از منافع ملی (منافع ملت) عدم فهم درست از منافع ملت، سبب ذوب شدن در یک نیروی سیاسی میشود. 🔻مثال تفکر ضدملی «نان نظام» (با نان نظام به اینجا رسیدهاید؛ چرا نقد میکنید؟!) 🔻حکومت مطلوب کدام است؟ ویژگیهای ملیگرایان راستین: ✔️۱- ایدئولوژیزده نبودن: ایدئولوژیزدگی یعنی چه/ نقلقولی از گری مورسن ✔️۲- فهم اولویتبندی همراه با چشمانداز و برنامه برای منافع بعدی/ پاسخ به شارلاتانبازیِ «حالا وقتش نیست!» ✔️۳- نگاه پویا و بازرگانمآبانه به نیروهای سیاسی/ کلیدواژهٔ بیمعنای منافق یا وسطباز که ناشی از فکر غیرملی بیعتخواه است. ✔️۴- به رسمیت شناختن تکثر جامعه/ چگونه شیفتگان نظام و براندازان هر دو ضدملی میشوند؟! ✔️۵- سناریوی شکست داشتن: چگونه صداوسیما و ایران اینترنشنال همواره پیروزند! ✔️۶- هزینهپذیری: ملیگرای واقعی برای جامعه راهکاری صادر نمیکند که خود او در معرض پرداخت هزینهاش نیست. 🗣معین مشکات #سیاست @fanusname
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
از رمان باغ سامورایی، اثر گیل تسوکییاما، ترجمهٔ ژاله متحدین #ادبیات #دینپژوهی (شینتو)
💠نگاهی دینپژوهانه به زندگی و مرگ علی خامنهای- یادداشت چهارم - پرورش هویت از گذر مناسک: نمیتوان تصویر کاملی از وضعیت فقه در دوران رهبر دوم جمهوری اسلامی به دست داد و رابطهی پیچیدهی آن با مناسک غیرفقهی را نادیده گرفت. در یادداشت سوم دیدیم که چگونه یک فقه سختگیر در دوران ایشان به حاکمیت خود بر جامعه ادامه داد. بد نیست بهعنوان مثال اشاره شود که مثلا اعدام دینگشتگان (بهاصطلاح فقهی مرتدان) و اجرای حکم سنگسار تا نیمهی دههی هشتاد ادامه یافت و سرانجام با فشار سیاسی نهادهای فرامرزی متوقف شد. ما از یکسو تورم فقه در بخشهایی همچون حجاب را شاهدیم. ولی ازسوی دیگر اولا میبینیم که بسیاری از احکام فقهی مهمتر (بهویژه احکام اخلاقی) مورد کمتوجهی قرار گرفتند و دوماً طایفهای برکشیده شدند و در برخی زمینهها بر فقیهان نیز موقعیت اجتماعی و سیاسی برتر یافتند، که در سنت ۱۲امامی، یک منصب مشخص و مقام رسمی دینی به شمار نمیآمدند: مداحان. وقتی جایگاه مداحان در دورهی آقایان روحالله خمینی و علی خامنهای سنجیده شود، آشکارا میتوان برتری چشمگیر آنان در دورهٔ آیتالله خامنهای را تصویر کرد. میتوان پنداشت که بخشی از این مسئله نه برنامهریزی سیاسی حاکمیت؛ که تحول اجتماعی دین در عصر مدرن بود. چنانچه یکی از گرایشهای دینی در عصر مدرن، سبکسازی آن از قید فرمانهای سنگینتر، بهسود برجستهسازی مناسک شورانگیز و اجتماعیتر است. نشانهی این روند را در اعتراض همیشگی روحانیان به بخشی از «بچههیئتیها» میتوان دید که پایبندی جدی به عبادات رسمی همچون نماز و روزه و حتا برخی احکام فقهی در تعاملات اجتماعی و اقتصادی از خود نشان نمیدهند. همچنین شاهد دیگر بر این معنا آن است که بخشی از مداحان شهرتیافته در این دوران، عملاً غیرحکومتی یا حتا منتقد حکومت هستند. بااینحال، اقبال ساختاریافتهی نظام در این دوران به مداحان نیز انکارناپذیر است و علت آن را میتوان در نیاز حاکمیت به پرورش مناسکی یافت که بهسبب شورانگیزی و عاطفی بودن ماهیت آنها، خرید وفاداری سیاسی آسانتر به