tgindex
حمیدحسامی

حمیدحسامی

Статистика
@hamidhesamiперсидский

«ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود "رنج دوران" برده‌ایم» در این‌جا، خاطراتم از ایام انقلاب و برداشت‌هایم از مسائل روز را می‌نویسم. مطالب دیگران را هم گاهی بازنشر می‌کنم. البته هیچ سخنی کامل نیست، نقد و گفتگوست که کامل‌اش می‌کند ارتباط : @hesami_hamid

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
453
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
487
21 постов
Вовлечённость
107,5%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
85
1/48двое суток
97
1/72трое суток
105

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • تغییر بازی آمریکا و انتصابات اخیر ✍ حمید حسامی پیش‌تر در یادداشتی تحت‌عنوان «آیا اقدامات ایران پس از انسداد کریدور عمان، مبتنی بر یک دکترین جامع نظامی-سیاسی است؟» نوشته بودم: «این یک جنگ خاکستری است؛ فضایی بین صلح و جنگ کامل که ایران در آن استاد است و می‌داند چگونه بدون ایجاد یک جنگ تمام‌عیار، از ابزارهای خود برای ایجاد اهرم فشار استفاده کند.» و ضمن آن گوشزد کرده بودم که «در هر برنامه‌ای ریسک خطای محاسباتی وجود دارد.» اکنون، با گذشت کمتر از یک‌ماه از آن یادداشت به‌نظر می‌رسد بخش مهمی از این راهبرد محقق شده است: ایران توانسته تنگه هرمز را از یک اهرم فشار، به مسئله اصلی طرف مقابل تبدیل کند. یعنی مهار برنامه هسته‌ای، محدودکردن توان موشکی و پایان حمایت ایران از نیروهای منطقه‌ای که در آغاز جنگ، از اهداف اصلی آمریکا و اسرائیل بود؛ درحال‌حاضر اما بازگشت کشتیرانی آزاد در هرمز، بیش از هرچیز دیگری مسئله‌ی فوری آمریکا شده است؛ حتی در حد پذیرش ترتیبات مورد توافق ایران و عمان. به‌عبارت دیگر، ایران به‌جای آنکه درباره همه خواسته‌های آمریکا هم‌زمان مذاکره کند، هرمز را به دروازه ورود به هر توافقی تبدیل کرده است و برای بازگشایی آن؛ رفع تحریم، پایان محاصره، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، تضمین توقف تهدید نظامی و حتی اخیرأ غرامت را هم مطالبه می‌کند. با این وجود، خطای محاسباتی که بیم آن می‌رفت نیز درحال نمایان شدن است. یعنی تبدیل شدن هرمز به نقطه آسیب‌پذیری ایران. به زبان ساده‌تر ادامه انسداد هرمز اگر طولانی شود، می‌تواند هزینه اقتصادی آن را برای ایران بشدت بالا ببرد و آمریکا را به این جمع‌بندی برساند که به‌جای توافق، بر افزایش تحریم، محاصره و اجماع‌سازی علیه ایران تمرکز کند. گزارش‌های اخیر درباره تغییر اولویت دولت ترامپ و عقب‌نشینی موقت او از اصرار بر یک توافق جامع هسته‌ای را نیز باید در همین چارچوب دید. در چنین شرایطی، انتصابات اخیر رهبری به احتمال زیاد با تغییر شرایط و محاسبات آمریکا بی‌ارتباط نیستند، اما بیشتر از آنکه واکنشی شتاب‌زده باشند، بخشی از آماده‌سازی ایران برای مرحله بعدی بحران‌اند: - اثبات حضور و تثبیت موقعیت رهبری - ایجاد انسجام و بازآرایی ساختار تصمیم‌گیری و یک‌دست‌کردن ستاد کل با قرارگاه مرکزی - یکپارچه‌سازی فرماندهی نظامی، هم‌سو با سیاست‌گذاری‌های دیپلماتیک - رسمیت‌بخشی، ارتقا و تقویت فرماندهانی که ضمن کارآمدی، صرفآ بر اجرای فرامین تمرکز دارند - هماهنگی و کنترل رویکردهای سیاسی تجمعات شبانه از یک‌سو و آمادگی برای احتمال اعتراضات خیابانی در سوی دیگر از طریق شبکه‌ی بسیج هم‌زمان با این مسائل، پیام‌های مربوط به وحدت و هماهنگی هم پررنگ‌تر شده است. مسعود پزشکیان نیز پس از دیدار اخیر خود با مجتبی خامنه‌ای گفت که در یک گفت‌وگوی حدوداً هفت‌ساعته، بر «وحدت» و «رفع مشکلات مردم» تأکید شده است. از این زاویه، انتصاب رضایی به شورای عالی امنیت ملی را هم می‌توان بمعنای تلاش برای وصل‌کردن دوباره میدان، دیپلماسی، اقتصاد و سیاست امنیتی در یک مرکز تصمیم‌گیری منسجم ودر آستانه‌ی مذاکره‌ای سخت‌تر دانست. اما یک نکته همچنان پابرجاست: هرمز هرچه بیشتر بسته بماند، اهرم فشار ایران قوی‌تر نمی‌شود؛ ممکن است فقط هزینه استفاده از آن بیشتر شود. و شاید مهم‌ترین آزمون روزهای آینده نیز همین باشد: آیا ایران می‌تواند هرمز را، پیش از آنکه به نقطه آسیب‌پذیری خود تبدیل شود، از یک اهرم نظامی به یک دستاورد سیاسی و اقتصادی پایدار تبدیل کند؟ اگر موفق شود، شاید مهم‌ترین دستاورد این بحران نه کنترل هرمز، بلکه تغییر دستور کار مذاکره به نفع ایران باشد. @hamidhesami

