tgindex
پول، دروغ، توهم

پول، دروغ، توهم

Статистика
@fraudnotfreudперсидский

زیگموند فروید «آن‌چنان که بود»!

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
494
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
150
20 постов
Вовлечённость
30,4%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
51
1/48двое суток
58
1/72трое суток
63

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • فروید و یکتاپرستی علی پژوهنده @ravanpajooh87 یکی از جدی‌ترین طنزهای قرن بیستم بود که یک نفر به نام زیگموند فروید با تکیه بر مفاهیم کاملا انتزاعی و یک داستان جعلی -که هرگز شواهد کافی برای اثبات آن به دست نیامد- به نام رمه اولیه (primal hord)، ریشه دین را…

  • @ravanpajooh87 چنان چه می‌خواستیم بر این ادعا پای بفشاریم که همه آنچه بر کنش‌های روانی ما میگذرند و خود را در یک ارتباط بازنمودنی به سامان در می‌آورند، باید از راه ضمیر آگاه تجربه کنیم، با به میانه کشیدن کنش‌های بازگشوده ضمیر ناآگاه [همه این ادعاها] نامرتبط و نامفهوم باقی می‌ماندند. دستیابی به معنا و شیرازه انگاره‌ای کاملا بجاست، که مجاز است ما را به سوی تجربه‌ای بی‌واسطه رهنمون سازد. اگر این انگیزه این‌گونه خود را بنمایاند می‌توانیم بر فرضیه ضمیر ناآگاه، کارکردی موفقیت‌آمیز بنیاد نهیم، که از طریق آن ما بر روند جریان‌های آگاهِ هدفمندانه تاثیر بگذاریم، این چنین ما این موفقیت را داریم که یک گواه جدال‌ناپذیر برای وجود فرض‌شده‌ها به دست آورده باشیم. از این دیدگاه باید نگریست که این [مطلب] که بخواهیم هر آنچه در روان اتفاق می‌افتد بر گونه‌ای بایسته برای ضمیر آگاه شناخته گردد، چیزی نیست مگر یک ادعای دفاع ناپذیر. (ضمیر ناآگاه، ترجمه دکتر علی فولادین و همکاران، 1396، ص 16) فروید در همان سال که مقاله فوق را نوشت برای اثبات پس‌رانش نیز از همین شیوه استفاده کرد. وی ابتدا از روی نشانه‌ها وجود آن را اثبات کرد و سپس به تبیین کارکردی آن پرداخت و در نهایت انواع پس‌رانش را از ناقص‌ترین (در هیستری اضطراب) تا کامل‌ترین شکل (در هیستری وسواس) مورد تحلیل و بررسی قرار داد. (فروید، 1915) تمامی این مفاهیم گرچه که در دل نظریه خوش می‌نشینند و با یکدیگر تعارض چندانی ندارند و می‌توان با کمک آنها رفتار آدمی را بهتر فهمید اما تنها یک نگاه از بیشمار نگاه ممکن به روان آدمی است. چنان که اگر از دیدگاه یک بودیست یا هندو یا برهمن و یا مسلمان هم به روان آدمی بنگریم می‌توانیم با کمک مفاهیم درون‌دینی آنها پدیده‌های روانی را تبیین کنیم. به نظر من به همان اندازه که اثبات وجود ضمیر ناآگاه ممکن است اثبات وجود خدا نیز ممکن است. ما هرگز نمی‌توانیم جایگاه مشخصی در مغز را برای ایگو، اید یا سوپرایگو تعیین کنیم. فروید اگر چه در پروژه (1895) معتقد به امکان تعیین این جایگاه‌ها بود اما بعدها و در اواخر عمرش این را غیرممکن دانست و از آن چشم پوشی کرد. و یا اثبات وجود پس‌رانش، رانه‌های دو گانه، رانه‌های جزیی و... نیز به همان اندازه غیرممکن و تخیلی می‌نماید. ما تنها از روی شواهد و نشانه‌ها می‌توانیم وجود آنها را فرض کنیم همان گونه که یک فرد مومن چنین می‌کند. @ravanpajooh87 برای من روشن است که این نوشتار ممکن است ضدروانکاوی به نظر آید یعنی ضد آن چیزی که سودای من در آن است. اما من به عنوان یک روان‌کاو دیندار به همان اندازه که می‌کوشم تا از باورهای دینی خود خرافه‌زدایی و تقدس‌زدایی کنم، نیز می‌کوشم تا روانکاوی‌ام را از تقدس و خرافه بپیرایم. من با روانکاوانی که روانکاوی را یگانه راه فهم پدیدارهای روانی آدمی می‌پندارند سخن می‌گویم. آنها که به راحتی و با کمک مفاهیم عاریتی فروید، دین را یک سمپتوم متعالی بشر می‌دانند و به راحتی آن را می‌فهمند و به کنار می‌نهند. از آنها می‌پرسم که با چه ابزاری چه چیزی را طرد می‌کنید؟ آیا با ابزار غیب به جنگ غیب می‌روید؟ آیا با کمک مفاهیمی که نیاز به باور دارد تا استدلال به جنگ مفاهیمی می روید که آنها نیز نیاز به باور دارند نه استدلال؟ آیا نمی‌توان دین را همچون یک روش فهم عالم هستی و جایگاه انسان در آن دانست که برای خود چارچوب فکری مشخصی دارد و عناصر درون روانی و زبانی خاص خود را دارد که با هم جور در می آیند و می‌توانند یاریگر آدمی باشند در کنار آمدن با تنهایی و رهاشدگی‌اش در هستی؟ چه نیازی هست که وجود خدا را به عنوان یک واقعیت بیرونی انکار کنیم و آن را محصول نیاز آدمی به وجود یک پدر قوی بدانیم؟ اساسا اگر کل جهان را یک نوشته یا متن بدانیم –که به لحاظ نظری نیز ممکن است- و ما هم یکی از عناصر زبانی آن باشیم، چگونه یک عنصر آن متن میتواند وجود یا عدم نویسنده خود را اثبات یا انکار کند بدون آن که نویسنده بخواهد؟ کانال روانکاوی روان‌پژوه https://t.me/fraudnotfreud