دست میآید. دو نمونهی نسبتاً موفق از این مناسک، ابداع سفرهای زیارتی «راهیان نور» و پرورش همراه با دستکاری در مناسک پیادهروی اربعین در ابعاد گسترده است. حتا اگر احکام اخلاقی اسلام را از این سنجش کنار بگذاریم و صرفاً بر مناسک تکیه کنیم، اینگونه سفرهای زیارتی، وزنی دربرابر امری مانند نماز جماعت و مسجد در سنت فقهی ۱۲امامی ندارند. ولی اگر از نظرگاه خرد سیاسی بنگریم، روشن است که همین مناسک ابداعشده، وزنهی بسیار سنگینتری برای تحکیم هویت هستند. بنابراین حتا «چیرگی فقه بر عرف» نیز یک تصویر سادهسازانه از دوران رهبری دوم است و واقعیت پیچیدهتر بود. آنچه در پرتو پژوهشهای تاریخ دین و جامعهشناسی دین به دست آید، احتمالاً بهطور کلی به چنین نتیجهای دست یابد که: در دوران رهبری آیتالله علی خامنهای، بخشهایی از سنت فقهی با بخشهایی از مناسک مردمی، بهشکلی_ نه مطلقاً سازوار_ با هم ترکیب شدند که میتوانستند به تقویت و نمایش یک هویت سیاسی-مذهبی، یعنی اسلامگرای شیعهی ولایتمدار کمک کنند. در پرتو چنین نتیجهای، قاعدتا میتوان به فهم روشنتری از مسئلههایی همچون حجاب یا نهاد عریض و طویل گزینش دست یافت. ✍🏼معین مشکات یادداشت یکم (تثبیت دوازدهامامی زیدیگونه/ خاکسپاری تکفیر) یادداشت دوم (پیروزی شکستآلود جناح فلسفی و بغرنج تصوف) یادداشت سوم (سنگربانی فقه سختگیر و مسئلهی حجاب) #دینپژوهی @fanusname
به مناسبت ثبت دژ الَموت و چند مکانِ پیوسته در یونسکو، به آگاهی همراهان کانال میرسانم که نگارش رمانی با نام «فرستادهٔ طبرستان» را به پایان رساندهام. در این اثر کوشیدهام تا در بستری اسماعیلی، روایتی تاریخی، حِکمی، دینپژوهانه و عاشقانه را یک نسل پساز حسن…
رمان شوریده بر صلیب، روایت یک کشیش-معلم فرانسوی به نام تئوفیل در دههٔ هفتاد میلادیست که ازسوی کلیسا به فساد اخلاقی، انحراف مذهبی و دردسرسازی سیاسی متهم میشود. این رویارویی، تنش میان دین رسمی و دین درونی را به تصویر میکشد. در این روایت، تلاش شده تا چالش…
💠تبلیغات، فردیت ما را ستانده است. ✍🏼هربرت مارکوز تبلیغات امروز یا شیوهی خاص خود و طبق برنامههای پیشبینیشدهای، پیوسته میکوشد تا در ذهن و اندیشهی شما بیش از پیش نفوذ کند. ...جملات اغواگرند و پیش از آنکه امری را بد شمارند، در شما حالتی از یادآوری و قضاوت پدید میآورند. هرگز مستقیماً اندرز نمیدهند؛ ولی شما را غیرمستقیم به قبول عقیدهای ملزم میسازند و ...رؤیاهای خواب کنندهای در شما برمیانگیزند. این رؤیاها ازطریق تکرار کلمات خودمانی ولی ساختگی و نامفهوم ...برانگیخته میشوند. تبلیغات، مستقیماً بی آنکه مخاطب خود را بشناسند... در همهجا در فضای خودمانی محل سکونت در آشپزخانه، در اطاق خواب با او رابطهای برقرار میکنند. این لحن خودمانی با به کار بردن کلماتی از اینگونه ایجاد میشود که بهراستی جالب توجه است: این است نمایندهی «شما»! این است شاهراهی که برای «شما» ساختهاند؛ این است فروشگاه بزرگی که بهخاطر «شما» تأسیس شده؛ این است روزنامهی «شما» و جملاتی نظیر: «برای شما وارد شده» یا «از شما دعوت میکنیم» و غیره. بدینترتیب و با این شیوهی یکنواخت و عمومیتیافته، همهی چیزها و کلیهی امور