  • 9 авг.443911

    پزشکیان؛ نقشی فراتر از کارنامه دولت ✍ حمید حسامی دو سال از ریاست‌جمهوری مسعود پزشکیان گذشت. بدشانس‌ترین رئیس‌جمهوری که در بدترین زمان، سخت‌ترین شرایط و حساس‌ترین مقطع، خطرناک‌ترین مسند زندگی‌اش را فداکارانه پذیرفت. او در شرایطی وارد پاستور شد که کشور با ابربحران‌های اقتصادی، ناترازی‌های مهلک، شکاف‌های عمیق سیاسی-اجتماعی، تکلیف‌گرایی ايدئولوژيک ساختار قدرت و ناامیدی گسترده‌ی جامعه از آینده روبه‌رو بود و در ادامه نیز با یکی از مخاطره‌آمیزترین دوره‌های امنیتی و نظامی کشور مواجه شد. بنابراین اگر بخواهیم درباره عملکرد پزشکیان قضاوت کنیم، انصاف حکم می‌کند کارنامه او را بدون در نظر گرفتن این مختصات ارزیابی نکنیم. موضوع این یادداشت البته بررسی عملکرد اقتصادی دولت، توان مدیریتی، تحقق وعده‌ها و چگونگی ایفای نقش او در سیاست‌های داخلی نیست. گرچه از نظر من در مجموع کارنامه‌ای قابل‌قبول و دفاع را در مقایسه با محدودیت‌های جدی و شرایط خاصی که در آن قرار گرفت دارد. اما همه‌ی این مسائل صرفآ مربوط به عملکرد او در حوزه‌ی اجرایی است و می‌شود از آن ناراضی و منتقد بود. ولی این همه‌ی ماجرا نیست. مهم‌ترین اثر حضور پزشکیان در این دو سال، چیزی فراتر از این‌ها است: پزشکیان در یکی از خطرناک‌ترین مقاطع، به یک نیروی تعدیل‌کننده در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی تبدیل شده است. مسئله امروز دیگر فقط این نیست که پزشکیان چقدر رئیس‌جمهور موفقی بوده است؛ مسئله این است که جمهوری اسلامی در برابر یک انتخاب تاریخی قرار گرفته: آیا می‌خواهد از مسیر عقلانیت، کاهش تنش، مذاکره و حفظ منافع ملی عبور کند، یا در شرایطی که جریان‌های تندرو و آخرالزمانی هم‌چنان امکان آن را دارند تا کشور را وارد چرخه‌ای برگشت‌ناپذیر از درگیری و فرسایش کنند، راه دیگری را انتخاب خواهد کرد؟ در چنین شرایطی، پزشکیان ــ با همه محدودیت‌هایش ــ یکی از معدود صداهای درون ساختار رسمی قدرت است که دائماً بر عقلانیت، واقع‌بینی، مذاکره، کاهش تنش و پرهیز از تصمیم‌های پرهزینه تأکید کرده است. نمونه روشن آن، ماجرای تفاهم اسلام‌آباد است. فارغ از اینکه درباره جزئیات و آینده این تفاهم چه نظری داشته باشیم، اصل ماجرا مهم است: توافقی که میان ایران و آمریکا شکل گرفت و در شورای عالی امنیت ملی نیز با رأی مثبت طیف گسترده‌ای از اعضا، از جمله فرماندهان نظامی و نمایندگان رهبری که معمولا با بدبینی افراطی به مذاکره با آمریکا نگاه می‌کنند همراه شد و تأیید نهایی رهبر را که علی‌الاصول با آن مخالف بود را هم گرفت. از این منظر، اهمیت پزشکیان شاید دقیقاً در این باشد که او قرار نیست به‌تنهایی کشتی جمهوری اسلامی -که دیگر روشن شده است قصد سرنگون شدن را ندارد- هدایت کند؛ چنین اختیاری هم ندارد. اهمیت او در این است که در لحظاتی که این کشتی در طوفان است و عده‌ای می‌توانند آن را با همه‌ی کشور به سمت گرداب نابودی ببرند، می‌تواند ترمزِ تصمیم‌های افراطی و بلندگوی عقلانیت در درون ساختار مدیریتی آن باشد. این نقش را از او نه امروز و در جنگ، بلکه در این دو سال از مقاومت در اجرای قانون حجاب، کاهش فیلترینگ در بعضی پلتفرم‌ها، بازگرداندن برخی از دانشجویان و استادان محروم‌شده، وادارکردن نظام به اعلام اسامی جان‌باختگان، تلاش بی‌وقفه برای حفظ امور زندگی مردم در شرایط جنگی و... دیده‌ایم. پزشکیان شاید نتواند همه‌ی تصمیم‌ها را خودش بگیرد و همه‌ی آنچه را که وعده داده بود محقق کند؛ اما در اوضاعی که یک تصمیم اشتباه می‌تواند هزینه‌ای بسیار بزرگ‌تر از یک دولت، یک جناح یا حتی یک دوره ریاست‌جمهوری بر کشور تحمیل کند، حفظ یک صدای معتدل و واقع‌بین در رأس قوه مجریه، خودش یک سرمایه سیاسی است. در ساختاری که تصمیم‌های تند و پرهزینه هنوز امکان وقوع دارند، وجود کسی که دائماً گزینه عقلانی‌تر را روی میز نگه دارد، کم‌اهمیت نیست. به همین دلیل، شاید قضاوت تاریخی درباره پزشکیان نه امروز و نه صرفاً با شاخص‌های اقتصادی دو سال گذشته انجام شود. ممکن است سال‌ها بعد، وقتی غبار این بحران‌ها کنار رفت، روشن‌تر ببینیم که در یکی از خطرناک‌ترین پیچ‌های تاریخ سرنوشت ایران، پزشکیان نه ناجی نظام مستقر بود و نه رئیس‌جمهوری بی‌نقص؛ اما شاید همان لنگری بود که وزن نیروهای معتدل و واقع‌بین را سنگین‌تر کرد و اجازه نداد کشور با افراط‌گرایی به ورطه جنگی ایدیولوژیک بیفتد. امیدوارم که چنین شود. تاریخ را گرچه در زمان وقوع و با سوگیری می‌نویسند، ولی قضاوت درست تاریخی را آیندگان می‌نویسند. گاهی در تاریخ سیاسی، نقش یک نفر در جلوگیری از یک فاجعه، از نقش او در ساختن ده‌ها دستاورد مهم‌تر است. حواس‌مان باشد که در این روزها، مهم‌تر از بیان هر اشکال و انتقادی به رئیس‌جمهور و کارنامه‌ی دولتش؛ نقش و اقدامات تأثیرگذار شخص پزشکیان است که نباید آسیب ببیند. @hamidhesami

  • 3 авг.523108

    هیئت‌رئیسه مجلس خبرگان رهبری در بیانیه‌ای اعلام کرد؛ تلاش برای تسلیم‌طلبی در شرایط فعلی به‌بهانه دفاع از صلح، خیانتی نابخشودنی است و برخورد قانونی با این اقدامات وظیفه مسئولان است. از نظر ساختار حقوقی، کارکرد اصلی مجلس خبرگان؛ انتخاب رهبر، نظارت بر استمرار شرایط رهبری و در وضعیت‌های مقرر، تصمیم‌گیری درباره فقدان یا عزل رهبر است. خبرگان نه فرماندهی جنگ را بر عهده دارد، نه سیاست خارجی را اداره می‌کند و نه اختیار صدور دستور برای شورای عالی امنیت ملی، دولت یا نیروهای مسلح را دارد. همه‌ی شواهد هم نشان می‌دهد در حال حاضر کشور و موضوع جنگ، توسط شورای عالی امنیت ملی اداره می‌شود و حتی رهبری جدید هم بنا دارد از تصمیم اکثریت شعام حمایت کند حتی اگر علی‌الاصول نظر دیگری داشته باشد. رویکرد اکثریت اعضای شعام هم در جنگ؛ وادارکردن دشمن به انجام تعهدات تفاهم‌نامه‌‌ی اخیر و تثبیت حقوق ایران در مذاکرات مربوط به آن است. بنابراین اگر مقصود خبرگان از این بیانیه، اعلام نظر مشورتی به رهبری است، باید بصورت مکتوب و محرمانه انجام می‌شد. اما اگر مرادشان اعلام موضع سیاسی و تخریب مسئولین یا شخصیت‌ها و جریانات فکری مدافع صلح است که صداوسیمای آقای جبلی، به تنهایی و بی‌وقفه درحال انجام این وظیفه‌ی محوله از سوی تندروها است. @hamidhesami

  • .توپ در زمین ایران ✍ حمید حسامی ترامپ دوباره در آخرین لحظات انجام تهدیدات حمله‌ی بزرگ‌ به زیرساخت‌های ایران، عقب‌نشینی کرد و نوشت؛ «برای منفعت کل جهان و برای تضمین یک ایران موفق و مرفه، موافقت کرده‌ام که حمله را لغو کنم» این عقب‌نشینی در مقطعی که تهدیدات ترامپ با نوعی اجماع منطقه‌ای و حمایت بین‌المللی در مقابله با انسداد تنگه‌ی هرمز همراه بود، نشان داد که استراتژی شطرنج (صبر و مهره‌چینی دقیق) ایران توانسته است منطق پوکر (تسلیم‌سازی سریع با ابزار تهدید) آمریکا را بی‌اثر کند. چنان‌که پیش‌تر نیز در اینجا توضیح داده بودم. اما در بین‌سطور حرف‌های این‌بار ترامپ یک نکته‌ی مهم وجود دارد که باید توجه کرد: تغییر فرمول ادبیات از «تهدید به نابودی» به «تضمین ایران موفق و مرفه». این تغییر ادبیات از «بازکردن دروازه‌های جهنم» به سمت «ایران موفق و مرفه»، یک تاکتیک کلاسیک برای انتقال توپ به زمین ایران است. آمریکا با این لحن، تلاش می‌کند خود را انعطاف‌پذیر و خواهان توافق نشان دهد تا ضمن تأثیر بر افکار عمومی که ترامپ را عامل جنگ‌افروزی می‌داند، در صورت واکنش منفی طرف مقابل، مسئولیت عدم توافق را متوجه تهران کند. بنابراین اگر این استنباط از حرف جدید ترامپ درست باشد؛ اکنون نوبت بازی هوشمندانه ایران است. باتوجه به این‌که جمهوری‌اسلامی تاکنون در هر اقدام بازدارنده و پیش‌دستانه‌ای رویکرد دستیابی به توافقی جدید و کامل را داشته است و به تنگه‌ی هرمز هم صرفآ به عنوان اهرم پایدار متعهدکردن طرف مقابل در انجام تفاهم‌نامه می‌نگرد. بنابراین اگر تهران احساس کند عقب‌نشینی و لحن پیام ترامپ این‌بار، معنای اعلام آمادگی واقعی برای برگشت به تعهدات داده شده را دارد، باید از آن به فوریت استقبال کند زیرا در این مرحله از بازی و استفاده از فرصت پیش‌آمده؛ تحقق سه متغیر برای ایران، حیاتی است: ۱- کاهش اجماع‌سازی ضدایرانی در منطقه و شکست ائتلاف‌ قدرت‌های فرامنطقه‌ای در حمایت عملی از آمریکا ۲- بی‌اثرکردن ادعای «تهدید بودن ایران» در اقتصاد جهانی و «مشروعیت هرگونه فشار یا اقدام نظامی در سطح بین‌المللی» بر این کشور. ۳- خنثی‌سازی استراتژی «فشار حداکثری» و جلوگیری از فشار اقتصادی و روانی که منجر به فرسایش داخلی خواهد شد. ثبات اقتصادی و افزایش رضایت عمومی، عملاً این فرض محاسباتی حریف را با شکست مواجه می‌کند. ​استقبال هوشمندانه ایران باید به شکل «ابتکار عمل دیپلماتیک با مطالبه‌ی ضمانت‌های عینی» در گفت‌وگو با میانجی‌ها مطرح و با ادامه‌ی رویکرد «برگشت به انجام تعهدات» بازتعریف گردد تا عقب‌نشینی تلقی نشود. ​اگر تهران این تغییر لحن را با ارائه یک فرمول متوازن برای احیای توافق پاسخ دهد، نه تنها توپ را در زمین واشنگتن باقی می‌گذارد، بلکه پرونده‌ی استراتژی «تغییر رفتار از طریق تهدید و فشار» را برای همیشه خواهد بست. @hamidhesami