  • فروید و یکتاپرستی علی پژوهنده @ravanpajooh87 یکی از جدی‌ترین طنزهای قرن بیستم بود که یک نفر به نام زیگموند فروید با تکیه بر مفاهیم کاملا انتزاعی و یک داستان جعلی -که هرگز شواهد کافی برای اثبات آن به دست نیامد- به نام رمه اولیه (primal hord)، ریشه دین را به خیال خود زد. طنز تلخ‌تر این که عده بیشماری از پیروانش هم به این داستان ایمان آوردند و آن را بدون نقد پذیرفتند که همین مساله نشان می‌دهد آنچه که فروید آورد بیش از آن که علم باشد یک کالت یا مذهب دیگر بود. بگذارید تا کمی منظورم را روشن‌تر بیان کنم. پایه و اساس تمامی ادیان و به‌ویژه ادیان ابراهیمی بر باور به غیب است. در اولین آیات سوره بقره در وصف مومنان می‌خوانیم: الذین یومنون بالغیب.... و این اصل را در سراسر قرآن می‌بینیم. غیب به اجمال یعنی چیزی که دیدنی نیست و فقط باید آن را پذیرفت. چرا؟ چون مبتنی بر ایمان است. و ایمان یعنی عشق. بنابراین برای باور به غیب نمی‌توان استدلال کرد و دیگری را قانع کرد مگر این که او را به لحاظ احساسی و هیجانی به جایی برسانیم که آن وقت هرچه ما بگوییم را بپذیرد. مثلا پیامبران اولوالعزم برای این کار از معجزه استفاده کردند و افراد بسیاری نیز تحت تاثیر این کارهای خارق‌العاده باور کردند که آنها ماموریتی از طرف خالق هستی دارند. البته نیز می‌دانیم که تمام مردم در تمامی اعصار به نوعی معتقد به خدا یا خدایانی بوده‌اند و در وجود خدا شک نداشته‌اند اما در ماهیت او و چیستی‌اش با یکدیگر اختلاف عقیده پیدا کرده‌اند. حتی آنان که ادعای خداناباوری داشته‌اند چیزی را جایگزین خدا کرده‌اند که در اساس فرق چندانی با خدای مومنان نداشته، مثلا به روح هستی، کاینات، معنویت، اخلاق، علم یا هر چیز انتزاعی دیگر معتقد بوده‌اند. این شاید به دلیل ماهیت ارتباط کودک و مادر باشد که در جای دیگر بحث کرده‌ام که مبتنی بر عشق و ایمان است. از این رو شاید بتوان گفت که در نهاد همه ما نیاز به تکیه بر دیگری بزرگتر و داناتر که تدبیر امور ما به دست اوست وجود داشته است. اما فروید چه کرد؟ او نیز چاره نداشت جز این که با کمک مشاهده و تجربه خدایانی خلق کند که به گمان او در قلمرو روان آدمی حکمرانی می‌کردند و هر از گاهی نیز با هم دچار تعارض و کشمکش می‌شدند. او با زیرکی تمام توانست این خدایان را تعریف کند و به هریک نیروها و استعدادهایی نسبت دهد و سپس هریک از سمپتوم‌های بشری را به یکی از آن تعارضات ربط بدهد. برای مثال، او در نظریه توپوگرافی نخستش روان را به لحاظ جایگاه‌شناسی به سه بخش آگاه، نیمه‌آگاه و ناآگاه تقسیم کرد. او سپس متوجه شد که این تقسیم‌بندی طرف بر نمی‌بندد و نمی‌تواند در سبب‌شناسی آسیب‌های روانی کمکی بکند. زیرا چه فایده‌ دارد که در تبیین علت مردن آهوهای یک منطقه بگوییم که این منطقه از سه بخش کوهستان، دشت و دریا تشکیل شده است. به همین دلیل او نظریه خود را به لحاظ کارکردی تغییر داد و در نظریه دوم –که به قول برخی نویسندگان نتوانست با نظریه نخست او مطابقت زیادی پیدا کند- روان را به لحاظ ساختاری یا بهتر بگوییم کارکردی (functional) تقسیم‌بندی کرد. فروید در نظریه دوم خدایانی خلق کرد که به گمانش هریک توانایی‌هایی داشتند و زئوس‌شان را das es (ضمیر اشاره سوم شخص در آلمانی) یا اید نامید. دو خدای دیگر را das ich یا من و das uber ich یا فرامن نامید. حالا چرا می‌گویم خدایان؟ می‌دانیم که فلاسفه هرگز نتوانسته‌اند وجود خدا را با برهان‌ها و دلایل عقلانی به اثبات برسانند و حتی فلاسفه بزرگی همچون کانت به این نتیجه رسیده‌اند که خدا را نمی‌شود با برهان‌هایی نظیر نظم، علیت و ... اثبات کرد و تنها باید به او ایمان داشت زیرا ایمان از مقوله احساسات است و وجود آن را بلاواسطه می‌شود تجربه کرد اما قابل‌انتقال به غیر از طریق کلام و استدلال نیست. ساختارهای روانی فروید نیز به اعتقاد نویسنده چنین حکمی دارند. همچنین کارکردهای آنها همچون دفاعهای روانی و محصولاتشان همچون سمپتوم‌ها را می‌توان مورد سوال قرار داد. مومنان بسیاری در طول تاریخ کوشیده‌اند تا وجود خدا را از روی نشانه ها (سمپتوم‌ها) و از روی مخلوقاتش (محصولات) اثبات کنند و همواره فلاسفه خداناباوری آمده‌اند که پنبه تمام این استدلالات را زده‌اند و آنها را به چیزهای دیگری جز وجود خدا نسبت داده‌اند. فروید نیز برای اثبات مفاهیمی چون ناآگاه (unconscious) یا پس‌رانش (repression) و یا ساختارهای روانی سه‌گانه‌اش، از روی نشانه‌ها و کارکردهای آنها وجود آنها را اثبات می‌کند. برای مثال در آغاز مقاله ضمیر ناآگاه (1915) شواهدی از خواب‌دیده‌ها، پاراپراکسی‌ها و سمپتوم‌های بیماران روان‌رنجور و به‌ویژه وسواسی می آورد که نشان می‌دهد جز آنچه در آگاهی ما است چیز دیگری هم هست که مداخله می‌کند اما از وجود آن ناآگاهیم و سپس می‌افزاید: https://t.me/fraudnotfreud

