tgindex
ﻏﺰلواﺭﻩ

ﻏﺰلواﺭﻩ

Статистика
@ghazalvareперсидский

غزلواره ؛ پنجره‌ای‌ست رو به دریای فرهنگ و ادب، برای فرهیختگانی‌ که غزل می‌خوانند و غزل می‌دانند.. تاسیس: ۱۳۹۴/۰۸/۰۶

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
33
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
617
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
141
33 постов
Вовлечённость
22,9%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 33
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
17
1/48двое суток
19
1/72трое суток
21

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • انگور از خودش که رها گشت شد شراب بر شاخه ها مویز شدن شأنِ تاک نیست 🖋️ #حمید_حسینیان 🆔 @ghazalvare

  • گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد 🖋️ #اوحدی ❤️ @ghazalvare

  • ضعفم کجا کشیده است در کارگاه امکان می‌خواستم بمیرم دیدم که جان ندارم #محمد_سهرابی #معنی_زنجانی ✅ @sohrabimohammad 🆔 @ghazalvare

  • لاله‌ی دشت و غزالِ خُتن و نرگس باغ همه مٓستند ولی... چشم تو مَستِ دگر است! 🖋️ #طالب_آملی 🆔 @ghazalvare

  • به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم برو ای طبیبم از سر که دوا نمی‌پذیرم همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان بگذار…

  • без подписи

  • به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم برو ای طبیبم از سر که دوا نمی‌پذیرم همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان بگذار تا ببینم که که می‌زند به تیرم نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را به زبان خود بگویی که به حسن بی‌نظیرم تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی که نه من غنوده‌ام دوش و نه مَردُم از نفیرم نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت که خوش است عیش مردم به روایح عبیرم نه تو گفته‌ای که #سعدی نَبَرَد ز دست من جان نه به خاک پای مردان چو تو می‌کشی نمیرم 🆔 @ghazalvare

  • 29 июл.1667из tabai_f

    آرزوی مرگ به سبک #حافظ به جانت ای بتِ شیرین دهن که همچون شمع شبانِ تیره، مُرادم فنایِ خویشتن است

  • ای باغ! چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟ کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟ تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است در سینه و سیمایِ بهارین بدنانت؟ آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت بس چوبِ حراج از طرفِ بی‌وطنانت خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانت رودابه‌ی من! رودگری کن که فتادند در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت ای باغِ اهورایی‌ام افسوس که کردند بی‌فرّه و بی‌فرّ و شکوه، اهرمنانت هم‌خوانِ نسیمم من و هم‌‌گریه‌ی باران در ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت 🖋️ #حسین_منزوی 🆔 @ghazalvare

  • بنگرید ای اهل عالم: با اذان دیگری، بر فراز «دار» می‌رقصد جوانِ دیگری! شهر ارواح است و من برگشته‌ام از دفن خویش می‌دوم بی‌وقفه‌ در تشییعِ جانِ دیگری! نعره‌ی حیرانِ من در حلق، ماتش برده است در گلویم گیر کرده استخوانِ دیگری! دفترِ عمر مرا سوزاند، داغِ صدجوان سوخت دفترخانه را چنگیزخان دیگری! شعله‌ای را گاه، می‌خواهم بخوابانم به اشک دامنم را می‌کشد آتشفشان دیگری! کاشکی افتاده بودم بر زمینی غیر ازین کاشکی من زاده بودم در زمان دیگری! جای فریاد است ای مردم، نمی‌باید گریست نیست ما را احتیاجِ روضه‌خوان دیگری! آخر ای نفرین من، بنگاهِ ظالم را بسوز! من دعایی کردم اما با زبان دیگری! 🖋️ #مرتضی_لطفی 🆔 @ghazalvare

  • وقتی که خواب نیست ز رؤیا سخن مگو آنجا که آب نیست ز دریا سخن مگو پاییزها به دور و تسلسل رسیده‌اند از باغ‌های سبز شکوفا، سخن مگو دیری است دیده، غیر حقارت ندیده است بیهوده از شکوه تماشا، سخن مگو ظلمت صریح با تو سخن گفت، پس تو هم از شب به استعاره و ایما، سخن…