  • سیاست‌ورزیِ کینه‌محور! ✍ حمید حسامی ​وقتی «کینه و نفرت» به انگیزه اصلی در سیاست‌ورزی بدل شود، قضاوت‌ها و مواضع سیاسی هم از مدار واقع‌بینی و حقیقت‌جویی خارج می‌شوند. در این حالت، پدیده‌ها نه بر اساس ماهیت واقعی و مستقل‌شان، بلکه صرفاً بر پایه کارکردشان در «تخلیه هیجانات و نفرت انباشته» ارزش‌گذاری می‌شوند. ​در چنین فضایی، مرزهای عقلانیت فرومی‌ریزد؛ مفاهیمی چون زیرساخت‌های ملی، پرچم، خاک وطن و حتی تیم ملی، هویت مستقل خود را از دست می‌دهند و به ابزاری برای ابراز خشم یا کینه‌توزی تبدیل می‌شوند. آسیب این نوع نگاه به عرصه عمومی محدود نمی‌ماند، بلکه با نفوذ به مناسبات فردی، روابط خانوادگی و دوستی‌ها را نیز دچار قطبی‌سازی شدید می‌کند. ​نمونه‌ی اخیر این الگوی رفتاری را می‌توان در مواجهه‌ی بخشی از اپوزیسیون یا براندازان با چهره‌هایی چون عادل فردوسی‌پور در این روزها دید. در تحلیل‌های این دست افراد، فردوسی‌پور ناگهان از تمام هویت حرفه‌ای، شأن مستقل و محبوبیت مردمی‌اش تهی شده و صرفاً به «عنصر حواس‌پرت‌کن» یا «سوپاپ اطمینان سیستم» تقلیل می‌یابد. ​تناقض مضحک این نوع سیاست‌ورزی در برخی از این افراد در انکار گذشته‌ی خود است. تناقضی که در آن، حافظه جمعی و هویت گذشته‌‌شان را نادیده می‌گیرند. کسانی که زمانی شرکت در نظرسنجی برنامه ۹۰ را یک «اکت مبارزاتی» در رزومه خود می‌دانستند، امروز همان کنش اجتماعی را انکار می‌کنند. این حجم از چرخش و نادیده گرفتن واقعیت، کارکرد همان منطقی است که در آن، حقیقت یک چیز، فدای کینه و نفرت از موضوعی دیگر می‌شود. @hamidhesami

  • لبه‌ی پرتگاه! ✍ حمید حسامی معاون وزیر خارجه ایران اعلام کرده؛ حاضر به کوتاه آمدن از کنترل کامل تنگه هرمز نیست! ایران پایگاهی در اردن را هدف شلیک قرار داد ایران به سه کشتی که قصد عبور از تنگه داشته‌اند شلیک کرد آمریکا حمله‌ای را به طور مشترک با عربستان سعودی علیه گروه‌های هم‌پیمان با ایران انجام داد. وزیر دفاع اسرائیل می‌گوید؛ اسرائیل در پی هدف قرار دادن تأسیسات انرژی ایران است اما آمریکا اجازه نمی‌هد! ترامپ هم گفته است؛ در پاسخ به حملات علیه اهداف آمریکا در اردن؛ به ایران ضربه محکمی خواهیم زد احتمال شکل‌گیری یک جبهه‌ی متحد جدید بر علیه ایران بشدت افزایش یافته حملات حوثی‌ها در دریای سرخ و تهدیدات حشدالشعبی عراق علیه عربستان هم ابعاد بیشتری یافته است این اخبار نگران‌کننده در تحولات ۴۸ ساعت گذشته نشان می‌دهد؛ احتمال محاسبه‌ی غلط از سوی هر دو طرف مناقشه، اکنون بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته و بیم آن می‌رود که منازعات طرفین از این پس بجای تقاطع دیپلماسی و میدان، بر لبه پرتگاه سقوط جمعی ادامه یابد. البته هنوز عوامل بازدارنده و نکات امیدوارکننده‌ای وجود دارد که احتمال ورود به جنگی تمام‌عیار را کاهش می‌دهد: مخالفت صریح ترامپ با طرح‌های اسرائیل برای هدف قراردادن تأسیسات انرژی ایران اهمیت جلوگیری از فروپاشی کامل بازارهای جهانی و بسته‌شدن شریان‌های انرژی و اجتناب از پذیرش ریسک بالای ورود به یک جنگ منطقه‌ای بی‌پایان باز بودن ​مسیرهای دیپلماتیک و ارتباط مستمر میانجی‌ها وجود انگیزه‌ی کسب امتیاز در مذاکره از طریق فشار نظامی در هردوطرف و نه پیروزی کامل جنگی. افت‌وفازهای متناوب درگیری‌ها و سیگنال‌های هم‌زمان ترامپ مبنی بر امکان رسیدن به توافق، نشان می‌دهد هیچ‌یک از طرفین اصلی تمایلی به یک نبرد کامل و ویرانگر زمین‌محور ندارند پرهیز فعلی ایران از هدف قراردادن مراکز حساس غیرنظامی یا تاسیسات کلیدی انرژی کشورهای همسایه در خلیج فارس و عدم پاسخ متقابل نظامی به اقدام اوکراین نتیجه: ایران آگاه است که یک جنگ تمام‌عیار و گسترده، زیرساخت‌های ملی را هدف قرار داده و فشار اقتصادی بی‌سابقه‌ای وارد می‌کند. از این رو، استراتژی خود را بر پایه ضربات شبکه‌ای، موشکی و پهپادی تنظیم کرده است و سعی دارد با حفظ موازنه قدرت، ضمن بدست‌آوردن اهرمی سنگین برای چانه‌زنی از ورود به مسیر جنگی همه‌جانبه و بی‌بازگشت پرهیز کند. اما خطر اصلی در این میان، نه تصمیم آگاهانه یکی از طرفین، بلکه «محاسبه غلط» در حین بازی در لبه پرتگاه است. @hamidhesami

  • معاون حقوقی وزارت خارجه در برنامه گفت و گوی ویژه خبری امشب با اشاره به آخرین وضعیت مذاکرات با عمان بر سر عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز گفت: عمانی‌ها گفتند مسیری را طراحی کنیم که ۵۰ درصد آن در اختیار ایران باشد و ۵۰ درصد آن در اختیار عمان. ما گفتیم این موضوع رفع‌کننده نگرانی‌های ایران نیست. وی افزود: ما گفتیم که مسیر ورود به‌طور کامل در اختیار ایران باشد و یک بخشی از مسیر خروج هم در اختیار ایران. این را اگر بپذیرند سراغ مرحلۀ بعد می‌رویم. ما حتی یک ساعت مسیر جنوبی تنگه را به رسمیت نمی‌شناسیم. اگر فرض را بر این بگذاریم که این حرف معاون وزیر خارجه، اعلام موضع رسمی ایران است؛ معنا و پیام آن چیست: حساسیت‌های امنیتی ایران بر منافع یا معاهدات جاری ترجیح دارد؟ با حادکردن مسئله‌ی تنگه‌ی هرمز، قصد تغییر مبنای درخواست‌های طرف مقابل در سایر پرونده‌ها را دارد؟ تلاش می‌کند حل مسئله‌ی تنگه‌ی هرمز را سپر یا ابزار معامله برای کسب امتیازات بیشتر کند؟ یا ترکیبی هوشمندانه از هر سه هدف است؟ هر چه هست؛ بازی بسیار خطرناکی است که حتی قائلین به حسابگری ایران در نحوه‌ی مدیریت فعلی میدان و دیپلماسی (مثل من) را هم بشدت نگران می‌کند. @hamidhesami