  • 12 авг.634из BehzadMehrani77

    کتاب‌خوانی همیشه و برای هر ذهنی راهی برای برون‌رفت از تنگنا و حرکت به‌سوی رشد و آگاهی نیست. گاهی خواندن کتاب‌های ایدئولوژیک، انتزاعی و بریده از واقعیت زندگی، نه‌تنها ذهن را روشن نمی‌کند، بلکه همچون «شیشهٔ کبود» میان انسان و جهان قرار می‌گیرد و واقعیت را به رنگ پیش‌داوری‌های او درمی‌آورد: پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود لاجرم عالم کبودت می‌نمود کتاب می‌تواند عقل عرفی یا همان فهم متعارف (Common Sense) را چنان مچاله کند که امری بدیهی و پذیرفتنی برای هر عقل سلیمی، ناگهان به معمایی پیچیده و غامض تبدیل شود؛ معمایی که گویا کلید حل آن فقط در دست کتاب‌خوانده‌ها و مفسران ایدئولوژی است. اینجاست که کتاب‌خوانی، به‌جای آنکه راهی برای فهم بهتر جهان باشد، به ابزاری برای فرار از واقعیت تبدیل می‌شود. فرد دیگر جهان را نمی‌بیند تا درباره‌اش بیندیشد؛ نخست از کتاب حکم می‌گیرد و سپس جهان را وادار می‌کند با آن حکم سازگار شود. اگر واقعیت با نظریه ناسازگار باشد، به‌جای کنارگذاشتن نظریه، واقعیت را انکار یا تحریف می‌کند. چه‌بسا انسان‌های کم‌مطالعه‌ای که به یاری تجربه، وجدان و عقل سلیم، حقیقتی را به‌روشنی دریافته‌اند؛ اما کتاب‌خوانده‌ای ایدئولوژیک برای نفهمیدن همان حقیقت، هزار صفحه خوانده، صد اصطلاح آموخته و ده‌ها استدلال به هم بافته است. انباشت اطلاعات لزوماً به خرد نمی‌انجامد؛ گاهی فقط حماقت را مسلح، منظم و پرمدعا می‌کند. ارزش کتاب به تعداد صفحاتی نیست که خوانده‌ایم، بلکه به تعداد توهماتی است که پس از خواندن کنار گذاشته‌ایم. کتاب خوب پنجره‌ای رو به جهان باز می‌کند؛ کتاب ایدئولوژیک پنجره را می‌بندد و تصویر جهان را روی دیوار نقاشی می‌کند. خطرناک‌تر از نادانی، دانشی است که توان دیدن واقعیت را از انسان بگیرد و او را به نادانیِ مغرورانه برساند. پرسش اصلی این نیست که چه اندازه کتاب خوانده‌ایم؛ پرسش این است که کتاب‌ها ما را به واقعیت نزدیک‌تر کرده‌اند یا ماهرتر در انکار آن؟ ✅@behzadmehrani77

  • پادکست هشیوار – خواب و‌رویا از منظر علم عصب شناسی-پاسخ به سوالات

  • 10 авг.798из MegaSaverBot

    ​​💜 @MegaSaverBot

  • без подписи

  • ✒️📕📘📗 خالی‌بودنِ عریضه فروید پلشت و دروغگو و دون‌مایه بود. طرفداران و مبلّغان او هم بی‌استثنا چنین هستند. 👆👆👆 دروغ می‌گوید. هیچ کجای کتاب چنین حرفی زده نشده. کدام صفحهٔ کتاب انگلیسی یا ترجمه فارسی‌اش چنان حرفی هست؟ نویسندهٔ آن کتاب سترگ فقط ۱۱ سال را صرف تدوین کتاب ۷۰۰ صفحه‌ای کرده که ترجمهٔ فارسی‌اش ۱۰۰۰ صفحه شده؛ محتوای کتاب که جای خود دارد. ولی حداکثر همت این دغل‌بازها نسبت‌دادن یک‌ جملهٔ جعلی به آن کتاب است. یک عکس از اینترنت دانلود کرده و دو تا جمله مزخرف از خودش ساخته تا اون کتاب به قول خودش «هفصد» [نه هفت‌صد] صفحه‌ای را خراب کنه. کوتوله‌های شخصیت‌پرست مقلد!!! 👆👆👆 https://t.me/fraudnotfreud ✒️📕📘📗

  • دکتر کیمیایی عزیز ضمن تشکر از مهر و روشنگری شما بزرگوار، پرسشی دارم: آیا عشق و علاقه پدر به فرزند، پسر و دختر، تفاوت دارد؟ چون اغلب پدرها علاقه و عشق بیشتری نسبت به دختر خود ابراز می‌کنند. تا حدودی نظر فروید درین مورد را می‌دانم اما نظر شما برایم اهمیت دارد.…

