هفت بال
Статистика👥گروه مطالعاتی شهدای اهل قلم( شهرستان طبس گلشن): 📚هدف حقیقی کتابها آن است که ذهن را به دام فکر کردن بیندازند.( جیمز راسل) انتقادو پیشنهاد : https://t.me/Omid3349 اینستاگرام: http://instagram.com/haftbaldt ایتا: https://eitaa.com/haftbaldt
- Последний пост
- 1 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 436
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 384
- 1/48двое суток
- 440
- 1/72трое суток
- 474
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#منم_آن_نیازمندی_که_به_تو_نیاز_دارم یه جایی مولانا خیلی قشنگ میگه که: چو خدا بود پناهت، چه خطر بود ز راهت؟ به فلك رسد کلاهت که سر همه سرانی! " شبتان در پناه پروردگار مهربان "
#کلید🔑 خوش به حال دل فرهاد که درمدت عمر مزهی تلخترین خاطرهاش شیرین است #جواد_مزنگی 🆔 @haftbaldt
#لحظه_هایت_بی_غم_روزگارت_آرام #موسیقی_بدون_کلام #فرید_فرجاد 🆔️ @haftbaldt
۳ از بار گنه شد تن مسکینم پست یا رب چه شود اگر مرا گیری دست گر در عملم انچه ترا شاید نیست اندر کرمت آنچه مرا باید هست 📚(#گزیده_برترین_اشعارابوسعیدابوالخیر /#رضا_فهیمی/انتشارات نظاره /ص ۶۱) 🆔️ @haftbaldt
#دیالوگ کاش بین جمعه و شنبه یه روز فاصله میزاشتن خیلی سخته یه دفعه وارد شنبه میشی. 🎥کلاه قرمزی #طنز 🆔 @haftbaldt
💥#داستانک💥 💠عنوان داستان : دارم بابا میشم توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید و خیلی خوشحالی کرد و بعد از تمام شدن تلفن رو به گارسون گفت : همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به “”باقالی پلو و ماهیچه”” “”بعد از 18 سال دارم بابا میشم”” چند روز بعد تو صف سینما، همون مرد رو دیدم که دست بچه ی 3یا 4 ساله ای را گرفته بود که به او بابا میگفت پیش مرد رفتم و علت کار اون روزشو پرسیدم مرد با شرمندگی زیاد گفت: آن روز در میز بغل دست من، پیرمردی با همسرش نشسته بودند پیر زن با دیدن منوی غذاها گفت: ای کاش میشد امروز باقالی پلو با ماهیچه میخوردیم، شوهرش با شرمندگی ازش عذر خواهی کرد و خواست به خاطر پول کمشان، فقط سوپ بخورند من هم با آن تلفن ساختگی خواستم که همه مهمان من باشند تا اون پیرمرد بتونه بدون شرمندگی، غذای دلخواه همسرش را فراهم کنه. 🆔 @haftbaldt
#آسان_گذران_کار_جهان_گذران_را قدر کسایی که .... دوسشون دارین رو بدونید.... خاک بگیره پس نمیده😔😔 🆔 @haftbaldt
#جونم_برات_بگه یک شب مادرم گفت بیا کارت دارم، تنبلی کردم و خودم رو زدم به خواب. صبح من بیدار شدم ولی مادرم دیگه بیدار نشد. اون روز درس بزرگی گرفتم، اینکه روزگار خیلی بیرحمه و حتی بهت فرصت خداحافظی با عزیزانت رو نمیده. ثانیه ها کوتاهن، معلوم نیست کدوم دیدار، دیدار آخره. قدر عزیزانتون رو بدونید. 💬کاتسوموتو 🆔 @haftbaldt
زندگی کردن با حسادت خیلی سخته مثل اینه که جهنم کوچیکِت رو هی با خودت این طرف و اون طرف ببری... #هاروکی_موراکامی 🆔 @haftbaldt
#قندون هنر وخلاقیت 🆔 @haftbaldt