  • تقاطع دیپلماسی و بازدارندگی ✍ حمید حسامی در دو یادداشت قبلی توضیح دادم که هدف راهبردی ایران از ایجاد اختلال رفت‌وآمد دریایی در کریدور جنوبی تنگه هرمز، نه ورود به یک جنگ فرسایشی بلکه وادارسازی طرف مقابل به پایبندی عملی و پایدار به مفاد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بود، به‌ویژه باوجود این نگرانی جدی که دشمن ممکن است به دنبال دستیابی به یک «تنفس تاکتیکی» برای زمینه‌سازی یک حمله بزرگ‌تر باشد. اکنون پس از ۱۳شب متوالی حملات هوایی آمریکا به اهدافی در ایران و پاسخ‌های متقابل نیروهای مسلح کشورمان به مواضع و پایگاه‌های آمریکایی در منطقه، شاهد توقف حملات و هم‌زمان فعال‌شدن میانجی‌ها و تلاش‌های دیپلماتیکی هستیم که علی‌رغم ادامه‌ی تهدیدهای لفظی و تحرکات در جبهه‌های دیگر، آغاز دور جدید دیگری از مذاکرات احتمال زیادی یافته است. بنابراین اگر طرفین به گفتگویی که احتمالآ این‌بار صریح‌تر و کامل‌تر باشد تن دهند؛ سؤال مهم این است که درگيری‌های اخیر، دستِ کدام طرف را در میز مذاکره آتی برتر کرد؟ گرچه بررسی موازنه قدرت در روی میز مذاکره پس از تبادل حملات هوایی اخیر، نیازمند ارزیابی دقیق وزنه‌های ژئوپلیتیکی، نظامی و اقتصادی دو طرف است، بویژه این‌که از محتوای پیغام و پسغام‌های ردوبدل شده‌ در این چندروز هم بی‌اطلاعیم، اما با این وجود از همین مقدار اخبار رسانه‌ای در دسترس هم می‌شود تاحدی ارزش‌افزوده‌ی کارت‌های بازی و اهرم‌های فشاری که درحال‌حاضر نزد ایران است را فهمید: ۱- ​ایران نشان داد که توانایی ناامن‌سازی ناگهانی تنگه هرمز را حتی بدون مسدودسازی کامل آن، نه در حد یک تهدید کلامی، بلکه به عنوان یک قابلیت پرهزینه برای اقتصاد جهانی، هم‌چنان در اختیار دارد. جهش قیمت انرژی و فشار بر بازارهای مالی جهان، آمریکا و متحدانش، افزایش چشمگیر نرخ بیمه جنگی و حق پرمیوم کشتی‌رانی در این مدت؛ نمونه‌هایی از این هزینه‌زایی است. ۲- پاسخ متقابل ایران به شریان‌های پشتیبانی لجستیکی و امنیت پایگاه‌های سنتکام، دکترین «جنگ کم‌هزینه از راه دور» آمریکا را باطل کرد و نشان داد که راهبرد «فشار فرسایشی کم‌هزینه»، دیگر ممکن نیست و هرگونه درگیری، پاسخ متناسب در جغرافیای شبکه‌ای به‌دنبال خواهد داشت. ​۳- ایران موفق شد طرف مقابل را که به‌دنبال بازتعریف شروط جدید بود، مجدداً به چارچوب‌های اصلی «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» عقب براند. گره زدن ترتیبات امنیتی تنگه هرمز و کریدور جنوبی به ابعاد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نشان‌دهنده یک «دیپلماسی اجبار موفق» بود. نقش عمان از یک «میزبان بی‌طرف» به یک «کنشگر ذینفع در حفظ ثبات ترانزیت» تغییر یافت و ظاهرآ مسقط مجبور به پیگیری ساختارهای ترتیبات مشترک امنیت دریانوردی شده است. ۴- برهم زدن تقویم عملیات نظامی احتمالی طرف مقابل در آینده‌ای نزدیک که ممکن بود با فرصت‌سازی قصد انجام آن‌را داشته باشد، شاید مهم‌ترین بخش اقدام هوشمندانه‌ی ایران در این مقطع بود. بنابراین اگر مذاکرات آتی پابگیرد، به احتمال زیاد ایران با موقعیت برتری نسبت به قبل از دور جدید درگیری‌ها وارد اتاق گفتگو می‌شود؛ چرا که طرف مقابل دریافت، تفسیر دلخواه از مفاد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد یا معطل نگه داشتن آن با عملیات‌های موضعی، هزینه‌ای کلان و کنترل‌نشده به همراه خواهد داشت اما با وجود این موازنه‌ی برتر، جمهوری اسلامی با سه چالش مهم روبروست: اول: افزایش ​فشار جریان‌های افراطی داخلی به تصمیم‌گیران ارشد و احتمال جری‌تر شدن تندروهایی که در دام «تله پیروزی کاذب» افتاده‌اند. کسانی که بجای تبدیل بازدارندگیِ به ابزار موفقیت در دیپلماسی، به بازدارندگی مطلق (جنگ ابدی) می‌اندیشند. همان سناریویی که جریان‌های جنگ‌طلب غربی-اسرائیلی به دنبال آن هستند. دوم: ​فرسایش تاب‌آوری عمومی و انتظارات فوری توده‌ی مردم در حل مشکلات اقتصادی که متأسفانه با خاطرات تلخ حوادث دی‌ماه سال گذشته درهم‌آمیخته و رفتارهای رادیکال درون‌ساختاری، نظیر احکام اعدام و بازداشت‌های جدید نیز جامعه را به سمت ایجاد معضلی فشارساز با تحریک بدخواهان، هدایت می‌کند. سوم: اجماع ناشی از ترس و نگرانی کشورهای منطقه که ممکن است با هدایت و برنامه‌ریزی اسرائیل در فاصله‌ی زمانی نهایی‌شدن مذاکرات، به اقداماتی تخریبی منجر شود. ماجرای شلیک اخیر اوکراین به کشتی ایرانی را هم باید از همین منظر دید. نتیجه: اکنون جمهوری‌اسلامی در تقاطع دیپلماسی و بازدارندگی، نباید به داشته‌های جدید خود غرّه شود. وقت آن است که درصورت آمادگی و درخواست واشنگتن به برگشت به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، از آن با حفظ موقعیت، استقبال و مذاکرات را برای رسیدن به توافقی جامع، پایدار و تضمین‌شده ادامه دهد. این اقدام علاوه‌بر تأمین منافع ملی، موجب تعمیق بحران سیاسی داخلی در تل‌آویو و «شکست دکترین امنیت مطلق نتانیاهو» خواهد شد. زیست و بقای سیاسی نتانیاهو در ایجاد تنش دائم است. @hamidhesami