  • دکتر کیمیایی عزیز ضمن تشکر از مهر و روشنگری شما بزرگوار، پرسشی دارم: آیا عشق و علاقه پدر به فرزند، پسر و دختر، تفاوت دارد؟ چون اغلب پدرها علاقه و عشق بیشتری نسبت به دختر خود ابراز می‌کنند. تا حدودی نظر فروید درین مورد را می‌دانم اما نظر شما برایم اهمیت دارد. تشکر، سرفراز باشید. به‌طور کلی رفتار والدین با دختران و‌ پسران و توقع از آنها که دخترانه و‌ پسرانه رفتار کنند، یک ویژگی اجتماعی است و نه سرشتی که از لحظه‌ای که بفهمند جنین دختر است یا پسر شروع می‌شود. دخترها هم به‌طور سرشتی جواب محبت را بیشتر از پسرها می‌دهند و این به علت داشتن تعداد بیشتری سلول ون اکونومو است و‌ در نتیجه محبت بیشتری می‌گیرند. نظریه‌های فروید ناشی از اختلال جنسی خودش بودند نه حقیقت. گوئی هموسکسوال بوده و مادر عجیبی داشته است. ای کاش کسی خودش را روانکاوی می کرد تا این قدر گمراهی ایجاد نمی‌شد. داستان عقدهٔ اودیپوس را هم بعد از دیدن نمایشنامه‌ای در وین به فکرش رسید و زمینهٔ علمی نداشت. https://t.me/Taghi_kimyai https://t.me/fraudnotfreud

  • 4 авг.1263из Taghi_kimyai

    سلام و ادب من صحبت های دکتر کیمیایی و بقیه اساتید را در گروه های مختلف علمی در مورد خواب دنبال کرده ام و این که از منظر ساینس یا علوم طبیعی خواب محصول ساختار مغز هستش. ولی سوالی برام پیش اومد واقعیتش یکی از آشنایان یک بار بهم گفت چند شب قبل از فوت یکی از نزدیکانشون ظاهرا خودش و برادرش هر دو یک خواب کاملا شبیه به هم دیده بودند که به نوعی پیشگویی مرگ این شخص بوده. خواستم از شما بپرسم چنین چیزی از نظر علمی ممکن هست که دو نفر یک خواب مشابه ببینند یا این شخص از خودش درآورده و دروغ گفته؟ اگر پاسخ بدید ممنون میشم نه تنها این گزارشات فردی پشیزی ارزش ندارند چون حقیقت یابی نشده و نقل قولی از دیگرانی هستند که احتمالا دروغگو یا توهمی هستند و‌می خواهند به دیگران بقبولانند دارای توان رسیدن به آینده ای هستند که هنوز شکل نگرفته و سوار بر ماشین زمان از زمان جلوتر پیشرفته اند (که چنین توانی در هیچ موجودی نیست و چنین ماشینی هم ممکن نیست). اما اگر رؤیاها و داستانها منسجم و معنی دار بوده و به یاد بمانند داستان سرائی های مهمل هستند که در نیمه بیداری یا بیداری به هدف خاصی بیان می شوند، نه رویای واقعی خواب. چون رویاها بجز آخرین ثانیه ها با بیدار شدن از یاد می روند. این همان اشتباه تاریخی است که فروید و تعبیر کنندگان خواب را که فیزیولوژی ان را نمی دانستند گمراه کرده است. گاهی با نگاه به یک نفر زار و نزار احساسی دست می دهد که این شخص مردنی است و همین احساس در حافظه ی عطف به آینده دم صبح که مغز نیمه بیدار است ممکن است امکان مردن‌او‌ را داستان سرائی کند. اگر اتفاق افتاد که توهمی دست می دهد که روایت کننده توان پیش بینی اینده را دارد، و گرنه اگر اتفاق نیافتاد کسی آن را گزارش نمی کند. مشغله با رویاهای خواب و معنی دار بودن انها یکی از ویژگی های مردم‌خرافاتی هستند.

