روایتِ هیوا، خیاط عاشق
Статистикаحمیده طهماسب نیا نیمنگارم✍ پادکستر میآموزم، مینویسم تا خودمو بَلدشَم، بخونم. @hiva_ht .کانال پادکست🎙 https://t.me/plus_forty خیاطم عشق و آرامش میدوزم آموزش، دوخت لباس کودک آنلاین https://www.instagram.com/hiva.pooshak?igsh=MXYwcDNseGNxNG1zYQ==
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 174
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 6
- 1/48двое суток
- 6
- 1/72трое суток
- 7
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
«و در نهایت شب، تو میمانی با دلِ دیوانه» شببخیر خداجون آسوده بتاب #حمیده_طهماسب_نیا
خداجون سلام امروز را به دستان تو میسپارم؛ نورِ راهم باش و آرامشِ قلبم. بگذار در من عشق جاری باشد در ذهنم خلاقیت در قدمهایم شجاعت و در دلم اطمینان به تو. هر صبح، دریچهای تازه به روی من گشوده میشود؛ و من با قلبی شکرگزار به استقبال زیباییهای زندگی میروم. خداجون برکت، عشق، آگاهی و اتفاقهای زیبا را مهمان امروز من و دوستانم کن. برای بودنت برای حضورت برای همین صبحِ دوباره. شکرت. #حمیده_طهماسب_نیا #شکرگزاری ۱۹ مرداد ۴۰۵
خدایا شکرت که آرام جانی به قول حضرت مولانا؛ تو مرا جان و جهانی یه وقتایی یادمون میره اما شعرها، بیان یه دنیا عشق و آرامشن... لحظههامون پر از شادی و برکت و سلامتی.
اولین حلزونی که دوختم، حس قشنگی داشت؛ انگار یادآوری میکرد هر آفرینشی، با یک قدم کوچک آغاز میشود. این، اولین گام من در مسیریست که آرزو دارم روحم را زیباتر کند، صبرم را بیشتر و دستهایم را به خلق عادت دهد. این حال خوب را تقدیم میکنم به استاد کلانتری و همهی دوستان همراه. هنگام دوخت، بارها به تأثیری که استاد بر دلِ نویسندهها گذاشتهاند و به کاریکاتورهای دوستداشتنی حلزونهایشان فکر کردم و خدا را شکر کردم که به واسطهی ایشان، نوشتن را برای دلِ خودم جدی گرفتم. سپاس، استاد جان. 🙏 باید برا حلزون اسم پیدا کنم. آسوده بتاب #حمیده_طهماسب_نیا
چند وقتیست دلم میخواهد از روزمرگیهایم بنویسم؛ خیلی ساده از عشق، از نور، از برقِ چشمهایی که با شوق میدرخشند. از آغوشهایی که آرامِ جان هستند. از قلبهایی که برای هم امن میشوند. از باورهای زیبا، از مراقبتِ ذهن و زبان، و از امیدی که آرامآرام، ما را در مسیر عشق به حرکت درمیآورد. از رفتار درستمان و لبخند خدا. چطور میتوان از خدا گفت؟ اما او حس میشود در همین لحظههای سادهی نوشتن در همین نفسها و ساختنها در کنار بودن و گفتن و شنیدنها در همین زندگی. آسوده بتاب 00:00 #حمیده_طهماسب_نیا ۱۳ مرداد ۴۰۵
«مرگ، در من زنده است؛ اما زندگی، انتخابِ پرهیاهوی هر لحظهی من است.» #حمیده_طهماسب_نیا ۱۱ مرداد ۴۰۵
معنا سالها پیش، زندگی برایم پرسشی پر از ابهام بود و روحم در جستوجوی تکهای از پازلی گمشده، بیقرارِ معنا. اما امروز، گویی تنها فقط همان تکه باقی مانده است؛ تکهای که تمام زندگی را در خود دارد. معنایی که روحم را سیراب میکند، هنوز هم مسیرم را سبز نگه داشته است. سایههای سیاه آرامآرام کنار رفتهاند و خورشید و مهتاب، روشنتر و زیباتر در چشمهایم میتابند. آدمی، آنگاه که هیچ میشود، همهچیز را مییابد. دل روشنتر میشود، نگاه درخشانتر، و بازگشت به درون، همان آغازِ من است؛ آغازِ بودن، آغازِ ادامه دادن، آغازِ زندگی. #حمیده_طهماسب_نیا ۱۱مرداد ۴۰۵
۱۳:۱۳ خداجون شکرت من میگم؛ ممنون که با تو عاشقترم. سالمترم. شکرت که... اینبار تو بنویس.