  • پوکر در برابر شطرنج ✍ حمید حسامی شاید بتوان الگوی رفتاری میان ایران و آمریکای ترامپ را استعاره‌ای از بازی پوکر در مقابل شطرنج دانست: ​​بازی پوکر بر پایه اطلاعات ناقص، بلوف زدن، ایجاد ابهام و مدیریت ریسک استوار است. رفتار ترامپ دقیقاً منطبق بر قوانین این بازی است. ترامپ بارها تهدیدهایی مطرح می‌کند که شاید هرگز قصد یا امکان اجرای آن‌ها را نداشته باشد (مثلاً تهدید به نابودی کامل یا حملات ناگهانی). او می‌خواهد طرف مقابل را بترساند تا «کارت‌هایش را روی زمین بگذارد» یا از بازی انصراف دهد (جا بزند). در پوکر، اگر رقیب دست شما را بخواند، باخته‌اید. به همین دلیل ترامپ تعمداً رویکرد غیرقابل‌پیش‌بینی دارد؛ یک روز صحبت از «مذاکره بدون پیش‌شرط» می‌کند و روز دیگر از «شدیدترین حملات». ​ترامپ فشار اقتصادی و تحریم را مانند ژتون‌های پوکر بالا می‌برد تا هزینه ماندن در بازی را برای ایران آن‌قدر سنگین کند که مجبور به واگذاری دست شود. در مقابل، رفتار ایران بر پایه اطلاعات کامل، برنامه‌ریزی صبورانه، قربانی دادن تاکتیکی و ساختن عمق استراتژیک، تا حد زیادی با الگوی «بازی شطرنج» همخوانی دارد: ​شطرنج‌باز به چند حرکت بعدی می‌اندیشد و عجله نمی‌کند. ایران معمولاً بازی را فرسایشی می‌کند تا طرف مقابل (که دچار فشار زمان و انتخابات است) دچار خستگی یا اشتباه شود. ​پاسخ‌های ایران (مانند واکنشی که به اقدامات نظامی یا تحریمی نشان می‌دهد) معمولاً دقیق، اندازه‌گیری‌شده و بدون هیجان آنی است تا زمینه‌ساز یک جنگ تمام‌عیار ناخواسته نشود. ​ایران مانند شطرنج‌باز، مهره‌های مختلفی روی صفحه دارد (برنامه هسته‌ای، نفوذ منطقه‌ای، توان موشکی، امنیت تنگه هرمز، نیروهای نیابتی و...). اگر به یک مهره فشار بیاید، با حرکت دادن مهره‌ای دیگر در جبهه‌ای متفاوت، موازنه ایجاد می‌کند. ​چالش‌های مهم: وقتی دو نفر دو بازی متفاوت می‌کنند! ​مشکل اصلی در این تقابل دقیقاً در همین‌جا شکل می‌گیرد؛ شما نمی‌توانید با قواعد شطرنج، کسی را که دارد پوکر بازی می‌کند به راحتی ببرید (و بالعکس) ​شطرنج‌باز فرض می‌کند طرف مقابل طبق عقلانیت کلاسیک و قواعد مشخص حرکت می‌کند. وقتی ترامپ ناگهان صفحه‌ شطرنج را تکان می‌دهد یا قانونی را می‌شکند (مثل لغو یک‌جانبه تفاهم‌نامه اسلام‌آباد یا حملات اخیر)، محاسبات شطرنج‌باز برهم می‌خورد. مشکل دیگر در ایران؛ نبودن فضای آرام و نداشتن ذهن متمرکز در تعیین حرکت مهره‌ها مطابق نقشه است. فشار و هیاهوی تماشاگران بازی (چه تندروها و چه مخالفان جنگ) به همراه مداخله‌ی نیروهای غیرمسئول در بازی، مشکلات اقتصادی و سیاسی و نیز عوامل نفوذی؛ بیشترین نقش را در ایجاد اختلال و بهم‌ریختگی ذهنی شطرنج‌باز ایفا می‌کند. ​از آن‌طرف پوکرباز هم در خطایی محاسباتی تصور می‌کند اگر مبلغ روی میز (فشار تحریم و تهدید) را خیلی بالا ببرد، حریف بالاخره جا می‌زند. اما ایران نشان داده که در برابر بلوف‌های سنگین، به‌جای انصراف از بازی، «ریسک را بالا می‌برد» و پاسخ متقابل می‌دهد؛ موضوعی که پوکرباز را غافلگیر می‌کند. ضمن آن‌که واکنش اطرافیان پوکرباز (افکار عمومی، جناح رقیب، رسانه‌ها و دیگر بازیگران صحنه) نه‌تنها ممکن است بر سستی بلوف‌های او مؤثر واقع شوند بلکه حتی شاید دست او را هم رو کنند. ​جمع‌بندی: ​ترامپ به دنبال «پیروزی سریع، نمایشی و با بلوف‌های بزرگ» است (پوکر). ​ایران به دنبال «مقاومت فرسایشی، پیچیده و پیاده‌سازی گام‌به‌گام استراتژی» است (شطرنج). نقطه‌ی آغازین این بازی، درگیری‌های اخیر نیست. بلکه از لحظه‌ی خروج ترامپ از برجام است که متأسفانه ایران نتوانست/نخواست از همان ابتدا با توجه به خصلت‌های ویژه ترامپ، او را مدیریت و از ورود به این قمار مهلکه اجتناب و انجام توافقی جدید را سازماندهی کند و اکنون شاید در راند و فرصت آخر باشد. ​در نهایت، برنده آن کسی است که بازی خودش را بهتر بلد است و زودتر بتواند استحکام فکری و اطمینان از برنامه‌ی خود را به طرف مقابل اثبات کند. در این میان «تاب‌آوری بیشتر» عنصر تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت بازی است. اما آن‌چه به اعتقاد من قطعی است و جای امیدواری دارد این است که؛ رویکرد هر دو طرف در این بازی، در نهایت نشستن پشت میز مذاکره است اما با هدف دستیابی به نتایجی شفاف و پایدار، حتی اگر براساس اعلام «پات» در نتیجه‌ی بازی باشد. @hamidhesami

  • در رابطه با دو یادداشت قبلی؛ این خلاصه حرف‌های ولی نصر درباره دلائل از سرگیری جنگ هم قابل تأمل است. کسانی که فکر می‌کنند برگشت ایران به جنگ، از سر زیاده‌خواهی یا به خاطر «جنوب لبنان» یا تحت تاثیر شعار انتقام بوده است، به این صحبت ولی نصر (مشاور سابق اوباما) توجه کنند: علی واعظ، عضو گروه بین‌المللی بحران، این سؤال را مطرح کرد که چرا ایران باید یک توافق به ظاهر سخاوتمندانه با آمریکا را فدای کنترل تنگه هرمز کند؛ آن هم شامل یک کریدور جنوبی که در بهترین حالت تنها ۲۰ درصد از ترافیک دریایی را پوشش می‌دهد. ولی نصر با رد این فرض، استدلال کرد که تهران از همان ابتدا به این نتیجه رسیده بود که واشنگتن هرگز قصد پایبندی به این یادداشت تفاهم (MOU) را نداشته و صرفاً از آن برای تجدید قوا پیش از آغاز جنگی دیگر استفاده می‌کرده است. نصر گفت ایران انتظار داشت دور بعدی درگیری با اسرائیل و آمریکا تا ماه اکتبر رخ دهد، اما این اتفاق بسیار زودتر از حد انتظار افتاد. او چهار سیگنالی را نام برد که تهران را متقاعد کرد این یادداشت تفاهم هرگز اجرا نخواهد شد: هیچ پولی واریز نشد: هیچ‌کدام از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران آزاد نشد. نصر به نقل از یک منبع گفت اگر قالیباف، مذاکره‌کننده ارشد، حتی با ۱ میلیارد دلار از دوحه بازگشته بود، «فضا و گفتگوها در داخل ایران بسیار متفاوت می‌شد.» معافیت‌های نفتی دو ماهه نیز تغییر چندانی در وضعیت اقتصادی ایران ایجاد نمی‌کند. لبنان به تهران نشان داد که آمریکا به امضای خود پایبند نیست: نصر گفت واشنگتن در یادداشت تفاهم با بندهای مربوط به لبنان موافقت کرد، اما بلافاصله پس از آن، به ایجاد شرایطی کمک کرد تا اسرائیل بتواند با تایید دولت لبنان در آنجا عملیات انجام دهد و به این ترتیب، اهرم فشار را از دست ایران خارج کرد. آمریکا بلافاصله پس از امضای توافق، بازسازی توان نظامی خود برای جنگ را آغاز کرد: تجهیزات نظامی با الگویی روانه منطقه شدند که تهران آن را از زمان آمادگی‌های پیش از فوریه می‌شناخت. نصر اشاره کرد که لفاظی‌های دیپلماتیک به‌هیچ‌وجه با آنچه ایران از نظر نظامی در میدان می‌دید، همخوانی نداشت. واشنگتن شروع به «تضعیف تدریجی» کنترل ایران بر تنگه هرمز کرد: نصر بر دو اقدام مجزا تاکید کرد: ابتدا آمریکا نفتکش‌ها را تشویق کرد که اصلاً با ایران هماهنگی نکنند، و سپس آن‌ها را به سمت کانال جنوبی سوق داد. ایران در اینجا خط قرمز خود را ترسیم کرد. واشنگتن نیز با یک تنش‌زایی گسترده، سامانه‌های موشکی و پهپادی را هدف قرار داد تا کنترل تنگه را از دست ایران خارج کند. نکته کلیدی ولی نصر: ایران این وضعیت را به عنوان انتخابی میان منافع اقتصادی و تنگه هرمز نمی‌بیند. از نگاه تهران، اصلاً منفعت اقتصادی وجود نداشت که بخواهد «فدا» شود، چرا که واشنگتن هرگز قصد محقق کردن آن‌ها را نداشت. علاوه بر این، ایران معتقد است بدون کنترل بر تنگه هرمز، هیچ اهرم فشاری برای وادار کردن آمریکا به اجرای هرگونه توافق در آینده نخواهد داشت. همان‌طور که نصر مطرح کرد، کنترل بر این تنگه، «شمشیر داموکلس را بر سر اقتصاد جهانی» قرار می‌دهد که تهران آن را برای گرفتن هرگونه امتیازی از واشنگتن «حیاتی و ضروری» می‌داند. @hamidhesami