  • وقتی که خواب نیست ز رؤیا سخن مگو آنجا که آب نیست ز دریا سخن مگو پاییزها به دور و تسلسل رسیده‌اند از باغ‌های سبز شکوفا، سخن مگو دیری است دیده، غیر حقارت ندیده است بیهوده از شکوه تماشا، سخن مگو ظلمت صریح با تو سخن گفت، پس تو هم از شب به استعاره و ایما، سخن مگو با آنکه بسته است به نابودی‌ات کمر از مهر و آشتی و مدارا، سخن مگو خورشید ما به چوبه‌ی اعدام بسته است از صبح و آفتاب در اینجا، سخن مگو 🖋️ #حسین_منزوی | با اندکی تلخیص 🆔 @ghazalvare

  • چرا شاعر از قافیه "زمان" استفاده نکرده در حالی که دوبار "جهان" رو به کار برده؟ دقیقا جاش هم همون مصرع اوله! این شعر رو از کانال شاعر برداشتم. @lohehaye_ashkani

  • آن عاشقان شرزه که با شب نَزیستند رفتند و شهرِ خُفته ندانست کیستند فَریادشان تَمَوُّج شطِ حیات بود چون آذرخش در سخن خویش زیستند مُرغان پَرگشوده‌‌ی طوفان که روزِ مرگ دریا... و موج... و صخره... بر ایشان گریستند... می‌گفتی ای عزیز! سترون شده‌ست خاک اینک ببین برابر چشم تو چیستند؟ هر صبح وُ شب به غارت طوفان روند و باز باز آخرین شقایق این باغ نیستند...! 🖋️ #شفیعی_کدکنی 🆔 @ghazalvare

  • از آن به دور خود از غم حصار ساخته‌ام که در نبردِ شرافت به خویش باخته‌ام مرا ببخش! من _این جنگجوی خامُش_ را که در مصاف تو ای خویش! تیغِ آخته‌ام‌.. مرا ببخش که سوزاندمت در این آتش مرا ببخش که من هم چو تو گداخته‌ام چه بی‌سخن‌! چه پشیمان! چه بی‌دفاعی تو! بس است هرچه به سویت به خشم تاخته‌ام کدام محنت از این بِه؟ غم تو را خوردم کدام نعمت از این بِه؟ تو را شناخته‌ام نشسته‌ام تو بیایی به قصد فتح خودت از آن به دور خود از غم حصار ساخته‌ام 🖋️ #کوثر_خدابین 🆔 @ghazalvare

  • بر دشت رنج، خون دل ما چکیده است هر جا گلی برآمده از خاک، گور ماست... 🖋️ #سمانه_کهربائیان 🆔 @ghazalvare

  • می‌گفت که سرد است اجاقم، دلمان سوخت! گفتیم بیا شاخه ز ما و تبر از تو... 🖋️ #مهدی_شهابی 🆔 @ghazalvare

  • هر تکه به‌یاد لاله‌ای، نالان است هر گوشه برای خانه‌ای، ویران است آن‌قدر که داغ روی داغش زده‌اند دل نیست که جمهوری داغستان است 🖋️ #نفیسه_نعمتی ✅ @nafisehnemati_poem 🆔 @ghazalvare

  • پیچیده عطر موی تو در کوچه‌های شهر زیبا بگو چگونه دل از باد می‌بری؟ #محمد_قاسملوی

  • مشغول چشم‌های تو بودم، جهان گذشت خورشید چندمرتبه از آسمان گذشت؟! از سینه‎ام طراوت احساس آبی‌‎ات چون زنده‎رود از جگر اصفهان، گذشت جبران نمی‎شود مگر از باغ بوسه‎ات عمری که غرق غربت و زخم‎‌زبان گذشت سخت است سخت، این که ببینی هرآینه از دوستان خیانت و از دشمنان…