و خدمات جامعه بهصورت اقدامی منحصراً به خاطر «شما» قلمداد میشوند. مهم نیست که افراد این سخنان را باور کنند یا از پذیرش آن سر باز زنند. کافی است که نتیجهی تبلیغات موفقیت آمیز باشد؛ دراینصورت افراد در جامعه مستهلک میشوند و فردیت خود را از دست میدهند، و درصورتیکه گروهی به تبلیغات تسلیم نشوند، باز کاری از پیش نخواهند برد و تنها وظیفهای را که جامعه بدیشان تحمیل کرده، کورکورانه باید انجام دهند. زبان تبلیغ، با گسترش بیسابقه و بازدارندهی خود، میکوشد تا اختیار فرد را نابود سازد و هر چه که بهراستی مورد علاقهی اوست، از او بازستاند. ... به کار بردن عناوین «پدر بمب هیدروژنی»، «فن براون مخترع موشکهایی با برد زیاد»، «ضیافتی به افتخار دانشمندان صنایع جنگی»، «زیردریاییهای مجهز به موشکهایی با انرژی اتمی» در جامعههای متمدن امروز رواج بسیار دارد. مخصوصاً اینگونه عبارات، در قلمرو سیاست، تكنيک و نیروهای مسلح، بیشتر به کار میرود. ...مطالبی که با روش تبلیغاتی در این جامعهها سازگاری نداشته باشد، بهسختی از انتشار آن جلوگیری میشود. تأثير تبليغات واقعاً شگفتانگیز است. وسایل ارتباط جمعی، دائماً تصاویری را در معرض دید مردمی که دیگر یارای مقاومت ندارند، قرار میدهند و آنان را وامیدارند که در تضادهای موجود، نوعی همآهنگی مشاهده کنند. از این قرار، کاشف بمب هیدروژنی که برای نابودی بشریت ساخته شده، «پدر» که کلمهای دوستداشتنی است نامیده میشود! و دانشمندان صنایع جنگی برای پایان بخشیدن به رنجهای بشر به چارهجویی مینشینند! ...کوتاه سخن آنکه ذکر مطالب مربوط به نابودی اخلاقی و فیزیکی بشریت امروزه کاری طبیعی و متداول است و هیچکس را از شنیدن آن گریزی نیست. 📖 انسان تکساحتی، هربرت مارکوز، ترجمهٔ محسن مؤیدی، تهران: امیرکبیر، دوم: ۱۳۶۲. صص ۱۱۸-۹ (با خلاصهسازی) #فلسفه_سیاست @fanusname
💠نمونهای بدوی از حرم قبایل استرالیای مرکزی... در حین اجرای مناسک خویش، پیوسته از برخی ابزارها استفاده میکنند که... شورینگا (churinga) نامیده میشوند. ...این ابزارها عبارتاند از قطعاتی از چوب یا سنگ صافشده به شکلهای گوناگون، ولی معمولاً بیضیشکل یا دراز. ...روی هریک از این ابزارها تصویر حک شده که نمایانگر توتم گروه است. ...ناسوتیان، یعنی زنان و جوانانی که هنوز به حیات دینی مشرف نشدهاند، نمیتوانند به شورینگا دست بزنند یا حتی به آن نگاه بکنند؛ فقط مجاز هستند از دور و آن هم در شرایط و اوضاعی نادر بدان بنگرند. شورینگاها را بهطور اختصاصی در محلی که مردمان قبیلهٔ آرونتا آن را ارتناتولونگا (ertnatulunga) مینامند نگهداری کنند. این محل نوعی غار، یا زیرزمینی کوچک در نقطهای در بیابان است. راه ورودی به این محل را با چیدن ماهرانهٔ سنگها چنان به دقت میبندند که بیگانهای اگر هم از کنارش بگذرد، هرگز نمیتواند حدس بزند که گنج قبیله در چندقدمی او نهفته است. خصلت لاهوتی شورینگاها چنان است که به محل پنهان کردن آنها نیز منتقل میشود: زنان و نوجوانان تشرفنیافته نمیتوانند به این محل نزدیک شوند. نوجوانان فقط پساز پایان دورهٔ تشرف میتوانند به این محل دسترسی داشته باشند. حتی جوانانی هستند که همین امتیاز را