  • آیا اقدامات ایران پس از انسداد کریدور عمان، مبتنی بر یک دکترین جامع نظامی-سیاسی است؟ ✍ حمید حسامی ابتدا یادآوری دو نکته و یک مقدمه: یکم: جمهوری‌اسلامی نباید طی سال‌ها سیاست‌گذاری مبتنی بر «محو اسراییل» کشور را به نقطه‌ای می‌رساند که جنگ‌های اخیر رخ دهد. دوم: رنج مردم از فشار شدید اقتصادی و وحشت از عواقب جنگ فعلی، مهم‌تر از هر نظریه‌ای است که مدیران کشور در پی اجرای آن هستند. مسئله‌ی ایران با رفع مسائل مردم قابل حل است. مقدمه: معتقدم درحال‌حاضر نظام از سیاست محو اسراییل عبور کرده و در پی حل اصولی تنش با آمریکا و دنیاست. چنان‌که در اولین گام، متعهد به عدم تعرض به منافع آمریکا و متحدانش در تفاهم‌نامه شد. بنابراین در تحلیل درست شرایط فعلی نباید به گذشته برگشت. هر تغییر احتمالی از این رویکرد جدید هم، بیش از آنکه ناشی از فشارهای کارشکنانه‌ی تندروهای داخلی باشد، به نحوه‌ی رفتار و رویکرد طرف‌ خارجی مربوط است. تصمیمات اصلی -حداقل در خصوص جنگ و مذاکره- هم بعهده‌ی شورای امنیت ملی با نظارت و در نهایت تأیید رهبری است، اگر لازم شود حتی مجلس را هم تعطیل می‌کنند، عبور از چند نفر نماینده و مداح که جای خود دارد. نتیجه: ایران تلاش دارد کسانی که دو بار از میز مذاکره به میدان جنگ رفتند را با برنامه‌‌‌ای محاسبه‌شده، به میز مذاکره‌ی تضمینی برگرداند و تا آن‌زمان، ایران کارت‌های بازدارندگی و چانه‌زنی‌ خود را از دست نمی‌دهد. نشانه‌ها: اخلال در تردد کشتی‌ها از کریدور عمان براساس «دکترین بازدارندگی متقابل و حاکمیت مشروط بر آبراه‌ها» انجام شد. این دکترین بر پایه‌ موازنه قدرت و پیوند زدن امنیت ایران به امنیت کل منطقه استوار است. بخشی از ​علائم این برنامه بشرح زیر است: ​۱. حوزه نظامی: الف- ایران الگوی رفتار خود را از تدافعی محض به «پیش‌دستی و بازدارندگی فعال» تغییر داده تا با ​تغییر قواعد بازی در تنگه هرمز، این پیام را بفرستد که عبور امن از این شاه‌راه مهم؛ دیگر یک «حق پیش‌فرض و مجانی» برای کشورهای متخاصم نیست، بلکه منوط به رفتار آن‌هاست. بدون رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌ها، صلح چندجانبه و هرآن‌چه که تعهد شده بود، وضعیت شاه‌راه به قبل باز نخواهد گشت. ب- ایران کارکرد تفاهم‌نامه اخیر را محدود و صرفآ شامل حل مسائل منجر به تخاصم نظامی می‌داند که همان هم با نقض برخی موارد از سوی آمریکا مواجه شد. بنابراین تلاش دارد به طرف مقابل بفهماند تا رسیدن به «وضعیت صلح» که مستلزم انجام تعهدات است؛ در «وضعیت شبه‌جنگی» باقی خواهد ماند. ج- پاسخ‌های متقارن و نامتقارن همزمان به منشأ تهدید و حمله به منافع متخاصمان با هشدار قبلی به کشورهای میزبانِ پایگاه‌های آمریکایی، یک برنامه نظامی منسجم برای تحمیل هزینه سنگین به طرف مقابل است. د- پایش‌های اطلاعاتی و هشدارهای چتر امنیتی ایران نشان داد که تلاش‌ها برای ایجاد خطوط موازی یا دور زدن کریدور تحت نظارت تهران، فاقد توجیه اقتصادی و امنیتی است و تا این لحظه، اغلب خطوط کشتیرانی بین‌المللی ترجیح دادند وارد مسیرهای موازی پرخطر نشوند. ه - گزارش‌های اندیشکده‌های مهم نظامی و اسناد امنیتی خارجی نشان می‌دهد که رفتار نظامی ایران؛ نه یک واکنش احساسی، بلکه یک «نبرد شطرنج کاملاً برنامه‌ریزی‌شده» است. ۲. ​حوزه سیاسی: الف- دکترین ایران از دیپلماسی به عنوان «پیوستِ مشروعیت‌بخش به اقدامات میدانی» استفاده می‌کند. ​در همین راستا ایران بلافاصله اقدامات تبیینی و حقوقی خود را درباره حاکمیت بر آبراه‌ها در مراجع بین‌المللی پیگیری کرد. ب- ایران هم‌زمان با اعمال حاکمیت خود، کانال سیاسی با مسقط و برخی کشورها را کاملاً فعال نگه داشته تا ضمن تلاش برای تفاهم در هماهنگی‌های مرزی بدون عقب‌نشینی از خطوط قرمز خود، از ظرفیت میانجی‌گری برای تحمیل شروطش به طرف‌های غربی استفاده کند. ​ج- دکترین سیاسی ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس و غرب تفهیم کرد که سیاست مهار و تحریم ایران، ملازم با ناامنیِ جریان انرژی برای همگان خواهد بود. اعتراف وزیر خارجه عمان به پوچ بودن سیاست مهار و انزوای ایران، نشان‌دهنده موفقیت در تحمیل این واقعیت است که هیچ نظام امنیتی پایدار در منطقه بدون حضور و رضایت ایران شکل نخواهد گرفت. ​د- هم‌افزایی بی‌سابقه‌‌ی میدان و دیپلماسی که در بیانیه‌ی قالیباف و مواضع عراقچی و سیگنال‌های مشاوران منعکس است نشان می‌دهد ایران دیگر به‌صورت واکنشی به بحران‌ها پاسخ نمی‌دهد. دکترین فعلی بر پایه این منطق استوار است: «هزینه‌ی یک‌جانبه نداریم!»؛ راهبردی که قلب محاسبات آمریکا را هدف قرار داده است. حرف آخر: این یک «جنگ خاکستری» است. یعنی فضایی بین صلح و جنگ کامل که ایران در آن استاد است و می‌داند چطور بدون ایجاد یک جنگ تمام‌عیار، از ابزارهای خود برای اهرم فشار استفاده کند. با این‌حال در هر برنامه‌ای، ریسک خطای محاسباتی وجود دارد. @hamidhesami