خداجون سلام ممنونم که این فرصت رو بهم دادی تا هر روز، یه قدم بیشتر خودم رو بشناسم و بهتر از خودم مراقبت کنم. ممنونم که هر روز یه گوشهی تازه از عظمت تو و زیبایی زندگی رو نشونم میدی. ممنونم که به دستهام باور دادی؛ دستهایی که میتونن زیبایی خلق کنن. ممنونم که به کلامم برکت دادی تا شاید مرهمی باشه برای دلهای خسته. ممنونم برای اون ذوق کوچیکی که توی دلم کاشتی که هنوز زندهست. برای زندگی بهتر، برای عاشقی بیشتر، برای ادامه دادن، برای مکث کردن و دوباره برگشتن به مسیر و معنا. چند روز پیش یکی از دوستهای جدیدمون یه جمله گفت که برام جالب بود. گفت: «هیوا جان، ممنون که به جای من مینویسی. انگار نوشتههات حرفهای دل منه.» لبخند زدم. چند روز قبلتر هم گفت: «ممنون که گفتی بنویس، نوشتم و خیلی سبک شدم.» دیروز یکی از هنرجوهام دلش نمیخواست کلاس تموم بشه. چند بار به ساعت نگاه کرد آخرش با بغل و بوس و خداحافظی رفت، اما چند دقیقه بعد یه پیام پر از محبت و قدردانی برام فرستاد. چند روزه دارم به یه چیز فکر میکنم. به نظرم قشنگترین آدمهای دنیا، آدمهای شکرگزارن. آدمهایی که قدردانی، براشون واژه نیست، ریشهی دلشونه. در ذات و نهادشون هست. دیروز ذهنم رفت به بچگی به فیلم حضرت ایوب. اون موقع شاید بچه بودم اما از اونجا صبر رو یاد گرفتم و نتیجه اعتماد به خدا رو هم. بعدتر زندگینامهی پرفسور حسابی رو خوندم و فهمیدم هیچ بهانهای، جز مرگ نمیتونه آدم رو از ادامه دادن بازداره. بعد هم ویکتور فرانکل که یادم داد حتی وسط سختترین روزها هم میشه معنا رو پیدا کرد. خداجون تو از دل من خبر داری. من دنبال اثبات هیچ چیزی نیستم. فقط خواستم بگم ممنونم که اینقدر بخشندهای. ممنونم که هر روزت یه تجربه و آگاهی تازهست. ممنون که صبور بودی تا ریشه بزنم تا که رشدم بدی. و ممنونم که هنوز هر روز، بینهایت دلیل تازه برای شکر کردن بهم میدی. دوستت دارم خوب من همه آرامشم. آسوده بتاب ۸ مرداد ۴۰۵ #حمیده_طهماسب_نیا #شکرگزاری #روز_مرگی
سلام خداجون امروز را در آغوش تو نفس کشیدم؛ با عطرِ سپیدِ گلِمریم. شکر که همیشه پناهِ امنِ دلِ منی. شکر که صبورانه میایستی، تا روزی دستهای مهربانت را در تمامِ اتفاقهای زندگی ببینیم. و شکر که هر بار، به لطیفترین شکل، خودت را به دلمان نشان میدهی. چه برکتیست که بعد از چهلسالگی، چشمِ جان، زیبایی را بهتر میشناسد که جهان، بیش از آنکه دیده شود، زیبا دیده میشود. نگاه زیبایم را سپاس. من زیبایی تو را در وجود آدمها میبینم در قدرت آفرینش، در زیبایی لبخند در همدلیها در تلاش و کوشش در ادامهدادن ... چه نعمت بزرگیست که سخاوتِ قلبِ آدمها را ببینی و میانِ هیاهوی خبرها میانِ خشمها دردها و رنجها و بیقراریهای این جهان، چراغِ امید را در دلمان روشن نگه داشتی. خداجون تو اعتبارِ تمامِ عاشقانههای منی. هر روز بیش از دیروز جانم از حضور تو