- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 42
- Всего постов
- 139
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 19
- 1/48двое суток
- 21
- 1/72трое суток
- 23
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
به دیدارِ تو میآیم، برایم بوسهای دَم کن...
ما خوب استیم، چیزی نیست. فقط پنج سال شد دختران مکتب نمیروند. پنج سال شد دختران دانشگاه نمیروند. پنج سال شد هر پسری که در پیِ کتاب میرود، گرسنه میماند. پنج سال شد پدرها با دستهای خالی به خانه برمیگردند. پنج سال شد دختران در سن کم، به اجبار به نکاح داده میشوند. پنج سال شد مادر، برای حفظِ عزت و سیر کردنِ شکم، دخترش را میفروشد پنج سال شد آسمان کابل رنگِ وحشت دارد. پنج سال شد کودکان کودکی نمیکنند، جوانان جوانی. ما خوب هستیم، باور کنید؛ فقط پنج سال شد… در این خاک کسی زندگی نمیکند؛ فقط نفس میکشند. #هدیه_مهرا
صیادی و چندیاست که صیدی نگرفتی؛ تو، دامی و من، دانه خورِ بی پر و بالت..
به خلوت خود گرفتارم… من به جهان چی کاری دارم…
کتاب: عیاض دوست دارم ای کتاب را بخوانم
لَا تَعْلَمُ أَيَّ أَيَّامٍ أَمُرُّ بِهَا، فَلَيْسَ لَكَ الْحَقُّ أَنْ تَحْكُمَ عَلَيَّ، وَلَا أَنْ تَتَصَرَّفَ مَعِيَ كَيْفَما شِئْتَ! نمی دانی چه روز هایی را دارم میگذرانم پس حق نداری قضاوتم کنی یا هر طور دلت خواست همراهم رفتار کنی! #شاهدخت_دورگه
و تلاوت آیات پاک اش تمام قلبم را از اندوه دور میکند
گفت: چقدر زیبا شدهای! گفتم: بله! من آینهٔام، تو خودت را در من تماشا کردهای! مریم_هنرمند <This message was edited>
از دلِ من، برای دلِ شما؛ یک نامه. 🤍 فور بزنید و جوین باشید.
.....🖤
امیدِ به من بده که این زندگی را تحمل کنم…
چگونه از خداوند تشکر کنیم؟
چگونه از خداوند تشکر کنیم؟
امام غزالی رحمه اللّٰه ميفرمايد: هرگاه دیدی که خداوند دنیا را از تو گرفته و سختیها و مشکلات تو زیاد شده بدان که تو نزد خداوند عزیز هستی و جایگاه ویژهای داری و او تو را به مسیر اولیاء و پاکان میبرد و او تو را زیر نظر دارد مگر نشنیدی که خداوند میفرماید: در برابر حکم پروردگارت صبر کن، چون تو زیر نظر ما هستی
در سرم دختر پیر عصــبی میرقصـــد شهر بر روی سر من عربــی میرقصــد این جهان با همه دغــدغه هایــش دارد روی یک جمجمهی یک وجبی میرقصد
به کجا ها بَرَد این امید ما را.....!
غرق در رویاهای غم انگیز....!
…
بر عکس هر بار که برای هر درد اش لبخند میزد اینبار دیگر لبخند نزد.... خسته شده بود خسته گی که جسماش را نابود کرده بود و رسیده بود به استخوان هایش به همین خاطر اشک ریخت گریه کرد برای تمام درد هایش صدای گریه اش آرام که نمی شد هیچ هر دقیقه بلندتر هم میشد گویا هر درد اش که یادش می آمد میخواست بیشتر اشک بریزد و صدایش را بلند ببرد تا شاید حداقل برای چند دقیقه آن همه درد رهایش کنند یا شاید بتواند خواب آرامی داشته باشد یا برای یکبار در زندگی نفس آرامی بکشد. #شاهدخت_دورگه
گفتم: پروردگارا خستهام به این زیبایی جواب داد: از رحمت خدا ناامید نشوید؛ زیرا رحمت من - از تمام گناهانت بزرگتر است.