tgindex
مکالمات ذهنیِ یک "زالو"

مکالمات ذهنیِ یک "زالو"

Статистика
@hichnegarestanперсидский

https://t.me/BiChatBot?start=sc-9f49f68fda

Последний пост
29 нояб. 2024 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
60
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
906
20 постов
Вовлечённость
1510,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • https://t.me/sangibargori

  • باتوجه به شرایط پیش آمده محتویات و مطالب به چنلی دیگر با همان اسم انتقال پیدا کرده، و همان روند رو ادامه میدیم. با اینحال که دل و دماغی نمونده از شما دعوت میشه و در صورت تمایل در چنل و اون محیط با من باشید. مخلص شما

  • با عرض پوزش فراوان خدمت دوستان با تاسف بسیار چنل از دست ادمین خارج شده، و بار دیگه شانس و بدبیاری در خونه مارو زد. و ضمن تشکر فروان بابت همراهی و طاقت آوردن شما در این فضا، تمام محتویات این چنل پاک شده و به امان خدا رها میشود.

  • نمیدانم خواب دیدیم یا بیداری بود، من اندازه ۲۰ ثانیه به نیابت از آن هیئت پنج نفره توسط تاجیک مردم، ینی خرخره‌ام از جا کنده شد، بعد با صدای رادیو بهوش آمدم. گمانم باز خدای بنی یسرائیل نجاتم داد.

  • من‌میرم دمبال سه متر طناب میگردم

  • هرکس ی داستانی داره نه؟

  • هرشب وسط یک مشت کلمه که نه فعالی دارد نه مفعولی و نه ضمیری دفن میشوم.

  • видео или голосовое, без подписи

  • بوشهر نیمه‌های شبِ هفتم آذرست امشب کوچه‌های‌ شهر به گمانم بو دارند، بوی h2s و نمک . جو سنگین و حس خفگی دارم. حسی که بارها تجربه‌اش کردم. [معابر هنوز اما از باران بعد از ظهر خیس‌اند!...] میدانم مضحک است اما تاریکی و این شرایط را به آن همه ازدهام بیخود و رفت و آمد رهگذران غریبه ترجیح میدهم.

  • ترس تمام وجودم را میگیرد وقتی که به این فکر میکنم که تنم هم سهم ضیافت شبانه مورچگان نشود. که حتی خاک پسم بزند.

  • گزافه میگویم، با خود مهمل میبافم، همرنگ جماعت میشوم ، هرشب را مست و لاینعقل سپری میکنم میخواهم فرار کنم. چون حس میکنم هر شب را در حوالی مرگ قدم میزنم.

  • برای این روزهای بارانی‌ بوشهر

  • چند پیاله الکل، یک پاکت سیگار و یک مشت اراجیف ِ با خود میشوند اسباب سرگرمی شب‌هایم.

  • به دل فتوا داده بودم روزه سکوت کند، اما همه‌ش به شرط نبود الکل بود. پس باطل شد.

  • کار به چرتکه رسیده، زنده بودنم چه حاصل و مرگم چه سود؟ هر شب حساب میکنم و باز از دستم در میرود.

  • نگاه‌های حاصل از الکل، عبادت است.

  • سرآخر همه‌مان اسیر یک تپه خاک میشویم، پس دوستان خدعه نکنید.

  • کابوس‌هایم همه شده‌اند یک تئاتر فی‌البداهه. محشر است جزئیاتش. عجب کارگردانی‌یی میکنم. هرشب سناریویی دارد. تمام دوستانم هم هستند. ولی نتیجه؟ نمیدانم؛ مشخص نیست، یک پایان باز و هزار سوال در ذهن تنها ببینده این نمایش میماند.

  • خودم را وسط یک معرکه اسیر کرده‌ام، یک مشت مسئله که نمیدانم اصلا به چکار می‌آیند. این هم یک سرگرمی است.

  • کنکاش جلال آل احمد برای جواب دادن به این سوال که داشتن فرزند چه فایده‌ایی دارد؟محور اصلی داستان را تشکیل داده. در این داستان نویسنده مقابل خودش می‌ایستد، حتی رو به روی گذشته، روبه روی پدرش و سنت‌ها که هرکسی در هر سطحی وادر شده به داشتن فرزند فکر کند.

مکالمات ذهنیِ یک "زالو" — tgindex