- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 76
- Всего постов
- 196
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 48
- 1/48двое суток
- 55
- 1/72трое суток
- 59
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
دهانت را میبویند؛ مبادا گفته باشی "دوستت دارم" صدای علیرضا قربانی شعر .. احمد شاملو
هر وقت ز آشیانهٔ خود یاد میکنم نفرین به خانوادهٔ صیاد میکنم یا در غمِ اسارت جان میدهم به باد یا جانِ خویش از قفس آزاد میکنم #عارف_قزوینی t.me/k_rozaneh
معلم فیزیکی داشتیم که گاهی حرفهای عجیبی میزد. مخصوصاً وقتی لبی تر کرده بود. یه بار گفت شبها قبل از خواب سعی کنید سه دقیقه خودتون رو جای چیز دیگهای بذارید. میگفت سه دقیقه خیلی زیاده اما با تمرکز و تمرین زیاد میشه این کار رو کرد. مثلاً جای یه برگ درخت توی یه جنگل تاریک. یا جای یه سنگ وسط بیابون. یا جای یه پیر مرد آبزیپو که نیم ساعت طول میکشه تا کفشهای لعنتیش رو بپوشه. جای یه قدیس، یه گربه.... میگفت اگه مدتی این کار رو انجام بدید حس میکنید انگار دنیا داره توی روحتون نفس میکشه مصطفی مستور _بهترین شکل ممکن
مگر در شب چه سرّی نهفته است كه در روز نیست ؟! و خراباتیان چگونه بر این راز آگاهی یافتهاند ؟! شب سراپرده ی راز و حرم سرّ عرفاست و رمز آن را بر لوح آسمانِ شب نگاشتهاند اگر بتوانی خواند. 🌙شبتون_خوش
خورشید گرفتگی دیشب اسپانیا از نگاه خلبان
دیشب یه مهماندار موقع پرواز تو آسمون، این شاهکار رو از بارش شهابی️ شکار کرد:
صبح، به پسر خیلی کوچک افغان که آمده بود نان بگیرد کمک کردم نانها را بگذارد روی میز تا سرد شوند. به دستهای خیلی کوچک خیلی کارکردهاش نگاه کردم و یاد دستهای پدرم افتادم که از بچگی کار کرده بود. اسمش ناصر بود و گفت یک سال است مادرش را ندیده. یادش دادم چطور برای کلاغها نان خرد کند. بدش نیامد. امیدوارم او را یاد مادرش نینداخته باشم. ظهر وسط فیلمبرداری به زن میانسال منشی صحنه گفتم گوشوارهاش خیلی قشنگ است. گفت روز بدی داشته و ممنون است و بعد انگار طاقتش تمام شده باشد رفت یک گوشه و سیگار روشن کرد. امیدوارم تنهاییش را بزرگتر نکرده باشم. عصر در متروی شلوغ با مرد مسنی دوست شدم که تقلید صدا میکرد و پولی میگرفت و دعایی میکرد. گفت از ده صبح تا یک میآید مترو، بعد میرود خانه و زن بیمارش را تیمار میکند، و باز عصر میآید. گفت پول کمی درمیآورد. پرسیدم چرا چیزی نمیفروشد، گفت نمیگذارند . گفت یکبار جوراب برای فروش آورده و دستفروشهاس دیگر کتکش زدهاند. برای درمانده و فقیربودن خیلی پیر بود.امیدوارم بالاخره پولی به خانه برده باشد. حالا شب نشسته روی همهچیز. دورم، از خودم و آدمها و قصهها و یار و بهار. تنهاییم مثل صلیبی خوشدست به گردنم آویخته و خوب میدانم این وردهای کوتاه دردی را دوا نمیکند. امشب هم میگذرد و فردا در کوهستان دوباره زنده میشوم و این سنگ بزرگ زندگی را با خودم به درهها و قلهها میبرم. این سرنوشت من است، ادامهدادن حتی وقتی ادامهدادن تقریبا غیرممکن است. شاید هم فردا پسربچهی افغان مادرش را دید، من تو را، و ابرهای پاییز تهران را. همین.