📿 هر روز با #قرآن 💠 سوره مبارکه انعام آیه ی ۱۶۴ 🔸وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى 🔹از گناهانت فقط خودت زیان میکنی و... هیچکس بارگناهت را بردوش نمی کشد! حتی پدر و مادر ،بقیه مردم ک جای خود دارن. 🆔 @haftbaldt
#منم_آن_نیازمندی_که_به_تو_نیاز_دارم قبل از "خواب" همه را ببخش و بسپار به خــــــدا بعد بخواب... برای شروع یک روز نو باید آرام و سبک باشی... بار سنگین اشتباهات اطرافیان را بر دوش نگیر... شبتون آروم و در پناه خـدا 🌙
#کلید🔑 احسان ، هنری نیست به امیدِ تلافی نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید... #صائب_تبريزی 🆔 @haftbaldt
🌺 #مشاعره 🌺 زندِگی خَسته کُنَد گر همه یِکسان گُذَرَد «د» بگو👇 🆔️ @haftbaldt
#لحظه_هایت_بی_غم_روزگارت_آرام #موسیقی_بدون_کلام #یوگنی_گرینکو 🆔️ @haftbaldt
🤲خدایا! «بامن دوست می شی؟» 🤲خدایا! روی من کلیک راست کن و خودت را بگذار بکگراند دلم! 🤲خدایا! درک نشدن نعمتی است که به هرکسی نداده ای؛ ممنونم ازاین نعمت 📚(#چوپان_معاصر/#رضا_احسان_پور/انتشارات سروش/ چاپ هفتم ۱۳۹۸ /ص۲۵) 🆔️ @haftbaldt
#دیالوگ موفقیت با خودش دشمن میاره. میتونی موفق باشی و دشمن داشته باشی یا میتونی شکست بخوری و دوستانی داشته باشی... 🎥 American Gangster 🆔 @haftbaldt
#داستانک📚 علی هر روز بعد از مدرسه مستقیم به رستوران کوچک پدرش، “کبابی ماهان” میرفت. مادرش شش ماه بود که با سرطان میجنگید، و هزینه های درمان تمام پس انداز خانواده را بلعیده بود. رستوران هم روزی ده مشتری بیشتر نداشت. یک روز عصر، معلم نقاشی از بچه ها خواست آرزوی قلبی خود را بکشند. علی بشقابی پر از کباب کشید و بالایش نوشت: «اگر همه اینا رو بخورن، مامان خوب میشه!». آن شب، پدر با چشمان گریان تابلوی نقاشی را روی دیوار ورودی چسباند. دختری جوان که برای شام آمده بود، از تابلوی زرد رنگ عکس گرفت و استوری کرد: «این تابلو رو ببینید! اگر امشب اینجا شام بخوریم، شاید معجزه اتفاق بیفته...» صبح روز بعد، پدر علی با تماسهای پی در پی بیدار شد: ”رزرو میز برای ۵۰ نفر دارید؟ از تهران اومدیم!” در سه روز، رستوران مملو از مشتریانی بود که از شهرهای مختلف آمده بودند. یکی از آنها، دکتر علیزاده، متخصص سرطان بود که داوطلبانه درمان مادر علی را بر عهده گرفت. روزی که مادر از بیمارستان مرخص شد، تلویزیون ملی از رستوران گزارش زنده پخش کرد: ”اینجا جایی است که یک نقاشی کودکانه، قلب یک محله را تکان داد.” پایان داستان: علی حالا در دانشگاه پزشکی تحصیل میکند. روی دیوار رستوران هنوز آن تابلوی زرد رنگ، زیر شیشهای طلایی نگهداری میشود و پایینش نوشته شده: «معجزه وقتی اتفاق میافتد که دستهای کوچک، دلهای بزرگ را صدا بزنند». 🆔 @haftbaldt
#آسان_گذران_کار_جهان_گذران_را... ﺣﺮﻑ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺰﻥ، ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮔﻔﺘﯽ ﺍﺳﻤﺶ "ﺣـــﺮﻑ ﺩﻝ" ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﻧﮕﻔﺘـــﯽ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯽ ﺷـﻮﺩ، “ﺩﺭد ﺩلت” 🆔 @haftbaldt
#جونم_برات_بگه خواهر کوچولوم شنیده هر کلمهای انرژی خودشو داره و کاری که با دبه ترشی ها کرده: •Ali• 🆔 @haftbaldt