  • ​چرا ایران با حمله به کشتی‌ها در کریدور جنوبی (مسیر تحت نظارت عمان و آمریکا)، توافق‌نامه اخیر را به خطر انداخت و کشور را در آستانه جنگی زیرساختی قرار داد؟ ✍ حمید حسامی برای یافتن پاسخی نزدیک به حقیقت، لازم است ابتدا نگاهی اجمالی به اتفاقات رخ‌داده پس از امضای تفاهم‌نامه بیاندازیم: ​یکم: «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» برای ایران یک موفقیت بزرگ در خلاصی از مشکلاتی بود که بخش قابل‌توجهی از آن را "تحریم و جنگ" به کشور تحمیل کرد؛ بویژه اگر در ادامه از حالت توافق موقت ۶۰ روزه خارج و به معاهده‌ای دائمی و کاملاً اجرایی تبدیل می‌شد. در این صورت، جمهوری اسلامی و تا حدی چین؛ بزرگ‌ترین برندگان راهبردی آن می‌بودند. از آن‌طرف برای دولت دونالد ترامپ هم یک «عقب‌نشینی تاکتیکی» جهت خروج از یک ابربحران نظامی پرهزینه و برای اسرائیل نیز یک ناکامی تمام‌عیار به شمار می‌رفت. به همین دلیل بلافاصله پس از امضای آن، هجمه‌ای شدید از سوی رادیکال‌های جمهوری‌خواه (شاهین‌ها)، اندیشکده‌های راست‌گرا و لابی‌های حامی اسرائیل علیه ترامپ آغاز شد و منتقدین رسانه‌ای آمریکا هم با کنایه‌هایی تند به آن پیوستند. شدت این انتقادات و ضربه واردشده به پرستیژ سیاسی ترامپ به عنوان «مذاکره‌کننده‌ای سرسخت» و «پرزیدنتی شیفته‌ی تعریف» وی را در شرایطی قرار داد که پیش‌بینی هرلحظه پاره‌کردن تفاهم‌نامه توسط او، غیرمحتمل نبود. لحن متناقض توئیت‌ها و مصاحبه‌های بعدی او نیز نشان می‌داد که واشنگتن قصد دارد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را به ابزاری برای وقت‌کشی و مهار موقت ایران استفاده کند تا در زمان مناسب، جنگی بزرگ‌تر را برای تحمیل توافقی جدید و یک‌جانبه آغاز کند. بنابراین پایدار ماندن این آتش‌بس و به سرانجام رسیدن مذاکرات بعدی بسیار بعید بود و در هر گام بسته شرایط و آمادگی آمریکا، احتمال یک اقدام غافل‌گیرانه می‌رفت. در چنین وضعیتی، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد اساسا استحکام پایداری نداشت که به ختم تنش‌های فی‌مابین منجر شود. ​دوم: این تفاهم‌نامه فاقد هرگونه ضمانت اجرایی ساختارمند و حقوقی بود. هرچند بند ۱۲ سند مقرر می‌کرد طرفین «سازوکاری نظارتی برای اجرای موفق تفاهم‌نامه و تعهد به توافق نهایی» ایجاد کنند، اما به دلیل ماهیتِ مقدماتی و «سند ارزیابی حسن‌نیت»، هیچ نهاد ثالث بین‌المللی یا نیروی حافظ صلح مستقلی با ضمانت اجرای تنبیهی در آن پیش‌بینی نشده بود. طبق مفاد اولیه، قرار بود توافق نهایی (پس از مذاکرات ۶۰ روزه) تحت قطعنامه الزام‌آور شورای امنیت سازمان ملل (فصل هفتم منشور) تایید شود؛ اما سند موقت اسلام‌آباد پیش از رسیدن به آن مرحله، فاقد چتر حمایتی حقوقی بود. در نتیجه، طرف آمریکایی بلافاصله در اجرای اولین تعهدات خود—از جمله برقراری صلح در لبنان—سستی نشان داد و حتی برای بندهای مالی (مانند تعهد پرداخت حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی ایران توسط آمریکا و شرکای منطقه‌ای) شروط فرامتنی و محدودکننده‌ای گذاشت که اساساً روح توافق را نقض می‌کرد. طبیعی بود که با این رویکرد، حل موضوعات پیچیده‌تر در بازه ۶۰ روزه با بن‌بست مواجه شود. ​سوم: بر اساس اسناد دیپلماتیک و گزارش‌های بین‌المللی، این ایالات متحده بود که نخستین اقدامات نقض عهد را در همان روزهای نخست پس از امضا مرتکب شد؛ موضوعی که ایران طی نامه‌ای رسمی به سازمان ملل متحد، آن را به عنوان «نقض سیستماتیک و زودهنگام توافق» ثبت کرد. مصادیق بارز این نقض تعهدات عبارت بودند از: ۲۸ خرداد ۱۴۰۵: اتخاذ مواضع تهاجمی از سوی ترامپ و مقامات ارشد آمریکایی (از جمله تهدید به نابودی ساختار سیاسی ایران و تصرف تنگه هرمز) که نقض آشکار حاکمیت ملی ایران بود. ​۳۱ خرداد ۱۴۰۵: اظهارات ترامپ مبنی بر «به دست گرفتن کنترل تنگه هرمز و وضع عوارض عبور» که نقض مستقیم بند ۵ (واگذاری ترتیبات امنیتی تنگه به ایران) و بندهای ۱ و ۲ (تعهد به عدم تهدید و احترام به حاکمیت طرفین) محسوب می‌شد. ​۲ تیر ۱۴۰۵: مشروط کردن دسترسی ایران به دارایی‌هایش با انتقال آن‌ها به یک حساب تضمینی (Escrow) تحت کنترل آمریکا، که مغایر با حق دسترسی کامل ایران طبق بند ۱۱ بود. ​اعمال تفاسیر یک‌جانبه در نحوه‌ی صدور معافیت‌ها و مجوزهای فروش نفت ایران و تداوم حملات مشترک با اسرائیل به لبنان و مواضع حزب‌الله. و... ​نتیجه‌گیری: تفاهم‌نامه اسلام‌آباد برای آمریکا صرفاً یک «تنفس مصلحتی» جهت بازسازی استراتژیک و طراحی یک غافلگیری جدید بود و انفعال ایران می‌توانست آسیب‌های جدی‌تری در پی داشته باشد. بنابراین پرسش درست این است: آیا اقدام تقابلی ایران در انسداد و ناامن‌سازی کریدور عمان، بر اساس یک دکترین جامع راهبردی و با محاسبه دقیق مخاطرات موازنه قوا و نقشه‌ای برای مقابله صورت گرفت یا کشور را صرفآ با هدف واکنشی تلافی‌جویانه در معرض جنگی زیرساختی قرار داد؟ در یادداشت بعدی به‌‌قدر فهم خود به این موضوع خواهم پرداخت. @hamidhesami

  • ​در حالی که مردم داخل کشور هنوز در ترومای ناشی از داغ‌های میناب، لامرد، ناو دنا و... هستند و این شب‌ها زیر حملات نظامی آمریکا با وحشت، اضطرابِ بقا و فروپاشی اقتصادی دست‌به‌گریبان‌اند، دیاسپورای ایرانی از موضعی امن در خارج از کشور، برای مرگ شخصی سوگواری و سرود "ای‌ ایران" می‌خوانند که به نماد جنایت و نسل‌کشی دولت‌های جنگ‌طلب و قصاب شناخته می‌شود و نقش مؤثری در بمباران و حملات علیه کشورمان را داشته است. این پدیده البته محصول نهایی فروپاشی سرمایه اجتماعی و خشمِ به بن‌بست رسیده‌ای است که در آن، آرزوی «آزادی میهن» به طرز غریبی با «پذیرش ویرانی آن» هم‌آغوش شده است. آن‌هم توسط کسانی که خود هزینه‌ای برای آن نمی‌پردازند. تراژدی دوقطبی‌سازی و گسست فرامتنی نهفته در ​این رفتار؛ نمایانگر فاصله‌ای عمیق میان جامعه‌ی برانداز مهاجر (دیاسپورا) و جامعه مدنی داخل ایران است. گسستی که مردم عادی داخل ایران هم علی‌رغم نارضایتی از حاکمیت با دیدن این صحنه‌ها، عمق فاصله‌ی خود با این اپوزیسیون بی‌هویت را احساس می‌کند. @hamidhesami

  • سیدمحمد خاتمی: با صراحت می گویم با همه وجود طرفدار صلح شرافتمندانه‌ام و بعید می‌دانم که اسرائیل نیز به آسانی بگذارد در منطقه ما صلح پایدار برقرار بشود، ولی هر گامی که در جهت رفع سایه شوم جنگ و جلوگیری از خسارت و ویرانی کشور و پرهیز از آنچه زندگی تلخ مردم ما را تلخ تر و پررنج می‌کند برداشته شود، عین صواب و مصلحت برای ایران است. متن کامل @hamidhesami