داستان "خانهتکانی دل" روزی مردی نزد شمس آمد و گفت: «دلم گرفته… خدا را حس نمیکنم. چرا؟» شمس تبسمی کرد و گفت: «وقتی خانهات را پر از خاک و دود کنی، نور آفتاب از پنجره نمیتواند داخل شود. نه اینکه خورشید نیست، بلکه دل تو پرده انداخته است… دل هم همین است. اگر پر از کینه، حسد، قضاوت و دلبستگیهای دنیوی باشد، خدا نمینشیند در آن. او جای پاکیهاست، نه انبار اندوهها و غفلتها. مرد پرسید: «چه کنم؟» شمس گفت: «خانهتکانی کن… دل را بروب… با توبه، با مهربانی، با سادگی. و بعد بنشین در سکوت و ببین که خدا پیشتر از تو آمده، فقط تو نمیدیدی..
без подписи
без подписи
وقتی متوجه می شوید که در موقعیت کمک به کسی قرار دارید، شاد باشید و احساس خوشبختی کنید چرا که خدا دارد دعای او را از طریق شما مستجاب می کند. یادتان باشد : هدف ما در دنیا گم شدن در تاریکی نیست ، بلکه چراغ راهنما بودن برای دیگران است تا شاید بتوانند راه را بواسطه ما پیدا کنند. ✍ کاترین_پاندر طریقت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست «سعدی» طبع روشن مرد حق را آبروست خدمت خلق خدا مقصود اوست «اقبال لاهوری»
ترانهی انسان 🕊 با صدای مریم جلالی شعر از هادی خرسندی ٱهنگ از مجید خستوان
پائولو کوئیلو در کتاب"انسان جدید، زندگی جدید" یه توصیه خیلی ارزشمند به مایی که همهی وجودمون رو برای یه سری از آدما میزاریم که هیچوقت نفهمیدن و مدام خودمون رو بخاطرشون آزار میدیم میکنه : «بسیار مهم است که بگذارید بعضی چیزها از بین بروند. خودتان را از آنها رها سازید و از دستشان خلاص شوید. منتظر نباشید تا قدر تلاش هایتان را بشناسند و عشق تان را بفهمند. دَر را ببندید، آهنگ را عوض کنید، خانه تکانی کنید، گرد و غبارها را بتکانید، از آنچه هستید دست بردارید و به آنچه که واقعا هستید روی آورید...»
🪷 در هوای تـو یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن چشم تار دل را چو مسیحا به دمیدن آهی روشن کن بی تو برگی زردم به هوای تو می گردم که مگر بیفتم در پایت ای نوای نایم به هوای تو می آیم که دمی نفس کنم تازه در هوایت به نسیم کویت ای گل،به شمیم بویت ای گل در سینه داغی دارم،از لاله باغی دارم با یادت ای گل هر شب،در دل چراغی دارم باغم بهارم باش،موجم کنارم باشم ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی قیصر_امینپور
من ندیدم در جهان جست و جو هیچ اهلیت به از خوی نکو هیچ انسانی به سعادت نمی رسد مگر اینکه دوبار زاده شود. یک بار از مادر و بار دیگر از خویش، تا درونش در زایش دوم هویدا شود و حیات واقعی او آغاز گردد. نقص یا کمبود زیبایی یک فرد را اخلاق نیکو کامل می کند اما نبود اخلاق را هیچ چهره ی زیبایی نمی تواند کامل کند. نگرش انسان در اعمالش نمایان می شود نه افکارش. پایه و بنای شخصیت انسانها بر کردارشان می باشد و زیباترین شخصیت ها متعلق به خوش اخلاق ترین انسانهاست. گر ترا حق آفریند زشترو هان مشو هم زشترو هم زشتخو ✍مولوی مثنوی معنوی
без подписи
الهی قمشه ای
без подписи