  • ✒️📕📘📗 «استفان»، پسرعموی همون استیونِ خودمون! اگر قبول کنیم که داغان هستیم و اندکی در برابر دنیا سر تعظیم فرود بیاوریم، یک‌ گام رو به جلو رفته‌ایم. اگر بفهمیم ناشر بی‌سوادی هستیم، خواه رانتی باشیم و از جایی برای فحش‌دادن به غرب، برایمان روزی بفرستند، و خواه خودمان همین جور خودجوش درصد نقد برآمده باشیم، با چنان تواضعی دست‌کم برای افزایش معلومات‌مان گام برمی‌داریم تا مضحکهٔ عام و خاص نشویم و اندازهٔ دهان‌مان لقمه برداریم. تو خود حدیث مفصل بخوان از داخل کتاب و از فهم ناشر درباره محتوای کتاب. ✒️📕📘📗 https://t.me/fraudnotfreud

  • ✒️📘📗📕 ابتذال به توان چند؟ آیا تولید کتاب در ایران، همیشه ذره‌ای با فرهیختگی، سواد، دغدغۀ محتوا، کیفیت متن، و صحت و امانت‌داری در ترجمه نسبتی دارد؟ اگر پاسخ‌تان بلی است، سخت در اشتباهید. پردۀ اول. نام کتاب اصلی این است: Freud and Man's Soul که مثلاً باید…

  • 4 июл.1721из asb_pub

    ✨ من رؤیایی دارم همیشه دلم می‌خواست نشر خودم را داشته باشم و کتاب‌هایی را منتشر کنم که دوستشان دارم؛ با همان کیفیتی که فکر می‌کنم لایق خواننده‌ها و کتاب‌هاست. سال‌ها با این رؤیا زندگی کردم تا شاید روزی شرایط فراهم شود، اما مگر در این جغرافیای همیشه‌متلاطم روز خوب از راه می‌رسد؟ این شد که در دل سیاه‌ترین روزها که هزار بلا و مصیبت بر سرمان ریخته بود و در ناامیدی دست‌وپا می‌زدم دیدم دیگر جای صبر نیست. با خودم گفتم: «مگر عمر ما چه‌قدر است که دست‌به‌کار نشوم؟» نشر اسب این‌گونه زاده شد؛ برای انتشار داستان‌هایی گُلچین‌شده که دقیق و باحوصله ترجمه و ویرایش می‌شوند تا به زیباترین شکل ممکن به دست شما برسند و از خواندنشان لذت ببرید. این تازه آغاز راه است؛ فعلاً داستان‌ها به‌صورت آنلاین منتشر می‌شوند. به خودم و خوانندگانی که نشر اسب را انتخاب می‌کنند قول می‌دهم بهترین داستان‌ها را با بالاترین کیفیتی که در توانم است منتشر کنم. بسیار خوش‌حال می‌شوم در این مسیر همراهم باشید؛ داستان‌هایمان را بخوانید و اگر دوستشان داشتید، به دوستانتان معرفی کنید. به نشر اسب بپیوندید: 🔊 کانال: t.me/asb_pub 👥 گروه: t.me/asb_pub_group 💬 پیام‌گیر: t.me/asb_pub_contact 🌐 وبگاه: asbpub.ir ✉️ ایمیل: asbpub.official@gmail.com امیرمحمد شیرازیان، ۱۱ تیرماه ۱۴۰۵

  • پول، دروغ، توهم pinned a photo

  • ✒️📗📘📕 کَل اگر طبیب بودی (۱) «در حرفۀ روانکاوی که روان‌کاوانش به اندازۀ بیمارانش نامتعادل بودند، خودکشی دیرزمانی در زمرۀ دغدغه‌های ذهنی اعضا بود. بین سال‌های ۱۹۰۲ تا ۱۹۳۸ دست‌کم ۹ تن از ۱۴۹ عضو «انجمن روانکاوی وین» خود را کشتند»: Falzeder 1994, p. 182. آبرام…