جز از پس گذراندن چندین سال امتحان به دست نمیآورند. خصلت دینی محل حتی از خود آن فراتر میرود و محلهای پیرامون آن را هم در بر میگیرد. هر چیزی که در آن محل و پیرامون آن باشد از همین خصلت بهرهمند میشود و به همین دلیل از هرگونه تجاوز ناسوتی در امان است. اگر مردی باشد که تحت تعقیب مرد دیگری است، تعقیبشونده چنانچه خود را به محل نگهداری شورینگا برساند، دیگر نجات یافته است؛ هیچکس نمیتواند در آن محل بر وی دست یابد. حتی جانوری زخمی اگر پایش به آن محل برسد، دیگر نمیشود به او تعدی کرد. در این محل نزاع کردن ممنوع است. اینجا جای صلح و صفاست، یا چنانکه در جوامع ژرمنایی میگویند، معبد گروه توتمی است. پناهگاهی است در معنای حقیقی کلمه. 📖 صوَر بنیانی حیات دینی، امیل دورکیم، ترجمهٔ باقر پرهام، تهران: مرکز، هشتم: ۱۴۰۰، صص ۱۶۲ و ۱۶۴ـ۵ #دینپژوهی @fanusname
سقراط: شعر وحی خداوند است. خدای شعر کسانی را مجذوب میسازد و مجذوبشدگان، جذبهای را که به ایشان روی آورده است به دیگران منتقل میکنند و بدینسان زنجیری از مجذوبان پدید میآید.... همچنانکه کاهنان کوریبانت درحال پایکوبی از خود بیخبرند، غزلسرایان نیز غزلهای دلانگیز خود را هنگامی میسرایند که از عقل و هوش بیگانهاند و چون تحتتأثیر وزن و آهنک قرار میگیرند، جنونی به آنان روی میآورد، مانند جنونی که از خدای شراب ناشی است. ...خدا عقل و هشیاری را از شاعر میگیرد و او را چون پیشگویان و کاهنان پرستشگاهها آلت بیان سخنان خود میسازد... خدا به زبان او با ما سخن میگوید. 📖«رسالهٔ ایون»، دورهٔ کامل آثار افلاطون، ترجمهٔ حسن فتحی .صص۶۱۱-۲ #دینپژوهی تذکر: فهم منظور راستین سقراط و میزان جدیت او در این سخن آسان نیست و با توجه به نگاهی انتقادی که در رسالهٔ «جمهوری» نسبت به شاعران ارائه میشود، مفسران را به مشکل انداخته است.
#ادبیات #رمان
نگاهی دینپژوهانه به زندگی و مرگ علی خامنهای- یادداشت سوم - سنگربانی فقه سختگیر و مسئلهی حجاب: در فقه دوازدهامامی، دو دیدگاه متضاد دربارهٔ «اجرای حدود» (کیفرهای تصریحشدهی شرعی) وجود دارد. یکی آن است که جز با حضور و اجازهٔ امام اجرای آنها ممکن نیست. در برابر، دیدگاه دوم حضور امام را شرط لازم نمیداند. اگر بخواهید در عمل تفاوت این دو دیدگاه را ببینید، فرض کنید یک حکمران مسلمان کسانی را دستگیر کند که مراودهی جنسیشان از دیدگاه فقهی نارواست (بهاصطلاح فقهی زنا یا لواط). او از دو فقیه دوازدهامامی حکم میخواهد. یکی از آنها حکم به اجرای حد فقهی میدهد (از تازیانه گرفته تا سنگسار یا کشتن با دیگر روشهای هولانگیز)؛ درحالیکه دیگری میگوید تنها امام زمان میتواند بگوید که حد اجرا شود یا نه. بنابراین وی واکنشی نرمتر را توصیه میکند (بهعنوان مثال اندرز زبانی بدهد، یا از کیفرهای مرسوم در عرف سیاسی حاکمیت استفاده کند). روحالله خمینی به دیدگاهی باور داشت که حضور امام را شرط لازم نمیداند. بلکه اساساً یکی از دلیلهای اساسی نامبرده برای تشکیل حکومت فقهی اجرای چنین احکامی بوده است. جانشین وی نیز همین رویکرد را در پیش گرفت و هرکدام از احکام سنگین فقهی را تا جایی ادامه داد، که زور اقتضائات روزگار و ازجمله فشار