لبریزِ نور میشود. تو از تمام ناگفتههای دل آگاهی. تو دلیلِ هر نفسم. شکر که پناه قلبمی. خداجون بوسهای از رحمتت بر دلهای ما بزن. بر دلهایی که بیریا، بیپناهیشان را فقط با نام تو آرام میکنند. خستگی را از شانههایمان بردار، و دوباره ذوقِ دویدن در باران، خندیدن، رقصیدن، تپیدن قلبها برای هم و شگفتزده شدن از زندگی را به قلبهایمان برگردان. دوستت دارم ای روشنترین چراغِ شبهای من، همه آرامشم آسوده بتاب #حمیده_طهماسب_نیا #شکرگزاری
خداجون سپاسگزارم برای تمام اتفاقهای زیبایی که در زندگیام جاری کردی، برای آدمهای درست، دلهای مهربانی که نعمت و برکت تو هستند. و عشق و انرژی قلبم را هدیه میکنم به همراهانی که در سوگ نشستهاند، به دلهایی که بارِ اندوه را به دوش میکشند، به کسانی که اشکهایشان را فقط تو میبینی و نجواهای تنهاییشان را فقط تو میشنوی. خداجون، دلهای خسته را آرام کن، به غمدیدگان صبر و امید ببخش و نور رحمتت را بر همهی خانهها جاری فرما. آمین. آسوده بتاب عکس از استاد فرهاد کولیوند #حمیده_طهماسب_نیا #شکرگزاری
. . . «تو برای رقابت با هیچکس به دنیا نیامدی... تو برای شکوفا کردن نوری به دنیا آمدی که فقط در وجود خودت گذاشته شده است.» 🤍 آسوده بتاب عکس از آقای فرهاد کولیوند #حمیده_طهماسب_نیا
سلام خداجون ممنون که درک کردم برکت همیشه از پول شروع نمیشه؛ از دل آروم، دستِ پرتلاش و آدمهای خوب کنارمون شروع میشه. اینکه قدردانی، خودش درِ نعمتهای جدید رو باز میکنه. خداجون، شکرت که بارها نشون دادی هر کار درستی که یاد میگیریم، تبدیل به نوری میشه که راه رو برای یه نفر دیگه روشن میکنه. آسوده بتاب شببخیر خداجون #حمیده_طهماسب_نیا #شکرگزاری
💫 دستانم مهر میدوزند و از قلبم عشق میتراود. هر کوک، بهانهایست برای آرامش و ادامه دادن... و خدایی که هر لحظه در نفس جاریست. حرف بسیار است و من در تمرینِ بودنم؛ ذهنم داستانها میچیند، به گرمی، و کوک به کوک، قصههایش را در تار و پود پارچه مینویسد. عمیق میشکافد، میاندیشد و دوباره میسازد. با امیدی که از عشق او در وجودم جاریست. مثل ترانه که در جانم زمزمه میشود به شادی میرسم از غم همینجوری نمیمونه. شبها برایش مینویسم و صبحها با شوق اینکه نوشتههایم را خوانده، مشتاقتر از همیشه به نوشتن ادامه میدهم. چه اتفاق زیباییست که هرچه میگذرد، او را زیباتر و حضورش را عمیقتر مییابم. اعتماد و ایمان به او، نجاتبخش و راهگشاست. خداجون، شکرت برای بودنت... از تمام نبودنها، بودنت کافیست از تمام نداشتنها، داشتنت کافیست. شببخیر همه آرامشم آسوده بتاب #حمیده_طهماسب_نیا #امید
«در پرسشِ تو، همه پاسخ شدم.» منظومهِمن #حمیده_طهماسب_نیا #دلتنگ
تو که میباری، خاطره نمدار میشود. #حمیده_طهماسب_نیا