  • مهدی محمدی که گفته می‌شه مشاور رئیس مجلس در امور راهبردی است جدیدترین گزارش خود پیرامون وضعیت میدان نبرد را دیشب در سه فایل صوتی کوتاه منتشر کرده که شرایط و موقعیت ایران در حال حاضر را آیده‌ال و در موضع برتر توصیف می‌کنه. حتی در لابلای آن از اهداف احتمالی جدیدی در برنامه‌های نظامی ایران در جنگ پیش‌رو خبر میده که اگر واقعأ منعکس‌کننده‌ی آن‌چه باشه که در ذهن مدیران نظامی-سیاسی کشور می‌گذره، نه تنها نظریه‌ی جنگ پیش‌دستانه با هدف برهم‌زدن نقشه‌ی برنامه‌ریزی شده دشمن در آینده نزدیک را قوت می‌بخشه، بلکه بنظر می‌رسه که آقایان بنا دارند تکلیف توافق با آمریکا و یا حداقل توقف توقعات ترامپ را در میدان درگیری‌ و با گستره و عمقی وسیع‌تر از آن‌چه تاکنون رخ‌داده مشخص و حل کنند. به‌هرحال این صحبت‌های مهدی محمدی حتی اگر شخصی و یا صرفآ با مأموریت رجزخوانی برای دشمن و... هم باشد، بخشی از حقیقت را در بر دارد و تاحدی می‌شود فهمید که چه نظراتی در روی میز است. از اینجا بشنوید @hamidhesami

  • روزنامه نیویورک‌تایمز و هاآرتص در گزارش‌های جداگانه‌ای که دیروز منتشر کردند، از اطلاعات جدیدی در رابطه با ادعای ارتباط محمود احمدی‌نژاد با موساد پرده برداشته‌اند. صحت‌سنجی این ادعاها که برای ما ممکن نیست ولی حتی اگر بخش کمی از این اطلاعات درست باشد؛ نه تنها…

  • روزنامه نیویورک‌تایمز و هاآرتص در گزارش‌های جداگانه‌ای که دیروز منتشر کردند، از اطلاعات جدیدی در رابطه با ادعای ارتباط محمود احمدی‌نژاد با موساد پرده برداشته‌اند. صحت‌سنجی این ادعاها که برای ما ممکن نیست ولی حتی اگر بخش کمی از این اطلاعات درست باشد؛ نه تنها چرایی حوادثی که حداقل از سال ۸۸ تا امروز در این کشور رخ‌داده را باید مجددا بازیابی کرد بلکه اتاق فکر و مدیریت فعلی جمهوری‌اسلامی نیز باید با درک درست از سیستم پیچیده‌ی نفوذ و دینامیسم تاثیرگذاری بر تصمیم‌گیری خود را به فوریت بازنگری کند. بخش‌های از این گزارش: «در اوایل سال ۲۰۲۴ پروفسور گرگلی دلی، رئیس دانشگاه لودویکا در بوداپست، درخواست غیرمنتظره‌ای از یک مقام ارشد دولت مجارستان دریافت کرد که از او خواسته بود یک کنفرانس تغییرات آب و هوایی برگزار کند و محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران، را به این کنفرانس دعوت کند. این مقام به دلی گفت که این کنفرانس باید به عنوان پوششی برای مذاکره‌های مخفی احمدی‌نژاد با عوامل اطلاعاتی اسرائیل، دشمن شناخته‌شده‌اش، عمل کند. پیشتر کنفرانس مشابهی در خصوص محیط زیست در گواتمالا برگزار شده و احمدی‌نژاد شرکت کرده بود. در آنجا اولین ملاقات بین احمدی‌نژاد و نمایندگان دولت اسرائیل گزارش شده است. دلی با وجود خطرات احتمالی برای شهرت خود، احساس کرد که باید به تسهیل گفتگو بین دو دشمن کمک کند تا شاید جان‌هایی نجات یابد. دیدارهای احمدی‌نژاد بخشی از یک ابتکار مخفی دولت اسرائیل برای آماده‌سازی او به عنوان یک دارایی اطلاعاتی احتمالی بود، با هدف در نهایت نصب او به عنوان رهبر جدید ایران. این طرح به حدی اهمیت داشت که رئیس سابق موساد، داوید بارنئا، شخصاً در بوداپست با احمدی‌نژاد ملاقات کرد. در طول سال‌ها، اسرائیل به احمدی‌نژاد کمک مالی برای تامین هزینه اقامت و سفر ارائه داده و در چندین نوبت با او ملاقات کرده است. اوج این تلاش‌ها در اواخر فوریه، در زمان افزایش تنش‌ها بین آمریکا  و ایران، با یک عملیات ناموفق برای انتقال احمدی‌نژاد به منظور آغاز تغییر رژیم انجام شد. در طول سفرش در ژوئن ۲۰۲۵، برای شرکت در کنفرانس یک هفته قبل از تجاوز نظامی اسرائیل به ایران، احمدی‌نژاد با ارائه سخنرانی به زبان انگلیسی و کنار گذاشتن قرائت آیاتی از قرآن که معمولاً در آغاز هر سخنرانی انجام می‌داد، حضار را شگفت‌زده کرد و بر موضوعاتی چون "انسانیت مشترک" و "نظام جهانی در حال تغییر" تمرکز کرد. او نسخه‌ای از  شاهنامه فردوسی را به دلی تقدیم کرد و دلی نیز با یک نماد دانشگاهی به او پاسخ داد. محافظان ایرانی احمدی‌نژاد گزارش دادند که او در طول سفر ناپدید شده و ادعا کرده‌اند که در حال دیدار با استادان دانشگاه بوده است. احمدی‌نژاد در روز اول تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، در بمباران هدفمند به منزلش توسط نیروهای وابسته به موساد از حلقه محافظانش خارج شده و با ماشینی که توسط عوامل موساد رانده می‌شد به منزل امنی منتقل می‌شود. اما در آنجا اختلاف نظر پیش می‌آید و او که دچار توهماتی شده بود خانه را ترک می‌کند. برخی نزدیکان احمدی‌نژاد تایید کرده‌اند که او تمایل به ایفای رهبری ایران را داشته است. تامیر هیمن، رئیس سابق اطلاعات نیروهای دفاعی اسرائیل، در ماه مه، پس از آنکه نیویورک تایمز برای اولین بار جزئیات نقش آقای احمدی‌نژاد در این طرح را فاش کرد ، در برنامه گفتگوی «خط آتش» در شبکه پی‌بی‌اس گفت: «طرح تغییر رژیم شامل یک «سلسله عملیات ویژه، بسیار بسیار منحصر به فرد بود که قرار بود اتفاق بیفتد. و احمدی‌نژاد بخشی از آن سلسله عملیات بود.» @hamidhesami

  • 12 июл.2 3962163

    یکی از دوستان نقل می‌کرد: یه شیخ جوان‌ دهه هفتادی در مسجد محل ما جدیدا میاد و هر شب هم کلی ملت رو تهییج می‌کنه که ما باید قصاص کنیم ما باید توافق رو بهم بزنیم و از این حرفا ... دو شبه بهش گیر دادم پادگان جزیره سیریک بخاطر آب و هوای بد اونجا امام جماعت نداره.. کدملی بده برات حکم مأموریت بزنیم یه ده روز برو اونجا کنار مجاهدین و رزمندگان کنار لانچر باش کار خاصی هم نیست نماز بخون براشون طفلک از پریشب که من بهش گیر دادم دیگه منبر نمیره نماز میخونه سریع می‌ره!! @hamidhesami

  • یک نظریه‌ی نامحبوب در فهم چرایی درگیری‌های اخیر هم اینه که ایران از قطعی بودن جنگ سوم آمریکا و اسرائیل علیه خود پس از پایان انتخابات پیش‌روی آمریکا، مطمئن شده و برای بهم‌زدن شرایط، برنامه‌ریزی و زمان‌بندی آن‌ها دست به اقدامات پیش‌دستانه زده است. بهرحال اگر قرار است جنگ گسترده‌ی دیگری در وضعیت آمادگی کامل دشمن به ایران تحمیل شود و اغماض‌های ایران در موضوع مفاد توافق‌نامه فعلی، تاثیری بر جلوگیری از این جنگ جدید نداشته باشد؛ طبیعی است که ایران به انتظاری منفعلانه نخواهد نشست. والله‌اعلم @hamidhesami

  • видео или голосовое, без подписи

حمیدحسامی — tgindex