افکار عمومی جهانیان چربید. بااینهمه حکمی تبدیل به نماد این عملکرد آیتالله علی خامنهای شد، که حتا حد فقهی برایش تعریف نشده و آن مسئلهی حجاب بود. درواقع حکمی که در سنت فقهی نسبتا فرعی و گوشهنشین به شمار میآمد، در قلمرو سیاستورزی ایشان جایگاهی بسیار برجسته یافت. بهویژه در دههی پایانی حکمرانی نامبرده، بارها از سیاست حجاب اجباری انتقاد شد و حتا شماری از روحانیان درخواست میکردند که در این سیاست بازنگری شود. اما آیتالله هرگز کوتاه نیامد. وقتی ماجرای «دختران خیابان انقلاب» رخ داد (زنانی که به نشانهی اعتراض، روسری بر چوب میبستند و برخی به حبسهای بسیار طولانی محکوم شدند)؛ موجی از گفتگوی سالم و نقادانه در میان کنشگران و اندیشمندان پدید آمد که به حکومت اسلامی پیشنهاد میکرد از این سیاست فاصله بگیرد. این یکی از بهترین فرصتها برای نظام بود تا بتواند با هزینهی پایین موضوع را فیصله دهد. اما واکنش آقای خامنهای به پیشنهاد بسیار سرد بود و حوزویان و دانشگاهیان منتقد حجاب اجباری را سرزنش کرد. مقام رهبری حجاب را افزونبر واجب فقهی، واجب سیاسی نامید و حاضر نشد حتا از روشهای جنجالبرانگیز اعمال این سیاست (مانند گشت ارشاد) عقب بنشیند. در دوران رهبری آیتالله خمینی، هنوز شکاف چشمگیر میان حکومت و تودهٔ مردم_ اگر هم بود_ به نظر نمیرسید. ولی در دوران رهبری دوم که این شکاف آغاز به افزایش کرد، پوشش زنان نیز بهشکل روزافزون از معیار حکومت فاصله گرفت و مبارزهای فعال علیه آنچه با اصطلاحات نوپدید «بدحجابی» و «شلحجابی» نامیده میشد درگرفت. در شرایطی که کشور درگیر بحرانهای کلان اقتصادی بود، منابع مالی هنگفتی در دستگاههای ریز و درشت فراوانی صرف شد که عهدهدار ترویج حجاب بودند. ولی سرنوشتسازتر این بود که بسیاری از زنان، تنها بهسبب آنکه پوشش مطلوب فقهی را پاس نمیداشتند، انواع خشونتهای ساختاریافته را تجربه کردند_ از اهانت و آزار کلامی گرفته تا جریمهٔ مالی، بازداشت، ضربوشتم و زندانهای طولانیمدت. گفتنیست که این خشونتهای روزمره، حتا براساس معیارهای سنتی فقهی نیز زیادهروی و افراطیگری به شمار میرفتند. سرانجام کشته شدن دختری به نام مهسا امینی، کاسهٔ صبر جامعه را لبریز کرد و جنبشی فرساینده را سازمان داد که آیتالله را برخلاف میل خود، به عقبنشینی واداشت. بااینهمه حتا پساز فرونشستن تب جنبش، باز هم نظام، کوششی نافرجام را ترتیب داد تا به روشهای پیشین اعمال سیاست حجاب اجباری بازگردد، که البته بینتیجه ماند. پروندهای که میتوانست با تدبیر عقلانی و هزینهای پایین، به دست آیتالله علی خامنهای بسته شود، با مقاومت ایشان تبدیل به بغرنجی شد که حتا هنوز هم به پایان نرسیده و به شکل روشن و رضایتبخشی بسته نشده است. برکنار از تأثیرات اجتماعی سیاست حجاب اجباری، سهم بسیار ویرانگر این موضوع بر سپهر دینی ایرانیان، موضوعیست که هنوز بررسیهای علمی بسیار ناکافی دربارهٔ آن صورت گرفته و تا سالها میتواند دستمایهی مطالعات #دینپژوهی در ایران معاصر باشد. ادامه دارد... معین مشکات یادداشت یکم (تثبیت دوازدهامامی زیدیگونه/ خاکسپاری تکفیر) یادداشت دوم (پیروزی شکستآلود جناح فلسفی و بغرنج تصوف) @fanusname