دعوت به نوشتن این روزها خدا را بیشتر از همیشه در لحظههای کوچک میبینم. در پیامی از دوستی که میگوید: «باشه هیوا مینویسم.» میشود خدا را حس کرد. در یک گفتوگوی صمیمی، در امیدی که آرام به دل یک دوست مینشیند، در دعوتی ساده به نوشتن، در زیباییِ با هم بودن، در خلق کردن، و در نوری که قلبها را روشن میکند تا برای هم بتپند. این روزها حضور خدا را در قلب دوستانم میبینم. همانهایی که میان جنگ و دلواپسیها، هنوز به او اعتماد دارند، امیدوارند و زندگی و ساختن را انتخاب میکنند. شاید معجزه، داشتن نگاهی زیباست و دیدن روحلطیف خدا در قلب بندگانش. گاهی معجزه همین است؛ که کسی با نوشتن و نوشتن... دوباره امیدوارتر به زندگی برمیگردد. آسوده بتاب شکرت خداجون همه آرامشم🦋 #حمیده_طهماسب_نیا #نوشتن #امید
باشگاه هنری هیوا امروز یکی از همان روزهایی بود که دوباره یادم آورد چرا این مسیر را انتخاب کردهام. هر بار که هنرجویی با ذوق، اولین دوختش را انجام میدهد، هر بار که سؤالی میپرسد و برق امید را در چشمهایش میبینم، انگار بخشی از خودم دوباره جان میگیرد. به دنیای کودکیام برمیگردم؛ جایی که شوق یاد گرفتن در لحظههایم جاری بود، در حالی که صدایخندهها، جانم را سرشار از انرژی میکرد... دوست دارم آموزشگاه «هیوا» جایی باشد که آدمها کنار هم، آرام و عاشقانه خلق کنند، یاد بگیرند، به خودشان ایمان بیاورند. با دستهایشان زیبایی بسازند. هر بار که همدلی دخترهای هنرمندم را میبینم، قلبم لبخند میزند و به تکتکشان افتخار میکنم. برکت در همین هیاهویِ زیباست که بیتاب آفرینش است من آیندهای را میبینم که انسانها امیدوارتر زندگی میکنند، بیشتر به تواناییهای خودشان ایمان دارند و هنر، پلی میشود برای بازگشت به خویشتن؛ جایی که انسان، حقیقت وجودش را آشکار میکند. و من شکرگزارم. شکرگزار قدمهای کوچکی که مرا در جریان زندگی، دلگرم نگه میدارد. امیدوارم همیشه فرصت شکرگزاری داشته باشم. آرام، عاشق و امیدوار ادامه میدهیم. آسوده بتاب #حمیده_طهماسب_نیا #شکرگزاری #روزمرگی 22:22
ثروت ثروت، لحظهای است که هنرجویی با شوق اولین دوختش را تمام میکند و برق رضایت را در چشمهایش میبینی. ثروت، زمانی است که دستیارت با دستان خودش هدیهای سرشار از محبت برایت میبافد. ثروت، وقتی است که انسانی در سختترین روزهای زندگیاش بگوید: «صدایت را که میشنوم، آرام میشوم.» بخشش از ذات پروردگار هست و گاهی بخشش فقط مادی نیست... خداوند را سپاس که چیزهای ارزشمندتری هم به انسان میبخشد؛ دانشی که میتواند مسیر زندگی کسی را کوتاهتر کند، کلامی که امید ببخشد، آغوشی که امنیت بدهد و قلبی که بدون چشمداشت، خیر دیگران را بخواهد. من باور دارم هیچ کار نیکی در این جهان گم نمیشود. من با ایمان و اعتماد به خداجون در جریانم و او سراسر زندگیمان را برکت میبخشد. همه آرامش من شکرت آسوده بتاب #حمیده_طهماسب_نیا #شکرگزاری #آرامش
«آرامش، گاهی فقط به اندازهی ایستادن و نگاه کردن به آسمان فاصله دارد.» آرامش سهم همیشگی قلبتون 🦋🫂