  • ✒️📕📘📗 از فرضیه‌پردازی‌ها دربارهٔ منشأ تولید ادبی: چندگانگی شخصیت و خودآگاه! نظریه‌ای دیگر در باب تولید متون ادبی، حول الگوی «چندگانگیِ روان» برای ذهن انسان متمرکز بود؛ یعنی گفته می‌شد که چون ذهن انسان، خوشه‌ای از شخصیت‌های فرعی است، می‌توان تصور کرد که هر رمان‌نویس سترگ - مثلاً بالزاک - از تواناییِ نسبت‌دادنِ هویت، شغل و ویژگی‌های شخصیتی به بسیاری از آن شخصیت‌ها برخوردار است و سپس می‌تواند مجال دهد تا آنها به‌آهستگی به روال خودشان رشد کنند. ژول رومینز [۱] در شرح تعداد کثیر شخصیت‌های کاملاً متمایز در رمان‌های بالزاک، فرض کرد که هرکدام از آن شخصیت‌ها یکی از «شخصیت‌های نارَسِ» خود نویسنده‌اند؛ یعنی شخصیت‌هایی که ناخودآگاه نبوده‌اند یا سرکوب نشده‌اند، «ولی دستگاه‌های روانشناختی کاملی هستند که منسجم شده‌اند، فردیت دارند، و هرکدام در خود، همهٔ لوازم را دارند تا در صورت رویارویی با رخدادهای خطیر و شرطی‌شدگی اجتماعی، سرنوشت آن زن یا مرد را بی‌چون‌وچرا رقم بزنند». ژان دوله [۲] نیز گمان می‌کند هر رمان‌نویس توانایی پر‌وبال‌دادن به شخصیت‌های فرعی ناپایدار در خودش و تبدیل آنها به شخصیت‌های ادبی را دارد. او هم‌چنین بر فرآیند «خلقِ بدل» اصرار می‌کند و می‌گوید هرکس که خاطرات روزانه‌اش را می‌نویسد، می‌خواهد شخصیتی دوگانه بسازد که به‌تدریج در آن یادداشت‌ها ظاهر می‌شود، به‌گونه‌ای که نوعی رابطهٔ بین‌فردیِ عجیب بین یادداشت نویسنده و خویشتن ثانوی موهومی او شکل می‌گیرد. این خویشتن ثانوی سپس در موعدی مشخص پا به حیات می‌گذارد و هم‌چون یک شخصیت در متون ادبی به‌گونه‌ای حرف می‌زند که گویی نویسنده از زبان او دردسرهای محرمانه‌اش یا «سُموم» را بر زبان می‌آورد (چنان‌که گوته در رنج‌های ورتر جوان، و آندره ژید با دفترهای آندره والتر بیان کردند). [1] Jules Romains, Souvenirs et confidences d'un ecrivian (Paris; Fayard, 1958, pp. 113-114, 235-239). [2] Jean Delay, La Jeunesse d' Andre Gide, 2 vols, (Paris: Gallimard, 1956-1957). ✒️📕📘📗 https://t.me/fraudnotfreud

  • ✒️📕📘📗 نسخهٔ جناب روان‌شکاف برای استعمال کوکایین تصویر نسخهٔ استعمال کوکایین که استاد روان‌شکاف با دستخط خود مرقوم فرمودند. ✒️📕📘📗 https://t.me/fraudnotfreud

  • ✒️📕📘📗 نسخهٔ جناب روان‌شکاف برای استعمال کوکایین تصویر نسخهٔ استعمال کوکایین که استاد روان‌شکاف با دستخط خود مرقوم فرمودند. ✒️📕📘📗 https://t.me/fraudnotfreud

  • ✒️📕📘📗 هاینریش ویلهلم نیومان (۱۸۱۴ تا ۱۸۸۴) ... یکی از مباحث تازه‌ای که نیومان ساخت، تظاهرات بالینیِ غریزهٔ جنسی بود که در بیماران ظهور می‌کرد. او به چنین نشانگانی اشاره کرد: «دغدغه پاکیزگی یا ناپاکیزگی بدن، مرتب‌نکردن موها، شستشوی مداوم بدن یا ناپاکیزگی تمام‌عیار و کثیف‌کردن بدن خود، نفرت از لباس‌ها یا پاره‌کردن آنها، خیلی‌راحت نمایاندن بدن خود نزد پزشک، احساس تحریک از حضور کارکنان زن که نام‌هایی شبیه اسامی متداول برای روسپی‌ها دارند، یا ایراد اتهام‌هایی با ماهیت جنسی علیه زنان آشنا با شخص، صحبت بی‌وقفه دربارهٔ ازدواج‌هایی غیر از ازدواج خود شخص، افراط در انداختن آب دهان، خشکه‌مقدسی افراطی، و علاقه اغراق‌آمیز به عبادت و کشیش‌ها». نیومان می‌گفت که پزشک نباید بیماری‌، بلکه باید بیمار را درمان کند و وظیفه‌اش رسیدگیِ همزمان به جسم و ذهن بیمار است. ... Source: Heinrich Neumann, Lehrbuch Der Psychiatrie (Erlangen: F. Enke, 1859). ✒️📕📘📗 https://t.me/fraudnotfreud